شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

سرنوشت تراژیک یک سینماگر مولف …

سرنوشت تراژیک یک سینماگر مولف …

هرگز چنین سرنوشت شوم و تراژیکی را برای داریوش مهرجویی تصور نمی‌کردم. اینکه پایان زندگی او، همچون صحنه‌ای از یک فیلم جنایی و نوآر باشد. صحنه‌ای که قاتلان و جنایتکارانی بی‌رحم، در دل تاریکی شب وارد خانه‌اش شوند و او و همسرش را با چاقو سلاخی کنند. وقتی خبرش را در اینستاگرام خواندم، مثل همه باورم نشد و فکر کردم شایعه است یا داستان یک فیلم جنایی است که مهرجویی می‌خواهد بسازد هرچند فیلمسازی در ژانر جنایی کار مهرجویی نبود. اما متاسفانه این خبر وحشتناک واقعیت داشت: “داریوش مهرجویی و همسرش در منزل‌شان در کرج به قتل رسیدند.” الان که این مطلب را می‌نویسم، متاسفانه هنوز هویت قاتل یا قاتلان و انگیزه قتل مشخص نشده و هنوز معلوم نیست که جنایتکاران کی بودند و چه خصومتی با مهرجویی داشتند و چرا او و همسرش را اینگونه ناجوانمردانه و بی‌رحمانه به قتل رساندند؟ قاتلان از مهرجویی و همسرش چه می‌خواستند که آنها زیر بار نرفتند و اینگونه سلاخی شدند؟ آنها جان مردی را گرفتند که از قله‌های سینمای مدرن و موج نو در ایران بود. فیلمسازی که با فیلم‌هایش سینمای مدرن ایران را متحول کرد و با فیلم «گاو»، مسیر جدیدی را برای سینماگران ایرانی باز کرد.

مطمئنا در یک مقاله کوتاه نمی‌توان همه چیز را درباره سینماگر مولف و برجسته‌ای چون مهرجویی با بیش از پنجاه سال سابقه فیلمسازی گفت. مهرجویی آثار درخشان و ماندگاری چون «گاو»، «پستچی»، «دایره مینا»، «اجاره‌نشین‌ها»، «بانو»، «هامون»، «پری»، «لیلا»، «سارا»، «میکس»، «درخت گلابی» و «سنتوری» را خلق کرد. درباره هر کدام از این فیلم ها و سبک آثار مهرجویی ده‌ها مقاله می‌توان نوشت و از زاویه‌های گوناگون می‌توان به کارهای این سینماگر یکتا و منحصر بفرد در سینمای ایران نگاه کرد. این نوشته، تنها یک سوگنامه است.

داریوش مهرجویی در آذرماه ۱۳۱۸ در خانواده‌ای از طبقه متوسط در تهران زاده شد و زیر پر و بال مادربزرگی مسلمان و مومن بزرگ شد. از کودکی به آموختن موسیقی و زبان انگلیسی پرداخت اما عشق به سینما از نوجوانی در دلش زبانه می‌کشید. پس از پایان تحصیلاتش در دبیرستان، برای تحصیل در رشته سینما و فلسفه در دانشگاه UCLA به آمریکا رفت. اما بعد از مدتی سینما را رها کرد و به تحصیل در رشته فلسفه پرداخت و در همین رشته فارغ التحصیل شد. زندگی در آمریکا باعث نشد که پیوندش را با ایران و فرهنگ ایران قطع کند. انتشار و سردبیری مجله «پارس ریویو» که ویژه ادبیات و فرهنگ بود و به زبان فارسی در کالیفرنیا منتشر می شد، نشانه علاقه وافر او به ادبیات و فرهنگ ایران بود.

بعد از مدتی به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۶  فیلم «الماس ۳۳» را با بازی رضا فاضلی و برخی بازیگران غیر ایرانی ساخت که فیلمی در ژانر پلیسی- جاسوسی به سبک فیلم‌های جیمزباند بود اما نه در گیشه موفقیتی کسب کرد و نه مورد توجه منتقدان قرار گرفت. با این حال مهرجویی با این فیلم، توانای‌ های تکنیکی خود را به عنوان یک کارگردان اثبات کرد. «الماس ۳۳» تجربه خاصی برای مهرجویی بود که هرگز تکرار نشد. فیلمی که هم از نظر تماتیک و هم از نظر سبک، تفاوتی عمیق با فیلم های بعدی او داشت. بعد از «الماس ۳۳»، مهرجویی فیلم «گاو» را ساخت که اثری خیره‌کننده و شگفت انگیز در سینمای ایران بود. فیلمی که با زبان سینمایی متفاوت با محصولات تجاری رایج زمانه ساخته شده بود و زیبایی‌شناسی متفاوتی را ارائه می‌کرد. اگرچه «گاو» به اعتقاد من بر زمینه‌ای ساخته شد که پیش از آن با فیلم‌های مدرنیستی گلستان، غفاری و رهنما نسبتاً هموار شده بود. تاثیرپذیری مهرجویی از سینمای نئورئالیستی ایتالیا و اکسپرسیونیسم آلمان در فیلم آشکار بود. مهرجویی با رویکرد نئورئالیستی و تصاویر اکسپرسیونیستی‌اش از روستای فقرزده و نکبت بار بَیَل، تصویری تکان دهنده ساخت که با تصویر کلیشه‌ای و پاستورال فیلم‌های فارسی از روستاهای ایران در دهه چهل بسیار متفاوت بود. روستای فیلم «گاو»، دیگر روستای خوش آب و هوا و دلپذیر مجید محسنی در «پرستوها به لانه بازمی گردند» یا «بلبل مزرعه» نبود بلکه روستایی نکبت زده بود که در آن مردی به خاطر از دست دادن گاوش که همه زندگی اش بود، دچار جنون می‌شد. «گاو»، طعنه ای آشکار به پروژه مدرنیزاسیون آمرانه شاه و شعار تمدن بزرگ او بود و به همین دلیل توقیف شد اما مهرجویی توانست با زیرکی، نسخه ای از آن را به فستیوال فیلم ونیز بفرستد و به این ترتیب، «گاو» در یکی از مهمترین جشنواره‌های سینمایی جهان به نمایش درآمد و با اینکه حتی زیرنویس نداشت، اما به خاطر فضاسازی و جنبه‌های بصری فوق العاده‌اش، مورد ستایش منتقدان غربی قرار گرفت. جووانی رابونی، منتقد ایتالیایی روزنامه اوونیر که «گاو» را بدون بروشور و زیرنویس در فستیوال ونیز دیده بود، درباره‌اش نوشت: “فیلمبرداری خوب، نورپردازی آگاهانه و میزانسن‌های دقیق همه و همه می‌توانستند تم احساسی و گاه به شدت فلسفی فیلم را القا کنند.”

داریوش مهرجویی فیلم گاو

این نخستین بار بود که اثری با مایه‌های روانکاوانه، فلسفی و اگزیستانسیالیستی درباره یک شخصیت اسکیزوفرنیک و استحاله تدریجی و مسخ هویت از نوع کافکایی در سینمای ایران ساخته می‌شد. فیلمی تمثیلی که راه به تفسیرهای گوناگون روانکاوانه یا سیاسی می‌داد و می‌شد از زاویه‌های گوناگون آن را تحلیل کرد. مهرجویی با هوشمندی، رابطه اقتصادی مش حسن و گاو در داستان «عزاداران بَیَل»ساعدی را به رابطه‌ای اسکیزوفرنیک و روان‌پریشانه تبدیل کرد. داستان مردی روستایی که چون نمی‌توانست با ناپدید شدن (مرگ) غافلگیرکننده گاوش که رابطه عاطفی و اقتصادی عمیقی با او داشت، کنار بیاید و آن را باور کند، کارش به جنون می‌کشید و خود را گاو می‌پنداشت. در سال‌های اخیر، نسخه مرمت شده این فیلم در کشورهای مختلف از جمله فرانسه، لندن و آمریکا به نمایش درآمد و تماشاگران غربی را که شناختی از سینمای مدرنیستی و موج نوی قبل از انقلاب ایران نداشتند، به حیرت وا داشت. چند سال قبل هم که من نسخه مرمت شده «گاو» را با اجازه آقای مهرجویی در اختیار وبسایت موبی (MUBI) قرار دادم، با استقبال بی نظیر مخاطبان این وبسایت معتبر سینمایی مواجه شد. « گاو» بدون شک، یک شاهکار و گوهری ارزشمند در سینمای ایران است. موفقیت فیلم «گاو»، به سینماگران ایرانی نشان داد که می‌توانند به داستان‌ها و رمان‌های معاصر فارسی نیز به عنوان دستمایه‌ای برای سینما نگاه کنند. بعد از فیلم «گاو» بود که جریان اقتباس ادبی در سینمای ایران، به مفهوم واقعی و خلاقۀ آن در دهۀ چهل شکل گرفت، جریانی که با اقتباس‌های خلاقانه مهرجویی ادامه یافت.

مهرجویی، فیلمسازی بود که هم در قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب همیشه با سانسور و ممیزی دست به گریبان بود.« گاو»، «دایره مینا»، «بانو» و «سنتوری» از جمله فیلم‌های مهرجویی‌اند که با سانسور مواجه شدند و نمایش آنها معمولاً با تاخیر و اعمال تغییراتی در فیلم همراه بود. به عنوان مثال مقامات دولتی که از دیدن تصویر سیاه فقر در روستایی در اطراف قزوین در فیلم «گاو» آشفته شده و به خشم آمده بودند از مهرجویی خواستند دیوارهای روستا را سفید کند و جمله‌ای به اول فیلم اضافه کند به این مضمون که وقایع این فیلم مربوط به ۴۰ سال قبل است. «گاو» بعد از ونیز در فستیوال فیلم کن، فستیوال شیکاگو و فستیوال های دیگر نشان داده شد و عزت الله انتظامی، به خاطر ایفای استادانه نقش «مش حسن» در این فیلم، جایزه بهترین بازیگر مرد را از فستیوال شیکاگو دریافت کرد. فیلم «گاو»، تنها فیلمی بود که آیت الله خمینی آن را دیده بود و تحت تأثیر آن قرار گرفته بود و بر اساس آن فتوا داد که سینما منعی ندارد و حکومت اسلامی با “سینما مخالف نیست بلکه با فحشا مخالف است” و همین فتوا درواقع سینمای ایران را از بن بست و بلاتکلیفی اول انقلاب نجات داد. چرا که بسیاری از روحانیون تندرو در ایران از جمله آیت الله مکارم شیرازی با موجودیت سینما مخالف بوده و آن را حرام می‌دانستند. به دنبال آن مهرجویی، دست به چندین اقتباس خلاقانه از روی داستان‌ها و نمایشنامه‌های ایرانی و خارجی زد. «آقای هالو» بر اساس نمایشنامه‌ای از علی نصیریان، «پستچی» بر اساس نمایشنامه «وویتسک» اثر کارل گئورگ بوشنر، نمایشنامه نویس اکسپرسیونیست آلمانی، و «دایره مینا» بر اساس داستان «آشغالدونی» نوشته غلامحسین ساعدی، از جمله اقتباس های سینمایی مهرجویی در سال‌های قبل از انقلاب بود.

داریوش مهرجویی هامون

با وقوع انقلاب اسلامی، مهرجویی که امیدی به کار در فضای پس از انقلاب نداشت به فرانسه مهاجرت کرد اما مدت زیادی در آنجا نماند و خیلی زود تصمیم گرفت به ایران برگردد چون نمی‌خواست در تبعید بماند و فیلمساز تبعیدی شود. بدین ترتیب او در سال ۱۳۶۲ در پی دعوت بنیاد تازه تأسیس سینمایی فارابی برای شرکت در جشنواره فیلم فجر به ایران بازگشت و فیلم «هامون» را ساخت که فیلمی با حال و هوای عرفانی و در نقد جریان روشنفکری در ایران بود. کمتر فیلمی را در سینمای ایران می‌توان یافت که به اندازه هامون بتواند در دل گروه انبوه و متنوعی از تماشاگران ایرانی نفوذ کرده و به نمونه منحصر به فردی از یک فیلم «کالت» در سینمای ایران تبدیل شود. وقتی هامون در سال ۱۳۶۸ به نمایش درآمد، روشنفکران و هواداران سینمای مهرجویی را غافلگیر کرد. این غافلگیری تنها به خاطر کارگردانی هوشمندانه مهرجویی، بازی‌های خوب بازیگران به ویژه خسرو شکیبایی (که بعد از بازی در این فیلم محبوبیت شگفت‌انگیزی در میان سینماروهای ایرانی به دست آورد) و روایت غیرخطی و پست مدرن آن نبود، بلکه رویکرد انتقادی مهرجویی به روشنفکران ایرانی و وضعیت فکری و فلسفی پریشان و متزلزل آنها، و درونمایه‌های فلسفی-عرفانی فیلم، عامل اصلی این غافلگیری بود. ارجاعات آشکار فیلم به «هشت و نیم» فلینی،« ترس و لرز» کی یرکه گارد، آثار میرچا الیاده و داریوش شایگان، « تذکره الاولیا» عطار، آثار سالینجر، اشعار شاملو و بسیاری منابع ادبی، فلسفی و هنری دیگر، بیانگر علائق و دلمشغولی‌های فکری و هنری گسترده و متنوع مهرجویی بود که در «هامون» بازتاب یافته است. هویت باختگی، ازخودبیگانگی، مسخ شدگی، تضاد بین سنت و مدرنیته، نقد وضعیت اجتماعی حاکم، عدالت خواهی و در نهایت جدال ایمان و عشق، از مهم‌ترین درونمایه‌های فلسفی و سیاسی فیلم «هامون» است که کم و بیش در تمام آثار مهرجویی از فیلم «گاو» تا «سنتوری» دنبال شده است.

مهرجویی در اقتباس سینمایی از ادبیات داستانی و نمایشی، مهارت خاصی داشت، از این نظر که در اقتباس از یک اثر ادبی، آن اثر را متعلق به خودش می‌کرد و این مهم‌ترین ویژگی سینمای مهرجویی بود. اثر ادبی هرچقدر هم قوی بود، مهرجویی این قدرت را داشت که فیلمی قوی‌تر از آن اثر ادبی ارائه کند و دغدغه‌ها و ایده‌های فلسفی و روشنفکرانه خود را در آن بگنجاند و جهان خودش را بسازد. مثلاً او دو داستان «یک روز خوش برای موز ماهی» و «فرنی و زویی» سلینجر را در فیلم «پری» تبدیل به یک جهان ایرانی کرده و عرفان سلینجری را به عرفان شرقی تبدیل کرده است. این اتفاق در فیلم های اقتباسی دیگر مهرجویی مثل «گاو»، «پستچی»، «دایره مینا»، «مدرسه ای که می رفتیم»، «درخت گلابی»، «مهمان مامان»، «سارا» و «اشباح» نیز افتاده است.

به علاوه مهرجویی، از معدود فیلمسازان ایرانی است که تصویری درست و رئالیستی از زنان جامعه ایران و وضعیت آسیب پذیر آنها در جامعه‌ای سنتی و مردسالار ترسیم کرده است. زنانی وفادار و فداکار مثل «سارا» که تمام جوانی، آبرو و زندگی‌شان را فدای خانواده و همسر خود کرده‌اند اما نه تنها قدر ندیده‌اند بلکه با بی‌رحمی با آنها رفتار شده است. شخصیتی که مهرجویی آن را بر اساس شخصیت نورا در نمایشنامه «خانه عروسک» ایبسن خلق کرده بود. «اجاره‌نشین‌ها» در کنار «آقای هالو» و «میکس» از معدود تجربه‌های مهرجویی در ژانر کمدی بود که با استقبال بسیار تماشاگران ایرانی مواجه شد. اثری انتقادی و تمثیلی از وضعیت ایران و موقعیت اقشار و طبقات مختلف اجتماعی پس از انقلاب که خشم سینماگران مذهبی مثل مخلمباف را برانگیخت. مخملباف بعد از تماشای «اجاره‌نشین‌ها» گفته بود: “آماده‌ام بمبی را به خودم ببندم و مهرجویی و سینما را منفجر کنم.” «میکس» نیز فیلمی کمدی و طنز سیاهی بود درباره وضعیت سینمای بعد از انقلاب ایران که  با رویکردی خود بازتابانه (سلف رفلکسیو) ساخته شده بود و داستان فیلمسازی را روایت می‌کرد که سعی داشت به هر ترتیبی شده، فیلمش را قبل از اتمام مهلت ارسال فیلم به جشنواره فیلم فجر آماده کند اما با موانع بی‌شماری مواجه می‌شد.

داریوش مهرجویی اجاره نشین ها

مهرجویی برخلاف فیلم‌های پیش از انقلاب، در بیشتر فیلم‌های بعد از انقلاب خود روی طبقه متوسط ایرانی متمرکز بوده است. فیلم‌های او، بیانگر شناخت عمیق او از این طبقه و آشفتگی‌ها و بحران‌های آن در جامعه‌ای بود که می‌خواست این طبقه و خواست‌های او را ندیده بگیرد. فیلم «بانو»، که با الهام از فیلم «ویریدیانا»ی لوئیس بونوئل ساخته شده بود، داستان زنی از طبقه متوسط رو به بالا را روایت می‌کرد که مورد هجوم و تجاوز خدمتکارانش قرار می‌گرفت. فیلمی که به خاطر تمثیل‌سازی و درونمایه نمادین آن توقیف شد و بعد از چند سال در قفسه اداره سانسور ماندن، اجازه نمایش پیدا کرد.

داریوش مهرجویی، فیلمسازی با حساسیت‌های بالای سیاسی و اجتماعی بود و در تمام فیلم‌هایش، با رویکردی فلسفی و اجتماعی به موقعیت انسان ایرانی در جامعه‌ای با تنگناها و محدودیت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی پرداخت.

روحش شاد و یادش گرمی باد

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران …

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران …

میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی، انسانی والا و فروتن، با دانشی استثنایی و توان‌مندی‌های بس گسترده ــ پزشک، فیلسوف، زبان‌شناس، منطق‌دان، نقاش، ریاضی‌دان، نویسنده، مترجم ــ در ۲۰ مهرماه ۱۴۰۲ در تهران درگذشت.

او در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۱۰ در خانواده‌ای اهل شعر و ادب پا به جهان گذاشت. به واسطه‌ی شغل پدر، کودکی را در شهرهای مختلف گذراند و در همان اوان زبان فرانسه را بدون معلم آموخت و زبان انگلیسی را از رادیو فرا گرفت. این اشتیاق زبان‌آموزی که از ذهن پرسش‌گر و آزاداندیش ادیب‌سلطانی خبر می‌دهد در سراسر عمر ادامه یافت و نتیجه‌ی آن تسلط او بر زبان‌های انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، لاتین، یونانی باستانی، عربی، روسی، ارمنی، پارتی، اوستایی، پارسی میانه و پارسی باستان بود.

پس از پایان دبیرستان در سال ۱۳۲۸ وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد و سپس برای تحصیل در رشته‌ی روان‌پزشکی بالینی و تحقیقات بیوشیمی به وین رفت. اما روان‌پزشکی را نیمه‌کاره رها کرد. او که از نوجوانی به سازمان جوانان حزب توده ایران پیوسته بود تا پایان عمر به عقاید اجتماعی و سیاسی خود وفادار  ماند.

از کارنامه‌ی سترگ او می‌توان به این نمونه‌های تألیفی اشاره کرد: «مسئله‌ی چپ و آینده‌ی آن» (به زبان انگلیسی)؛ «مسئله‌ی تصمیم در منطق: طرح چند خوارزمیک تحلیلی – معنایی»؛ «درآمدی بر چگونگیِ شیوه‌ی خط فارسی؛ «راهنمای آماده‌ساختن کتاب»؛ «رساله‌ی وین: بازنمود و سنجش مکتب فلسفیِ تحصل‌گرویِ منطقی یا آروین‌گرویِ منطقیِ حلقه‌ی وین»؛ و از ترجمه‌های کم‌نظیرش: «ارسطو، منطق ارسطو (ارگانون)»؛ «سنجش خرد ناب» اثر ایمانوئل کانت ؛ ویراکامپست دوزبانه‌ی «رساله‌ی منطقی- ‌‌فلسفی» از لودویگ ویتگنشتاین ؛ «جستارهای فلسفی» اثر برتراند راسل؛ «سوگ‌نمایشِ هملت شاهپور دانمارک»، «سوگ‌نمایش شاه ریچارد سوم» و «بودن یا‌ نبودن» تک‌گفتار هملت از شکسپیر.

نظر به تسلطی که بر زبان‌های گوناگون داشت، جای شگفتی ندارد که تمامی ترجمه‌های او با دقتی مثال‌زدنی از زبان مبدأ به فارسی درآمده‌اند. ادیب‌سلطانی نثری ویژه‌ی خود داشت که، به‌رغم پافشاری بر بهره‌گیری از تمامی ظرایف و ظرفیت‌های زبان فارسی و نیاکانش، با «سره‌نویسی» یکی نیست.

درباره او گفته‌اند که [«راهنمای آماده‌ساختن کتاب» را هنگامی نوشت که هنوز شیوه‌نامه‌ی ویرایش در ایران به شکل امروزی وجود نداشت و عجبا که پایان تألیف این کتابِ سترگ هم‌زمان شده بود با انتشار ویراستِ سیزدهم شیوه‌نامه‌ی شیکاگو،‌ معتبرترین شیوه‌نامه‌ی ویرایش و آماده‌سازی کتاب و مقاله در جهان. اما ادیب‌سلطانی، که شیکاگو را هنوز ندیده بود، کتاب خود را چنان از آب درآورده بود که انگار این دو کتاب ساختار مشابه دارند. خودش می‌گفت که علت این تشابه آن بود که ما از دو مسیر منطقی پیش رفتیم و به یک نتیجه‌ی واحد رسیدیم.]

این نکته هم افزودنی است که آخرین چاپِ «راهنمای آماده‌ساختن کتاب» ضمیمه‌ای مفصل درباره کاربردهای کامپیوتر دارد؛ به نشانه‌ی توانایی استاد در آشنایی سریع با فناوری‌های روز و کاربرد آن‌ها. از این رو طراحی جلد تمامی آثارش تراویده از سرپنجه‌ی خود اوست که در نقاشی و طراحی نیز چیره‌دست بود.

یاد این استاد بی‌بدیل مانا و یادگارانش جاودان

۲۰ مهر ۱۴۰۲

چرا جنبش زن، زندگی، آزادی به ط…

چرا جنبش زن، زندگی، آزادی به ط…

جنبش‌های اجتماعی مردم را نمی‌توان درخواست کرد و هم نمی توان جلوگیری کرد. در محیطی که شرایط آن فراهم است هر آن امکان آزادی انرژی پتانسیل بیکران مردم وجود دارد. حکومت اسلامی ایران دچار ابربحران‌های گوناگون و آبستن اعتراضات بنیان‌کن است. جنبش سرنگونی‌خواه حکومت اسلامی از همان فردای انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد، گاه نفس تازه کرد، ولی دوباره با توانی بیشتر و گفتمانی روشن‌تر به یورش خود ادامه داد. این جنبش تا سرنگونی حکومت اسلامی و رسیدن به نظامی دموکراتیک، سکولار، روادار، بدون تبعیض جنسیتی و قومی و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های پیوست آن ادامه خواهد داشت. این جنبش‌ها هر بار با همبستگی ژرف‌تر، گستردگی جغرافیایی بیشتر، تنوع وسیع‌تر طبقات و قشرهای معترض، تداوم و تعداد تجمع‌ها و اعتراضات و نیز فشار شدیدتر بر حکومت، ادامه خواهد داد.

حتی مهره‌های امنیتی نظام به وجود شرایط عینی و انقلابی در جامعه ایران و خطر سرنگونی اعتراف دارند. علی ربیعی در روزنامه اعتماد نوشت: سنجش‌ها، مطالعات و شواهد رفتاری حکایت از آن دارد که به‌رغم فروکش کردن در تظاهر فیزیکی (جنبش)، ظرفیت ذهنی آن کماکان باقی است.

نگاهی می‌اندازیم به نیروی محرکه، خواست‌ها، ویژگی‌ها مثبت و منفی و دستاوردهای جنبش، دورنمای آن و وظایف ما.

فهرست مطالب

نیروی محرکه. 3

زنان. 3

جوانان. 3

اقوام 3

کارگران، کارمندان و تهیدستان. 3

دانشجویان. 3

هنرمندان و ورزشکاران. 4

خواست ها 4

رفع تبعیض… 5

نیازهای اولیه انسانی. 5

ویژگی‌های مثبت و دستاوردها 5

اراده خواهان سرنگونی. 5

خودانگیختگی. 5

توسعه گفتمان براندازی.. 6

سکولاریسم 6

تعمیق اعتراضات.. 6

شجاعت و فداکاری بی‌نظیر. 6

گسترش شیوه مبارزات.. 6

ژرفش همبستگی ملی. 7

جلب همبستگی بین‌المللی. 7

نقاط ضعف و کمبودها 7

تشکل‌گریزی.. 7

بی‌برنامه‌گی. 7

ساده انگاشتن سرنگونی. 7

الگوبرداری گزینشی. 8

عدم همبستگی ملی کامل. 8

عدم شناخت حکومت اسلامی. 8

عدم آمادگی اپوزیسیون سیاسی. 8

ادامه‌ی مبارزه 8

تقویت همبستگی ملی. 9

مبارزه با افراطی‌ها 9

آغوش باز برای ریزش.. 9

جلب حمایت جامعه بین‌المللی. 10

سازمان دادن جنبش.. 10

تبلیغ و ترویج. 10

نقشه راه روشن. 10

شورای رهبری.. 11

هیئت سخنگویان. 11

پارلمان مخالفان حکومت اسلامی. 11

دولت جایگزین. 11

کمیسیون پشتیبانی تدارکاتی از جنبش داخل. 12

استراتژی و تاکتیک‌ها 12

برای مطالعه بیشتر و آشنایی با نظرات دیگران. 13

 

نیروی محرکه

جنبش فراگیری اواخر شهریور ۱۴۰۱، «جنبش زن، زندگی، آزادی» یا «جنبش مهسا»، علیه حکومت اسلامی هرچند ادامه مبارزات پیشین مردم ما بود،  اما از لحاظ گستردگی جغرافیایی، تنوع طبقات و اقشار معترض، تداوم و تعداد تجمع‌ها و نیز شدت فشار بر حکومت، در تاریخ حکومت اسلامی بی‌نظیر بود. بیش از چهار دهه ظلم، تبعیض و غارت کشور برای جنگ‌های نیابتی گسل‌های جنسیتی، فرهنگی، نسلی، قومی، مذهبی و معیشتی پر قدرت ایجاد کرده است که پایه‌های رژیم را در حد فروپاشی می‌لرزاند.

          زنان

زنان پیشگام و الهامبخش این جنبش بودند. شجاعت، درایت و آگاهی بی‌همتای زنان ایران، که تحسین جهانیان را برانگیخت، این جنبش را به یکی از برجسته‌ترین جنبش‌های ضد تبعیض در جهان معرفی کرده است.

          جوانان

جوانان به طور وسیع در این جنبش شرکت کردند و آگاهی سیاسی، توان سازماندهی، هماهنگی و مهارت‌های میدانی بسیار عالی نشان دادند. سطح بالا آگاهی‌ در جوانان نشان می‌دهد آنها چگونه با ابتکار و خلاقیت بر سانسور رژیم و آموزش و پرورش ایدئولوژیک و خشونت‌پرور رژیم غلبه و آگاهی انسانی و سیاسی عالی کسب کرده‌اند.

          اقوام

همبستگی بی‌نظیر جنبش و حمایت همه‌ی اقوام از یکدیگر، نقشه حکومت اسلامی برای ایجاد تفرقه و دشمنی بین مردم را نقش بر آب کرده است. کردستان و بلوچستان قلب تپنده جنبش هستند. مردم در سراسر کشور از آنها حمایت می‌کنند.

          کارگران، کارمندان و تهیدستان

هرچند کارگران، کارمندان، معلمان، بازنشستگان، مال‌باختگان و تهیدستان مبارزات درخشانی علیه حکومت اسلامی در تاریخ خود دارند، ولی در جنبش ژینا فعالانه شرکت نکردند. برای به زانو در آوردن حکومت تمامیت‌خواه پیوستن گردان متشکل کارگران، کارمندان، معلمان، بازنشستگان، مال‌باختگان و تهیدستان حیاتی است.

          دانشجویان

شکل‌گیری «جنبش زن، زندگی، آزادی»، الهامبخش جنبش دانشجویی ایران شد و این جنبش بعد از یک دوره فترت طولانی، مبارزه پر شوری را آغاز کرد که با حمایت جمعی از استادان همراه بود. از آنجایی که دانشجویان، استادان و دانش‌آموزان شرکت فعال در جنبش ژینا داشتند، حکومت، برخوردهای امنیتی کرد، تعداد زیادی از دانشجویان فعال در اعتراضات سراسری را ممنوع الورود به دانشگاه و تعداد زیادی را نیز بازداشت کرد. مناسبات پادگانی و امنیتی در دانشگاه‌ها برقرار کرد. شماری از فعالان دانشجویی حکم محرومیت از تحصیل دریافت کردند و تعدادی نیز از امکانات خوابگاه محروم شدند.

دانشجویان به‌ویژه دانشجویان دختر با تن در ندادن به حجاب اجباری، نافرمانی مدنی پرشوری انجام دهند.

          هنرمندان و ورزشکاران

بخش بزرگی از هنرمندان و ورزشکاران با کنشگری و نافرمانی مدنی و آفریدن آثار حمایتی و انقلابی، با دیدار از خانواده‌های آسیبدیدگان و دادخواهان پشتیبانی شورآفرین از جنبش می‌کنند و محرومیت‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرانه رژیم اسلامی را به جان می‌خرند.

 

خواست ها

هر چند جنبش ژینا برنامه مدونی ندارند که بتوان گفتمان، برنامه و دورنمای آنرا تدقیق کند، ولی شعارهای جنبش زن، زندگی، آزادی خواست‌ها مبارزان را به روشنی بیان می‌کند.

شعار محوری «زن، زندگی، آزادی» بر مطالبات زنان استوار است و در برگیرنده‌ی بسیاری از جنبه‌ها و عناصر این خواست مردم، از آن میان پافشاری بر حقوق زنان، اتحاد علیه رژیم تمامیت‌خواه، دشمن مدرنیته و هویت جنسیتی، اختیار بر بدن برجسته است.

 در شعارها نوجوانان و جوانان، زنان و مردان و اقلیت‌های ملی و اتنیکی ایران یکصدا به استبداد و بنیادگرایی اسلامی ولایت فقیه و حکومتی مذهبی «نه» می‌گویند و حقوق انسانی برابر خود را در جامعه می‌خواهند.

نمونه‌های زیز شعارهای گویا جنبش است:

«زن، زندگی، آزادی / شادی، رفاه، آبادی»

«بهش نگین اعتراض، اسمش شده انقلاب»

«این آخرین پیامه، هدف کل نظامه»

«مرگ بر دیکتاتور»

«امسال سال خونه / سید علی سرنگونه»

« ننگ ما ننگ ما / رهبر الدنگ ما»

«فقر و فساد و بیداد / ننگ بر این استبداد»

«از کردستان تا تبریز/ صبر ما گشته لبریز»

«کردستان، زاهدان / چشم و چراغ ایران»

«از کردستان تا تهران / ستم علیه زنان»

«آذربایجان اویاخدای / کوردستانا بایاخدی»

          رفع تبعیض

در حکومت اسلامی تبعیض‌های خشن و تظام‌مندِ اتنیکی، جنسیتی و مذهبی وجود دارد. مبارزه برای رفع همه‌ی تبعیض‌ها در همه تجمع‌ها برجسته است.

          نیازهای اولیه انسانی

فقر، گرانی و بیکاری بیداد می‌کند. حق داشتن یک زندگی انسانی (معمولی) یکی از اصلی‌ترین خواست جنبش است و در شعارهای ضداستبدادی، ضدگرانی، ضد فقر بیان می‌شود.

 

ویژگی‌های مثبت و دستاوردها

جنبش زن، زندگی، آزادی دستاوردهای بزرگی دارد که زمینه‌ساز تحولاتی مهم آینده و تاثیر آن در مبارزه برای سرنگونی بی‌نهایت مثبت است.

از  میان دستاوردهای بی‌شمار جنبش می‌توان از تعمیق اعتراضات، توسعه گفتمان براندازی، شجاعت و فداکاری بی‌نظیر، گسترش شیوه مبارزات، ژرفش همبستگی ملی، جلب همبستگی بین‌المللی را نام برد.

          اراده خواهان سرنگونی

اکثریت مردم ایران با توان نهانی بی‌کران خواهان گذار از حکومت اسلامی است. این پتانسیل و این اراده قوی بزرگترین سرمایه و عامل دگرگونی است که هنوز به طور کامل به میدان نیامده است.

          خودانگیختگی

جنبش ژینا خودانگیخته است. گشت ارشاد در ۲۴ شهریور ۱۴۰۱ ژینا را به‌خاطر بدحجابی ربود و در بازداشت  به قتل رساند. اعتراضات ابتدا از جلوی بیمارستان کسرا شروع شد و به سرعت به طور خودانگیخته در سراسر کشور ادامه پیدا کرد.

آیا خودانگیختگی یک جنبش مثبت و قابل ستایش است یا منفی و مشکل‌آفرین؟

آیا یک جنبش بدون سازمانی پایدار، بدون رهبران و سخنگویانی که تداوم، همسو شدن نیرو، واکنش سریع و حساب شده به تاکتیک‎ها سرکوبگر دشمن،  می‌تواند پایدار بماند و دستاوردهای بازگشت ناپذیر داشته باشد؟

          توسعه گفتمان براندازی

گفتمان جنبش «زن، زندگی، آزادی» بر گفتمان براندازی و گذار از حکومت اسلامی که از دی ۱۳۹۶ شروع شده بود پافشاری کرده و آنرا با مبارزه با تبعیض جنسیتی، قومی و مذهبی توسعه داد.

طرح نظرات مختلف در جنبش نشان دغدغه کنشگران و تلاش فکری مستقل آنهاست و بسیار مبارک و مثبت است. گاه به برخی اظهار نظرها بی‌ظزفیتی نشان داده شد که باید دموکراسی، تحمل مخالفان و چندصدایی و رواداری را بیش از پیش تمرین کنیم.

          سکولاریسم

در جنبش زن زندگی آزادی، هیچ اثری از شعارهای دینی نیست. مردم ایران در عمل و با تجربه به این نتیجه رسیده‌اند که یک حکومت دینی نمیتواند جوابگوی مطالبات اجتماعی و زیستی آنها باشد. بنابراین میتوان گفت یکی از ویژگی‌های این جنبش غیردینی بودن آن است. جدایی دین از نهاد حکومت یکی از خواست‌های مردم ایران است. مردم همچنین، ریا، سالوس و قساوت مذهبی حکومتیان را در شعارهایش محکوم می‌کنند.

          تعمیق اعتراضات

جنبش از اصلاح‌طلبی گذر کرد. سرنگونی، آزادی، رفاه، رفع تبعیض قومی، جنسیتی و مذهبی را فریاد می‌کند.

هرچند در جایگزینی حکومت غیردینی اختلاف نظر‌های زیادی به چشم می‌خورد. ولی بسیار امیدبخش است که اکثریت بسیار بالایی از دینداران و غیردینداران عبور از بحران و بن بست سیاسی حکومت دینی را گذار به حکومتی غیردینی می‌دانند و بر این باورند که ساختار یک حکومت غیردینی ظرفیت تضمین حقوق تمامی افراد یک جامعه چه دیندار و چه  غیردیندار را دارد.

          شجاعت و فداکاری بی‌نظیر

شجاعت جوانان و زنان الهامبخش جهان است.

          گسترش شیوه مبارزات

در جنبش زن، زندگی، آزادی هم درونمایه و هم روش‌های مبارزه گسترش یافت. آزادی، مبارزه با تبعیض برجسته شد. مبارزات غیرمتمرکز و محله‌محور گسترش یافت.

تلاش رژیم برای به خشومنت کشاندن و مسلحانه کردن جنبش جهت توجیه سرکوب خود موفق نشد.

          ژرفش همبستگی ملی

همبستگی ملی گسترش یافت. مبارزه قهرمانانه کردستان و بلوچستان در سراسر کشور پشتیبانی شد. تلاش رژیم در برچسب تجزیه‌طلبی به اقوام ایرانی ناموفق ماند.

          جلب همبستگی بین‌المللی

فداکاری و قهرمانی مبارزان میدانی و تظاهرات گسترده پناهندگان ایرانی حمایت و ستایش نهادهای بین‌المللی، مردم و دولت‌ها را جلب کرد. عدم مشروعیت و ددمنشی رژیم را در عرصه داخلی و خارجی نشان دادند.

 

نقاط ضعف و کمبودها

جنبش زن، زندگی، آزادی با همه‌ی برجستگی خود از کمبودهای جدی رنج می‌برد.

          تشکل‌گریزی

عدم تشکل و عدم وجود فرماندهی، سخنگویی و هماهنگ کنندگی جنبش را از ادامه‌کاری و رزمندگی انداخته است. وقتی که لازم است نمی تواند خود را بسیج کند. فرصت‌ها را نمی شناسد و از دست می‌دهد و نمی تواند سنگرهای فتح شده را نگهدارد.

یک جریان شبه علمی و شبه انقلابی در شیپور جنبش بی‌سر و تشکل افقی می‌کوبد و یکی از عوامل عدم شگل‌گیری تشکل‌ شده است.

          بی‌برنامه‌گی

نتیجه خودانگیختگی نداشتن برنامه، چشم‌انداز و نقشه راه است. جنبش باید به شورای رهبری، هیئت سخنگویان و پارلمان مخالفان برانداز مجهز شود و برنامه، چشم‌انداز و نقشه راه روشن داشته باشد.

          ساده انگاشتن سرنگونی

عده‌ای سرنگونی حکومت اسلامی را ساده پنداشتند و وعده سقوط نزدیک می‌دادند. حوادث‌ تقویت کننده این ذهنیت را گزینش و  برجسته می‌کردند. ساده انگاشتن سرنگونی، در کوتاه مدت امیدواری کاذب ایجاد می‌کند و روحیه اعتراضی را بالا می‌برد و تحرک‌های مبارزاتی را گسترش می‌دهد. اما در درازمدت، به ناامیدی مبارزان و جامعه می‌انجامد.

رژیم توتالیتر در طی بیش از چهار دهه برای بقای حکومت ننگین اش با سرمایه های ملت ایران و سفره کارگران و کارمندان، معلمان و پرستاران،استحکامات قوی و گسترده ای را برای سرکوب مردم پیش بینی و تدارک دیده است. از آن میان نقش محوری رهبر و سازمان سراسری، داشتن اطاق فکر، تشکیل نیروهای نیابتی برون مرزی، کنترل سپاه در همه عرصه های نظامی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی ، داشتن منابع مالی، تشکل و سازماندهی، لابیگری با دولت‌ها، داشتن رسانه های متعدد، همراهی بازو های رژیم در داخل و خارج، لشکر سایبریها در فضای مجازی، و تندروهای چپ و راست که بجای مبارزه با رژیم جنایت کار، به رقبای خود می تازند و به و تفرقه اندازی مشغولند، را باید بسیار جدی گرفت.

دیگر پیامد مخرب این ساده پنداشتن، نپرداختن به وظیفه دشوار یعنی  ایجاد رهبری و تشکل از یک سوی و بی‌توجهی و گاه کارشکنی در گسترش همبستگی ملی و نفی لزوم رواداری، ائتلاف گسترده، احترام به رقیبان همسنگر و تعامل عمیق و اجتناب از بی‌حرمتی به مبارزان رقیب در جبهه ضد تمامیت‌خواهی است.

          الگوبرداری گزینشی

هرچند در جهان هیچ نمونه‌ای از پیروزی انقلابی بدون رهبری نداریم، شبه نظریه‌پردازان ایرانی با گزینش مقطعی از نمونه‌های تحولات جهان به این توهم دامن زدند که انقلاب بدون تشکل و رهبری می‌تواند پیروز شود.

          عدم همبستگی ملی کامل

پشتیبانی تشکل‌های موجود فرهنگیان و بازنشستگان از جنبش جوانان و زنان به طور غیرقابل درکی ناچیز بود. تا زمانی که کارگران و کارمندان و بازنشستگان به این نتیجه نرسند که کرامت انسانی آنها در نظام حکومت اسلامی دست‌یافتنی نیست، پیروزی جنبش ممکن نیست.

          عدم شناخت حکومت اسلامی

جنبش از حکومت اسلامی شناخت دقیقی ندارد. نقاط قوت و ضعف حکومت اسلامی را نمی‌شناسد. جناح‌های گوناگون و تضادهای منافع آنها، جنگ قدرت در آنها و تشکیلات آن‌ها، اتاق فکر و شبکه فرمانروائی از خامنه بر زیردستان را به روشنی نمی‌شناسد.

این عدم شناخت، امکان بهره‌گیری از شکاف سرانی که آینده آنها بی‌شک سرنگونی است را از جنبش گرفته است.

          عدم آمادگی اپوزیسیون سیاسی

در همه‌ی خیزش‌های مردم، از آن میان در ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، تشکل‌یافتگی، پیوند با جنبش، تاثیرگذاری بر جنبش میزان آمادگی اپوزیسیون با عظمت و گسترگی جنبش‌ها همخوانی نداشت. جنبش زن، زندگی، آزادی، استثنا نبود.

 

ادامه‌ی مبارزه

در تحلیل فروکش موقت، عده‌ای سعی می‌کنند علت را در بیرون از جنبش، به‌ویژه در برخورد کشورهای غربی و نهادهای بین‌المللی جستجو کنند. حمایت بین‌المللی و گسترش مبارزات داخلی برهم تاثیر متقابل دارند. ولی تعیین‌کننده جنبش داخلی است.

با توجه به تغییرات سریع در توازن قوا در جامعه ما و تغییرات پی در پی در سطح بین‌المللی ما نمی توانیم نسخه ای از پیش تعین شده ارائه نمائیم. ولی، با آگاهی از ضعف و قوت جنبش براندازی تا کنون، باید یورش بعدی را آگاهانه‌تر، آماده‌تر، مصمم‌تر و مجهزتر ادامه دهیم.

باید به یک جبهه گسترده ضد «حکومت اسلامی» برسیم. آینده جمهوری و یا پادشاهی بودن مهم نیست بلکه دموکراسی، آزادی و تعهد به حقوق بشر و رواداری تعیین کننده است.

اکنون سازمان دادن یک شورای رهبری مورد قبول و حمایت اکثریت مردم در داخل و خارج  که جنبش را نمایندگی کند، یک تیم سخنگوی جمبش، مجلس (پارلمان، کنگره) از مبارزان که با کمک یا برای حمایت از شورای رهبری تشکیل شود، مهمتر از همه سازمان تدارکات (لوجستیک) گسترده برای حمایت از جنبش بسیار ضروری است.

مشکل تلفیق عدم تمرکز برای کاهش ضربه‌پذیری و همگامی برای هم‌جهت کردن نیروها را باید خلاقانه به آن اندیشید و راه حل مناسب یافت.

          تقویت همبستگی ملی

هر گونه ایجاد انشقاق و درگیری در جنبشِ براندازی به نفع رژیم است. با سیاست حداقل اشتراک و حداکثر همکاری باید یک جبهه گسترده با همبستگی عمیق بوجود آورد. با تمرین دموکراسی و رواداری و نشان دادن پختگی، مهارت و درایت اعتبار کسب کرد و پشتیبانی داخلی و خارجی را جلب نمود.

          مبارزه با افراطی‌ها

تندروهای گوناگون  که در سطح جنبش با عدم درک نیاز یک جبهه گسترده ضد «حکومت اسلامی» از ایجاد جبهه گسترده جلوگیری می‌کنند؛ با حکومت اسلامی همسو می‌شوند؛ نیروهای جنبش را در تنش‌های داخلی هرز می‌دهند؛ در توده‌ها ناامیدی ایجاد می‌کنند؛ پشتیبانان بین‌المللی جنبش را منفعل می‌کنند.

عدم مقابله با تندروها انرژی مبارزاتی را صرف درگیری‌های درون‌جبهه می‌کند و جنبش را از دفاع زندانیان، آسیب‌دیدگان و تمرکز بر سرنگونی باز می‌دارد. (این تندروی‌ها در همه بلوک‌ها و احزاب، در چپ و راست، جمهوری‌خواه و سلطنت‌طلب، و مبارزان حقوق زنان و اقوام دیده می‌شود.)

با هر نیرویی که در جنبش شکاف و جدائی ایجاد می‌کند باید با قاطعیت برخورد کرد. رهبران این احزاب و یا نحله فکری باید با آنها برخورد و از آنها اعلام برائت کنند. احزاب و تودهها باید آنها طرد کنند.

          آغوش باز برای ریزش

ملاک باید حال افراد باشد. آغوش جنبش براندازی باید برای کسانی که از حکومت می‌بُرند و به گذار از رژیم می‌رسند، باز باشد.

          جلب حمایت جامعه بین‌المللی

هرچند مبارزه مردم در داخل در سرنگونی حکومت اسلامی اصلی‌ترین عامل است ولی حمایت بین‌المللی و انزوای حکومت در سطح بین‌المللی بر جنبش تاثیر مثبت دارد. جامعه بین‌المللی، تا زمانی که انسجام، همبستگی گسترده، دموکراسیب، رواداری و نمایندگی شناخته شده از جنبش نبیند، منفعت خود را در معامله و سازش با قدرت مستقر می‌بیند.

جنبش باید با یک هیئت قوی سخنگویان با دولت‌ها لابیگری کند. دفاع دولتی از دولت دیگر بر مبنای منافع ملی آن شکل می گیرد. ما باید با نشان دادن بی‌آیندگی، جنایات و ماجراجویی حکومت اسلامی و ایجاد روابط دوستانه با افراد موثر و نمایندگان مجالس و دولت‌ها حمایت آنها را  به نفع جنبش جلب نمائیم و در انزوای حکومت ولایت مطلقه فقیه بکوشیم.

نامه نگاری، تماس تلفنی و ملاقات حضوری با شخصیتهای سیاسی و نمایندگان مجلس کشورهای اروپایی و آمریکا و همچنین مقامات سازمان ملل و مقامات سایر ارگانهای بی‌ المللی مانند صلیب سرخ، عفو بی‌ الملل ،‌ پزشکان بدون مرز و فعالان رسانه‌ای بسیار مهم است.

          سازمان دادن جنبش

دموکراسی بدون وجود احزاب سیاسی راست، میانه و چپ شکل نمی‌گیرد و بدون تشکل‌های صنفی، مدنی و محیط زیستی ریشه نمی‌گیرد، دوام نمی یابد و ژرف نمی‌شود. هر گونه تشکل ستیزی و به هر بهانه‌ای مبارزه علیه دموکراسی است.

مبارزان، احزاب سیاسی، شخصیت‌ها، تشکل‌های صنفی، مدنی، زیست‌محیطی باید به مردمی که به خیابان می‌آیند بگویند چطور پتانسیل عظیم نارضایتی، اعتراضات مردمی و اعتصابات صنفی و دانشجویی و دادخواهی را برای سرنگونی نظام یکسو کنند و برای سرنگونی به‌کار بگیرند و از شهروندان میدانی مبارز در مقابل سرکوب رژیم پشتیبانی ‌کنند.

یک نقشه راه روشن برای رسیدن به نظامی دموکراتیک و سکولار، شکل گرفتن شورای رهبری، هیئت سخنگویان، تشکیل پارلمان مخالفان خواهان گذار و دولت موقت، تشکیل کمیسیون پشتیبانی تدارکاتی از جنبش داخل است.

          تبلیغ و ترویج

روشنگری، تبلیغ و ترویج بسیار مهم است حضور در رسانه‌های مستقل و تویت آنها و مبارزه با دروغ‌پراکنی و تفرقه‌اندازی رژیم و تندروهای چپ و راست، گفتگوی مستقیم با مردم از طریق سخنگویان جنبش تعیین کننده و انسجام‌بخش است.

تشکل‌های زیادی نقض حقوق بشر، وضعیت زندانیان را در ایران را رصد می‌کنند. از آنها قدردانی کنیم و پژوهش‌ها و گزارش‌های آنها را با تمام توان خود همرسانی کنیم.

          نقشه راه روشن

سرنگونی حکومت اسلامی یک پروژه‌ی کلان و پیچیده است. یک دستگاه عظیمی که با شعار “حفظ النظام الإسلامي من أوجب الواجبات” حاضر به هر جنایت، فریب، دروغ و وطن‌فروشی برای حفظ نظام است. شورا رهبری و پارلمان مخالفان باید نقشه راه روشنی برای سرنگونی رژیم داشته باشد.

مسائل مرتبط با سرنگونی رژیم  اسلامی بسیار پیچیده و حساس هستند. در یک نقشه راه برای تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران باید چگونگی کسب قدرت و استراتژی کلان در دوران مبارزه برای سرنگون، دوران خلاء قدرت، و دوران استقرار حکومت دموکراتیک و سکولار ترسیم شود.

          شورای رهبری

مبارزه برای سرنگونی ایران روندی پیچیده است. با دشمنی که با صرف پول هنگفت، نیروی انسانی عظیم و امکانات فنی و تکنولوژیک پیشرفته، پیوسته کنش‌های اپوزیسیون را زیر نظر دارد. تاکتیک‌ها و استراتژی خود را تدقیق و هماهنگ می‌کند. برنامه پیچیده و پوشیده برای نفوذ، تفرقه، دروغ‌پراکنی، ترور و لابیگری دارد. در مقابل اپوزیسیون از کمترین همگامی و همسویی نشانی نیست. هدایت مبارزه علیه دشمن فریبکار و شیاد به یک شورای رهبری زیرک، کارا و مدبر نیاز دارد.

در شورای رهبری باید همه‌ی نیروهای سیاسی و اجتماعی نمایندگی داشته باشند: زنان، جوانان کارگران، کارمندان، جمهوریخواهان، مشروطه‌خواهان، اتنیک‌ها.

          هیئت سخنگویان

جنبش باید یک هیئت سخنگویان که حداقل نمایندگان زنان، جوانان، کارگران و کارمندان و اتنیک‌ها در آن حضور دارند و به زبان‌های بین‌المللی مسلط هستند، مجهز باشد. موضع رسمی و هماهنگ کنده جنبش در سطح ملی و بین‌المللی به موقع و مداوم مطرح شود.

          پارلمان مخالفان حکومت اسلامی

پارلمان مخالفان حکومت، تصمیمات کلان جنبش را به بحث می‌گذارد.  اعضای پارلمان مستقل از شورای رهبری انتخاب می‌شوند تا نقش نظارتی بر شورای رهبری را ایفا کنند.

اعضای پارلمان مخالفان حکومت ممکن است برنامه‌ها و سیاست‌های شورای رهبری را رد کنند، پیشنهادات خود را ارائه دهند یا اقدام به رأی‌گیری برای عدم اعتماد به شورای رهبری کنند که در نتیجه ممکن است شورای رهبری باید استعفا دهد و انتخابات دیگری برگزار شود.

(رابطه شورای رهبری و پارلمان باید تدقیق شود. تشکیل شورای رهبری و پارلمان مخالفان توان سیاسی و قدرت رهبری اپوزیسیون را مشخص می‌کند و تمرین جدی برای دموکراسی و رواداری است.)

          دولت جایگزین

با تشکیل پارلمان، تشکیل مخالفان دولت جایگزین (دولت انتقالی) می‌تواند در دستور کار قرار گیرد و برنامه‌های خود را برای بازگشت به قدرت تمرین و تدارک کند.

          کمیسیون پشتیبانی تدارکاتی از جنبش داخل

کمیسیونی برای تامین نیازهای تدارکاتی جنبش تشکیل و نیازهای لوجستیک، مالی و پشتیبانی جنبش را متمرکزتر تامین کند. از کمک مالی، کمک به تشکیل و پشتیبانی از اعتصاب تا مبارزه با سانسور اینترنت، تا کمک به خانواده زندانیان سیاسی، خانواده دادخواهان و مجروحان و مصدومان مبارزه.

          استراتژی و تاکتیک‌ها

بهترین و مناسب ترین تاکتیک با توجه به وجود حاکمیتی توتالیتر و سرکوبگر، می تواند نافرمانی مدنی باشد، مثل نافرمانی جنبش مهسا زنان علیه حجاب اجباری که بصورت جمعی بسیار نتیجه بخش و موثر واقع گردید.

شورای رهبری و پارلمان مخالفان با جمعبندی تجارب مبارزه چند دهه علیه حکومت اسلامی استراتژی و تاکتیک‌های سرنگونی را تدوین و ترویج  می‌کند.

جنبش برای همسوکردن نیروهای گوناگون ار گسل‌های پرانرژی گوناگون، کانالیزه کردن انرژی پتانسیل بیکران مبارزان میدانی و تشکل‌های سیاسی، صنفی، مدنی و زیست محیطی، نیاز به سازماندهی و رهبری دارد. بدون سازماندهی و رهبری ما همواره سنگرهای تسخیر شده را از دست می‌دهیم.

شورای ملی تصمیم

۲۳ مهر ۱۴۰۲ – ۱۵ اکتبر ۲۰۲۳

 

برای مطالعه بیشتر و آشنایی با نظرات دیگران

تقی روزبه، جنبش «زن زندگی آزادی»: شکست یا فروکش نسبی و موقت؟

تورج اتابکی، صد روزی که «شعار زن، زندگی، آزادی» ایران را لرزاند

حسین باستانی، بین سطور «براندازی بی‌خطر»

رادیو فردا، هشدار یک اقتصاددان (محسن رنانی) درباره نزدیکیِ جمهوری اسلامی به سقوط در نامه سرگشاده

جرج لاوسُن، در باره انقلاب زن، زندگی، آزادی

صادق زیباکلام، ایران پس از مهسا امینی

عماد بهاور، محمد زعیم‌زاده و آرش عزیزی، یک سال پس از جنبش مهسا

ف. دشتی، شکست قیام ژینا یا گسست‌های چندجانبه از واقعیت مِیدانی

محمدرضا نیکفر، بررسی اجمالی ‌وضعیت: آموخته‌هایی از جنبش زن، زندگی آزادی.

محمدرضا نیکفر، زن، زندگی، آزادی: کرامت و امید

مسعود نقره‌کار، آسیب‌شناسی جریان‌ها ی برانداز در ایران

مهرداد درویش‌پور، آسیب شناسی جنبش «زن، زندگی آزادی» و ظرفیت‌های ناشناخته آن

۱۵ اکتبر برابر با ۲۳ مهر روز ج…

۱۵ اکتبر برابر با ۲۳ مهر روز ج…

۱۵ اکتبر برابر با ۲۳ مهر روز جهانی زنان روستایی

روز جهانی زنان روستایی برای اولین بار در چهارمین کنفرانس جهانی زنان در پکن چین توسط سازمان‌های جوامع مدنی مطرح شد، سپس در سال ۲۰۰۷ سازمان ملل متحد این مناسبت را تصویب کرد و در ادامه اولین روز رسمی جهانی زنان روستایی در تاریخ پانزدهم اکتبر ۲۰۰۸ اجرایی شد.

بار سنگین فعالیت‌های کشاورزی ، دامپروری ، صنایع دستی تولید و تربیت نسل مدیریت خانواده قرن‌هاست بر دوش زنان روستایی است این زنان زحمتکش مثال درختی پربار ،زیر بار میوه‌هایی که خود ، آفریننده‌اش هستند می‌شکنند و در سکوت از همان نقطه شکسته شاخه‌ها، باز جوانه می‌زنند ، باز میوه می‌دهند ،دردهایشان را گاه زیر لب با آوازها و لالایی‌ها به خواب کودکانشان گره می‌زنند و دردا این نگرش را به دخترانشان نسل به نسل می‌آموزند و این چرخه همچنان ادامه دارد .
در عصر حاضر زمان آن رسیده است که این قشر توانمند اما نامرئی ، در جایگاه حقیقی خود قرار گیرند و حقوق خود را بشناسند.
در کشورهای در حال توسعه و میکروجوامع در دل کشورهای توسعه یافته زنان روستایی نسبت به مردان زمان کاری بیشتری دارند که با احتساب مدیریت خانواده و تربیت فرزند این زنان را به نیروی کار شبانه روزی تبدیل کرده است آنچه می‌توان به عنوان آسیب شناسی زنان روستایی مطرح کرد به شرح زیر می‌باشد :
۱ – تبعیض علیه زنان و باورهای جنسیتی مثل حق داشتن زمین و ملک و خانه گرفتن ، وام ، عقد قرارداد ، دخالت در تصمیم‌گیری‌ها ، دسترسی به پست‌های کلیدی چه در سطح کلان و چه در سطح روستایی . زنان از کودکی آموزش می‌بینند با مردان برابر نیستند ،تا حدی که آرزوی پسر بودن در دل دارند و برعکس ، پسران که آموزش می‌بینند دستور دهند، کار بکشند، به حساب نیاورند، یک طرفه تصمیم بگیرند و …
۲ – به خاطر عدم دریافت مزد در برابر کار این زنان، اعضای حاشیه‌ای و غیر فعال و غیر مولد برشمرده می‌شوند و در واقع درآمدهای کلان ثبت نشده می‌باشند چرا که ارتباط با بازار کار ندارند.
۳ – زنان روستایی به عنوان کانون اصلی توسعه در کنار اقتصاد پولی همزمان در اقتصاد غیر پولی نیز نقش پررنگ دارند مثل پرورش نسل و تدارک نیروی انسانی ، مدیریت خانواده ، صرفه‌جویی‌ها در مدیریت اقتصاد خانواده و …
۴ – با وجود فعالیت نه تنها درآمد زنان روستایی درآمد ملی محاسبه نمی‌شود بلکه پاداش نیز نمی‌گیرند در دوره حیات همسر در حد نیروی کار و انجام وظیفه و پس از فوت همسر ،حقوق مدنی عادلانه‌ای دریافت نمی‌کنند . چه از نظر دارایی و چه از نظر حقوق بازنشستگی و حتی تقسیم سهم الارث .
دختران روستایی از کودکی گویا برای کار تا پایان عمر تربیت می‌شوند چرا که از مادرانی الگوبرداری می‌کنند که نامرئی‌ترین مشارکت کننده‌ها در فرایند اقتصادی و حتی در خانواده می‌باشند.
۶ – غلبه باورهای مذهبی و احکام مذهبی بر امور زنان مثل الزام تمکین زن در هر شرایط، اجازه کار و تحصیل با اذن پدر و برادر، دو برابر بودن سهم الارث مرد نسبت به زن ،حق انتخاب همسر که گاه  منجر به قتل‌های ناموسی می‌شود و این موضوع از جامعه ای به جامعه ای دیگر متغیر است.
۷-  غلبه باورهای فرهنگی و سنتی، نگاه سطح پایین دیدن زن نسبت به مرد ، مثل منزل خطاب کردن زن روستایی یا مردان زنانشان را به نام پسر خانواده یا شخص دیگری  صدا می‌زنند یا کنیز و کلفت خطاب کردن دختران در معرفی آنها به شخص جدید. این غلبه باورهای فرهنگی و سنتی نیز از جامعه‌ای به جامعه دیگری متفاوت است.
۸ – عدم خودباوری زنان روستایی و عشایری زنان روستایی با وجود نقش محوری و مهم که گاه بیش از مردان در خانواده است در حد خانه‌دار معرفی می‌شوند و درآمدهای ناشی از کشاورزی صنایع دستی دامداری که در واقع تولید کننده و درآمدزا بوده‌اند ، یاد گرفته‌اند آن را منتسب به همسر یا پدر بدانند و خود را فقط خانه‌دار معرفی کنند که البته مردان خانواده هم زنان همراه و دوشادوش خود را خانه‌دار معرفی می‌کنند و این در واقع ناشی از عدم خودباوری و تاثیرات فرهنگی بر آن‌هاست.
اگر زنان روستایی و عشایری نقشی پررنگ در درآمد خانواده دارند ولی باورهای مردسالارانه آنها را فاقد توانایی تقلیل می‌دهد به عنوان مثال قالی بافته شده توسط زنان روستایی و البته تمام تولیداتشان عمدتاً توسط مرد خانواده به فروش می‌رسد و مزدی به زن تعلق نمی‌گیرد .
۹- اصرار بر زایمان‌های متعدد در زنان روستایی و عشایر، برای تولید نیروی کار بیشتر که با وجود کار سنگین بنیه زن را تضعیف می‌کند .که البته در صورت تولد پسر احساس امنیت می‌کنند و در صورت دختر بودن مایه سرافکندگی و حتی رانده شدن زن روستایی می‌شود. این موضوع یکی از استرس‌های دوران بارداری است و نگاه به این موضوع در جوامع مختلف می‌تواند متفاوت باشد.

۱۰ – زنان روستایی و عشایری اکثراً سطح سواد بالایی ندارند برای نشان دادن و توسعه نقش خود درست آموزش ندیده‌اند.
۱۱ – به خاطر چرخه معیوب اقتصاد در ایران و ضربه به اکوسیستم با ضعف مدیریت که تاثیر آن در بخش کشاورزی دامپروری و صنایع دستی نیز نمود پیدا کرده است مردان روستایی مجبور به مهاجرت به شهرها شده‌اند که بار سنگین مسئولیت ناشی از پر کردن نقش مرد خانواده بر دوش زنان روستایی افتاده است.
آنچه چه شاهدش هستیم دولت مردان سرمایه‌گذاری بر روی زنان روستایی و عشایری را یا لازم ندانسته‌اند یا بهایی اندک داده‌اند و برای توسعه اقتصادی نقش موثر و پررنگ زنان لازم است نمایان شود و از طرفی توسعه سرمایه‌داری در جهت نابودی اقتصاد سنتی حرکت کرده است که این امر لطمات بر فعالیت اقتصاد زنان روستایی را تشدید کرده است و اکثر کارهای جدید متناسب با مردان است .
با توجه به تمام موضوعات عنوان شده به نظر می‌آید حتی در صورت آسیب شناسی علمی و کمک به احقاق حقوق زنان روستایی گذر از باورهای سنتی، مذهبی ، فرهنگی ، امری زمان بر باشد و مهمتر از همه به باور رساندن زنان روستایی در شناخت حقوق خود که نسل به نسل در حصار شکننده فرهنگ گذشتگان خود بزرگ شده‌اند نیاز به بررسی دقیق و اصولی و بررسی روانشناسی علمی و جامعه شناسی و وضع قوانین بر پایه حقوق و توانایی‌های این زنان دارد.

بارلی