شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

امید بدون واقع‌بینی، شکل دیگری از توهم است

در بحث آینده ایران، گاه دو روایت ساده‌ساز در برابر هم قرار می‌گیرند:
یکی آینده را تیره و فروپاشیده می‌بیند و دیگری با خوش‌بینی شتاب‌زده، تصور می‌کند با رفتن یک حکومت، جامعه خودبه‌خود مسیر بازسازی را خواهد یافت. هر دو روایت، اگرچه از احساسات واقعی تغذیه می‌کنند، اما هر دو از یک خطای مشترک رنج می‌برند: نادیده گرفتن پیچیدگیِ مسئله دولت.

هیچ جامعه‌ای صرفاً با انرژی اجتماعی و شور عمومی بازسازی نمی‌شود. تاریخ نشان می‌دهد که آنچه کشورها را پس از بحران‌های بزرگ دوباره سرپا کرده، نه فقط اراده مردم، بلکه وجود یا بازسازی نهادهای پایدار حکمرانی بوده است.

پس از جنگ جهانی دوم، کشورهایی مانند ایران و ژاپن ویران بودند، اما یک مزیت مهم داشتند: سنت دولت مدرن، بوروکراسی حرفه‌ای و فرهنگ قانون‌گرایی هنوز در لایه‌های ساختاری آن‌ها باقی مانده بود. افزون بر آن، بازسازی این کشورها با کمک گسترده بین‌المللی و برنامه‌هایی مانند طرح مارشال امکان‌پذیر شد. به بیان دیگر، بازسازی نه صرفاً محصول امید، بلکه نتیجه طراحی نهادی و حمایت سیاسی و اقتصادی بود.
ایرانِ امروز، در عین داشتن جامعه‌ای پویا و نیروی انسانی قابل توجه، با مسئله‌ای عمیق‌تر روبه‌رو است: فرسایش تدریجی نهادهای دولت. دهه‌ها حکومت ایدئولوژیک و امنیتی، بسیاری از سازوکارهای طبیعی اداره کشور را یا تضعیف کرده یا به ابزار قدرت سیاسی تبدیل کرده است. در چنین وضعیتی، مسئله اصلی تنها تغییر قدرت نیست؛ مسئله، بازسازی خودِ دولت است.

تجربه بسیاری از کشورهای پسادیکتاتوری نشان داده است که خطر واقعی پس از فروپاشی نظام‌های اقتدارگرا، نه کمبود امید، بلکه خلأ نهادهای مشروع است. هنگامی که نظم پیشین فرو می‌ریزد اما نظم جدید هنوز شکل نگرفته، جامعه وارد منطقه‌ای خاکستری می‌شود که در آن رقابت قدرت، بی‌ثباتی و حتی خشونت می‌تواند رشد کند.
از این رو، آینده ایران نه با بدبینی مطلق قابل فهم است و نه با خوش‌بینی ساده. امید اگر به برنامه تبدیل نشود، به سرعت به ناامیدی بدل می‌شود. جامعه‌ای که خواهان آزادی است، ناگزیر باید هم‌زمان درباره معماری نهادهای آینده نیز بیندیشد: درباره قانون، درباره دولت، درباره شیوه انتقال قدرت و درباره تضمین حقوق شهروندی.

شاید مهم‌ترین پرسش پیشِ روی ایران این نباشد که آیا جامعه ظرفیت تغییر دارد یا نه؛ جامعه ایران بارها نشان داده که از چنین ظرفیتی برخوردار است. پرسش اصلی این است که آیا نیروهای سیاسی و فکری کشور خواهند توانست از سطح شور و اعتراض عبور کنند و به سطح طراحی نهادی و اجماع ملی برسند.

بدون چنین گذار فکری، حتی بزرگ‌ترین امیدها نیز ممکن است در گرداب واقعیت‌های سخت سیاست فرسوده شوند. اما اگر این گذار صورت گیرد، همان جامعه‌ای که امروز زیر فشار است، می‌تواند به نیرویی برای ساختن آینده‌ای پایدار تبدیل شود.
آیدا رضائیان

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

0 Comments

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با شورای ملی تصمیم

11 + 3 =

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

چرایی شکست انقلابهای ایران…

چرایی شکست انقلابهای ایران…

1چرایی شکست انقلاب ها در ایران - جهانگیر فتحی چرا انقلاب متعدد ایران که انقلاب زن زندگی آزادی مردم ایران از موارد برجسته آن بوده است پیوسته شکست خورده‌اند؟ علیرغم تنفر شدید مردم ایران از رژیم پلید، فرتوت، ضدایرانی ایدئولوژی مذهبی واپسگرای حاکم، چند چیز مانع پیروزی...