سناریویی دور از واقعیت
تلاش ترامپ برای شانه خالی کردن از وعده دروغین «کمک در راه» و انداختن مسئولیت به گردن کردها
ترامپ که بر آسمان مسلط است و توانسته با بالگرد تا عمق چند صد کیلومتری نفوذ کند و خلبانی را نجات دهد، چرا از همین ظرفیت و روش برای رساندن اسلحه به مردم استفاده نکرد؟
اسماعیل مرادی
وعدههایی که از سوی ترامپ به مردم ایران داده شد، صریح بود. او اعلام کرد اگر حکومت دست به اعدام بزند یا به روی مردم شلیک کند، با تمام قوا مداخله خواهد کرد. بر همین اساس، رضا پهلوی با اعتماد به این وعده و با این اطمینان که کمک برای مردم در راه است، فراخوان حضور در خیابانها را صادر کرد.
اما در سوی دیگر، حکومت ضد بشری جمهوری اسلامی که سالها تجربه رفتارهای فریبکارانه و پیچیده دارد، این وعدهها و اظهارات را جدی نگرفت. نه وعدههای ترامپ را عملی و واقعی دانست و نه از درک ناقص و توهمات رضا پهلوی بیاطلاع بود. در نتیجه، با تمام توان دست به سرکوب زد و به یک قتلعام گسترده چند ده هزار نفری روی آورد.
حکومت این شرایط را یک فرصت تلقی کرد. از این وضعیت استفاده کرد تا هم اقتدار آسیبدیده خود در جنگ دوازدهروزه را بازسازی کند و هم پیامی روشن به آمریکا و اپوزیسیون بدهد که این ساختار تهدیدهای آنها را جدی نگرفته و به سادگی کنار نخواهد رفت. در عین حال، بهدرستی احتمال یک حمله نظامی از سوی اسرائیل و آمریکا در آینده نزدیک را پیشبینی کرده بود. به همین دلیل، برای اینکه مردم نتوانند از چنین سناریویی بهعنوان فرصتی برای تغییر استفاده کنند، از پیش دست به یک سرکوب علنی، بیپرده و حتی همراه با بزرگنمایی زد تا فضای رعب و وحشت را تثبیت کند. انتشار تصاویر اجساد نیز در همین چارچوب قابل فهم است و نشاندهنده عزم جدی برای برخورد خشن و بدون ملاحظه است.
در عمل، از شش هفتهای که از آغاز حمله اسرائیل و آمریکا به ایران میگذرد، هیچ نشانهای از کنشگری یا حضور مؤثر مردم در صحنه دیده نشده است. این وضعیت بیارتباط با همان سرکوب شدیدی نیست که پیشتر و در پی همان وعده «کمک در راه است» رخ داد. مردمی که با اتکا به آن وعدهها به خیابان آمده بودند، هزینه سنگینی پرداختند.
نتیجه این تجربه روشن است. بخش قابل توجهی از مردم دیگر اعتمادی به وعدههای ترامپ و فراخوانهای رضا پهلوی ندارند. این بیاعتمادی از دل یک تجربه پرهزینه شکل گرفته و باعث شده بسیاری حاضر نباشند بار دیگر بر اساس چنین وعدههایی تصمیم بگیرند.
در آغاز جنگ، ترامپ برای اینکه نشان دهد مهار تحولات در دست اوست، اینبار به مردم گفت در خانه بمانند و هر زمان او صلاح بداند به خیابان بیایند. همزمان این تحلیل مطرح شد که برای تضعیف حکومت باید ابتدا سران آن هدف قرار گیرند. سه رده از سران حکومت از بین رفتند، اما تغییری در روند ایجاد نشد. رسانههای وابسته به نهادهای امنیتی نیز بهطور مداوم از هدفگیریهای دقیق در حمایت از مردم ایران گزارش میدادند، اما پس از نابودی زیرساختهای ایران، همین عبارت «در حمایت از مردم ایران» بهتدریج از گزارشها حذف شد.
تعداد زیادی از کسانی که در ابتدا از حمله به ایران ابراز خوشحالی کرده بودند، بهمرور به نیت واقعی ترامپ و اسرائیل پی بردند و عملاً دریافتند که در مسیری برخلاف منافع ملی ایران قرار گرفتهاند. جنایتکار بودن حکومت، بهخودیخود مجوزی برای حمله به خاک ایران محسوب نمیشود. از عجایب این وضعیت آن است که افرادی مانند رضا پهلوی که سالها از مبارزه بدون خشونت سخن میگفتند، ناگهان به سمت حمایت از رویکردهای خشونتآمیز حرکت کردند. «بی بی بزن، خوب میزنید»
ترامپ انتظار داشت که با حمله به ایران، مردم دوباره به خیابانها بیایند و کار حکومت را یکسره کنند. این انتظار محقق نشد و دلیلی هم وجود نداشت که مردم بار دیگر در دام وعدههای توخالی او و رضا پهلوی بیفتند.
برای پوشاندن این شکست، ترامپ به روایت دیگری متوسل شد و تلاش کرد با این ادعا که کردها مقصر هستند و سلاحها را بهجای توزیع میان مردم برای خود نگه داشتهاند، مسئولیت را از خود دور کند. در این میان، افرادی سادهاندیش ممکن است این روایت را بپذیرند، همانطور که پیشتر برخی باور کرده بودند روغن بنفشه میتواند بیماران کرونا را درمان کند.
از سوی دیگر، گروهی نیز بهدلیل منافع شخصی یا وابستگی به نهادهای امنیتی، در شبکههای اجتماعی چنین وانمود میکنند که این روایت را باور دارند. همچنین کسانی که با کردها دشمنی دارند، از این فضا برای تقویت و تبلیغ این ادعا استفاده میکنند.
در نهایت، یک پرسش اساسی باقی میماند. ترامپ که بر آسمان تسلط دارد و توانسته با بالگرد تا عمق چند صد کیلومتری نفوذ کند و خلبانی را نجات دهد، چرا از همین ظرفیت برای رساندن سلاح به مردم استفاده نکرد. آمریکا بهعنوان بزرگترین قدرت نظامی جهان، ابزارها و روشهای مستقیمتری در اختیار دارد. کشوری با چنین توان عملیاتی، منطقیتر است که بر اساس نظر ژنرالها و محاسبات دقیق عمل کند، نه بر پایه سناریوهایی که بیشتر به داستانهای غیرواقعی شباهت دارند.
در چنین شرایطی، تکیه بر کردها نیز قابل تأمل است. گروههایی که بخشی از آنها خود در عراق در وضعیت پناهندگی قرار دارند، چگونه میتوانند چنین مأموریت سنگین و پرخطری را بر عهده بگیرند. هر کسی که با جغرافیای منطقه و حساسیتهای امنیتی در کردستان آشنا باشد، میداند انتقال زمینی سلاح از آنجا به تهران عملاً غیرممکن است و بیشتر به یک اقدام بسیار پرخطر و حتی خودکشی شباهت دارد.
با این حال، نمیتوان بهطور کامل رد کرد که آمریکا در مقاطعی به کردها سلاح تحویل داده باشد. اما فاصله میان این احتمال و ادعای انتقال و توزیع سلاح در داخل کشور، فاصلهای جدی است که با این روایتها پر نمیشود.
اسماعیل مرادی




0 Comments