شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

ایران در کانون بحران جهانی…

ایران در کانون بحران جهانی…

🔵 ایران در کانون بحران جهانی | از مهار ژئوپلیتیک تا سناریوی تغییر ساختار قدرت جمهوری اسلامی

📅 شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵- ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶

🖋 کمیته مستقل ایرانی نقد و بررسی مناسبات نظامی- سیاسی جمهوری اسلامی

آنچه در روزهای اخیر توسط جمهوری اسلامی در خلیج فارس رخ داده- از حملات به کشتی‌ها و تهدید مستقیم مسیرهای انرژی تا واکنش نظامی ایالات متحده به از سرگیری حملات دوباره به ایران- نشان می‌دهد که بحران نظامی رژیم برای تلاش و حفظ بقای خود وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن، تقابل دیگر صرفاً میان چند بازیگر (رژیم اسلامی، آمریکا و اسراییل و کشورهای منطقه خلیج فارس)، محدود نیست، بلکه به‌طور مستقیم منافع قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی را تواما درگیر ملاحظات ژئوپلتیک تازه کرده است.

حملات به نفتکش‌ها و ناامن شدن تنگه هرمز که طی ماههای گذشته ادامه داشته، آن هم گذرگاهی که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند، این بحران را از سطح یک منازعه سیاسی- نظامی منطقه ای به یک مسئله ژئوپلیتیک با پیامدهای جهانی ارتقا داده است. در نتیجه، واکنش‌ها نیز از سطح «تفاهم- جنگ» صرف عبور کرده و به سمت مداخله‌های نظامی محدود، افزایش بازدارندگی و نتیجتا به سمت شکل‌گیری نوعی همگرایی عملی جهانی برای مهار وضعیت پیش رفته است.

در این میان، بخشی از کشورهای حاشیه خلیج فارس که مستقیماً در معرض تهدید قرار دارند، همراه با اسراییل، به‌صورت فزاینده‌ای از رویکرد مهار سخت حمایت می‌کنند. در سطح فرامنطقه‌ای نیز، ایالات متحده با افزایش حملات هدفمند و تشدید حضور نظامی، نشان داده که دیگر به الگوی «مدیریت بحران از طریق مذاکره» بسنده نمی‌کند. هم‌زمان، اروپا اگرچه در ورود مستقیم به جنگ محتاط باقی مانده، اما تحت فشار هزینه‌های اقتصادی و امنیتی، و توافقات جهانی به‌تدریج در چارچوبی نزدیک‌تر به سیاست‌های مهار حرکت می‌کند.

این وضعیت را می‌توان در چارچوب چند نظریه کلیدی در روابط بین‌الملل فهم کرد: از یک سو، «موازنه تهدید*۱» توضیح می‌دهد که چگونه افزایش هزینه‌های ناشی از رفتار یک بازیگر، دیگر قدرت‌ها را حتی بدون اجماع کامل به سمت همگرایی عملی سوق می‌دهد. از سوی دیگر، «رئالیسم تهاجمی*۲» نشان می‌دهد که قدرت‌ها در شرایط بی‌ثباتی، به‌جای مدیریت منفعل، به سمت افزایش فشار برای تغییر رفتار یا حتی ساختار حرکت می‌کنند. در کنار این دو، منطق «جنگ ترکیبی*۳» نیز قابل مشاهده است؛ جایی که تقابل نظامی محدود، فشار اقتصادی، عملیات نیابتی و جنگ روانی به‌طور هم‌زمان به‌کار گرفته می‌شوند.

در چنین چارچوبی، هم اکنون جمهوری اسلامی دیگر صرفاً یک بازیگر درگیر در بحران نیست، بلکه به یک «گره ژئوپلیتیک*۴» تبدیل شده است؛ گرهی که اختلال در آن می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی، امنیتی و سیاسی را در سطح منطقه و جهان فعال کند. همین موقعیت است که باعث شده مهار ایران از یک موضوع دوجانبه یا منطقه ای، به یک مسئله چندلایه در نظم در حال بازتعریف جهانی تبدیل شود.

🔵 بحران ایران؛ جایی که موازنه قدرت بازتعریف می‌شود

در امتداد تحولات اخیر، آنچه پیرامون ایران در حال شکل‌گیری است، صرفاً یک درگیری نظامی یا یک بحران مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند گسترده‌تر در روابط بین‌الملل است که از آن با عنوان «بازتعریف موازنه قدرت» یاد می‌شود.

منظور از موازنه قدرت، نحوه توزیع و تنظیم قدرت میان بازیگران اصلی (دولت‌ها و ائتلاف‌ها) است؛ وضعیتی که تعیین می‌کند کدام بازیگر چه میزان نفوذ، توان فشار و امکان تصمیم‌سازی دارد. وقتی این موازنه تغییر می‌کند، به این معناست که جایگاه بازیگران در حال جابه‌جایی است و قواعد بازی نیز به‌تدریج تغییر می‌کند.

در این چارچوب، ایران به‌عنوان یک «گره ژئوپلیتیک» در مرکز این بازآرایی قرار گرفته است. گره ژئوپلیتیک به موقعیتی گفته می‌شود که یک کشور، به‌دلیل جایگاه جغرافیایی، منابع انرژی یا نقش در مسیرهای راهبردی (مانند تنگه‌ها و کریدورها)، می‌تواند بر منافع چندین قدرت اثر بگذارد. در مورد جمهوری اسلامی، موقعیت در خلیج فارس و تأثیرگذاری بر مسیر انرژی جهانی، این کشور را به چنین گره‌ای تبدیل کرده است.

در سطح راهبردی، رفتار ایالات متحده نشان می‌دهد که رویکرد آن از «مدیریت بحران» به سمت «مهار تهاجمی» در حال حرکت است. مدیریت بحران به معنای کنترل تنش بدون حل نهایی آن است، اما مهار تهاجمی به وضعیتی اشاره دارد که در آن، فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی به‌طور هم‌زمان افزایش می‌یابد تا رفتار یک بازیگر تغییر کند یا هزینه‌های ادامه مسیر برای آن بالا برود: حملات هدفمند، واکنش سریع به تهدیدات دریایی و تغییر لحن سیاسی، همگی نشانه‌های این جابه‌جایی هستند.

در سطح منطقه‌ای، اسراییل و کشورهای خلیج فارس در وضعیتی قرار دارند که می‌توان آن را «انتظار مسلح» نامید. انتظار مسلح یعنی حفظ آمادگی کامل برای درگیری، بدون ورود به جنگ گسترده. این بازیگران از یک سو با تهدیدهای نیابتی و ناامنی انرژی جمهوری اسلامی مواجه‌اند، و از سوی دیگر، هزینه‌های یک جنگ تمام‌عیار با آنرا بالا می‌دانند. بنابراین، راهبرد آن‌ها ترکیبی از فشار مستمر و تعلیق تصمیم نهایی است.

در سطح جهانی، اروپا با یک دوگانگی ساختاری روبه‌روست. از یک سو، بحران انرژی و هزینه‌های اقتصادی آن را به سمت مهار ایران سوق می‌دهد، و از سوی دیگر، درگیری در جنگ اوکراین و نگرانی از گسترش بحران، آن را از ورود مستقیم به یک جنگ جدید بازمی‌دارد. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری یک رویکرد میانه است: حمایت سیاسی از مهار رژیم، بدون مشارکت فعال در جنگ با آن.

در این میان، چین به‌عنوان یک بازیگر موازنه‌گر عمل می‌کند. این کشور تلاش می‌کند بدون ورود مستقیم به درگیری، توازن میان طرف‌ها را حفظ کرده و از این وضعیت برای پیشبرد منافع خود استفاده کند. چین از یک سو به ثبات جریان انرژی نیاز دارد، و از سوی دیگر، از بحران‌های منطقه‌ای به‌عنوان اهرمی در رقابت با آمریکا بهره می‌گیرد.

مجموع این تحولات نشان می‌دهد که بحران ایران وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را «بحران ساختاری» نامید. بحران ساختاری به وضعیتی گفته می‌شود که در آن، بحران دیگر یک رخداد موقت نیست، بلکه به بخشی از سازوکار پایدار نظام بین‌الملل تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، بازیگران به‌جای حل بحران، آن را مدیریت و بازتولید می‌کنند.

در این چارچوب، نه یک تصمیم قطعی برای پایان بحران دیده می‌شود و نه بازگشت به وضعیت پیشین ممکن است. بلکه ساختار بحران به‌گونه‌ای تنظیم شده که مسیر آینده آن، بیش از هر چیز، به توان راهبردی جمهوری اسلامی و میزان توان آن در مواجهه با این فشار چندلایه وابسته شده است.

🔻 ایران در مدار بحران جهانی؛ از مهار بیرونی تا فشار برای تغییر درونی

تحولات اخیر نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در حال عبور از جایگاه یک «بازیگر مسئله‌دار» به یک «کانون تولید بحران» در سطح منطقه‌ای و اثرگذار بر نظم جهانی است. بازیگر مسئله‌دار به دولتی گفته می‌شود که رفتار آن برای نظم موجود چالش ایجاد می‌کند، اما هنوز به نقطه‌ای نرسیده که خود به محور تولید بحران تبدیل شود. در مقابل، کانون تولید بحران وضعیتی است که در آن، رفتار یک بازیگر به‌طور مستقیم بر امنیت انرژی، ثبات منطقه‌ای و حتی تصمیم‌گیری قدرت‌های بزرگ اثر می‌گذارد.

در مورد ایران، مجموعه‌ای از عوامل این جابه‌جایی را رقم زده است: اختلال در مسیرهای انتقال انرژی در خلیج فارس، حملات نیابتی در چند جبهه، عاملی مهم در ایجاد بحران جهانی انرژی و گسترش تنش‌هایی که به‌صورت هم‌زمان چندین بازیگر منطقه‌ای و جهانی را درگیر کرده است.

در چنین شرایطی، نوعی «همگرایی عملی» میان بازیگران منطقه ای و جهانی شکل گرفته است. همگرایی عملی به این معناست که قدرت‌ها حتی بدون توافق رسمی در عمل به سمت یک هدف مشترک حرکت می‌کنند. در اینجا، آن هدف «مهار بحران ناشی از رفتار جمهوری اسلامی» است. این همگرایی عملی را می‌توان در رفتار هم‌زمان ایالات متحده، اسراییل، کشورهای خلیج فارس و حتی برخی قدرت‌های فرامنطقه‌ای مشاهده کرد. نقطه مرکزی منافعی که «فشار نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی» به‌صورت ترکیبی در حال افزایش است.

با این حال، این وضعیت هنوز به «اجماع برای تغییر رژیم» تبدیل نشده است.

اجماع در روابط بین‌الملل به وضعیتی گفته می‌شود که قدرت‌های اصلی، به‌طور هماهنگ و آشکار، بر سر یک هدف راهبردی مانند تغییر ساختار قدرت در یک کشور (چون جمهوری اسلامی)، توافق کنند. چنین اجماعی نیازمند هزینه‌پذیری بالا، هماهنگی سیاسی و پذیرش پیامدهای بعدی راهبردی است.

اما آنچه اکنون دیده می‌شود، مرحله‌ای پیش از آن است؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را «راهبرد فشار آستانه‌ای» نامید. فشار آستانه‌ای یعنی افزایش فشار تا نقطه‌ای که یا رفتار یک بازیگر تغییر کند، یا شرایط داخلی آن به سمت تحول و فرسایش کنونی حرکت کند، بدون آنکه الزاماً تصمیم مستقیم برای مداخله نهایی و تغییر رژیم گرفته شود.

در این چارچوب، هدف اصلی راهبرد دوگانه است: از یک سو، وادار کردن جمهوری اسلامی به تغییر در سیاست‌های کلان به‌ویژه در حوزه امنیتی و منطقه‌ای، و از سوی دیگر، فعال شدن شکاف‌های درونی در ساختار قدرت که بتواند مسیر تحول داخلی را متناسب با منافع منطقه ای و جهانی هموار کند.

🔻 اتصال به داخل: وقتی فشار بیرونی به «جراحی درونی» تبدیل می‌شود

در این نقطه، تحلیل روابط بین‌الملل مستقیماً به تحولات درونی جمهوری اسلامی گره می‌خورد. زیرا فشار خارجی زمانی به نتیجه می‌رسد که بتواند در داخل یک ساختار سیاسی، «بازآرایی نیروها یا استحاله» آنرا ایجاد کند. بازآرایی نیروها به معنای جابه‌جایی وزن جناح‌ها، تغییر در ائتلاف‌های قدرت و تضعیف یا تقویت برخی جریان‌ها در درون حاکمیت است.

نشانه‌های این فرآیند در شرایط کنونی قابل مشاهده است: «تقویت نسبی جریان‌های متمایل به کاهش تنش در برابر جریان‌های ایدئولوژیک تندرو، افزایش اختلاف بر سر نحوه مواجهه با غرب، و شکل‌گیری نوعی کشمکش پنهان بر سر مسیر آینده نظام.» این همان نقطه‌ای است که می‌توان آن را «جراحی درون ساختار قدرت» نامید.

جراحی در اینجا به معنای حذف، تضعیف یا بازتعریف نقش بخش‌هایی از ساختار برای حفظ کلیت نظام است؛ فرآیندی که در شرایط بحران‌های شدید، به‌عنوان راهی برای ادامه حیات سیاسی در نظامهای تمامیت خواه و ایدئولوژیک چون جمهوری اسلامی به‌کار گرفته می‌شود. که پس از جنگ چهل روزه و حذف علی خامنه ای رخ داده است.

در نتیجه، آنچه در سطح بین‌المللی به‌صورت «فشار برای مهار» دیده می‌شود، در داخل به‌صورت «فشار برای بازتنظیم ساختار یا استحاله» آن بروز پیدا می‌کند.

در مجموع، وضعیت کنونی را می‌توان چنین فهم کرد: بحران ایران دیگر صرفاً یک تقابل خارجی نیست، بلکه به نقطه‌ای رسیده که در آن، فشار بیرونی و شکاف درونی به‌صورت هم‌زمان در حال اثرگذاری بر یکدیگرند. به همین دلیل، مسیر آینده نه فقط در میدان جنگ یا مذاکره، بلکه در نقطه تلاقی این دو سطح تعیین خواهد شد: جایی که «مهار خارجی» به «تحول درونی» متصل می‌شود.

🔻 ایران به‌عنوان گره ژئوپلیتیک؛ در مرز «مهار» تا «تغییر ساختار»

جمهوری اسلامی صرفاً یک بازیگر تنش‌زا در نظام بین‌الملل نیست، بلکه به یک «گره ژئوپلیتیک» تبدیل شده است؛ گرهی که منافع متضاد قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در آن به یکدیگر برخورد می‌کنند و آن‌ها را ناگزیر به تصمیم‌گیری نهایی می‌سازد.

در چنین وضعیتی، قدرت‌ها در یک «منطقه خاکستری راهبردی» قرار می‌گیرند. منطقه خاکستری به فضایی میان دو گزینه قطعی اشاره دارد: از یک سو «مهار جمهوری اسلامی»، و از سوی دیگر «تغییر رژیم».

تا قبل از مرگ خامنه ای آنچه در دستگاه ساختار پیش بینی می شد، «راهبرد در مسیر مهار رژیم در حال تغییر و هدف کنترل رفتار جمهوری اسلامی بدون تغییر ساختار قدرت آن بود.» اما اکنون شاهد رویکرد تازه ای در نگاه قدرتهای منطقه ای و جهانی هستیم؛ فاز مراحل «تغییر ساختار». در این مسیر تغییر، «هدف پایان دادن به همان ساختاری است که بحران را بازتولید» می‌کند.

آنچه اکنون در رفتار ایالات متحده، اسراییل و بازیگران منطقه‌ای و جهانی دیده می‌شود، حرکت در همین فاز «منطقه خاکستری» است. یعنی «افزایش فشار، بدون عبور کامل از آستانه‌ای که به تصمیم قطعی برای تغییر رژیم» منجر شود، به یک مرحله تازه ای رسیده است و  یک تغییر مهم در حال وقوع است:

جامعه جهانی و قدرتهای منطقه ای به این نظر رسیده اند که «شدت و دامنه بحران به‌گونه‌ای افزایش یافته که مهار صرف (تا قبل از این وضعیت)، دیگر به‌تنهایی پاسخ‌گو نیست. بازتولید بحران توسط جمهوری اسلامی با اختلال در امنیت انرژی، درگیری‌های چندجبهه‌ای، و هزینه‌هایی که به اقتصاد جهانی و منطقه‌ای تحمیل شده، موجب شکل‌گیری نوعی همگرایی عملی برای عبور از وضعیت موجود شده است. اگرچه این همگرایی هنوز به اجماع کامل تبدیل نشده، اما جهت آن روشن است: افزایش فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی تا جایی که یا رفتار ساختار تغییر کند، یا خود ساختار با هماهنگی نیروی خارجی وارد مرحله تحول شود.

🔻 گذار به سناریوی سوم: فشار حداکثری و آماده‌سازی برای فروپاشی

در این چارچوب، می‌توان گفت که تحولات روزهای اخیر در حال سوق دادن وضعیت به سمت یک سناریوی مشخص است: «فشار نظامی، بی‌اعتبارسازی کامل رژیم و آمادگی برای سناریوی فروپاشی ناگزیر

این سناریو سه مؤلفه به‌هم‌پیوسته دارد:

۱. فشار نظامی کنترل‌شده

افزایش حملات، نمایش قدرت و ایجاد هزینه‌های امنیتی، بدون ورود فوری به جنگ تمام‌عیار. هدف این مرحله، فرسایش توان عملیاتی و افزایش هزینه بقا برای ساختار قدرت است. ساختاری که همزمان با چالشهای گوناگون داخلی (اقتصادی، فرهنگی و سیاسی) مواجه است.

۲. بی‌اعتبارسازی سیاسی و بین‌المللی

در این مرحله، رژیم از یک «بازیگر قابل مذاکره» به یک «بازیگر غیرقابل اعتماد و بی‌ثبات‌کننده» بازتعریف می‌شود. (همان سناریویی که ترامپ در نشست ناتو در ترکیه اعلام کرد و قدرتهای جهانی و منطقه ای هم تلویحا از این موضع حمایت کردند.) این تغییر در ادبیات سیاسی در روایت تازه از ماهیت و عملکرد جمهوری اسلامی، زمینه را برای اقدامات شدیدتر فراهم می‌کند.

۳. آمادگی برای سناریوی فروپاشی

قدرت‌ها در این وضعیت، بدون اعلام رسمی، خود را برای پیامدهای احتمالی فروپاشی یا تضعیف شدید ساختار آماده می‌کنند: از مدیریت انرژی تا کنترل بی‌ثباتی منطقه‌ای و از تصمیم سازی بر آلترناتیو ملی یا برساخت نوعی آلترناتیو توسط قدرتها. (رجوع کنید به مقاله: از بازآرایی میدان گذار تا مسئله اپوزیسیون در لحظه بحران جهانیشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵- ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶/  گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی- جامعه در حال گذار»)

در نتیجه، آنچه امروز در نگاه قدرتهای جهانی و منطقه ای در حال شکل‌گیری است، عبور تدریجی از «مهار کلاسیک» به سمت «فشار برای تغییر درونی یا فروپاشی» است. جمهوری اسلامی در این میان، نه صرفاً موضوع یک مناقشه، بلکه به عامل شکل‌دهنده رفتار قدرت‌ها تبدیل شده است. این همان معنای واقعی «گره ژئوپلیتیک» است: جایی که خودِ وجود یک بازیگر بد در عرصه جهانی چون جمهوری اسلامی، دیگران را در روابط بین الملل به سمت تصمیم‌های سخت‌تر در تغییر آن سوق می‌دهد.

از این منظر، سناریوی پیش‌رو نه یک انتخاب ساده میان جنگ و مذاکره با رژیم، بلکه یک مسیر تدریجی است که در آن فشارهای چندلایه، هم‌زمان به سه هدف می‌رسند: «تغییر رفتار، تضعیف ساختار، و آماده‌سازی برای تحول احتمالی آن.»

پانویس ها:

*۱) نظریه «موازنه تهدید»

نظریهٔ «موازنهٔ تهدید» (Balance of Threat Theory) که توسط استیون والت، نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل، مطرح شد، می‌گوید کشورها در سیاست خارجی فقط به قدرت یک بازیگر نگاه نمی‌کنند، بلکه به میزان تهدیدی که از سوی او احساس می‌کنند واکنش نشان می‌دهند. این نظریه توضیح می‌دهد چرا برخی کشورها علیه یک قدرت بزرگ متحد می‌شوند، اما در برابر قدرتی دیگر چنین رفتاری ندارند. رجوع کنید به کتاب:

Stephen M. Walt – The Origins of Alliances (1987) 

*۲) نظریهٔ «رئالیسم تهاجمی»

نظریهٔ «رئالیسم تهاجمی» (Offensive Realism) یکی از مهم‌ترین شاخه‌های نظریه‌های واقع‌گرایانه در روابط بین‌الملل است. این نظریه را جان مرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو، مطرح کرده و بر این باور است که قدرت‌های بزرگ همیشه تلاش می‌کنند بیشترین قدرت ممکن را به دست آورند، زیرا در یک نظام بین‌المللی آنارشیک، تنها راه بقا، تسلط بر دیگران است. رجوع کنید به کتاب:

 John J. Mearsheimer – The Tragedy of Great Power Politics (2001) 

*۳) نظریهٔ «جنگ ترکیبی»

 نظریهٔ «جنگ ترکیبی» (Hybrid Warfare) یکی از مهم‌ترین مفاهیم امنیتی و نظامی در قرن ۲۱ است. این نظریه توضیح می‌دهد که کشورها و بازیگران مسلح، دیگر فقط با جنگ کلاسیک (تانک، توپ، ارتش) نمی‌جنگند و فقط هم به جنگ نامتقارن یا جنگ سایبری بسنده نمی‌کنند؛ بلکه ترکیبی از همهٔ ابزارهای ممکن را هم‌زمان به کار می‌گیرند تا بدون ورود به جنگ تمام‌عیار، قدرت طرف مقابل را فرسوده و ارادهٔ او را تضعیف کنند. فرانک هافمن نظریه‌پرداز اصلی این تئوری است. رجوع کنید به این مقاله، که پایهٔ نظری جنگ ترکیبی در ادبیات نظامی آمریکا است:

Frank G. Hoffman – “Hybrid Warfare and Challenges” (2007) 

*۴) نظریه «گره ژئوپلیتیک»

نظریهٔ «گره ژئوپلیتیک» (Geopolitical Knot Theory) یک مفهوم تحلیلی در ژئوپلیتیک است که برای توضیح مناطقی به کار می‌رود که چندین خط‌کشی قدرت، منافع امنیتی، رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی، مسیرهای انرژی، شکاف‌های قومی- مذهبی و فشارهای اقتصادی هم‌زمان در آن‌ها به هم می‌رسند و یک گره پیچیدهٔ ژئوپلیتیکی ایجاد می‌کنند؛ گره‌ای که باز کردن آن بدون تغییرات ساختاری یا بحران‌های بزرگ تقریباً ناممکن است.

این نظریه بیشتر در ادبیات ژئوپلیتیک انتقادی و تحلیل‌های امنیتی پس از جنگ سرد مطرح شده و کاربرد آن در تحلیل بحران‌های خاورمیانه، قفقاز، آسیای مرکزی و شرق اروپا بسیار گسترده است.

۱) ژئوپلیتیک انتقادی- جان آگنیو

John Agnew – Geopolitics: Re-Visioning World Politics (1998) 

آگنیو مفهوم «گره‌های ژئوپلیتیکی» را در قالب مناطق بحران‌زدهٔ چندلایه مطرح می‌کند.

۲) نظریهٔ «گره‌های امنیتی»- باری بوزان

Barry Buzan – Regions and Powers (2003)  بوزان از مفهوم «Security Complex» استفاده می‌کند که پایهٔ نظری گره ژئوپلیتیک است.

۳) تحلیل‌های انرژی و ژئوپلیتیک- دانیل یرگین

Daniel Yergin – The Quest (2011)  یرگین دربارهٔ گره‌های انرژی و ژئوپلیتیک توضیح می‌دهد.

۴) منابع ناتو و مراکز مطالعات امنیتی

پس از ۲۰۱۴، ناتو در تحلیل بحران اوکراین و خاورمیانه از اصطلاح «Geopolitical Knot» استفاده کرد.

ایران در آستانهٔ توافق…

ایران در آستانهٔ توافق…

📘 ایران در آستانهٔ توافق، فرسایش و گذار | چرا فشار خارجی بدون بدیل سیاسی، به عبور از جمهوری اسلامی نمی‌رسد؟

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی- جامعه در حال گذار»

📅 پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵- ۲ ژوئیه ۲۰۲۶

🔵 ایران در آینه گذارهای معاصر

تحولات امروز ایران را نمی‌توان فقط از درون مرزهای خود ایران فهمید. «فشار خارجی، جنگ محدود، مذاکرات میان جمهوری اسلامی و آمریکا، فرسایش درونی رژیم، و بحران بدیل در اپوزیسیون، مجموعه‌ای از شرایط را پدید آورده که در سه دهه اخیر، در اشکال متفاوت، در چند کشور دیگر نیز دیده شده است.» همین شباهت‌ها و تفاوت‌هاست که می‌تواند به فهم دقیق‌تر مرحله کنونی ایران کمک کند.

در صربستانِ پایان دوره میلوشویچ، جنگ و فشار خارجی به‌تنهایی رژیم را ساقط نکرد. «آنچه آن فشار را به لحظه تغییر تبدیل کرد، همگرایی اپوزیسیون، بسیج اجتماعی و وجود یک آلترناتیو انتخاباتی و سیاسی بود.» در گامبیا نیز اتحاد اپوزیسیون با فشار منطقه‌ای به انتقال قدرت کمک کرد. در سودان، ضعف رژیم قدیم و خیزش اجتماعی به‌تنهایی کافی نبود و تعارض درون نیروهای مخالف، همراه با نقش متضاد قدرت‌های خارجی، گذار را ناپایدار کرد. در بلاروس، جامعه به خیابان آمد، اما چون رژیم از حمایت قاطع روسیه برخوردار بود و شکاف در ساختار قدرت شکل نگرفت، اعتراضات به تغییر رژیم نرسید. در ونزوئلا هم فشار خارجی، تحریم و مذاکره، بدون اپوزیسیونی منسجم و بدیلی قابل‌محاسبه، بیشتر به مدیریت بحران انجامید تا عبور از رژیم.

ایران امروز در پیوند با همه این نمونه‌ها، هم شباهت دارد و هم تفاوت. شباهتش در این است که جمهوری اسلامی نیز مانند بسیاری از رژیم‌های بحران‌زده، زیر فشار هم‌زمان فرسایش داخلی و فشار بیرونی قرار گرفته است. جنگ و حملات خارجی، رژیم را ضعیف کرده‌اند؛ مذاکرات و تفاهم‌های موقت، آن را وارد مرحله خرید زمان کرده‌اند؛ و جامعه، زیر فشار چندلایه معیشتی، امنیتی و روانی، در سطح بقا و انتظار برای فرصت مناسب ایستاده است. در همین حال، اپوزیسیون نیز هنوز از سطح مخالفت اخلاقی و سیاسی، به سطح بدیل‌سازی منسجم نرسیده و همین امر، مهم‌ترین شباهت ایران با نمونه‌هایی است که در آن‌ها فشار خارجی بدون وجود آلترناتیو روشن، به گذار پایدار منجر نشده است.

اما تفاوت ایران نیز مهم است. جمهوری اسلامی فقط یک دولت بحران‌زده نیست، بلکه رژیمی است که هم‌زمان از سرکوب داخلی، شبکه‌های امنیتی، گسل‌های اجتماعی، و بازی در معادلات منطقه‌ای و جهانی برای بقای خود بهره می‌گیرد. از سوی دیگر، اپوزیسیون ایران نیز فقط چندپاره نیست؛ صحنه‌ای سیال و متقاطع است که در آن نیروهای جمهوری‌خواه، پادشاهی‌خواه، اتنیک-ملی، جامعه‌محور و دیاسپورایی، گاه هم‌پوشانی و گاه واگرایی‌های شدید نشان می‌دهند. همین وضعیت، فهم ایران را از نمونه‌های دیگر پیچیده‌تر می‌کند: زیرا در اینجا نه فشار خارجی به‌تنهایی تعیین‌کننده است، نه جامعه به‌تنهایی، و نه اپوزیسیون در شکل کنونی‌اش به‌تنهایی می‌تواند حامل گذار باشد.

از این منظر، مسئله اصلی در ایران امروز کیفیت آرایش نیروهایی است که قرار است از این ضعف استفاده کنند. اگر فشار خارجی، جنگ و فرسایش درونی رژیم با یک بدیل ملیِ چندلایه، یک پیمان حداقلی میان نیروهای مخالف، و یک افق روشن برای فردای پس از جمهوری اسلامی همراه نشود، امکان آن وجود دارد که همین مرحله نیز مانند برخی نمونه‌های معاصر، به توافقی ناقص، بازسازی نسبی رژیم، یا تداوم فرسایش بدون گذار منتهی شود. اما اگر اپوزیسیون بتواند از این وضعیت سیال عبور کند و خود را به یک نیروی قابل‌محاسبه در نگاه جامعه و جهان بدل سازد، آن‌گاه برای نخستین بار پنجره‌ای که جنگ و فشار خارجی گشوده‌اند، می‌تواند به مسیری واقعی برای عبور از جمهوری اسلامی تبدیل شود.

بر همین پایه، آنچه در ادامه این مقاله بررسی می‌شود، فقط وضعیت کنونی ایران نیست؛ بلکه نسبت میان چهار سطح به‌هم‌پیوسته است: رژیمی که در مرحله بقا و فرسایش قرار گرفته، جامعه‌ای که میان شوک، بقا و انتظار برای تغییر وضعیت ایستاده، اپوزیسیونی که هنوز در آستانه بدیل‌سازی متوقف مانده، و قدرت‌های خارجی‌ای که تا وقتی بدیل روشن نبینند، حتی در اوج فشار نیز راه توافق با رژیم را باز نگه می‌دارند.

🔵 از ضعف جمهوری اسلامی تا مسئله بدیل؛ چرا فشار خارجی به‌تنهایی گذار نمی‌سازد؟

در مرحله‌ای که جمهوری اسلامی زیر فشار هم‌زمان جنگ، فرسایش ساختاری، بحران مشروعیت و مذاکره با قدرت‌های جهانی قرار گرفته، پرسش اصلی این است «رژیمی که تا چه حد ضعیف شده است آیا می‌تواند به گذار و عبور از جمهوری اسلامی منجر شود، یا بار دیگر به یک توافق موقت، بازسازی نسبی رژیم و تداوم وضعیت فرسایشی خواهد انجامید؟» در این نقطه، مسئله اصلی نه صرفاً خود جمهوری اسلامی، بلکه کیفیت اپوزیسیون و توان آن برای تبدیل شدن به یک بدیل قابل‌محاسبه است.

تجربه تحولات معاصر در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که فشار خارجی، جنگ، تحریم، تهدید نظامی یا حتی انتخابات تحمیلی، در بسیاری مواقع دولت‌های مستقر را به عقب‌نشینی، مذاکره یا پذیرش تغییر وادار کرده‌اند. اما همین تجربه‌ها نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این عوامل به‌تنهایی گذار نمی‌سازند. آنچه در صربستان، گامبیا، سودان، بلاروس و ونزوئلا تعیین‌کننده شد، فقط ضعف دولت مرکزی نبود؛ بلکه نسبت میان این ضعف و وجود یا فقدان یک بدیل سیاسیِ هماهنگ و دارای ظرفیت اجرایی بود. هر جا اپوزیسیون توانست از سطح اعتراض، حافظه تاریخی و مرزبندی هویتی عبور کند و خود را به‌عنوان نیرویی با برنامه، سازوکار و حداقل همگرایی نشان دهد، فشار خارجی به تغییر کمک کرد. هر جا این بدیل ساخته نشد، همان فشار یا به بازتولید اقتدار در شکل تازه انجامید، یا به توافقی ناقص با رژیم، یا به تداوم بحران.

در ایران امروز، وضعیت دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. جمهوری اسلامی در حال عبور از یک مرحله عادی بقا نیست؛ وارد مرحله‌ای شده که بقایش دیگر فقط به سرکوب داخلی گره نخورده، بلکه به توان آن برای بازی با کارت های جهانی چون نفوذ بر امنیت دریایی و اقتصادی، در خرید زمان، تبدیل جنگ به مذاکره، و استفاده از شکاف‌های اپوزیسیون وابسته شده است. رژیم در این مرحله می‌کوشد از فشار خارجی به‌عنوان اهرم چانه‌زنی استفاده کند، از سرکوب و فرسایش اقتصادی جامعه برای مهار اعتراض بهره بگیرد، و از ناتوانی اپوزیسیون در ساختن بدیل برای متقاعد کردن قدرت‌های جهانی سود ببرد. در چنین شرایطی، هر توافق موقت یا تفاهم محدود با آمریکا، فقط یک رخداد دیپلماتیک نیست؛ بخشی از نبرد بر سر آینده ایران است.

مسئله اساسی اینجاست که قدرت‌های جهانی، به‌ویژه آمریکا، تا زمانی که بدیلی روشن، قابل‌محاسبه و کم‌هزینه در برابر جمهوری اسلامی نبینند، حتی در اوج فشار نیز راه توافق، مهار یا مماشات موقت را باز نگه می‌دارند. منطق این دولت‌ها روشن است: یک رژیم ضعیف اما قابل‌مذاکره، در کوتاه‌مدت از یک فروپاشی بی‌بدیل، بی‌ثبات و کنترل‌ناپذیر کم‌هزینه‌تر است. از همین‌رو، اپوزیسیون فقط زمانی می‌تواند وارد معادله قدرت شود که نشان دهد عبور از جمهوری اسلامی، به هرج‌ومرج، جنگ داخلی، تجزیه یا فروپاشی اجتماعی ختم نخواهد شد. بلکه به نظمی نو در کشور، منطقه و پیوست با جهان امروز و بسط امنیت در اقتصاد و سیاست جهانی خواهد بود.

🔵 بدیل‌سازی برای برون‌رفت از بحران؛ پاسخ به ضرورت تاریخی امروز ایران

اینجاست که بحران اپوزیسیون ایران آشکار می‌شود. اپوزیسیونی که بیش از چهار دهه از آزادی، دموکراسی، عدالت و مخالفت با جمهوری اسلامی سخن گفته، هنوز نتوانسته میان نیروهای دارای رسانه، نیروهای دارای سازمان، نیروهای دارای جغرافیا، و نیروهای دارای پایگاه اجتماعی پیوندی پایدار و مسئولانه ایجاد کند. در لحظه‌ای که رژیم به دلیل فشار بیرونی و فرسایش درونی ضعیف‌تر شده، بخش بزرگی از اپوزیسیون هنوز درگیر منازعات هویتی، رقابت بر سر محوریت، سوءظن تاریخی، و جنگ بر سر مالکیت آینده است. این چندپارگی فقط یک ضعف درونی نیست؛ مهم‌ترین امتیازی است که جمهوری اسلامی در برابر قدرت‌های جهانی روی آن کارت حساب می‌کند.

در این میدان، وظیفه اصلی اپوزیسیون در این مرحله، صرفاً مخالفت با جمهوری اسلامی یا استقبال از ضعف آن نیست. اپوزیسیون باید وارد مرحله‌ای تازه شود: مرحله بدیل‌سازی. این بدیل‌سازی چند مؤلفه روشن دارد. نخست، باید یک تصویر حداقلی، قابل‌فهم و اجرایی از فردای پس از جمهوری اسلامی ارائه شود: چه سازوکاری برای مدیریت خلأ قدرت وجود دارد، چه نهادی از فروپاشی خدمات و ناامنی جلوگیری می‌کند، و چه ضمانتی برای جلوگیری از انتقام‌جویی، جنگ داخلی یا تشدید گسل‌ها وجود دارد. دوم، باید یک پیمان حداقلی میان نیروهای اصلی شکل بگیرد؛ نه وحدت ایدئولوژیک، بلکه توافقی سیاسی بر سر چند اصل: حفظ ایران همراه با حقوق برابر، پذیرش رأی مردم در تعیین نظام آینده، نفی حذف و انتقام، و تقسیم کار در دوره گذار. سوم، اپوزیسیون باید مشروعیت خود را از جامعه بگیرد، نه فقط از رسانه و دیاسپورا. بدون پیوند واقعی با نیروهای اجتماعی داخل کشور، هیچ نیرویی به بدیل تبدیل نمی‌شود.

چهارم، اپوزیسیون باید پرونده حقوق بشر، سرکوب، زندانیان سیاسی، اعدام‌ها، قطع اینترنت و فروپاشی معیشت را از سطح شعار اخلاقی به سطح اهرم سیاسی در معادلات جهانی منتقل کند. قدرت‌های خارجی وقتی روی یک رژیم تجدیدنظر می‌کنند که هزینه حفظ آن را بالا ببینند. اپوزیسیون اگر بتواند این هزینه را در سطح جهانی برجسته کند و نشان دهد که هر توافق با جمهوری اسلامی فقط به بازسازی ماشین سرکوب منجر می‌شود، رژیم را در موقعیت دشوارتری قرار خواهد داد. پنجم، اپوزیسیون باید زبان خود را برای ارتباط با جهان بازسازی کند. جهان با رنج به‌تنهایی تصمیم نمی‌گیرد. با زبان ثبات، منفعت و قابلیت اجرا تصمیم می‌گیرد. بنابراین اپوزیسیون باید نشان دهد که بدیلِ ایرانیِ قابل‌مدیریت وجود دارد، و حفظ جمهوری اسلامی بحران را حل نمی‌کند، فقط آن را به تعویق می‌اندازد.

اگر این وظایف انجام نشود، فشار خارجی حتی اگر مؤثر باشد، در نهایت به یک توافق موقت، به احیای رژیم و به بازتولید همان چرخه فرسایش ختم می‌شود. زیرا حکومتهای ضعیف حتی دیکتاتور و فاسد آن هم برای قدرتهای جهانی منفعت دارد تا غیرقابل پیشبینی بودن تغییر رژیمی که بدیل ندارد. اما اگر اپوزیسیون بتواند در این لحظه از سطح واکنش به سطح بدیل‌سازی برسد، همان فشار بیرونی، همان جنگ، و همان فرسایش داخلی، به‌جای آنکه پنجره نجات برای جمهوری اسلامی شود، می‌تواند به فرصت گذار تبدیل گردد.

نتیجه روشن است: جمهوری اسلامی در مرحله بقا و فرسایش قرار دارد، اما سقوط آن خودکار نیست. فشار خارجی می‌تواند رژیم را ضعیف کند، اما فقط یک اپوزیسیون دارای حداقل هماهنگی، پیوند اجتماعی، افق سیاسی و قابلیت مدیریت است که می‌تواند این ضعف را به عبور واقعی از جمهوری اسلامی تبدیل کند. و تا زمانی که این بدیل ساخته نشود، هر توافقی با جمهوری اسلامی ی‌تواند از نگاه قدرت‌های جهانی گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر از عبور از آن باقی بماند. از همین‌رو، آینده ایران نه فقط در میدان جنگ یا میز مذاکره، بلکه در کیفیت بازتعریف اپوزیسیون نیز تعیین می‌شود.

منابع تطبیقی و ارجاعات تحلیلی:

صربستان- مرکز بین‌المللی منازعه بدون خشونت، Otpor and the Struggle for Democracy in Serbia (1998–2000)- درباره نقش اوتپور، ائتلاف داخلی و انتخابات ۲۰۰۰. USIP، Nonviolent Struggle in Serbia- درباره نسبت میان بمباران ناتو، فرسایش رژیم و نقش بسیج و ائتلاف داخلی.

گامبیا- Reuters، ۱۳ ژانویه ۲۰۱۷، Gambia’s Jammeh digs in as regional leaders fail to reach deal- درباره بحران پس از انتخابات و فشار منطقه‌ای.

Global Centre for the Responsibility to Protect، Peaceful Transition of Government in The Gambia  ECOWAS- درباره فشار مداوم و تهدید معتبر به مداخله.

Journal of African Elections، ECOWAS and the Restoration of Democracy in The Gambia- درباره نقش تهدید به زور در انتقال قدرت.

سودان- POMEPS، The Great Game of the UAE and Saudi Arabia in Sudan-  درباره نقش امارات و عربستان در مسیر انقلاب و پس از آن.

CFR Global Conflict Tracker، Civil War in Sudan- درباره نقش بازیگران خارجی و تعمیق بحران سودان.

Crisis Group، Divided Sudan, Elusive Peace- درباره چندپارگی قدرت و نقش بیرونی در تداوم بحران.

بلاروس- Reuters، ۱۵ اوت ۲۰۲۰، Lukashenko says Putin agreed to help security of Belarus- درباره حمایت مستقیم روسیه از رژیم در اوج اعتراضات.

Reuters، ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۰، At least 100,000 Belarus protesters flood streets…- درباره گستره اعتراضات و حمایت مسکو از لوکاشنکو.

Reuters، ۱۳ اکتبر ۲۰۲۰، Belarus allows police to use combat weapons… درباره سرکوب و اتکای رژیم بلاروس به پشتیبانی روسیه.

ونزوئلا- Reuters، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۳، Venezuela government and opposition sign election deal…- درباره پیوند فشار خارجی، مذاکرات و امتیازدهی انتخاباتی.

Reuters، ۲۰ آوریل ۲۰۲۴، Venezuela opposition backs Gonzalez as presidential candidate- درباره تلاش اپوزیسیون برای وحدت و معرفی نامزد مشترک.

جمهوری اسلامی در مسیر ادامه حک…

جمهوری اسلامی در مسیر ادامه حک…

🔵 جمهوری اسلامی در مسیر ادامه حکومت زیر فشار بحران | از جنگ تا بازآرایی درون قدرت

🖋 دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران

📅 پنج شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶

🔻 ورود جمهوری اسلامی به مرحله مدیریت بحران برای ادامه حکومت

آنچه پس از جنگ چهل‌روزه و «آغاز مسیر تفاهم برای دستیابی به توافق» با آمریکا در حال شکل‌گیری است، فراتر از یک توقف درگیری یا بازگشت به میز مذاکره، بیانگر ورود جمهوری اسلامی به مرحله‌ای تازه در حیات خود است. در این مرحله، مسئله اصلی از سطح «ادامه جنگ یا صلح» عبور کرده و به پرسش «چگونگی بقا» در شرایطی رسیده است که فشارهای خارجی به بالاترین سطح خود رسیده و جامعه در داخل، در نتیجه انباشت بحران‌های چندلایه اجتماعی- اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، به نقطه‌ای حساس و تعیین‌کننده وارد شده است.

آنچه پس از جنگ چهل‌روزه و «آغاز مسیر تفاهم برای دستیابی به توافق» با آمریکا در حال شکل‌گیری است، فراتر از یک توقف درگیری یا بازگشت به میز مذاکره، بیانگر ورود جمهوری اسلامی به مرحله‌ای تازه در حیات خود است. در این مرحله، مسئله اصلی از سطح «ادامه جنگ یا صلح» عبور کرده و به مسئله «چگونگی بقا» رسیده است؛ وضعیتی که بر پایه «ترکیبی از کاهش تنش خارجی، بازتنظیم موقت در سیاست‌ها، مدیریت فشارهای اقتصادی و مهار نارضایتی‌های اجتماعی» شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، «ساختار قدرت تلاش می‌کند بدون تغییر بنیادین در ماهیت خود، با تنظیم رابطه با غرب، کنترل فضای داخلی و ایجاد حداقلی از ثبات اقتصادی، شرایط ادامه حیات خود را فراهم سازد.» این روند در بستری شکل می‌گیرد که فشارهای خارجی به بالاترین سطح خود رسیده و جامعه در داخل، در نتیجه انباشت بحران‌های چندلایه اجتماعی- اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، به نقطه‌ای حساس و تعیین‌کننده وارد شده است.

🔻 شکاف در ساختار قدرت؛ از همگرایی عمل‌گرایان تا مقاومت تندروها

در سطح ساختار قدرت، نشانه‌های روشنی از یک جابه‌جایی در حال ظهور دیده می‌شود. اظهاراتی مانند تأکید بر «تحویل گرفتن سنگر از نیروهای لانچر و کاهش فشار اقتصادی بر مردم» (قالیباف، اعتماد آنلاین- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵) نشان می‌دهد که بخشی از نیروهای درون حاکمیت به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ادامه مسیر مبتنی بر تنش، دیگر قادر به «حفظ تعادل قدرت» در کشور نیست . این موضع در کنار تلاش برای پیشبرد تفاهم با آمریکا، بیانگر شکل‌گیری نوعی همگرایی میان نیروهای عمل‌گرا و میانه‌رو در برابر جریان‌های رادیکال در ساختار قدرت است؛ جریانی که همچنان بحران و تقابل را نه یک تهدید، بلکه بخشی از راهبرد خود برای حفظ منافع می‌داند.(منصور حقیقت‌پور، رویداد۲۴)

در همین حال، داده‌های رسمی از درون ساختار حکمرانی نشان می‌دهد که فشار اجتماعی به سطحی رسیده که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. وقتی حدود هفتاد درصد جامعه خواهان تغییر در سیاست‌های کلان هستند و بخش بزرگی از مردم حتی امیدی به بهبود شرایط ندارند، مسئله صرفاً نارضایتی نیست، بلکه نشانه‌ای از تغییر در نسبت جامعه با قدرت سیاسی است.(اقتصاد آنلاین)

این وضعیت، در کنار «شیوه‌ای که جامعه در ماه‌های اخیر برای مدیریت فشارهای اقتصادی» از خود نشان داده، بیانگر آن است که «فقدان مشروعیت و کاهش اعتماد عمومی به کارآمدی حکمرانی»، به سطحی رسیده که جامعه را به سمت بازتعریف «سازوکارهای بقا و همبستگی اجتماعی» سوق داده است؛ سازوکارهایی که به‌طور فزاینده خارج از چارچوب تصمیمات رسمی جمهوری اسلامی شکل می‌گیرند.

در چنین شرایطی، حرکت به‌سوی تفاهم با آمریکا از سطح یک انتخاب سیاسی فراتر رفته و به ضرورتی ساختاری تبدیل شده است. فرسایش اقتصادی، فشارهای بین‌المللی، گسترش بی‌ثباتی اجتماعی و در کنار آن، شکل‌گیری نوعی خودمدیریت جمعی در واکنش به ناکارآمدی حکمرانی، مجموعه عواملی را پدید آورده‌اند که بدون بازتنظیم در سیاست خارجی، امکان مدیریت آن‌ها وجود ندارد. از این رو، تلاش برای کاهش تنش و گشودن مسیر تعامل با غرب را باید در چارچوب همین ضرورت درک کرد؛ ضرورتی که به معنای تغییر بنیادین در ماهیت نظام نیست، بلکه تلاشی برای حفظ تداوم آن در شرایطی تازه به شمار می‌آید.

با این حال، مسیر تفاهم با غرب با یک مانع جدی مواجه است: تشدید شکافهای درونی ساختار قدرت. جریان‌های رقیب که در سال‌های گذشته برای حفظ منافع خود بر پایه تنش و تقابل موقعیت خود را تثبیت کرده‌اند، هم اکنون نه‌تنها با این تغییر مسیر سیاستهای کلان رژیم در مواجه به «تفاهم- توافق» همسویی ندارند، بلکه بعضا آن را تهدیدی موجودیتی می‌دانند. از همین‌رو، آنچه امروز در ساختار قدرت دیده می‌شود، نه یک اجماع، بلکه نوعی کشمکش پنهان بر سر آینده نظام است؛ کشمکشی که می‌تواند در مذاکره بر توافق احتمالی با قدرتهای جهانی، سرنوشت این بازتنظیم را در روند فوق تعیین کند.

در این رابطه، مسیر تفاهم با غرب با مانعی جدی روبه‌روست: تشدید شکاف‌های درونی در ساختار قدرت. جریان‌های رقیب که در سال‌های گذشته برای حفظ منافع خود بر پایه تنش و تقابل موقعیتشان را تثبیت کرده‌اند، اکنون با تغییر جهت سیاست‌های کلان به‌سوی «تفاهم و توافق» همسو نیستند و در برخی موارد آن را تهدیدی برای موجودیت خود تلقی می‌کنند. از این رو، آنچه امروز در درون ساختار قدرت شکل گرفته، نه اجماع، بلکه نوعی کشمکش پنهان بر سر آینده نظام است؛ کشمکشی که می‌تواند هم در روند مذاکرات و سرنوشت هرگونه توافق احتمالی با قدرت‌های جهانی، و هم در رابطه با ماهیت آینده ساختار سیاسی نقشی تعیین‌کننده ایفا کند.

🔻 خودسازماندهی خاکستری؛ جامعه چگونه در دل بحران خود را بازسازی می‌کند

در سطح جامعه نیز وضعیت به همان اندازه پیچیده است. ترکیب فشار اقتصادی، سرکوب سیاسی، شکاف‌های عمیق اجتماعی و تجربه زیسته چند دهه بحران، جامعه‌ای را شکل داده که در مرز میان «تاب آوری و تحمل مستمر» و «خیزش اجتماعی و واکنش ناگهانی» قرار گرفته است. در چنین وضعیتی، هر تغییر در بالا، به‌سرعت در پایین بازتاب پیدا می‌کند، اما جهت این بازتاب لزوماً قابل پیش‌بینی نیست. جامعه ایران در دل همین انسداد و سرکوب، به نوعی «خودسازماندهی غیررسمی» یا آنچه می‌توان «خودسازماندهی خاکستری» نامید، دست یافته است؛ شکلی از هماهنگی و بقا که نه در قالب نهادهای رسمی، بلکه در شبکه‌های غیررسمی، روابط روزمره و تجربه زیسته شکل می‌گیرد و امکان ادامه حیات اجتماعی را در شرایط فشار فراهم می‌کند.

در شرایطی که ساختارهای رسمی حکمرانی با بحران کارآمدی و کاهش مشروعیت مواجه می‌شوند، جامعه الزاماً به سمت فروپاشی کامل یا تقابل مستقیم حرکت نمی‌کند. در بسیاری از موارد، شکل سومی از کنش اجتماعی پدیدار می‌شود که می‌توان آن را «خودسازماندهی خاکستری» نامید؛ شیوه از از کنشگری در وضعیتی میان انفعال و مقاومت، که در آن جامعه از طریق سازوکارهای غیررسمی، به بازتولید حیات اجتماعی خود می‌پردازد.

منظور از خودسازماندهی خاکستری، شکل‌گیری شبکه‌هایی از هماهنگی، همبستگی و مدیریت زندگی روزمره است که خارج از نهادهای رسمی و بدون اتکا به ساختار قدرت شکل می‌گیرند. این شبکه‌ها نه الزاماً سیاسی‌اند و نه لزوماً آشکار؛ بلکه در بستر روابط روزمره، اقتصاد غیررسمی، اعتمادهای محلی و تجربه زیسته افراد شکل می‌گیرند. در این فضا، جامعه می‌آموزد چگونه در شرایط فشار، بدون ورود به تقابل مستقیم، مسیرهای بقا را بازتولید و زیست جمعی خود را تداوم بخشد.

این وضعیت را می‌توان در امتداد مفاهیمی چون «شبکه‌های غیررسمی»، «مقاومت روزمره» و «خودسازماندهی اجتماعی» فهم کرد، اما تفاوت آن در این است که «خودسازماندهی خاکستری» نه صرفاً به معنای مقاومت مستقیم و قابل مشاهده در برابر قدرت، بلکه به معنای سازگاری فعال و بازتعریف حیات اجتماعی در دل محدودیت‌هاست. به بیان دیگر، جامعه نه صرفاً در برابر ساختار قرار می‌گیرد و نه کاملاً در مناسبات اجرایی آن حل می‌شود، بلکه در یک فضای اجتماعی میانی، قواعد نانوشته خود را تولید می‌کند.

اهمیت این مفهوم در تحلیل گذار از آنجاست که این شکل از سازماندهی توانسته به‌تدریج از سطح بقا فراتر رفته و به بستری برای کنش جمعی تبدیل شود. شبکه‌هایی که در ابتدا برای حل مسائل روزمره شکل گرفته‌اند، باانباشت تجربه و افزایش فشارهای ساختاری، ظرفیت تبدیل شدن به اشکال منسجم‌تر کنش اجتماعی را پیدا می‌کنند. در این نقطه، خودسازماندهی خاکستری توانسته از یک سازوکار بقا، به یکی از پایه‌های گذار اجتماعی تبدیل شود.

در نتیجه، جامعه ایران هم اکنون در چنین وضعیتی قرار دارد، نه صرفاً یک نیروی منفعل، بلکه یک بازیگر در حال شکل‌گیری است؛ بازیگری که در تلاش است تا بتواند در بستر فرسایش اجتماعی، میان شبکه‌های پراکنده و گسیخته موجود پیوند ایجاد کند، و قادر باشد مسیر تحولات را از سطح واکنش‌های مقطعی به سمت تغییرات ساختاری هدایت کند. ما در ادامه مقاله به این بحث بیشتر می پردازیم.

🔻 سناریوهای پیشِ رو؛ مسیرهای ممکن ادامه حکومت در شرایط بحران

آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، ورود جمهوری اسلامی به مرحله‌ای تازه در حیات خود است؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را «بازتنظیم تضادها برای ادامه حکومت» نامید. در این وضعیت، ساختار قدرت می‌کوشد با بازآرایی نیروهای درونی و هم‌زمان کاهش تنش‌های خارجی، شرایط تداوم خود را در یک محیط بحرانی مدیریت کند.

اهمیت این مرحله فراتر از یک توافق مقطعی یا یک بحران گذراست. اگر تفاهم جاری و فرآیند ۶۰ روزه پس از آن نتواند تناقض میان فشارهای خارجی، شکاف‌های درونی ساختار قدرت و مطالبات فزاینده اجتماعی را کاهش دهد، آنچه به‌جای ثبات شکل خواهد گرفت، تداوم یک وضعیت فرسایشی خواهد بود؛ وضعیتی که در آن هم ساختار قدرت و هم جامعه، به‌طور هم‌زمان تحت فشار قرار دارند و در دل تغییرات مداوم، متغیرهای بحران و گذار از آنرا بازتولید می‌کنند.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی تنها موفقیت یا شکست تفاهم نیست، بلکه مسیرهایی است که از دل این نقطه گشوده می‌شود. به بیان دیگر، وضعیت کنونی را باید در قالب چند «سناریوی محتمل» فهم کرد؛ سناریوهایی که هر یک نشان می‌دهند مدیریت تضادهای قدرت تا چه اندازه می‌تواند پیش برود و چه پیامدهایی برای ساختار سیاسی و جامعه ایران به همراه خواهد داشت.

سناریو اول- تثبیت کنترل‌شده از طریق توافق

در این سناریو، منظور از «تثبیت کنترل‌شده» آن است که ساختار قدرت بدون آنکه دچار تغییر بنیادین شود، تلاش می‌کند با کاهش تنش خارجی و ایجاد حداقلی از بهبود اقتصادی، شرایط را تحت کنترل نگه دارد. در این چارچوب، مهار جریان‌های تندرو مخالف توافق در ساختار اولویت دارد. اما این راهکار به معنای حذف آن‌ها نیست، بلکه به معنای کاهش نقش و محدود کردن اثرگذاری آن‌ها در نهادهای تصمیم‌گیری‌های کلان است. هم‌زمان، توافق با آمریکا، در صورتی که با تزریق منابع مالی مانند صندوق‌های بازسازی و کاهش فشار تحریم‌ها همراه شود، می‌تواند به کاهش موقت فشار معیشتی منجر شود. با این حال، این سناریو به‌معنای حل بحران نیست، بلکه بیشتر به معنای «مدیریت بحران» و به تعویق انداختن متغیرهای بحران و تناقض‌های عمیق‌تر ساختار سیاسی است.

سناریو دوم- شکست تفاهم و بازگشت به مسیر تقابل

در اینجا منظور از «تقابل» صرفاً جنگ مستقیم نیست، بلکه مجموعه‌ای از تنش‌های فزاینده تدریجی در حوزه‌های نظامی، اقتصادی و امنیتی است که می‌تواند از درگیری محدود تا تشدید جنگ نیابتی را در بر بگیرد. نشانه‌هایی مانند مخالفت اسرائیل با روند مذاکرات یا تهدیدهای مستقیم دولت آمریکا نشان می‌دهد که این سناریو همچنان به‌طور جدی روی میز است. در صورت تحقق این مسیر، ساختار قدرت به‌سمت امنیتی‌تر شدن حرکت می‌کند، جریان‌های تندرو موقعیت دوباره خود را در نهادهای قدرت بازیابی می‌کنند و فشار اقتصادی و اجتماعی به‌سرعت تشدید می‌شود. در چنین وضعیتی، جامعه‌ای که پیش‌تر در مرز تحمل قرار داشت، دوباره می تواند به‌سمت واکنش‌های پیش‌بینی‌ناپذیر حرکت کند.

سناریو سوم- تعلیق طولانی‌مدت

اما در میان این دو مسیر، سناریوی سومی نیز وجود دارد که در عمل از همه محتمل‌تر است: «تعلیق طولانی‌مدت». منظور از «تعلیق» وضعیتی است که در آن نه توافقی پایدار شکل می‌گیرد و نه تقابل به نقطه نهایی خود می‌رسد. در این حالت، مذاکرات ادامه پیدا می‌کند اما به نتیجه قطعی نمی‌رسد، تضادهای درونی ساختار سیاسی کنترل می‌شوند اما از بین نمی‌روند، و اقتصاد ممکن است نشانه‌هایی از بهبود محدود نشان دهد، اما بی‌ثباتی همچنان باقی می‌ماند. این سناریو در واقع به معنای تبدیل بحران از یک وضعیت موقتی به یک «وضعیت پایدار» اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن جامعه به‌طور مداوم تحت فشار باقی می‌ماند و نوعی فرسایش تدریجی در ساختار اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی شکل می‌گیرد.

🔻 جامعه ایران؛ عاملی که می‌تواند مسیر سناریوها را تغییر دهد

در هر سه سناریوی پیشِ رو، چه حرکت به‌سوی توافق، چه بازگشت به تقابل، و چه تداوم وضعیت تعلیق، یک متغیر مشترک وجود دارد که مسیر نهایی تحولات را تعیین می‌کند: جامعه ایران. به همین دلیل، فهم وضعیت کنونی در شیوه کنش این جامعه، بسیار حائز اهمیت است.

داده‌های ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که جامعه ایران وارد مرحله‌ای تازه از کنش اجتماعی شده است. از جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴ تا دوره جنگ‌های اخیر، از قطع ۹۰ روزه اینترنت تا بازگشایی تدریجی آن، و از تداوم حرکت‌های صنفی و مدنی تا موج دستگیری‌ها و برخوردهای امنیتی، یک الگوی مشخص قابل شناسایی است: تداوم کنش در شرایط انسداد.

ویژگی این کنش‌ها در آن است که نه در قالب سازمان‌های رسمی تعریف می‌شوند و نه به رهبری متمرکز وابسته‌اند، اما در عین حال، در یک روند پیوسته و تطبیقی، توانسته‌اند خود را با شرایط جدید بازتعریف کنند. «استمرار این کنش‌ها، شباهت در شیوه عمل، و واکنش ساختار امنیتی» به آن‌ها نشان می‌دهد که با نوعی هماهنگی غیررسمی، انتقال تجربه و بازتولید کنش مواجه هستیم.

در همین نقطه است که می‌توان از «خودسازماندهی خاکستری» سخن گفت؛ شیوه ای از کنش که به‌عنوان یک واقعیت در میدان قابل مشاهده است. حتی نوع اتهام‌زنی‌ها و برخوردهای قضایی با نیروهای فعال نیز نشان می‌دهد که ساختار قدرت با اشکالی از سازماندهی مواجه است که خارج از چارچوب‌های رسمی شکل گرفته، دارای اشکال کنشگری مشترک است و به‌سادگی قابل مهار نیست.

در چنین شرایطی، جامعه ایران در وضعیتی دوگانه قرار دارد: از یک سو «تحمل مستمر» برای ادامه زندگی در شرایط فشار، و از سوی دیگر «آمادگی واکنش» در صورت عبور بحران‌ها از آستانه تحمل. این وضعیت، نشان‌دهنده «انباشت یک ظرفیت کنش شبکه‌ای و افقی است که توانسته در مقاطع بحرانی، حضور و عاملیت خود را حفظ کند.»

📌 از تداوم بحران تا امکان گذار؛ نقش عاملیت اجتماعی در تغییر مسیر

از این منظر، نقش جامعه در هر یک از سناریوهای پیشِ رو تعیین‌کننده خواهد بود. در مسیر توافق، این ظرفیت می‌تواند به شکل فشار اجتماعی برای بازتعریف رابطه جامعه و قدرت ظاهر شود. در مسیر تقابل، می‌تواند به واکنش‌های گسترده‌تر و کم‌قابل‌کنترل تبدیل شود. و در وضعیت تعلیق، به‌تدریج به اشکال پایدارتر سازماندهی اجتماعی ارتقا یابد.

به بیان دیگر، آنچه امروز در جامعه ایران در حال شکل‌گیری است، صرفاً واکنش به بحران نیست، بلکه تغییر در شیوه کنش اجتماعی است. تغییری که در آن، جامعه از موقعیت «متأثر از تحولات» به موقعیت «تعیین‌کننده مسیر تحولات» در حال گذار است.

در نتیجه، مسیر آینده جمهوری اسلامی را نمی‌توان صرفاً بر اساس تصمیمات ساختار قدرت یا معادلات بین‌المللی تحلیل کرد، بلکه باید آن را در پیوند با این عاملیت اجتماعی فهمید؛ عاملیتی که در قالب «خودسازماندهی خاکستری»، به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یکی از عناصر شکل‌دهنده به سرنوشت سناریوهای پیشِ رو و تحولات آینده ایران است.

📚 منابع خبری (۲۷ خرداد ۱۴۰۵) در رابطه با تحلیل «از جنگ تا جراحی درون ساختار»

▪ اعتمادآنلاین | قالیباف: باید سنگر را از نیروهای لانچر تحویل بگیریم و مردم را از فشار اقتصادی نجات دهیم

▪ اقتصادآنلاین | وزارت کشور: ۶۰٪ مردم امیدی به بهبود شرایط ندارند؛ ۷۰٪ خواهان تغییر سیاست‌های کلان هستند

▪ اکوایران | ایران در نقطه ابهام؛ چرا پیش‌بینی آینده دشوار شده است؟

▪ ایسنا | احمد زیدآبادی: امر اصلاح نسبت به گذشته تغییر کرده و حاملان آن جابه‌جا شده‌اند

▪ خبرآنلاین | علم‌الهدی: باید از وضعیت فعلی برای «رویش در انقلاب» استفاده کرد

▪ رویداد۲۴ | شکاف در جبهه اصولگرایان بر سر مذاکره و توافق

▪ روزنامه ایران | تأکید بر سه مؤلفه «میدان، دیپلماسی و حمایت مردمی» در مدیریت شرایط جنگی

▪ جهان صنعت | اسحاق جهانگیری: ضرورت اجماع حاکمیتی و حمایت عمومی از مسیر پیشِ رو

▪ اعتمادآنلاین | علی ربیعی: ۷۰ درصد مردم خواهان تغییر درون ساختار هستند

▪ اظهارنظرهای سیاسی | محمدجواد حق‌شناس، محمدعلی امانی، فرشاد ابراهیم‌پور درباره ضرورت مدیریت اختلافات در چارچوب منافع ملی

گذار از راهبرد محله‌محور به «خ…

گذار از راهبرد محله‌محور به «خ…

گذار از راهبرد محله‌محور به «خودسازماندهی خاکستری»

🔵 فصل اول: گذار از راهبرد محله‌محور به «خودسازماندهی خاکستری»
🖋 مجمع کنشگران و پژوهشگران «گذار آگاهانه»
📅 جمعه  ۲۹ خرداد ۱۴۰۵- ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶
 
🔵 مقدمه | بازتعریف کنش در بستر تجربه واقعی جامعه
تحولات سال‌های اخیر در ایران، به‌ویژه پس از جنبش زن، زندگی، آزادی، اعتراضات صنفی، جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴، و در ادامه تجربه جنگ، انسداد ارتباطی و فشارهای امنیتی، جامعه را وارد مرحله‌ای کرده است که نمی‌توان آن را با الگوهای پیشین توضیح داد.
راهبرد محله‌محور در دوره‌ای از این تحولات، توانست امکان سازماندهی اجتماعی را در سطح نظری و واقعی و قابل اتکا فراهم کند. این راهبرد بر پایه شکل‌گیری هسته‌های محلی، تقویت ارتباطات اجتماعی و حرکت به سمت هم‌افزایی نیروهای اجتماعی استوار بود. اما تجربه‌های اخیر نشان داده است که شرایط جدید، به‌ویژه پس از سرکوب‌های گسترده، جنگ، قطع ارتباطات و تحولات رفتار ساختار قدرت در فرایند ارتباط با قدرتهای جهانی و مرحله «تفاهم- مذاکره»، نیازمند بازتعریف «نظریه راهبرد محله محور» است.
 
🔵 ۱) تجربه اجتماعی به‌عنوان نقطه آغاز بازتعریف راهبرد
جامعه ایران در یک دهه اخیر، مجموعه‌ای از تجربه‌های فشرده و متراکم را پشت سر گذاشته است:
«اعتراضات گسترده و متنوع، سرکوب‌های سازمان‌یافته، قطع و کنترل ارتباطات، حضور مستقیم محلات در کنش‌های اجتماعی و در نهایت، تجربه جنگ و حکومت نظامیِ اعلام‌نشده.»
این تجربه‌ها صرفاً به افزایش هزینه‌ها منجر نشدند، بلکه شناخت جامعه از ظرفیت‌ها، محدودیت‌ها و شیوه‌های عمل را نیز تغییر دادند. در نتیجه، جامعه امروز نه از نقطه آغاز، بلکه از دل این تجربه انباشته در حال بازتعریف شیوه کنش خود است.
🔵 ۲) شکل‌گیری خودآگاهی سیاسی در سطح عمومی
در این بستر، خودآگاهی سیاسی به یک واقعیت اجتماعی تبدیل شده است. این خودآگاهی حاصل «پیوند میان تجربه‌های زیسته و درک ساختاری از وضعیت» است. جامعه در مواجهه با بحران‌های معیشتی، امنیتی و اجتماعی، به این جمع‌بندی رسیده است که این مسائل جدا از شیوه اداره کشور و حکمرانی جمهوری اسلامی قابل فهم نیستند.
داده‌های رسمی منتشرشده نیز این واقعیت را تأیید می‌کنند؛ جایی که بخش قابل‌توجهی از جامعه، تغییر سیاست‌ها را به‌عنوان راه عبور از مشکلات مطرح می‌کند. در این سطح، مطالبات روزمره دیگر منفصل از ساختار سیاسی نیستند، بلکه در یک کلیت به‌هم‌پیوسته درک می‌شوند. این پیوند، پایه شکل‌گیری کنش در شرایط جدید است.
 
🔵 ۳) تغییر در منطق تداوم کنش اجتماعی
تجربه‌های متوالی کنش و سرکوب، منطق تداوم کنش اجتماعی را تغییر داده است. کنش اجتماعی که از قبل شاهد آن بودیم، دیگر بر اتصال‌های سریع، شبکه‌سازی گسترده یا ظهور آشکار تکیه ندارد. در عوض این کنش، در لایه‌های مختلف جامعه توزیع شده و از طریق رفتارهای هم‌جهت و غیرمتمرکز استمرار پیدا می‌کند. در این شرایط:
– کنش می‌تواند در نقاط مختلف و بدون ارتباط مستقیم بروز کند
– جهت‌گیری مشترک می‌تواند بدون هماهنگی آشکار شکل بگیرد
– و پایداری کنش به جای تمرکز، بر پراکندگی هدفمند استوار می‌شود
این تغییر، نتیجه مستقیم یادگیری اجتماعی از تجربه‌های گذشته است.
🔵 ۴) اعتماد اجتماعی و بازگشت به سطح محلی
در کنار کاهش اعتماد به ساختار حکمرانی، سطحی از اعتماد میان مردم در مقیاس محلی تقویت شده است. این اعتماد، که در روابط روزمره، همیاری‌ها و تعاملات غیررسمی دیده می‌شود، بستر مهمی برای تداوم پیوندهای اجتماعی در شرایط انسداد فراهم کرده است.
در اینجا، محله بار دیگر اهمیت پیدا می‌کند، اما نه صرفاً به‌عنوان محل سازماندهی، بلکه به‌عنوان: «بستر زنده حفظ ارتباط، انتقال تجربه و شکل‌گیری کنش در شیوه تازه».
🔵 ۵) تعریف «خودسازماندهی خاکستری»
در پاسخ به این مجموعه تحولات، مفهوم «خودسازماندهی خاکستری» مطرح می‌شود. خودسازماندهی خاکستری به فرایندی اشاره دارد که در آن، سازماندهی اجتماعی از دل انباشت تجربه، شکل‌گیری خودآگاهی، و تقویت پیوندهای اجتماعی پدیدار می‌شود، بدون آنکه به ساختارهای آشکار یا شبکه‌های قابل شناسایی متکی باشد. در این مدل: «هسته‌ها وجود دارند، اما اعلام نمی‌شوند، ارتباط‌ها برقرارند، اما خطی و رسمی نیستند و کنش، در قالب رفتارهای هم‌جهت و موقعیتی بروز پیدا می‌کند.» این نوع سازماندهی، نه یک طراحی از پیش تعیین‌شده، بلکه یک وضعیت در حال شکل‌گیری است.
🔵 ۶) نسبت «خودسازماندهی خاکستری» با راهبرد محله‌محور
خودسازماندهی خاکستری ادامه‌یافته و متحول‌شده راهبرد محله‌محور در شرایط جدید است. در راهبرد پیشین، تأکید بر شکل‌گیری و اتصال هسته‌ها بود. اما در شرایط کنونی، تمرکز بر: «حفظ هسته‌ها، تداوم ارتباطات در سطح محلی و تبدیل این ارتباطات به رفتارهای هم‌جهت» قرار گرفته است. در این معنا، محله همچنان نقطه آغاز است، اما خروجی آن به سیاق سابق دیگر لزوماً شبکه‌سازی آشکار نیست، بلکه «پدیدار شدن کنش در سطح جامعه» است.
🔵 ۷) جمع‌بندی از صورت‌بندی یک فاز تازه
جامعه ایران در شرایط کنونی، وارد مرحله‌ای شده است که در آن، کنش اجتماعی از دل یک فرایند انباشتی- تجربی شکل می‌گیرد. این فرایند بر سه پایه استوار است:
۱) تجربه مبارزاتی و زیسته جامعه
۲) شکل‌گیری خودآگاهی سیاسی در سطح عمومی
۳) تقویت اعتماد افقی در میان مردم
خودسازماندهی خاکستری، بیانگر این وضعیت است؛ «وضعیتی که در آن، جامعه بدون اتکا به ساختارهای آشکار، توانایی حفظ پیوندها، تولید فهم مشترک و ایجاد کنش‌های جهت‌دار را به‌دست می‌آورد.» در این فاز، کنش از دل زندگی اجتماعی جاری می‌شود، و سازماندهی، نه پیش‌شرط آن، بلکه نتیجه تدریجی آن است.
 
📌 ادامه مسیر بحث کنونی
آنچه در این فصل ارائه شد، صورت‌بندی یک وضعیت نوین در کنش اجتماعی است. در ادامه این بحث، لازم است سازوکارهای تداوم این وضعیت، به‌ویژه نقش معیشت، مسئله اعدام و کشتار، اعتمادهای محلی و تجربه‌های مشترک اجتماعی، به‌صورت مستقل مورد بررسی قرار گیرد.
این محورها، به‌عنوان بخش دوم این چارچوب، به فهم دقیق‌تر از چگونگی استمرار کنش اجتماعی در شرایط انسداد کمک خواهند کرد.

🟦 سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها
📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه
📡 (https://t.me/+601gpCRFbDIwODA0)تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر (https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0)
📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی
shojaei1988shojaei@gmail.com

هرانا از پایان جنگ استقبال می‌…

هرانا از پایان جنگ استقبال می‌…

وضعیت حقوق بشر در ایران

هرانا از پایان جنگ استقبال می‌کند؛ حقوق بشر و توقف اعدام‌ها باید محور هرگونه تعامل آینده با جمهوری اسلامی باشد

پرسش اصلی که همهٔ نیروهای سیاسی، مدنی و بین‌المللی باید از خود بپرسند این است: اگر امروز، در لحظهٔ آغاز گفت‌وگوهای جدید، حقوق بشر و توقف اعدام‌ها در اولویت قرار نگیرد پس چه زمانی قرار خواهد گرفت؟

📅 دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ / ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶

در حالی که پایان جنگ میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده امیدی نسبی برای کاهش تنش‌های خارجی ایجاد کرده، واقعیت میدانی داخل ایران تصویری کاملاً متفاوت را نشان می‌دهد؛ تصویری که ریشه‌های آن به جنبش دی‌ماه و ماه‌های پس از آن بازمی‌گردد؛ زمانی که اعتراضات سراسری با خشونتی کم‌سابقه توسط جمهوری اسلامی پاسخ داده شد و هزاران نفر در خیابان‌ها کشته، زخمی یا بازداشت شدند.

از همان روزها، حکومت با اتکا به فضای امنیتی و سپس با بهره‌گیری از سایهٔ جنگ، سرکوب داخلی را به سطحی رساند که بسیاری آن را تاریک‌ترین دورهٔ سه دههٔ اخیر می‌دانند.

در ماه‌های گذشته، موج گستردهٔ بازداشت‌ها، صدور احکام اعدام، اجرای سریع احکام تحت قوانین تازه‌تصویب‌شدهٔ «جاسوسی»، و برخورد با هرگونه فعالیت مدنی یا رسانه‌ای، نشان داد که جنگ خارجی برای حکومت نه تهدید، بلکه فرصتی برای تشدید کنترل داخلی بوده است.

هزاران نفر به اتهاماتی مبهم و گسترده بازداشت شده‌اند؛ از «همکاری با دولت‌های متخاصم» تا «ارسال تصاویر»، «داشتن تجهیزات اینترنت ماهواره‌ای» یا حتی «ایجاد اضطراب عمومی». هم‌زمان، شمار اعدام‌ها به‌ویژه اعدام معترضان و زندانیان سیاسی به بالاترین سطح در دهه‌های اخیر رسیده است.

اکنون که جنگ پایان یافته و مذاکرات جدید در راه است، سازمان حقوق بشر ایران هشدار می‌دهد که نباید اجازه داد پایان درگیری خارجی، چشم‌ها را بر جنگ داخلی حکومت علیه شهروندانش ببندد. توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب سیستماتیک باید در مرکز هرگونه تعامل آینده با جمهوری اسلامی قرار گیرد؛ نه در حاشیهٔ مذاکرات و نه به‌عنوان امتیازی قابل ‌چشم‌پوشی.

اما پرسش اصلی که همهٔ نیروهای سیاسی، مدنی و بین‌المللی باید از خود بپرسند این است: اگر امروز، در لحظهٔ آغاز گفت‌وگوهای جدید، حقوق بشر و توقف اعدام‌ها در اولویت قرار نگیرد پس چه زمانی قرار خواهد گرفت؟

توقف فوری اجرای احکام اعدام و آزادی زندانیان سیاسی باید از شرایط اصلی و غیرقابل‌چشم‌پوشی در هرگونه گفت‌وگو یا مذاکرهٔ آینده با جمهوری اسلامی باشد.

سازمان حقوق بشر ایران هرانا (IHRNGO) در بیانیه‌ای اعلام کرد: با وجود استقبال از پایان جنگ میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، حقوق بشر مردم ایران نباید در مذاکرات آینده نادیده گرفته شود. بر اساس گزارش‌های رسمی حکومتی، جنگ تاکنون ۳٬۴۶۸ کشته برجای گذاشته که ۱٬۴۶۰ نفر از آنان غیرنظامی بوده‌اند.

رسانه‌های دولتی همچنین گزارش داده‌اند که بیش از ۶٬۵۰۰ نفر از زمان آغاز جنگ بازداشت شده‌اند؛ بسیاری از آنان اکنون با خطر صدور حکم اعدام بر اساس مفاد گسترده و مبهم «قانون جدید جاسوسی» روبه‌رو هستند.

علاوه بر این، در طول این دوره حداقل ۱۹ معترض، ۱۳ زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوعه و ۱۰ نفر متهم به جاسوسی یا همکاری با دولت‌های خارجی اعدام شده‌اند.

هرانا ضمن استقبال از توقف جنگ تأکید می‌کند که وضعیت حقوق بشر در ایران نیازمند توجه فوری است و توقف اجرای احکام اعدام و آزادی زندانیان سیاسی باید جزء اصلی هرگونه گفت‌وگو با جمهوری اسلامی باشد.

اظهارات مدیر هرانا، محمود امیری‌مقدم

او گفت: «این جنگ هرگز دربارهٔ حقوق بشر مردم ایران نبود. برعکس، تأثیر بسیار منفی بر وضعیت حقوق بشر گذاشت. فراتر از کشتار، رنج و ویرانی ناشی از جنگ، حکومت از این شرایط به‌عنوان بهانه‌ای برای تشدید سرکوب داخلی استفاده کرد. در سایهٔ جنگ، هزاران ایرانی به‌طور خودسرانه بازداشت شدند و کشور شاهد افزایش چشمگیر اعدام زندانیان سیاسی بود؛ بالاترین رقم ثبت‌شده در سه دههٔ گذشته.»

او افزود: «در حالی که از پایان جنگ استقبال می‌کنیم و امیدواریم آتش‌بس پایدار بماند، باید بپذیریم که یک حکومت دیکتاتوری فاقد مشروعیت داخلی نمی‌تواند صلح پایدار تضمین کند. صلح پایدار تنها از طریق یک ایران دموکراتیک که به حقوق و کرامت همهٔ شهروندان احترام بگذارد، ممکن است. تغییر دموکراتیک باید از سوی مردم ایران صورت گیرد، نه از طریق مداخلهٔ نظامی خارجی.»

او تأکید کرد: «با پایان جنگ، امیدواریم جامعهٔ جهانی، به‌ویژه دولت‌های اروپایی، حقوق بشر مردم ایران را در مرکز تعاملات خود با جمهوری اسلامی قرار دهند. توقف فوری اجرای احکام اعدام و آزادی زندانیان سیاسی باید از شرایط اصلی هرگونه گفت‌وگو یا مذاکرهٔ آینده باشد.»

پیش‌زمینهٔ جنگ و پیامدهای آن

جنگ در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و پس از ۴۰ روز، در ۸ آوریل ۲۰۲۶ با یک آتش‌بس موقت متوقف شد؛ آتش‌بسی که چندین بار تمدید شد. مذاکرات میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده سرانجام در ۱۴ ژوئن به اعلام توافق نهایی برای پایان جنگ انجامید.

در ۲۶ آوریل، بنیاد شهید و امور ایثارگران اعلام کرد که در جنگ ۴۰ روزه ۳٬۴۶۸ نفر کشته شده‌اند که ۴۵٪ آنان غیرنظامی بوده‌اند. همچنین ۳۴٬۰۶۰ نفر در این مدت زخمی شده‌اند.

هم‌زمان، یک کارزار گستردهٔ بازداشت‌های دسته‌جمعی در سراسر کشور آغاز شد. بازداشت‌شدگان با طیف وسیعی از اتهامات روبه‌رو هستند، از جمله:

جاسوسی و همکاری با اسرائیل و آمریکا

ثبت و ارسال تصاویر از اماکن حساس

ارتباط با رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور

داشتن تجهیزات اینترنت ماهواره‌ای استارلینک

«ایجاد اضطراب عمومی»

«تضعیف امنیت آنلاین»

در ۱۷ مه، احمدرضا رادان، فرمانده کل انتظامی کشور، بازداشت بیش از ۶٬۵۰۰ نفر را تأیید کرد و آنان را «خائن، جاسوس و عناصر مرتبط با دشمن» نامید.

قانون جدید جاسوسی

بازداشت‌شدگان تحت «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و دولت‌های متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» محاکمه می‌شوند؛ قانونی که پس از «جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل» تدوین و در اکتبر ۲۰۲۵ تصویب شد و عملاً روند صدور و اجرای احکام اعدام برای معترضان، مخالفان سیاسی و حتی شهروندان عادی را تسریع کرده است.

اعدام‌ها پس از آغاز جنگ

اجرای احکام اعدام پس از حملات ۲۸ فوریه تا حد زیادی متوقف شده بود، اما از ۱۸ مارس تاکنون:

۱۹ معترض

۱۳ زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف

۱۰ متهم به جاسوسی و همکاری با دولت‌های خارجی اعدام شده‌اند.

🟦 سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها

📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه  

📡  (https://t.me/+601gpCRFbDIwODA0)تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر (https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0)

📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی

shojaei1988shojaei@gmail.com