شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

از فرسایش ساختاری تا آستانهٔ خ…

از فرسایش ساختاری تا آستانهٔ خ…

📘 تحلیل وضعیت ایران در جنگ | از فرسایش ساختاری تا آستانهٔ خلأ قدرت و عاملیت نیروهای اجتماعی در سطوح مدنی، صنفی و سیاسی

تاریخ انتشار: یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵ – ۵ آوریل ۲۰۲۶

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار»

در حالی که به پایان هفته پنجم جنگ می‌رسیم، آنچه امروز در ایران در حال وقوع است، به یک فرایند فرسایش ساختاری چندلایه تبدیل شده که مستقیماً ظرفیت حکمرانی و زیست اجتماعی را هدف قرار داده است. حملات پی‌درپی به زیرساخت‌های حیاتی، از شبکه‌های برق و ارتباطات گرفته تا مراکز اجرایی و نظامی، باعث شده است که شکاف میان «تداوم شکلی و ظاهری حکومت» و «فروپاشی کارکردی آن» هر روز عمیق‌تر شود؛ به‌گونه‌ای که ساختار سیاسی هنوز به‌طور رسمی پابرجاست، اما ابزارهای اعمال حاکمیت و مدیریت اجتماعی به‌صورت تدریجی از کار افتاده‌اند.

نشانه‌های این فرسایش را می‌توان در اختلال گسترده خدمات عمومی، ناتوانی نهادهای انتظامی و قضایی در پاسخگویی، از کار افتادن شبکه‌های تصمیم‌گیری و تعلیق زندگی اجتماعی مشاهده کرد؛ وضعیتی که جامعه را از سطح کنشگری به سطح بقا سوق داده و همزمان، توان دولت برای کنترل و تنظیم فضاهای شهری و اجتماعی را به‌شدت کاهش داده است. در چنین شرایطی، ایران وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را «نزدیک‌شدن به بی‌حکومتی تدریجی» نامید؛ وضعیتی که در آن، نه فروپاشی کامل رخ داده و نه ثبات قابل اتکایی باقی مانده است و در عین حال جمهوری اسلامی سعی می‌کند این ناکارآمدی مدیریتی را با حذف دستگاه دولت و نهادهای اجرایی به سمت نوعی سازماندهی نظامی در کنترل وضع موجود شیفت دهد و نوعی حکومت شبه‌نظامی را بر ساختار تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی وضعیت کنونی اعمال نماید.

در سطح بین‌المللی نیز نشانه‌ها حاکی از آن است که بازیگران خارجی، به‌ویژه ایالات متحده، با نوعی تناقض راهبردی مواجه‌اند؛ از یک سو به‌دنبال یافتن مسیر خروج از جنگ هستند و از سوی دیگر، با ادامه و حتی تشدید حملات، عملاً در حال تعمیق آن‌اند؛ نوعی رویکرد غریزی برای پاسخ به چالش‌های غیرقابل‌پیش‌بینی که از فرایند این جنگ ساطع می‌شود.

نگاهی به نظریه‌های جنگ و پیامدهای احتمالی آن

در ادبیات جنگ، وضعیت‌هایی مانند آنچه اکنون در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل دیده می‌شود یعنی در جایی که قدرت‌های مداخله‌گر میان تمایل به پایان‌دادن جنگ و اجبار به تشدید آن گرفتار می‌شوند، لغزش‌های راهبردی می‌نامند؛ لحظاتی که در آن، جنگ از کنترل طراحانش خارج می‌شود و منطق خودش را پیدا می‌کند.

کلاوزویتس در کتاب «مه جنگ» (Fog of War) معتقد بود جنگ هرگز یک فرایند شفاف، خطی یا قابل‌کنترل نیست. او برای توصیف این وضعیت معتقد بود که سه عامل دائماً تصمیم‌گیری را مختل می‌کنند: اطلاعات در شرایط جنگی ناقص، پراکنده یا متناقض است، فرماندهان نمی‌دانند دشمن دقیقاً کجاست و در این شرایط تصمیم‌ها در تاریکی گرفته می‌شود و نهایتاً هر لحظه امکان خطای محاسباتی وجود دارد. حتی قدرت‌های بزرگ در این وضعیت که در آن ابهام، فشار روانی و اطلاعات ناقص جریان دارد، تصمیم‌گیران را به واکنش‌های غریزی وادار می‌کنند؛ واکنش‌هایی که نه از دل استراتژی، بلکه از دل ترس، شتاب و فشار سیاسی بیرون می‌آیند. در چنین فضایی، فاصلهٔ میان هدف سیاسی و اقدام نظامی هر روز بیشتر می‌شود و جنگ به‌جای آنکه ابزاری در خدمت سیاست باشد، خود به سیاست تبدیل می‌شود.

همین‌طور در تجربهٔ جنگ‌های طولانی از ویتنام تا افغانستان مفهومی شکل گرفت که بعدها «خزیدن مأموریت» نام گرفت؛ وضعیتی که در آن، عملیات محدود به‌تدریج و بدون تصمیم رسمی، به جنگی گسترده‌تر تبدیل می‌شود. پژوهشگران امنیتی این روند را نتیجهٔ گسترش بی‌برنامهٔ اهداف و ناتوانی قدرت‌ها در یافتن «نقطهٔ خروج» می‌دانند. در این تعریف جنگ، مانند سیلی که سدش شکسته باشد، آرام‌آرام به حوزه‌هایی می‌رسد که در ابتدا حتی تصورش هم نمی‌رفت.

در دهه‌های اخیر، نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل از «تلهٔ تشدید» سخن گفته‌اند؛ چرخه‌ای که در آن هر اقدام طرف مقابل، واکنش قدرت‌ها را یک پله بالاتر می‌برد، حتی اگر در سطح سیاسی خواهان کاهش تنش باشند. این چرخه معمولاً زمانی شکل می‌گیرد که اهداف سیاسی مبهم و فشارهای میدانی شدید باشند؛ ترکیبی که تصمیم‌گیران جنگ را به سمت اقداماتی می‌کشاند که خودشان هم می‌دانند جنگ را عمیق‌تر می‌کند، نه کوتاه‌تر.

در کنار این مفاهیم، نظریهٔ «فرسودگی راهبردی» نیز قرار دارد؛ وضعیتی که در آن یک قدرت بزرگ بیش از ظرفیت واقعی خود درگیر جبهه‌های متعدد می‌شود. پژوهشگران امنیتی این حالت را لحظه‌ای می‌دانند که در آن، قدرت‌ها برای حفظ ظاهر قدرت، دست به اقداماتی می‌زنند که از نظر راهبردی منطقی نیست اما از نظر سیاسی اجتناب‌ناپذیر به‌نظر می‌رسد.

و سرانجام، مفهوم «بازگشت ضربه» که در ادبیات امنیتی پس از جنگ سرد برجسته شد و به پیامدهای ناخواستهٔ اقدامات تهاجمی اشاره دارد؛ لحظاتی که در آن، حملهٔ یک قدرت بزرگ نه‌تنها دشمن را تضعیف نمی‌کند، بلکه میدان جنگ را گسترش می‌دهد و هزینه‌های سیاسی و اقتصادی را چند برابر می‌کند.

در مجموع، آنچه امروز در رفتار قدرت‌های خارجی در جنگ ایران دیده می‌شود تناقض میان تلاش برای خروج و اقدام برای تشدید را در نظریهٔ جنگ به پدیده‌ای شناخته‌شده و قابل تحلیل تبدیل کرده است: لحظه‌ای که جنگ از کنترل طراحانش خارج می‌شود و منطق خودش را بر آنان تحمیل می‌کند. لحظه‌ای که تصمیم‌گیران جنگ، به‌جای حرکت بر اساس استراتژی، با ساده‌سازی بحرانی پس از آن به واکنش‌های غریزی و کوتاه‌مدت پناه می‌برند، و همین واکنش‌هاست که جنگ را به‌جای پایان، به سمت گسترش و عمق‌یافتن می‌برد.

به نظر ما این وضعیت در شرایط کنونی جاری است و نشان‌دهنده فقدان یک استراتژی خروج روشن توسط عوامل آن و تبدیل شدن جنگ به یک درگیری فرسایشی است. اهدافی که در ذهن مدیران جنگ، افزایش فشار بر ساختار قدرت مقابل بدون تضمین مدیریت پیامدهای پس از آن است. به همین دلیل، آنچه در حال شکل‌گیری است، نه یک مسیر کوتاه به سوی فروپاشی جمهوری اسلامی یا نابودی اسرائیل یا آمریکا، بلکه یک وضعیت بی‌ثباتی طولانی‌مدت است که می‌تواند کشور ایران را در حالت «نیمه‌فروپاشی مزمن» نگه دارد؛ حالتی که در آن، محتملاً جمهوری اسلامی را در این فرایند باقی نگه می‌دارد اما کارکردهای آن را فلج کرده و از دست می‌برد.

آنچه جامعه ایران را به یک کشور بدون مدیریت و ناکارآمد تبدیل می‌کند

پیامد مستقیم این وضعیت، شکل‌گیری یک خلأ قدرت تدریجی و چندلایه است؛ خلأیی که نه به‌صورت ناگهانی، بلکه در بستر فرسایش مستمر نهادها ایجاد می‌شود و می‌تواند به رقابت گروه‌های مختلف، ظهور قدرت‌های محلی و ازهم‌گسیختگی نظم ملی منجر شود. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر صرفاً «بقا یا سقوط حکومت» نیست، بلکه «نحوه مدیریت این خلأ در مدیریت بحران» است که به تعیین‌کننده‌ترین عامل آینده بقای جامعه تبدیل می‌شود.

نیروهای اپوزیسیون در خلأ قدرت چه مشروعیتی دارند

با این حال، آنچه در میان نیروهای اپوزیسیون مشاهده می‌شود، نشان‌دهنده یک خطای راهبردی جدی است؛ تمرکز بر موضع‌گیری در قبال جنگ، جایگزین تمرکز بر تولید عاملیت اجتماعی و سازماندهی نیروهای واقعی شده است. در حالی که جنگ یک متغیر بیرونی است و خارج از کنترل این نیروها جریان دارد، خلأ قدرت و پیامدهای آن یک مسئله کاملاً داخلی است که نیازمند آمادگی، سازماندهی و نهادسازی است. اما به‌جای پرداختن به این سطح، بخش قابل توجهی از انرژی اپوزیسیون صرف منازعات گفتمانی پیرامون موافقت یا مخالفت با جنگ شده است؛ منازعاتی که نه توان توقف جنگ را دارند و نه می‌توانند مسیر آن را تغییر دهند.

در نتیجه، آنچه امروز بیش از هر چیز تعیین‌کننده آینده ایران خواهد بود، نه نتیجه مستقیم این جنگ، بلکه توان نیروهای اجتماعی و سیاسی در مدیریت وضعیت فروپاشی تدریجی و جلوگیری از تبدیل آن به بی‌ثباتی گسترده و بحران‌های اجتماعی ادامه جنگ پس از آن است. اگر نیرویی بتواند در این شرایط، جامعه ایرانیان را سازماندهی کند، پیوند میان سطوح صنفی، مدنی و سیاسی را برقرار سازد و زمینه شکل‌گیری نهادهای انتقالی را فراهم کند، بدون آنکه ادعای رهبری گفتمانی داشته باشد، به‌تدریج به یک آلترناتیو واقعی تبدیل خواهد شد. در غیر این صورت به نظر می‌رسد مسیر پیش‌رو به‌احتمال زیاد به یکی از سه وضعیت خواهد انجامید: تداوم بی‌ثباتی و فرسایش اجتماعی، افزایش مداخله بیرونی، یا بازتولید شکلی دیگر از اقتدارگرایی در همراهی با نوعی از فروپاشی در تمامیت ارضی کشور.

از این منظر، ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده که در آن، دولت هنوز وجود دارد اما کار نمی‌کند، جنگ ادامه دارد اما هدف نهایی آن روشن نیست، و جامعه زنده است اما در وضعیت تعلیق و احتیاط به سر می‌برد، و قدرت‌های درگیر جنگ همراستا با جمهوری اسلامی از یک استراتژی روشن برای عبور از وضعیت جنگی برخوردار نیستند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که چه نیرویی قادر خواهد بود پیامدهای این وضعیت را مدیریت کند و از دل این بحران، مسیر یک گذار کم‌هزینه و مبتنی بر عاملیت اجتماعی را در این فرایند شکل دهد.


🟦 سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها

📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه

https://t.me/RasrazGropee1963658993anaalia

📡 برای اتحاد فراگیر و رهایی جامعهٔ ایران این اصول را بازنشر دهید

https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0

📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی

shojaei1988shojaei@gmail.com

نقشهٔ نیروهای سیاسی در گذار از…

نقشهٔ نیروهای سیاسی در گذار از…


نقشهٔ نیروهای سیاسی در گذار از جمهوری اسلامی

آلترناتیو جمهوری اسلامی؛ از سه‌گانگی متعارض تا بازآرایی یک سامانهٔ گذار

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار»

📅 تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ – ۳۰ مارس ۲۰۲۶

در شرایطی که ایران در میانهٔ بحران جنگ، فروپاشی‌های اقتصادی-اجتماعی و انسداد سیاسی قرار دارد، پرسش از «آلترناتیو جمهوری اسلامی» به یک ضرورت عملی و فوری تبدیل شده است. داده‌های اخیر، از بیانیه‌های سیاسی و صف‌بندی‌های جدید تا همایش «کنگرهٔ آزادی ایران» در لندن و سخنرانی رضا پهلوی در «کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران» (سی‌پک)، نشان می‌دهد که اپوزیسیون در حال شکل‌گیری در قالب سه گرایش اصلی است:

پادشاهی‌خواهی (رهبرمحور)، جمهوری‌خواهی (ساختارمحور) و جامعه‌محوری (کنشمحور).

اما این سه‌گانگی، در وضعیت فعلی نه به تولید آلترناتیو، بلکه به پراکندگی میدان نیروها منجر شده است. از منظر نظری، پروژهٔ «سروش آزادی» که بر تقابل «جامعه در حال گذار» با «نظام اقتدارگرا» و پیوند با سه سطح صنفی، مدنی و سیاسی داخل ایران تأکید دارد، مسئله را نه انتخاب میان این سه، بلکه بازآفرینی رابطه میان آن‌ها در قالب یک «سامانهٔ گذار» می‌داند. نخست باید به این واقعیت اذعان کرد که هر یک از این سه جریان، حامل بخشی از ظرفیت لازم برای گذار است، اما در شکل فعلی خود ناقص می‌باشد.

۱. مدل پادشاهی‌خواهی

در مدل پادشاهی‌خواهی، آنچه برجسته است توجه دادن مخاطب به «توان تصمیم‌گیری و مدیریت بحران» است. داده‌های سخنرانی رضا پهلوی نشان می‌دهد که این جریان دارای یک تصویر نسبتاً روشن از لحظهٔ گذار است: سرنگونی کامل ساختار، جلوگیری از خلأ قدرت، حفظ بوروکراسی و ارائه طرح‌هایی مانند برنامهٔ صدروزه. این سطح از آمادگی، در شرایط جنگی و فروپاشی، یک مزیت واقعی است. اما همین مدل، در غیاب سازوکارهای کنترل و پاسخگویی در مرحلهٔ فروپاشی ساختار و خلأ قدرت، با خطر بازتولید تمرکز قدرت مواجه می‌شود؛ چرا که همهٔ مطالبات گروه‌بندی‌های اجتماعی از جمله «اتنیک‌ها، حاشیه‌نشینان، بخش مطرح جامعهٔ مدنی و طبقات مزدبگیر و متوسط آسیب‌دیده» را در بر نمی‌گیرد. این جریان بدون بازتعریف مدلی فراگیر در شرایط پساگذار، می‌تواند از «مدیریت گذار» به «تثبیت قدرت» لغزش پیدا کند؛ موضوعی که مخالفان پادشاهی‌خواهی بر آن تأکید دارند.

۲. مدل جمهوری‌خواهی

در مقابل، نیروها و جریانات شرکت‌کننده در «کنگرهٔ آزادی ایران» در لندن، بر نفی استبداد، کثرت‌گرایی، حقوق بشر و همکاری میان نیروها تأکید داشتند. در این نشست موضوعاتی چون «جنسیت و دموکراسی»، «عاملیت شهروندان و حمایت جامعهٔ بین‌المللی»، «توسعهٔ اقتصادی و عدالت اجتماعی»، «احزاب به مثابه موتور محرک دموکراسی» و «نقش جنبش‌های اجتماعی» بحث شد. این جریانات در حوزهٔ نظری، به‌درستی مسئلهٔ قدرت را یک امر ساختاری می‌فهمند و تلاش می‌کنند از ابتدا آن را محدود کنند. اما داده‌ها نشان می‌دهد که این جریان هنوز در سطح «گفتمان» باقی مانده و به «تصمیم‌سازی» نرسیده است. فقدان سازوکار اجرایی، نبود مرکز هماهنگ‌کننده و اختلافات هویتی-مدیریتی (برآمده از تجربه‌های پیشین)، این نیروها را در شرایط بحران به جریانی کم‌اثر تبدیل می‌کند. مضافاً اینکه بخشی از این جریان، برنامه‌های خود را صرفاً در تقابل با سامانهٔ پادشاهی تعریف کرده است.

۳. سطح جامعه‌محوری

در سطح سوم، جامعه‌محوری قرار دارد؛ شبکه های صنفی، مدنی و اجتماعی داخل کشور که تنها منبع واقعی مشروعیت و فشار اجتماعی محسوب می‌شوند. این نیروها پایهٔ هر نوع گذار هستند، اما در وضعیت فعلی بر اثر سرکوب‌های مداوم، پراکنده و فاقد امکان اتصال به سطح سیاسی‌اند. بدون سازمان‌یابی و پیوند با سطوح تصمیم‌گیری، این انرژی توسط رقابت‌های صوری دو جریان دیگر به حاشیه رانده می‌شود.


سطوح برون‌رفت از بحران: همبستگی مرحله‌ای

اگر هر سه سطح، درک مشترکی از اولویت‌های فوری (جلوگیری از فروپاشی اجتماعی، تثبیت نظم و بازسازی اولیه اقتصاد) داشته باشند، می‌توانند نقش خود را بازتعریف کنند. راه حل در پذیرش ریسک یک مدل از «همبستگی مرحله‌ای» با رئوس زیر است:

۱. مرحلهٔ گذار (فروپاشی و جلوگیری از هرج‌ومرج):

تمرکز بر جلوگیری از هرج‌ومرج ناشی از فروپاشی. در این مقطع، دستیابی به حداقل توافق میان نیروها برای مدیریت میدان ضروری است. هدف، مهار بی‌ثباتی است، نه حل‌وفصل اختلافات تاریخی.

۲. مرحلهٔ مدیریت انتقال (ساخت نهادهای موقت):

تشکیل نهادهای مشترک و نظارت متقابل زیر نظر یک «شورای رهبری متکثر». این شورا می‌تواند در قالب یک پارلمان موقت تا پیش از مجلس مؤسسان عمل کند. نمایندگان باید از بدنهٔ واقعی مدنی و صنفی انتخاب شوند تا مشروعیت تضمین شود.

۳. مرحلهٔ تثبیت (رقابت مشروع و نهادسازی پایدار):

تشکیل مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی و برگزاری انتخابات. در این مرحله، رقابت سیاسی به شکل مشروع بازمی‌گردد و مسیر جریانات از هم جدا می‌شود.


تحلیل نهایی: شیوه، عملکرد و راه برون‌رفت

واقعیت این است که هیچ‌یک از دو جریان اصلی اپوزیسیون در شکل فعلی قادر به مدیریت کامل بحران نخواهد بود. بازتعریف نقش‌ها در سه سطح کلیدی ضروری است:

  • شیوه: تعریف یک رهبری مشروط، زمان‌مند و پاسخگو. حرکت از تکثر بدون ساختار به سمت تکثر سازمان‌یافته.
  • عملکرد: تعهد به ایجاد نهادهای انتقالی مشترک و قابل نظارت، نه جایگزینی مستقیم ساختار قدرت.
  • راه برون‌رفت: تدوین برنامه‌های اجرایی مشخص در حوزه‌های اقتصاد و امنیت و تضمین عدم انحصار قدرت توسط هیچ جریانی.

رسالت جامعه‌محوری: نهادهای مدنی و صنفی باید از کنش‌های پراکنده به شبکه های هماهنگ محلی تبدیل شوند تا هم مشروعیت نیروهای سیاسی را تأمین کنند و هم مانع از انحصارطلبی در قدرت جدید شوند.


🟦 سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها

📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه

🔗 https://t.me/RasrazGropee1963658993anaalia

📡 برای اتحاد فراگیر و رهایی جامعهٔ ایران این اصول را بازنشر دهید

🔗 https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0

📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی:

shojaei1988shojaei@gmail.com

📘 نقشه نیروهای سیاسی در گذار ا…

📘 نقشه نیروهای سیاسی در گذار ا…

📘 نقشه نیروهای سیاسی در گذار از جمهوری اسلامی | بیانیه ۳۲۰ امضایی؛ از اتهام به یک فرد تا شکل‌گیری یک صف‌بندی سیاسی در میانهٔ جنگ

تاریخ انتشار: جمعه ۷ فروردین ۱۴۰۵ – ۲۷ مارس ۲۰۲۶ 🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار»

در چهارمین هفتهٔ جنگ، نامه‌ای با امضای «۳۲۰ فعال سیاسی، مدنی، حقوق بشری و دانشگاهی» خطاب به کمیته نوبل منتشر شد که مستقیماً شیرین عبادی را هدف قرار می‌دهد. متن نامه، یک مطالبهٔ مشخص را طرح می‌کند: «سلب اعتبار معنوی جایزه صلح نوبل از عبادی». اما اهمیت این بیانیه، پیش از هر تحلیل، در داده‌های صریحی است که خودِ متن ارائه می‌دهد. منبع: news.gooya.com/2026/03/post-107928.php

بیانیه با چهار مؤلفهٔ ارزشی آغاز می‌شود: «میهن‌دوستی، حفظ یکپارچگی سرزمینی، استقلال ملی و حقوق بشر». سپس یک اتهام مرکزی را مطرح می‌کند: عبادی از «حمله نظامی خارجی» حمایت کرده و این موضع با اصول صلح‌جویی ناسازگار است. برای تقویت این اتهام، متن به دو مصداق مشخص ارجاع می‌دهد: نخست، «نامه به رئیس‌جمهور آمریکا و حمایت از حمله نظامی». دوم، «سکوت در برابر حمله به دبستان دخترانه میناب و کشته‌شدن حدود ۱۷۰ کودک».

بر اساس همین داده‌ها، بیانیه یک نتیجه‌گیری صریح می‌سازد: عبادی دچار «استاندارد دوگانه»، «سقوط اخلاقی» و «هم‌سویی با جریان‌های جنگ‌طلب» شده و در نتیجه، شایستگی نمایندگی صلح را از دست داده است. سپس با مقایسه او با «آنگ سان سوچی»، تلاش می‌کند این نتیجه را تقویت کند و در نهایت، از کمیته نوبل می‌خواهد واکنش نشان دهد. اما اگر تحلیل را دقیقاً بر پایه همین داده‌ها جلو ببریم، چند نکته تعیین‌کننده روشن می‌شود:

نخست، تمرکز بیانیه بر یک فرد در بستر یک بحران جمعی؛ جنگ به‌عنوان یک وضعیت پیچیده و چندلایه، در این متن به‌صورت زمینه‌ای ظاهر می‌شود که در آن، یک چهره حقوق بشری مورد محاکمه قرار می‌گیرد. این جابه‌جایی، یک انتخاب آگاهانه در سطح سیاسی است؛ زیرا به‌جای تمرکز بر ساختارهای قدرت و عوامل تولید بحران، تمرکز بر «موضع‌گیری یک فرد» قرار می‌گیرد و همان به محور اصلی تبدیل می‌شود.

دوم، استفاده از یک واقعه انسانی (میناب) به‌عنوان نقطهٔ تثبیت استدلال؛ ارجاع به کشته‌شدن کودکان دبستانی بی‌گناه در میناب، در متن بیانیه نقش کلیدی دارد. این واقعه به‌عنوان شاهدی برای «استاندارد دوگانه» معرفی می‌شود؛ اما کارکرد آن در متن، فراتر از یک مثال است، زیرا این واقعه به یک «مرکز ثقل عاطفی و اخلاقی» تبدیل می‌شود که کل استدلال بیانیه بر آن سوار است.

سوم، ترکیب امضاکنندگان به‌عنوان یک داده سیاسی مستقل؛ فهرست امضاکنندگان نشان می‌دهد که این بیانیه محصول یک طیف واحد نیست. حضور هم‌زمان:

  • چهره‌های نزدیک به اصلاح‌طلبی و بدنه پیشین قدرت (ماشاءالله شمس‌الواعظین، پیمان عارف، جواد امام، فیض‌الله عرب‌سرخی، سعید شاهسوندی، جلایی‌پور، میردامادی و…)،
  • روشنفکران و دانشگاهیان (مانند سروش دباغ، علیرضا دوستدار، مهدی جامی، فاطمه صادقی و…)،
  • و بخشی از نیروها با گرایش‌های منتقد یا چپ داخل و خارج از کشور (الهه کولایی، پروین محمدی، محمدرضا شالگونی، سعید رهنما، ملیحه محمدی، محمد فارسی، حسن یوسفی اشکوری و…)، یک واقعیت مهم را نشان می‌دهد: این بیانیه محل هم‌نشینی نیروهایی است که در شرایط عادی، در یک سطح از همکاری سیاسی قرار نداشتند.

چهارم، ماهیت بیانیه به‌عنوان کنش، نه صرفاً متن؛ با توجه به این ترکیب نیروها، امضای بیانیه به‌معنای شکل‌گیری یک «خط مشترک» است. این خط، حتی اگر حول یک موضوع مشخص (جنگ) شکل گرفته باشد، به‌دلیل ماهیت بیانیه، جهت‌گیری سیاسی آن نیروها را در یک پیوست تازه تعریف می‌کند. ما معتقدیم در اینجا تحلیل ما از سطح توصیف عبور می‌کند و به سطح روند می‌رسد. آنچه این بیانیه نشان می‌دهد این است که در شرایط جنگی، بخشی از نیروهای سیاسی با پیشینه‌های متفاوت، توانسته‌اند بر سر یک محور مشترک به توافق برسند: محکومیت یک چهره حقوق بشری به‌دلیل موضع او در قبال جنگ.

این توافق به‌تنهایی یک داده مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد جنگ به یک عامل بازتعریف صف‌بندی‌ها تبدیل شده و امکان هم‌نشینی نیروهایی را فراهم کرده که پیش‌تر در یک چارچوب مشترک گفتمانی تعریف نمی‌شدند. در نتیجه، این بیانیه را باید به‌عنوان یک «نقطه آغاز» در نظر گرفت؛ نه از منظر نیت، بلکه از منظر کارکرد؛ نقطه‌ای که در آن یک هم‌راستایی بالفعل میان نیروهای متفاوت شکل گرفته و وارد میدان سیاسی شده است. اما در تحلیل ما اهمیت این بیانیه در پیامدهای آن است، به‌ویژه در دو محور تعیین‌کننده:

🔻 چه مرزهایی جابه‌جا می‌شود؟ ۱. نخستین جابه‌جایی، نزدیکی مرز میان «اپوزیسیون» و «نیروهای پیرامون ساختار قدرت» است. مرز پیشین که بر اساس نسبت با جمهوری اسلامی تعریف می‌شد، به‌تدریج جای خود را به مرزی تازه می‌دهد که بر اساس «موضع نسبت به جنگ» تعریف می‌شود. در این جابه‌جایی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که چه کسی با جمهوری اسلامی مخالف است، بلکه این است که چه کسی «مخالف جنگ» یا «موافق فشار خارجی» تلقی می‌شود. ۲. دومین جابه‌جایی، مرز میان «نقد» و «حذف سیاسی» است. در این بیانیه، نقد یک موضع به مطالبهٔ سلب یک اعتبار بین‌المللی تبدیل می‌شود. این انتقال نشان‌دهنده ورود به سطحی است که در آن، نیروها در حال تعیین صلاحیت سیاسی و اخلاقی رقیب هستند، پیش از آنکه مشروعیت خود را تعریف کرده باشند. ۳. سومین جابه‌جایی، مرز میان «مسئله انسانی» و «ابزار سیاسی» است. واقعهٔ میناب با تمام اهمیت انسانی‌اش، در متن بیانیه به ابزاری برای تثبیت یک صف‌بندی سیاسی و نفی دیگری تبدیل می‌شود.

🔻 این جابه‌جایی‌ها چه تأثیری بر تعریف اپوزیسیون در شرایط جنگی دارد؟

  • اپوزیسیون از یک «تعریف ساختاری» به یک «تعریف موقعیتی» منتقل می‌شود: پیش‌تر اپوزیسیون بر اساس فاصله با ساختار قدرت تعریف می‌شد، اما اکنون موضع‌گیری در قبال جنگ (که محصول پروپاگاندای نظام است) به معیار اصلی تبدیل شده است.
  • استقلال اپوزیسیون دچار ابهام می‌شود: هم‌خطی بخشی از اپوزیسیون با نیروهای نزدیک به قدرت، تصویر اپوزیسیون را به‌عنوان یک نیروی مستقل برای آینده تضعیف می‌کند؛ امری که دقیقاً از اهداف نظام است.
  • محور کنش از «گذار» به «واکنش» تغییر می‌کند: کنش سیاسی حول واکنش به یک موضع یا واقعه شکل می‌گیرد، نه حول یک پروژه مشخص برای آینده. این امر اپوزیسیون را از طراحی مسیر گذار باز می‌دارد.
  • رقابت به سطح «تعریف مشروعیت» منتقل می‌شود: تمرکز بر بی‌اعتبارسازی چهره‌های ملی نشان می‌دهد رقابت بر سر این است که چه کسی حق نمایندگی آینده را دارد. این امر شکاف‌های درونی را تشدید می‌کند.

در مجموع، این بیانیه نشان می‌دهد که جنگ عاملی فعال در بازتعریف میدان سیاسی ایران شده است. مرزهای سیاسی توسط جناح‌های قدرت در جمهوری اسلامی جابه‌جا می‌شوند و نیروهای مخالف را در موقعیت‌های تازه‌ای قرار می‌دهند که آیندهٔ آن پرابهام و غیرقابل پیش‌بینی است.

سروش آزادی

پدیدارشناسی گذار | بازتعریف وض…

پدیدارشناسی گذار | بازتعریف وض…


پدیدارشناسی گذار | بازتعریف وضعیت جامعهٔ ایران در میانهٔ جنگ

از نارضایتی پراکنده تا زندگی محتاطانه در شرایط بحران

🗓 دوشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۵ – ۲۳ مارس ۲۰۲۶

🖋 دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران


🔵 ۱) ضرورت بازتعریف تحلیل جامعهٔ ایران در شرایط جنگی

چارچوب‌های تحلیلی پیش از جنگ دیگر توان توضیح وضعیت امروز را ندارند. جنگ، اولویت‌های جامعه را از «اعتراض و سیاست» به «بقا، امنیت و مدیریت ریسک» منتقل کرده است. جامعه نه در مسیر بسیج سیاسی است و نه در وضعیت انفعال کامل؛ بلکه در حال شکل‌دادن به «زیست محتاطانه در بحران» است.

🔵 ۲) روایت کلی جامعه: ماندن بدون بسیج و بدون فروپاشی

سه هفته پس از آغاز جنگ، جامعه نه بسیج شده و نه فروپاشیده است. خیابان‌ها زنده‌اند اما رفتارها محتاطانه و کم‌ریسک شده‌اند. مردم نه پشت حکومت صف کشیده‌اند و نه به شکل هماهنگ علیه آن حرکت کرده‌اند. جامعه در وضعیت «تعلیق» به زندگی ادامه می‌دهد و منتظر لحظهٔ مناسب برای جهت‌گیری است.

🔵 ۳) پنج روند اصلی در میدان اجتماعی

  1. عدم شکل‌گیری حمایت مردمی از حکومت؛
  2. اختلال اجرایی دولت همراه با حفظ کنترل امنیتی؛
  3. کمک‌های محلی محدود و غیرشبکه‌ای؛
  4. اعتراض‌های پراکنده و کم‌دامنه؛
  5. تداوم ترس، اما در قالبی جدید؛ ترس فلج‌کنندهٔ گذشته به «ترس محاسبه‌گرانه» تبدیل شده است. مردم ریسک را کاهش می‌دهند و رفتارهای کم‌هزینه را ترجیح می‌دهند.

🔵 ۴) خطاهای تحلیلی رایج در فهم وضعیت امروز

  • نارضایتی به معنای آمادگی برای کنش جمعی نیست.
  • کاهش ترس به معنای آمادگی برای اقدام اجتماعی نیست.
  • در شرایط جنگی، احتمال تبدیل شبکه‌های محله‌محور به شبکهٔ اجتماعی سراسری بسیار پرریسک است.
  • شکاف در ساختار اجرایی رژیم به معنای فروپاشی آن نیست؛ قدرت سرکوب همچنان پابرجا مانده است.

🔵 ۵) واقعیت امروز جامعهٔ ایران

  • جامعه در وضعیت دوگانهٔ «سکون و میل به حرکت جمعی» قرار دارد.
  • فاصلهٔ مردم از حکومت زیاد است، اما این شکاف هنوز به رویارویی سراسری تبدیل نشده است.
  • زندگی روزمره و زیست جمعی ادامه دارد، اما الگوی رفتاری به سمت احتیاط، صرفه‌جویی و مدیریت ریسک تغییر کرده است.
  • نارضایتی‌ها پراکنده است و فعلاً فاقد انسجام و تأثیر بر روند تحولات جاری است.
  • کمک‌های اجتماعی در قالب یاری‌رسانی‌های کوچک، محلی و مبتنی بر روابط نزدیک جاری است؛ اما این اقدامات به دلیل بحران‌های ناشی از جنگ، عدم اعتماد عمومی و ضعف نهادهای مدنی، هنوز به شبکه‌های گسترده و پایدار تبدیل نشده‌اند.

💡 سخنی با هموندان:

«عبور از وضعیت فرسایش اجتماعی و بحران جنگی تنها زمانی ممکن می‌شود که تکثر نیروهای اجتماعی، مدنی و سیاسی بتواند حول یک افق مشترک برای حفظ کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و بازسازی نهادی هم‌سو شود. در شرایطی که جامعه در وضعیت «زیست محتاطانه» قرار دارد و انرژی اجتماعی بیشتر صرف بقا و مدیریت ریسک می‌شود، مسئلهٔ اصلی نه رقابت بر سر آیندهٔ قدرت، بلکه ایجاد حداقل‌های همکاری برای جلوگیری از امنیتی‌شدن کامل زندگی عمومی و مهار روند فروپاشی اجتماعی است. نیروهای سیاسی و مدنی در این مرحله رقیب یکدیگر نیستند؛ بلکه اجزای یک پیکرهٔ واحدند که مسئولیت دارند پیوندهای اجتماعی را تقویت، اعتماد عمومی را ترمیم و زبان مشترکی بنا کنند که بر حق زیست شرافتمندانه، آزادی‌های بنیادین و امکان کنش جمعی پایدار تأکید دارد. در نهایت، این مردم‌اند که در دل بحران و سرکوب، با حفظ همبستگی و پیوندهای اجتماعی می‌توانند مسیر آیندهٔ ایران را رقم بزنند.»


🖋 دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران

🟦 سابَم – SABM | «پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها»

📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه

🔗 کانال تلگرام سروش آزادی

📢 تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر:

https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0

📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی:

shojaei1988shojaei@gmail.com


پدیدارشناسی گذار اجتماعی 3…

پدیدارشناسی گذار اجتماعی 3…

پدیدارشناسی گذار اجتماعیفاز سوم: بازآرایی تجربهٔ زیسته و عاملیت اجتماعی در دل جنگ فرسایشی


پدیدارشناسی گذار اجتماعی

فاز سوم: بازآرایی تجربهٔ زیسته و عاملیت اجتماعی در دل جنگ فرسایشی

📅 تاریخ: چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ | ۱۸ مارس ۲۰۲۶

🖋 تدوین: دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران


مقدمه و چشم‌انداز

«عبور از وضعیت فرسایش اجتماعی و فروریزش جمهوری اسلامی تنها زمانی ممکن است که تکثر نیروهای اجتماعی و سیاسی بتواند به یک افق مشترک برای حفظ کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و بازسازی نهادی تبدیل شود. در چنین بزنگاهی، مسئلهٔ اصلی نه رقابت بر سر آیندهٔ قدرت، بلکه ایجاد حداقل‌های همکاری برای جلوگیری از امنیتی‌شدن کامل زندگی عمومی و مهار روند فروپاشی اجتماعی است.

نیروهای سیاسی، مدنی و صنفی در این مرحله رقیب یا مانع یکدیگر نیستند؛ آنان اجزای یک پیکرهٔ واحدند که در میدان مشترکِ گذار ایستاده‌اند و مسئولیت دارند پیوندهای اجتماعی را تقویت و اعتماد عمومی را ترمیم کنند. اولویت امروز، ساختن زبان مشترکی است که بر حق زیست شرافتمندانه، آزادی‌های بنیادین و امکان کنش جمعی پایدار تأکید کند تا جامعه بتواند از وضعیت انفعال تحمیلی به سوی عاملیت سازمان‌یافته حرکت کند. در نهایت، این مردم‌اند که در دل سرکوب و بحران، ارادهٔ خود را برای تغییر نشان داده‌اند و اکنون با حفظ همبستگی و پیوندهای اجتماعی می‌توانند مسیر آیندهٔ ایران را رقم بزنند.»


محورهای تحلیلی فاز سوم

🔵 ۱. عبور از «سایش» به «تغییر در کیفیت زندگی اجتماعی» این بخش تبیین می‌کند که چگونه جامعهٔ ایران از مرحلهٔ فشارهای پراکنده و فرساینده عبور کرده و وارد وضعیتی شده است که بحران به‌طور مستقیم در زندگی روزمره حضور دارد. در این مرحله، نحوهٔ تجربهٔ فشارها تعیین می‌کند که جامعه به سمت انفعال حرکت کند یا به سوی شکل‌گیری قدرت جمعی و عاملیت اجتماعی.

🔵 ۲. جنگ و زندگی روزمره | از بحران سیاسی به تجربهٔ زیسته جنگ دیگر یک رویداد بیرونی نیست، بلکه بخشی از تجربهٔ روزمره شده است. نااطمینانی دائمی، اختلال در تأمین نیازها و محدودیت‌های اجتماعی، افق‌های بلندمدت را تضعیف کرده و «تصمیم‌گیری لحظه‌ای» را به محور زندگی تبدیل کرده است.

🔵 ۳. انباشت بحران‌ها | فشردگی تجربهٔ اجتماعی بحران‌های اقتصادی، امنیتی، سیاسی و روانی به‌طور هم‌زمان تجربه می‌شوند و جامعه را وارد وضعیت «اشباع بحران» کرده‌اند. در این وضعیت، مرز میان حوزه‌های مختلف از بین رفته و بحران به یک تجربهٔ واحد و سنگین تبدیل شده است.

🔵 ۴. اقتصاد بقا | تغییر نسبت جامعه با معیشت کار و درآمد دیگر ابزار بهبود زندگی نیست، بلکه وسیله‌ای برای حفظ حداقل‌های لازم برای بقاست. در این لایه، افزایش دستمزدها نه نشانهٔ بهبود، بلکه بازتابی از سقوط قدرت خرید و تثبیت «اقتصاد بقا» است.

🔵 ۵. بازآرایی روابط اجتماعی | شبکه‌های خُردِ اعتماد با تضعیف نهادهای رسمی، جامعه روابط خود را بازآرایی کرده و به شبکه‌های کوچک اعتماد (خانواده، همسایگان و گروه‌های محلی) تکیه می‌کند. این شبکه‌ها نقشی حیاتی در جلوگیری از فروپاشی کامل سرمایهٔ اجتماعی دارند.

🔵 ۶. تغییر شکل کنش اجتماعی | از تقابل به تداوم کنش اجتماعی حذف نشده، بلکه تغییر شکل یافته است. رفتارهای پرهزینه و آشکار، جای خود را به کنش‌های کم‌هزینه، پراکنده و پیوسته داده‌اند. حضور اجتماعی اکنون از طریق همیاری و مراقبت‌های روزمره بازتولید می‌شود.

🔵 ۷. فرهنگ و پیوند اجتماعی | زیرساخت نامرئی همبستگی آیین‌ها و مناسک فرهنگی به فضاهایی برای تجربهٔ «ما بودن» تبدیل شده‌اند. فرهنگ در این مرحله، نه یک امر تزئینی، بلکه ستون نامرئی همبستگی و حفظ پیوندهای اجتماعی است.

🔵 ۸. شکاف میان جامعه و سیاست | بحران میانجی‌گری جامعه در حال بازآرایی تجربه و کنش است، اما نیروهای سیاسی همچنان با واقعیت میدانی فاصله دارند. این ناهماهنگی باعث فروپاشی پل‌های میانجی‌گری میان «عاملیت اجتماعی» و «نمایندگی سیاسی» شده است.

🔵 ۹. راهبردهای پیش‌رو | از پیوندهای پراکنده تا ظرفیت نهادی مشکل اصلی، نبودِ کنش نیست، بلکه پراکندگی آن است. عبور از این بن‌بست نیازمند اتصال شبکه‌های خُردِ اعتماد، تبدیل کنش‌های کوچک به زنجیره‌های پیوسته و ایجاد ظرفیت‌های نهادی از دل تجربه‌های زیسته است.


🖋 دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران 🟦 سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها 📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه 🔗 کانال تلگرام سروش آزادی

📡 تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر: 🔗 لینک عضویت

📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی: 📧 shojaei1988shojaei@gmail.com