شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

روایت یکی از افراد رنگین‌کمانی از تجربه خشونت جنسی در بازداشت و زندان «اینجا هر بلایی سرت بیاد کسی نمی‌فهمه، اینجا ته جهنمه!»

2023-06-08

نوشته ای دیگر از ... the writer

Comments

مامور بسیجی گفت: «اگر می‌خوای ۴-۳ نفری بهت تجاوز نکنیم رمز گوشی رو بده» در تمام این مدت مرا دستمالی جنسی می‌کرد.مقاومت می‌کردم.

«اینجا هر بلایی سرت بیاد کسی نمی‌فهمه، اینجا ته جهنمه!»

‏من یک پسر ۲۱ ساله همجنس‌گرا هستم و در روستایی از توابع شهرستان ایذه زندگی می‌کنم. به اصفهان رفته بودم و آنجا در اعتراضات شرکت داشتم.

۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در میدان انقلاب اصفهان توسط یگان ویژه دستگیر شدم و ۱۷ مهر با وثیقه دو فیش حقوقی آزاد شدم.

‏۹ روز در انفرادی بودم و ۸ روز هم در زندان مرکزی اصفهان. تجربیات بسیار بدی داشتم. چهارشنبه ۳۰ شهریور حدود ۹ شب بود. ماموران همه‌جا بودند. با یک مامور یگان ویژه که داشت پیرمردی را کتک می‌زد بحث کردم. با صدای بلند شروع به شعار دادن «بی‌شرف، بی‌شرف» کردم و مردم هم با من شعار دادند

‏کمی بعد فرمانده یگان ویژه چند تیرهوایی انداخت و به سمت من آمد تا مرا دستگیر کند.

علی‌رغم تلاش مردم من را گرفت و داد دست لباس‌شخصی‌ها و بسیجی‌ها؛ آنها به درختی کمی آن‌طرف‌تر دستانم را از پشت بستند. تلفن همراهم را داخل کیف رودوشی‌ام دیدند

‏دستبند رنگین کمانی هم داشتم، حین گشتن مدام مرا دستمالی جنسی می‌کردند، چندبار بهم شوکر زدند و گفتند «تو گی هستی حرام‌زاده، تو همجنس‌باز هستی» و من از ترس تجاوز گرایشم را انکار می‌کردم.

‏گفتند «رمز تلفن همراهت را بده» من در تلفن همراهم چیزهایی داشتم، هم از دوستانم در مجازی و هم از پارتنرم که فکر می‌کردم اگر دست ماموران جمهوری اسلامی بیفتد، قطعا حکم اعدامم صادر می‌شود.

برای همین مقاومت کردم، چندین بار شوکر زدند و با سیم فشرده به پشتم زدند.

‏مدام می‌گفتند: «رمز گوشیت رو بده» می‌گفتم «رمزش را یادم رفته»، باور کنید واقعا هم از ذهنم رفته بود!

یکی از بسیجی‌ها گفت: «اگر می‌خواهی سه چهار نفری بهت تجاوز نکنیم پس رمز گوشی رو بده تا ولت کنیم بریم» در تمام این مدت مرا دستمالی جنسی می‌کردند.

‏من ترس زیادی از تجاوز دارم و برای همین حالم خیلی بد شده بود. یک ساعتی باهام ور رفتند، بعد بردنم پیش مامورانی که میدان انقلاب جمع شده بودند.

به فرمانده یگان گفتند: «این پدرسگ رمز گوشیش رو نمی‌ده چکارش کنیم؟» فرمانده گفت «ببریدش». چشمان مرا بستند و نمی‌دانم به کجا بردند.

‏فکر می‌کنم در زیرزمینی در پایگاه بسیج بود. همان شب تا اذان صبح گفتن بشین و پاشو برید.

صبح ما را سوار ون‌ها کردند و با چشم بسته رفتیم به محل بعدی. چشم‌بندم را برداشتند، پشت سرم اتاقکی بسیار کوچک و یک مامور که تنها چشمانش مشخص بود با دوربینی خیلی کوچک روبه‌رویم بود.

‏بعد از کمی سوال و جواب، دوربین را جلوم گذاشت گفت «بگو حالت خوب است و کاری باهام نداشتند» گفتم «چرا، مرا اذیت کردند!». فیلم را پاک کرد و دوباره فیلم گرفت. گفت «مگه نمی‌گم هرچی من می‌گم بگو؟ اینجا اگر هر بلایی سرت بیاد کسی نمی‌فهمه، اینجا ته جهنمه وایسا ببین چیکارت می‌کنیم.»

‏من از ترس هرچه خواست گفتم. گفت: «حالا بلند شو و لباساتو در بیار» گفتم «من راحت نیستم در نمیارم» با دست کوبید رو میز،«حرف نباشه گفتم در بیار»

شلوار و پیرهنم را در آوردم پشتم از سیم فشرده‌هایی که شب قبل بسیجی‌ها زده بودند کبود شده بود.

‏گفت «ایول دست‌شون درد نکنه، باید بیشتر می‌زدن، حقته همین‌جا بهت تجاوز کنیم، همچین چیز خوبی رو نباید بذاریم مفت در بره، شورتتو در بیار»

خواست شورتم را در بیاورد نگذاشتم. داد زد «شریفی بیا این پدرسگ مقاومت می‌کنه بیا کمکم» کلی گریه و التماس کردم اما کار خودشان را کردند

‏شورتم را در آوردند و از من چندین عکس گرفتند. بردنم انفرادی. چند روز گذشت. گفتند قاضی کشیک آمده. دوباره چشمانم را بستند، ماموری که من را می‌برد و می‌آورد مرا دستمالی جنسی می‌کرد. در اتاق قاضی گفت: «فردا صبح اعدامت می‌کنیم حالا که رمز گوشی را نمی‌دی» من دیگر ترسی در وجودم نبود.

‏گفتم «رمزش یادم نیست فقط خواهشی دارم بگذارید با والدینم تماس بگیرم» گفت «اصلا» دوباره بردنم انفرادی حالم بسیار بد بود. تا می‌توانستم اشک ریختم.

صبح ماموری آمد و چشمانم را بست و مرا برد به اتاقی گفت «پاتو بردار و بیا بالا»، طنابی را بر سرم کرد.

‏ساعت‌ها گذشت. از ترس این‌که زیر پام خالی شود تکان نمی‌خوردم. صدای در آمد، طناب را از سرم درآورد گفت «فردا اعدام می‌شوی» رفتم انفرادی.

التماس می‌کردم که بگذارید با خانواده‌ام حرف بزنم.شب مامور آمد و گفت «شماره پدرت را بده» داشتم گریه می‌کردم. گفت «اگر گریه کنی نمی‌گذارم زنگ بزنی»

‏با یک «سلام مرا گرفتند» گوشی را قطع کرد و برگشتم به انفرادی. فردا دیدم خبری از اعدام نشد. روزها می‌گذشتند با تروماهای زیادی که به ما وارد می‌کردند. یک روز صبح زود گفتند «آزادید که برید» نگو قرار است به زندان منتقل‌مان کنند. مارا به همان اتاقی بردند که اول وارد شده بودیم.

‏مامور دوباره همان دوربین را گذاشت گفت «چطور بود از رفتار ما خوشت آمد؟»

گفتم «خیرمامورتان مرا دستمالی جنسی می‌کرد، بهم فحش می‌دادید و بی‌احترامی می‌کردید»

گفت «خفه شو» دوباره فیلم گرفت. گفت «بگو همه چیز خوب بوده،رفتار مامورها باهام خوب بوده و ممنونم از خدمتگزاران نظام!»

‏مقاومت کردم، با شوکر به جانم افتاد.

چیزی نگذشت که مقاومتم پایان یافت و هرچه خواستند گفتم.

چشمان‌مان را بستند و سوار ون کردند. ما را تحویل سرپرست زندان دادند. تجربه بسیار وحشتناکی بود. دوربینی که ۲۴ ساعته در وسط اتاق بود. اتاقی که نه حمام داشت نه سرویس بهداشتی.

‏روزی دوبار حق داشتیم از سرویس بهداشتی استفاده کنیم. آن هم با کلی التماس که نیاز داریم به سرویس و با کلی فحش و بی‌احترامی مواجه می‌شدیم. من یک روز در میان فقط ۲ تکه غذا می‌خوردم که به سرویس نروم.

‏سرویس بهداشتی در اتاقی بود که دوربین بود و وقتی لباس‌مان را در می‌آوردیم بدن‌مان کامل در دید دوربین بود.

من به عنوان یک فرد از جامعه رنگین کمانی این سکوت رو شکستم. باشد تا کسی آنچه بر من گذشت را تجربه نکند.

به نقل از کانال تلگرامی – LGBTQ+ رنگین کمانان ایرانی

۶ یونی ۲۰۲۳

 

‎ کوئیر ترنس رهایی

همه با هم هستیم

رنگین کمانیها حامی برابری

زن زندگی آزادی

 

 

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

سال ۱۴۰۳ جمهوری اسلامی به تاریخ می پیوندد؟!

سال ۱۴۰۳ جمهوری اسلامی به تاریخ می پیوندد؟!

سالی پر از چالش، احتمال وقوع تحولات بزرگ و سرنوشت‌ساز برای جمهوری اسلامی تفسیر خبر هفته ۱۳ فروردین ماه ۱۴۰۳ تشدید حملات اسرائیل به مجامع اعضای سپاه پاسدران جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی بی وقفه در دوهفته اول سال ۱۴۰۳ ادامه داشته است. هم امروز (۱۳ فروردین) بیش از ۶...

گزارش خبری

گزارش خبری

فهم مردم ایران از دو گزاره فرهنگی ملیت و مذهب که هم اکنون در تضاد هم قرار دارند و مبانی پایه منتسب حاکی از آن است که مردم ایران پس از انقلاب مهسا به این نتیجه رسیده اند که کلا عطای مذهب را به لقای اش ببخشند و تلاش نمایند تا مبانی فرهنگی ملیت را پس از ۴۵ سال دوباره...

گزارش ماهانه خبرگزاری هرانا ؛

گزارش ماهانه خبرگزاری هرانا ؛

نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر بهمن ۱۴۰۲ – آنچه در پی می‌آید گزارش ماهانه و اجمالی از وضعیت حقوق بشر در ایران در دوره زمانی بهمن ماه ۱۴۰۲ است که به همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر (هرانا) در ایران تهیه شده است، این گزارش تصویری گسترده و تکان‌دهنده از...

0 Comments

0 Comments