مقامات جمهوری اسلامی قول داده اند که مقاومت در بلوچستان را جمع خواهند کرد و کلمه جمع کردن همان کلمهای است که شما از مفاهیم آن به خوبی آگاه هستید و معنای آن دست بردن به هرگونه جرم و جنایت برای پایان دادن به مقاومت قهرمانانه شما مردم ایران در سرتاسر کشور است. بنابراین به شما هشدار میدهم که جمهوری اسلامی آمادگی کامل دارد که هرگونه اقدامی انجام بدهد تا مقاومت شما مردمان ایران را در بلوچستان خنثی بکند و تصور میکند که با خنثی کردن مقاومت شما مردمان بلوچستان و مردمان ایران در بلوچستان انقلاب مهسا را به شکست کامل میکشاند. استدعا میکنم که هر کجای ایران که هستید حمله به بلوچستان را حمله به خودتان بدانید و هرگونه ظلم به یک بلوچ را ظلم به خودتون تلقی بکنید تا به این صورت از رسیدن ظلم به خودتان و منطقهتان جلوگیری بکنید. اکنون بلوچستان دل تپنده انقلابی است که شما شروع کردهاید و این شما بودید که میگفتید از تهران تا زاهدان جانم فدای ایران و اکنون نوبت شماست که ثابت بکنید که این شعار شما واقعیت دارد. از همین جهت است که حمله به یک نفر ایرانی باید حمله به تمام ایرانیان تلقی بشود و هر ایرانی خودش را یک بلوچ بداند و همان گونه عمل بکند که بلوچها در همه مناطق ایران عمل میکنند. یادتان باشد که اگر اکنون از بلوچها حمایت نکنید و خودتان را بخشی از بلوچستان ندانید در آن صورت سرنوشت شما سرنوشتی بسیار اندوهگین و غم انگیز در مدتی بسیار طولانی خواهد بود. در اینجا به همه مردمان ایران هشدار میدهم و از همگی خواهش میکنم که بدانند که سرنوشت شما با سرنوشت مردم بلوچستان یکی است. اگر از مردم بلوچستان در شرایط فعلی دفاع نکنید از حمله به خود هم دفاع نمیکنید و آنگاه است که سرنوشت مشترک همه ما سرنوشتی بسیار دردناک خواهد بود. همگی با هم در یک تلاش مشترک کوشش بکنیم که توطئههای جمهوری اسلامی در بلوچستان خنثی بشود و به این وسیله انقلاب شما در ایران که اکنون در بلوچستان جریان دارد همچنان ادامه پیدا کند. سرنوشت شما از سرنوشت بلوچستان جدا نیست و هر چیز امروز بر سر بلوچستان بیاید فردا بر سر شما خواهد آمد. برای اینکه از این بیشتر دچار محرومیت و فقر و ظلم و شکنجه نشوید باید با شجاعت تمام در کنار هموطنان بلوچستان قرار بگیرید و کاری مشترک و هماهنگ شده را آغاز بکنید تا جمهوری اسلامی را با هم سرنگون بکنیم.
قدم به قدم و روز به روز ، وقایع جنبش زن، زندگی ،آزادی را که با قتل جاوید نام مهسا امینی در اواخر شهریور ماه ۱۴۰۱ رقم خورد را ورق می زنیم.هر روزش فریاد و شور و هر لحظه اش شجاعت و خون است. در آغاز ، ژینا امینی بدست اوباش حکومت جمهوری اسلامی به قتل رسید. تهران،سقز و به سرعت تمام ایران به پا خاست.اما در دل این وقایع ، بی توجهی حکومت به درخواست مولانا عبدالغفار نقشبندی ، امام جمعه ی راسک، در رسیدگی به پرونده ی تجاوز یک فرمانده انتظامی به دختر نوجوان بلوچ و تهدید خانواده ی این نوجوان برای تکذیب خبر تجاوز ، موج خشم دیگری در ایران و سیستان و بلوچستان به راه انداخت که این واقعه، جرقه ای بر آغاز یک مبارزه بود در سیستان و بلوچستان .ژینایی دیگر ،این بار در گوشه ای دیگر از سرزمین مان.
هشتم مهرماه ۱۴۰۱ زاهدان در خون نشست.نماز جمعه پایان یافته بود . نماز گزاران در اعتراض به این موضوع و حمایت از جنبش زن،زندگی،آزادی در برابر کلانتری ۱۶ این شهر تجمع کردند.تجمع آرام بود، اما ناگهان باران گلوله و گاز اشک آور باریدن گرفت و به طرز وحشیانه ای دهها شهید و دهها زخمی بر جای گذاشت.همزمان برای جلوگیری از پوشش خبری ، اینترنت را هم قطع کردند. سالهاست جمهوری اسلامی ، با عناوین مختلف سعی کرده است بین اقوام ایرانی تفرقه افکنی کند،اما همه چیز بر عکس شد. بلوچ و کرد و لر و تمام ایران یکصداتر و همدل تر شدند و این یگانگی را با شعارهایی بر علیه حکومت جمهوری اسلامی و در حمایت از همدیگر نشان دادند. مرگ بر دیکتاتور مرگ بر خامنه ای خامنه ای حیاکن ، مملکتو رها کن از زاهدان تا تهران ، جانم فدای ایران کردستان چشم و چراغ ایران …….
و در دل این وقایع ، مولانا عبدالحمید ، امام جمعه ی اهل سنت زاهدان ، نقشی محوری در این جنبش داشته و دارد. و از آن روز خونین که فرزندان بلوچ مان ، پاره ی تن ایران ، شجاعانه و به ناحق در خون غلطیدند، با نقش محوری مولانا عبدالحمید ، تاکنون و در طول یک سال ، زاهدان هر هفته پس از نماز جمعه ، بی وقفه حق خود و ایران را فریاد زده است. ما در این مدت بیشترین اعدام را در پشت نقاب قاچاق مواد مخدر ، از ملت غیور بلوچ داشته ایم. ای مردم شجاع و حق طلب سیستان و بلوچستان، ما نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم که جمهوری اسلامی در روز جمعه ی خونین با فرزندانمان چه کرد. فراموش نمی کنیم که جمهوری اسلامی در طول حکومت خونینش با این سرزمین و مردمانش چه ها کرد . قتل کودکانمان در زاهدان ، امیدها،جابرها،جوادها،سدیس ها، یاسرها ، قتل خدا نورها،صلاح الدین ها ، حمزه ها،ابوبکر و عبدالغفورها و حتی آنانکه هویتشان معلوم نشد که زنان نیز در بین شان بود ، همه را به یاد داریم و خون خواهشان هستیم. ما صدای اذان صبح به وقت اعدام را خوب به یاد داریم که با فرزندان بلوچمان چه کردند با بیشترین آمار اعدام. حکومت خونخوار جمهوری اسلامی با هیچ ترفندی نتوانست بین مردم ایران و اقوام غیور و هشیار ایرانی تفرقه افکنی کند. بر ایستادگی و وحدت مردم مبارز و مطالبه گر زاهدان، سر تعظیم فرود می آوریم و نقش اساسی مولانا عبدالحمید را تحسین می کنیم. باشد که دست در دست هم ، ایران را از یوغ این حکومت طمعکار و دزد و جلاد آزاد کرده، کشور ویران شده به دست این اوباش را با هم از نو بسازیم.
در آستانه ی سالگرد این جمعه ی خونین ، ایران یکصدا نام زاهدان ، چشم و چراغ ایران را فریاد می زند. این زخم ،همیشه دردش بر جان ایران و ایرانی هست و ما تمام مردم ایران خونخواه ، خون فرزندانمان هستیم.
عینالله رضازاده جویباری در اعتراض به حکومت اسلامی و ولی فقیه لباس روحانیت را از تن در آورد، به دور انداخت و به جنبش سکولار و براندازی مردم ایران پیوست. او کنشگری کوشا است که این روزها با خانوادههای بسیاری از جانباختگان و آسیبدیدگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» ملاقات و از آنها پشتیبانی کرد. او که سالها در زندان بود، به تازگی آزاد، ولی دوباره دستگیر شد.
آقا رضا زاده این روزها به خانواده خود اطلاع داده است:
“در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۲ از شعبه دوم دادگاه انقلاب شهرستان ساری برایم حکم محکومیت مفسد فی الارض صادر و در زندان به بنده ابلاغ گردید. در حالیکه هیچ گونه کیفرخواستی در جلسه ۶/۳۰ به بنده ابلاغ نگردیده بود. مامور ابلاغ جواد خلیلی بوده است. ایشان به زور و سوء استفاده از قدرت با کمک افسر نگهبان دانیال شریفی و فخرالدین محمد زاده با برانکادر مرا در جلسه دادگاه حاضر کردهاند. این در حالی است که در دو ماه گذشته بنده در اعتصاب غذا بودم و قدرت دفاع نداشتم. بنده در این بابت وکیل ندارم به رای دادگاه معترض میباشم. فعالیت به نفع سازمانهای مخالف نظام، جاسوسی به نفع دولت بیگانه در قلمرو ایران، ارتباط با عناصر رسانه ای تروریستی و معاند و همکاری با صدای آمریکا، ایران اینترناشنال و رادیو فردا مجموع اتهامات بنده را تشکیل میدهد.”
در کشاکش درگیریهای خیابانی سراسر کشور در جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، خبر آمد که یکی از فرماندهان انتظامی چابهار به یک ایراندخت بلوچ تجاوز کرده است. در اعتراض به این جنایت دهها نفر از اهالی منطقه به کلانتری ۱۶ زاهدان رفته و با پرتاب سنگ خشم خود را نشان دادند.
نیروهای نظامی-انتظامی کلانتری در واکنش به این اقدام با گلوله جنگی نه تنها معترضین، حتی عابرین و ناظرین صحنه که در اطراف کلانتری بودند را مورد اصابت گلولههای مرگبار قرار دادند. قساوت کشتار به این خاتمه نیافت، به نمازگزارانی که در مصلّی شهر زاهدان برای ادای نماز جمعه جمع شده بودند، حمله نظامی شد که به موجب آن دهها نفر دیگر از هموطنان بلوچ کشته و صدها نفر زخمی شدند.
مردم بلوچ در شرایطی مورد هجوم قرار گرفته و صدها نفر از آنان کشته و مجروح و دستگیر شدند، که در اعتراضات مدنی تقاضا محاکمه عاملین تجاوز و کشتار را داشتند.
جمهوری اسلامی دگربار بر صفحه ننگین تاریخ حکومت خود افزود. طبق شواهدی که بعدها مستند شد، نشان می دهد که مردم زاهدان بهصورت سازمان یافته و برنامهریزی شده برای ایجاد جو ترور و ارعاب به قتل رسیده بودند.
مردم بلوچ هر جمعه با طرح مطالبات برحق خود به اعتراضاتی می پردازند که به نام «جمعههای اعتراضی» در تاریخ مبارزات اجتماعی مردم ایران ثبت شد. آنان طی یک سال گذشته همراه با دیگر اقوام و مردم ایرانزمین با حضور مداوم خود در خیابانها نقش بی بدیلی چون بازوی مبارزاتی جنبش اجتماعی زن زندگی آزادی را ایفا می کنند.
شورای ملی تصمیم در سالروز جمعه خونین ۸ مهر ۱۴۰۱ مردم زاهدان، با محکوم نمودن جنایات ساختارمند جمهوری اسلامی و در حمایت کامل از مطالبات برحق مردم بلوچ، خواهان اعتراضات و اعتصابات سراسری و پشتیبانی از فراخوان رهبران بلوچ، در جهت پاسداشت جمعه های اعتراضی مردم زاهدان است و همهی نیروها، احزاب و سازمانهای سیاسی را برای حضور میدانی گسترده در دفاع از مردم بلوچ فرا میخواند.
“روز ۲۵ شهریور سالگرد مهسا امینی چهره شهرهای ایران فوق امنیتی و همچون حکومت نظامی و پادگانی بود.
به دلیل وحشت حکومت از خیزش سراسری نیروهای زیادی از اقصی نقاط ایران به تهران منتقل شده بودند. و دلیل آن وجود مراکز مهم حکومتی و دولتی در پایتخت ایران می باشد که بهمین دلیل از روزهای قبل از ۲۵ شهریور چهره شهر تهران کاملا امنیتی و نظامی شده بود.
در این روز نیروهای نظامی و امنیتی چنان حضوری چشمگیر داشتند که گویی احتمال حمله نیروی خارجی را می دادند و شهر کاملا همچون پادگان نظامی مشاهده می شد.
نیروهای نظامی به چند دسته تقسیم می شدند، نیروهای پیاده امنیتی و بسیج و نیروهای موتور سوار بسیجی، سپاهی و نیروی انتظامی ، همچنین وجود نیروهای گاردویژه بسیار محسوس بود.
ماشینها و موتور سواران پلیس و نیروهای راهنمایی و رانندگی چندین برابر روزهای قبل همراه با باتوم دیده می شدند و ماشینهای سنگین نظامی مشکی رنگ در اکثر تقاطع های اصلی تهران وجود داشت.
تعداد زیادی ون ، مینی بوس و اتوبوس در تمام نقاط تهران بود که بازداشتیها را به داخل آنها هدایت می کردند و همچنین نیروهایشان در آنها مسقر بودند.
همچنین تعداد زیادی نیروهای نظامی دیگر در برخی مدارس ، مساجد و دیگر مکانهای دولتی وجود داشتند که بعنوان نیروی پشتیبانی در حال آماده باش بودند.
کوچکترین تجمعی با شدت برخورد می شد و معترضین بسرعت بازداشت می شدند.
در اکثر نقاط تهران به دلیل حضور چشمگیر ماموران تجمعی صورت نگرفت و این هوشمندی مردم را در مدیریت چنین صحنه هایی نشان می داد.
حضور بانوان بدون حجاب در تمام نقاط شهر تهران محسوس بود که حتی با وجود چنین جو امنیتی، هراسی نداشتند.
مطمعنا با چنین رویکردی از سوی جامعه معترض ایران، این وضعیت هیچگاه به قبل از اعتراضات جنبش مهسا باز نمیگردد.
در نتیجه میتوان گفت که جنبش اعتراضی مهسا زنده تر و پویاتر از قبل ادامه خواهد داشت و زنان و مردان ایرانزمین در کنار یکدیگر، با پیگیری مطالبات خود در کف خیابان، به اعتراضاتشان ادامه خواهند داد.”