پدیدارشناسی گذار اجتماعیفاز سوم: بازآرایی تجربهٔ زیسته و عاملیت اجتماعی در دل جنگ فرسایشی
پدیدارشناسی گذار اجتماعی
فاز سوم: بازآرایی تجربهٔ زیسته و عاملیت اجتماعی در دل جنگ فرسایشی
📅 تاریخ: چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ | ۱۸ مارس ۲۰۲۶
🖋 تدوین: دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران
مقدمه و چشمانداز
«عبور از وضعیت فرسایش اجتماعی و فروریزش جمهوری اسلامی تنها زمانی ممکن است که تکثر نیروهای اجتماعی و سیاسی بتواند به یک افق مشترک برای حفظ کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و بازسازی نهادی تبدیل شود. در چنین بزنگاهی، مسئلهٔ اصلی نه رقابت بر سر آیندهٔ قدرت، بلکه ایجاد حداقلهای همکاری برای جلوگیری از امنیتیشدن کامل زندگی عمومی و مهار روند فروپاشی اجتماعی است.
نیروهای سیاسی، مدنی و صنفی در این مرحله رقیب یا مانع یکدیگر نیستند؛ آنان اجزای یک پیکرهٔ واحدند که در میدان مشترکِ گذار ایستادهاند و مسئولیت دارند پیوندهای اجتماعی را تقویت و اعتماد عمومی را ترمیم کنند. اولویت امروز، ساختن زبان مشترکی است که بر حق زیست شرافتمندانه، آزادیهای بنیادین و امکان کنش جمعی پایدار تأکید کند تا جامعه بتواند از وضعیت انفعال تحمیلی به سوی عاملیت سازمانیافته حرکت کند. در نهایت، این مردماند که در دل سرکوب و بحران، ارادهٔ خود را برای تغییر نشان دادهاند و اکنون با حفظ همبستگی و پیوندهای اجتماعی میتوانند مسیر آیندهٔ ایران را رقم بزنند.»
محورهای تحلیلی فاز سوم
🔵 ۱. عبور از «سایش» به «تغییر در کیفیت زندگی اجتماعی» این بخش تبیین میکند که چگونه جامعهٔ ایران از مرحلهٔ فشارهای پراکنده و فرساینده عبور کرده و وارد وضعیتی شده است که بحران بهطور مستقیم در زندگی روزمره حضور دارد. در این مرحله، نحوهٔ تجربهٔ فشارها تعیین میکند که جامعه به سمت انفعال حرکت کند یا به سوی شکلگیری قدرت جمعی و عاملیت اجتماعی.
🔵 ۲. جنگ و زندگی روزمره | از بحران سیاسی به تجربهٔ زیسته جنگ دیگر یک رویداد بیرونی نیست، بلکه بخشی از تجربهٔ روزمره شده است. نااطمینانی دائمی، اختلال در تأمین نیازها و محدودیتهای اجتماعی، افقهای بلندمدت را تضعیف کرده و «تصمیمگیری لحظهای» را به محور زندگی تبدیل کرده است.
🔵 ۳. انباشت بحرانها | فشردگی تجربهٔ اجتماعی بحرانهای اقتصادی، امنیتی، سیاسی و روانی بهطور همزمان تجربه میشوند و جامعه را وارد وضعیت «اشباع بحران» کردهاند. در این وضعیت، مرز میان حوزههای مختلف از بین رفته و بحران به یک تجربهٔ واحد و سنگین تبدیل شده است.
🔵 ۴. اقتصاد بقا | تغییر نسبت جامعه با معیشت کار و درآمد دیگر ابزار بهبود زندگی نیست، بلکه وسیلهای برای حفظ حداقلهای لازم برای بقاست. در این لایه، افزایش دستمزدها نه نشانهٔ بهبود، بلکه بازتابی از سقوط قدرت خرید و تثبیت «اقتصاد بقا» است.
🔵 ۵. بازآرایی روابط اجتماعی | شبکههای خُردِ اعتماد با تضعیف نهادهای رسمی، جامعه روابط خود را بازآرایی کرده و به شبکههای کوچک اعتماد (خانواده، همسایگان و گروههای محلی) تکیه میکند. این شبکهها نقشی حیاتی در جلوگیری از فروپاشی کامل سرمایهٔ اجتماعی دارند.
🔵 ۶. تغییر شکل کنش اجتماعی | از تقابل به تداوم کنش اجتماعی حذف نشده، بلکه تغییر شکل یافته است. رفتارهای پرهزینه و آشکار، جای خود را به کنشهای کمهزینه، پراکنده و پیوسته دادهاند. حضور اجتماعی اکنون از طریق همیاری و مراقبتهای روزمره بازتولید میشود.
🔵 ۷. فرهنگ و پیوند اجتماعی | زیرساخت نامرئی همبستگی آیینها و مناسک فرهنگی به فضاهایی برای تجربهٔ «ما بودن» تبدیل شدهاند. فرهنگ در این مرحله، نه یک امر تزئینی، بلکه ستون نامرئی همبستگی و حفظ پیوندهای اجتماعی است.
🔵 ۸. شکاف میان جامعه و سیاست | بحران میانجیگری جامعه در حال بازآرایی تجربه و کنش است، اما نیروهای سیاسی همچنان با واقعیت میدانی فاصله دارند. این ناهماهنگی باعث فروپاشی پلهای میانجیگری میان «عاملیت اجتماعی» و «نمایندگی سیاسی» شده است.
🔵 ۹. راهبردهای پیشرو | از پیوندهای پراکنده تا ظرفیت نهادی مشکل اصلی، نبودِ کنش نیست، بلکه پراکندگی آن است. عبور از این بنبست نیازمند اتصال شبکههای خُردِ اعتماد، تبدیل کنشهای کوچک به زنجیرههای پیوسته و ایجاد ظرفیتهای نهادی از دل تجربههای زیسته است.
🖋 دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران🟦 سابَم – SABM | پیامآورِ بیداری بر فراز محلهها📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه 🔗 کانال تلگرام سروش آزادی
چگونه آیینهای فرهنگی میتوانند به بستر همبستگی و بسیج اجتماعی در ایران تبدیل شوند؟
«چهارشنبهسوری و مسئلهٔ بسیج اجتماعی در سایه سرکوب»
📅 تاریخ انتشار: سهشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ – ۱۷ مارس ۲۰۲۶
🖋 تحلیل و نگارش: گروه علمی-فرهنگی «گفتمان ملت-تمدن ایران»
🔵 ۱. فرهنگ در لحظهٔ بحران: نماد یا نیروی بسیج اجتماعی؟
در بسیاری از روایتهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، فرهنگ ایرانی در قالب مجموعهای از نمادهای تاریخی و اسطورهای مطرح میشود: نوروز، چهارشنبهسوری، آرش کمانگیر، کاوه آهنگر و دیگر عناصر حافظهٔ تاریخی ایران. این نمادها بیترید برای تقویت احساس هویت مشترک و یادآوری تداوم تاریخی جامعهٔ ایران اهمیت دارند و در لحظات مقاومت اجتماعی میتوانند نقش الهامبخش ایفا کنند. اما مسئلهٔ اساسی آن است که فرهنگ تنها زمانی به نیروی واقعی بسیج اجتماعی تبدیل میشود که از سطح نمادهای هویتی فراتر رود و به نیرویی برای سازماندهی جامعه بدل شود.
🔵 ۲. هویت ملی و افق آیندهٔ جامعه
بخش مهمی از گفتمان ملی در ایران بر احیای «ایرانیت» و هویت تاریخی تأکید میکند. با این حال، پژوهشهای مدرن نشان میدهد که هویت ملی تنها یک میراث تاریخی نیست؛ بلکه در دل تجربههای اجتماعی، بحرانهای سیاسی و تلاش برای بازسازی نظم جمعی شکل میگیرد. از این منظر، ملت صرفاً بازگشت به گذشته نیست، بلکه ساختن افقی مشترک برای آینده است.
🔵 ۳. فرهنگ و مسئلهٔ اعتماد اجتماعی
جامعهای که تجربهٔ طولانی خشونت و گسستهای اجتماعی داشته، برای بازیابی انسجام خود نیازمند شبکههایی از همکاری و اعتماد متقابل است. فرهنگ زمانی به نیروی بسیج اجتماعی تبدیل میشود که بتواند میان افراد و گروهها حس مسئولیت مشترک نسبت به سرنوشت جمعی ایجاد کند.
🔵 ۴. چالش تبدیل هویت فرهنگی به زبان بسیج ملی
در ایران امروز، حافظهٔ فرهنگی و هویت تاریخی بسیار قدرتمند است؛ اما تبدیل این ظرفیت فرهنگی به روایت مسلط بسیج اجتماعی هنوز با چالشهایی روبروست. در کنار حفظ نمادهای فرهنگی باید بتوان این نمادها را تبدیل به زبان مشترک کنش جمعی کرد.
🔵 ۵. بسیج اجتماعی در شرایط بحرانهای چندلایه
در جوامعی که نهادهای رسمی سرکوب شدهاند، شبکههای اجتماعی اغلب در بسترهای فرهنگی و اجتماعی شکل میگیرند؛ در محلهها، مناسبتهای جمعی و آیینهای فرهنگی. در چنین شرایطی بسیج اجتماعی بیشتر به صورت انباشت تدریجی کنشها شکل میگیرد، نه یک فراخوان ناگهانی سیاسی.
🔵 ۶. آیینهای فرهنگی و تجربهٔ «ما بودن»
آیینهایی مانند نوروز و چهارشنبهسوری لحظههایی هستند که جامعه حضور خود را بهعنوان یک جمع تاریخی تجربه میکند. به همین دلیل نیز حکومت ایدئولوژیک طی این سالها با این مناسک درگیر شده، زیرا چنین آیینهایی پیوندهای اجتماعی را زنده نگه میدارند.
🔵 ۷. چهارشنبهسوری و حافظهٔ مقاومت اجتماعی
تهدیدهای اخیر مقامات انتظامی نشان میدهد که آنها از ظرفیت چهارشنبهسوری برای نمایش حضور اجتماعی واهمه دارند. حتی بدون سازماندهی رسمی، در این شب نوعی همبستگی نمادین شکل میگیرد که جامعه حضور خود را در فضای عمومی یادآوری میکند.
🔵 ۸. کنش اجتماعی در سایهٔ سرکوب
در شرایطی که حکومت بهصراحت هشدار داده است، مسئلهٔ اصلی تنها برگزاری یک آیین نیست، بلکه چگونگی حفظ جان مردم در عین حفظ حضور اجتماعی است. الگوی کنش در این شرایط اغلب به شکلهای پراکنده، محلهای و کمهزینه بروز میکند.
🔵 ۹. آیینهای فرهنگی بهعنوان سپر اجتماعی
این آیینها میتوانند به نوعی «سپر اجتماعی» تبدیل شوند؛ یعنی شیوهای برای حفظ هویت و پیوندهای اجتماعی بدون ورود به درگیری مستقیم با ساختار قدرت.
📌 جمعبندی
آیینهای فرهنگی زمانی قدرت بسیج پیدا میکنند که بتوانند اعتماد اجتماعی و احساس همسرنوشتی را بازسازی کنند. در فضای امنیتی امروز، شبکههای محلی و مناسک فرهنگی به جایگزین نهادهای سرکوبشده تبدیل شدهاند. پایداری کنشگری اجتماعی در ایران وابسته به زنده نگه داشتن این پیوندهاست.
🖋 تحلیل و نگارش: گروه علمی-فرهنگی «گفتمان ملت-تمدن ایران»
🟦 سابَم – SABM | پیامآور بیداری بر فراز محلهها
📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه
https://t.me/RasrazGropee1963658993anaalia
📡 برای اتحاد فراگیر و رهایی جامعهٔ ایران این اصول را بازنشر دهید:
https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0
📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی:
shojaei1988shojaei@gmail.com
نکته برای Word: پس از کپی، جهت متن را بر روی Right-to-Left تنظیم کنید تا لینکها و آیکونها در جای درست خود قرار بگیرند.
آیا مایلید برای این متن یک تصویر گرافیکی با موضوع «چهارشنبهسوری و همبستگی محلهمحور» طراحی کنیم؟
نقشه نیروهای سیاسی در گذار از جمهوری اسلامی سروش آزادی
جمهوریخواهان دموکرات در میانهی جنگ؛ نهادسازی یا بازتولید مدار بستهی اقتدارگرایی؟
«روایت تحلیلی از سمینار ۱۴ و ۱۵ مارس در مرحلهی جنگ و فرسایش اجتماعی»
🗓 دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ – ۱۶ مارس ۲۰۲۶
🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار»
این تحلیل در چارچوب همکاری پروژه «سروش آزادی – جامعه در حال گذار» با بخشی از جمهوریخواهان داخل و خارج از کشور تدوین شده است؛ نیروهایی که با رصد و ارزیابی انتقادی اینگونه نشستها و ابتکارهای دیاسپورا، میکوشند جایگاه و مسئولیت تاریخی خود را در متن جامعهی درگیر جنگ، سرکوب و فرسایش اجتماعی بازتعریف کنند و همزمان با حفظ پیوند ارگانیک با پایگاه اجتماعی داخل، زمینهی همکاری سنجیده و واقعگرایانه با نیروهای خارج از کشور را در مسیر همگرایی ملی و معماری عملی گذار در شرایط کنونی فراهم آورند.
🔵 مقدمه | چرا این نقد اکنون ضروری است؟
بلوک همگرایی جمهوریخواهان دموکرات ایران، در روزهایی سمینار خود را برگزار کرد که جامعهی ایران در وضعیت جنگی، انسداد امنیتی، فرسایش روانی-اقتصادی و بحرانهای چندلایهی اجتماعی قرار دارد. این همزمانی تصادفی نیست؛ بلکه آزمونی تاریخی است. هر ابتکار سیاسی در دیاسپورا، در چنین لحظهای، تنها یک نشست نظری نیست؛ بلکه باید نشان دهد چه نسبتی با واقعیت خونین و پراضطراب داخل کشور و در همزمانی «فروپاشی اجتماعی و فروپاشی سیاسی جمهوری اسلامی» قرار دارد.
پرسش ما از این نشست نه دربارهی نیت برگزارکنندگان، بلکه دربارهی جایگاه تاریخی آن است: آیا این همگرایی، به معماری واقعی گذار کمک میکند یا در چارچوب بازتولید یک قطب هویتی باقی میماند؟ آیا این تلاش، به شبکهی ملی گذار متصل میشود یا در مدار درونجریانی دیاسپورا گردش میکند؟
🔵 بخش اول | آسیبشناسی راهبردی
۱. قطب جمهوریخواهی یا شبکهی ملی گذار؟
تمرکز برنامه بر تثبیت «قطب جمهوریخواهی» از منظر هویتی قابل فهم است، اما در شرایط کنونی ایران، مسئلهی اصلی دیگر تثبیت هویت نیست، بلکه مدیریت لحظهی گذار در وضعیت جنگی و فرسایش اجتماعی است. در مرحلهی فروپاشی اجتماعی و سقوط ساختار، قدرت سیاسی جایگزین نه از تکثیر قطبها، بلکه از اتصال شبکهها تولید میشود. اگر همگرایی جمهوریخواهان صرفاً به یک بلوک درونجریانی محدود بماند، پیامدهای زیر را خواهد داشت:
تقلیل گذار به مسئلهای هویتی: در حالی که جامعه به سازوکاری مشترک برای بقا نیاز دارد.
بازتولید رقابت دروناپوزیسیونی: که در شرایط جنگی منجر به پراکندگی توان ملی میشود.
انتزاع نهادی: تولید گفتمان بدون پشتوانهی اجتماعی برای تحمیل یا اجرای آن.
۲. غیبت رئالیسم اجتماعی در شرایط جنگی
در وضعیت اضطراری، هر استراتژی گذار باید سه مؤلفه داشته باشد: امنیت خدمات حیاتی، جلوگیری از خلأ قدرت و کنترل خشونت. گذار در شرایط عادی با گذار در شرایط جنگی کاملاً متفاوت است و استراتژیها باید با این واقعیت همراستا شوند.
۳. دیپلماسی؛ مشروعیت ملی یا رقابت نمایندگی؟
آیا این دیپلماسی در چارچوب نمایندگی جمعی تعریف شده یا در جهت تثبیت جایگاه یک جریان خاص؟ هر نوع رقابت بر سر نمایندگی بینالمللی بدون سازوکار همگرای ملی، اعتبار کل اپوزیسیون را تضعیف میکند.
۴. شبکهسازی رسانهای؛ مخاطب یا پایگاه؟
باید میان «مخاطب رسانهای» (شنونده) و «پایگاه اجتماعی» (شبکهی سازمانیافته با توان بسیج در داخل) تفاوت گذاشت. اگر شبکهسازی در سطح رسانههای دیاسپورا بماند، به تولید قدرت اجتماعی در داخل منجر نخواهد شد.
🔵 بخش دوم | معماری نهادی و مسئلهی پایگاه اجتماعی
آیا «معماری نهادی» بدون پایگاه اجتماعی واقعی معنا دارد؟ نهاد زمانی واقعی است که بر بدنهٔ اجتماعی استوار باشد. اگر جریان جمهوریخواه فاقد پیوند ارگانیک با شبکههای اجتماعی فعال در داخل (زنان، کارگران، دانشجویان و اقوام) باشد، طرحهای آن ناگزیر به پروژههای نخبگانی تقلیل مییابد. در لحظهی خلأ قدرت، آنکه پایگاه دارد معماری نهادی را تحمیل میکند، نه آنکه صرفاً برنامه مکتوب دارد. تجربه سال ۱۳۵۷ یادآور همین واقعیت است.
🔵 بخش سوم | پیشنهادها و راهکارها
بازتعریف همگرایی: حرکت از مفهوم «قطب» به سوی «شبکهی ملی گذار».
پیوند ساختاری با داخل: ایجاد کانالهای سازمانیافته با شبکههای مدنی و صنفی داخل کشور.
تدوین معماری عملیاتی: ارتقای سطح طرحها از شعار به اسناد عملیاتی با محوریت عدالت انتقالی.
پذیرش فشار از پایین: جایگزینی رقابت رسانهای با توانایی تولید مطالبه اجتماعی.
پرهیز از هژمونیطلبی: اولویتبخشی به معماری نظم نو بر مسابقهی قطبهای سیاسی.
🔵 جمعبندی
معیار موفقیت هر تلاشی در سه چیز سنجیده میشود: اتصال شبکهای با دیگر نیروها، درک رئالیستی از شرایط جنگی و ارائهی معماری مبتنی بر پایگاه اجتماعی واقعی. «در مرحلهی کنونی، تفاوت میان امید و بیثباتی، در کیفیت اتصال نیروها رقم میخورد، نه در تکثیر قطبهای سیاسی».
🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار»
✳ سرسخن در سحرگاه ۱۳ ژوئن، عملیات نظامی گستردهای با نام «شیر بپاخاسته» از سوی اسرائیل علیه ایران آغاز شد. طبق گزارشها، بیش از صد هدف نظامی، امنیتی و هستهای در سراسر ایران هدف قرار گرفتند. ادعای اسرائیل مبنی بر وجود سایتهای اعلامنشده غنیسازی اورانیوم، بلافاصله پس از تصویب قطعنامه شورای حکام علیه ایران، بهانهای شد برای این حمله که میتواند ایران را به نقطه عطفی در تاریخ معاصر خود برساند.
اما همزمان، بحرانهای اجتماعی، فروپاشی اقتصادی، انسداد سیاسی و انزوای جهانی نظام حاکم، کشور را به پرتگاهی بینظیر نزدیک کرده است. در این میان، نهتنها حکومت جمهوری اسلامی توان یا مشروعیت عبور از بحران را ندارد، بلکه نیرویی جایگزین نیز هنوز نتوانسته با ساختاری منسجم و مشروع خود را به مثابه آلترناتیو معرفی کند.
🔍 سه ستون کنش و امید: نیروهای صنفی، مدنی، و سیاسی داخل کشور در متن جامعه، علیرغم سرکوب سنگین، سه جریان همچنان در صحنه حضور دارند: جنبشهای صنفی (کارگران، معلمان، بازنشستگان…)، فعالان مدنی و حقوق بشری، و بدنه سیاسی دموکراسیخواه، مستقل از قدرت و ایدئولوژی حکومتی
این نیروها: مشروعترین بازیگران در چشم مردماند؛ قربانیان اصلی سرکوباند؛ و بهدلیل ریشه داشتن در بدنه جامعه، تنها امید واقعی گذار مسالمتآمیز به دموکراسیاند.
🛑 خلأیی بهنام اپوزیسیون منسجم؛ در بیرون مرزها، دهها چهره و نهاد پراکنده اپوزیسیون وجود دارد، اما: همچنان گرفتار واگرایی، رقابت نمادین، یا تقابلهای ایدئولوژیک و تاریخی؛ فاقد انسجام و خطمشی مشترکاند در همگرایی میداین در سطوح ملی؛ از جامعه داخل ایران فاصلهی معنایی و سیاسی گرفتهاند. پیوندهای ضعیف و فاقد گفتمان سازی یا میدان داری. و این همان نقطهایست که در آیندهای بسیار نزدیک میتواند هزینهای ویرانگر بهدنبال داشته باشد: خلأ قدرت، سرکوب دوباره یا حتی تجزیهی کشور.
لحظه حقیقت: یا همگرایی یا حذف تاریخی تحولات اخیرـ از حمله نظامی اسرائیل گرفته تا اجماع اروپا و آمریکا علیه جمهوری اسلامیـ نشان میدهد که در حال ورود به فاز «تغییر شتابنده» هستیم.* در این لحظه، اگر بدیلی واقعی، مشروع و سازمانیافته وجود نداشته باشد: آینده سیاسی ایران ممکن است به نیروهای بیارتباط با خواست مردم واگذار شود؛ یا ساختار قدرت به شیوهای خشونتآمیز، آشوببار یا حتی تحت قیمومت خارجی بازسازی شود.
📣 دعوت به بازاندیشی و گفتمان عمومی نویسنده این یادداشت امید دارد که: افکار عمومی فعال، آگاه و حساس شود: کنشگران سه حوزه داخلی بدانند که نقش آنها بیبدیل است؛ و نیروهای سیاسی بیرون کشور، با درک لحظه تاریخی، خود را در موقعیت «همکار و همراه» تعریف کنند، نه «وارث قدرت». شاید امروز، نه بیانیهها، بلکه همین گفتوگوها، تحلیلها و فشار افکار عمومی بتواند بذرهای همگرایی را بپراکند.
توضیح معنایی: این گزاره بر یک مفهوم کلیدی تاکید دارد: «تغییر شتابنده» یا همان Accelerated Transformation. در ادامه، اجزای این جمله را بهتفکیک معنا و تحلیل میکنیم: ۱. تحولات اخیر اشاره به زنجیرهای از رویدادهای مهم دارد، از جمله: حمله نظامی مستقیم اسرائیل به مراکز نظامی و هستهای ایران؛ صدور قطعنامه شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه ایران؛ اجماع آشکار میان بازیگران بینالمللی غربی (آمریکا، اتحادیه اروپا، متحدان منطقهای) علیه سیاستهای جمهوری اسلامی. و حتی سکوت کشورهای دوست جمهوری اسلامی از جمله چین و روسیه…
۲. ورود به فاز «تغییر شتابنده» عبارت «فاز تغییر شتابنده» به معنی مرحلهای است که تحولات سیاسی، امنیتی و اجتماعی با سرعتی بیشتر از معمول و خارج از روندهای تدریجی پیشین، در حال وقوع هستند. این «شتاب» در تغییر معمولاً به دلایل زیر اتفاق میافتد: تراکم بحرانها (داخلی و خارجی)؛ از دست رفتن مشروعیت حاکمیت در سطوح ملی و بینالمللی؛ تغییر توازن قوا به زیان حاکمیت؛ آمادگی یا ظهور بدیلهای جدید سیاسی یا اجتماعی؛ شتاب در مداخلات خارجی مستقیم یا غیرمستقیم.
۳. کارکرد تحلیلی این گزاره؛ این جمله میخواهد هشدار دهد که: ما دیگر در دوران گذار آهسته یا مبهم نیستیم؛ تصمیمگیری، بسیج نیروها و همگرایی نیروهای اپوزیسیون باید با درک فوریت زمانی صورت گیرد؛ تاخیر یا تردید، ممکن است فرصت تاریخی برای تاثیرگذاری نیروهای دموکراسی خواه را از بین ببرد و میدان را به بازیگران غیردموکراتیک، خارجی یا اقتدارطلب واگذار کند. سخن آخر: گزاره «در حال ورود به فاز تغییر شتابنده هستیم» یعنی: کشور (ایران) و فضای ژئوپلتیک اطراف آن، از یک وضعیت با ثبات یا کند به مرحلهای وارد شدهاند که رویدادها و پیامدها میتوانند سریع، غیرقابل پیشبینی و تعیینکننده باشند- و این شتاب، نیازمند واکنشهای سریع، هدفمند و مشترک از سوی نیروهای اجتماعی و سیاسی دموکراسی خواه است.
✍ سروش آزادی 📎 بر پایه گزارش رسمی خبرگزاری میزان (وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی) صبح چهارشنبه، قوه قضاییه جمهوری اسلامی اعلام کرد که پدرام مدنی، زندانی متهم به «جاسوسی برای اسرائیل»، اعدام شده است. اتهامی که خانواده، وکلا و فعالان حقوق بشر آن را بیاساس و محصول یک پرونده پر از ایرادات قانونی و نقض فاحش حقوق بشر میدانند. بهگفته مادر او و نیز نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، پدرام مدنی فاقد دسترسی به وکیل منتخب بوده و اعترافات او زیر فشار و شکنجه اخذ شده است.
📌 پروندهای آشنا در نظامی بیرحم ماجرای پدرام مدنی، یک داستان تازه نیست. این، فصل دیگری از کتابی است که جمهوری اسلامی سالهاست مینویسد: کتاب سرکوب، ترور شخصیت و اعدام به عنوان ابزار حکومتداری. بنا بر گزارش سازمان حقوق بشر ایران، حکم اعدام پدرام مدنی در دیوان عالی کشور سه بار نقض شده بود؛ اما هر بار، شعبه همعرض دوباره رأی به مرگ او داد. چنین فرآیندی نه نشانه عدالت، بلکه سندی است بر نهادینه شدن بیقانونی در قالب قانون.
⚖ عدالتکشی با چهرهای رسمی اعدام مدنی در ادامه موجی از اعدامهای سیاسی است که از آغاز سال میلادی ۲۰۲۵ تاکنون به بیش از ۴۷۸ مورد رسیده و تنها در ۲۵ روز اول ماه جاری میلادی، دستکم ۱۱۳ نفر در ایران اعدام شدهاند (منبع: دیدبان حقوق بشر). بسیاری از این افراد با اتهامهایی همچون «جاسوسی»، «محاربه»، یا «فساد فیالارض» به مرگ محکوم میشوند. اتهاماتی که تعاریف کشدار، مبهم و قابل تفسیر داشته و بیش از آنکه بر پایه مدارک متقن باشند، به ابزار توجیه حذف مخالفان تبدیل شدهاند.
🎯 چرا حکومت اعدام میکند؟ در نظامهایی مانند جمهوری اسلامی، اعدام نه فقط «مجازات» بلکه نمایش قدرت است. نمایشی که هدف آن ساکت کردن صداهای معترض، ارعاب جامعه و هشدار به فعالان مدنی است. پدرام مدنی ممکن است تنها یک نام در لیست بلند قربانیان باشد، اما او نماد نسلیست که در برابر ظلم ایستاده و صدایش با طناب دار خاموش شده است.
همزمان، فعالانی چون نرگس محمدی، اولیویه گروندو (شهروند فرانسوی زندانی سابق در اوین) و دیگر مدافعان حقوق بشر هشدار دادهاند که این پروندهها نه در دادگاه مستقل بلکه در چارچوبی سیاسی-امنیتی بررسی شدهاند. اعتراف تحت شکنجه، انکار وکیل مستقل، و دادرسیهای عجولانه، همگی نشانگر فروپاشی دستگاه قضایی به عنوان یک نهاد قانونی و تبدیل شدن آن به بازوی سرکوب است.
🔻 پیامدها: مشروعیت از دست رفته، ترس گستردهتر اینگونه اعدامها، هرچند با هدف نمایش قدرت صورت میگیرند، اما نشانهای از ضعف عمیق حکومت هستند. حکومتی که درشرایط کنونی در لبه پرتگاه فروپاشی قرار دارد و از شکاف مشروعیت سیاسی، بحران اقتصادی، و اعتراضات مردمی در رنج است، سعی میکند با اعدام، فضا را امنیتی کرده و مردم را به عقبنشینی وادار کند. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که این سرکوبها، اگرچه در کوتاهمدت ترس میآفرینند، در بلندمدت بذر خشم و مقاومت را در دل جامعه میکارند.
🕯 نه به اعدام، آری به عدالت اعدام پدرام مدنی را باید در زنجیره بلند سرکوبهای سازمانیافته و بیپایان جمهوری اسلامی تحلیل کرد. احزاب و سازمانهای سیاسی و جامعه مدنی ایران و نهادهای حقوق بشری و بینالمللی وظیفه دارند که در برابر این روند ایستادگی کنند و با صدایی رسا این رسالت را فریاد بزنند: «نه به اعدام، نه به سرکوب، نه به حکومتی که انسان را ابزار بقاء خود میبیند.» 📍 چهارشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۴