by حمید بی آزار | 12.ژوئن 2023 | مقالات
جابر فرجاد درگذشت و دو روز پیش در تبریز بخاک سپرده شد. من نام او را نخستین بار، پس از انقلاب ۵۷ شنیدم. گفتند که یک گروه کوهنوردی در «گجیل قاپیسی»(درب گجیل) پیدا شده که هوادار سازمان (چریکهای فدائی خلق) اند و سر دسته شان شخصی جابر نام است که در گجیل دکانی دارد. (به احتمال بسیار زیاد تعمیر موتور سیکلت). بسیار جالب بود. تبریزی ها و کسانی که تبریز را می شناسند، می دانند که «گجیل قاپیسی» چیست و گروهی هوادار چریکهای فدائی خلق، برخاسته از آنجا یعنی چه؟ توصیف کوتاه این بخش از تبریز در آن سالها- برای من سخت و شاید غیر ممکن است. باید از زبان براهنی در «تبریز بعد از دور دنیا» خواند! شاید کمکی شود. همو بود که می گفت:
«در نسل ما و نسل بعدی، تبریزی واقعی کسی است که از «دانشگاه گجیل» فارغ التحصیل شده باشد. پس از فارغ التحصیلی، دیگر از هیچ غول و هیولا نخواهد ترسید!»
و جابر و رفقایش از همچو جای عجیب وغریبی برخاستند. دکان او محل نشر افکار آزادیخواهی و عدالت طلبی در گجیل شد. زمانی هم یکی از مراکز پخش نشریات.،او و رفقایش جوانمردانی بودند دل به انسانیت و عدالت و آزادی سپرده، با منطقی مفهوم، با کلامی بی پیرایه و بی لفاظی، در پی سعادت مردم تهیدست بینوا، در پی آزادی و خوشبختی نوع بشر. و آن را در اندیشه های چپ یافتند. جوانمردانی بیگانه با ترس، و سینه ستبر سپر کرده در برابر «فالانژ»هایی که با شعار «مرگ بر کومینیست»،«مرگ بر فدایی»، طلایه دار دوران سیاه پیش رو بودند. من او را آخرین بار در جریان «انقلاب فرهنگی»، در ماجرای یورش اوباشان رژیم به دانشگاه تبریز دیدم. یلی بود، با رفقایش ایستاده، درست آنجا که حمله اوباشان چوب و کابل و تیغ بدست، باید از آنجا آغاز می شد….
****
چهل و چند سالی از آن دوران گذشت. و دو سه روز پیش بود که خبر آمد: جابر نیز درگذشت!
شنیدم که بعدتر راننده کامیون و تریلی شده بود. از «گچیل» به «دیزل آباد». و پس از سالیان دراز، بازنشسته و در دفاع از حقوق هم صنفانش از پیش کسوتان. چند سخنرانی از او در دفاع از حقوق بازنشستگان را شنیدم. با همان شخصیت و با همان روح مبارزه و عدالتخواهی در آن. با زبان مردمی که خود از میان آنان برخاسته بود. از «اعماق» و در دفاع از ستمدیدگان.
شنیدم که همچنان به عهد نخستین با عدالت و آزادی وفادار بود، تا مرگ او را دریافت. و انصاف نیست که یادی ازین بی نام و نشان نشود. .
پس یاد رفیق ما جابر فرجاد گرامی باد.
شریک غم و اندوه خانواده، رفقا، دوستان و
همکاران او هستیم!
سیز ساغ اولون!!
جابر یوداشین گوزه ل خاطره سی ابدی یاشاسین!
by حمید بی آزار | 10.ژوئن 2023 | مقالات
توضیح: هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) یا به اختصار AI، زمینهای در علوم کامپیوتری است که به مطالعه و ایجاد سیستمها و برنامههای کامپیوتری میپردازد.
هوش مصنوعی قادر به انجام وظایفی هستند که نیازمند ذکر وجود هوشی مشابه هوش انسانی است. هدف اصلی هوش مصنوعی، ساختن ماشینها و سیستمهایی است که قادر به انجام فعالیتهایی مانند تصمیمگیری، یادگیری، تشخیص الگو، پردازش زبان طبیعی و حل مسئله باشند. لازم به ذکر است که این نوشته را با همراهی هوش مصنوعی تهیه کردهام.
نقش نهاد آموزش و پرورش در رشد بلوغ اجتماعی چیست؟
آموزش و پرورش به عنوان سیستمی که مسئولیت آموزش و تربیت نسل جوان را بر عهده دارد، تأثیر قابل توجهی بر رشد و توسعه اجتماعی دارد. در زیر نقش نهاد آموزش و پرورش و سازمانهای همکار با آن را در رشد بلوغ اجتماعی بررسی میکنیم:
۱.ارتقاء دانش و مهارتها:
آموزش و پرورش، افراد را با دانش و مهارتهای لازم برای زندگی در جامعه آشنا میکند. این عمل باعث میشود تا افراد بتوانند در حل مسائل اجتماعی و سیاسی مشارکت کرده و در مسیر بهبود جامعه خود حرکت کنند.
۲. توانمندسازی اجتماعی
آموزش و پرورش نقش مهمی در توانمندسازی اجتماعی افراد ایفا میکند. این سیستم به فرآیند یادگیری اجتماعی، توسعه مهارتهای ارتباطی، همکاری و تعامل اجتماعی کمک میکند.
این مهارتها افراد را قادر میسازد تا در جامعه به عنوان اعضای مؤثر و سازنده حضور داشته باشند و در فعالیتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مشارکت کنند.
۳. تربیت اخلاقی
آموزش و پرورش نقش مهمی در تربیت اخلاقی نسل جوان دارد. ارزشهای اخلاقی و اجتماعی مثل احترام به حقوق دیگران، عدالت، تعهد اجتماعی و همدلی از طریق آموزش و پرورش در دانشآموزان تقویت میشوند.
این ارزشها، اساس اجتماعی برای زندگی در جامعه را فراهم میکنند و در کاهش ناسازگاریها و تعارضات اجتماعی مؤثر هستند.
۴. پیشگیری از آسیبهای اجتماعی
آموزش و پرورش با ارائه دانش و آگاهی لازم به دانشآموختگان درباره مسائل اجتماعی از جمله مواد مخدر، خشونت، بیعدالتی و بیانصافی، به پیشگیری از آسیبهای اجتماعی کمک میکند. آموزش به دانشآموزان و دانشجویان یاد میدهد که چگونه تصمیمهای درست بگیرند و در مقابل تهدیدها و خطرات اجتماعی مقاومت کنند.
به طور کلی، آموزش و پرورش به عنوان پایهای از اساسیترین عوامل توسعه اجتماعی، نقش بسیار مهمی در رشد بلوغ اجتماعی دارد. این سیستم با ارائه دانش، توانمندسازی اجتماعی، تربیت اخلاقی و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی، به فراهم آوردن محیطی سالم برای رشد و توسعه افراد در جامعه کمک میکند.
by حمید بی آزار | 8.ژوئن 2023 | اخبار
بهنام خداوند جان وخرد
بیش از ۸ سال است که اسماعیل عبدی، به جرم تلاش برای بهبود شرایط آموزش کشور در زندان است. این در حالی است که قاتلان و اختلاسگران، آزادانه در کشور جولان میدهند و خون ملت را میمکند.
اسماعیل عبدی، دبیر ریاضی، به جرم دفاع از حقوق مادی و معنوی معلمان و اصول (۲۶، ۲۷، ۳۰) قانون اساسی از سال۹۴، زندانی است. عبدی عضو کانون صنفی معلمان و دبیر پیشین این نهاد صنفی است. تمامی فعالیتهای او در چارچوب قانون اساسی و در راستای اعتراضات ۲۰ سالهی معلمان برای بهسامان کردن وضعیت اسفبار آموزش و پرورش و بهبود شرایط معلمان و دانشآموزان این کشور بوده و هست.
حکم اول اسماعیل عبدی ۵ سال حبس بود که از ۶ تیرماه ۱۳۹۴ اجرایی شد. پس از پایان این دوران پنج ساله در اقدامی نادر، حکم ۱۰ سال زندان تعلیقی او که در سال ۸۹ صادر شده بود، به اجرا در آمد.
اواخر سال ۹۸ لایحهای که براساس ماده ۴۷۷ تنظیم شده بود، توسط وکیل ایشان به دیوان عالی ارسال شد. با تایید دیوان، حکم صادره خلاف شرع و قانون تشخیص داده شد که ریاست قوه قضاییه میتواند آن را لغو کند. عجیب اینکه این حکم، در مورد عبدی اجرا نشد و طی مراجعات مکرر خانواده، اعلام شد که چنین حکمی (ده سال حبس تعلیقی) در پرونده وجود ندارد و پرونده مختومه شده است.
در ابتدای سال ۱۴۰۱، لایحهی جدیدی بر مبنای ماده ۴۷۴ توسط وکیل دیگر اسماعیل عبدی به دیوان عالی تقدیم و اعاده دادرسی درخواست شد. اعاده دادرسی از سوی دیوان پذیرفته شد. اما در این زمان، برخلاف اعلام قبلی، گفته شد ماده ۴۷۷ پذیرفته شده و پرونده به معاونت قضایی دادستان کل تهران ارسال شده است.
اکنون که بیش از شش ماه از زمان پذیرش اعاده دادرسی میگذرد، وکلا و خانواده در مثلثی گرفتار شدهاند؛
شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب که دیوان برای بررسی مجدد پرونده تعیین کرده است، اصل پرونده را میخواهد اما بدل پرونده و خلاصهی آن به این شعبه ارسال شده و قاضی شعبه با اعلام این که: باید اصل پرونده به صورت کامل به شعبه ارسال شود، از بررسی پرونده امتناع مینماید؛
اجرای احکام میگوید اصل پرونده را در اختیار ندارد چون برای اعمال ماده ۴۷۷ به دفتر معاونت قضایی دادستان فرستاده است؛
معاونت قضایی دادستان نیز میگوید پرونده در مسیر اعمال ماده ۴۷۷ قرار گرفته و در این مرحله که ممکن است ۳ ماه تا ۱سال طول بکشد، پرونده را در اختیار جای دیگر قرار نمیدهد.
این موضوع ماههاست به بلاتکلیفی وضعیت این فعال صنفی دامن زده است.
در اقدامی مسئولانه دادیار شعبه اول اجرای احکام دادسرای اوین، طی نامهای که به دفتر ریاست دادگستری استان تهران ارسال کرده، اعلام نمودهاند: «جهت تسهیل در روشن شدن وضعیت اسماعیل عبدی پرونده را به شعبه ارجاع نمایید، چرا که نگهداشتن ایشان خلاف قانون است».
طبق روال قانونی با پذیرش اعاده دادرسی، پس از پانزده روز پروندهی متهم بررسی و تاریخ جلسهی بررسی مجدد، مشخص و متهم باسپردن وثیقه تا زمان تشکیل جلسه دادگاه، آزاد میشود، اما در اقدامی غیرقانونی این روند درباره اسماعیل عبدی انجام نشده و همچنان در زندان کچویی کرج، بلاتکلیف مانده است.
نیروهای امنیتی در تمامی این سالها با پرونده سازی و دخالتهای فراقانونی، مانع آزادی اسماعیل شدهاند. متاسفانه دستگاه قضایی نیز بیتوجه به خدشهدار شدن استقلال این قوه، اقدام شایستهای برای اجرای قانون در خصوص این معلم زندانی انجام نداده است.
مراجعات مکرر وکلا و خصوصاً مادر سالمند این معلم زندانی، تا کنون به نتیجه نرسیده است.
شورای هماهنگی نیز بارها و طی بیانیههایی، بر قانونی بودن فعالیتهای اسماعیل عبدی تاکید کرده و خواستار آزادی بدون قید و شرط اوست. در همین راستا، این شورا امیدوار است در اسرع وقت اصل پرونده به صورت کامل از معاونت قضایی ولو به صورت موقت به شعبه یک اجرای احکام و از آنجا به شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب ارسال شده و توقف اجرای حکم اسماعیل عبدی اجرایی شود.
در تمامی این مدت دستگاههای مسئول، ظلمی که به اسماعیل عبدی و همسر و فرزندان او روا داشته شده را نادیده گرفتهاند. این چشم پوشی، از دید فعالان صنفی در سراسر کشور پوشیده نمانده و در صورت ادامهی حبس غیر قانونی ایشان، برخود واجب میدانند که با صدای بلندتر، اقدامات لازم برای رساندن صدای این معلم شریف را به انجام برسانند.
شورای هماهنگی ضمن محکوم کردن هر نوع بیقانونی در خصوص فعالان صنفی، خواستار آزادی بیقید و شرط اسماعيل عبدى است، و از آمران و عاملان این ظلم میخواهد ضمن رجوع به شرافت انسانی و وجدان خود، خرد و تدبیر در امور را سرلوحه اقدامات خود قرار دهند و بیش از این موجبات مهجور ماندن عدالت در رابطه میان حاکمیت و مردم و تنش در جامعه معلمان را فراهم ننمایند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان
۱۷ خرداد ۱۴۰۲
7 يونی ۲۰۲۳
by حمید بی آزار | 8.ژوئن 2023 | اخبار
مامور بسیجی گفت: «اگر میخوای ۴-۳ نفری بهت تجاوز نکنیم رمز گوشی رو بده» در تمام این مدت مرا دستمالی جنسی میکرد.مقاومت میکردم.
«اینجا هر بلایی سرت بیاد کسی نمیفهمه، اینجا ته جهنمه!»
من یک پسر ۲۱ ساله همجنسگرا هستم و در روستایی از توابع شهرستان ایذه زندگی میکنم. به اصفهان رفته بودم و آنجا در اعتراضات شرکت داشتم.
۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در میدان انقلاب اصفهان توسط یگان ویژه دستگیر شدم و ۱۷ مهر با وثیقه دو فیش حقوقی آزاد شدم.
۹ روز در انفرادی بودم و ۸ روز هم در زندان مرکزی اصفهان. تجربیات بسیار بدی داشتم. چهارشنبه ۳۰ شهریور حدود ۹ شب بود. ماموران همهجا بودند. با یک مامور یگان ویژه که داشت پیرمردی را کتک میزد بحث کردم. با صدای بلند شروع به شعار دادن «بیشرف، بیشرف» کردم و مردم هم با من شعار دادند
کمی بعد فرمانده یگان ویژه چند تیرهوایی انداخت و به سمت من آمد تا مرا دستگیر کند.
علیرغم تلاش مردم من را گرفت و داد دست لباسشخصیها و بسیجیها؛ آنها به درختی کمی آنطرفتر دستانم را از پشت بستند. تلفن همراهم را داخل کیف رودوشیام دیدند
دستبند رنگین کمانی هم داشتم، حین گشتن مدام مرا دستمالی جنسی میکردند، چندبار بهم شوکر زدند و گفتند «تو گی هستی حرامزاده، تو همجنسباز هستی» و من از ترس تجاوز گرایشم را انکار میکردم.
گفتند «رمز تلفن همراهت را بده» من در تلفن همراهم چیزهایی داشتم، هم از دوستانم در مجازی و هم از پارتنرم که فکر میکردم اگر دست ماموران جمهوری اسلامی بیفتد، قطعا حکم اعدامم صادر میشود.
برای همین مقاومت کردم، چندین بار شوکر زدند و با سیم فشرده به پشتم زدند.
مدام میگفتند: «رمز گوشیت رو بده» میگفتم «رمزش را یادم رفته»، باور کنید واقعا هم از ذهنم رفته بود!
یکی از بسیجیها گفت: «اگر میخواهی سه چهار نفری بهت تجاوز نکنیم پس رمز گوشی رو بده تا ولت کنیم بریم» در تمام این مدت مرا دستمالی جنسی میکردند.
من ترس زیادی از تجاوز دارم و برای همین حالم خیلی بد شده بود. یک ساعتی باهام ور رفتند، بعد بردنم پیش مامورانی که میدان انقلاب جمع شده بودند.
به فرمانده یگان گفتند: «این پدرسگ رمز گوشیش رو نمیده چکارش کنیم؟» فرمانده گفت «ببریدش». چشمان مرا بستند و نمیدانم به کجا بردند.
فکر میکنم در زیرزمینی در پایگاه بسیج بود. همان شب تا اذان صبح گفتن بشین و پاشو برید.
صبح ما را سوار ونها کردند و با چشم بسته رفتیم به محل بعدی. چشمبندم را برداشتند، پشت سرم اتاقکی بسیار کوچک و یک مامور که تنها چشمانش مشخص بود با دوربینی خیلی کوچک روبهرویم بود.
بعد از کمی سوال و جواب، دوربین را جلوم گذاشت گفت «بگو حالت خوب است و کاری باهام نداشتند» گفتم «چرا، مرا اذیت کردند!». فیلم را پاک کرد و دوباره فیلم گرفت. گفت «مگه نمیگم هرچی من میگم بگو؟ اینجا اگر هر بلایی سرت بیاد کسی نمیفهمه، اینجا ته جهنمه وایسا ببین چیکارت میکنیم.»
من از ترس هرچه خواست گفتم. گفت: «حالا بلند شو و لباساتو در بیار» گفتم «من راحت نیستم در نمیارم» با دست کوبید رو میز،«حرف نباشه گفتم در بیار»
شلوار و پیرهنم را در آوردم پشتم از سیم فشردههایی که شب قبل بسیجیها زده بودند کبود شده بود.
گفت «ایول دستشون درد نکنه، باید بیشتر میزدن، حقته همینجا بهت تجاوز کنیم، همچین چیز خوبی رو نباید بذاریم مفت در بره، شورتتو در بیار»
خواست شورتم را در بیاورد نگذاشتم. داد زد «شریفی بیا این پدرسگ مقاومت میکنه بیا کمکم» کلی گریه و التماس کردم اما کار خودشان را کردند
شورتم را در آوردند و از من چندین عکس گرفتند. بردنم انفرادی. چند روز گذشت. گفتند قاضی کشیک آمده. دوباره چشمانم را بستند، ماموری که من را میبرد و میآورد مرا دستمالی جنسی میکرد. در اتاق قاضی گفت: «فردا صبح اعدامت میکنیم حالا که رمز گوشی را نمیدی» من دیگر ترسی در وجودم نبود.
گفتم «رمزش یادم نیست فقط خواهشی دارم بگذارید با والدینم تماس بگیرم» گفت «اصلا» دوباره بردنم انفرادی حالم بسیار بد بود. تا میتوانستم اشک ریختم.
صبح ماموری آمد و چشمانم را بست و مرا برد به اتاقی گفت «پاتو بردار و بیا بالا»، طنابی را بر سرم کرد.
ساعتها گذشت. از ترس اینکه زیر پام خالی شود تکان نمیخوردم. صدای در آمد، طناب را از سرم درآورد گفت «فردا اعدام میشوی» رفتم انفرادی.
التماس میکردم که بگذارید با خانوادهام حرف بزنم.شب مامور آمد و گفت «شماره پدرت را بده» داشتم گریه میکردم. گفت «اگر گریه کنی نمیگذارم زنگ بزنی»
با یک «سلام مرا گرفتند» گوشی را قطع کرد و برگشتم به انفرادی. فردا دیدم خبری از اعدام نشد. روزها میگذشتند با تروماهای زیادی که به ما وارد میکردند. یک روز صبح زود گفتند «آزادید که برید» نگو قرار است به زندان منتقلمان کنند. مارا به همان اتاقی بردند که اول وارد شده بودیم.
مامور دوباره همان دوربین را گذاشت گفت «چطور بود از رفتار ما خوشت آمد؟»
گفتم «خیرمامورتان مرا دستمالی جنسی میکرد، بهم فحش میدادید و بیاحترامی میکردید»
گفت «خفه شو» دوباره فیلم گرفت. گفت «بگو همه چیز خوب بوده،رفتار مامورها باهام خوب بوده و ممنونم از خدمتگزاران نظام!»
مقاومت کردم، با شوکر به جانم افتاد.
چیزی نگذشت که مقاومتم پایان یافت و هرچه خواستند گفتم.
چشمانمان را بستند و سوار ون کردند. ما را تحویل سرپرست زندان دادند. تجربه بسیار وحشتناکی بود. دوربینی که ۲۴ ساعته در وسط اتاق بود. اتاقی که نه حمام داشت نه سرویس بهداشتی.
روزی دوبار حق داشتیم از سرویس بهداشتی استفاده کنیم. آن هم با کلی التماس که نیاز داریم به سرویس و با کلی فحش و بیاحترامی مواجه میشدیم. من یک روز در میان فقط ۲ تکه غذا میخوردم که به سرویس نروم.
سرویس بهداشتی در اتاقی بود که دوربین بود و وقتی لباسمان را در میآوردیم بدنمان کامل در دید دوربین بود.
من به عنوان یک فرد از جامعه رنگین کمانی این سکوت رو شکستم. باشد تا کسی آنچه بر من گذشت را تجربه نکند.
به نقل از کانال تلگرامی – LGBTQ+ رنگین کمانان ایرانی
۶ یونی ۲۰۲۳
کوئیر ترنس رهایی
همه با هم هستیم
رنگین کمانیها حامی برابری
زن زندگی آزادی