ناسیونالیسم در ایران، بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، شکلی منحصربه فرد به خود گرفته است که آن را میتوان «ناسیونالیسم اسلامی- شیعی» نامید. این نوع ناسیونالیسم، برخلاف ناسیونالیسمهای کلاسیک که عمدتاً بر مبنای زبان، فرهنگ یا سرزمین مشترک تعریف میشوند، ترکیبی از ایدئولوژی دینی (تشیع)، حاکمیت مذهبی و مفهوم هویت ملی ایرانی است. این ایدئولوژی، که ریشههای تاریخی آن به تأسیس سلسله صفویه در قرن شانزدهم میلادی بازمیگردد، بر تشیع بهعنوان مؤلفهای اصلی در تعریف هویت ملی ایرانی تأکید دارد. این مسئله، در تعامل حکومت مرکزی با اقوام مختلف ایران که بسیاری از آنها سنیمذهب هستند، نقش مهمی در ایجاد شکافهای قومی- مذهبی ایجاد کرده است.
در این راستا، اعتراضات و تقابلهای ترکها و کردها در ارومیه نمونهای که طی هفته اول فروردین ماه ۱۴۰۴ رخد داد، از چالشهای جدی است که ناسیونالیسم اسلامی- شیعی جمهوری اسلامی به این اختلافات دامن زده است. این اعتراضات نه تنها بازتابدهنده تنشهای قومی و مذهبی میان اقوام سنیمذهب (مانند کردها) و حکومت شیعهمحور است، بلکه نشاندهنده تلاشهای جمهوری اسلامی برای ایجاد یک جبهه یکپارچه از نیروهای خودی در برابر مخالفان و گروههای اپوزیسیون نیز میباشد. بهویژه در این مورد، حکومت با استفاده از سیاستهای تفرقهافکنانه، سعی در حفظ انسجام داخلی خود دارد و همزمان اختلافات قومی و مذهبی را در سطح منطقهای دامن میزند.
این تنشها همچنین گویای نقش کلیدی ناسیونالیسم اسلامی- شیعی در شکلدهی به سیاستهای حکومت در مناطق مختلف ایران است. در این راستا، اعتراضات در ارومیه میتواند بهعنوان نمونهای از واکنش اقوام و مذاهب مختلف ایران به ناسیونالیسم دولتمحور تعبیر شود، جایی که هویتهای قومی و مذهبی در تقابل با تلاشهای جمهوری اسلامی برای تحمیل یک هویت ملی شیعی قرار میگیرند.
اختلافات قومی- مذهبی در ایران، بهویژه در مناطق مرزی مانند آذربایجان شرقی، غربی و کردستان، از یک سو بهعنوان بازتابی از سیاستهای مذهبی حاکمیت و از سوی دیگر، دلیل و معلول نوعی ناسیونالیسم اسلامی- شیعی است که در تضاد با هویتهای قومی و مذهبی سایر اقوام ایران قرار دارد.
جمهوری اسلامی در شرایط تاریخی خاصی قرار دارد. در نقطهای که بقای آن میتواند به دلایل گوناگون، از جمله ناکارآمدی، تمامیتخواهی و نگاه ایدئولوژیک به حفظ و بقای اسلام سیاسی، سقوط کند. در این شرایط، همه انواع و ابزارهای پروپاگاندای حکومتی در دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی حول این محور تمرکز دارد که برای بقای خود بتواند اپوزیسیون ایران را از یکپارچگی و انسجام مبارزاتی جلوگیری کند. در نتیجه، با استفاده از حربههایی چون دامن زدن به اختلافات قومی، تلاش میکند تا تحولات پیشرو، خصوصاً در مذاکرات با دولتهای غربی، به نفع ماندگاری خود تمام شود.
ناسیونالیسم اسلامی جمهوری اسلامی: ابزار ایدئولوژیک حکومت
پس از انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی تلاش کرد هویت ملی ایرانی را با ایدئولوژی شیعهمحور خود بازتعریف کند. در این رویکرد، مفاهیمی مانند «امت اسلامی»، «ولایت فقیه»، و «اسلام سیاسی» جایگزین مدلهای کلاسیک ناسیونالیسم ایرانی شدند. هدف این ناسیونالیسم، ایجاد یک «ملت اسلامی» بود که هویت آن نهتنها بر اساس ملیت، بلکه بر اساس پیروی از ایدئولوژی شیعی جمهوری اسلامی تعریف شود.
این نگاه، بهطور مستقیم با هویتهای قومی و مذهبی متنوع ایران در تضاد قرار گرفت. اقوامی مانند کردها، بلوچها، ترکمنها و بخشی از عربهای خوزستان که عمدتاً سنیمذهب هستند، در این تعریف از «ملت- امت» جایگاه فرودستی پیدا کردند و با حذف از عرصه قدرت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مواجه شدند. در واقع، ناسیونالیسم اسلامی جمهوری اسلامی، بهجای ایجاد انسجام ملی، باعث تعمیق شکافهای قومی و مذهبی در ایران شد.
تفاوتهای ناسیونالیسم اسلامی و ناسیونالیسم غربی
همانطور که اشاره شد، جمهوری اسلامی با تکیه بر نوعی ناسیونالیسم اسلامی- شیعی به بقای سیاسی خود ادامه میدهد. نکتهای که ناسیونالیسم جمهوری اسلامی را از ناسیونالیسمهای کلاسیک غربی متمایز میکند، و پیوند عمیق آن با ایدئولوژی دینی و اهداف فراملی است.
بر خلاف ناسیونالیسمهای مدرن که به چارچوب سرزمینی و مشارکت شهروندان در ساختار دولت-ملت تأکید دارند، جمهوری اسلامی ناسیونالیسمی ایدئولوژیک و فراملی را دنبال میکند که در عین دفاع از شیعیان، جبههای گستردهتر از نیروهای اسلامگرا را نیز تحت حمایت خود قرار داده است. برای روشن شدن این استدلال به جدول زیر توجه فرمایید.
تفاوتهای بنیادین ناسیونالیسم جمهوری اسلامی و ناسیونالیسمهای مدرن غربی
ویژگی
ناسیونالیسم مدرن غربی
ناسیونالیسم جمهوری اسلامی
مبنای هویت ملی
دولت-ملت، حاکمیت ملی، مشارکت عمومی
ایدئولوژی دینی (ولایت فقیه)، شیعهمحوری
نقش قومیت و مذهب
کمتر نقش کلیدی دارد
تعیینکننده هویت «خودی» و «غیرخودی»
قلمرو نفوذ
محدود به سرزمین ملی
فراملی (گسترش تشیع، حمایت از گروههای نیابتی)
نگاه به نظم بینالمللی
مبتنی بر دولتهای مستقل و دیپلماسی
تلاش برای ایجاد جبهه ایدئولوژیک در برابر غرب و اسرائیل
نقش شهروندان
مشارکت سیاسی، حقوق برابر
وابستگی به مشروعیت دینی، تبعیض علیه اقلیتها
استراتژی جمهوری اسلامی: ترکیب ناسیونالیسم شیعی و پاناسلامیسم
در حالی که ناسیونالیسمهای کلاسیک بر دولت- ملت و انسجام سرزمینی تأکید دارند، جمهوری اسلامی دو مسیر هم زمان را پیش میبرد:
ناسیونالیسم شیعی در داخل ایران: تأکید بر تشیع بهعنوان رکن اصلی هویت ملی و محدودسازی حقوق گروههای مذهبی دیگر (اهل سنت، بهاییان، یهودیان، دراویش…).
پاناسلامیسم فراملی در خاورمیانه؛ حمایت از گروههای اسلامگرا مانند حزبالله لبنان، حشد شعبی عراق، انصارالله یمن، و حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، با هدف ایجاد یک محور ضدغربی و ضداسرائیلی.
پیامدهای این ناسیونالیسم در سیاست داخلی و منطقهای
در داخل ایران، این ناسیونالیسم دینی، اقوام و مذاهب غیرشیعه را به حاشیه رانده و احساس بیگانگی را در میان آنها تقویت کرده است (بهویژه در میان کردها، بلوچها، و اهل سنت).
در منطقه، استراتژی حمایت از گروههای نیابتی باعث شده ایران با قدرتهای منطقهای (مانند عربستان و ترکیه) و جهانی (مانند آمریکا و اسرائیل) وارد رقابت یا درگیری شود، که خود بر وضعیت اقتصادی و امنیت داخلی ایران تأثیر گذاشته است.
چالش گذار: چگونه میتوان ناسیونالیسمی جدید را تعریف کرد؟
در دوران گذار از جمهوری اسلامی، یکی از مسائل کلیدی، بازتعریف ناسیونالیسم ایرانی بدون وابستگی به مذهب خاص و بدون تداوم سیاستهای فرقهای- ایدئولوژیک خواهد بود. آیا ایران پس از جمهوری اسلامی میتواند به ناسیونالیسمی مدرن و مدنی دست یابد که تنوع قومی و مذهبی را بپذیرد، یا خطر تجزیه و واگرایی قومی وجود خواهد داشت؟ این پرسش، آینده ناسیونالیسم در ایران را مشخص خواهد کرد.
رابطه ناسیونالیسم اسلامی و قومیت: تضاد یا همگرایی؟
یکی از مهمترین چالشهای ناسیونالیسم شیعی جمهوری اسلامی، برخورد آن با هویتهای قومی- مذهبی متنوع ایران است. از یکسو، حکومت تلاش میکند با تأکید بر «ملت ایران» بهعنوان یک هویت واحد، اقوام مختلف را تحت لوای هویت ملی یکپارچه قرار دهد. اما از سوی دیگر، ناسیونالیسم مذهبی حکومت، مانعی جدی برای پذیرش تنوع قومی و مذهبی در کشور ایجاد کرده است. این مسئله در موارد متعددی نمود یافته است:
کردها و بلوچها: که عمدتاً سنیمذهب هستند، همواره با سیاستهای تبعیضآمیز و امنیتی جمهوری اسلامی مواجه بودهاند. سرکوب نخبگان سیاسی و فرهنگی، فقر اقتصادی، و عدم توسعه متوازن از جمله مسائلی است که این اقوام با آن مواجهاند.
آذریها و ترکمنها: گرچه هویت فرهنگی و زبانی آنها کمتر با ایدئولوژی شیعی جمهوری اسلامی در تضاد است، اما در سیاستهای فرهنگی و زبانی با محدودیتهایی روبهرو هستند.
عربهای خوزستان: که بخشی از آنها سنیمذهب هستند، از تبعیض اقتصادی و عدم به رسمیتشناختن هویت فرهنگی خود رنج میبرند.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی بهجای تلاش برای همگرایی ملی از طریق پذیرش تنوع قومی و مذهبی، سیاستهایی اتخاذ کرده که به تشدید تضادها و اختلافات منجر شده است.
سیاستهای جمهوری اسلامی عامل تحریک تضادهای قومی در فرایند گذار است
در هفته اخیر (فروردین ۱۴۰۴)، نمونههایی از تحریک درگیریهای قومی در ارومیه دیده شده که بر اساس تضاد بین ناسیونالیسم شیعی و هویتهای قومی- مذهبی دیگر (بهویژه کردهای سنیمذهب) شکل گرفته است. حکومت از این شکافها برای تقویت پایگاه خود در میان نیروهای مرکزگرا و کاهش همگرایی در میان نیروهای مخالف استفاده میکند.
این استراتژی تفرقهاندازانه شباهت زیادی به سیاستهای حکومت عثمانی در قرن نوزدهم و شوروی در دوره استالین دارد، جایی که دولتهای مرکزی برای حفظ اقتدار خود، به تحریک اختلافات قومی و مذهبی دامن میزدند تا از اتحاد اقوام مختلف علیه حاکمیت جلوگیری کنند.
آینده ناسیونالیسم ایرانی در دوران گذار
در شرایط کنونی، بحث درباره «بازتعریف ناسیونالیسم ایرانی» به یکی از مسائل کلیدی نیروهای اپوزیسیون تبدیل شده است. این بازتعریف باید:
بر تنوع زبانی، فرهنگی و مذهبی ایران تأکید کند و از انحصارطلبی مذهبی- ایدئولوژیک فاصله بگیرد.
برابری شهروندان را صرفنظر از قومیت و مذهب تضمین کند تا دیگر هیچ گروهی احساس حاشیهنشینی نکند.
مقابله با سیاستهای تفرقهافکنانه جمهوری اسلامی را در دستور کار خود قرار دهد و به جای دامن زدن به گفتمانهای واگرایانه (مثل تجزیهطلبی یا مرکزگرایی مطلق)، به دنبال یک مدل همگرایانه و دموکراتیک باشد.
سخن آخر «آینده ناسیونالیسم جمهوری اسلامی و نقش آن در همبستگی ملی»
ناسیونالیسم اسلامی جمهوری اسلامی، نهتنها موفق به ایجاد یک هویت ملی فراگیر نشده، بلکه باعث عمیقتر شدن شکافهای قومی- مذهبی در ایران شده است. این نوع ناسیونالیسم، که بر پایه تشیع و ایدئولوژی مذهبی استوار است، بهجای پذیرش تعدد فرهنگی و زبانی در ایران، سیاستی یکدستسازی فرهنگی- مذهبی را دنبال کرده که موجب بیاعتمادی میان اقوام و حاکمیت مرکزی شده است.
با توجه به این شرایط، در آیندهی گذار از جمهوری اسلامی، یکی از چالشهای اساسی بازتعریف مفهوم ناسیونالیسم ایرانی خواهد بود؛ مفهومی که بتواند هویت ملی را بر اساس تنوع فرهنگی، زبانی و مذهبی ایران بازسازی کند، نه اینکه آن را در چارچوب یک ایدئولوژی مذهبی خاص محدود نماید.
از طرف دیگر جمهوری اسلامی، ناسیونالیسم شیعی را نه تنها بهعنوان یک ابزار ایدئولوژیک برای انسجام درونحکومتی، بلکه بهعنوان ابزاری برای ایجاد تفرقه در میان نیروهای اپوزیسیون به کار گرفته است. این رویکرد، بهویژه در مناطقی مانند آذربایجان غربی (ارومیه)، کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان، به شکل برجستهای دیده میشود؛ جایی که حکومت با دامن زدن به تضادهای قومی- مذهبی، مانع از شکلگیری اتحاد میان گروههای مخالف خود میشود.
سؤال کلیدی بی پاسخ در این شرایط این است که:
آیا اپوزیسیون میتواند از دام تفرقههای قومی- مذهبی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده، عبور کند و یک گفتمان ملی جدید را در گذار از حاکمیت اسلامی که در مرحله فروپاشی قرار دارد، پایهریزی نماید؟ پاسخ به این سوال می تواند تعیینکننده آینده ساختار ملی ایران پس از گذار از جمهوری اسلامی باشد.
برنی (برنارد) سندرز از برجسته ترین رهبران و سخنگویان جنبش سوسیال دموکراسی در امریکا ست، جنبشی که با عمرِ حدودِ 127 ساله اش در امریکا، به عنوان یکی از جنبش های وفادارِ به اومانیسم، پراگماتیسم و دموکراسی، جامعه امریکا را به سوی آزادی و رفاه همگانی و عدالت اجتماعی سوق داده است. نگاه عمیق و همه جانبۀ برنی سندرز به ابعاد و مؤلفه های گوناگون عدالت اجتماعی، در بُعد حقوقی و قضائی، در بُعد سیاسیِ، در بُعد اقتصادی و اجتماعی، به ویژه تقسیم عادلانه ثروت و درآمد کشور، برخورداری مردم از فرصت های برابر، برخورداری از ایمنی های فردی و اجتماعی (بیمه های خدمات بهداشتی و درمانی و اجتماعی)، تامین مسکن وآموزش، و ریشه کنی فقر و بیکاری، نشانگر نگاه، افکار و کردار عادلانه، انسانی و دموکراتیک اوست.
سندرز به عنوان یک کنشگر سیاسی و یک سناتور مستقل سالیانی ست در امریکا برای دستیابی و گسترش وتعمیق آزادی و عدالت اجتماعی، وعلیه سرمایه داران بزرگ و جنگ افروزان و خشونت آفرینان مبارزه کرده است، تلاش و مبارزه ای که در ادامه و تکمیل راهِ تلاش شخصیت های ماندگارسوسیال دموکراسی در امریکا به ویژه خانم پرکینزاست. فرانسیس پرکینز نخستین زنِ سوسیال دموکرات بود که در امریکا به مقام وزارت رسید، و وزیر کار کابینه فرانکلین روزولت شد (45-1933). وی بسیاری از برنامه ها و خواست های سوسیال دموکرات ها را در حوزۀ مسؤولیت های خود مطرح و عملی کرد. پرکینز به دنبال ایجاد دولت مدرن و رفاهی بود. از نگاه وی این دولت وظیفه داشت برای تامین عدالت اقتصادی واجتماعی، و وضع قوانین عادلانه کار و تامین خدمات اجتماعی و رفاهی نظارت و در سطوحی مداخله کند. او به این شرط مسئولیت وزارت کار را پذیرفت که کسی مانع تحقق خواست های وی نشود:” 40 ساعت کاردرهفته، افزایش دستمزد زحمتکشان و مزدبگیران، پرداخت دستمزد و هزینه درمان به کارگرانی که درحین کار مجروح و یا بیمار می شوند، بیمه بیکاری، ممنوع کردن کار کودکان، تامین اجتماعی کارگران، بازسازی خدمات سازمان دولتی اشتغال، بیمه درمانی برای کارگران و…” خواست هائی بود که او بسیاری از آنان را عملی ساخت.
امروزه سوسیال دموکراسی در امریکا به نام برنی سندرز گره خورده است، سیاستمداری اهل گفت و گو و صلح طلب، سیاستمداری مخالف دخالت امریکا در أمور داخلیِ کشورهای دیگر، و مخالف سیاست تغییر رژیم توسط دولت امریکا در کشورهای دیگر. سندرز سیاست و عملکرد امریکا را در ایران در مقاطع تاریخی گوناگون، در شیلی دوران آلنده، در گواتمالا، گرانادا، نیکاراکوئه، کوبا و…را نادرست و زیان آور خوانده است. سندرز در سالهای ۱۹۹۱ و۲۰۰۲ علیه قطعنامههای صادر کنندهٔ مجوز استفاده از زور وجنگ علیه عراق رای داد و با اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ مخالفت کرد.
سندرز به عنوان یک سیاستمدار یهودی مخالف سیاست ها وعملکرد دولت دست راستی و افراطی اسرائیل و شخص نتانیاهوست . وی در رابطه با جنگ اسرائیل و فلسطین گفته است” بسیاری از این مرگها با سلاحهای آمریکایی صورت میگیرد و هزینهاش با پول ما مالیاتدهندهها پرداخت میشود. تنها درطی یکسال، ایالات متحده ۱۸ میلیارد دلار کمک نظامی به اسرائیل ارائه کرده و بیش از ۵۰ هزار تن تسلیحات و تجهیزات نظامی تحویل آنها داده است. به عبارت دیگر ما به عنوان شهروندان آمریکایی در این جنایات وحشتناک و غیرقانونی شریک هستیم، همدستی ما باید پایان یابد… من با پزشکانی که در غزه خدمت کرده و کودکانی که به ضرب گلوله زخمی شدهاند را مداوا میکنند دیدار کردم …یونیسف تخمین میزند که روزانه ۱۰ کودک در غزه یک پای خود را از دست میدهند. بیش از ۱۷۰۰۰ کودک یتیم در آنجا وجود دارد و …”
برنی سندرز” 8 سپتامبر سال ۱۹۴۱ در خانوادهای یهودی در محله بروکلین نیویورک متولد شد. پدرش از یهودیان مهاجر لهستانی و مادرش اهل نیویورک بود، خانواده ای که بسیاری از بستگانشان را در جریان هولوکاست از دست داده بودند. سندرز به مدرسه عبری نیویورک رفت، در مراسم جشن تکلیف یهودی شرکت کرد، با این حال از نوجوانی علاقهای به مذهب نداشت. در سال ۱۹۶۳ به اسرائیل رفت و در مزارع اشتراکی (کیبوتص) که باشیوههای سوسیالیستی اداره میشد کار و زندگی کرد تا یک زندگی ساده و بیپیرایه را تجربه کند. پس از مدتی به دانشگاه شیکاگو بازگشت و در سال ۱۹۶۴ ازدواج کرد و دوباره به اسرائیل و مزارع اشتراکی روی آورد.”
سندرز سازمانگر تشکل و مبارزات دانشجوئی در رابطه با کنگره برابری نژادی و جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان آمریکا بود. سال ۱۹۷۱ به عنوان عضوی از حزب اتحادیه آزادی، حزبی بر آمده از جنبش ضد جنگ و حزب خلق، فعالیت کرد. او از سال 1372 به عنوان یک سوسیال دموکرات در رقابت های انتخاباتی برای کسب مقام فرمانداری ورمانت، مجلس سنای امریکا، شهرداری شهر برلینگتون- ورمانت، نمایندگی مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا شرکت کرد. سندرز برای کسب نامزدی حزب دمکرات در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ رقابت کرد و شکست خورد.
سندرز در صحنه سیاسی ای که راست افراطیِ برتری طلب به پیشواییِ دونالد ترامپ و ایلان ماسک(تاگ ها و بیلیونرها) و مشابهین شان جامعه امریکا و جامعه جهانی را به ورطه کینه ورزی و تباهی سوق می دهند، صدای اعتراض نسبت به الیگارشی بیلیونرهای نفرت پراکن و ناسیونالیست افراطی ست. وی خواستار تحقق دموکراسی در همه ی عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، عدالت اقتصادی واجتماعی، تأمین آموزش و بهداشت، فزایش مدرسه به جای زندان، اصلاح قوانین تامین اجتماعی، افزایش دستمزد زحمتکشان، افزایش مالیات ثروتمندان است. سندرز خواهان کوتاه کردن دست سرمایه داران برزگ از تاثیر گذاری در مبارزات انتخاباتی، اصلاح نظام انتخاباتی، مبارزه با تبعیض نژادی و مذهبی و جنسیتی و حقوق دگرباشان جنسی، حفظ محیط زیست به ویژه معضل گرم شدن کره زمین است. وی صلح طلبی و دیپلماسی به جای جنگ طلبی در حوزه سیاست خارجی، عدم دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر را محورهای اصلی سیاست خارجی اش اعلام کرده است. سندرز با شناخت از موانع جدی و قدرتمند در راستای تحقق خواست هایش، که سیری ناپذیری بخش بزرگی از سرمایه داران بزرگ، کلیسا و تعصب های مذهبی، نژادی، قومی و ناسیونالیستی در زمره ی مهم ترین این موانع اند، پا به میدان گذاشته است ، با این باور که با اتکا به نیروی مردمی آگاه به ایده های آزادی خواهانه و عدالت جویانه می توان این موانع را از میان برداشت.
سندرزبه دنبال اصلاح قوانین مهاجرت به امریکاست. او بر این باور است که برای مهاجرین به امریکا باید مسیری قانونی و به سوی تابعیت ایجاد شود. او مخالف بهره کشی از کارگران خارجی با حداقل دستمزد کاردر امریکاست.
سندرز با شناخت از تغییر و تحول های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، و نیز شرایط سیاسی و اقتصادی امریکا و قشربندی های طبقاتی و اجتماعی با تدوین گفتمان ومشی سیاسی منطبق بر تغییر و تحول، و با اتکا به نیروی جوان و بخشی ازروشنفکران و زحمتکشان پای در میدان رقابت و مبارزه دارد.
برنی سندرزبا تبلیغ و ترویج بنیادهای ارزشی سوسیال دموکراسی نقش خویش و سوسیال دموکرات های امریکایی بر عرصه سیاست و فرهنگ و جامعه امریکا زده است. برنی سندرز 85 ساله هرگز تسلیم ستمگری و جنگ افروزی نشده است و باور داشته و دارد که خورشید انسانیت و آزادی برای همیشه زیر ابرهای هوچیگری و آوازه گری و تهمت و نادانی نخواهد ماند. سندرز پیروزمندانه و جسورانه جنبشی را رهبری و تقویت کرده است که در روند تحقق و تثبیت رفاه، آزادی و دموکراسی در جامعه امریکا بیش از پیش تاثیر گذاربوده و خواهد بود.
مجلس شورای اسلامی محل جلوسِ همه انواع لاتها، به ویژه “لاتهای متدین” بوده است. از همان روزهای آغازین شکل گیریاش آخوند چماقدار ولاتی مثل حجتِ اسلام هادی غفاری را در خود جاسازی کرد، آخوند لاتی که عربده کشان در صحن مجلس لنگه کفش به سوی نمایندگان پرت میکرد و فرمان کتک زدن وحتی تهدید به قتل آنها را صادر میکرد. نمایندگان” لات”، “جوجه و گنده لات” در مجلس اسلامی کم نداشته و نداریم. یکی از” گُنده لات”های مجلس اسلامی که دیگر نماینده نیست و در صحن خیابان انجام وظیفه میکند موجودی ست به نام نادر قاضی پور، که الحق و الانصاف به عنوان فُسیلی عتیقه شناس، فیزیکدان و مدیرو جودوکار، همه جوره قابل بررسی و مطالعه ست. قاضی پور، که مثل ملاحسنی اسباب خنده ومزاح نیزهست را با این نوع فرمایشات به یاد داریم:
” مملکت را به آسانی به دست نیاوردهایم که هر روباه و بچه و کره الاغی را بفرستیم آنجا. مجلس جای کره الاغ نیست، مجلس جای زنان نیست، جای مردان است. بفرستید سرشان بلا بیاورند تا آبرویتان برود. “ ” بعد از کتک زدن خبرنگار روزنامهٔ ایران وی را به حراست مجلس بردم تا از ورود او به ساختمان مجلس جلوگیری شود. “ ” از عملیات مسلم ابن عقیل برای شما خاطرهای تعریف میکنم. ما خط را شکستیم. تپهها را فتح کردیم و در سنگرهای عراقیها مستقر شدیم. گفتم ۱۲ نفر مرد میخواهم. ۲۲ نفر به خط شدند. گفتم ۱۲ نفر میخواهم. سرآمدن، دعوا میکردند. دو شیرمرد از میاندوآب انتخاب کردم. از ارومیه، از ماکو، از استان آذربایجان. با من ۱۳ نفر شدیم. راه افتادیم تا برسیم به جاده آسفالت العماره – بصره. حدودا با ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر مواجه شدیم. همهشان تسلیم شدند اما ما قدرت نگهداری نداشتیم. مجبور شدیم از دستشان راحت شویم. شاید بین شماها کسی نباشد که تا حالا سرمرغ یا گوسفندی را بریده باشد ولی من بهخاطر انقلاب، اسلام و شهدا، مجبور بودم این کار را انجام دهم. “ این لاتِ خشونت آفرین و” اسیر”کُش در تازه ترین حضورش نشان داد واعلام کرد در زمرۀ سازماندهان ایجاد جنگ” حیدری- نعمتی” میان شیعیان (علوی و صفوی) و اهل تسنن یا تُرک و کُرد، است. ” به گزارش جهان مانا، طی روزهای گذشته اتفاقات تلخی در ارومیه رخ داده. ماجرا احتمالا از این قرار است که مطابق هر سال و همیشه، برخی مردم این شهر که عموما کرد زبانها هم بودهاند جشن نوروز را گرامی داشتهاند و طی یک فرآیند طبیعی به پایکوبی برای نوروز پرداختهاند. اما ماجرا از جایی تبدیل به مساله میشود که یک فراخوان با محوریت احتمالا یک روحانی صاحبنام این شهر کلید میخورد، عنوان فراخوان: اجتماع علویون. منابع خبری محلی ادعا میکنند عمده جمعیت علویون آذری زبانها بودهاند. همان منابع ادعا کردهاند که این تجمع واکنشی علویون در اعتراض به جشن نوروز بوده. به هر حال افرادی، آذریهای عزیز و کردهای عزیز را علیه هم تحریک کردهاند. در این میان تصویر نادر قاضیپور (نماینده اسبق ارومیه) در تجمع آذریها در ارومیه جلب توجه کرده است. “ حکومت اسلامی به نادر قاضی پور ولاتهای ریز و درشتش میدانِ گسترده تری داده است تا زمینه ساز خشونت و خشونت آفرینی و کشتاری وسیع تر در میهنمان باشند.
فضای سیاسی حاکم بر اپوزیسیون حکومت اسلامی ناسالم و مُخرب است، بی انصافی و بی اخلاقی سیاسی به گرایشی غالب بَدَل شدهاند، آن هم از سوی جماعتی که به مردم رنج کشیده میهنمان وعده آزادی، دموکراسی و حقوق بشر میدهند. غایبانِ بزرگ، انصاف و اخلاق سیاسی در گفتار و کردارند. انصاف سیاسی، عدالت ورزی و رعایت روش و منش انسانی و سازنده در برخوردها و مناسبتهای سیاسی با دیگران، به ویژه ” غیرخودی”ها و مخالفان است، پدیدهای که اینهمانیها و همپوشانی هایی با “اخلاق سیاسی” دارد. در تاریخ میهنمان به دلایل فرهنگی، سیاسی، نا کار آمدیهای ساختاری و… اندیشه و باور سیاسیِ تنیده با انصاف سیاسی در زمرۀ کمیابها بودهاند به ویژه در پراتیک سیاسی و اجتماعی. از میان انگشت شمار شخصیتها و رهبران سیاسیِ باورمند ووفادار به انصاف سیاسی میتوان از خلیل ملکی، یکی از صادق ترین و اصیل ترین رهبران “چپ دموکرات” نام آورد و با یاد آوریِ زندگی سیاسی و درسهایش، بیش از پیش از او آموخت.
تردیدی نیست خلیل ملکی به عنوان یک شخصیت و کنشگر سیاسیِ متفکر، خلاق و فعال از خطا و لغزش بَری نبود اما در مقایسه با کسانی که به زمانۀ او نقش شخصیت و رهبر سیاسی ایفا میکردند گامها به پیش بود. انصاف و عدالت همراه با شناخت وباوربه نقشِ مثلثِ “مقدس” انسان، فرهنگ و آزادی، و مؤلفههای عقلانیت و منطق حاکم بر پدیدههای سیاسی و اجتماعی در پیشرفت جامعه از سجایای اخلاقی این شخصیت و رهبر سیاسیِ منصف بود.
خلیل ملکی ” سوسیال دموکراتی”، ناسازگاربا تعبد و تبعیت از”عقل و رفتار” وابسته و ایدئولوژیهای دین مدارانه و مذهب گونه، و سازگار با میانه روی و اعتدال، گریزان از خشونت ونفرت پراکنی و دخالت دادن احساسات وهیجانات و تمایلات فردی در تبیین و تفسیر مسایل سیاسی و اجتماعی بود. پراگماتیستی که واقع بینانه در پرتو” کردارگرائی سودمندانه” و پذیرش نسبی گرائی وکثرت گرائی در اخلاق و سیاست، به دنبال یک همبستگی تعالی خواهانه ومدارا وعدالتِ اجتماعی در جامعه بود، بهمین خاطر هم از سوی “ساواک” وهم از سوی مطلق گرایان جزم اندیش و کج پندارو خیالباف مورد تهمت و تهدید و ترور شخصیت قرار گرفت و رنجِ ” فلک الافلاک” و ” قزل قلعه” و ” زندان شهربانی” و ” زندان رفقا” کشید تا آن حد که به گفتۀ خودش ” یک نفس آسودگی ندید”. او را سلطنت طلب، جاسوس امریکا و انگلیس خواندند وچنان عرصه براو تنگ کردند که به سوی مرگی زودرس و تراژیک سوق داده شد. خلیل ملکی آنگونه که چرک زبانها و ترورپروران و قهرمانان سیر نزول رفتار اخلاقی جار میزدند” جاسوس امپریالیست ها” نبود، مخالف سرسخت حزب توده ایران و حزب کمونیست اتحاد شوروی و هر نوع خودکامگی و تمامیت خواهی بود، و به این خاطر بارها رنج و درد تازیانه خودکامگی بر جسم و جانش نشاندند. او اما جسورانه با انصاف سیاسی وبه خاطر مردم و میهنش و وفاداری به ارزشهای بنیادین سوسیال دموکراسی به تلاشهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگیاش ادامه میداد. وی به عنوان یک روشنفکر سیاسی و یک سوسیال دموکرات جانانه تلاش ومبارزه میکرد تا جامعه ایران در مسیر پیشرفت و آزادی و دموکراسی، و گسترش رفاه و عدالت اجتماعی هدایت شود، موضع گیریها و رفتار سیاسی وی در سالهای ۱۳۳۰-۳۲ و در رخدادها و بلواهای سالهای ۴۲-۱۳۴۰ نشان ازهوشمندی و درایت سیاسی او دارند. خلیل ملکی حتی با محمد رضا شاه و نظام سیاسیای که او را آزرده و زندانی کرده بود با انصاف و اخلاق سیاسی مواجه شد. وی دعوت دربار را پذیرفت و با محمد رضا شاه دیدار و گفت و گو داشت تا نقدها و نظراتش را مطرح کند شاید شنیده و پذیرفته شوند. از نگاه خلیل ملکی محمد رضا شاه پادشاهی خودکامه بود اما مذاکره، گفت و گو و دیدار با پادشاه و حمایت ازاصلاحات واقدامهای مثبت وی، و نقد و نفی افکار و رفتار زیانبار وی و رژیماش را کاری درست و عاقلانه ونشانهی پایبندی به انصاف سیاسی در راستای منافع ملی و تحقق خوشبختیِ مردم سرزمیناش میدانست، وی در دیدارهایش با محمد رضا شاه از واقعیتهای موجود اجتماعی گفت، ومشکلات و راه برون رفت از مشکلات را گوشزد کرد با این امید که گوش و هوشی شنوا در کار باشد و جامعه در مسیر درستی هدایت شود. زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خلیل ملکی گنجینهای برای بهره مندیِ نسل جوان است، درسها، یادها و خاطرههای خلیل ملکی محو ناشدنیاند و پادزهرایی علیه اضمحلالِ “انصاف و اخلاق سیاسی”، درسها، یادها و خاطرههای انسانِ گرانمایهای که”برای بهتر زیستن، متفاوت بودن و متفاوت زیستن” با شجاعتی عقلانی و مدنی مبارزه کرد تا از ناممکنها، ممکنها خلق کند.
صحبت های اخیر محسن رفیق دوست، به ویژه در باره نقش او در ترور مخالفان حکومت اسلامی اسباب تعجب عده ای از اهالی رسانه وتحلیلگران سیاسی شده است، آنگونه که انگاری این” قاتلِ بالفطره” تازه کشف شده و نخستین باراست به جنایت ها و فسادهایش” افتخار”می کند.
” بچۀ میدون” که در خانواده ای” میدونی” در خیابان خراسان و لرزاده بزرگ شده، پسر پدری ست که در میدان امین السلطان (میدان تره بار و میدان بارفروش ها) کسب و کار، و اسم و رسمی داشت. محسن که مدتی وردستِ پدر بود از همان نوجوانی رفتاری لاتی و خشن داشت که در محله با آزار مردم نشانه ها و زمینه های شکل گیری توحشِ مقدس را به نمایش می گذاشت. بچه های خیابان خراسان و لرزاده او را بچه مسجدیِ”جوجه لات” ” پُررو” لقب داده بودند.
پیش از انقلاب بهمن پس از سازمان و گروه عوض کردن های متعدد با فاصله گرفتن از هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران، سرانجام جای واقعی اش را یافت و به جمعیت فدائیان اسلام و هیئت های مؤتلفه پیوست، و از فعالین جوان ِ این جریان تروریستی شد.
آغاز آدمکشی رسمی و علنی “حاج محسن” به سال ها قبل از انقلاب بهمن، به دوره ی بلوای ۱۵ خرداد ۴۲ بر می گردد.
یکی از نخستین آدمکشی هایش را پس از رخداد “مدرسه فیضه قم ” به سال ۱۳۴۲ مرتکب شد.” حاج محسن” فردی را که حدس می زد در زدو خوردهای مدرسه فیضیه حضور داشته و آخوندی را کتک زده، به قتل رساند. وی بارها نوشته و نقل کرده است:
محسن رفیقدوست
“…یک شبی که به شدت باران میآمد، شاید یکی از شبهایی بود که توی تهران کمتر آن جور باران میآید. البته من چند شبی کشیک او را کشیدم با یک چماق حسابی و چون کمتر شبی بود که این مست نباشد. بالاخره او، از ماشین پیاده شد، میخواست برود خانهاش. من مخفی شده بودم و با چماق زدم توی سر این. او افتاد و یک هفت هشت تا چماق دیگر هم زدم توی سر و کله این و هلش دادم افتاد توی جوی آب و رفتم. فردای آن روز شایع شد که یک جنازهای توی میدان شوش توی آبها پیدا شده و ان شاءالله خدا قبول کند.” . حاج محسن گفته و نوشته است که این جنایت را با کسب اجازه از سید محمدهادی میلانی، مرتضی مطهری و محمدرضا مهدوی کنی انجام داد.
شهرت این “بچۀ میدون” اما از روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، که رانندۀ ماشین حملِ آیت الله خمینی از فرودگاه به بهشت زهرا شد، پا گرفت. وی همراه با دیگر لات های متدین، مانند حاج مهدی عراقی، ماشاءالله قصاب و… گروه حفاظت از خمینی را در مدرسه رفاه و علوی شکل دادند، گروهی که در کنار صادق خلخالی در زمره ی آغازگران کشتارهای حکومتی ای که ۲۶ بهمن سال ۱۳۵۷ از پشت بام مدرسه رفاه و علوی شروع شد، بودند. رفیقدوست همزمان و به دستور آیت الله خمینی مسؤل صدور احکام برای تصرف اموال و اماکن ثروتمندان دوران پهلوی، و تملک آن داراییها شد. وی در باندها و جریان های مختلف علنی و مخفی فعالیت نظامی و امنیتی وسیاسی داشت.
در مقطع انقلاب، آدمکشی اش را بسانِ دیگر لات های متدین با گروه های فشار و کشتار آغاز کرد ضمن اینکه در شکل گیری کمیته های انقلاب، گروه های کنترل و اداره کننده ی زندان ها ایفای نقش کرد.
حاج محسن در قتل چهار عضو مسؤل کانون خلق ترکمن، که در ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۸ به قتل رسیدند، دست داشت و بارها گفته و نوشته که در طرح ترورهای متعدد از جمله طرح ترور شاپور بختیار و مخالفان حکومت اسلامی در خارج دست داشته است و آن را اسباب افتخار خود می داند. وی به انجام وظیفه و تکلیف آدمکشی و ترور به اشکال محتلف، به ویژه با کمک رسانی مالی و تسلیحاتی به گروه های تروریستی داخل و خارج از ایران ادامه داده است.
تشتِ رسوایی آدمکشی و فساد مالی “حاج محسن” که پس از تأسیس وزارت سپاه و وزیر سپاه و رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان شدن، سازمان یافته تر و گسترده تر شد، سالیانی ست از بام افتاده است. حاج محسن نه فقط در آدم کشی در اقتصاد هم “تیزهوش” بود. در حوزه اقتصاد بنیادسازی هایش مثل “بنیاد نور” و فعالیت در زمنیه های مختلف از جمله در حوزه دارو و ساختمان سازی و کامپیوتر و تلفن و… و تشکیلاتی بنام موسسه خیریه گل یاس و لقمان، و دست درازی به تعاونی ها و پروژه های متعدد از جمله “تجارت سکس” نمونه اند.
نمایش تکراریِ این قاتلِ “بالفطره” به احتمال زیاد نوعی نمایش” قدرت نمائیِ” تروریستی و برای دامن زدن به ایجاد ارعاب و ترس است.