شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

شورای ملی تصمیم جمهوری خواه اس…

شورای ملی تصمیم جمهوری خواه اس…


شورای ملی تصمیم جمهوری خواه است یا دمکراسی خواه ؟

حمید بی آزار

جمهوریت‌خواهی و جایگاه شورای ملی تصمیم در سپهر سیاسی ایران

مقدمه: تبارشناسی مفاهیم (جمهوری، جمهوری‌خواهی و جمهوریت)

در تحلیل جریانات سیاسی معاصر ایران، اغلب میان سه مفهوم کلیدی خلط مبحث صورت می‌گیرد. برای درک موضع «شورای ملی تصمیم»، ابتدا باید این مرزهای مفهومی را شفاف کرد:

۱. جمهوری (Republic): صرفاً یک «فرم» یا قالب حکومتی است که در آن ریاست کشور موروثی نیست. تاریخ نشان داده است که فرمِ جمهوری لزوماً به معنای آزادی نیست. ۲. جمهوری‌خواهی (Republicanism): یک جنبش سیاسی است که هدف اولیه‌اش نفی نهاد سلطنت و استقرار فرم جمهوری است. در اینجا تمرکز بر «ساختار» است. ۳. جمهوریت‌خواهی (Republicanity): این مفهوم به «ماهیت» و جوهر قدرت اشاره دارد. جمهوریت یعنی «امر عمومی». جمهوریت‌خواهی یعنی اعتقاد به اینکه خیرِ جامعه و قدرت سیاسی متعلق به تمام مردم (بدون هیچ تبعیض خونی، مذهبی یا طبقاتی) است.


بخش اول: موضع دموکراسی‌خواهانه شورای ملی تصمیم

شورای ملی تصمیم بر فرایند دموکراتیک متمرکز است. موضع دموکراسی‌خواهانه این شورا در سه لایه تعریف می‌شود:

  • حق تصمیم‌گیری (Sovereignty): نام این شورا نشان‌دهنده هویت آن است؛ آن‌ها معتقدند هیچ فرد یا جریانی پیش از انتخابات آزاد، حق تعیین تکلیف برای نوع نظام آینده را ندارد.
  • تکثرگرایی در ساختار: این شورا بر مدل «شورایی» تاکید دارد. این خود تمرینی برای دموکراسی پارلمانی آینده است؛ جایی که به جای «فرمان»، «گفتگو» و «رأی اکثریت» حاکم است.
  • گذار مدنی: تاکید بر سازمان‌یابی نیروهای اجتماعی (اعتصابات و اعتراضات مدنی) به عنوان ابزار دموکراتیک برای تغییر.

بخش دوم: جمهوریت‌خواهی؛ فراتر از یک نام

چرا شورای ملی تصمیم را باید جریانی «جمهوریت‌خواه» دانست؟ ۱. نفی رانت‌های نمادین: از دیدگاه جمهوریت‌خواهیِ این شورا، هرگونه جایگاه سیاسی که بر اساس «وراثت» تعریف شود، با اصلِ برابریِ شهروندی در تضاد است. ۲. سکولاریسم به مثابه رکن جمهوریت: جمهوریت بدون سکولاریسم ممکن نیست. شورا با تاکید بر جدایی دین از دولت، راه را برای برابری همه شهروندان فارغ از عقیده هموار می‌کند. ۳. تمرکززدایی: جمهوریت‌خواهی واقعی یعنی پخش کردن قدرت در سراسر جغرافیای کشور و مشارکت تمام اتنیک‌ها در تعیین سرنوشت خود.


بخش سوم: چالش ائتلاف؛ «جمهوریت» به مثابه پل ارتباطی

همکاری میان این شورا و سایر نیروها (از جمله پادشاهی‌خواهان دموکرات) بر پایه «حداقل‌های دموکراتیک» ممکن است:

  • صندوق رأی به عنوان داور نهایی: توافق بر اینکه شکل نظام در یک رفراندوم ملی تعیین شود.
  • رهبری برنامه-محور: گذار از ائتلاف حول «اشخاص» به سمت ائتلاف حول «پروژه‌های عملیاتی».
  • احترام به تکثر: پذیرش اینکه ایران آینده متعلق به همه جریانات سیاسی است که به دموکراسی تمکین می‌کنند.

بخش چهارم: استراتژی گذار؛ میان «خشونت‌پرهیزی» و «دفاع مشروع»

این شورا قائل به یک مدل هوشمندانه در مبارزه است که دو بازوی مکمل دارد:

۱. اصل گذار خشونت‌پرهیز (Non-violent Transition)

شورای ملی تصمیم بر این باور است که پایدارترین دموکراسی‌ها از دلِ حرکت‌های مدنی فراگیر (مانند اعتصابات سراسری و نافرمانی مدنی) بیرون می‌آیند. هدف این است که با از کار انداختن ماشین اداره کشور، هزینه سرکوب برای حکومت به شدت افزایش یابد.

۲. پارادایم «دفاع مشروع» (Legitimate Self-Defense)

این شورا، همگام با موازین حقوق بین‌الملل، حق معترضان برای دفاع از خود را محفوظ می‌داند:

  • دفاع در برابر تعرض: زمانی که نیروهای سرکوب به تجمعات مسالمت‌آمیز یا حریم شخصی افراد یورش می‌برند، «دفاع مشروع» یک حق انسانی و قانونی است.
  • ماهیت بازدارنده: این دفاع، واکنشی است و هدف آن حفظ بقای معترض و جلوگیری از خشونت عریان حکومت است، نه شروع جنگ یا ترور.

بخش پنجم: ساختار داخلی شورا؛ تمرینِ جمهوریت

شورای ملی تصمیم با دوری از «فردمحوری»، ساختاری افقی و تخصصی را برگزیده است تا نشان دهد قدرت باید از پایین به بالا تفویض شود. این مدل، تمرینی برای سیستم سیاسی آینده است که در آن هیچ امضای واحدی بر سرنوشت ملت حاکم نخواهد بود.


جمع‌بندی نهایی: دموکراسی به مثابه غایت و روش

در یک تحلیل نهایی، جایگاه دموکراسی در منظومه فکری شورای ملی تصمیم، فراتر از یک شعار سیاسی، و به عنوان  »تنها منشأ مشروعیت« و» تنها روش گذار« تعریف می‌شود. این جایگاه را می‌توان در سه لایه مشخص‌تر بیان کرد:

۱. دموکراسی به مثابه غایت (حاکمیت ملی): برای این شورا، دموکراسی هدف غایی است؛ یعنی استقرار نظامی که در آن هیچ فرد، صنف یا طبقه‌ای، امتیازی پیشینی (اعم از موروثی یا الهی) بر دیگران ندارد. در این نگاه، دموکراسی‌خواهی یعنی تلاش برای بازگرداندن «حق تصمیم‌گیری» به صاحب اصلی آن، یعنی تک‌تک شهروندان ایران.

۲. دموکراسی به مثابه روش (فرایند گذار): دموکراسی برای شورا صرفاً مربوط به فردای پس از براندازی نیست؛ بلکه یک «فرایند» است که از همین امروز آغاز شده است. دموکراسی‌خواهی در دوران گذار یعنی:

  • پذیرش تکثر (Pluralism) و احترام به عقاید مخالف در بدنه اپوزیسیون.
  • تمکین به رهبری جمعی به جای اقتدار فردی.
  • اعتقاد به اینکه مسیر تغییر از مشارکت آگاهانه توده‌ها (اعتصابات و اعتراضات) می‌گذرد، نه از توافقات پشت پرده.

۳. سنتز جمهوریت و دموکراسی: موضع شورای ملی تصمیم بر این اصل استوار است که ” جمهوریت (محتوای برابری‌خواهانه) بدون “دموکراسی” (روش تعیین قدرت) به استبداد اکثریت می‌انجامد، و دموکراسی بدون ظرفِ  جمهوری در خطر بازتولید امتیازات طبقاتی قرار می‌گیرد.

نتیجه‌گیری نهایی: شورای ملی تصمیم، دموکراسی را نه یک انتخاب میان گزینه‌های موجود، بلکه تنها راه بقای ایران می‌داند. از این منظر، «جمهوریت‌خواهی» پاسخی به ضرورتِ برابری است و «دفاع مشروع» ابزاری برای حفاظت از حقِ دموکراتیکِ مردم در برابر خشونت عریان. برای این شورا، دموکراسی‌خواهی یعنی پیمانی ملی برای پایان دادن به دوران «رعیت‌پروری» و آغاز عصر «شهروند‌محوری» که در آن رأی مردم، فصل‌الخطاب نهایی و تغییرناپذیر تمام معادلات قدرت است.

حمید بی آزار

اول دی ماه 1404

فدرالیسم، تمرکززدایی، و معمای …

فدرالیسم، تمرکززدایی، و معمای «اتحاد فراگیر دموکراسی‌خواهان»

بحث پیرامون تمرکززدایی و فدرالیسم در ایران، فراتر از یک بحث فنی-اداری، یک چالش ساختاری و تاریخی است. اظهارات اخیر مقامات دولتی در مورد تفویض اختیارات به استانداران، هرچند قدمی لرزان به سوی کاهش تمرکز است، اما بلافاصله موجی از مخالفت‌های بنیادین را برانگیخته که پرده از ریشه‌های عمیق ناسیونالیسم تمرکزگرا و ترس از تجزیه برمی‌دارد.


۱. نقد ایدئولوژی تمرکزگرا: تقلیل مسئله به تجزیه

مخالفان اصلی طرح‌های تمرکززدایی، اغلب استدلال‌های خود را بر سه ادعای تاریخی و ایدئولوژیک استوار می‌کنند:

  • ادعای دیرینگی تمرکز: تمرکزگرایان، مدیریت ایران را همواره متمرکز می‌دانند، در حالی که تاریخ «ممالک محروسه» گواه تقسیم عملی قدرت میان حکام محلی بوده است. اصرار بر ادامه این مدل در عصر دولت-ملت، نه اقتدار می‌آورد، بلکه بحران و توسعه نامتوازن را توزیع می‌کند.
  • انحصار زبان ملی: یکی از محوری‌ترین چالش‌ها، موضع کسانی است که فارسی را تنها زبان ملی می‌دانند و به ملی بودن دیگر زبان‌های ایرانی (که زبان بخش‌های بزرگی از ایرانیان هستند) بی‌توجهی می‌کنند. احترام و تدریس زبان مادری، نه تهدید، بلکه تقویت‌کننده هویت ملی فراگیر است.
  • تلازم تمرکز و توسعه: این ادعا که تمرکز لزوماً ضامن توسعه است، توسط تجربه جهانی و تاریخی ایران رد می‌شود. تمرکز شدید در ایران امروز، عامل اصلی بی‌عدالتی فضایی و انباشت بوروکراسی در پایتخت است.

۲. فدرالیسم: نه ضامن، که بستر دموکراسی

نکته کلیدی در این بحث این است که فدرالیسم یا تمرکززدایی به خودی خود ضامن دموکراسی و عدالت نیستند. فدرالیسم تنها یک شکل حکومتی است و موفقیت آن کاملاً وابسته به محتوای دموکراتیک و لیبرال قانون اساسی و تعهد به حاکمیت قانون است. تجربه کشورهایی چون پاکستان، نشان می‌دهد که فدرالیسم در بستر دموکراسی ضعیف، به توزیع نابرابری و تشدید اختلافات قومی می‌انجامد.

با این حال، برای کشوری کثیرالملل چون ایران، یک مدل تقسیم قدرت می‌تواند راه‌حل چالش‌های زیر باشد:

  • خودپسندی استان‌های ثروتمند: این خطر با ثبت اصل مشاعیت منابع ملی (نفت، گاز، آب) در قانون اساسی و ایجاد یک سیستم فدرالیسم مالی عادلانه قابل حل است.
  • تجزیه: خطر تجزیه بیش از آنکه از واگذاری اختیارات ناشی شود، از ستم و سرکوب تاریخی مرکزگرا سرچشمه می‌گیرد. تمرکززدایی دموکراتیک، با به رسمیت شناختن تنوع، می‌تواند عامل همبستگی و تقویت وحدت ملی باشد.

 چشم‌انداز آینده: لزوم اتحاد فراگیر دموکراسی‌خواهان

فارغ از بحث‌های نظری، در شرایط کنونی، ضرورت دارد که نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، بر یک ائتلاف فراگیر متمرکز شوند. این ائتلاف باید شامل تمام طیف‌های متعهد به دموکراسی باشد:

  • جمهوری‌خواهان (اعم از فدرالیست و تمرکززدای غیرفدرال)
  • پادشاهی‌خواهان مشروطه‌طلب (به‌عنوان یک جریان سیاسی بزرگ و محوری)

اصول بنیادین این اتحاد باید شامل: سکولاریسم، تمامیت ارضی، حقوق بشر و آزادی‌های مدنی باشد.

تأخیر در تعیین شکل حکومت: اختلاف بر سر شکل نهایی حکومت (جمهوری یا پادشاهی) نباید مانع ائتلاف در مرحله گذار شود. تعیین تکلیف ساختار باید به پس از گذار و انتخابات آزاد (مجلس مؤسسان یا رفراندوم) موکول شود.

نتیجه: تنها یک «اتحاد فراگیر دموکراسی‌خواهان» که بتواند اختلافات ساختاری را مدیریت کرده و بر اصول بنیادین دموکراسی تمرکز کند، قادر است گذاری کم‌هزینه و پایدار را به سوی نظامی که بر مبنای آرای آزاد و حقوق برابر بنا شده است، رهبری نماید.

حمید بی آزار

هوش مصنوعی و تغییر چهره نخبگان…

هوش مصنوعی و تغییر چهره نخبگان…

اسماعیل مرادی
پیشینه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که بشر در برابر هر فناوری نو، ابتدا با تردید و مقاومت واکنش نشان داده است. در ایران زمانی با دوش حمام مخالفت می‌شد و بسیاری خزینه را سنتی‌تر و حتی مشروع‌تر می‌دانستند. در فرانسه اختراع چرخ خیاطی با اعتراض گروهی از خیاطان روبه‌رو شد. در اروپا پزشکانی هشدار می‌دادند که حرکت سریع قطار می‌تواند موجب جنون شود. و در ایران معاصر، روغن بنفشه و پنبه را برای درمان کرونا، پیشنهاد می‌کردند.
این رفتار نشان می‌دهد که ترس از چیزهای جدید، ویژگی ثابتِ انسان است؛ اما تجربه هم همیشه ثابت کرده که هیچ فناوری تازه‌ای را نمی‌شود برای مدت طولانی کنار زد.
چرا در ایران تحلیل سیاسی ضعیف است؟
یکی از دلیل‌های مهمش این است که بهترین استعدادهای کشور بیشتر به سمت پزشکی، مهندسی و علوم پایه رفته‌اند؛ چون مسیر موفقیت شغلی از همان‌جا می‌گذرد.
در مقابل، خیلی‌ها که مهارت تحلیلی کمتری داشتند اما در نوشتن و زبان بهتر بودند، به سمت ادبیات، شعر و نوشتن رفتند.
به همین دلیل ایران سرزمین شعر شد، اما در فلسفه، علوم اجتماعی، منطق و تحلیل ساختارهای سیاسی آن‌قدر که باید رشد نکرد.
نتیجه چه شد؟
در فضای سیاسی ایران، کسانی فعال شدند که خوب حرف می‌زدند، زیبا می‌نوشتند، اما همیشه تحلیل عمیق و دقیق از ساختار قدرت نداشتند.
این باعث شد:
1.    سیاست بیشتر تبدیل به بیان شود تا برنامه.
2.    تصمیم‌ها بیشتر احساسی باشد تا مبتنی بر تحلیل.
3.    حکومت‌ها با بازی‌های ساده، مردم و حتی بخشی از مخالفان را سردرگم یا مدیریت کنند.
در مقابل، خیلی از نخبگان علمی که توان تحلیل داشتند، به‌خاطر ضعف در نوشتن و بیان، کمتر وارد بحث‌های اجتماعی و سیاسی شدند. یک غلط املایی یا جمله‌بندی ناپخته کافی بود تا کل حرف‌شان جدی گرفته نشود.
پدیده‌ی تازه: ترس جامعه ادبی از هوش مصنوعی
امروز اما یک ترس جدید در جامعه فرهنگی ایران دیده می‌شود.
این بار کسانی نگران شده‌اند که نه سنتی هستند و نه مخالف تکنولوژی؛ بلکه کسانی هستند که سال‌ها زندگی‌شان را با نوشتن، ادبیات و زبان تعریف کرده‌اند.
برای یک شاعر یا نویسنده، قلم فقط ابزار کار نیست؛ بخشی از هویت اوست. طبیعی است که وقتی هوش مصنوعی می‌تواند متن بنویسد، بازنویسی کند و حتی سبک ادبی را تقلید کند، این افراد احساس کنند شغل و جایگاهشان در خطر است.
این ترس برخلاف گذشته، ریشه در عقب‌ماندگی ندارد؛ یک ترس واقعی از آینده شغلی است. همان‌طور که خیلی از مشاغل دیگر هم در سال‌های آینده دستخوش تغییرهای بزرگ خواهند شد.
اما با همه‌ی این نگرانی‌ها، واقعیت این است که فناوری مسیر خود را می‌رود.
راه‌حل، جنگیدن با آن نیست؛ راه‌حل این است که انسان یاد بگیرد چطور در کنار آن نقش تازه‌ای برای خودش تعریف کند.
نقش هوش مصنوعی: پر کردن فاصله میان فهم و بیان
هوش مصنوعی می‌تواند کاری کند که سال‌ها در ایران مشکل‌ساز بود:
این‌که کسانی که خوب می‌فهمند ولی خوب نمی‌نویسند، بتوانند وارد میدان شوند.
این فناوری می‌تواند:
1.    کمک کند اندیشه‌ی عمیق، شکل قابل‌بیان پیدا کند.
2.    انحصار قلم را از دست گروه محدودی بیرون بیاورد.
3.    مشارکت فکری را گسترده‌تر و عادلانه‌تر کند.
4.    گفت‌وگوهای سیاسی را از سطح شعار بالا ببرد و به سمت تحلیل واقعی ببرد.
به این معنا، هوش مصنوعی فقط ابزار تکنولوژیک نیست؛ یک فرصت اجتماعی است برای بازتعریف نقش نخبگان در ایران.
این‌که برخی هنوز از استفاده از هوش مصنوعی می‌ترسند یا آن را مسخره می‌کنند، بیشتر نشان می‌دهد که هنوز عمق این تحول بزرگ را درک نکرده‌اند. ما نباید به‌خاطر چنین واکنش‌هایی خودمان را عقب بکشیم. هوش مصنوعی یک ابزار است؛ همان‌قدر طبیعی که زمانی قلم، ماشین‌تحریر یا کامپیوتر ابزار بودند. این فرصت را نباید به خاطر تمسخر یا مقاومت چند نفر از دست داد.
جالب اینجاست که گاهی کسانی بیشترین ایراد را از دیگران می‌گیرند، خودشان در ساده‌ترین بخش‌های کار، یعنی نوشتن درست، مشکل دارند. یک نمونه روشن، نوشته‌ی یک نویسنده است که در یک متن یک‌صفحه‌ای این تعداد غلط دارد:
1.    چهل پنجسال → چهل‌وپنج سال
2.    پرفسور → پروفسور
3.    قطنامه → قطعنامه
4.    تغیر → تغییر
5.    پنجاه سال هیچ تغیر → پنجاه سال هیچ تغییر
6.    نهای → احتمالاً نهایتاً
7.    نوشته شده آست → نوشته شده است
8.    حستجو → جست‌وجو
9.    یردارد → بردارد
10.    مبتی → مبتنی
با وجود این اشتباه‌های ساده، همان فرد به دیگران ایراد می‌گیرد که چرا از هوش مصنوعی کمک گرفته‌اند. این نگاه نه منطقی است و نه منصفانه. هوش مصنوعی دقیقاً برای همین است: برای کمک، برای اصلاح، برای بهتر کردن کیفیت کار.
اگر کسی واقعاً نگران کیفیت نوشتن و اندیشه باشد، باید از ابزاری که این کیفیت را بالاتر می‌برد استقبال کند، نه این‌که آن را تحقیر کند. ترس یا تمسخرِ فناوری فقط آدم را از زمانه عقب می‌گذارد؛ و آینده متعلق به کسانی است که از امکانات نو استفاده می‌کنند، نه کسانی که در برابر آن سد می‌سازند.
این تغییر شاید یکی از مهم‌ترین فرصت‌هایی باشد که ایران در قرن جدید پیش رو دارد؛ فرصتی برای اینکه فهم و بیان دوباره در کنار هم قرار بگیرند.
اسماعیل مرادی