شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

گُنده لات مجلس و اجتماع &#8220…

گُنده لات مجلس و اجتماع “…

مجلس شورای اسلامی محل جلوسِ همه انواع لات‌ها، به ویژه “لات‌های متدین” بوده است. از همان روزهای آغازین شکل گیری‌اش آخوند چماقدار ولاتی مثل حجتِ اسلام هادی غفاری را در خود جاسازی کرد، آخوند لاتی که عربده کشان در صحن مجلس لنگه کفش به سوی نمایندگان پرت می‌کرد و فرمان کتک زدن وحتی تهدید به قتل آن‌ها را صادر می‌کرد. نمایندگان” لات”، “جوجه و گنده لات” در مجلس اسلامی کم نداشته و نداریم. یکی از” گُنده لات”های مجلس اسلامی که دیگر نماینده نیست و در صحن خیابان انجام وظیفه می‌کند موجودی ست به نام نادر قاضی پور، که الحق و الانصاف به عنوان فُسیلی عتیقه شناس، فیزیکدان و مدیرو جودوکار، همه جوره قابل بررسی و مطالعه ست.
قاضی پور، که مثل ملاحسنی اسباب خنده ومزاح نیزهست را با این نوع فرمایشات به یاد داریم:

” مملکت را به آسانی به دست نیاورده‌ایم که هر روباه و بچه و کره الاغی را بفرستیم آن‌جا. مجلس جای کره الاغ نیست، مجلس جای زنان نیست، جای مردان است. بفرستید سرشان بلا بیاورند تا آبرویتان برود. “
” بعد از کتک زدن خبرنگار روزنامهٔ ایران وی را به حراست مجلس بردم تا از ورود او به ساختمان مجلس جلوگیری شود. “
” از عملیات مسلم ابن عقیل برای شما خاطره‌ای تعریف می‌کنم. ما خط را شکستیم. تپه‌ها را فتح کردیم و در سنگرهای عراقی‌ها مستقر شدیم. گفتم ۱۲ نفر مرد می‌خواهم. ۲۲ نفر به خط شدند. گفتم ۱۲ نفر می‌خواهم. سرآمدن، دعوا می‌کردند. دو شیرمرد از میاندوآب انتخاب کردم. از ارومیه، از ماکو، از استان آذربایجان. با من ۱۳ نفر شدیم. راه افتادیم تا برسیم به جاده آسفالت العماره – بصره. حدودا با ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر مواجه شدیم. همه‌شان تسلیم شدند اما ما قدرت نگهداری نداشتیم. مجبور شدیم از دستشان راحت شویم. شاید بین شماها کسی نباشد که تا حالا سرمرغ یا گوسفندی را بریده باشد ولی من به‌خاطر انقلاب، اسلام و شهدا، مجبور بودم این کار را انجام دهم. “
این لاتِ خشونت آفرین و” اسیر”کُش در تازه ترین حضورش نشان داد واعلام کرد در زمرۀ سازماندهان ایجاد جنگ” حیدری- نعمتی” میان شیعیان (علوی و صفوی) و اهل تسنن یا تُرک و کُرد، است.
” به گزارش جهان مانا، طی روزهای گذشته اتفاقات تلخی در ارومیه رخ داده. ماجرا احتمالا از این قرار است که مطابق هر سال و همیشه، برخی مردم این شهر که عموما کرد زبان‌ها هم بوده‌اند جشن نوروز را گرامی داشته‌اند و طی یک فرآیند طبیعی به پایکوبی برای نوروز پرداخته‌اند. اما ماجرا از جایی تبدیل به مساله می‌شود که یک فراخوان با محوریت احتمالا یک روحانی صاحب‌نام این شهر کلید می‌خورد، عنوان فراخوان: اجتماع علویون.
منابع خبری محلی ادعا می‌کنند عمده‌ جمعیت علویون آذری زبان‌ها بوده‌اند. همان منابع ادعا کرده‌اند که این تجمع واکنشی علویون در اعتراض به جشن نوروز بوده‌. به هر حال افرادی، آذری‌های عزیز و کردهای عزیز را علیه هم تحریک
کرده‌اند. در این میان تصویر نادر قاضی‌پور (نماینده اسبق ارومیه) در تجمع آذری‌ها در ارومیه جلب توجه کرده است. “
حکومت اسلامی به نادر قاضی پور ولات‌های ریز و درشتش میدانِ گسترده تری داده است تا زمینه ساز خشونت و خشونت آفرینی و کشتاری وسیع تر در میهنمان باشند.

مسعود نقره کار

آموزگارِ “انصافِ سیاسی&#…

آموزگارِ “انصافِ سیاسی&#…

فضای سیاسی حاکم بر اپوزیسیون حکومت اسلامی ناسالم و مُخرب است، بی انصافی و بی اخلاقی سیاسی به گرایشی غالب بَدَل شده‌اند، آن هم از سوی جماعتی که به مردم رنج کشیده میهنمان وعده آزادی، دموکراسی و حقوق بشر می‌دهند. غایبانِ بزرگ، انصاف و اخلاق سیاسی در گفتار و کردارند.
انصاف سیاسی، عدالت ورزی و رعایت روش و منش انسانی و سازنده در برخوردها و مناسبت‌های سیاسی با دیگران، به ویژه ” غیرخودی”ها و مخالفان است، پدیده‌ای که اینهمانی‌ها و همپوشانی هایی با “اخلاق سیاسی” دارد.
در تاریخ میهنمان به دلایل فرهنگی، سیاسی، نا کار آمدی‌های ساختاری و… اندیشه و باور سیاسیِ تنیده با انصاف سیاسی در زمرۀ کمیاب‌ها بوده‌اند به ویژه در پراتیک سیاسی و اجتماعی.
از میان انگشت شمار شخصیت‌ها و رهبران سیاسیِ باورمند ووفادار به انصاف سیاسی می‌توان از خلیل ملکی، یکی از صادق ترین و اصیل ترین رهبران “چپ دموکرات” نام آورد و با یاد آوریِ زندگی سیاسی و درس‌هایش، بیش از پیش از او آموخت.

تردیدی نیست خلیل ملکی به عنوان یک شخصیت و کنشگر سیاسیِ متفکر، خلاق و فعال از خطا و لغزش بَری نبود اما در مقایسه با کسانی که به زمانۀ او نقش شخصیت و رهبر سیاسی ایفا می‌کردند گام‌ها به پیش بود.
انصاف و عدالت همراه با شناخت وباوربه نقشِ مثلثِ “مقدس” انسان، فرهنگ و آزادی، و مؤلفه‌های عقلانیت و منطق حاکم بر پدیده‌های سیاسی و اجتماعی در پیشرفت جامعه از سجایای اخلاقی این شخصیت و رهبر سیاسیِ منصف بود.

Maleki.jpg
خلیل ملکی ” سوسیال دموکراتی”، ناسازگاربا تعبد و تبعیت از”عقل و رفتار” وابسته و ایدئولوژی‌های دین مدارانه و مذهب گونه، و سازگار با میانه روی و اعتدال، گریزان از خشونت ونفرت پراکنی و دخالت دادن احساسات وهیجانات و تمایلات فردی در تبیین و تفسیر مسایل سیاسی و اجتماعی بود. پراگماتیستی که واقع بینانه در پرتو” کردارگرائی سودمندانه” و پذیرش نسبی گرائی وکثرت گرائی در اخلاق و سیاست، به دنبال یک همبستگی تعالی خواهانه ومدارا وعدالتِ اجتماعی در جامعه بود، بهمین خاطر هم از سوی “ساواک” وهم از سوی مطلق گرایان جزم اندیش و کج پندارو خیالباف مورد تهمت و تهدید و ترور شخصیت قرار گرفت و رنجِ ” فلک الافلاک” و ” قزل قلعه” و ” زندان شهربانی” و ” زندان رفقا” کشید تا آن حد که به گفتۀ خودش ” یک نفس آسودگی ندید”. او را سلطنت طلب، جاسوس امریکا و انگلیس خواندند وچنان عرصه براو تنگ کردند که به سوی مرگی زودرس و تراژیک سوق داده شد. خلیل ملکی آنگونه که چرک زبان‌ها و ترورپروران و قهرمانان سیر نزول رفتار اخلاقی جار می‌زدند” جاسوس امپریالیست ها” نبود، مخالف سرسخت حزب توده ایران و حزب کمونیست اتحاد شوروی و هر نوع خودکامگی و تمامیت خواهی بود، و به این خاطر بارها رنج و درد تازیانه خودکامگی بر جسم و جانش نشاندند. او اما جسورانه با انصاف سیاسی وبه خاطر مردم و میهنش و وفاداری به ارزش‌های بنیادین سوسیال دموکراسی به تلاش‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی‌اش ادامه می‌داد. وی به عنوان یک روشنفکر سیاسی و یک سوسیال دموکرات جانانه تلاش ومبارزه می‌کرد تا جامعه ایران در مسیر پیشرفت و آزادی و دموکراسی، و گسترش رفاه و عدالت اجتماعی هدایت شود، موضع گیری‌ها و رفتار سیاسی وی در سال‌های ۱۳۳۰-۳۲ و در رخدادها و بلواهای سال‌های ۴۲-۱۳۴۰ نشان ازهوشمندی و درایت سیاسی او دارند. خلیل ملکی حتی با محمد رضا شاه و نظام سیاسی‌ای که او را آزرده و زندانی کرده بود با انصاف و اخلاق سیاسی مواجه شد. وی دعوت دربار را پذیرفت و با محمد رضا شاه دیدار و گفت و گو داشت تا نقدها و نظراتش را مطرح کند شاید شنیده و پذیرفته شوند. از نگاه خلیل ملکی محمد رضا شاه پادشاهی خودکامه بود اما مذاکره، گفت و گو و دیدار با پادشاه و حمایت ازاصلاحات واقدام‌های مثبت وی، و نقد و نفی افکار و رفتار زیانبار وی و رژیم‌اش را کاری درست و عاقلانه ونشانه‌ی پایبندی به انصاف سیاسی در راستای منافع ملی و تحقق خوشبختیِ مردم سرزمین‌اش می‌دانست، وی در دیدارهایش با محمد رضا شاه از واقعیت‌های موجود اجتماعی گفت، ومشکلات و راه برون رفت از مشکلات را گوشزد کرد با این امید که گوش و هوشی شنوا در کار باشد و جامعه در مسیر درستی هدایت شود.
زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خلیل ملکی گنجینه‌ای برای بهره مندیِ نسل جوان است، درس‌ها، یادها و خاطره‌های خلیل ملکی محو ناشدنی‌اند و پادزهرایی علیه اضمحلالِ “انصاف و اخلاق سیاسی”، درس‌ها، یادها و خاطره‌های انسانِ گرانمایه‌ای که”برای بهتر زیستن، متفاوت بودن و متفاوت زیستن” با شجاعتی عقلانی و مدنی مبارزه کرد تا از ناممکن‌ها، ممکن‌ها خلق کند.

مسعود نقره‌کار

آموزگارِ “انصافِ سیاسی&#…

نمایشِ تکراریِ قاتلِ «بالفطره»…

صحبت های اخیر محسن رفیق دوست، به ویژه در باره نقش او در ترور مخالفان حکومت اسلامی اسباب تعجب عده ای از اهالی رسانه وتحلیلگران سیاسی شده است، آنگونه که انگاری این” قاتلِ بالفطره” تازه کشف شده و نخستین باراست به جنایت ها و فسادهایش” افتخار”می کند.

” بچۀ میدون” که در خانواده ای” میدونی” در خیابان خراسان و لرزاده بزرگ شده، پسر پدری ست که در میدان امین السلطان (میدان تره بار و میدان بارفروش ها) کسب و کار، و اسم و رسمی داشت. محسن که مدتی وردستِ پدر بود از همان نوجوانی رفتاری  لاتی و خشن داشت که در محله با آزار مردم نشانه ها و زمینه های شکل گیری توحشِ مقدس را به نمایش می گذاشت.  بچه های خیابان خراسان و لرزاده او را بچه مسجدیِ”جوجه لات” ” پُررو” لقب داده بودند.

پیش از انقلاب بهمن پس از سازمان و گروه عوض کردن های متعدد با فاصله گرفتن از هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران، سرانجام جای واقعی اش را یافت و به جمعیت فدائیان اسلام و هیئت های مؤتلفه پیوست، و از فعالین جوان ِ این جریان تروریستی شد.

آغاز آدمکشی رسمی و علنی “حاج محسن” به سال ها قبل از انقلاب بهمن، به دوره ی بلوای ۱۵ خرداد ۴۲ بر می گردد.

یکی از نخستین آدمکشی هایش را پس از رخداد “مدرسه فیضه قم ” به سال ۱۳۴۲ مرتکب شد.” حاج محسن” فردی را که حدس می زد در زدو خوردهای مدرسه فیضیه حضور داشته و آخوندی را کتک زده، به قتل رساند. وی بارها نوشته و نقل کرده است:

محسن رفیقدوست

 “…یک شبی که به شدت باران می‌آمد، شاید یکی از شب‌هایی بود که توی تهران کمتر آن جور باران می‌آید. البته من چند شبی کشیک او را کشیدم با یک چماق حسابی و چون کمتر شبی بود که این مست نباشد. بالاخره او، از ماشین پیاده شد، می‌خواست برود خانه‌اش. من مخفی شده بودم و با چماق زدم توی سر این. او افتاد و یک هفت هشت تا چماق دیگر هم زدم توی سر و کله این و هلش دادم افتاد توی جوی آب و رفتم. فردای آن روز شایع شد که یک جنازه‌ای توی میدان شوش توی آب‌ها پیدا شده و ان شاءالله خدا قبول کند.” . حاج محسن گفته و نوشته است که این جنایت را با کسب اجازه از سید محمدهادی میلانی، مرتضی مطهری و محمدرضا مهدوی کنی انجام داد.

شهرت این “بچۀ میدون” اما از روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، که رانندۀ ماشین حملِ آیت الله خمینی از فرودگاه به بهشت زهرا شد، پا گرفت. وی همراه با دیگر لات های متدین، مانند حاج مهدی عراقی، ماشاءالله قصاب و… گروه حفاظت از خمینی را در مدرسه رفاه و علوی شکل دادند، گروهی که در کنار صادق خلخالی در زمره ی آغازگران کشتارهای حکومتی ای که ۲۶ بهمن سال ۱۳۵۷ از پشت بام مدرسه رفاه و علوی شروع شد، بودند. رفیقدوست همزمان و به دستور آیت الله خمینی مسؤل صدور احکام برای تصرف اموال و اماکن ثروتمندان دوران پهلوی، و تملک آن دارایی‌ها شد. وی در باندها و جریان های مختلف علنی و مخفی فعالیت نظامی و امنیتی وسیاسی داشت. 

در مقطع انقلاب، آدمکشی اش را بسانِ دیگر لات های متدین با گروه های فشار و کشتار آغاز کرد ضمن اینکه در شکل گیری کمیته های انقلاب، گروه های کنترل و اداره کننده ی زندان ها ایفای نقش کرد.

حاج محسن در قتل چهار عضو مسؤل کانون خلق ترکمن، که در ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۸ به قتل رسیدند، دست داشت و بارها گفته و نوشته که در طرح ترورهای متعدد از جمله طرح ترور شاپور بختیار و مخالفان حکومت اسلامی در خارج دست داشته است و آن را اسباب افتخار خود می داند. وی به انجام  وظیفه و تکلیف  آدمکشی و ترور به اشکال محتلف، به ویژه با کمک رسانی مالی و تسلیحاتی به گروه های تروریستی داخل و خارج از ایران ادامه داده است.

تشتِ رسوایی آدمکشی و فساد مالی “حاج محسن” که پس از تأسیس وزارت سپاه و وزیر سپاه و رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان شدن، سازمان یافته تر و گسترده تر شد، سالیانی ست از بام افتاده است. حاج محسن نه فقط در آدم کشی در اقتصاد هم “تیزهوش” بود. در حوزه اقتصاد بنیادسازی هایش مثل “بنیاد نور” و فعالیت در زمنیه های مختلف از جمله در حوزه دارو و ساختمان سازی و کامپیوتر و تلفن و… و تشکیلاتی بنام موسسه خیریه گل یاس و لقمان، و دست درازی به تعاونی ها و پروژه های متعدد از جمله “تجارت سکس” نمونه اند. 

نمایش تکراریِ این قاتلِ “بالفطره” به احتمال زیاد نوعی نمایش” قدرت نمائیِ” تروریستی و برای دامن زدن به ایجاد ارعاب و ترس است.

شخصیت‌پرستی، مسعود نقره‌کار…

شخصیت‌پرستی، مسعود نقره‌کار…

نقش “شخصیت” به عنوان رهبر یا آکتور سیاسی و محرکی مؤثر برای حرکت‌های مردمی و جنبش‌های سیاسی و اجتماعی انکارناپذیر است، تاریخ نمونه‌های فراوان بر برگ‌های خوددارد. این نقش به توانایی‌ها و ناتوانی‌های “شخصیت” و نیز به الگوهای پایدار فکری و رفتاری وویژگی تعامل‌های اجتماعی حامیان و پیروان ” شخصیت” بستگی دارد. می‌توان مهاتما گاندی و پیروانش شد، و می‌توان استالین وهیتلر و توده هایی که اینان را بر شانه‌هایشان نشاندند، از آب در آمد.

متاسفانه جامعه ما بیشتر” شخصیت”هایی خودکامه در سطح رهبری سیاسی تولید و تحویل داده است که به کیش شخصیت و عناصر خودکامگی مبتلا بوده و یا شده‌اند، شخصیت هائی شیفته ستایش با انگاره‌های پارانوئیکِ عطیۀ آسمانی ونیمه الهی و آسمانی بودن.

زمینه‌های روانی و رفتاریِ فردی و اجتماعی پدید آمدن کیش شخصیت و شخصیت پرستی در میهن ما فراهم بوده است. ویژگی‌های تاریخی و فرهنگی، عقب ماندگی‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، جغرافیایی- زیستی، به ویژه نهاد دین در بروز شخصیت پرستی و پیامدهایش فردمحوری و رهبرگرایی و منجی گرائی نقش داشته‌اند. نهاد دین، پیش و پس ازحمله اعراب به ایران، سبب شده است که” منجی”‌های بی مایه، خدا انگار، ولی فقیه، بُت واره، سایه خدا، خود بزرگ بین و گریزان از شنیدن و پذیرش انتقاد و تحمل مخالفت گاه نقش “شخصیت”‌ها و حتی شخصیت‌های ” کاریزما” را بازی کرده‌اند. ذهن استبداد زده وذهنیت خودکامگی و فرهنگ مرد سالاری نیز دربروز و ماندگاری این نحوه نگرش نقش ایفا کرده‌اند. شخصیت انسان ایرانی و مقوله‌ی “ساخت استبدادی ذهن” ما ایرانی‌ها متاثر از استبداد تاریخی و طولانیِ حاکم بر جامعه و حضور یک ساخت و بافت و نظام کهن و دیرینه فرهنگی – تاریخی سبب شده‌اند بخش بزرگی از مردم میهن ما محکوم به حرف شنوی و دنباله روی و اقتدا به ” شخصیت‌ها ” یا رهبرها و ارباب‌ها و مراد‌ها ومرشدها و منجی‌ها شوند. برای این بخش از ایرانیان شخصیت پرستی دراین معنا بوده است که فردی به آن‌ها راه نشان دهد و بی چون و چرا مسیر تعیین شده توسط او را چشم بسته طی کنند.
تودۀ “منتطرالناجی” و حامی و پرستندۀ ” شخصیت”، شخصیت مورد نظرش را آنگونه که در باور و خواستش نشانده، می‌بیند نه آنگونه که به طور واقعی وجود دارد، و اینگونه است که با تعصبی که هر دوسو، شخصیت و پیروانش، به دامش می‌افتند “فرقه‌ای شخصیتی” شکل می‌گیرد، فرقه‌ای از مجموعه‌ای وفادار و مطیع نسبت به ارزش‌ها و اخلاق و رفتارِ شخصیتی که” منجی” پنداشته شده است. در فرقه‌های شخصیتی پرستش، تمکین، باورمندی، شیفتگی و تقدس و تعلق نسبت به یک فرد را تجلی و محقق کننده باورها و آرزوهای خود می‌پندارند.
اقتدارکاریزماتیک ” شخصیت” نیز به توانائی ارتباط گیری گفتاری و کرداری، و اعتمادآفرینی از سوی رهبر بستگی دارد، پیروانی که هویت فردی و اجتماعی و آینده خود را در” بله قربان” گویی و اقتدا به گفتار و رفتار مراد و مرشد خود می‌بینند. جمع‌های سیلابی، خمیری وبی شکل همیشه به دنبال نقطه اتکایی گشته‌اند تا خود را تعریف کنند، هویت یابند، و ضعف‌ها و کمبودهایشان را در وجود آن نقطه اتکا به قدرت بَدَل کنند.
در این میانه رسانه‌های جمعی و تبلیعاتی توانسته‌اند سهم مهمی در ایجاد شخصیت پرستی، کیش شخصیت و تقویتِ شخصیتی خارق العاده، استثنایی و فوق بشری (کاریزما) داشته باشند.

۲
شخصیت پرستی و فرقه‌های شخصیتی مانع بزرگی در زایش اندیشه‌ی پویا، رشدِ تفکر و ذهنیت مستقل بوده است. در جامعه ما شخصیت پرستی سبب شده است مردم به جای خودیابی و یافتن نقش خویش دردستیابی به آزادی، رفاه و همبستگی با دل بستن به “رهبر و منجی” چشم اندازهای تاریخی را تنگ تر و تیره تر کنند و فردیت، نقش شهروندی، کار و حرکت جمعی و سازمان یافته و فهم و عمل “رهبری جمعی” در حاشیه قرار بگیرند.
ناتوانی وگریزاز همکاری، همگرایی و تمایل به فرد محوری و رهبرگرایی در میهن ما تاریخی دیرینه دارد. بخش اعظمِ جامعه ما با فرهنگ یا روش ومنشِ کار جمعی، فرهنگ پذیرش رهبری جمعی با رعایت حقوق فرد بیگانه است.
رهبری جمعی ومدیریت عقلانی و دموکراتیک، به ویژه همکاری و همگرائی در میان شخصیت‌ها و نیروهای اپوزیسیون در داخل و خارج، آنهم به مدد رشد نسبی جنبش‌های مدنی و اجتماعی تا حدی مطرح شده است. ساختار و ساز و کار دموکراتیک و رشد جامعه مدنی قدرت گیری و تاثیرگذاری انسان‌های شایسته و مسئول را افزایش داده است و به همین خاطر نقش فرد و شخصیت در حرکت‌های سیاسی و اجتماعی به طور مطلق انکار و نفی نشده است، نقشی که با ” فرد محوری” و ” منجی گرایی” متفاوت است. بی تردید افراد بسته به میزان توانایی‌ها فکری وکرداری در جمع وجامعه جایگاه ویژه‌ای خواهند یافت و تاثیرگذاری‌های ویژه نیز خواهند داشت. کاربُرد مکانیزم‌ها مهار ونظارت، قوانین دموکراتیک چه به هنگام انتخاب یک رهبر موقت و چه در شرایط پیشبرد امر رهبری ِ دوره‌ای در اکثر کشورهای ” دموکراتیک” تجربه‌هایی کار آمد ومثبت دستاورد داشته است، که می‌باید از آن‌ها درس گرفت.

مسعود نقره‌کار