شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

بررسی امواج همگرایی، ریشه ها و…

بررسی امواج همگرایی، ریشه ها و…

سرآغاز

موج همگرایی در میان نیروهای اپوزیسیون همچنان ادامه دارد. گویی که مطالبات برحق انقلاب زن زندگی آزادی، ضرورت بستر این همگرایی و به هم پیوستن است.

راهبردهای فراگروهی جای خود را به استراتژی بسته تشکیلاتی و فعالیتهای فردی می دهد. کنشگران سپهر عمومی در یارگیری از یکدیگر پیشی می گیرند. امواج همگرایی در میان نیروها
حاکی از فهم روشن فلسفی در عمل و تجلی مفهوم «کثرت در وحدت» است که میان ایرانیان در چهار دهه اخیر بی همتا می نماید.

ایرانیان در اعتراضات حضور گسترده دارند. و شکل تازه از دموکراسی به روح همگرایی و پیوستگی نیروهای اجتماعی در کشورهای غربی دمیده است.

بی شک جمهوری اسلامی در تنگنا و محاصره میان اپوزیسیون و مردم ایران قرار دارد. با اوج گیری حرکتهای متحد مردم ایران در خارج از کشور نگرانی از بیم مشروعیت زدایی در میان نهادهای قدرت و ریزش نیروهای میانی بالا می آید! و پس از آن هسته سخت قدرت دست به کار می شود: حملات شیمیایی به مدارس فرزندان ایرانزمین آغاز می شود. گفتگو با رقبای ایدئولوژیک در خاورمیانه شگرد دیگری است که جمهوری اسلامی تلاش می کند بحرانهای داخلی را در رفع تنش با کشورهای هماورد و ستیزه جو به حاشیه راند و از مشروعیت بربادرفته جلوگیری نماید. در کنار این تدابیر دستگیری، زندان و سرکوب کنشگران میدانی در حوزه های صنفی، مدنی و سیاسی در اوج قرار دارد.

اما جنبش انقلابی زن زندگی آزادی امان از ستیزه جویان قدار حکومتی ربوده است! زنان و دختران و پسران ایرانزمین به سویه های موازی پیکار جویانه ادامه می دهند و ده ها نهادی که برای قانون گذاری و اجرای حجاب اجباری، محدودیت کنش و سرکوب شهروندان بسیج شده اند، عاجز از مقابله با «مبارزان راه آزادی و برابری»، بی اعتبار گشته و تنها پاسخ زورمداران با سرکوب است که توانسته حیات بیدوام ننگین جمهوری اسلامی را حفظ کند.

وارسی فرهنگی مبارزه زن زندگی آزادی

بالاترین شکل هر مبارزه فراگیر و شاخص ماندگاری یک حرکت متحد و همبسته، در وجوه فرهنگی آن تجلی می یابد. وتاثیرات شگرف جنبش انقلابی زن زندگی آزادی در عرصه داخلی، منطقه ای و بین المللی نشان می دهد، این تحول چشم گیرکه کمتر از یکسال ادامه یافته، نهادینه شده و اشکال مبارزه از حوزه سیاسی به سیاسی- فرهنگی و سیاسی- طبقاتی- اقتصادی بسط یافته است. به عبارت دیگر کنش فعال نیروهای اجتماعی که راهبری سه جنبش موازی صنفی، مدنی و سیاسی را منعکس می کنند،‌ دریافت درستی از مبارزه پیگیر داشته و توانسته اند با تمام سرکوبهای گسترده ای که در سطوح کشور حاکم است،‌ راهبردهای تازه در شیوه مقابله با جمهوری اسلامی پدید آورد و بطور همزمان در حوزه های  سیاسی، فرهنگی، اقتصادی- اجتماعی (جنسیتی، قومی، دینی…) جبهه های متعدد را مدیریت نماید. و در حقیقت همین شیوه توسعه اشکال مبارزه و راهبردها می باشد که جمهوری اسلامی را خسته کرده و می تواند با افتادن آن در آینده نه چندان دور بستر گذار را به مرحله آخر و سرانجام عبور میسر سازد.

گفتمان شناسی صورت بندی نیروهای سیاسی «تبدیل صورتهای گروهی به همبستگی جمعیت ها»

فهم ما از وضعیت اکنون جامعه ایرانیان تاثیر دارد در تعریف ما از نوع دموکراسی. و نیک می دانیم که دموکراسی انواع دارد، نسبت آن با جغرافیای سیاسی- فرهنگی- طبقاتی- قومی و دینی… و نیز تاثیر تجربه تاریخی بر آن می تواند به دموکراسی تفاوت و تنوع دهد. و فلسفه و چرایی دموکراسی یا «دموکراسی از چه؟» و «دموکراسی برای چه؟» از عمده ترین پرسش های دستیابی به جامعه استوار بر دموکراسی خواهد بود. اما برای تحقق حکومت استوار بر دموکراسی نیاز به آرای یکپارچه اکثریت گروه های مرجع در جامعه است. و به این منظور لازم است تا بیشتر نیروهای فعال در حوزه های صنفی،‌ مدنی و سیاسی به چنین خواهشی میل کنند.

همانطور که آمد شاهد رشد امواج همگرایی و همبستگی نیروهای اجتماعی هستیم که در داخل و خارج از کشور بطور پیگیرانه ادامه دارد. ما میدانیم که گفتگو و گفتمان سازی محصول داد و ستد میان افکار و راهبردهای نیروهای اجتماعی است. پس شکل گیری گفتمان های تازه بدون نقد راهبردهای گذشته که بر پراکندگی و پریشانی نیروها استوار بود، امکان پذیر نیست؛ «آنجا که برساخت های فکری گروهی و فردی عناصر اجتماعی در گفتگو و عمل با یکدیگر تبدیل به یک متن مشترک گردد، گفتمان «فرهنگ سیاسی» آفریده می شود.

تعامل نیروها با یکدیگر ضرورت تکوین این پروسه است. یعنی هویت های فردی- گروهی بپذیرند که برساختهای ذهنی- ایدئولوژیک یکدیگر را مورد خوانش قرار دهند و چنین نقدی را تحمل کنند، و در پی مشترکات به یک گفتمان همساز راه یابند. که بستر آن براساس فرهنگ سیاسی مشترک نیروها ممکن گردد. در این مسیر ترکیبی از «ساخت قدرت مستقر، ماهیت ایدئولوژیها، مطالبات پایگاه اجتماعی و تکیه گاه طبقاتی جریانات سیاسی، میزان رواداری، تسامح و تعامل نیروها، و فضای سیاسی منطقه ای و جهانی» بر سرشت گفتمان مشترک تاثیر می گذارد.

پس به این اعتبار همگرایی نیروها در دستیابی به یک گفتمان مشترک چند نتیجه ذاتی به همراه دارد: «پیوستگی فرهنگی به زایش فرهنگ سیاسی تازه می انجامد، شیوه مبارزه مشترک در حوزه عمل و نظر شکل می گیرد، و گفتمان برآمده از آن بر فضای عمومی جامعه چیره می شود».

جامعه در گفتمان تازه مواجه با چند مدل «پارادایم» گشته که بطور همزمان بر یکدیگر تاثیر می گذارند.

  • ادبیات سیاسی دموکراتیک؛ که در گفتگو و گفتمان سازی ما بین نیروها به نوعی فرهنگ سیاسی تبدیل می شود. (گفتمان در اینجا به معنای مجموعه یا دستگاهی بینشی از راه واژگان و گفتارهای نهادینه شده، که بر ذهنیت ها اثر می گذارد و گاه حتی بر آگاهی یک دوران تاریخی نیز سایه می اندازد… گفتمان از نظر لغوی به «حرکت، عمل و بطور کلی به تغییر» اشاره دارد. در این توضیح مراد ما از ماحصل ارتباط زبانی حرکت، عمل و تغییر، خلق و ساخت جهان تازه است‌…! مفاهیم و اصطلاحات انسانشناسی-حمید عضدانلو، گفتمان و جامعه، نشر نی تهران ۱۳۸۰).

  • اندام ساختار دموکراتیک؛ که همزاد مدل تاریخی، اجتماعی و فرهنگ سیاسی است. جامعه در مرحله آغاز گذارپس از رژیم استبدادی، به مدلهای پیشنهادی و متناسب با میل اکثریت جامعه دست می یابد. در این مرحله کنگره و یا دیگر مجامع ملی که شامل اکثریت نمایندگان ملت هستند، چنین ساختارهایی را مورد بررسی و جایگزین ساختار قبلی می نمایند.

توانایی نیروهای اجتماعی برای دستیابی به فرهنگ و ساختار سیاسی دموکراتیک

مراد ما از فرهنگ و ساختار دموکراتیک: خوانش جمعی از مطالبات اکثریت مخالفین وضع موجود جهت راه یابی مشترک به وضع مطلوب است، چنانچه امکان مشروع کنش اکثریت را در عمل ممکن سازد. این گزاره در توصیف خود تلاش می کند که آرای عمومی اپوزیسیون ساختاری (سازمانهای عمودی) و جامعه مدنی (کنش های استوار بر سازمانهای افقی) را که در سه جنبش موازی امروزین «صنفی- مدنی و سیاسی» تجلی دارد، در کادر یک استراتژی فراگیر و کلان توضیح دهد. و راهبردی که قائل به تدوین پذیرش آرای اکثریت گروههای مخالف و هماورد برای عبور از نظام استبدادی به جامعه دموکراتیک است، فراهم سازد. همینطور برای تحقق عبور از استبداد دینی و تاریخی فهم از پروسه و قبول مراحل حرکت در مبارزات اجتماعی و اهمیت هر کنش در مقطع خاص جنبش توسط نیروهای میدانی، در الویت این تئوری قرار دارد. یادمان باشد که دریافت ما از گفتمان امروز جنبش «قبول کثرت در تئوری و نظر و حفظ وحدت در پراتیک و عمل است که مقابله با نظام استبدادی و تمامیت خواه جمهوری اسلامی را ممکن سازد!

صورتبندی نیروها در آغاز حرکت انقلاب زن زندگی آزادی

مرحله ابتدایی تحولات کنونی در انقلاب زن زندگی آزادی، به سطوح «دموکراتیک و فراگرایشی» تعریف می شود. در این منزلگاه نقش شخصیتهای سیاسی و لابی ها و نهادهای مستقل جامعه مدنی در اثر گذاری بر پارلمانهای کشورهای آمریکا و اروپا برجسته می شود. همینطور شخصیتها، نهادهای مستقل و لابی ها می توانند نقش مهمی در ایجاد اتحاد فراگیر ملی میان ایرانیان خارج از کشور داشته باشند. زیرا آنان از پایگاه اجتماعی وسیع برخوردارند، که به مراتب احزاب و گروههای سیاسی (که بدون پایگاه اجتماعی و تکیه گاه طبقاتی ملموس در خارج از کشور هستند)، می توانند افکار کشورهای غربی را به سمت تحولات رو به رشد مردم ایران جلب نمایند.

شخصیت ها و لابی ها درکنار محبوبیت و اعتباری که در میان سطوح مختلف ایرانیان دارند، از روابط گسترده ای هم با ارکان قدرتهای فرهنگی- سیاسی و اقتصادی در جوامع میزبان برخوردار هستند. همانطور که میدانیم در فرهنگ غربی نقش افراد و شخصیتها و گروههای جامعه مدنی که در شمایل لابی های سیاسی- فرهنگی و اقتصادی کنش می کنند، کمتر از احزاب و سازمانهای سیاسی اپوزیسیون نیست. و به این دلیل در جلب افکار عمومی مهاجران ایرانی و بخشیهایی از جامعه مدنی کشور میزبان نقش مهمی دارند. با توجه به این نکته مهم که اکثر شخصیتها و لابی ها در فعالیتهای خود توانسته اند؛ «از منافع مشترک ایرانیان در کشورهای میزبان دفاع کنند، مجامعی برای همگرایی آنان تاسیس نمایند،‌ و هویت نداشته ایرانیان را در کادر روابط اجتماعی مشترک و نهادینه شده به آنان بازپس دهند!»

شکافهای موجود در انقلاب زن زندگی آزادی

اگرچه ما شاهد روندی رو به رشد در تحولات میدانی داخل و خارج و بالا آمدن همگرایی وسیع می باشیم، اما این نکته به معنی نادیده انگاری عوامل شکاف در میان اقشار مردم و افکار عمومی و نیروها و گروههای سیاسی اپوزیسیون نمی باشد. که جمهوری اسلامی تلاش دارد از این شکافها تمام و کمال در ماندگاری و عقب راندن افول و سقوط خود بهره بگیرد!

متاسفانه در مرحله کنونی که شخصیتها و لابی ها توانسته اند فعالیت اجتماعی خود را با انقلاب زن زندگی آزادی همساز نمایند، تعارضاتی هم با فعالیتهای حزبی و سازمانی جریانات سیاسی حادث شده! بخشی از نیروها و جریانات ساختاری که عمدتا پیوندهای عمیقی در مبارزات ده چهل و پنجاه داشته اند، و به دلیل سرکوبهای جمهوری اسلامی از دهه ۶۰ به خارج از کشور آمدند، بین منافع حزبی و ایدئولوژیک خود با فواید فعالیت شخصیت ها و لابی ها تضاد و ناهماهنگی هویتی می بینند. کشاکش و تقابل نیروهای ساختاری و غیر ساختاری که در بدنه اجتماعی تجلی یافته، منجر به شکافهای سیاسی- تبلیغی گردیده است. آنچنان که بخشی از انرژی و شیوه های مبارزه نیروها در سطوح میدانی، به خنثی سازی مبارزات آنان در مقابل جمهوری اسلامی انجامیده است. آنچه که نتیجه می دهد، گسترش بی اعتمادی، جنگ روانی و تبلیغاتی است که باعث شده بیش از مبارزه با دشمن مشترک برای تحقق هدف مشترک که گذار کامل از حکومت جمهوری اسلامی است، نیروها درگیر «هویت طلبی، درست پنداری، فرقه گرایی، انفعال در حرکت مشترک …» گردند.

به نظر می آید که اکثر نیروهای درگیر در دو طرف پیکار ناتوان از بررسی علل درگیریها هستند. که ریشه های آن به سرکوب های گسترده و مهاجرتهای نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در فواصل پنج دهه اخیر بر می گردد. بازشناسی چنین رهیافتی لزوما نیاز به تحلیل تاریخی جداگانه دارد که از حوصله این مقاله خارج است و تنها گفته باشیم که علل بنیادین چنین فرقه گرایی ریشه در فرهنگ غیر دموکراتیک سنتهای سیاسی گذشتگان دارد که همچنان بر فضای عمومی سنگینی می کند!

شاید از علل شکاف نسلی که پی در پی میان احزاب و ایرانیان و پایگاه اجتماعی ایشان دیده می شود، ریشه در فهم از گفتمان دموکراسی خواهی دارد. زیرا زیست ایرانیان در کشورهای دموکراتیک که در آمیزش با میل ایرانیان پناهنده به زندگی معمولی تجلی می یابد و در حمایت از شعار انقلاب «زن زندگی آزادی» آشکار گشت، رابطه معنا داری با مفهوم گفتمان دموکراسی و ضرورت اتحاد فراگیر ملی دارد!

آنچه در این گزاره مورد تاکید ما می باشد: «دموکراسی در ذهن اکثریت نیروهای سیاسی همچنان مقوله ای نظری و ایدئولوژیک است، اما در چشم ایرانیان غیرسیاسی امری واقعی و ملموس است که دهها سال با آن زیست کرده اند و براساس آن تربیت یافته اند. کما اینکه پذیرش مخالف و تبدیل دشمن به رقیب و دوست، و باور به این نکته که سرزمین ایران برای همه ایرانیان است که به هر گرایش و گروه ملی تعلق دارند… از جمله مطالبات فراگیر نسلهای ایرانیان دهه هفتاد، هشتاد و نود است که در داخل و هم در خارج از کشور زیست داشته اند و از حامیان واقعی این انقلاب محسوب می شوند. تفکر این نسل ها رابطه مفهومی با مبانی حقوق بشری دارد که مطالبه ای جهان شمول شمرده می شود و شاید به این دلیل است که توانسته اند افکار عمومی در جامعه مدنی کشورهای غربی و پیشرفته را درپشت مطالبات انقلابی خود بسیج نمایند!

اما چرا جریانات و احزاب سیاسی طی این مدت نتوانستند بدیلهای حکومتی و اجتماعی- سیاسی خود را تبدیل به گفتمان نمایند؟ چرا با ارزش ترین مبانی فکری نیروهای سیاسی که در مفاهیمی چون «آزادی- برابری و دموکراسی» تجمیع می شود، به هویت ایرانیان تبدیل نشد تا فرهنگ ایرانیان مهاجر تحت تاثیر آن قرار گیرد، تا به موجب آن حرکتهای ساختاری فراگیر و اعتراضات سراسری نهادینه گردد؟ دقت نماییم که تعاریف جریانات ایدئولوژیک از شعارهایی چون آزادی و برابری و دموکراسی همچنان نقطه اختلافات بسیاری در میان مدعیان آزادی و برابری و نیروهای دموکرات می باشد. براستی چرا طی حکومت ننگین جمهوری اسلامی احزاب و جریانات سیاسی نتوانستند جبهه سیاسی وسیع و مورد باور خود را تشکیل و نهادینه سازند؟

چرا جریانات ساختاری نتوانستند از امکانات موجود در کشورهای میزبان در جهت منافع سیاسی مردم ایران بهره بگیرند و هر نیرو یا جریانی که قصد تعامل با دولتهای غربی را داشتند، مورد سرزنش قرار گرفته و از جامعه آنان نفی گردید!؟

«رویزیونیست و تجدید نظرطلب در باورهای ایدئولوژیک» از جمله اتهاماتی بود که به نیروها و لابی های ایرانی مرتبط با دولتهای غربی زده می شد. این نقد بی پاسخ است که چرا احزاب و جریانات سیاسی نتوانستند از پتانسیل ایرانیان مهاجر بهره درستی بگیرند و باعث اتحاد عمل و نظر آنان در مقابل با جمهوری اسلامی و سیاستهای ضد انسانی او گردند؟! چرا احزاب و سازمانهای سیاسی بیش از آنکه به نقد حکومت مذهبی و مستبدین حاکم بر ایران اقدام نمایند و حرکتهای نظری و عملی خود را در مقابل آن سازمان دهند، بیشتر به نقد مخالفین خود در میان ایرانیان خارج از کشور روی آوردند و «به پای خود تیر می زدند؟».

اگر نگاهی کوتاه به تاریخ تعامل گروههای سیاسی ایرانی در داخل یا خارج از کشور بیاندازیم، مشاهده می شود که اکثر آنان از طریق خشونت، نفی و طرد فیزیکی مخالفین با تکیه بر هویت طلبی هژمونیک  شعار«همه با من» تلاش می کردند که صحنه سیاست را از آن خود کنند! اینکه مهاجران ایرانی روی خوشی به احزاب و سازمانهای سیاسی در خارج از کشور نشان ندادند، شاید ربط مستقیمی به ناکارآمدی ایدئولوژیها  و سنتها و فرهنگ مبارزاتی بسته و سکتاریستی حاکم بر سپهر سیاسی ایران دارد که بیشتر بر سنتهای تاریخی گذشته گان استوار است و همچنان نتوانسته است به روز شود تا مقبولیت عامه یابد.

کسانی که هم اکنون در جنبش سیاسی خارج از کشور با شعار «همه با من» به میدان آمده اند، یادشان باشد که تبیین وضعیت سیاسی جامعه ایرانیان بدون فهم درست از «جغرافیای سیاسی» بی گمان ناکارآمد خواهد بود. صف بندیهای سیاسی تغییر کرده و بازگشت به گذشته و ارتجاع معنای تازه ای در میان (خصوصا) ایرانیان خارج از کشور یافته است.

احزاب و جریانات سیاسی که بدون توجه به شرایط تاریخی و رسالتهای اجتماعی کنونی جامعه ایران که عمده ترین تضادش نفی سلطه حکومت جمهوری اسلامی و استبداد دینی است،‌ بخواهند ساز ناکوک دیگری بنوازند، خاطرشان آسوده باشد که قطعا کمک به جمهوری اسلامی خواهند کرد! در مرحله کنونی ایجاد صف بندی سیاسی بدون باور به همگرایی و فهم کلان از دموکراسی حداکثری در میان ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی خدمت شایانی است به ماندگاری حکومت جور مذهبی و پیشبرد استراتژی سایبری های جمهوری اسلامی.

احزاب و سازمانهای سیاسی قبل از آنکه بخواهند جریان و فردی را در سطح جنبش نفی کنند، بهتر است با بردباری و آسانگیری بتوانند تمایل خود در ائتلاف یا همبستگی سیاسی را اثبات نمایند!

دهها گروه جمهوری خواه در حال گفتگو با یکدیگر هستند. اما هنوز به آفرینش یک گفتمان وسیع میان خودشان دست نیافته اند تا بعدا حاصل آن به اتحاد فراگیر در جنبش انقلابی زن زندگی آزادی فایده ای برساند!

اگرچه زیست انقلاب در مرحله جنینی بسر می برد، اما فقدان تبیین تازه فلسفی- سیاسی و اجتماعی از شرایط عینی و مرحله فراگیر ملی می تواند دستاوردهای جنبش در همگرایی نیروها را به مخاطره اندازد!

بی تردید احزاب و سازمانهای سیاسی نیاز به تعریف تازه ای از اپوزیسیون جمهوری اسلامی دارند. زیرا صف بندیهای سیاسی تغییر کرده، و در زندانهای جمهوری اسلامی هم حامیان سامانه پادشاهی و مشروطه خواه شکنجه و اعدام می شود و هم مجاهد و هم چپ و هم مذهبیون و ریزشی ها…. و بنابراین نمی شود زندانیان سیاسی را به بد و خوب و مخالف و موافق باورهای ایدئولوژیک تعریف کرد!

پس ازحاکمیت جمهوری اسلامی طرفداران سامانه پادشاهی و سلطنت طلبان و مشروطه خواهان نتوانستند به درستی نقش اپوزیسیون حکومت مذهبی را بازی کنند. و از طرف دیگر اپوزیسیون جمهوری خواه و ساختاری ایران (با همه گرایشاتی که در خودش دارد) هم نتوانست این طیف و جبهه سیاسی را به رسمیت بشناسد و برای عبور از حکومت جمهوری اسلامی با آنان وارد گفتگو و داد و ستد سیاسی گردد. بنظر می آید که «جمهوری اسلامی » تضاد عمده و تحلیلی ایشان بر شمرده نمی شود تا ضرورت تاریخی میل به همکاری به گفتمان های ملی و فراگرایشی در سطح کلان منجر گردد؟! اگرچه بلحاظ ذهنی فضای گفتگو در حال قوام گرفتن است! و فعالیتها میل به همگرایی دارد.

برای برون رفت بحران در اپوزیسیون و گذار کامل از جمهوری اسلامی نیاز به فضای دموکراتیک است و به گمان ما آینده دموکراسی در ایران می تواند دارای پذیرش نحله ها از راست ترین تا چپ ترین نیروهای مخالف جمهوری اسلامی باشد که وجه سیاسی روشن و ملموسی بین اقشار مختلف مردم ایران داشته و خواهان تحقق مطالبات آنان هستند.

جریانات و احزاب سیاسی بپذیریند که ایران متعلق به همه گرایشات و جریاناتی است که در مقابل جمهوری اسلامی باور به گذار کامل از حاکمیت مذهبی واستبداد دینی دارند، اما به حفظ تمامیت ارضی، جدایی کامل دین از سیاست، تمرکززدایی در قدرت سیاسی، حاکمیت مردم بر مردم…. باور دارند. احزاب و جریانات سیاسی بیایند برای یکبار هم که شده بپذیرند که مردم بر اساس مطالباتی که مطرح ساخته اند، در میل به عبور از جمهوری اسلامی مرزی میان خود قائل نیستند. و احزاب باید نماینده این خوانش از دموکراسی باشند و نه گفتمان بسته ای بر مردم تحمیل سازند و دوباره بازگشت به ارتجاع تازه ای را نمایندگی نمایند. چنین باد

زنده باد آزادی- برابری و دموکراسی

سروش آزادی

۳ می ۲۰۲۳

طبق نظر سنجی رادیو زمانه  بحرا…

طبق نظر سنجی رادیو زمانه بحرا…

در بخشی از این نظر سنجی آمده که:

موضوع پنجاه و یکمین نظرسنجی زمانه «پیش‌بینی از روند اتفاقات در سال جدید» بود. این نظرسنجی از تاریخ ۱۵ فروردین (۴ آوریل) تا ۲۳ فروردین (۱۲ آوریل) میان اعضای پنل نظرسنجی زمانه ودیگر مخاطبان زمانه برگزار شد.

۸۲۰ نفر در نظرسنجی زمانه شرکت کردند که از میان آنها ۶۷۴ نفر به تمام سوالات پاسخ دادند.

۶۲,۵ درصد شرکت‌کنندگان داخل ایران و ۳۷,۵ درصد ساکن خارج ایران بودند.

۷۸ درصد پاسخ‌دهندگان جنسیت خود را مرد معرفی کرده‌اند و ۱۹ درصد گفته‌اند که زن هستند و ۳ درصد نیز گزینه «جنسیت دیگر» را انتخاب کرده‌اند.

نتیجه نظرسنجی زمانه:‌ امسال، اعتراضات خیابانی تشدید خواهد شد

۸۷ درصد پاسخ‌دهندگان به نظرسنجی زمانه گفته‌اند که در سال ۱۴۰۲ بحران‌ها و وضعیت شکننده رژیم ادامه خواهد یافت. به نظر ۹۱,۵ درصد، علی‌رغم تلاش حکومت و حامیانش برای ناامن کردن خیابان، زنان‌ همچنان به مقاومت در برابر حجاب اجباری ادامه خواهند داد. ۹۴ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند که اوضاع به لحاظ رفاه و کیفیت زندگی در ۱۴۰۲ نسبت به سال گذشته بدتر خواهد بود.

۱۴۰۲ در یک نگاه؟

۸۷ درصد پاسخ‌دهندگان به نظرسنجی زمانه گفته‌اند که در سال ۱۴۰۲ بحران‌ها و وضعیت شکننده رژیم ادامه خواهد یافت. در مقابل ۸,۵ درصد فکر می‌کنند بحران‌ها تا حد تثبیت نسبی رژیم مهار خواهد شد.

مقاومت و سیاست در ۱۴۰۲؟

به نظر ۷۲,۵ درصد پاسخ‌دهندگان، اعتراضات خیابانی در سال ۱۴۰۲ افزایش خواهد یافت. پیش‌بینی ۱۴ درصد اما کاهش اعتراضات خیابانی است.

۷۸,۵ درصد  پاسخ‌دهندگان فکر می‌کنند که در سال پیش‌رو، مقاومت روزمره مردم در برابر رژیم، علی‌رغم مهار و سرکوب تظاهرات و حرکت‌های جمع ادامه و حتی گسترش خواهد یافت.

در مقابل پیش‌بینی ۱۶,۵ درصد این است که با مهار و سرکوب تظاهرات و حرکت‌های جمعی، ممکن است احساس یأس و رکود بر اراده به ایستادگی غلبه کند و جای آن را بگیرد.

۹۱,۵ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند که علی‌رغم تلاش حکومت و حامیانش برای ناامن کردن خیابان برای زنان بی‌حجاب،‌ آنها همچنان به مقاومت در برابر حجاب اجباری در سال ۱۴۰۲ ادامه خواهند داد (این رقم برای شرکت‌کنندگان زن داخل ایران ۸۶ درصد است). به باور ۴,۵ درصد از کل پاسخ‌دهندگان اما این مقاومت شکسته خواهد شد.

همبستگی مخالفان جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۲؟

بنا به پیش‌بینی درصد مخاطبان زمانه،  انسجام و همبستگی مخالفان جمهوری اسلامی در داخل کشور بیشتر خواهد شد.

کیفیت زندگی در ۱۴۰۲؟

۹۴ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند که اوضاع به لحاظ رفاه و کیفیت زندگی در ۱۴۰۲ نسبت به سال گذشته بدتر خواهد بود.۳ درصد نظری مخالف دارند و وضع زندگی امسال را بهتر از پارسال پیش‌بینی می‌کنند.

سمت و سوی روابط بین‌المللی جمهوری اسلامی در ۱۴۰۲؟

به گمان ۱۸ درصد پاسخ‌دهندگان، در سال ۱۴۰۲ شاهد احیا برجام و عادی‌سازی نسبی روابط جمهوری اسلامی با غرب خواهیم بود. ۶۹,۵ تیرگی بیشتر روابط با غرب و چرخش بیشتر به سمت چین و روسیه را پیش‌بینی کرده‌اند.

عوامل موثر بر پیوستگی نیروهای …

عوامل موثر بر پیوستگی نیروهای …

روشنترين درس انقلاب فرانسه اين استکه استفاده از ارعاب برای دست يافتن به خوشبختی، هر انقلاب را سرانجام به نابودی ميکشاند…. 320) بزرگترين رويداد در هر انقلاب عمل بنيادگذاری است. 322) «زيرنويس؛ از قديم نظريه ای وجود داشت داير براينکه حکومت مختلط ميتواند دور يا چرخه دگرگونيها را باز ايستاند…328)»…«اگر مردم ما نسبت به امور همگانی بی توجهی کنند، من و شما و کنگره و مجلس و قضات و فرمانداران همه به يک مشت گرگ مبدل خواهيم شد (جفرسن) / صفحه 319». از کتاب انقلاب – هانا آرنت)

 

درسهایی که باید از نیروهای اجتماعی آموخت

جامعه ایران طی هفت ماه گذشته وارد شرایط خاص انقلابی گشته است. «مرحله گذار» از جمله مراتبی است که پرمخاطره بوده و هر انقلابی را می تواند دچار دگردیسی یا استحاله در مبانی و اهداف برتر نماید. این گزاره به این معنا است که انقلابات برحسب موقعیت های تاریخی و به میزان کنش های زود گذر و یا تاثیرات مداوم و درازمدت که دارند، تحت شرایط خاص زمانی- مکانی می توانند ماهیتا توسعه یا رو به زوال روند.

در تعریف مراحل وقوع یک انقلاب عناصری چون «گفتمانهای انقلابی، سازماندهی و هماهنگی سیاسی، نارضایتی اجتماعی، پیدایش گروههای ساختاری، ناتوانی در قوای سرکوب دولت و کوشش برای ایجاد ساخت جدید قدرت توسط اپوزیسیون…» تاثیرگذار هستند.

همینطور دررابطه با انقلاب زن زندگی آزادی عوامل موثری در پیوستگی اجتماعی نقش آفرینی می کنند. از جمله مهمترین عامل تعیین کنند در انقلاب امروز مردم ایران «کنش فعال نیروهای میدانی و بسیج گرا» است که بر پایه سازوکارهای دموکراتیک و درک فراگروهی از مرحله انقلاب توانسته اند استوار بر تنوع وسیع قومی- فرهنگی- طبقاتی و سیاسی روند کنونی تحولات اجتماعی را متحول سازند.

پیوستگی و اتحاد نیروهای اجتماعی مشروعیت انقلابی را افزایش داده است

 در بررسی عناصر فوق میزان کثرتگرایی در تعامل نیروهای اجتماعی بسیار بر روند دموکراتیک جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، تاثیر گذاشته و تحولات انقلابی را تسریع کرده است. پیوست اقلیتها و اجزاء اجتماع ایرانیان در حوزه های «قومی، دینی، سیاسی، طبقاتی، فرهنگی- اجتماعی» و همگرایی در کنش میدانی توانسته است نگاه جهانیان به انقلاب امروز ایرانیان را برجسته سازد. گویی در سپهر عمومی فهم از دموکراسی توانسته است بین تئوریهای مرسوم جمع گرا و پراتیک اجتماعی ایرانیان همپوشانی نماید و چهره تازه ای از فرایند دموکراتیک در جهان امروز را به نمایش بگذارد!

بهره گیری از امکانات جهانی کمک به برتری نیروهای انقلاب می کند

 شاید به همین دلایل است که جامعه جهانی در وسعت حوزه های فرهنگی- سیاسی و اجتماعی از فرایند انقلاب زن زندگی آزادی نه تنها حمایت کرده و از محتوای آن الگو و نماد می سازد، بلکه تلاش دارد تا بر بنیادهای فرهنگی- سیاسی و بین المللی آن بیافزاید. به گمان ما هم اکنون «جامعه جهانی» در حمایت از جنبش اجتماعی ایران به عناصر تاثیرگذار بر انقلاب ایران تبدیل شده است که نیروهای میدانی به چگونگی آن آگاهی دارند و در راستای ضرورتهای امروز انقلاب بهره می گیرند.

در عصر کنونی تحقق یک انقلاب فراگیر و اجتماعی که دارای ابعاد وسیع «اقتصادی- فرهنگی و سیاسی» است، بدون توجه به نقش جامعه جهانی شانس پیروزی اندکی خواهد داشت! زیرا نقش قدرتهای جهانی درموازات انقلابات از آنجهت آشکار و اهمیت می یابد که حوزه های اقتصادی- سیاسی و فرهنگی در شرایط کنونی بیشتر تحت تاثیر عوامل بیرونی و جهانی نقش آفرینی می کنند و از طرف دیگر جامعه کنشگر ایران به دلیل آنکه در مرحله گذار هنوز نتوانسته به موازنه قدرت با نهادهای حاکمیتی دست یابد، و یا ابزار سرکوب جمهوری اسلامی در مهار حرکتهای اجتماعی برقرار است، و سرکوبهای وسیع و دستگیری چند ده هزارنفر از نیروهای اجتماعی امکان برتری قدرت سیاسی را ضعیف نموده و نیروها پس از چند زمانی در حوزه میدانی و رویارویی با قدرت مستقر ضعیف و استحاله می شوند، بنابراین همگرایی نیروهای گذارمحور با افکار عمومی و استفاده صحیح از امکانات وسیع جهانی برای مهار و ایجاد کاستی در سرکوب و افتادن حاکمیت اجتناب ناپذیر است.

در این رابطه معمولا از جمله فاکتورهایی که در برتری و بالا آمدن مطالبات در مراحل انقلابی تعیین کننده می باشند، کمک های خارجی توسط قدرتهای دوست انقلاب یا جوامع همیار در باورهای اعتقادی انقلاب تازه مولود است که در تسریع روند انقلاب کمک نموده و بلحاظ زمانی سرعت انقلاب را در افتادن نهادهای ضد انقلاب بالا می برد. افزون آنکه در رابطه با ایران حمایتها بیش از آنکه ابتدا توسط دولتهای جهان باشد، توسط اقشار و طبقات اجتماعی فراهم گشت.

مطالبات مدنی ایرانیان هم پوشانی زیادی با مطالبات مردم جوامع پیشرو دارد

امروز حمایت های جهانی از انقلاب ایران به آن دلیل که توسط جامعه مدنی و سازمانهای فرهنگی- حقوق بشری و… در کشورهای جهان صورت می گیرد، باعث شد تا حتی دولتهای جهانی مجبور گردند تا محدودیتهای زیادی در تعامل خود با حکومت جمهوری اسلامی فراهم سازند. پیشامدی که حکومت جمهوری اسلامی خواب آنرا هم نمی توانست ببیند. اگر حکومتها به خصلت، ماهیت و منافعی که دارند می توانند دولتهای استبدادی و تمامیت خواه را تحمل نمایند و روابط اقتصادی- سیاسی و فرهنگی خود را حفظ کنند، چنانچه این مناسبات توسط مردم کشورها مورد سوال و سرزنش قرار بگیرد، امکان تداوم آن بسیار سخت و هزینه چنین مناسباتی برای دولتها بسیار بالا خواهد بود، زیرا دولتهای غربی از طریق نمایندگی و رای مردم و شهروندان بطور محدود انتخاب می شوند و اگر مقبولیت اجتماعی خود را از دست بدهند، در دوره بعدی قطعا انتخاب نخواهند شد!

بنابراین اپوزیسیون و نیروهای اجتماعی در داخل و خارج از کشور می توانند با حفظ برتری خود در حرکتهای اعتراضی به درستی از امکانات وسیع جهانی در روند تحقق مطالبات خود و نفی حکومت خودکامه جمهوری اسلامی  بهره بگیرند. و پایه اولیه چنین خوانشی ارتباط مستقیم دارد با همگرایی و میزان فعالیت های مشترکی که نیروهای ایرانی در اقصا نقاط دنیا صورت می دهند. چنین باد

۲۵ اسفند ۱۴۰۱

۱۶ مارت ۲۰۲۳

تکلمه ای بر ضرورتهای تحقق انقل…

تکلمه ای بر ضرورتهای تحقق انقل…

در مواجهه با واقعیت برای از پا درآوردن یک دیکتاتوری با کمترین هزینه، چهار قدم اصلی «باید» برداشته شود:

  1. اراده، اعتماد به نفس، و مهارتهای مقاومت در مردم تحت ستم باید تقویت شود.

  2. گروههای اجتماعی مستقل و سازمانهای از مردم باید ایجاد شود.

  3. نیروی داخلی قدرتمندی ایجاد شود.

  4. طرح استراتژیک خردمندانه ای برای کسب آزادی طراحی و با مهارت اجرا شود.

مبارزه برای کسب آزادی زمانی پیش می آید که گروههای درگیر به خویش متکی شوند و قوای مبارزات داخلی خود را تقویت کنند.

انقلاب و آگاهی انقلابی

آگاهی انقلابی مفهومی انتزاعی و صرفا تئوریک نیست و لذا به پروسه عملی گفته می شود که صفوف جنبش های اجتماعی در کشاکش با نهادهای سرکوب توان رویارویی می یابند؛ هیبت و بزرگی اقتدار حکومت می شکند و در مقابل جسارت نیروهای اجتماعی افزون می شود. در فرایند (پروسس) دیالکتیک نزاع نیروهای متخاصم برای عبور از قدرت راهکارها و بدیلهای متنوعی بکار می رود تا نتیجه کشاکش های اجتماعی به قالبیت نیروهای انقلابی بر وضعیت عینی بیانجامد.

پس آگاهی انقلابی تدبیر و توانمندی نیروهای اجتماعی در تحقق استراتژی انقلاب است!

استراتژی که پروسه تحقق آن در صورتبندی چند گزاره به هویت جنبش شکل و معنا می دهد؛

–              فهم از ماهیت حاکمیت.

–              فهم از قدرت خود جنبش.

–              روش های رویارویی با حاکمیت و تلاش ذاتی و درونی جنبش جهت رسیدن به مطالبات در حد فاصل پروسه تحقق استراتژی.

فرجام اعتراضات جنبش های اجتماعی

جنبش های اجتماعی در ایران برای تحقق مطالبات خود راهی طولانی در پیش روی دارند. پروسسی که با تمامی کاستی ها و بازدارنده های حاکمیت به تحقق عباراتی گره می خورد؛

«اهداف جنبش، استراتژی یا برنامه درازمدت و کوتاه مدت برای تحقق اهداف، نیروهای اجتماعی جنبش، شیوه های سازماندهی (عمودی و افقی)، چگونگی تاثیرگذاری بر افول سیاستهای کلان و سرکوبگرانه حاکمیت، تاثیر بر افکار عمومی مردم جهان و اتحاد و همگرایی در میان مخالفین جمهوری اسلامی.

به گمان ما رابطه تحقق تمامی آنچه که در فرایند بالا ذکر شد همبسته با «هویت مستقل فرهنگی و صنفی جنبش و ارتباط ساختاری با گستره جامعه کنشگر میدانی» دارد.

بنابراین مابین فرهنگ انقلاب (روبنا) و وضعیت عینی (زیربنا) که تجلی آن در ساختار طبقاتی جامعه منعکس می باشد، رابطه تنگاتنگی وجود دارد. اما فهم از این وضعیت و تبدیل عناصر منفعل به پتانسیل جنبش انقلابی توسط موارد چندی قابل تحقق است. از جمله:

– وجود نیروی انقلابی و ساختاری و پیوسته.

– ایدئولوژی یا تفکر سیستمی که بتواند مناسبات حاکم بر جامعه جنبشی را تبیین سازد.

– نهادهای مستقل درگیر با حکومت مستقر که توان همگرایی با نیروهای داخلی و خارج از مرزها داشته باشد.

– اتاق فکر نیروهای ساختاری که توان تبدیل مواد خام به تئوری (به راهبرد و راهکارهای عملی)، را داشته باشند.

این مجموعه عناصر منجر به راهبردهایی می گردند که مسیر راه را هموار،‌ نیروهای اجتماعی را بسیج، و امکان رویارویی ملموس با قدرت سیاسی حاکم را برای عبور فراهم می سازند. ما تاکید می کنیم که چنین فرایندی بدون انسجام در نیروهای ساختاری و همگرایی سیاسی- اجتماعی امکانپذیر نخواهد بود.

جمهوری اسلامی تلاش دارد تا پیوندهای عینی شکل نگیرد. چرا که شاهد هستیم تمام تلاش جمهوری اسلامی در این است که نیروهای ساختاری و اتاق فکر نخبگان آنان در فرایند انقلابی به شدت ناتوان گردد.

پس اولین اقدام در این رابطه اتحاد و یکچارچگی مابین نیروهای مخالف برای عبور از وضعیت پلشت کنونی است. هویت طلبی ایدئولوژیک در مرحله انقلاب دموکراتیک و ملی سم مهلکی است که می تواند همیشه نقش بازدارنده در انقلاب را ایفا و روند تحولات اجتماعی را با کاستی و سستی مواجه سازد. پس جا دارد نیروهای میدانی و ساختاری به این مهم توجه ویژه داشته و از اختلافات فکری و نظری پرهیز کرده و فهم از این مرحله انقلابی را در حوزه میدانی و عینی در عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی بسط دهند.

به گمان ما عبور از چنین چالشی با صبوری نیروها و بردباری در تحمل یکدیگر و حفظ اصول پایه مبارزه با حاکمیت جمهوری اسلامی که در عمل مشترک اجتماعی نهفته است میسر خواهد بود.

چنین باد

تکلمه ای بر ضرورتهای تحقق انقل…

معیارهای مبارزه دموکراتیک در ج…

فرایند گذار از نظام سیاسی و استبداد دینی به ساختار و نظام دموکراتیک در ایران از مختصاتی برخوردار است که با فرایندهای گذار جوامع استبدادی- دینی در کشورهای خاورمیانه تفاوت فاحش دارد و به چند بنیاد بسته می شود:

  • اولین شالوده مبارزات دموکراتیک مردم ایران از یک تجربه تاریخی برخوردار است. مبارزه ای که تلاش کرده تا تمامی ساختارهای مورد توجه را در سنجش همزمان از کشورهای نمونه دموکراتیک در جهان کسب نماید. بی شک تاثیر انقلابات فرانسه و آمریکا بر کنشگری مبارزات مردم ایران خصوصا از صدر انقلاب مشروطه به این سو، و نیز نقش شبکه های اجتماعی و اینترنت به کسب ایرانیان از تجربیات دموکراتیک در شرایط امروز نمی تواند پنهان گرفته شود.
  • از طرف دیگر درون مایه و سرشت انقلابات معاصر در ایران، آمیخته با ارزشهای انسانی- اجتماعی نیرومندی بوده است. گویی مردم و نمایندگان آنان در حوزه عمومی می دانستند که محدود کردن قدرت شاه یا ولی فقیه به قانون و آرای عمومی نمی تواند بدون توجه و تاکید بر مطالبات ضد استثماری میسر شود. اینکه چرا بخش قابل توجه ای از کنشگران میدانی عصر مشروطه به ارزشهای سوسیالیستی و برابری طلبانه میل کردند، فهم از فقدان ارزشهای ضد استثماری است که در ساختار استبداد تاریخی نهفته بود. بعبارتی شاه یا شیخ نه تنها قدرت بلامنازع در حکومت را سیاست می کرد، که حتی مدیریت ثروت عمومی و تقسیم آنرا در یک ساختار اولیگارشی با خانواده های توانگر بر عهده داشت. بنابراین جامعه ایران در چند و چون رابطه حکومت با مردم و توازن قوا به چند اصل بسته بود:
  • جامعه برحسب تجربه ناشی از کشورهای دموکراتیک نیاز می دید که سطح رابطه ملت – دولت به سطح تجربه در کشورهای پیشرفته کشیده شود. محدود شدن قدرت شاه به قانون، تفکیک قوای سه گانه قضایی- مقننه و اجرایی، محدود شدن زمان حکومت کردن به انتخابات آزاد، تدوین و تاسیس نظام آموزش ابتدایی و عالی و سیستم پزشکی مدرن و…. از جمله خواسته های ابتدایی مبارزانی بود که میل به چنین جامعه ای را بدون تحقق ساختار اجتماعی دموکراتیک غیر ممکن می دانستند. تضادهای طبقاتی و استبدادی دوره پیشین به بعد از انقلاب بهمن ۵۷ هم کشیده شد. خانواده های تازه ای پس از تسلط بر نهادهای فرهنگی، در ساختار های سیاسی و اقتصادی نهادینه شد.

در چنین شرایطی بود که جامعه آگاه ایران برای تحقق حداقل مطالبات می بایست همزمان با دو تضاد فعال مبارزه نماید: «استبداد مطلقه و استثمار طبقاتی». مبارزات ضد استبدادی تاریخ جدید ایران بدون تقابل با اشکال مبارزات ضد استثماری غیر ممکن می نمود. شاید به این دلیل بود که بنیاد مبارزات اجتماعی ایرانیان نیاز داشت تا از رادیکالیزم در منزلت یک ارزش مبارزاتی بهره بگیرد! مبارزه با سرکوبهای افسارگسیخته که تمامی خواهشهای جامعه را در یک اشارت بالائی های قدرت از صحنه عموم حذف می نمود، نیاز به تدبیری ملی و فراگیر داشت که بنیاد استبداد دینی و تاریخی را به چالش کشد.

از زمانی که کنشگری در ایران معاصر با مطالبات عبور از اصلاح طلبی استوار گشت، رادیکالیزم همبسته آن بود. تو گویی نیروهای مرجع در مقابل استبداد مطلقه و تا دندان مسلح ناگزیر بودند تا به قهر و خشم انقلابی روی آورند. خصوصا در جامعه ای که حکومتگران مدنیت و قانون مداری را به سخره می گیرند.

برای همین بود که حتی اصلاح گرایانی چون هواداران نهضت بابیه در دوره قاجار دست به ترور و مبارزات خشونت محور می زدند تا ثابت نمایند که نحله آنان بنیادی بر مبنای مبارزات خشونت پرهیزی دارد! و البته که برای کسانی که در کف خیابان به دلیل مخالفت با استبداد شاه و شیخ، دستگیر، شکنجه و در زندانها کشته می شدند، تنها علت اساسی در رویارویی می توانست دفاع مشروع قلمداد گردد.

نتیجه تصور مبارزه در چشم نیروها چنین بود که تنها ابزار محدود سازی قدرت استبداد مطلقه می تواند مقابله به مثل باشد. دوگانه ای در میدان مبارزه شکل می گرفت که برای آن راه سومی پنداشته نبود.

اکثر مبارزات محلی و شهری از دوره مشروطه به این سمت بدون میل به خشونت ممکن نمی بود. زیرا انتخاب راهکارهای پاسخی به شیوه برخورد حکومت کنندگان بود. طبعا در چنین بستری صحبت و گفتگو و گفتمان سازی براساس مدارا و تسامح که به نهادها و مجامع پایه دار شکل دهد تا پایه ریزی دموکراسی را نقش بندد آسان نبود. برهمین اساس است که در طی بیش از صد سال که از مبارزات قانوگرایی مردم ایران برعلیه دولتهای مستبد می گذرد، همچنان نهادهای مستقل و مردمی به ندرت پای می گیرند و یا کمتر میل خود را به خشونت از دست می دهند.

طرفه آنکه بیشتر تئوریهای مبارزاتی که در نقش «مبارزه خشونت پرهیز» بسته شده اند، راه تحقق خود را با تکیه با «دفاع مشروع» توضیح می دهند. در بستر چنین ضرورتهایی است که بعضی از راهکارهای دموکراتیک را می شود چون نهضت ملی دکتر مصدق، استثنایی بر روند مبارزات اجتماعی جریانات سیاسی تاریخ معاصر ایران دانست. به این توضیح اضافه کنیم که ایدئولوژیهای مطرح و تاثیرگذار در ایران هم وجوه مبارزاتی خود را در دو کادر «خشونت- رواداری» تقسیم می نمودند! و بسته به واکنش حکومتها گاهی این و گاهی آن می کردند.

پس از چهاردهه که از حیات ننگین جمهوری اسلامی و استبداد دینی در ایران می گذرد، جای دارد تا کنشگران و تحلیل گران امور اجتماعی ایران به این مهم توجه نمایند که براستی راههای عبور از وضعیت اکنون ایران با چه مکانیزمهایی امکان گذار را ممکن و کم هزینه می سازد تا خشونت ایرانیان به یکدیگر کمتر و رواداری و کثرگرایی تقویت و نهادینه گردد؟!

برای آنکه بشود راههای بدیع در عبور از وضعیت پلشت کنونی انتخاب گردد، نیاز به بازخوانی تاریخ و راههای گذشته اجتناب ناپذیر است. در این رابطه تجربه بشری می تواند شاخصی برای انتخاب مردم ایران در عبور از استبداد تاریخ باشند. بعنوان نمونه: مرحله انقلاب یعنی چه؟ تعریف روشن از مراحل انقلاب، و جامعه اکنون ایران در چه مرحله انقلابی قرار دارد؟ از جمله پرسشهایی که می تواند بحث معیارهای مبارزه دموکراتیک در جنبش انقلابی «زن- زندگی- آزادی» در ایران امروز را شفاف سازد.

 

معیارهای مبارزه دموکراتیک در جنبش انقلابی «زن- زندگی- آزادی» بخش دوم

سروش آزادی

انقلاب اجتماعی و مراحل آن:

در سده هفدهم واژه انقلاب (کلمه revolution…) برای نخستين بار بصورت يکی از اصطلاحات سياسی بکار رفت و اين مضمون استعاری يا مجازی حتی بيش از گذشته به مدلول اصلی لفظ نزديک شد. يعنی گردش به جای اول و به نقطه ای پيش بنياد و بطور ضمنی بازگشت به نظمی که از پيش تعيين شده است…. دنيای جديدی که با انقلابهای سده هجدهم بوجود آمده بود…. صاحب يک فلسفه تاريخ شد و مهمتر اينکه خود فلسفه نيز به فلسفه تاريخ مبدل گشت. از نظر سياسی مغالطه ای که در اين فلسفه جديد و نوعا امروزی نهفته، نسبتا ساده است. مغالطه عبارت است از وصف و فهم کل قلمرو عمل انسان ولی نه برحسب نظر بازيگر و عامل، بلکه از دريچه چشم ناظری که شاهد صحنه است. … همه کسانی که در سده نوزدهم و تا مدتی دراز در قرن بيستم در مسير انقلاب فرانسه گام برميداشتند، خويشتن را عاملان تاريخ و ضرورت تاريخی ميديدند نه صرفا جانشينان مردان آن انقلاب. نتيجه روشن و در عين حال خارق اجتماعی که پديد آمد اين بود که ضرورت جای آزادی را بعنوان مقوله اصلی انديشه سياسی و انقلابی گرفت…. آنچه ميبايست تازه باشد انديشه نبود، کردار و کاربرد انديشه بود. به گفته جرج واشنگتن، زمان «فرخنده و سعد» است زيرا که «گنجينه دانشی که با رنج فيلسوفان و خردمندان و قانونگذاران در طی سالهای دراز فراهم آمده اکنون در برابر ما گشوده است»( خشونت و اندیشه هایی در باره سیاست و انقلاب- هانا آرنت- عزت الله فولادوند)

انقلابات از ویژگی های مشترکی برخوردارند اما بافتار فرهنگی و موقعیت زمانی و مکانی هر کشوربه تفاوتهای زیادی در انقلابات می انجامد. در رابطه با انقلاب زن زندگی آزادی که نزدیک بر شش ماه در ایران ادامه دارد، از این قائده جدا نیست. در فواصل تحلیهای قبلی اشاراتی بر عوامل انقلاب در ایران داشتیم که در گسلهای زیر برجسته می شود:

– فعال شدن گسل جنسیت که به نقش محوری زنان در مبارزات میدانی برجستگی می دهد.

– فروریختن ترس از سرکوب ها در جامعه جنبشی که باعث شد تا: – کنش فعال و حضور میدانی توسط اقشار گونان مردم ایران سامان یابد. – جنبش های موازی اجتماعی قبلی (که در سه حوزه صنفی،‌ مدنی و سیاسی فعالیت می کردند) در روند مبارزات کنونی تبدیل به جنبش انقلابی، متحد و ملی شود. – نیروهای خودی در حاکمیت بصورت روتین و مداوم در حال ریزش باشند…

– تحلیل نسل جوان چنین است که در حکومت جمهوری اسلامی زندگی عادی و انسانی شهروندان ایرانی نقض شده است!

– این اولین بار است که زنان ایران زمین توانستند در تاریخ معاصر بصورت یکپارچه به فریاد مطالبات خود اقدام نمایند. بی تردید این تغییر پارادایم و الگوواره می تواند تاثیر بنیادینی بر تمامی کشورهای خاورمیان خصوصا کشورهای اسلامی داشته باشد. توجه و تمرکز نیروهای مرجع و کنشگران میدانی به این مهم است که شعار «زن- زندگی- آزادی» مبنایی محتوایی برای تغییری تاریخی و جنسیتی زنان با مردان خواهد بود.

– توجه نماییم که کانون توجه در مبارزات داخل ایران و حمایت جهانی به مبارزات زنان ایرانزمین بر میگردد.

– خیزش کنونی گویی خیزشی فراگیر و یکپارچه بوده که توانسته است حاشیه شهرها، طبقات مختلف متوسط، متوسط فرودست و نیز اقشاری از فرودستان را در کنار قومیت‌های ایرانی «کرد، ترک، فارس و بلوچ…» حول پیام محوری “زن، زندگی، آزادی” گرد آورد!

– در این رابطه باید “مردم” به عنوان سوژه و عامل کنش و تغییرات ساختاری این انقلاب درنظر گرفته شوند. که زنان نقش محوری آنرا تشکیل می دهند. زیرا خیزش کنونی گویی خیزشی فراگیر و یکپارچه است که استوار بر زنان قصد دارد تا جامعه ایرانی را متحول سازد.

– فراموش نکنیم که گشت ارشاد و نیرو‌های امنیتی میلیون‌ها زن را در خیابان‌ها و نهاد‌ها «تحقیر» کردند، اخطار دادند و دستگیرشان کردند. ولی مقاومت زنان ایران ادامه یافت و آنان طی این مقاومت‌های پیش‌رونده، هنجار‌ها و واقعیت‌های نوینی را در جامعه تحقق بخشیدند که به موجب آن خیزشی سراسری- انقلابی و فرای مرزهای ملی تکوین یافت.

– این خیزش که هم اکنون از زنان فراتر رفته و گروه‌ها و اقشار اجتماعی محروم و مطرود و ستم‌کشیده دیگر را درگیر خود کرده است، از خودویژگی های انقلابی برخوردار است. توجه به این نکات مهم است که در تحولات پیش روی «گویی رهایی زن راهگشایی رهایی مرد‌ها نیز هست!

– هنوز نمی‌دانیم که آینده این خیزش چگونه است! «سرنوشت این خیزش سیاسی-اجتماعی هر گونه که رقم بخورد، همین جنبش در همین زمان دستاورد‌های مهمی داشته است. «اشاره تلویحی به نظرات آصف بیات در مورد مصاحبه او «رخداد ژینا و نا ایدئولوژی زن زندگی آزادی- رادیو فردا ۱۱ اکتبر۲۰۲۲».

معیارهای مبارزه دموکراتیک در جنبش انقلابی «زن- زندگی- آزادی» بخش سوم

سروش آزادی

 

همانطور که در پاره اول مقاله مطرح ساختیم روند شکل گیری انقلاب اجتماعی «زن- زندگی- آزادی» در ایران دارای خودویژگی هایی است که حتی ماهیت و صورتبندی آن از دیگر انقلابات اخیر خصوصا انقلاب ۵۷ جدا می شود. ده عنوان اول آن عبارت بودند از؛

  1. با کشته شدن مهسا «ژینا» امینی در مراکز امنیتی- انتظامی جمهوری اسلامی گسل جنسیت بعنوان عمده ترین تضاد با اسلام سیاسی فعال گردید.
  2. فروریخت ترس از سرکوبها منجر به حمایت حداکثری قشر خاکستری از نیروهای اجتماعی در انقلاب تازه مولود گردید، که کنش فعال و حضور میدانی از خصوصیات گوهری آن است.
  3. به موجب انقلاب اخیر ریزش نیروهای حاکمیتی در نهادهای قدرت در حال وقوع است.
  4. گسل های نسلی و جنسیتی در میان دیگر گسل ها از قدرت انتقامی بالایی برخوردار است، که وجه انقلابی تحولات کنونی را برجسته می سازد.
  5. حضور مستمر زنان در حرکتهای میدانی منجر گشت تا شعار «زن- زندگی- آزادی» به منزلت استراتژی انقلاب اجتماعی کنونی تبدیل گردد.
  6. حمایت افکار عمومی و ایرانیان خارج از کشور از انقلاب تازه مولود باعث شد تا انگیزه مقاومت مردم ایران به حد اعلا بالا رود، امید به پیروزی را بیشتر نماید و جنبش را در حالت پویایی خویش نگه دارد.
  7. خیزش انقلابی کنونی توانسته است تا تمایل کنشگری نیروها در میدان را حفظ و اتحاد میان مطالبه گران را در میان سه گروه «صنفی، مدنی و سیاسی» فراهم سازد.
  8. در انقلاب کنونی کد واژه «مردم» اساس بوده و توانسته است تا بافتار طبقاتی، قومی، جنسی، نسلی را در یک حرکت فراگیر ملی برجسته ساخته و مطالبات آنان را در هم پیوند زند.
  9. در این جنبش برای اولین بار رهایی مردان به آزادی زنان گره خورده است که این پیوستگی در تجربه انقلابات گذشته مردم ایران بی سابقه است.
  10. شکل گیری هنجارهای جدید (میل به جامعه قانونمدار، استوار بر حقوق شهروندی، برابری و عدالت جنسی، قومی،‌ طبقاتی و رهایی از تمامی اشکال سلطه و استبداد) برساخت تازه ای فراهم ساخته اند که انقلاب تازه مولود کنونی مردم ایران را در قرن بیست و یکم از انقلابات گذشته متمایز می سازد.

آنچه که به موارد بالا اضافه می شود:

  1. برجستگی سازماندهی تمرکز زدا (سازماندهی افقی) در کنار سازماندهی تمرکزگرا (سازماندهی عمودی): رهبری افقی در حرکتهای گروهی کوچک و محله محور به پویایی جنبش افزوده است. و مشاهده می شود که کنشگران میدانی با توجه به احتمال دستگیری و کشته شدن، از نیروهای سرکوب (امنیتی- نظامی و انتظامی)، ترسی ندارند. و به سویه های تهاجمی وسیع تری درمبارزات خود دست یافته اند. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی توانسته است تا با سرکوب اکثریت احزاب سنتی و شناسنامه دار، حضور آنان را در میدان مبارزه انقلابی تقلیل دهد، اما شاهد برتری سازماندهی افقی و محله محور می باشیم که توانسته جایگزین مناسبی در سازماندهی جمعی و برای رویارویی با سرکوب فزاینده حکومت استبداد دینی و حفظ ارتقاء مبارزه اجتماعی و میدانی گردد.
  2. جنبش اجتماعی کنونی هرچند در وجه سنتی مبارزه متمرکز و سازمان یافته نیست اما نشان داده که حتی با بسته شدن ارتباطات سازمانی و شدت سرکوبهای خیابانی توانسته است در حوزه تبلیغات و ارتباطات موانع مبارزات اجتماعی و کنشگری را به حداقل تقلیل داده و به سویه های میدانی مبارزه بیافزاید.
  3. در فرایند مبارزه شاهد پیوستگی مطالبات صنفی و مدنی به حوزه سیاسی هستیم که در آینده نزدیک منجر به همزمانی حرکتهای اعتراضی با اعتصابات می گردد. پیوستگی و همزمانی مبارازت سه حوزه «صنفی- مدنی و سیاسی» دو نتیجه بارز داشته است:

اول- شعارها و مطالبات با حفظ مضمون «منطقه ای، صنفی، مدنی، سیاسی و نسلی…» وجه فراگیر و ملی پیدا کرد. تبدیل مطالبات گروه بندیهای هویتی به مطالبات فراگیر ملی موجب شد تا چارچوب مبارزه در سیکل ملی و فراگیر آن نهادینه گردد! «مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه ای، جمهوری اسلامی نمی خواهیم…» و شعار «آزادی- آزادی- آزادی….» از جمله مطالباتی هستند که وجوه ملی یافته است.

دوم- جنبش انقلابی ایران توانسته است تا افکار عمومی در جامعه جهانی را جلب نموده و از آنان بخواهد که با تاکید بر مبانی و ارزشهای حقوق بشری، حاکمیت جمهوری اسلامی را محکوم ساخته و از جنبش فراگیر ملی ایران حمایت نماید. برجسته سازی مطالبات زنان و جوانان در انقلاب کنونی از جمله عواملی است که باعث شد تا افکار عمومی جهان قبل از دولتمردان شان به حمایت همه جانبه ازمبارزات انقلابی مردم ایران اقدام نمایند.

  1. مطالبات انقلاب امروز مردم ایران از «شالوده ارزشهای شهروندی» برخوردار است که درونمایه آن توصیف مبانی تازه ای برای «دولت- ملت» مدرن فراهم می سازد. پس جامعه جنبشی ایران با نفی ارزشهای دینی- استبدادی و ارتجاعی، و با رویکرد به ارزشهای شهروندی تلاش می کند که نظام ارزشی انقلاب تازه مولود را با ارزشهای جهان مدرن همزمان و همساز سازد.
  2. همگرایی با ارزشهای انسانی- اجتماعی جهان مدرن و واگرایی از ارزشهای ارتجاعی- استبدادی به انقلاب تازه مولود خون تازه ای دمیده و آگاهی بصیری از انقلاب ایران در جهان امروز فراهم ساخته است. به موجب چنین معرفتی است که افکار عمومی جهان از انقلاب مردم ایران حمایت می کنند!
  3. «زن- زندگی- آزادی» ساختار مرامنامه کنونی انقلاب اجتماعی مردم ایران است که از درونمایه تاریخی- اجتماعی و انسانی فرهنگ ایرانزمین سرشته است. هویتی تازه و فراتر از مفهوم استقلال سیاسی که با نفی دشمن داخلی (استبداد و اسلام سیاسی) آشکار می شود.
  4. تاکید کنیم جمهوری اسلامی با نادیده انگاری مطالبات محوری طبقات و اقشارهویت یافته، سرکوب و کشتار مردم بی پناه علل بروز تحولات میدانی پیش روی را فراهم ساخت، و بنیان نداشته خود را برباد انقلاب داد. پاردایم نفی سلطه و استبداد دینی و تاریخی زیربنای مبارزات امروز مردم ایران را تجلی می دهد که تحقق آن با نفی تمام و کمال حاکمیت جمهوری اسلامی میسر است و نه غیر از آن!
  5. از مختصات هر تحول ساختاری و پیمایش برتری هر انقلاب اجتماعی به میزان وسعت فرهنگ آن انقلاب و تاثیرات داخلی- منطقه ای و جهانی آن سنجش می شود. روند برساخت «نمادین، شعاری، نوشتاری، صوتی، تصویری… و کنش میدانی» در انقلاب تازه مولود امروز مردم جامعه ایران نشان می دهد که تحولات فرهنگی وسیعی در حال وقوع است. به این معنا ما شاهد زایش یک تحول وسیع در فرهنگ اجتماعی مبارزات ایران هستیم. که چنانچه فرهنگ انقلابی ایران متحول گردد، ابعاد وسیع اجتماعی از جمله منطقه ای و جهانی خواهد داشت. بی تردید تاثیر انقلاب امروز ایران ارتباط تنگاتنگی با منافع ملی آن قدرتها و کشورها دارد. مبارزه برای رفع تبعیض جنسیتی، طبقاتی و قومی از جمله تضادها و بحرانهای فزاینده جهان امروز در منطقه خاورمیانه و کشورهای پیشرفته است که مبارزه برای رفع تضادها می تواند میزان نزدیکی و دوری قدرتهای منطقه و جهان با انقلاب اجتماعی مردم ایران را توضیح دهد. بنابراین انقلاب ایران به یک راهبرد ملی برای ارتباط با قدرتهای منطقه و جهان امروز نیاز دارد که تدوین آن به تعامل و همگرایی سه جنبش موازی «صنفی، مدنی و سیاسی» بستگی می یابد.

چنین باد

 

 

 

 

معیارهای مبارزه دموکراتیک در جنبش انقلابی «زن- زندگی- آزادی» بخش چهارم

سروش آزادی

 

«بذر انقلاب از سوی کنشگرانی که خواستار دگرگونی هستند،‌ افشانده می شود و این کنشگران کار را چون یک باغبان ماهرانه انجام می دهند. حال آنکه باغبانها برخلاف نیروهای طبیعت کار نمی کنند، بلکه بر روی آب، هوا، و خاک مساعد کار می کنند و میوه های نهایی کارشان نمایانگر همکاری میان کنشگران و طبیعت است.

انقلاب مردمی نوعی انقلاب است که به نام آزادی برای اکثریت برعلیه اقلیت ممتاز صورت می گیرد. این نوع انقلاب یک انقلاب موفق است. زیر نتیجه اش به حکومت رسیدن قانونی انقلابیون است.

(اما) انقلاب عقیم؛ نوعی انقلاب است که در آن رهبران، آرمانهایی را که مطرح کرده اند، جامه عمل نپوشانده اند. در واقع نوعی از انقلاب شکست خورده است. هرچند در این نوع انقلاب ممکن است رهبران آن، حتی عزمی قهرمانی تر به وجود آورند تا راه را برای ادامه حاکمیت خود هموار سازند!

کرین برینتون- کتاب کالبدشکافی چهار انقلاب»

 

پیوندها و گسست های انقلاب اجتماعی ایران

 

‌ از درون حاکمیت جمهوری اسلامی که خود به عنوان آخرین رژیم ایدئولوژیک- دینی- استبدادی در تاریخ معاصر شناخته می شود، جامعه ایران شاهد انقلابی است که درون مایه آن غیرایدئولوژیک، سکولار و آزادی خواهانه است. با این توضیح شاخص های چنین انقلابی را می توانیم در گزاره های زیر مورد تاکید قرار دهیم:

  • این انقلاب توانست فرای تمامی ایدئولوژیها که تجربه انباشته صده اخیر مبارزات مبتنی بر ارزشها در ایران بوده است، نقصانها را برطرف کرده و تولید محتوا کند! گفتمانهای برآمده از نظامهای ایدئولوژیک در جامعه ایران عاجز از تعریف و تبیین جایگاه فلسفی، انسانی- اجتماعی «زن- زندگی- آزادی» در دنیای معاصر بود که این مهم ساز و کار تکوین انقلاب تازه مولود را ضروری ساخت.
  • تجربه نظامهای سیاسی- اجتماعی پسا مدرنیته وایدئولوژیهای مطرح چون «لیبرالیزم، مارکسیسم، اومانیسم… نشان می دهد که رفع تبعیض جنسیتی در نظام مرد سالار ناشدنی و دست نیافتنی است. و از طرف دیگر بالا آمدن شعار «زن- زندگی- آزادی» در انقلاب تازه مولود ایران و حمایت بی دریغ صدها هنرمند، نویسنده، کنشگر مدنی و سیاسی جهان از این شعار و انقلاب نشان داد که بازنگری اندیشیدن به این سه مفهوم کلیدی در زیست انسان مدرن یک ضرورت تاریخی است.
  • مطالبات جنبش انقلابی مردم ایران سرمشق آزادی خواهان جهان گشت! زیرا حق خواهی مردم ایران پیوند جداناشدنی با مطالبات کثیر مردم امروز جهان دارد. پارادایم ارزشهای جوان ایرانی که در تقابل با استبداد تاریخی و ارتجاع دینی مطرح می گردد فصل مشترکی در رفع تبعیض جنسیتی، قومی،‌ نسلی و طبقاتی امروز جهان دارد. و از طرف دیگردرونمایه اندیشه- عمل انسان ایرانی در فهم از زیست جمعی همگرایی دارد با ارزشهای زیست شده در جهان امروز! آنگونه که شالوده های ارزشهای مطرح در شعارهای میدانی شک و شبهه ای برای ما نمی گذارد که پیوند ناگسستنی بین مطالبات مردم ایرانزمین با خیل بیشمار مردمان جهان امروز دارد که از همان گسست ها و نابرابری ها در رنج هستند. برای همین فاکتور سه وجهی «زن- زندگی- آزادی» بنیادهای مشترک ارزشی را با شکستن مرزهای جغرافیایی سامان داده است. و پیوندهای جهانی آن در حوزهای هنری، ادبی، فرهنگی تا…. سیاسی حمایت افکار عمومی جهان مدرن را به رخ می کشد.
  • بی شک تکوین و منشاء انقلابات جهان بر مقابله با سرکوب شدن نیازهای غریزی بشر و میل به دستیابی آن استوار بوده است. از جمله حق حیات و حق زندگی، حق برابری و… دیگر حقوق طبیعی- آن حقوقی که به قوانین و ضوابط حکومتی و فرهنگی خاصی وابسته نیستند- که ما هم اینک تجلی آنرا در ارزشهای انسانی- جهانی که در مفاد حقوق بشر و پیوستهای آن مشاهده می کنیم. نظام ارزشی تازه بنیاد جهان شمول و انکار ناپذیری که شالوده ای برای کنش اجتماعی و از جان گذشتن مردم ایران هم فراهم ساخته است و هم اینک در انقلاب امروز تجلی دارد. درک انگیزه میدان داری مردم ایران نمی تواند بدون فهم از چنین خواهشی قابل حصول باشد.
  • انقلاب تازه مولود ایرانزمین فرای ارزشهای ذاتی خود و پیوستگی که با مطالبات تمامی اقشار اجتماعی مردم کشورهای خاورمیانه دارد، خارچشم رژیمهای استبدادی- اسلامی و توتالیتاریسم موجود در خاورمیانه است. بنیان خودویژگیهای انقلاب ایران که بنای آن استوار بر «زن- زندگی- آزادی» است، تناقض آشکاری با منافع حکومتها درکشورهای موجود خاورمیانه دارد که بیشتر بر اسلام سیاسی (از هر نوع آن) تاکید دارند. اساسا برابری جنسیتی، رفاه عمومی و اجتماعی (دولت رفاه) و تحقق آزادی انسان در نظام دموکراتیک تناقض آشکاری با محتوای اسلام سیاسی و حاکم بر کشورهای اسلامی دارد. تاکید ما به این گزاره در تفهیم این مسئله است که انقلاب اکنون مردم ایران در خاورمیانه دوستان خود را در میان جمعیتها و مردمی که میل به شهروندی در جامعه مدنی دارند، و دشمنان خود را در میان دولتها و حکومتهای اسلامی می یابند که ماهیتا میل ذاتی به توتالیتاریسم و دیکتاتوری مذهبی- دولتی دارند.
  • بررسی دوستان و دشمنان انقلاب تازه مولود مردم ایران حکایت از آن دارد که جامعه جنبشی در مسیر تحقق ارزشهای انسانی- اجتماعی که در تقابل با حاکمیت مذهبی- رانتی و استبدادی است، مسیر خود را درهزاره سوم بدون حمایت قدرتها در خاورمیانه طی خواهد کرد. بنابراین عدم وابستگی به کشورهای پیرامونی نشان روشنی از استواری جنبش اجتماعی و استقلال رای آن در عبور از تمامیت خواهی و استبداد دارد. گفتمانی که مبانی آن استوار است بر «گذار کامل از جمهوری اسلامی با تاکید بر جنبشهای صنفی، مدنی و سیاسی، حفظ تمامیت ارضی و نظام غیرمتمرکز، جدایی نهاد دین از سیاست، تاکید بر آزادی های اجتماعی و دموکراسی مشارکتی و حداکثری، انتخابات آزاد و عادلانه و نهادینه کردن منشور جهانی حقوق بشر و حاکیت قانون، با حفظ محیط زیست».
  • انقلاب تازه مولود جامعه ایران یک تحول بنیادین در فهم از ایدئولوژیها و وابستگی آن ارزشها به دولتهای استبدادی- توتالیتر و قدرتهای تمامیت خواه دارد. ما شاهد زایش یک انقلاب در ارزشها هستیم. مبانی ارزشی و نظام گفتمانی تازه ای که جوانان و نسلهای امروز با کنشگری در حوزه سیاسی و با پرهیز از همیاری مستقیم با احزاب و جریانات ساختاری و سنتی دهه های پیشین جامعه سیاسی ایران اما با حمایت آن جریانات، آنرا در زیست خود بازتولید می کنند. اگرچه گفتمانهای رهایی بخش مردم جامعه ایران در گزاره و مفاهیم رابطه تنگاتنگی با گذشته سیاسی دارد، اما در شیوه کنشگری میدانی، انقلاب مبتنی بر مبارزه خشونت پرهیز به جای خشونت محور، برتری سازماندهی افقی بر سازماندهی عمودی، تاکید بر دموکراسی حداکثری بجای ایدئولوژی های حداقلی، همگرایی ارزشهای بومی و جهانی و فراملی… تفاوتهای آشکاری با انقلابات صده اخیر ایران و حتی جهان دارد!
  • انقلاب اجتماعی امروز ایران استوار بر کنش جهت دار و پیگیری است که مبانی سکولاریزم سیاسی- اجتماعی آن به یک تحول بنیادین مذهبی- فرهنگی- سیاسی- اقتصادی می ماند که ما آنرا در تجربه بشر به نام رنسانس در اروپا می شناسیم. این انقلاب در حال تغییر بنیادها در نظام اجتماعی ایران است. و شاید از صدر انقلاب مشروطه به این طرف، این اولین بار است که جامعه کنشگر ایران شاهد یک تحول فراگیر و چند وجهی در حوزه های متنوع و متعدد اجتماعی است که در انقلابات صده اخیر نشانی از آن نبود. آنچنان که می توانیم تاثیرات جهانی و منطقه ای آنرا از هم اکنون شاهد باشیم. توجه به این نکته مهم است که پیشروان انقلاب اکنون ایران نه احزاب ساختاری و با پشتوانه سازماندهی عمودی که اولویت اجتماعی ایشان بروی تغییر حاکمیت سیاسی بود، بلکه نسل جوان کشور هستند که تحولات را بنیادن از پائین به بالا و از جامعه مدنی به جامعه سیاسی تعقیب می نمایند. دراین رابطه زیربناهای اقتصادی،‌ فرهنگی و سیاسی جامعه چنان در حال تبدیل است که چون سیلی بنیان افکن تمامی روساختها و شواهد را به زیر می کشد و در رویکردهای تازه نمایش می دهد! و به این دلیل تحولات کنونی جامعه ایران یک انقلاب در ارزشها است و بی شک جامعه ایران در مسیر رنسانس اجتماعی و تحولات مذهبی در ایران و کشورهای اسلامی قرار دارد.

چنین باد