شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

«انقلاب ملی»؛ یک مفهوم سیاسی ر…

«انقلاب ملی»؛ یک مفهوم سیاسی ر…

«انقلاب ملی»؛ یک مفهوم سیاسی روشن یا یک شعار هویتی؟ آیدا رضاییان

در سال‌های اخیر، بخشی از جریان سلطنت‌طلب کوشیده است اعتراضات علیه جمهوری اسلامی را با عنوان «انقلاب ملی» یا «انقلاب شیر و خورشید» توصیف کند. پرسش اصلی این است که این نام‌گذاری دقیقاً چه معنایی دارد و چه محتوای سیاسی مشخصی را نمایندگی می‌کند؟

در تاریخ معاصر، انقلاب‌ها معمولاً بر اساس اهداف، نیروهای اجتماعی یا ایدئولوژی‌های خود شناخته شده‌اند. انقلاب فرانسه با مفاهیمی چون شهروندی و حاکمیت ملی گره خورده بود، انقلاب روسیه بر پایه یک پروژه سوسیالیستی شکل گرفت و بسیاری از جنبش‌های ضد استعماری نیز دارای اهداف روشن سیاسی و اجتماعی بودند. در همه این موارد، نام و هویت انقلاب، بازتابی از محتوای آن بود.

در مورد عنوان «انقلاب ملی»، مسئله اصلی نه استفاده از واژه «ملی»، بلکه ابهام در تعریف آن است. مشخص نیست این مفهوم دقیقاً چه برنامه‌ای برای ساختار سیاسی آینده، نظام اقتصادی، حقوق شهروندی و شیوه انتقال قدرت ارائه می‌کند. در بسیاری از موارد، تأکید اصلی بر نمادهایی مانند پرچم شیر و خورشید یا ارجاع به دوران پهلوی قرار می‌گیرد؛ در حالی که درباره سیاست‌های عملی آینده، توضیح کمتری ارائه می‌شود.

منتقدان بر این باورند که هیچ جنبش سیاسی صرفاً با اتکا به نمادها نمی‌تواند به یک نیروی پایدار اجتماعی تبدیل شود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که موفقیت جنبش‌ها بیش از هر چیز به توانایی آن‌ها در ارائه برنامه، سازماندهی نیروهای اجتماعی و پاسخ‌گویی به مسائل واقعی جامعه وابسته است.

از این منظر، بحث اصلی نه بر سر نام «انقلاب ملی»، بلکه بر سر محتوای آن است. اگر این عنوان بتواند حامل یک برنامه روشن سیاسی و اجتماعی باشد، می‌تواند به یک مفهوم معنادار تبدیل شود؛ اما اگر صرفاً در سطح نمادها و شعارها باقی بماند، بعید است بتواند فراتر از یک هویت تبلیغاتی عمل کند.

آیدا رضائیان 2 ژوئن 2026

همه‌ی تنهایی‌ها صدا ندارند……

همه‌ی تنهایی‌ها صدا ندارند……

همه‌ی تنهایی‌ها صدا ندارند…
بعضی‌هامثل نوری کم‌جان
در گوشه‌ی اتاقی خاموش می‌نشینند،بی‌آن‌که کسی
نام‌شان را به یاد بیاورد.
من اما آن لرزشِ بی‌نام را می‌شناسم؛جایی میانِ چشم و سکوت که کسی آهسته فرو می‌ریزد بی‌آن‌که صدای افتادنش به جایی برسد.

دلم می‌خواهد برای آن لحظه‌هادستی باشم
نه برای نجات،فقط برای ماندن.
شبیه دیواری گرم در عصرِ سردِ بی‌پناهی،شبیه نوری که
از پنجره‌ای دور بی‌اجازه
در دلِ تاریکی می‌نشیند.
می‌دانم قصه‌ها از دور
طورِ دیگری ساخته می‌شوند…
اما من نامی ساده‌تر برایش دارم:
گاهی وقتی به کسی تکیه می‌دهی،پیش از شکستن
نه فقط او،که چیزی در تو هم
از افتادن بازمی‌ایستد.
و جهان،در همان لحظه‌های کوتاه،بر شانه‌ای ساده
ادامه پیدا می‌کند.
آیدا رضائیان

نقد بر نوشته حمید بی آزار-آیدا…

نقد بر نوشته حمید بی آزار-آیدا…

متن حمید عزیز را در پی ایجاد افق آشتی و همگرایی است و از این جهت واجد ارزش سیاسی مهمی است. با این حال، اگر بخواهیم آن را از منظر نظری و روشنفکرانه دقیق‌تر بررسی کنیم، چند نکتهٔ انتقادی قابل طرح است:

۱. نسبت تاریخ و سیاست: امکان تعلیق یا ضرورت مواجهه

در متن پیشنهاد شده است که مباحثی مانند مفهوم «ارتجاع سرخ و سیاه» یا ارزیابی دوران حکومت گذشته بیشتر به حوزهٔ تاریخ‌نگاری و پژوهش دانشگاهی سپرده شود.
اما از منظر فلسفهٔ سیاست، تاریخ صرفاً گذشته‌ای خنثی نیست؛ بلکه بخشی از حافظهٔ جمعی و بنیان مشروعیت سیاسی است. جوامعی که در آستانهٔ گذار دموکراتیک قرار دارند، معمولاً ناگزیر از نوعی مواجههٔ عمومی با گذشته‌اند. به همین دلیل در بسیاری از کشورها سازوکارهایی چون «کمیسیون‌های حقیقت» یا گفت‌وگوهای ملی دربارهٔ گذشته شکل گرفته است.
از این منظر، سپردن کامل تاریخ به آکادمی ممکن است ناخواسته به تعلیق گفت‌وگوی اجتماعی دربارهٔ مسئولیت‌ها و تجربه‌های تاریخی بینجامد.

۲. تقلیل مسئلهٔ دموکراسی به اخلاق گفت‌وگو

در متن تأکید قابل توجهی بر مدارا، تفاهم و پرهیز از حذف وجود دارد. این تأکید از نظر اخلاق سیاسی ارزشمند است، اما از منظر نظری ممکن است با یک خطر همراه باشد: فروکاستن دموکراسی به فرهنگ مدارا.
دموکراسی تنها یک اخلاق گفت‌وگو نیست؛ بلکه پیش از آن نظامی از نهادها، قواعد و توازن قدرت است که حتی در شرایط تعارض و رقابت شدید نیز مانع تمرکز قدرت می‌شود. بنابراین، صرف دعوت به تفاهم بدون بحث دقیق دربارهٔ طراحی نهادی ممکن است به نوعی اجماع اخلاقی بدون ضمانت نهادی منجر شود.

۳. نسبت جمهوریت و مشروطیت: هم‌ارزی یا تمایز ساختاری

در متن گفته شده است که «جمهوریت و مشروطیت دو روی یک سکه‌اند». این گزاره از نظر هنجاری می‌تواند نشانهٔ تمایل به مصالحه باشد، اما از نظر نظری دقیق نیست.
جمهوریت بر اصل انتخابی بودن رأس قدرت و نفی وراثت سیاسی تأکید دارد، در حالی که مشروطیت می‌تواند رأس قدرتی موروثی داشته باشد که با قانون محدود شده است.

به بیان دیگر، این دو نه صرفاً دو نام متفاوت، بلکه دو سنت متفاوت در اندیشهٔ سیاسی مدرن هستند. هم‌ارز دانستن کامل آن‌ها ممکن است تفاوت‌های مهم در ساختار مشروعیت سیاسی را پنهان کند

۴. مسئلهٔ مسئولیت تاریخی و خطر همسان‌سازی

در متن آمده است که همهٔ نیروهای سیاسی در شکل‌گیری وضعیت امروز سهم و خطاهایی داشته‌اند. این سخن از نظر اخلاقی نشانهٔ فروتنی سیاسی است، اما از منظر تحلیل تاریخی می‌تواند محل پرسش باشد.
در نظریهٔ گذار دموکراتیک معمولاً میان خطای نیروهای اجتماعی و مسئولیت ساختارهای قدرت تمایز گذاشته می‌شود. اگر این تمایز از میان برود، خطر آن وجود دارد که مسئولیت نهادهای قدرت در تاریخ سیاسی ایران با مسئولیت نیروهای اجتماعی هم‌سطح جلوه کند.

۵. ابهام در نسبت دموکراسی و ساختار دولت

متن به درستی تأکید می‌کند که دموکراسی فراتر از فرم حکومت است؛ اما در عین حال، در نظریهٔ دولت مدرن، فرم‌های حقوقی نیز بر توزیع قدرت اثر می‌گذارند.
برای مثال تفاوت میان نظام‌های پارلمانی، ریاستی یا سلطنت مشروطه می‌تواند در میزان پاسخگویی قدرت، امکان تمرکز آن و رابطهٔ دولت و جامعه نقش تعیین‌کننده داشته باشد. از این رو، بی‌اهمیت دانستن کامل «فرم حکومت» ممکن است نوعی بی‌تفاوتی نهادی ایجاد کند.

جمع‌بندی

متن تلاشی قابل احترام برای عبور از دوقطبی‌های سیاسی و دعوت به همزیستی دموکراتیک است. با این حال، از منظر نظری با چند چالش مواجه است:

تمایل به تعلیق مناقشهٔ تاریخی،

تقلیل دموکراسی به اخلاق مدارا،

هم‌ارز دانستن مفاهیم متمایز جمهوریت و مشروطیت،

و مبهم شدن مسئلهٔ مسئولیت تاریخی.

به بیان دیگر، متن بیش از آنکه یک نظریهٔ روشن دربارهٔ دموکراسی ارائه دهد، بیانیه‌ای اخلاقی برای آشتی سیاسی است؛ امری که ارزشمند است، اما برای صورت‌بندی یک پروژهٔ دموکراتیک پایدار، نیازمند تکمیل در سطح نظری و نهادی است.
آیدا رضائیان

امید بدون واقع‌بینی، شکل دیگری از توهم است

در بحث آینده ایران، گاه دو روایت ساده‌ساز در برابر هم قرار می‌گیرند:
یکی آینده را تیره و فروپاشیده می‌بیند و دیگری با خوش‌بینی شتاب‌زده، تصور می‌کند با رفتن یک حکومت، جامعه خودبه‌خود مسیر بازسازی را خواهد یافت. هر دو روایت، اگرچه از احساسات واقعی تغذیه می‌کنند، اما هر دو از یک خطای مشترک رنج می‌برند: نادیده گرفتن پیچیدگیِ مسئله دولت.

هیچ جامعه‌ای صرفاً با انرژی اجتماعی و شور عمومی بازسازی نمی‌شود. تاریخ نشان می‌دهد که آنچه کشورها را پس از بحران‌های بزرگ دوباره سرپا کرده، نه فقط اراده مردم، بلکه وجود یا بازسازی نهادهای پایدار حکمرانی بوده است.

پس از جنگ جهانی دوم، کشورهایی مانند ایران و ژاپن ویران بودند، اما یک مزیت مهم داشتند: سنت دولت مدرن، بوروکراسی حرفه‌ای و فرهنگ قانون‌گرایی هنوز در لایه‌های ساختاری آن‌ها باقی مانده بود. افزون بر آن، بازسازی این کشورها با کمک گسترده بین‌المللی و برنامه‌هایی مانند طرح مارشال امکان‌پذیر شد. به بیان دیگر، بازسازی نه صرفاً محصول امید، بلکه نتیجه طراحی نهادی و حمایت سیاسی و اقتصادی بود.
ایرانِ امروز، در عین داشتن جامعه‌ای پویا و نیروی انسانی قابل توجه، با مسئله‌ای عمیق‌تر روبه‌رو است: فرسایش تدریجی نهادهای دولت. دهه‌ها حکومت ایدئولوژیک و امنیتی، بسیاری از سازوکارهای طبیعی اداره کشور را یا تضعیف کرده یا به ابزار قدرت سیاسی تبدیل کرده است. در چنین وضعیتی، مسئله اصلی تنها تغییر قدرت نیست؛ مسئله، بازسازی خودِ دولت است.

تجربه بسیاری از کشورهای پسادیکتاتوری نشان داده است که خطر واقعی پس از فروپاشی نظام‌های اقتدارگرا، نه کمبود امید، بلکه خلأ نهادهای مشروع است. هنگامی که نظم پیشین فرو می‌ریزد اما نظم جدید هنوز شکل نگرفته، جامعه وارد منطقه‌ای خاکستری می‌شود که در آن رقابت قدرت، بی‌ثباتی و حتی خشونت می‌تواند رشد کند.
از این رو، آینده ایران نه با بدبینی مطلق قابل فهم است و نه با خوش‌بینی ساده. امید اگر به برنامه تبدیل نشود، به سرعت به ناامیدی بدل می‌شود. جامعه‌ای که خواهان آزادی است، ناگزیر باید هم‌زمان درباره معماری نهادهای آینده نیز بیندیشد: درباره قانون، درباره دولت، درباره شیوه انتقال قدرت و درباره تضمین حقوق شهروندی.

شاید مهم‌ترین پرسش پیشِ روی ایران این نباشد که آیا جامعه ظرفیت تغییر دارد یا نه؛ جامعه ایران بارها نشان داده که از چنین ظرفیتی برخوردار است. پرسش اصلی این است که آیا نیروهای سیاسی و فکری کشور خواهند توانست از سطح شور و اعتراض عبور کنند و به سطح طراحی نهادی و اجماع ملی برسند.

بدون چنین گذار فکری، حتی بزرگ‌ترین امیدها نیز ممکن است در گرداب واقعیت‌های سخت سیاست فرسوده شوند. اما اگر این گذار صورت گیرد، همان جامعه‌ای که امروز زیر فشار است، می‌تواند به نیرویی برای ساختن آینده‌ای پایدار تبدیل شود.
آیدا رضائیان

اتحاد، گذر از خودمحوری و پیروی…

اتحاد، گذر از خودمحوری و پیروی…

1

اتحاد، گذر از خودمحوری و پیروی از عقل جمعی، لازمه پیروزی است.

ایدا رضائیان

با فروتنی سر تعظیم فرود می‌آورم در برابر زنان و مردانی که در دل ایران و در آن‌سوی مرزها، بی‌وقفه برای آزادی می‌کوشند.

بار دیگر، آن درصد اندکی از مردم آگاه، دلیر و بی‌ادعا برخاسته‌اند؛ همان‌ها که همواره در بزنگاه‌های تاریخی، بی‌چشم‌داشت، در برابر تاریکی ایستاده‌اند. امروز نیز، سلاحشان نه زور است و نه فریب، بلکه نیرویی‌ست به نام خِرَد.

به این انسان‌های نیک‌سرشت، که در گمنامی، ستون‌های آینده‌ای آزاد را می‌سازند، تنها می‌توان گفت: سپاس، و این چند واژه ناقابل، هدیه‌ای‌ست از دل.

اما راه هنوز به پایان نرسیده. پیروزی نزدیک است، اگر در مسیر، گرفتار خودبینی و توهم «راه‌حل فردی» نشویم. آنچه ما را از گذشته‌های تاریک می‌رهاند، نه فرد منجی، بلکه باور به توان جمعی و تصمیم‌سازی شفاف، آزاد و دموکراتیک است.

باید بر پایه‌ی گفت‌وگو، مشارکت و اعتماد متقابل، کشوری ساخت که همه در آن دیده شوند. تنها راه ماندگار، همین است: نه بازتولید دیکتاتوری، بلکه زایش یک جامعه آزاد بر پایه‌ی خِرَد جمعی.

با امید،  یکی از بسیارانی که به روشنایی ایمان دارد.