شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

اپوزیسیون پس از جنگ ۴۰ روزه | …

اپوزیسیون پس از جنگ ۴۰ روزه | …

اپوزیسیون پس از جنگ ۴۰ روزه | از خوراک سیاسی جنگ تا ضرورت راهکار سوم

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار» 📅 پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶

دوقطبی‌سازی اپوزیسیون در بحران ایران

در تداوم درگیری‌های نظامی میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی، بار دیگر با قطبی‌سازی روایت‌ها از سوی حامیان و مخالفان جنگ روبه‌رو هستیم؛ روایت‌هایی که بیش از آنکه به فهم واقعیت و یافتن راه برون‌رفت کمک کنند، در فضای رسانه‌ای می‌کوشند نشان دهند خوانشِ آنان از وضعیت، از خوانشِ رقیب موجه‌تر و قابل دفاع‌تر است.

مردم ایران که یک جنگ هشت‌ساله را در حافظه تاریخی خود، آن هم در متن حاکمیت جمهوری اسلامی تجربه کرده‌اند، به‌خوبی می‌دانند که جنگ پدیده‌ای ویرانگر، ضدانسانی و ضدزندگی است. در عین حال، در میان هر دو سوی این منازعه نیز این نکته کم‌وبیش پذیرفته شده است که یکی از عوامل اصلی جنگ اخیر، به ماهیت جنگ‌طلب جمهوری اسلامی بازمی‌گردد؛ نظامی که بر پایه ایدئولوژی واپس‌گرای اسلام سیاسی، سال‌هاست با ادعای حذف و نابودی برخی دولت‌های منطقه و جهان، به تهدید نظامی و امنیتی روی آورده، نیروهای نیابتی برای گسترش نفوذ خود در منطقه سازمان داده، به پشتیبانی مالی و لجستیکی از سازمان‌های تروریستی پرداخته و در کارنامه خود ده‌ها مورد بمب‌گذاری، ترور و عملیات برون‌مرزی ثبت کرده است. این موارد صرفاً در حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی قابل اثبات است و اسناد و شواهد فراوانی در تأیید آن وجود دارد.

در داخل کشور نیز جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه، ده‌ها هزار تن از مخالفان خود را سرکوب کرده است. اعدام‌های غیرقانونی، بازداشت، زندان، شکنجه و کشتار گسترده معترضان در خیابان‌ها، تنها بخشی از کارنامه روشن این نظام سرکوبگر است. سرکوب فعالان صنفی و مدنی، محدودسازی حقوق ابتدایی مردم ایران، اعمال تبعیض علیه زنان، نسل جوان، اقوام، دگراندیشان مذهبی و گروه‌های اجتماعی گوناگون، در کنار ناکارآمدی مزمن در مدیریت اقتصادی، گسترش فقر و تباهی معیشت، تخریب نظام آموزشی، طبقاتی‌سازی فرهنگ و نابودی محیط زیست کشور، مجموعه‌ای از واقعیت‌هایی را شکل داده است که از دل آن می‌توان تصویری روشن، واقعی و قابل تشخیص از ماهیت این نظام سیاسی واپس‌گرا و ضدجامعه به دست داد.

مردم ایران؛ هزینه‌پرداز اصلی دوگانه‌سازیِ موافقان و مخالفان جنگ

با توجه به همه این واقعیت‌ها، باز هم شاهد آن هستیم که در ملاحظات تحلیلیِ حامیان و مخالفان جنگ، نوعی نگاه نوستالژیک و انتزاعی غلبه دارد؛ نگاهی که بدون توجه کافی به نقش، ماهیت و کارکردهای جمهوری اسلامی، بیش از آنکه به فهم وضعیت کمک کند، در پی روایت‌سازی به سود موضع خود است.

این نکته در هر دو سوی این دوگانه قابل مشاهده است. مخالفت با جنگ، فی‌نفسه موضعی انسانی و قابل دفاع است؛ اما این موضع زمانی معنا و اعتبار سیاسی پیدا می‌کند که بپذیرد دست‌کم یکی از عوامل اصلی این جنگ، خود جمهوری اسلامی است؛ رژیمی که برای بقای خود، جامعه ایران را تا مرز فرسایش پیش برده و زیست جمعی را به آستانه فروپاشی رسانده است. در این میان، گویی فراموش می‌شود که جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه چه بر سر مردم ایران آورده و چگونه کشور را در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و انسانی به این نقطه رسانده است. یادمان باشد که جامعه هنوز از شوک کشتار جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴ بیرون نیامده است.

در سوی دیگر، بخشی از موافقان جنگ نیز با این تصور که تضعیف دستگاه سرکوب و کاهش توان نظامی جمهوری اسلامی، مسیر براندازی این نظام را ساده‌تر می‌کند، از پیامدهای ویرانگر این وضعیت بر جامعه ایران غفلت می‌کنند. حال آنکه تخریب زیرساخت‌های کشور، در صورتی که جمهوری اسلامی همچنان بر سر کار بماند، پیش از هر چیز گریبان مردمی را می‌گیرد که همین امروز نیز زیر فشار بحران‌های چندلایه، در سطح بقا و حداقل‌های زیست انسانی زندگی می‌کنند.

روایت‌های جنگ و فراموشی عاملیت اپوزیسیون

در هر دو سوی این دوگانه، یک عامل تعیین‌کننده به حاشیه رانده شده است: خودِ مردم ایران. این نیروها عاملیت خود را به «موافقت یا مخالفت با جنگ» محدود کرده‌اند و کمتر به این می‌پردازند که در دل چنین شرایطی، مسئولیت جامعه‌محور اپوزیسیون چیست و چگونه می‌توان از این بستر بحرانی (که هم محصول ماهیت جمهوری اسلامی است و هم در گره‌گاه منافع قدرت‌های جهانی و regional قرار دارد) برای تقویت ظرفیت اجتماعی و سیاسی مردم ایران استفاده کرد؟

اپوزیسیون و نیروهایی که بر محور جنگ به قطبی‌سازی دامن می‌زنند، باید بپذیرند که هر دو سوی این دوگانه، مسئله را در سطحی می‌بینند که محل اثرگذاری واقعی اپوزیسیون در آن چندان روشن نیست. بخشی از موافقان جنگ، گویی از جنگ ابزاری برای گذار می‌سازند و بخشی از مخالفان جنگ نیز چنان سخن می‌گویند که انگار با اعلام موضع می‌توان روندهای ژئوپولیتیک را متوقف کرد. واقعیت این است که اپوزیسیون نه آغازگر این جنگ بوده و نه بازیگر تعیین‌کننده در پایان آن. از همین‌رو، اگر قرار است راهی از دل این بن‌بست گشوده شود، باید نقطه تمرکز از «موضع‌گیری درباره جنگ» به «تعریف وظیفه اپوزیسیون در دل وضعیت جنگی» منتقل شود.

راهکار سوم؛ از دوقطبی جنگ به مسئولیت جامعه‌محور اپوزیسیون

در برابر دوگانه‌سازیِ موافقان و مخالفان جنگ، یک معیار روشن برای سنجش کارآمدی اپوزیسیون وجود دارد: هر موضعی که عاملیت جامعه ایران را تقویت کند، به واقعیت نزدیک‌تر و سیاسی‌تر است و هر موضعی که جامعه را به تماشاگر جنگ یا ابزار یکی از طرف‌ها تقلیل دهد، از وظیفه اصلی اپوزیسیون فاصله می‌گیرد. از این منظر، پرسش اصلی این است که «در دل این وضعیت جنگی، چه چیزی به حفظ جامعه، کاهش فرسایش، تقویت پیوندهای اجتماعی و آماده‌سازی ظرفیت گذار کمک می‌کند؟»

بر همین اساس، راهکار سوم بر یک جابه‌جایی مهم استوار است: انتقال تمرکز از موضع‌گیری درباره جنگ به تعریف مسئولیت اپوزیسیون در بستر جنگ. «این مسئولیت، یک سیاست جامعه‌محور را طلب می‌کند؛ سیاستی که جنگ را به محور هویت‌سازی نیروهای سیاسی تبدیل نمی‌کند، جمهوری اسلامی را از مسئولیت تاریخی‌اش در رساندن کشور به این نقطه مبرا نمی‌سازد، برای قدرت‌های جهانی نیز توهم اثرگذاری از راه اعلام موضع تولید نمی‌کند و به‌جای منازعه بر سر تفسیر جنگ، بر کارکرد اجتماعی و سیاسی نیروها تمرکز می‌گذارد.»

در این چارچوب، اپوزیسیون می‌تواند بر چند وظیفه مشخص متمرکز شود: «حفظ پیوند زنده با جامعه داخل، بازتاب دادن صدای مردم در شرایط قطع ارتباطات، مستندسازی سرکوب، اعدام‌ها و ویرانی‌های ناشی از بحران، ایجاد مسیرهای حقوق بشری و رسانه‌ای برای افزایش هزینه سرکوب و مهم‌تر از همه، ساختن حداقل هماهنگی میان نیروهای مختلف برای مدیریت وضعیت فرسایشی کنونی.» این سطح از کنش، اپوزیسیون را از میدان واکنش‌های پراکنده بیرون می‌آورد و به حوزه‌ای وارد می‌کند که در آن اثرگذاری واقعی ممکن است.

از دیگر وظایف دیاسپورا و اپوزیسیون می‌تواند: «انتقال روایت‌های میدانی، تبدیل رنج اجتماعی به پرونده‌های حقوقی و سیاسی و ایجاد فشار مستمر بر نهادهای بین‌المللی برای کاهش هزینه انسانی بحران باشد.» به همین دلیل، مسئله اصلی دیگر صرفاً مخالفت یا موافقت با جنگ نیست، بلکه «توان اپوزیسیون برای پیوند زدن جامعه، روایت، نهادسازی و فشار سیاسی در یک مسیر مسئولانه است.»

در نهایت، راهکار سوم یعنی پذیرش این واقعیت که اپوزیسیون از مسیر تفسیر صرفِ جنگ به نیرویی اثرگذار تبدیل نمی‌شود. اثرگذاری از جایی آغاز می‌شود که نیروهای سیاسی بتوانند در دل وضعیت جنگی، از جامعه حفاظت سیاسی و اجتماعی کنند، ظرفیت‌های پراکنده را به هم متصل سازند و برای لحظه‌هایی که شکاف در ساختار قدرت ایجاد می‌شود، آمادگی اجتماعی و سیاسی تولید کنند. آینده ایران از دل همین توان ساخته می‌شود: جامعه‌ای که خود را حفظ می‌کند، شبکه‌هایی که خود را بازسازی می‌کنند و نیروهایی که مسئولیت تاریخی خود را در قالب عمل سازمان‌یافته می‌پذیرند.

سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها 📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه 📡 تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر 📡 کانال مستندات 📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی: shojaei1988shojaei@gmail.com

احزاب قومی-ملی درکانون بحران |…

احزاب قومی-ملی درکانون بحران |…

احزاب قومی-ملی در کانون بحران | جایگاه آن‌ها در جنگ و سرنگونی جمهوری اسلامی

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار» 📅 پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶

وقتی مرزها به یکی از گره‌گاه‌های بحران ایران تبدیل می‌شوند

تحولات ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که مسئله احزاب کرد به یکی از نقاط حساس در پیوند میان جنگ، بحران داخلی و سناریوهای احتمالی سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا دی‌ماه ۱۴۰۴ و هم‌زمان با پساخیزش‌های اعتراضی، گزارش‌های متعددی در رسانه‌های کردی، عربی، اسرائیلی و سپس آمریکایی منتشر شد که به تماس‌ها، هماهنگی‌ها یا طرح‌های احتمالی برای استفاده از ظرفیت گروه‌های کرد در پشتیبانی از معترضان ایرانی اشاره داشتند. این گزارش‌ها در ابتدا در سطح تحلیل، گمانه‌زنی یا خبرهای غیررسمی دیده می‌شدند، اما با سخنان دوباره دونالد ترامپ در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶، این زنجیره برای چندمین بار وارد مرحله تازه‌ای شد؛ مرحله‌ای که در آن به‌صورت مکرر، مقام عالی‌رتبه آمریکایی، دونالد ترامپ، به‌صراحت از ارسال سلاح و نقش کردها در جنگ ۴۰ روزه سخن گفت.

در همین بازه زمانی، جمهوری اسلامی نیز با تشدید حملات به مقرهای احزاب کرد در اقلیم کردستان عراق، شامل: «حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا)، حزب کومله کردستان ایران، سازمان خبات کردستان ایران، کومله ـ سازمان کردستان حزب کمونیست ایران… و احتمالاً مقرهای احزاب کردِ حزب آزادی کردستان، جنبش جمهوری‌خواه شرق کردستان و سازمان دمکراتیک یارسان»، نشان داد که این موضوع را صرفاً در سطح یک تهدید تبلیغاتی نمی‌بیند. حملات مکرر سپاه مشخصاً به مواضع احزاب دموکرات کردستان، کومله و پژاک، همراه با ادعای رسمی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی درباره «همکاری کردها با آمریکا»، حاکی از آن است که ساختار قدرت در ایران، مرزهای غربی را به‌عنوان یکی از گره‌گاه‌های بالقوه در تشدید بحران داخلی در مرحله سرنگونی و فشار خارجی شناسایی کرده است. به همین دلیل، احزاب کرد در این مرحله تنها یک بازیگر منطقه‌ای نیستند، بلکه به بخشی از معادله بزرگ‌تری بدل شده‌اند که در آن، اعتراض داخلی هم‌راستا با فشار خارجی، جنگ محدود و سناریوهای گذار و سرنگونی نظام اسلامی به هم گره خورده‌اند.

اهمیت این مسئله از آن‌رو بیشتر می‌شود که در تحلیل روند سرنگونی جمهوری اسلامی، معمولاً توجه اصلی رژیم در تهران، نیروهای سیاسی مرکزگرا یا بازیگران بین‌المللی متمرکز می‌شود؛ در حالی‌که تحولات اخیر نشان می‌دهد نقش احزاب در پیرامون نیز می‌تواند در لحظه‌های بحرانی به یک سطح تعیین‌کننده از سیاست ایرانی در سرنگونی تبدیل شود. اینجا دیگر فقط با مسئله «حقوق قومی» یا «حضور احزاب کرد» روبه‌رو نیستیم، بلکه با این پرسش مواجهیم که آیا این نیروها می‌توانند در معادله جنگ و فرسایش ساختار قدرت، به یکی از عوامل فعال در تغییر توازن قوا بدل شوند یا نه؟

از این منظر، ورود به بحث احزاب کرد، ورود به یکی از واقعی‌ترین و هم‌زمان پیچیده‌ترین لایه‌های بحران امروز ایران است؛ لایه‌ای که هم به ژئوپولیتیک منطقه پیوند دارد، هم به ساختار امنیتی جمهوری اسلامی و هم به مسئله بدیل و گذار از نظامی که تمرکز خود را بر تشدید خصوصاً گسل‌های قومی قرار داده است. به همین دلیل، این موضوع را نمی‌توان با روایت‌های ساده‌انگارانه، ستایش‌گرانه یا امنیتی فهمید. آنچه در برابر ما قرار دارد، یک وضعیت چندلایه است که نیازمند خوانشی دقیق، تفکیک‌گر و هم‌زمان راهبردی در مرحله گذار از جمهوری اسلامی است.

احزاب کرد میان ظرفیت میدانی و تردید در بدیل سیاسی

داده‌های خبری ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که استفاده از ظرفیت احزاب کرد، دست‌کم در بخشی از محاسبات آمریکا و متحدانش، یک گزینه واقعی و قابل بررسی بوده است. تماس‌ها، گفت‌وگوها و گزارش‌های منتشرشده از زمستان ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که در ذهن برخی بازیگران خارجی، احزاب کرد فقط یک نیروی پیرامونی یا محلی نبودند، بلکه به‌عنوان یکی از ظرفیت‌های بالقوه برای فشار بر جمهوری اسلامی در سرنگونی نقش داشتند. نقش احزاب کرد در این دیدگاه، در پیوند با نارضایتی داخلی و حتی اثرگذاری در لحظه بحران و سرنگونی دیده می‌شد. همین نکته به‌تنهایی برای آنکه جمهوری اسلامی مرزهای غربی و مواضع احزاب کرد را به‌عنوان یک گره‌گاه حساس امنیتی تلقی کند، کافی بود.

با این‌حال، داده‌های موجود به همان اندازه که از جدی بودن این گزینه حکایت دارند، از تردید و توقف در پیشبرد کامل آن نیز خبر می‌دهند. این تردید را باید در ترکیب چند عامل فهمید، نه در یک علت منفرد: «نخست، حملات پیش‌دستانه جمهوری اسلامی و متحدانش از جمله همراهی دولت ترکیه با مواضع احزاب کرد، که هزینه ورود آنان به یک نقش فعال‌تر را بالا برد. دوم، پیام‌های متناقض و ناپایدار دولت آمریکا، که از یک‌سو از فشار و استفاده از ظرفیت‌های پیرامونی سخن می‌گفت و از سوی دیگر، در سطح تصمیم‌گیری نهایی، قطعیت لازم را نشان نمی‌داد؛ و سوم، نبود یک افق سیاسی روشن و هماهنگ در بدیل اپوزیسیون برای پس از جمهوری اسلامی؛ افقی که بتواند برای قدرت‌های خارجی این اطمینان را ایجاد کند که استفاده از ظرفیت احزاب کرد، به یک مسیر کنترل‌پذیر و قابل مدیریت در مرحله پس از بحران در خلاء قدرت منتهی خواهد شد.»

در همین نقطه، اختلافات میان احزاب کرد و بخشی از نیروهای ملی و مرکزگرا نیز اهمیت پیدا می‌کند. مسئله فقط به نقش امروز احزاب کرد در فشار بر جمهوری اسلامی مربوط نمی‌شود، بلکه به تصویری بازمی‌گردد که از فردای پس از جمهوری اسلامی در برابر بازیگران خارجی قرار می‌گیرد. در حالی‌که بخش‌هایی از جریان‌های مرکزگرا و به‌ویژه پادشاهی‌خواه، همچنان با نگاه متمرکز به دولت آینده می‌اندیشند، احزاب کرد و دیگر نیروهای پیرامونی، مطالبات خود را در نسبت با حقوق قومی، ساختار قدرت، رفع تبعیض و جایگاه سیاسی خود در ایران پس از جمهوری اسلامی تعریف می‌کنند. همین تفاوت، در چشم قدرت‌های خارجی می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از نبود بدیل هماهنگ و منسجم خوانده شود.

از این منظر، می‌توان گفت که تردید واشنگتن نسبت به استفاده قاطع از ظرفیت احزاب کرد، فقط محصول فشار نظامی ایران یا ملاحظات عملیاتی نبود، بلکه با ابهام در بدیل سیاسی آینده نیز گره خورد. یعنی هرچه روشن‌تر می‌شد که نیروهای پیرامونی و جریان‌های ملی و مرکزگرا هنوز بر سر شکل قدرت پس از جمهوری اسلامی، حدود مطالبات سیاسی و نسبت مرکز و پیرامون به تفاهم نرسیده‌اند، احتمال احتیاط آمریکا در حمایت کامل از این مسیر نیز بیشتر می‌شد. در نتیجه، مسئله فقط «ارسال سلاح» یا «عدم ارسال سلاح» نبود، بلکه مسئله اصلی، نبود یک چشم‌انداز منسجم از نیرویی بود که بتواند پس از تضعیف جمهوری اسلامی، از دل بحران به یک بدیل قابل اتکا تبدیل شود.

بر همین اساس، احزاب کرد در این مرحله هم‌زمان دو واقعیت را آشکار می‌کنند: از یک‌سو، آن‌ها بخشی از ظرفیت واقعی و میدانی در روند فرسایش و سرنگونی جمهوری اسلامی‌اند و از سوی دیگر، جایگاه‌شان در معادله ملیِ پس از جمهوری اسلامی، هنوز در چشم بسیاری از نیروهای سیاسی و حتی بازیگران خارجی، با ابهام و پرسش همراه است. اینجاست که نقش احزاب کرد از سطح یک موضوع پیرامونی فراتر می‌رود و به آینه‌ای برای سنجش ضعف ساختاری اپوزیسیون ایران تبدیل می‌شود؛ اپوزیسیونی که هنوز نتوانسته میان نیروهای دارای سازمان، جغرافیا و میدان، با نیروهای مدعی بدیل ملی، یک افق مشترک و قابل اتکا بسازد.

فرصت و خطر؛ احزاب کرد میان عاملیت در سرنگونی و ابهام در افق سیاسی آینده

در چنین شرایطی، احزاب کرد را باید هم‌زمان از دو زاویه دید: به‌عنوان یک ظرفیت واقعی در روند گذار از جمهوری اسلامی و به‌عنوان یکی از نقاط مناقشه‌برانگیز در تصویر آینده ایران پس از جمهوری اسلامی. اهمیت این دوگانگی در آن است که بدون فهم هم‌زمانِ این دو سطح، تحلیل یا به ستایش ساده‌انگارانه از نقش احزاب کرد می‌لغزد، یا به بازتولید همان نگاه امنیتی و مرکزگرایی که جمهوری اسلامی سال‌ها از آن برای سرکوب این نیروها بهره برده است.

از منظر فرصت، احزاب کرد بخشی از عاملیت واقعی در روند فرسایش و تضعیف جمهوری اسلامی به‌شمار می‌آیند. این عاملیت از چند منبع تغذیه می‌شود: سازمان‌یافتگی تاریخی، پیوند با جغرافیای مشخص فرهنگی و مبارزاتی، تجربه سیاسی و تشکیلاتی و حضور در مناطقی که همواره یکی از نقاط حساس در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی بوده‌اند. همین ویژگی‌ها باعث شده است که در شرایط بحران، نام این احزاب صرفاً در قامت یک نیروی هویتی یا منطقه‌ای مطرح نشود، بلکه به‌عنوان یکی از ظرفیت‌های بالفعل در تغییر توازن قوا در تقابل با جمهوری اسلامی دیده شود. این ظرفیت، به‌ویژه در مقایسه با بخش‌هایی از اپوزیسیون سراسری (ملی-جمهوری‌خواه) که بیشتر در سطح رسانه، بیانیه یا رقابت هویتی باقی مانده‌اند، برجسته‌تر به نظر می‌رسد.

اما همین ظرفیت، وقتی به افق پس از جمهوری اسلامی می‌رسد، با یک مسئله جدی روبه‌رو می‌شود: بحران ترجمه سیاسی در سطح ملی. به بیان دیگر، مسئله فقط این نیست که احزاب کرد در مبارزه علیه جمهوری اسلامی چه نقشی دارند؛ مسئله این است که این نقش چگونه در چارچوب یک افق سیاسی مشترک برای ایران پس از جمهوری اسلامی فهم و پذیرفته می‌شود. در اینجا بخش مهمی از تردیدها و تنش‌ها پدیدار می‌شود. بسیاری از جریان‌های ملی و مرکزگرا، به‌ویژه در طیف پادشاهی‌خواه، هنوز با دیده تردید به این نیروها می‌نگرند؛ نه صرفاً به دلیل نقش امروز آنان، بلکه به دلیل ابهام نسبت به مواضع سازمانی و صریح آنان درباره تمامیت ارضی، ساختار دولت آینده و مرز میان مطالبات حقوقی-سیاسی با گرایش‌های جدایی‌طلبانه.

این ابهام، خود به یکی از مهم‌ترین نقاط خطر تبدیل می‌شود. تا زمانی که احزاب کرد به‌صورت روشن و صریح نسبت خود را با ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، شکل دولت آینده و جایگاه مطالبات قومی-سیاسی خود در چارچوب یک نظم دموکراتیک و حقوق‌محور روشن نکنند، این بی‌اعتمادی در بخش مهمی از اپوزیسیون باقی خواهد ماند. در چنین وضعی، جمهوری اسلامی نیز از همین ابهام برای امنیتی‌سازی بیشتر مسئله کرد، تقویت تبلیغات مرکزگرایانه و بازنمایی هر نوع نقش‌آفرینی احزاب کرد به‌عنوان تهدیدی علیه «ایران» استفاده می‌کند. در نتیجه، آنچه می‌توانست به یک ظرفیت ملی برای فرسایش رژیم تبدیل شود، در فضای ابهام، به‌راحتی به نقطه اصطکاک و منازعه بدل می‌شود.

از سوی دیگر، قدرت‌های خارجی نیز دقیقاً در همین نقطه عمل‌گرایانه برخورد می‌کنند. برای آن‌ها، نقش احزاب کرد تا جایی جذاب و مفید است که بتواند در روند تضعیف جمهوری اسلامی اثر بگذارد، اما همین بازیگران در مرحله‌ای که به فردای پس از بحران می‌اندیشند، با همان پرسش‌هایی مواجه می‌شوند که بخشی از اپوزیسیون ملی با آن روبه‌روست: آیا این نیروها در یک افق سراسری و قابل‌مدیریت قابل تعریف‌اند، یا ورود پررنگ‌تر آنان به میدان، تنش‌های تازه‌ای را در مرحله پس از تضعیف رژیم ایجاد خواهد کرد؟ به همین دلیل، مسئله احزاب کرد برای بازیگران خارجی نیز فقط یک «فرصت عملیاتی» نیست، بلکه هم‌زمان یک «پرسش سیاسی حل‌نشده» است.

از این منظر، احزاب کرد هم فرصت‌اند و هم خطر؛ فرصت‌اند، چون بدون به‌رسمیت شناختن عاملیت واقعی آنان، فهم روند تضعیف جمهوری اسلامی ناقص می‌ماند؛ و خطرند، چون اگر نسبت آنان با آینده سیاسی ایران مبهم بماند، این ظرفیت به‌جای آنکه به پیوندی برای گذار بدل شود، می‌تواند به یکی از نقاط تشدید واگرایی در اپوزیسیون و حتی در سطح جامعه تبدیل شود. بنابراین، مسئله فقط قدرت یا ضعف این احزاب نیست، بلکه توانایی آن‌ها در تبدیل ظرفیت میدانی خود به یک افق سیاسی قابل‌فهم و قابل‌قبول در سطح ملی است.

احزاب کرد و آینهٔ ضعف اپوزیسیون سراسری

دقیقاً در همین‌جاست که نقش احزاب کرد از یک موضوع پیرامونی فراتر می‌رود و به آینه‌ای برای سنجش ضعف ساختاری اپوزیسیون سراسری ایران تبدیل می‌شود. زیرا تحولات اخیر فقط درباره احزاب کرد چیزی نمی‌گویند؛ آن‌ها هم‌زمان نشان می‌دهند که چرا بخش بزرگی از اپوزیسیون سراسری، با وجود حضور رسانه‌ای، ادعاهای فراگیر و تکیه بر شعارهای ملی و کنش میدانی قابل تأمل، هنوز نتوانسته خود را به‌عنوان یک بدیل مؤثر و مورد محاسبه در لحظه بحران تثبیت کند.

یکی از دلایل این وضعیت آن است که اپوزیسیون سراسری، به‌ویژه در گرایش‌های مرکزگرا، هنوز از سطح به‌رسمیت شناختن سیاسی نیروهای پیرامونی عبور نکرده و به سطح همگرایی راهبردی با آن‌ها نرسیده است. در بهترین حالت، این نیروها گاه به‌عنوان متحد موقت علیه جمهوری اسلامی دیده می‌شوند، اما در سطح عمیق‌تر، هنوز در افق سیاسی آینده جایگاه روشنی برای آن‌ها تعریف نشده است. همین امر باعث می‌شود که هر بار نیروهای پیرامونی در معادلات بحران و جنگ برجسته می‌شوند، بخشی از اپوزیسیون سراسری به‌جای آنکه این رخداد را به‌عنوان نشانه‌ای از ضرورت بازتعریف بدیل ملی ببیند، آن را به چشم یک تهدید برای مرکزیت خود بنگرد.

از این جهت، برجسته شدن احزاب کرد در محاسبات خارجی و در واکنش‌های جمهوری اسلامی، بیش از آنکه فقط قدرت این احزاب را نشان دهد، محدودیت اپوزیسیون سراسری را نیز آشکار می‌کند. نیروهایی که هنوز درگیر رقابت هویتی، حذف متقابل، منازعه بر سر رهبری و ناتوانی در تقسیم کارند، طبیعی است که در نگاه بازیگران خارجی کمتر از نیروهایی مورد توجه قرار گیرند که دارای سازمان، جغرافیا، میدان و آمادگی عملی‌اند. به همین دلیل، مسئله احزاب کرد در این مقاله فقط بررسی نقش یک جریان قومی نیست، بلکه سنجش کیفیت کلی اپوزیسیون ایران نیز هست.

در نهایت، این واقعیت آشکار می‌شود که بدون بازتعریف رابطه میان مرکز و پیرامون، هیچ بدیل ملی و فراگیری برای ایران پس از جمهوری اسلامی شکل نخواهد گرفت. اپوزیسیون سراسری تا زمانی که نیروهای قومی و پیرامونی در جغرافیای سیاسی ایران را صرفاً از دریچه سوءظن، ترس تاریخی یا نگاه ابزاری ببیند، از ساختن یک افق ملی مشترک بازخواهد ماند؛ و در نقطه مقابل، احزاب کرد نیز تا زمانی که نسبت خود را با آن افق ملی به‌صورت روشن و قابل‌اعتماد بیان نکنند، در همان وضعیت تعلیق میان عاملیت و ابهام باقی خواهند ماند.

سخن آخر؛ بدون بازتعریف رابطه مرکز و پیرامون، گذار ملی ناتمام می‌ماند

برآیند همه آنچه در این بحث دیدیم، ما را به یک نتیجه روشن می‌رساند: مسئله احزاب کرد در وضعیت کنونی ایران، صرفاً مسئله یک نیروی قومی، مرزی یا منطقه‌ای نیست، بلکه به یکی از گره‌های تعیین‌کننده در فهم بحران، جنگ و امکان سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. تحولات ماه‌های اخیر نشان داد که این نیروها در چشم بخشی از بازیگران خارجی، دارای وزن عملیاتی و سیاسی‌اند؛ در نگاه جمهوری اسلامی، تهدیدی بالفعل در پیوند میان نارضایتی داخلی و فشار بیرونی به‌شمار می‌روند؛ و در معادله اپوزیسیون سراسری نیز به یکی از نقاط حساس اختلاف، بی‌اعتمادی و ناتوانی در همگرایی بدل شده‌اند.

در همین‌جا روشن می‌شود که بحران فقط در بیرون از اپوزیسیون یا فقط در رفتار جمهوری اسلامی نیست. بخشی از مسئله به خود نیروهای مخالف جمهوری اسلامی بازمی‌گردد؛ به این‌که هنوز نتوانسته‌اند میان «بدیل ملی» و «واقعیت چندلایه جامعه ایران» پلی روشن و قابل اتکا بسازند. نیروهای مرکزگرا هنوز با تردید و هراس به ظرفیت‌های پیرامونی می‌نگرند و نیروهای پیرامونی نیز هنوز نتوانسته‌اند در سطحی شفاف و سازمانی، نسبت خود را با آینده سیاسی ایران، تمامیت ارضی و شکل دولت پس از جمهوری اسلامی به‌گونه‌ای بیان کنند که این بی‌اعتمادی کاهش یابد. همین شکاف، راه را هم برای بهره‌برداری جمهوری اسلامی و بقای آن باز می‌کند و هم برای تردید قدرت‌های خارجی، نسبتِ حمایت از بدیل‌های موجود را در ابهام می‌گذارد.

از این منظر، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که احزاب کرد در روند تضعیف جمهوری اسلامی چه نقشی دارند، بلکه این است که آیا این نقش می‌تواند در یک افق فراگیر و ملی بازتعریف شود یا نه. اگر این بازتعریف رخ ندهد، احزاب کرد همچنان در موقعیتی دوگانه باقی خواهند ماند: از یک سو، نیرویی دارای سازمان، جغرافیا و میدان؛ و از سوی دیگر، جریانی که در افق سیاسی آینده برای بخش بزرگی از اپوزیسیون و حتی بازیگران خارجی، با ابهام و تردید همراه است. در چنین وضعی، ظرفیت آن‌ها می‌تواند هم به فرصت تبدیل شود و هم به منشأ تشدید بحران.

آنچه در این میان اهمیت دارد، عبور از دو خطای هم‌زمان است: یکی نگاه امنیتی و مرکزگرایانه‌ای که هر نقش‌آفرینی نیروهای پیرامونی را تهدید علیه ایران می‌بیند، و دیگری نگاه رمانتیک یا یک‌سویه‌ای که عاملیت این نیروها را بدون توجه به پیچیدگی‌های افق سیاسی آینده، به‌طور کامل مثبت و بی‌مسئله می‌خواند. راه تحلیلی و راهبردی، در میان این دو قرار دارد: به‌رسمیت شناختن نقش واقعی احزاب کرد در فرسایش و سرنگونی جمهوری اسلامی، همراه با ضرورت شفاف‌سازی سیاسی آنان درباره نسبت‌شان با ایرانِ پس از جمهوری اسلامی.

در نهایت، اگر بخواهیم از این بحث به یک نتیجه کلان‌تر برسیم، باید بگوییم که گذار یا سرنگونی جمهوری اسلامی، فقط از دل تهران و نیروهای مرکزگرا فهمیده نمی‌شود. این روند، در وضعیت کنونی، ماهیتی چندسطحی پیدا کرده است: جامعه در داخل، نیروهای سازمان‌یافته در پیرامون، شکاف‌های درون ساختار قدرت و محاسبات متغیر بازیگران خارجی، همگی در آن نقش دارند. به همین دلیل، هر بدیلی که بخواهد جدی، ملی و پایدار باشد، باید بتواند رابطه میان مرکز و پیرامون را از سطح سوءظن و تقابل، به سطح حقوق، مسئولیت و مشارکت سیاسی بازسازی کند.

تا زمانی که این بازتعریف صورت نگیرد، گذار ملی ناتمام می‌ماند. زیرا در آن صورت، یا نیروهای پیرامونی از افق ملی بیرون رانده می‌شوند، یا افق ملی از واقعیت چندلایه ایران جدا می‌افتد. اما اگر این بازتعریف رخ دهد، برای نخستین‌بار این امکان پدید می‌آید که نیروهای دارای جغرافیا، نیروهای دارای رسانه، نیروهای دارای سازمان و نیروهای دارای پایگاه اجتماعی، در یک تقسیم کار ملی و چندلایه، به‌جای تشدید شکاف، در مسیر تضعیف و عبور از جمهوری اسلامی به هم متصل شوند.

در این نقطه، پرسش نهایی دیگر این نیست که آیا احزاب کرد بخشی از معادله‌اند یا نه؛ پرسش این است که آیا اپوزیسیون ایران آمادگی دارد این واقعیت را بپذیرد و بر مبنای آن، خود را بازتعریف کند؟ پاسخ به این پرسش، فقط سرنوشت احزاب کرد را روشن نمی‌کند؛ بلکه کیفیت و امکان بدیل ملی در ایران پس از جمهوری اسلامی را نیز تعیین خواهد کرد.

چارچوب عملیاتی کنشگر- تحلیل‌گر…

چارچوب عملیاتی کنشگر- تحلیل‌گر…

چارچوب عملیاتی کنشگر- تحلیل‌گر | سه بخش: گزارش‌نویسی میدانی، تحلیلگری مبتنی بر داده و

مفاهیم پایهٔ فهم اجتماعی- سیاسی – توسط سروش آزادی

«ویژه کنشگران اجتماعی، صنفی، مدنی و سیاسی»

🖋 مجمع کنشگران و پژوهشگران «گذار آگاهانه»

📅 سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵۲ ژوئن ۲۰۲۶

بخش اول: شیوه گزارش‌نویسی برای کنشگر- تحلیل‌گر

۱) ضرورت گزارش‌نویسی در کنشگری

در فعالیت‌های اجتماعی، صنفی، مدنی یا سیاسی، گزارش‌نویسی ابزاری حیاتی برای ثبت واقعیت، انتقال داده و ایجاد امکان تحلیل است. گزارش خوب کمک می‌کند روایت‌ها تحریف نشوند، تجربه‌های میدانی به دانش جمعی تبدیل شوند و امکان پیگیری رسانه‌ای، حقوقی یا سازمانی فراهم شود. برخلاف گزارش‌های آکادمیک، گزارش کنشگری باید کوتاه، دقیق و سریع باشد؛ متنی که بتوان آن را در شرایط فشار، محدودیت زمانی یا فضای میدانی نوشت و منتشر کرد.

۲) اصول پایهٔ گزارش‌نویسی کنشگری

گزارش مؤثر زمانی شکل می‌گیرد که هدف آن روشن باشد. نویسنده باید بداند چه چیزی را می‌خواهد منتقل کند و چرا. زبان گزارش باید ساده و قابل‌فهم باشد؛ جمله‌های کوتاه، بدون اصطلاحات پیچیده و بدون حاشیه. ارزشمندترین بخش گزارش داده‌هایی هستند که قابل مشاهده، اندازه‌گیری یا نقل‌قول‌اند. تحلیل باید کوتاه و بر پایهٔ همین داده‌ها باشد، نه بر اساس احساسات یا قضاوت‌های شخصی. در نهایت، کوتاه نویسی اصل کلیدی است: گزارش خوب یعنی متنی روشن، دقیق و مختصر.

۳) مدل عملیاتی ۵×۵ برای گزارش‌نویسی کنشگری

این مدل ساده‌ترین و سریع‌ترین روش برای نوشتن گزارش میدانی است. هر گزارش از پنج بخش تشکیل می‌شود و هر بخش حداکثر پنج خط دارد. این ساختار به کنشگر کمک می‌کند حتی در شرایط شلوغ یا پرتنش، گزارشی قابل‌استفاده و دقیق تولید کند.

۱-۳) موضوع اصلی

در آغاز باید در یک جمله روشن شود که «گزارش دربارهٔ چیست و چه اتفاقی رخ داده» است. این جمله محور گزارش را مشخص می‌کند و به خواننده جهت می‌دهد.

۲-۳) مشاهدات میدانی

در این بخش، نویسنده آنچه را دیده و شنیده، به‌صورت نکات کوتاه ثبت می‌کند: وضعیت فضا، رفتار جمعیت، نوع شعارها، حضور نیروها، تغییرات یا تنش‌ها. این بخش روایت خام و بدون تفسیر است.

۳-۳) داده‌ها و اطلاعات قابل استناد

هر اطلاعاتی که بتوان آن را اندازه‌گیری یا نقل‌قول کرد در این بخش قرار می‌گیرد: زمان و مکان، تعداد افراد، نقل‌قول‌های کوتاه، آمار، اسامی نهادهای دخیل یا هر دادهٔ قابل‌استناد دیگر. این بخش پایهٔ تحلیل را می‌سازد.

۴-۳) تحلیل اولیه

در چند جمله کوتاه، نویسنده توضیح می‌دهد این رویداد چه معنایی دارد، چه روندی را نشان می‌دهد و چه پیامدی ممکن است داشته باشد. این تحلیل باید بر داده‌ها تکیه کند و از اغراق یا پیش‌بینی‌های قطعی دور باشد.

۵-۳) نیازها، درخواست‌ها و پیشنهادها

در پایان، گزارش باید به سمت عمل هدایت شود: چه باید انجام شود، چه مطالبه‌ای وجود دارد و چه اقداماتی ضروری است. این بخش گزارش را از یک روایت صرف به ابزار کنشگری تبدیل می‌کند.

۴) نمونهٔ کامل از مدل ۵×۵

موضوع: تجمع اعتراضی کارکنان بیمارستان امام

۱) موضوع اصلی

تجمع اعتراضی کارکنان بیمارستان امام در اعتراض به سه ماه تأخیر در پرداخت حقوق.

۲) مشاهدات میدانی

حدود ۱۲۰ نفر در محوطهٔ ورودی بیمارستان جمع شده بودند. شعارهای اصلی «حقوق ما پرداخت باید گردد» بود. پلیس حضور محدود و بدون دخالت داشت. چند نفر پلاکاردهایی با مضمون «امنیت شغلی حق ماست» در دست داشتند. فضای تجمع آرام اما همراه با نارضایتی بود.

۳) داده‌ها و اطلاعات قابل استناد

زمان تجمع ساعت ۱۰ صبح دوم خرداد بود. محل تجمع ورودی اصلی بیمارستان. یک پرستار گفت: «سه ماه است حقوق نگرفته‌ایم، زندگی‌مان مختل شده.» مدیریت بیمارستان هنوز بیانیه رسمی منتشر نکرده است.

۴) تحلیل اولیه

این تجمع نشانهٔ افزایش نارضایتی کارکنان درمانی است. تأخیر طولانی در پرداخت حقوق احتمالاً به مشکلات مالی ساختاری بیمارستان مربوط می‌شود. ادامهٔ این وضعیت می‌تواند کیفیت خدمات درمانی را کاهش دهد و تنش‌های صنفی را تشدید کند.

۵) نیازها، درخواست‌ها و پیشنهادها

پرداخت فوری معوقات، شفاف‌سازی مدیریت دربارهٔ وضعیت مالی و تشکیل جلسهٔ فوری با نمایندگان کارکنان از مهم‌ترین درخواست‌هاست.

۵) چک‌لیست ۳۰ ثانیه‌ای برای کنشگران

چه اتفاقی افتاد؟  –  چه دیدم؟  –  چه داده‌ای دارم؟  –  این رویداد چه معنایی دارد؟  –  چه باید انجام شود؟

بخش دوم- شیوه «تحلیل رویداد» برای کنشگر- تحلیل‌گر

۱) چرا تحلیلگری برای کنشگران ضروری است؟

کنشگری بدون تحلیل، شبیه حرکت در تاریکی است. تحلیلگری به کنشگر کمک می‌کند: رویدادها را فقط «ثبت» نکند، بلکه معنا بدهد، از دل داده‌های پراکنده، روند بسازد، از تجربهٔ میدانی، دانش جمعی تولید کند و تصمیم‌های دقیق‌تر، هدفمندتر و مؤثرتر بگیرد.

تحلیلگری یک مهارت آکادمیک نیست؛ بلکه یک توانایی عملی است که از دل تجربه، مشاهده و گزارش‌نویسی رشد می‌کند.

۲) پایهٔ تحلیلگری: «مشاهده، داده و روایت»

تحلیلگری از سه مهارت ساده شروع می‌شود: «مشاهدهٔ دقیق- جمع‌آوری دادهٔ قابل استناد و ساختن روایت منظم.» این سه مهارت همان‌هایی هستند که در مدل گزارش‌نویسی ۵×۵ تمرین شدند. بنابراین گزارش‌نویسی، پلهٔ اول تحلیلگری است.

۳) مدل عملیاتی ۳×۳ برای تحلیلگری کنشگران

(این مدل مکمل مدل ۵×۵ است که در آموزش تهیه گزارشگری ارائه شد.)

هر تحلیل کوتاه فقط سه بخش دارد و هر بخش سه خط.

۱-۳) دیدن روندها

تحلیلگر فقط «رویداد» را نمی‌بیند؛ روند (یا الگو) رویداد و رخداد را می‌بیند.

برای دیدن روند و مسیر رخداد باید از خود بپرسیم که:

آیا این اتفاق قبلاً افتاده؟   –   اگر آری، شدت آن بیشتر شده یا کمتر؟  –   آیا بازیگران جدید وارد این رویداد شده‌اند؟

هدف: تشخیص بدهیم که آیا این رویداد یک «اتفاق» است یا بخشی از یک «مسیر».

۲-۳) مقایسهٔ رویدادها

تحلیلگر همیشه می‌پرسد:

این رویداد «شبیه» کدام رویداد قبلی است؟  –  چه «تفاوت‌هایی» با هم دارند دارد؟  –  چه «چیزی» در این رویداد «جدید» است؟

«مقایسه رویدادها» با یکدیگر باعث می شود که قدرت تشخیص و دقت تحلیل را چند برابر افزایش دهیم.

۳-۳) پرسیدن سؤال‌های درست

تحلیلگری یعنی پرسیدن سؤال‌هایی که دیگران نمی‌پرسند:

چه کسی سود می‌برد؟  –  چه کسی ضرر می‌کند؟  –  چه چیزی تغییر کرده؟  –  چه چیزی پنهان است؟  –  چه چیزی در روایت رسمی حذف شده؟

این سؤال‌ها ذهن کنشگر تحلیلگر را از «سطح رویداد» به «عمق ساختار رویداد» می‌برد.

۴) نمونهٔ کامل از مدل ۳×۳ (بر اساس همان تجمع بیمارستان)

۱-۴) دیدن روندها

تأخیر حقوق کارکنان درمانی در ماه‌های اخیر تکرار شده و شدت نارضایتی افزایش یافته است.

این تجمع سومین تجمع صنفی در دو ماه گذشته است. روند نشان می‌دهد بحران مالی بیمارستان ساختاری است، نه مقطعی.

۲-۴) مقایسهٔ رویدادها

این تجمع نسبت به تجمع قبلی آرام‌تر اما گسترده‌تر بود. «در تجمع قبلی»، مدیریت وعدهٔ پرداخت داده بود اما عملی نشده است. «در این تجمع»، حضور کارکنان بخش‌های مختلف بیشتر بود که نشان‌دهندهٔ گسترش نارضایتی است.

۳-۴) پرسیدن سؤال‌های درست

چرا مدیریت بیمارستان هنوز بیانیه رسمی نداده؟

چه نهادی مسئول تأمین بودجه است و چرا تأخیر رخ داده؟

اگر این روند ادامه یابد، چه پیامدی برای خدمات درمانی و امنیت بیمارستان خواهد داشت؟

۵) چک‌لیست ۳۰ ثانیه‌ای تحلیلگری برای کنشگران

این رویداد بخشی از چه روندی است؟  –  شبیه کدام رویداد قبلی است؟  –  چه چیزی در این رویداد جدید است؟  –  چه کسی سود می‌برد و چه کسی ضرر؟  –  چه چیزی پنهان یا حذف شده؟

۶) جمع‌بندی

چگونه دو مدل ۵×۵ گزارش‌نویسی + مدل ۳×۳ تحلیلگری « کنشگر را به تحلیلگر تبدیل می کند»؟

دادهٔ میدانی را دقیق ثبت می‌کند  –  روندها را تشخیص می‌دهد  –  الگوها را مقایسه می‌کند  –  سؤال‌های درست می‌پرسد  –  و از دل رویداد، معنا و جهت استخراج می‌کند

این دو مدل (بخش اول و دوم) در کنار یکدیگر، چارچوبی کامل برای یک «کنشگر- تحلیل‌گر» فراهم می‌کنند

بخش سوم: اهمیت مفاهیم پایهٔ اجتماعی- سیاسی برای کنشگر- تحلیل‌گر

تحلیلگری فقط با مشاهده و گزارش‌نویسی شکل نمی‌گیرد؛ برای اینکه یک کنشگر بتواند از دل داده‌ها «معنا» استخراج کند، باید حداقلی از مفاهیم پایهٔ اجتماعی- سیاسی را بشناسد. این مفاهیم ابزارهایی هستند که ذهن را سازمان‌دهی می‌کنند و کمک می‌کنند رویدادها را نه فقط «ببینیم»، بلکه «بفهمیم».

در ادامه، مهم‌ترین مفاهیم پایه‌ای که یک کنشگر- تحلیل‌گر باید بداند، به‌صورت کوتاه و کاربردی آمده است.

۱) مفهوم قدرت

قدرت فقط زور نیست؛ مجموعه‌ای از توانایی‌ها برای تأثیرگذاری بر رفتار دیگران است. برای تحلیل در هر رویداد باید پرسید:

چه کسی قدرت دارد؟  –  قدرت از کجا می‌آید؟  –  چگونه اعمال می‌شود؟ 

–  این مفهوم پایهٔ تحلیل سیاسی است. «قدرت»

۲) مفهوم روایت

روایت یعنی «داستانی که دربارهٔ یک رویداد گفته می‌شود».

هر کنشگری باید بداند:

روایت رسمی چیست؟  –  روایت مردم چیست؟  –  چه چیزی حذف شده؟  –  چه چیزی برجسته شده؟

– تحلیلگری یعنی دیدن شکاف میان روایت‌ها. «تحلیل- روایت»

۳) مفهوم مطالبه

مطالبه یعنی «آنچه گروهی از مردم می‌خواهند».

در هر رویداد باید مشخص باشد:

مطالبه در این رویداد چیست؟  –  چه کسی آن را نمایندگی می‌کند؟  –  آیا مطالبه تغییر کرده؟

بدون فهم مطالبه، تحلیل ناقص است. »مطالبه- چیست»

۴) مفهوم بازیگر

بازیگر یعنی هر فرد، گروه یا نهادی که در یک رویداد نقش (مستقیم یا غیرمستقیم) دارد.

تحلیلگر باید بتواند بازیگران را تشخیص دهد:

مردم  –  نهادهای رسمی  –  گروه‌های صنفی، مدنی، سیاسی  –  رسانه‌ها  –  نیروهای امنیتی  –  گروه‌های ذی‌نفع

شناخت بازیگران یعنی شناخت نیروهای تاثیرگذار در صحنه آن رویداد. تحلیل- بازیگران

۵) مفهوم روند

روند یعنی «حرکت تکرارشوندهٔ یک پدیده در طول زمان».

تحلیلگر باید بپرسد:

این رویداد ادامهٔ چه روندی است؟  –  آیا روند در حال شدت گرفتن است؟  –  آیا بازیگران جدید وارد روند شده‌اند؟

بدون دیدن روند، تحلیل فقط توصیف است. تشخیص- روند

۶) مفهوم ساختار

ساختار یعنی «چارچوب‌های پنهان یا آشکاری که رفتارها را محدود یا هدایت می‌کنند».

مثال: قوانین، بودجه، سلسله‌مراتب اداری، روابط قدرت.

تحلیلگر باید بپرسد:

چه ساختاری باعث این وضعیت شده؟  –  چه چیزی در این رویداد تغییر کرده یا نکرده؟ 

–  ساختار، لایهٔ عمیق‌تر تحلیل است.تحلیل- ساختار

۷) مفهوم بحران

بحران یعنی «لحظه‌ای که ساختار دیگر نمی‌تواند وضعیت را مدیریت کند».

نشانه‌های بحران:

تکرار اعتراض‌ها  –  افزایش تنش  –  ناتوانی نهادها در پاسخ‌گویی  –  تغییر رفتار بازیگران

تحلیلگر باید بتواند تشخیص دهد آیا یک رویداد «عادی» است یا «نشانهٔ بحران». تحلیل- بحران

۸) جمع‌بندی

برای تبدیل شدن به یک کنشگر- تحلیل‌گر، سه ابزار لازم است:

مدل ۵×۵ برای ثبت دقیق رویداد (بخش اول)

مدل ۳×۳ برای تحلیل روند، مقایسه و پرسشگری (بخش دوم)

مفاهیم پایه برای فهم عمیق‌تر رویداد (بخش سوم)

این سه بخش کنار هم، یک چارچوب کامل برای پرورش یک کنشگر- تحلیل‌گر می‌سازند

سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها
📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه
📡 (https://t.me/+601gpCRFbDIwODA0)تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر (https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0)
📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی
shojaei1988shojaei@gmail.com

ارتش پنهان موساد در ایران: شهر…

ارتش پنهان موساد در ایران: شهر…

ارتش پنهان موساد در ایران: شهروندان آموزش‌دیده در اسرائیل، ضربهٔ نخست را وارد کردند

منبع: وای نت اسراییل – ارسالی سروش آزادی

📅 دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵۱ جون ۲۰۲۶

در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ چهره‌هایی که روی صفحه‌ تلویزیون ظاهر شدند، کلاه‌خودهایی مجهز به دوربین دید در شب بر سر داشتند و مشغول نصب سامانه‌ای بودند که روی زمین مقابلشان قرار داشت. در ویدئوی سیاه‌وسفیدی که از دوربین حرارتی منتشر شده بود، آن‌ها کاملاً شبیه سربازان ارتش اسرائیل به نظر می‌رسیدند. اما گزارش استودیو اعلام کرد که این تصاویر مربوط به نیروهای موساد است که چند ساعت پیش، در جایی از خاک ایران، در چارچوب حملهٔ غافلگیرانهٔ آغازینِ عملیات «شیر خروشان» (Rising Lion) فعالیت می‌کردند.

اکنون، بر اساس گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی، مشخص شده است که این افراد در واقع نیروهای رسمی موساد نبودند، بلکه تیمی از شهروندان ایرانی بودند که در اسرائیل آموزش دیده و سپس به کشور خود بازگشته بودند؛ افرادی که پس از بازگشت، زندگی عادی خود را از سر گرفتند و منتظر زمان اجرای مأموریت ماندند.

رئیس موساد، دیوید بارنئا، آن شب تحولات ایران را از داخل اتاق فرماندهی زیرزمینی دنبال می‌کرد. اما نیروهای ایرانیِ آموزش‌دیدهٔ موساد، لازم نبود مدت زیادی منتظر بمانند.

در بهار ۲۰۲۵ و در جریان آماده‌سازی برای عملیات، یک گروه برنامه‌ریزی مشترک میان موساد و نیروی هوایی اسرائیل تصمیم گرفت که این تیم باید یکی از سامانه‌های پدافند هوایی ایران را از کار بیندازد؛ اقدامی که بخشی از تلاش گسترده‌تر برای ایجاد «آزادی عمل هوایی» بر فراز تهران بود.

در مرحلهٔ بعد، فرماندهٔ تیم ایرانی از طریق یک کانال ارتباطی رمزگذاری‌شده و مخفی، پیامی دریافت کرد مبنی بر اینکه او و افرادش به‌زودی برای شلیک یک موشک به یک هدف حیاتی در منطقه فعال خواهند شد. برای جلوگیری از هرگونه نشت اطلاعات و همچنین به دلایل فنی به آن‌ها گفته شد که مختصات هدف، محل استقرار و زمان دقیق عملیات تنها مدت کوتاهی پیش از اجرای مأموریت ارسال خواهد شد.

در همین فاصله، تجهیزات شخصی، سلاح‌ها و ادوات رزمی ویژهٔ مأموریت از مسیرهای پنهانی به داخل ایران منتقل شد؛ تجهیزاتی شامل موشک‌ها، پهپادها و کلاهک‌هایی که به قطعات کوچک تفکیک شده و در اشیایی بی‌خطر و غیرقابل‌ظن پنهان شده بودند. اعضای تیم در دورهٔ آموزشی خود در اسرائیل یاد گرفته بودند که چگونه این قطعات را دوباره مونتاژ کنند.

این تنها گروه فعال‌شدهٔ موساد در آن شب نبود. عوامل دیگری نیز در مأموریت‌های متفاوت فعالیت می‌کردند؛ از جمله فردی که به نیروی هوایی اسرائیل کمک کرد تا «تمامی فرماندهی ارشد نیروی هوافضای سپاه پاسداران» را هدف قرار داده و عملاً «سر» آن را بزند. همچنین تیم‌هایی از شهروندان ایرانی مخالف حکومت که همان شب برای فلج‌کردن بخش‌هایی از سامانه‌های پدافند هوایی و شبکهٔ موشکی بالستیک سپاه در منطقهٔ تهران و غرب ایران وارد عمل شدند.

یکی از حساس‌ترین بخش‌های عملیات، هماهنگی دقیق میان شلیک‌هایی بود که تیم‌های زمینی انجام می‌دادند و مسیر پرواز جنگنده‌های نیروی هوایی اسرائیل و موج‌های آتش گسترده‌ای که آن‌ها به‌کار می‌گرفتند. چند نقص فنی رخ داد، اما به گفتهٔ یکی از مقامات ارشد پیشین موساد که در جریان جزئیات آن شب بوده، عملیات «مثل ساعت» کار کرد.

دیوید بارنئا، رئیس موساد، آن شب در اتاق فرماندهی زیرزمینی در کریا (ستاد مرکزی امنیتی اسرائیل) در کنار نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو و رئیس ستاد ارتش، ایال زمیر، تحولات ایران را لحظه‌به‌لحظه دنبال می‌کرد.

به گفتهٔ افرادی که در آنجا حضور داشتند، او در ابتدا بسیار متشنج و کم‌حرف بود؛ آرام صحبت می‌کرد و کاملاً حالت رسمی و متمرکز داشت.

اما زمانی که مشخص شد حملهٔ غافلگیرانهٔ آغازین در حال دستیابی به اهداف بلندپروازانهٔ خود است، و هنگامی که روی صفحه‌نمایش‌ها دید که تیم‌های ایرانیِ آموزش‌دیدهٔ موساد به‌درستی در حال اجرای مأموریت هستند، چهره‌اش تغییر کرد و لبخندهای زیادی بر صورتش دیده شد.

بارنئا دلیل خوبی برای رضایت داشت:

آن شب، او تأیید نهایی را برای چشم‌انداز بلندپروازانه‌اش دریافت کرد؛ چشم‌اندازی که هدفش ارتقای ساختاری و عملیاتی موساد بود.

در عملیات «شیر خروشان» (مربوط به ایران)، موساد برای نخستین بار در زمان جنگ، یک بازوی رزمی مخفی متشکل از عوامل غیر اسرائیلی را فعال کرد؛ شبکه‌ای که پیش و در طول عملیات، در همکاری و هم‌افزایی با ارتش اسرائیل فعالیت می‌کرد و مأموریت‌های اطلاعاتی برای واحد اطلاعات نظامی و مأموریت‌های عملیاتی برای نیروی هوایی انجام می‌داد آن هم در سطح و حجمی که تأثیر راهبردی داشت.

و نکته‌ای کم‌اهمیت‌تر از این نبود: بارنئا ثابت کرد که می‌توان به نیروهایی که او جذب کرده بود اعتماد کامل داشت.

با اینکه دست‌کم برخی از آن‌ها می‌دانستند عملیات دقیقاً چه زمانی آغاز خواهد شد و از چارچوب کلی آن آگاه بودند، هیچ اطلاعاتی درز نکرد. ارتش اسرائیل توانست ضربهٔ نخست را با غافلگیری کامل وارد کند، بدون آنکه موساد حتی یک نفر از نیروهای خود را در خاک ایران به خطر بیندازد.

چهار رئیس بخش

عملکرد موساد در ضربهٔ آغازین عملیات «شیر خروشان» و همچنین در عملیات‌هایی که پیش از آن در ایران و لبنان انجام شده بود، نشان داد که اصلاحات ساختاری که بارنئا از حدود پنج سال پیش و از زمان ورودش به این سمت آغاز کرده بود، تا چه اندازه ضروری و موجه بوده است.

تا پیش از آن، «مؤسسهٔ اطلاعات و عملیات ویژه» بنام رسمی موساد عمدتاً در دوره‌های بین جنگ‌ها فعالیت می‌کرد و در حوزه‌هایی که نخست‌وزیران وقت برایش تعیین می‌کردند، عمل می‌نمود؛ چرا که موساد مستقیماً به نخست‌وزیر گزارش می‌دهد.

این حوزه‌ها شامل موارد زیر بود: جمع‌آوری اطلاعات انسانی در خارج از مرزهای اسرائیل. مقابله با تروریسم در خارج. اقدامات هدفمند علیه زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی دشمن. مختل‌سازی برنامهٔ هسته‌ای ایران. دیپلماسی پنهان. کمک به عملیات ویژهٔ ارتش اسرائیل. حفاظت از جوامع یهودی در جهان

بخش بزرگی از این فعالیت‌ها شامل عملیات‌های دقیق و جراحی‌گونه بود؛ برخی از آن‌ها چنان پیچیده و خلاقانه که گاه شبیه داستان‌های تخیلی به نظر می‌رسیدند. مجریان اصلی این عملیات‌ها، نیروهای اسرائیلی موساد بودند که با بهره‌گیری از عوامل خارجی کار می‌کردند. برخی از این عملیات‌ها به‌ویژه در چارچوب تلاش برای مختل‌سازی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران، مانند ترور محسن فخری‌زاده، که به اسرائیل نسبت داده شد، برای موساد اعتبار جهانی در میان سرویس‌های اطلاعاتی و قدرت بازدارندگی منطقه‌ای به همراه آورد.

بارنئا بارها چه در جلسات محرمانه و چه در سخنان عمومی با تأکید گفته است: «ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت نه در دورهٔ من و نه بعد از آن.» این اعلامیهٔ قاطع بارنئا، در شرایطی مطرح می‌شد که در ساختار دفاعی و سیاسی اسرائیل، این واقعیت به‌طور فزاینده پذیرفته شده بود که ایران نه‌تنها برنامهٔ هسته‌ای خود را متوقف نکرده، بلکه در سال‌های اخیر آن را تسریع کرده است؛ همزمان با توسعهٔ برنامهٔ موشک‌های بالستیک که هدف اعلام‌شدهٔ آن «نابودی اسرائیل» است.

تلاش‌های اطلاعاتی، دیپلماتیک و عملیاتی که طی سال‌ها از سوی اسرائیل و بازیگران بین‌المللی، از دوران ریاست مرحوم مئیر داگان بر موساد انجام شد، تنها توانست برنامهٔ تسلیحات هسته‌ای ایران را مختل و به‌تعویق بیندازد. این دستاورد کوچک نیست: به‌تعویق انداختن یک برنامهٔ هسته‌ای برای بیش از ۲۵ سال، آن هم عمدتاً توسط موساد، موفقیتی قابل‌توجه است. اما تهدید وجودی علیه اسرائیل همچنان رو به افزایش بود.

تا بهار ۲۰۲۵، ایران تنها چند ماه با توانایی ساخت نخستین سلاح هسته‌ای فاصله داشت؛ در حالی که هم‌زمان در حال تولید هزاران موشک بالستیک بود. موشک‌هایی که اگر به مناطق پشتی اسرائیل اصابت می‌کردند، می‌توانستند تخریبی هم‌سنگ یک حملهٔ هسته‌ای ایجاد کنند. به همین دلیل، نیاز فوری به متوقف‌کردن این روند از طریق عملیات «شیر خروشان» و جنگ «شیر غران» وجود داشت.

چشم‌انداز بارنئا از روز نخست

افرادی که با بارنئا کار کرده‌اند می‌گویند او از همان زمان ورود به سمت ریاست موساد در ژوئن ۲۰۲۱ باور داشت که موساد می‌تواند بسیار بیشتر از آنچه تاکنون انجام داده، عمل کند و نتایج به‌مراتب مؤثرتری در مقابله با برنامه‌های تخریبی رژیم ایران و نیروهای نیابتی‌اش به‌ویژه حزب‌الله به دست آورد. برای تحقق این هدف، موساد باید روی سه محور تمرکز می‌کرد:

بهره‌گیری حداکثری از توانمندی‌های سایبری، محاسباتی و فناوری‌های پیشرفته، ایجاد ظرفیت‌های انسانی و تکنولوژیک برای اجرای هم‌زمان عملیات‌های متعدد در عرصه‌ها و علیه اهداف مختلف، معمولاً با همکاری ارتش اسرائیل، اما در صورت لزوم بدون آن. تطبیق روش‌های عملیاتی نیروهای موساد با محیطی که دشمن از فناوری‌های بیومتریک مانند تشخیص چهره برای شناسایی استفاده می‌کند… موضوعی که به‌ویژه برای نیروهای اسرائیلی فعال در کشورهای هدف اهمیت داشت

تغییری که بارنئا در موساد ایجاد کرد، در میدان عمل به‌وضوح خود را نشان داد. برای نمونه، در عملیات سرقت آرشیو هسته‌ای ایران از قلب تهران در اوایل سال ۲۰۱۸، ده‌ها نیروی اسرائیلی موساد و تنها چند عامل ایرانی مشارکت داشتند. اما هفت سال بعد، در ضربهٔ آغازین عملیات «شیر خروشان»، موساد تقریباً به‌طور کامل از عوامل محلی ایرانی بهره گرفت؛ تغییری که عمق تحول ساختاری موساد را آشکار می‌کرد.

بخش دوم موساد که به‌عنوان بخش عملیاتی شناخته می‌شود مسئول عملیات‌هایی است که «در نهایت با یک انفجار تمام می‌شوند»، به تعبیر یکی از زنان عضو موساد. اگر گزارش‌های رسانه‌های خارجی درست باشد، ترور اسماعیل هنیه در مهمانسرای سپاه پاسداران در قلب تهران، حدود دو سال پیش، توسط همین بخش مدیریت شده بود.

بخش سوم، مسئول طراحی و اجرای عملیات‌های بسیار پیچیده با اهمیت راهبردی است؛ عملیاتی مانند ماجرای پیجرهای انفجاری در سپتامبر ۲۰۲۴ که طی آن، هزاران نیروی حزب‌الله ظرف چند ثانیه مجروح شدند. با این حال، بیشتر عملیات‌های این بخش هرگز رسانه‌ای نشده‌اند و هرگز هم نخواهند شد.

باز کردن گره اصلی

بارنئا حتی زمانی که معاون یوسی کوهن بود، از این موضوع نگران بود که ایران توانسته تأسیسات هسته‌ای و پایگاه‌های موشکی بالستیک خود را در اعماق کوه‌ها و زیر لایه‌های ضخیم سنگ دفن کند؛ لایه‌هایی که تقریباً مصونیت کامل در برابر حملات هوایی ایجاد می‌کرد. حتی بمب‌های آمریکایی با وزن بیش از ۱۳ تن که از بمب‌افکن‌های B2 رها می‌شوند، نمی‌توانند سنگی ضخیم‌تر از ۶۰ متر را بشکافند و برای رسیدن به سالن‌های غنی‌سازی، باید حداقل سه بمب با دقت و ترتیب کاملاً مشخص فرود بیاید.

وقتی ارتش اسرائیل وارد عملیات «با تمام توان» شد، هیچ توانایی واقعی برای نابود کردن هزاران سانتریفیوژ فعال در فردو نداشت. در عملیات «چکش نیمه‌شب»، آمریکایی‌ها توانستند این مأموریت را انجام دهند، اما ایرانی‌ها نشان دادند که قادرند تأسیسات خود را حتی عمیق‌تر در دل کوه‌ها دفن کنند؛ به‌گونه‌ای که حتی بمب‌های سنگرشکن آمریکایی نیز کارایی خود را از دست بدهند. آن‌ها حتی در کوه‌های اطراف سایت نطنز نیز تونلی مشابه حفر کردند.

می‌توان تونل‌ها را با حملات هوایی «مسدود» کرد، اما محتویات داخل آن‌ها سالم می‌ماند و این «درپوش» دوباره قابل باز شدن است. بنابراین، نیاز به توان حملهٔ زمینی غافلگیرانه علیه تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران نیز وجود داشت. اما چنین عملیاتی  در فاصلهٔ بیش از ۱۵۰۰ کیلومتری از اسرائیل به هزاران سرباز، حجم عظیمی از تجهیزات و مواد منفجره نیاز داشت، مدت‌زمان طولانی ادامه می‌یافت و می‌توانست به تلفات سنگین و حتی شکست فاجعه‌بار منجر شود. عملیات زمینی آمریکا نیز تقریباً به همان دلایل غیرممکن بود. به همین دلیل است که ترامپ اصرار دارد ایران داوطلبانه و در چارچوب یک توافق دیپلماتیک، اورانیوم غنی‌شدهٔ مدفون در فردو، نطنز و اصفهان را خارج کند.

بارنئا و مسئلهٔ فردو

به گفتهٔ افرادی که با بارنئا کار کرده‌اند، او مدت‌ها پیش از ۷ اکتبر به این نتیجه رسیده بود که ارتش اسرائیل هیچ راهی برای نابودی فردو از هوا ندارد و هیچ طرح عملیاتی قابل‌اتکای دیگری نیز برای تخریب این سایت عظیم زیر کوه‌های جنوب قم وجود ندارد. اما بارنئا که سال‌ها رئیس بخش «تسومت» بوده و دهه‌ها با شبکه‌سازی و هدایت عوامل انسانی سروکار داشته باور داشت که با تعداد زیادی تیم رزمی مخفی، آموزش‌دیده و مجهز که به‌صورت غافلگیرانه در داخل ایران و در هماهنگی با ارتش عمل کنند، حتی می‌توان به فضاهای حفاظت‌شدهٔ زیرزمینی ایران نیز نفوذ کرد؛ از جمله فردو.

بر اساس همین مفهوم عملیاتی، موساد طرحی برای خنثی‌سازی فردو تهیه کرد. طرحی که نام آن هنوز فقط با حروف اختصاری ذکر می‌شود و طی دو سال، همراه با ارتش، توانمندی‌های لازم برای اجرای آن را ساخت. اما زمانی که طرح به وزیر دفاع، یوآو گالانت، ارائه شد، او دربارهٔ امکان‌پذیری آن تردید کرد و کمیته‌ای برای بررسی تشکیل داد. نتیجهٔ کمیته به ریاست شائول موفاز مثبت نبود. کمیتهٔ دیگری نیز به ریاست پروفسور یعقوب ناگل، که از سوی نخست‌وزیر مأمور بررسی بود، به نتیجهٔ قاطعی نرسید.

در اوت ۲۰۲۴، نمونه‌ای روشن از اختلاف میان بارنئا و هالوی رخ داد. بارنئا در نامه‌ای به نخست‌وزیر پیشنهاد کرد که تمرکز اصلی ارتش از غزه به جبههٔ لبنان منتقل شود. چند هفته بعد، زمانی که نگرانی‌هایی دربارهٔ احتمال کشف شدن پیجرهای انفجاری توسط حزب‌الله با کمک ایران به وجود آمد، بارنئا خواستار فعال‌سازی فوری آن‌ها شد تا فرصت ضربهٔ هم‌زمان به صدها فرماندهٔ ارشد حزب‌الله از دست نرود…. اما در نهایت، دقیقاً همان اتفاق افتاد که بارنئا می‌خواست: نتانیاهو دستور داد پیجرها ظرف یک روز فعال شوند و کمی بعد، ارتش عملیات «پیکان‌های شمالی» را آغاز کرد.

عملیات «خشم حماسی» و هدف نهایی: تغییر رژیم ایران

حدود شش ماه پس از جداسازی شاخه‌های عملیاتی و فناوری موساد، بارنئا دو هدف راهبردی جدید به چشم‌انداز خود افزود: سرنگونی رژیم ایران و جایگزینی آن با حکومتی غرب‌گرا و پایان دادن به سلطهٔ حزب‌الله و ایران بر لبنان و حذف تهدید شمالی علیه اسرائیل.

یکی از نزدیکان بارنئا می‌گوید: «بارنئا واقع‌گراست و خاورمیانه را خوب می‌شناسد. او می‌داند تغییر رژیم به‌ویژه در کشوری بزرگ مثل ایران تنها با یک قیام مردمی گسترده ممکن است، ترجیحاً با مشارکت بخشی از بدنهٔ قدرت رژیم.»

جلسهٔ کاخ سفید و طرح سقوط رژیم ایران

طبق گزارش نیویورک‌تایمز، در جلسه‌ای در ۱۱ فوریهٔ امسال در کاخ سفید، نتانیاهو و بارنئا به ترامپ گفتند که یک عملیات مشترک آمریکا- اسرائیل می‌تواند رژیم ایران را سرنگون کند. بارنئا از اسرائیل به‌صورت ویدئویی در جلسه شرکت کرد و طرحی ارائه داد که شامل ورود نیروهای کرد عراقی به مناطق کردنشین ایران بود تا شورش ایجاد کنند و نیروهای سپاه و بسیج را درگیر سازند. اسرائیل نیز قرار بود نقاط مرزی و نیروهای رژیم را هدف قرار دهد.

او حتی فهرستی از افراد مناسب برای رهبری دولت پس از فروپاشی رژیم ارائه داد. اما برخلاف گزارش نیویورک‌تایمز، بارنئا هیچ‌گاه وعدهٔ سقوط سریع نداد و هیچ جدول زمانی مشخصی ارائه نکرد؛ تنها گفت اگر همه‌چیز طبق برنامه پیش برود، احتمال سقوط رژیم در آیندهٔ قابل پیش‌بینی وجود دارد. اما طرح شکست خورد: اطلاعات مربوط به عملیات کردها به ترکیه و رسانه‌های آمریکا درز کرد. دولت ترکیه که به‌شدت با هرگونه تحرکات کردی مخالف است ترامپ را متقاعد کرد عملیات را متوقف کند. به این ترتیب، بزرگ‌ترین عملیات نفوذ موساد از بین رفت.

بعدها رسانه‌های آمریکایی ادعا کردند موساد حتی محمود احمدی‌نژاد را به‌عنوان گزینهٔ احتمالی رهبری آیندهٔ ایران بررسی کرده است. موساد این موضوع را نه تأیید و نه تکذیب می‌کند، اما روشن است که منبع این خبر یکی از مقامات ارشد دولت ترامپ بوده که با جنگ مخالفت داشت.

آیندهٔ پروژهٔ تغییر رژیم

در موساد به‌ویژه در مدیریت نفوذ باور بر این است که این داستان پایان نیافته است. یک منبع مطلع می‌گوید: «ما در میانهٔ اقداماتی بسیار مهم برای سرنگونی رژیم ایران هستیم. شانس موفقیت وجود دارد. اما اگر توافقی میان آمریکا و ایران امضا شود، رژیم اکسیژن اقتصادی می‌گیرد و فشار نظامی کاهش می‌یابد و این تلاش‌ها را تضعیف می‌کند. اما اگر فشار ادامه یابد و تحریم‌ها برداشته نشود، احتمال فروپاشی رژیم طی یک تا سه سال آینده وجود دارد.»

بارنئا؛ افسر اطلاعاتی که به رأس موساد رسید

بارنئا، ۶۱ ساله، فارغ‌التحصیل دبیرستان نظامی حیفا و از نیروهای سابق سایرت متکل، پس از ترور اسحاق رابین و موج بمب‌گذاری‌های انتحاری سال ۱۹۹۵، به‌عنوان افسر اطلاعاتی وارد موساد شد. هفتهٔ آینده، دورهٔ ریاست او بر سازمانی که تقریباً تمام عمر بزرگسالی‌اش را در آن گذرانده، پایان می‌یابد.وقتی از طریق واسطه از او پرسیده شد آیا قصد ورود به سیاست دارد، برخلاف انتظار، آن را رد نکرد. او گفت: «سه سال دورهٔ منع فعالیت سیاسی پیش رو دارم. این زمان زیادی برای فکر کردن است و عجله‌ای برای تصمیم‌گیری ندارم.»

سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها
📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه
📡 (https://t.me/+601gpCRFbDIwODA0)تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر (https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0)
📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی
shojaei1988shojaei@gmail.com

نقشه نیروهای سیاسی- تبریک به ا…

نقشه نیروهای سیاسی- تبریک به ا…

📘 نقشه نیروهای سیاسی- تبریک به اپوزیسیونِ ازهم‌گسیخته؛ وقتی رقابت برای حذفِ یکدیگر به بقای جمهوری اسلامی کمک می‌کند

یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵- ۲۴ مه ۲۰۲۶

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار»

🔵 وقتی مذاکره جلو می‌رود و اپوزیسیون هنوز درگیر خود است

تحولات چند روز اخیر در امروز نشان می‌دهد که گفت‌وگوهای آمریکا و جمهوری اسلامی، دست‌کم در سطح سیاسی، وارد مرحله‌ای شده که در آن هم واشنگتن از «نشانه‌های خوب» سخن می‌گوید و هم تهران، با وجود تأکید بر «اختلافات عمیق»، اصل مسیر مذاکره را باز نگه داشته است. هم‌زمان گزارش‌ها از آن حکایت دارد که موضوع‌هایی چون تنگه هرمز، ذخایر اورانیوم و شکل توقف درگیری همچنان محل مناقشه‌اند و هنوز توافق نهایی شکل نگرفته اما یک زمان بندی دوماهه برای رفع ابهامات در مناقشه در نظر گرفته شده است. و داده های خبری نشان می دهند جمهوری اسلامی وارد یک مذاکره معنا دار با دولت آمریکا و با حمایت کشورهای منطقه و جهان شده است. وضعیتی میانی در حل اختلافات که در آن بحران، هم‌زمان مهار و یا می تواند بازتولید ‌شود. به بیان دیگر، نه با صلح پایدار روبه‌رو هستیم و نه با شکست کامل مذاکرات.

در چنین وضعیتی، مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی چگونه توانسته خود را دوباره به میز معامله بازگرداند. مسئله این هم هست که چرا اپوزیسیون ایران، با وجود همه ادعاها درباره نمایندگی مردم و آمادگی برای گذار، نتوانسته به یک عامل تعیین‌کننده در محاسبات بیرونی تبدیل شود. اینجاست که نقد راهبردی اپوزیسیون اهمیت پیدا می‌کند: برای فهم این‌ نکته که چگونه نیرویی که می‌توانست در لحظه فشار حداکثری، به یک بدیل قابل‌اعتنا بدل شود، عملاً به یک متغیر فرعی و پراکنده تقلیل یافت.

🔵 مسئله اصلی | اپوزیسیون نه کوچک است، نه آن‌قدر بزرگ که خود می‌پندارد

نقش اپوزیسیون را نباید نه ناچیز فرض کرد و نه همه‌چیز. از زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی» تا امروز، بخشی از انرژی سیاسیِ جامعه ایران در بیرون از کشور بازتاب، تداوم و بلندگو پیدا کرد. دیاسپورا، رسانه‌ها، لابی‌ها، کمپین‌های حقوق بشری و تجمع‌های اعتراضی، همه در شکل دادن به افکار عمومی جهانی نقش داشتند. اما این ظرفیت، در سطحی که بتواند به «موازنه‌ساز» تبدیل شود، تثبیت نشد. دلیل این ناکامی را باید در ماهیت ساختاری اپوزیسیون جست‌وجو کرد: اپوزیسیونی که بیش از آن‌که برای مردم ایران «امکان سیاسی» بسازد، برای رقیب درون اپوزیسیون «مانع سیاسی» ساخت.

نتیجه چه شد؟ در چشم قدرت‌های جهانی، اپوزیسیون ایران بیشتر به مجموعه‌ای از صداهای متعارض شباهت پیدا کرد تا به یک نیروی دارای جهت، ظرفیت و قابلیت انتقال قدرت. در چنین شرایطی، طبیعی است که دولت‌ها وقتی فشار نظامی و سیاسی را تشدید می‌کنند، باز هم گزینه مذاکره با جمهوری اسلامی را باز نگه دارند، چون هنوز با بدیلی مواجه نشده‌اند که بتواند هم‌زمان سه چیز را نشان دهد: پایگاه اجتماعی، توان اداره، و امکانِ جلوگیری از بی‌ثباتی.

🔵 نقد نخست | اپوزیسیون ایرانی در دام هویت‌طلبی سیاسی گرفتار ماند

یکی از مهم‌ترین خطاهای راهبردی اپوزیسیون این بود که در لحظه‌ای که می‌توانست حول «وظایف گذار» هم‌گرا شود، دوباره به منطق کهنه «هویت» بازگشت. به‌جای آنکه پرسش اصلی این باشد که «در این مرحله چه باید کرد؟»، پرسش غالب این شد که «چه کسی باید محور باشد؟» یا «کدام جریان باید حذف شود؟». نتیجه، بازتولید دوگانه‌های فرساینده بود: پادشاهی یا جمهوری، جنگ یا ضدجنگ، داخل یا خارج، رهبرمحور یا جامعه‌محور، وابسته یا مستقل. این دوگانه‌ها، به‌جای آنکه روشن‌کننده باشند، انرژی سیاسی اپوزیسیون را بلعیدند و آن را از مسئله اصلی که «ساختن ظرفیت عملی برای عبور از جمهوری اسلامی» بود دور کردند.

از این منظر، اپوزیسیون ایرانی بیشتر از آن‌که در حال رقابت برای نجات جامعه باشد، در حال رقابت برای تعریف «حق انحصاری آینده» بود. همین منطق باعث شد هر جریان، بیش از آن‌که جمهوری اسلامی را رقیب اصلی ببیند، از ماندگاری رقیب درون اپوزیسیون بترسد. و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که ساختار جمهوری اسلامی، بدون هزینه دادن در میدان اپوزیسیون، از آن سود برد.

🔵 نقد دوم | فقدان فهم راهبردی از «تأثیرگذاری»

در سیاست بین‌الملل، فقط «حقانیت» کافی نیست. هیچ قدرتی صرفاً به این دلیل که اپوزیسیونی مظلوم، اخلاقی یا محبوب است، آن را در محاسبه اصلی خود وارد نمی‌کند. آنچه اپوزیسیون را وارد معادله می‌کند، توان او در تولید موازنه است: موازنه در افکار عمومی، موازنه در نهادهای بین‌المللی، موازنه در رابطه با دولت‌ها، و موازنه در پیوند با داخل. اپوزیسیون ایران در این حوزه‌ها عموماً ناپخته، واکنشی و ناپایدار عمل کرده است.

به همین دلیل، حتی در دوره‌ای که فشار جنگ و تحریم ها بر جمهوری اسلامی بالا رفت، اپوزیسیون نتوانست به غرب و منطقه این پیام را بدهد که «اگر از جمهوری اسلامی عبور کنید، با خلأ یا آشوب روبه‌رو نمی‌شوید». در نبود این پیام، راهبرد مذاکره دوباره معنادار شد. گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که با وجود حملات، درگیری و فشار، واشنگتن و تهران همچنان در حال آزمودن راه توافق‌اند و حتی وقتی اختلاف‌ها جدی است، هیچ‌کدام در را نبسته‌اند.

🔵 نقد سوم | اپوزیسیون در «گفتمان‌سازی» هم ناتوان ماند

گفتمان‌سازی فقط تکرار شعار نیست؛ یعنی ساختن یک زبان مشترک که هم برای مردم داخل قابل‌فهم باشد، هم برای دیاسپورا قابل‌پیگیری، و هم برای جهان قابل‌ترجمه. اپوزیسیون ایران در این آزمون هم ضعیف عمل کرد. بخشی از آن در زبان گذشته و کینه‌های تاریخی ماند؛ بخشی دیگر در کلی‌گویی حقوق بشری متوقف شد؛ بخشی هم به روایت‌های شخص‌محور پناه برد، بی‌آن‌که بتواند آن را به سازوکار سیاسی بدل کند.

نتیجه این ضعف آن بود که مردم داخل، در اوج بحران، بیشتر با صداهای متعارض مواجه شدند تا یک افق روشن. برای جامعه‌ای که زیر فشار معیشت، قطع اینترنت، سرکوب و اعدام زندگی می‌کند، این چندپارگی فقط اختلاف‌نظر نیست؛ سیگنالی از ناتوانی است. جامعه از اپوزیسیون انتظار ندارد همه‌چیز را حل کند، اما انتظار دارد دست‌کم نشان دهد که اگر لحظه‌ای برای تغییر فرا رسید، گرفتار جنگ داخلیِ سیاسی نخواهد شد.

🔵 جامعه‌شناسی گذار | مسئله اصلی، «بدیل بودن» است نه «مخالف بودن»

در منطق گذار، اپوزیسیون زمانی اهمیت پیدا می‌کند که از سطح مخالفت عبور کند و به سطح بدیل برسد. بدیل بودن یعنی توانِ پیوند زدن سه سطح: جامعه، سیاست، و جهان. جامعه باید احساس کند این نیروها فقط سخنگوی خشم نیستند، بلکه می‌توانند از فروپاشی جلوگیری کنند. جهان باید ببیند که این نیروها فقط منتقد حکومت نیستند، بلکه می‌توانند با هزینه‌ای قابل‌مدیریت وارد مرحله انتقال شوند. و خود اپوزیسیون باید بفهمد که بدیل، با طرد همه رقیبان ساخته نمی‌شود، بلکه با مهار خود و پذیرش تقسیم کار ساخته می‌شود.

از این زاویه، اپوزیسیون ایران هنوز بیشتر «مخالف» است تا «بدیل». و تا زمانی که این نسبت تغییر نکند، هر دوره فشار بین‌المللی می‌تواند دوباره به مذاکره با جمهوری اسلامی ختم شود، چون طرف‌های خارجی، حتی اگر از رژیم ناراضی باشند، هنوز مطمئن نیستند که گزینه جایگزین، بهتر از تداوم بحرانِ مهار‌شده باشد.

🔵 راه برون‌رفت چیست؟ | از هویت به کارکرد

ما قبلا هم گفته بودیم که راه‌حل نه در وحدت ایدئولوژیک است و نه در رؤیای ائتلاف کامل. راه‌حل، گذار از منطق هویتی به منطق کارکردی است. یعنی نیروها به‌جای آنکه بر سر «چه کسی محور است» بجنگند، بر سر «چه کسی چه کاری می‌تواند انجام دهد» به توافق برسند.

در این چارچوب، بخشی از اپوزیسیون می‌تواند کارکرد بین‌المللی و دیپلماتیک داشته باشد؛ بخشی کارکرد حقوقی و عدالت انتقالی؛ بخشی نقش شبکه‌سازی و انتقال روایت از داخل به خارج؛ بخشی کار لجستیکی، تخصصی یا رسانه‌ای. شرط این گذار آن است که هیچ‌یک خود را «تمام اپوزیسیون» تصور نکند و هیچ‌کدام حذف دیگری را پیش‌شرط نجات ایران نداند.

راه‌حل عملی، شکل‌گیری یک «پیمان حداقلی وظایف» است:

نخست، تقدم نجات جامعه بر نزاع زودرس بر سر شکل نهایی حکومت؛

دوم، پذیرش این اصل که مشروعیت نهایی فقط از مردم داخل می‌آید؛

سوم، ساختن نهادهای مشترک و محدود برای کارهای مشخص، نه ائتلاف‌های نمایشی و کلی؛

چهارم، پیوند دادن دیاسپورا به واقعیت داخل، نه جانشین کردن آن با داخل؛

و پنجم، تبدیل اختلافات از میدان حذف به سازوکار تقسیم کار.

🔵 اپوزیسیون اگر عوض نشود، جمهوری اسلامی این بازی را می‌برد

طنز تلخ ماجرا اینجاست: اپوزیسیونی که سال‌ها جمهوری اسلامی را به‌خاطر سرکوب، حذف، انحصارطلبی و بی‌اعتنایی به جامعه نقد کرده و خواهان سرنگونی و گذار از آن بوده، در بزنگاه‌های مهم خود نیز گرفتار شکل‌های دیگری از همان بیماری‌ها شده است. نه در همان مقیاس، اما در همان منطق: منطق حذف، انکار دیگری، و ناتوانی در ساختن یک میدان مشترک.

پس باید بگوییم: «تبریک به جریانات جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه و دیگر قطب‌های اپوزیسیون، که اگر همچنان حذف یکدیگر را بر تضعیف جمهوری اسلامی ترجیح دهند، عملاً به بقای همان ساختاری کمک خواهند کرد که مدعی عبور از آن‌اند.»

اما شاید هنوز دیر نشده باشد. به‌جای آن‌که بپرسیم «چه کسی باید پیروز شود؟ پرسش این نیروی سیاسی باید این باشد که آیا آماده است ـ حتی برای یک‌بار ـ از خودِ سیاسیِ خویش عبور کند و به وظیفهٔ تاریخی‌اش بیندیشد؟

آیا می‌توانند از رقابت برای مالکیت آینده، به مسئولیت برای حفظ جامعه و ساختن امکان گذار برسند؟ آیا می‌توانند به جهان و مردم ایران نشان دهند که فقط مخالف جمهوری اسلامی نیستند، بلکه ظرفیت مهار بحرانِ پیش و پس از آن را هم دارند؟

«اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی باشد، اپوزیسیون به حاشیه‌نشینی پرهیاهوی بحران بدل خواهد شد. اما اگر پاسخ مثبت باشد، شاید بتوان- برای نخستین‌بار- از اپوزیسیون ایران نه به‌عنوان مجموعه‌ای از صداهای رقیب، بلکه به‌عنوان نیرویی بدیل و در حال تولد سخن گفت.

 ما همچنان با دو پرسش بی پاسخ روبرو هستیم:

آیا اپوزیسیون حاضر است از حقِ حذفِ رقیب بگذرد تا حقِ تغییر را به جامعه بازگرداند؟

و آیا می‌تواند پیش از آن‌که قدرت‌های جهانی دوباره بر سر ایران با حفظ جمهوری اسلامی به توافق دست یابند، خود را به عاملی واقعی در سرنوشت جامعه ایران تبدیل کند؟

این‌جاست که وظیفه ذاتی اپوزیسیون روشن می‌شود: نه فقط اعتراض، نه فقط افشاگری، نه فقط رقابت برای رهبری، بلکه ساختن ظرفیت، پیوند، نهاد و افق. هر چیز کمتر از این، فقط تکرار همان دور باطل خواهد بود.

🟦 سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها

📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه  

(https://t.me/+601gpCRFbDIwODA0)

📡 تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر

(https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0)

📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی

shojaei1988shojaei@gmail.com