شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

اتحاد، گذر از خودمحوری و پیروی…

اتحاد، گذر از خودمحوری و پیروی…

1

اتحاد، گذر از خودمحوری و پیروی از عقل جمعی، لازمه پیروزی است.

ایدا رضائیان

با فروتنی سر تعظیم فرود می‌آورم در برابر زنان و مردانی که در دل ایران و در آن‌سوی مرزها، بی‌وقفه برای آزادی می‌کوشند.

بار دیگر، آن درصد اندکی از مردم آگاه، دلیر و بی‌ادعا برخاسته‌اند؛ همان‌ها که همواره در بزنگاه‌های تاریخی، بی‌چشم‌داشت، در برابر تاریکی ایستاده‌اند. امروز نیز، سلاحشان نه زور است و نه فریب، بلکه نیرویی‌ست به نام خِرَد.

به این انسان‌های نیک‌سرشت، که در گمنامی، ستون‌های آینده‌ای آزاد را می‌سازند، تنها می‌توان گفت: سپاس، و این چند واژه ناقابل، هدیه‌ای‌ست از دل.

اما راه هنوز به پایان نرسیده. پیروزی نزدیک است، اگر در مسیر، گرفتار خودبینی و توهم «راه‌حل فردی» نشویم. آنچه ما را از گذشته‌های تاریک می‌رهاند، نه فرد منجی، بلکه باور به توان جمعی و تصمیم‌سازی شفاف، آزاد و دموکراتیک است.

باید بر پایه‌ی گفت‌وگو، مشارکت و اعتماد متقابل، کشوری ساخت که همه در آن دیده شوند. تنها راه ماندگار، همین است: نه بازتولید دیکتاتوری، بلکه زایش یک جامعه آزاد بر پایه‌ی خِرَد جمعی.

با امید،  یکی از بسیارانی که به روشنایی ایمان دارد.

برخورد دوگانه؛ واکاوی تضادهای …

برخورد دوگانه؛ واکاوی تضادهای …

1

برخورد دوگانه؛ واکاوی تضادهای فکری و اخلاقی به عنوان حمایت از جنبش مردم درایران و حضور در تظاهرات سلطنت‌طلبان
….ایدا رضائیان

در جریان تحولات اخیر سیاسی و اجتماعی، شاهد پدیده‌ای جالب توجه هستیم؛ برخی از افراد با پیشینه چپ‌گرایی و جمهوری‌خواهی که زمانی مخالف جنگ و مداخلات خارجی بودند، اکنون در تظاهرات سلطنت‌طلبانه با پرچم‌ها و تصاویر رضا پهلوی شرکت می‌کنند. این در حالی است که برخی از این تظاهرات با پرچم‌های اسرائیل و آمریکا همراه شده و شعارهایی در حمایت از مداخله نظامی و جنگ داده می‌شود. این تغییر موضع و تضاد آشکار با مواضع پیشین، پرسش‌های جدی درباره استحکام اخلاقی و سیاسی این افراد به وجود آورده است.

تضاد فکری؛ از مخالفت با جنگ تا حمایت از مداخله نظامی

افرادی که زمانی پرچمدار مخالفت با جنگ بودند، اکنون چگونه توجیه می‌کنند که در کنار پرچم‌های قدرت‌های خارجی و در حمایت از مداخله نظامی برای سرنگونی حکومت فعلی ایران باشند؟ آیا تغییر موضع آن‌ها ناشی از یک دگردیسی فکری واقعی است یا صرفاً تاکتیکی برای رسیدن به اهداف سیاسی خاص؟ این تغییر موضع نه تنها برای هواداران پیشین آن‌ها، بلکه برای ناظران سیاسی و اخلاقی نیز سوال‌برانگیز است.

شعار “سه مفسد”؛ نمادی از تناقض اخلاقی؟

شعاری که ” به اختصار “سه مفسد” خوانده می‌شود، در بطن خود حاوی یک نقد سیاسی است. با این حال، تکرار این شعار در کنار پرچم‌های بیگانه و در حمایت از مداخلات نظامی، می‌تواند به عنوان یک تناقض اخلاقی تلقی شود. آیا این شعار در این چارچوب، چیزی فراتر از یک ابزار تبلیغاتی برای بسیج مخالفان داخلی است؟ آیا هدف نهایی، براندازی حکومت به هر قیمتی است، حتی اگر به بهای از دست رفتن جان‌ها و ویرانی‌های بیشتر تمام شود؟

پیامدهای سیاسی و اخلاقی

این تغییر موضع و تضادهای فکری و اخلاقی، می‌تواند پیامدهای جدی برای مشروعیت و مقبولیت این جریانات سیاسی در میان افکار عمومی داشته باشد. آیا این افراد و جریانات می‌توانند همچنان خود را به عنوان مدافعان حقوق بشر و دموکراسی معرفی کنند، در حالی که به طور مؤثری از قدرت‌های خارجی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود حمایت می‌کنند؟
اگر حمایت نمی‌کنند در صورت و زمان جنگ با هر شیوه ای چه جواب و برخوردی خواهند داشت.

استحاله سیاسی یا ائتلاف اضطراری؟

خوانشی اخلاقی ـ سیاسی از هم‌نشینی متناقض‌ها در اعتراضات خارج از کشور

پدیده حضور برخی فعالان چپِ سابق، جمهوری‌خواهان یا نیروهایی که در گذشته خود را مخالف جنگ، مداخله خارجی و حتی سلطنت می‌دانستند، در تظاهراتی با نمادهای سلطنت‌طلبانه، پرچم‌های اسرائیل و ایالات متحده، و شعارهایی چون «سه مفسد»، صرفاً یک اختلاف سلیقه سیاسی نیست؛ بلکه نشانه یک بحران عمیق هویتی و اخلاقی در بخشی از اپوزیسیون ایران است.

این وضعیت را می‌توان از سه زاویه بررسی کرد: اخلاق سیاسی، انسجام گفتمانی، و پیامدهای راهبردی.

۱. پرسش اخلاقی: آیا هدف، توجیه‌کننده ابزار است؟
از منظر اخلاق سیاسی، نخستین پرسش این است:
آیا مخالفت با جمهوری اسلامی، به‌خودیِ خود، مجوز عبور از تمامی مرزهای ارزشی پیشین است؟
بسیاری از این افراد، در گذشته:
مخالف جنگ و مداخله نظامی خارجی بوده‌اند،
با هرگونه وابستگی به قدرت‌های خارجی مرزبندی داشته‌اند،
و بعضاً سلطنت را نماد استبداد و نفی حاکمیت مردم می‌دانسته‌اند.
حال، حضور در تجمع‌هایی که:
آشکارا از مداخله نظامی خارجی استقبال می‌شود،

پرچم دولت‌هایی برافراشته می‌شود که خود سابقه طولانی در جنگ، اشغال و نقض حقوق بشر دارند،

و شعارهایی داده می‌شود که واجد بار حذفی، خشونت‌محور و غیرحقوقی است،
این پرسش را پیش می‌کشد که:

آیا این تغییر موضع، حاصل بازاندیشی نظری است یا واکنشی احساسی و انتقام‌جویانه؟
اگر پاسخ دوم باشد، ما با استحاله اخلاقی مواجه‌ایم، نه تحول فکری.
۲. پرسش سیاسی: فروپاشی گفتمان یا پراگماتیسم بی‌اصول؟

از نظر سیاسی، این هم‌نشینی متناقض‌ها بیش از آن‌که «ائتلاف» باشد، نوعی تعلیق اصول است.
جمهوری‌خواهی، چپ‌گرایی، یا ضدجنگ بودن، صرفاً برچسب نیست؛ هر یک حامل:

نظام ارزشی مشخص،

تحلیل قدرت،

و تعریف معینی از حاکمیت و عدالت‌اند.
وقتی فردی بدون توضیح نظری و شفاف:

در کنار نمادهای سلطنت مطلقه می‌ایستد،

با گفتمان «نجات از بیرون» هم‌صدا می‌شود،

یا حذف فیزیکی و قهرآمیز را به‌عنوان راه‌حل ضمنی می‌پذیرد،
در واقع، گفتمان خود را تهی کرده و به کنش اعتراضیِ بی‌ریشه فروکاسته است.

این وضعیت نه نشانه بلوغ سیاسی، بلکه علامت بحران معنا است.
۳. پیامد راهبردی: بی‌اعتباری اپوزیسیون نزد جامعه داخل
مهم‌ترین پیامد این رفتار، تأثیر آن بر جامعه داخل ایران است.
برای مردمی که:
هزینه مستقیم سرکوب را می‌پردازند،
نسبت به جنگ، تجزیه و مداخله خارجی نگران‌اند،
و تجربه تاریخی تلخی از وابستگی سیاسی دارند،
این تصاویر و شعارها، نه امیدبخش که هراس‌آفرین است.
اپوزیسیونی که نتواند:
مرز خود را با جنگ‌طلبی روشن کند،
استقلال سیاسی‌اش را نشان دهد،
و به اصول حقوق بشری پایبند بماند،
به‌سختی می‌تواند اعتماد اجتماعی ایجاد کند
جمع‌بندی
آنچه امروز شاهد آن هستیم، بیش از آن‌که «همگرایی برای آزادی» باشد، نوعی ائتلاف سلبیِ بدون افق مثبت است؛ ائتلافی که دشمن مشترک دارد، اما تصویر روشنی از آینده ارائه نمی‌دهد.

این وضعیت، هم پرسش اخلاقی جدی ایجاد می‌کند و هم ضعف سیاسی ساختاری را آشکار می‌سازد.
اگر اپوزیسیون قرار است بدیلی معتبر باشد، ناگزیر است:
میان خشم و خرد تمایز قائل شود،

میان مخالفت با استبداد و استقبال از استبدادِ جایگزین خط بکشد،

و میان همبستگی تاکتیکی و فروپاشی اصول فرق بگذارد.

در غیر این صورت، تغییر چهره‌ها رخ می‌دهد، اما چرخه استبداد بازتولید می‌شود.

خلأبرنامه سیاسی وبرآمدن شخص‌مح…

خلأبرنامه سیاسی وبرآمدن شخص‌مح…

خلأ برنامه سیاسی و برآمدن شخص‌ محوری

آیدا رضائیان

در این جنبش، کم‌رنگ‌بودن شعارهای آرمان‌های بنیادین—دموکراسی، حقوق بشر، نه به اعدام، سکولاریسم، حاکمیت مردم و آزادی زندانیان سیاسی به یکی از ضعف‌های جدی بدل شده است. جنبشی که قرار است نماینده‌ی اراده‌ی جمعی مردم باشد، تنها زمانی می‌تواند فراگیر و پایدار بماند که این اصول مشترک در کانون آن قرار گیرند، نه نمادها، اشخاص یا روایت‌های خاصِ یک گرایش سیاسی.

نخست، در همایش‌ها و کنش‌های مشترک، هیچ نماد یا شعار هویتیِ متعلق به یک جریان خاص—از جمله نمادها و شعارهای سلطنت‌طلبانه—نباید محوریت یابد. هرچند برخی نمادها، مانند پرچم شیر و خورشید، برای بخشی از ایرانیان یادآور همبستگی ملی‌اند، اما برجسته‌سازی انحصاری هر نماد هویتی می‌تواند احساس شمول‌گرایی را در میان طیف‌های متکثر جامعه تضعیف کند؛ به‌ویژه در فضای عمومی اروپا که تکثیر پرچم‌های هویتی، به‌دلیل حافظه‌ی تاریخی نازیسم، حساسیت‌برانگیز است.

دوم، در صورت حمایت از نقش سیاسی یا نمادین آقای رضا پهلوی، به‌کارگیری عناوین غیرحکومتی و پرهیز از القای جایگاه قدرت پیشاسرنگونی، شرطی اساسی برای حفظ اتحاد ملی است. هرگونه مقام‌سازی زودهنگام، ناخواسته شکاف‌ها را تعمیق می‌کند.

سوم، محور تجمع‌ها تنها زمانی وحدت‌بخش می‌ماند که آرمان‌های انقلاب در مرکز قرار گیرند، نه برجسته‌سازی پیش‌دستانه‌ی اشخاص یا تعیین نمادین ساختار قدرت در فردای پساسرنگونی. تجربه‌ی تاریخی بارها نشان داده است که چنین شتاب‌زدگی‌هایی، پیش از شکل‌گیری اجماع ملی و پیش از سرنگونی نظم موجود، خطر تفرقه و زمین‌گیرشدن خیزش‌های مردمی را به‌طور جدی افزایش می‌دهد.

در نهایت، پاسداری از وحدت ملی و اجماع متکثر، امری سلیقه‌ای یا تاکتیکی نیست، بلکه مسئولیتی سیاسی و اخلاقی است. این مسئولیت بیش از همه بر دوش نیروها و چهره‌هایی قرار دارد که خود را واجد نقش رهبری یا مرجعیت ملی می‌دانند؛ مسئولیتی که ایجاب می‌کند اصول رفتار در همایش‌های مشترک برای هدف ملی، در شرایط خیزش انقلابی مردم ایرنان، به‌روشنی، مسئولانه و فعالانه به بدنه‌ی اجتماعی منتقل شود.

در بسیاری از جنبش‌های اعتراضی، به‌ویژه در شرایط سرکوب و فقدان امکان سازمان‌یابی آزاد، خطر جایگزین‌شدن «نام‌ها» به‌جای «برنامه‌ها» به‌طور جدی وجود دارد. در چنین وضعیتی، فقدان گفتمان روشن و راهبرد سیاسی منسجم، زمینه را برای آن فراهم می‌کند که یک فرد یا نماد شخصی، به‌جای پروژه سیاسی جمعی، در کانون حرکت قرار گیرد.

به بیان دقیق‌تر، در فقدان برنامه و گفتمان روشن، نام یک فرد به‌جای راهبرد سیاسی در حرکت مطرح می‌شود. این وضعیت نه حاصل قدرت ذاتی آن فرد، بلکه نتیجه خلأ ساختاری در تعریف اهداف، مسیر و ابزارهای کنش سیاسی است. هنگامی که پاسخ روشنی به پرسش‌های بنیادین—از جمله شکل نظام مطلوب، سازوکار گذار، نسبت با مداخله خارجی، و تضمین حقوق بشر—وجود ندارد، شخص‌محوری به راه‌حلی ساده اما پرهزینه بدل می‌شود.

از منظر انتقادی، می‌توان گفت: وقتی برنامه‌ای وجود ندارد، نام یک فرد جای سیاست و چشم‌انداز را می‌گیرد. این جایگزینی، گرچه ممکن است در کوتاه‌مدت انسجام ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت جنبش را از توان تولید اراده جمعی، پاسخ‌گویی دموکراتیک و مقاومت در برابر مصادره سیاسی تهی می‌سازد.

در سطح نظری نیز، این پدیده قابل‌تحلیل است: شخص‌محوری اغلب محصول خلأ برنامه و فقدان پروژه سیاسی منسجم است. جنبشی که بر فرد استوار می‌شود، نه‌تنها در برابر سرکوبتر است، بلکه پس از هر شکست یا حذف نماد، دچار فروپاشی معنایی می‌شود. در مقابل، پروژه‌ای که بر اصول، مطالبات شفاف و ساختار پاسخ‌گو بنا شده باشد، حتی در غیاب چهره‌ها نیز تداوم می‌یابد.

از این‌رو، نقد شخص‌محوری نه نقد افراد، بلکه نقد فقدان سیاست به‌معنای دقیق کلمه است: سیاست به‌مثابه برنامه، مسئولیت، و تعهد جمعی به آینده‌ای تعریف‌شده است.