شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

زنان روشنفکر – تاج السلط…

زنان روشنفکر – تاج السلط…

پیشگفتار

روشنفکری پدیده‌ای  فرا جنسیتی ست و” فکر” مردانه و زنانه، درمعنای فکرِدرجه یک و دو، وجود نداشته و ندارد. زنان بسیاری با فکری”روشن”، تاثیرگذار و پیشگام در جنبش روشنفکری میهنمان حضور فعال داشته اند، زنانی پرسشگر، نقاد و شک کننده، آینده نگر، تولید کننده ایده، گفتمان ساز و آزادیخواه.

زنان روشنفکر با پرسشگری، تفکری نقادانه و شک کننده، گذشته و حال به ويژه سنت‌ها و نهادهاي سنتي و خرافه به زیر تیغ تشریح و ریشه یابی برده اند تا با توان سنجش و تفکیک و به گونه‌ای روشمند راهي به سوي نو شدن و نو کردنِ عرصه های فکري، رفتاري، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي بجویند و بنمایانند. زنانی گزینه‌ساز که آنچه را نقد ونفی کرده اند برایش جایگزینی متفاوت و نو داشته اند و با پرسشگری، نقادی و شکاکی پدیداریِ تغییر و ترویج هنجارشکنی انتظار کشیده اند. آینده ای تجسم کرده اند و امید به تحقق اش بسته اند.”سازنده تاریخ آینده ” شده اند و نشان داده اند جهان روشنفکری میدان جهش به سوی آینده است، آینده ای مدرن و نوگرایانه. خواستار نو کردن اندیشه و کردار، مدرنیته، مدرنیزم و مدرنیزاسیون(تجدد و نوسازی) بوده اند با این درک که مدرنیته امری ذهنی و رفتاری و مدرنیزاسیون عینیتی ست که بدون مدرنیته عملی نیست.

نکته مهم دربررسی و شناخت و تحلیل از روشنفکر و روشنفکری این است که نمی باید به این پدیده انسانی – اجتماعی منزه طلبانه و کمال گرایانه نگریست. روشنفکر انسان است و مثل هر انسانِ دارای کنش اجتماعی از لغزش و خطا و کمبودهای گوناگون مبری نیست. در نگاه به روشنفکر و روشنفکری به ویژه نگاه سنجشگرانه و یا به وقت داوری و قضاوت در بارۀ آنان ویژگی های شرایط ، محیط زیست و زندگی شان را می باید مد نظر داشت.

زنان روشنفکر

در تاریخ میهنمان در توصیف و بیانِ نقش اجتماعی و سیاسی زنان و برابری زن و مرد در دوره هخامنشیان به سلطنت پوراندخت نخستین شاهنشاه زن در دوران ساسانیان و نقش تاثیر گذارِ زنان در دوران غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و ترکان خاتون همسر ملکشاه سلجوقی و ملک جهان خانم (مهدعلیا) و … اشاره شده است. در کناراین زنان تاثیر گذار، زنان پرسشگر، نقاد، شک کننده، آینده نگر، گفتمان ساز و آزادیخواه در عرصه فرهنگ و سیاست کم نبوده اند.

فراسوی همه‌‌‌ی روایت‌‌ها  جنبش مشروطه را ‌می‌توان سرفصل جنبش روشنفکری و حرکت‌های اجتماعی و سیاسی زنان و طرح خواست‌های آزادی خواهانه آنان دانست، حرکت‌هائی که همراه با آغاز دگرگونی‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، به ویژه در دوران تدارک و شکل گیری انقلاب مشروطه، شکلی جمعی وسامان یافته بخود گرفتند.

علیرغم نقش و تاثیر زنان در پیدائی و شکل گیری انقلاب مشروطه، به حاشیه راندن و حذف زنان روشنفکر ادامه یافت. در اولین دوره‌ی مجلس شورای ملی، نه فقط هیچ عنایتی به حقوق زنان نشد، بلکه بار دیگر بساط تحقیر زنان را پهن کردند. اما بی عدالتی‌‌ها زنان را برای دستیابی به حقوق‌‌‌‌‌‌شان مصمم‌‌‌‌تر می کرد. آنان با برپائی تجمع‌های مختلف، (به ویژه در تهران) و گسترش فعالیت‌های جمعی در انجمن‌‌هائی همچون انجمن آزادی زن، اتحادیه غیبی نسوان، انجمن نسوان، انجمن مخدرات وطن و دیگر انجمن‌‌ها و کمیته‌‌‌‌‌ها، در کنار انتشار نشریه و خبرنامه به تلاش و مبارزه‌ای سخت و طاقت فرسا در راه تحقق خواست‌های خود ادامه دادند.

روزنامه ها نیز در رابطه با تقویت فکر”روشن” در میان زنان و کردار روشنگرانه آنان تاثیر گذار بودند. برای نمونه “حبل المتین” در دفاع از حقوق زنان و صدای زنان آزاداندیش و آزادیخواه بودن جایگاه ویژه ای داشت.

در دوره رضا شاه با آن که با مشارکت سیاسی مردم واحزاب و سازمان‌های سیاسی مخالفت ‌می‌شد، زنان اما نفسی تازه کردند و مبارزه و تشکل‌‌ها و انجمن‌های آن‌ها جان تازه‌ای گرفتند. اکثر تشکل‌‌ها و سازمان دهندگان آن‌ها درارتباط با دربار بودند، اما نمونه‌هائی نیز وجود داشتند که مستقل عمل ‌می‌کردند. در این دوره نقش دربار در کنترل و سازماندهی مبارزه زنان در حدی بود که حتی شخص رضا شاه بر برخی از این تشکل‌‌‌‌‌ها، سازمان‌ها و کنگره‌های مربوط به زنان نظارت داشت. “جمعیت نسوان وطنخواه” و “انجمن مخدرات وطن” به ریاست محترم اسکندری از تشکل‌های فعال این دوره بودند.

 در فاصله شهریورسال 1320 تا سال‌های 32-1331 بر تعداد تشکل‌‌ها و انجمن‌‌ها و نشریه‌های زنان افزوده شد. برخی از این تشکل‌‌ها از طریق نظارت و کمک دربار سامان گرفتند. “حزب زنان ایران” تاسیس شد. حزب توده ایران نیز خواستار تامین حقوق زنان بود و در نخستین کنگره‌‌اش در مردادماه ۱۳۲۳ مساله حقوق زنان را در برنامه خود مطرح کرد. مبارزه برای دست‌یابی به حقوق اجتماعی و سیاسی، همچون حق رای و مشارکت سیاسی، در ‌زمره‌ی فعالیت‌های تشکل‌‌ها و انجمن‌های زنان بود، ویژگی هایی که در کنار پرسشگری و آینده نگری حضور زنان را در جنبش روشنفکری پررنگ تر می کرد. کانون بانوان که در سال 1327 شکل گرفت و ریاست آن با هاجر‌‌‌‌تربیت بود، از تشکل‌های مهم زنان این دوره بود. از این نوع انجمن‌‌ها ‌می‌توان از “جمعیت پرورش کودک”، انجمن مبارزه با بی‌سوادی زنان و جمعیت شیر و خورشید سرخ بانوان نام برد.

تشدید اختناق  بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بر فعالیت زنان آزادیخواه تاثیر گذاشت و باعث محدود شدن و کاهش فعالیت آنان شد. سازمان زنان طرفدار اعلامیه‌ی حقوق بشر، جمعیت راه نو و شورای زنان ایران از تشکل‌های فعال این دوره بودند. در مهرماه ۱۳۳۵، “شورای همکاری جمعیت‌های بانوان ایران” به منظور همکاری و تشریک مساعی میان جمعیت‌های مختلف زنان تشکیل شد. یکی از اهداف اصلی این شورا “کسب حقوق سیاسی برای زنان” تعریف شد. “شورای عالی زنان” که اشرف پهلوی، ریاست آن را بر عهده داشت، همراه با “اطلاعات بانوان” و سایر نشریه‌های ویژه زنان از حق رای زنان حمایت کردند، اما انتخابات مجلس بیستم در سال ۱۳۳۹ باز بدون حضور زنان برگزار شد. در سال ۱۳۳۹ گروهی از زنان جلوی ساختمان مجلس سنا تجمع کردند و خواستار حق رای برای زنان ایران شدند. در سال ۱۳۴۰ “اتحادیه زنان حقوقدان ایران” خواستار “حقوق مساوی با مردان در همه‌ی شئون زندگی سیاسی و اجتماعی” شد .

زنان اما سرانجام در “انقلاب سفید شاه و مردم” صاحب حق رای شدند و برای نخستین بار در انتخابات شرکت کردند. دراولین دوره‌‌ی انتخابات مجلس شورای ملی، برای نخستین بار پس از مشروطه ۶ زن به مجلس شورای ملی راه یافتند و ۲ زن از سوی محمدرضا شاه به عضویت در مجلس سنا منصوب شدند. ازاولین دوره مجلس شورای ملی بعد از مشروطه تا سال ۱۳۴۱، نیم قرن طول کشید تا بالاخره زنان ایرانی به حق رای دست یابند و کنش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی چشمگیر و تاثیر گذار داشته باشند.

در شورش ارتجاعی 15 خرداد 1342 زنان حضوری فعال نداشتند. زنانی که یکی از دلائل این شورش ارتجاعی پایمال کردن حق‌‌‌‌‌‌شان بود به صحنه نیامدند. زنان مذهبی طرفدار خمینی ادعا کرده‌اند در میدان بودند و: “قیام 15 خرداد اولین قیام گسترده علیه استبداد بود که با حضور زنان مسلمان با پوشش اسلامی و شعارهای دینی همراه گشت. طلیعه این کار در شهر مقدس قم انجام گرفت و بسیاری از زنان مؤمن در این قیام به شهادت رسیدند.”

پس از “انقلاب سفید” زنان با حضور تاثیر گذارشان در عرصه‌های اقتصادی، تولیدی و خدماتی، آموزشی، علمی و فنی،  توانائی‌های خود را نشان دادند و به سرعت پست‌‌ها و مشاغل و موقعیت‌های مختلف سیاسی، علمی و فنی، فرهنگی و اداری و انتظامی به دست آوردند وسبب تغییراتی مهم  در شخصیت و جایگاه اجتماعی خود در جامعه شدند. زنان علاوه بر حضور در تشکل های گوناگون زنان در سایر تشکل های روشنفکری حضور فعال داشتند که برای نمونه به حضورشان در تشکل ” کانون نویسندگان ایران” و سایر تشکل ها و محافل فرهنگی و هنری  می توان اشاره کرد.

انقلاب بهمن سال 1357 و قدرت گیری حکومت اسلامی سرآغاز هجوم روحانیون و پیروان آن‌ها به حقوق و  جنبش آزادی خواهانه‌‌‌ی زنان در جامعه شد اما جنبش آزادیخواهانه زنان، مقاوم و پیشرو، رشدی چشمگیر داشته است. زنان روشنفکر به ویژه نسل جوان زنان روشنفکر در حکومت اسلامی حضوری تاثیر گذار درجنبش روشنفکری داشته اند تا آن حد که یکی از بزرگترین جنبش های آزادیخواهانه، جنبش زن، زندگی ، آزادی را رقم زده اند و سبب شده اند که رویکرد مردانه به روشنفکری  به عنوان رویکردی غالب در میهنمان دچار ریزش شود.

دستاورد تلاش و مبارزه زنان در ایران و جهان، انقلاب عظیم ارتباطی و رسانه‌ای، زنان را با درس‌ها وتجربه‌های ارزشمندی آشنا کرده است. فرآیند تولید فکر، گفتمان و ایده، پرسشگری و نقادی، آینده نگری و آزادیخواهی و آزاد اندیشی در میان بخش بزرگی از زنان میهنمان ارتقاء کمی و کیفی چشمگیری داشته است. زنان روشنفکرهرگونه تبعیض فردی و اجتماعی که عامل آن جنسیت زنانه باشد را زیرپرسش و نقد برده‌اند و با آن مخالفت کرده‌اند.

جنبش روشنفکری ایران روبه سوی توازنی جنسیتی دارد. زنان روشنفکر همسنگ و هم وزن با مردان این جنبش را تقویت می‌کنند تا بی شک برضعف‌ها و لغزش‌ها، از جمله نگاه “مذکر” در روشنفکری میهنمان، غلبه کنند.

 از تعدادی زنان روشنفکر میهنمان نام می آورده می شود و به زندگی برخی از آنان اشاره ای خواهد شد.

رابعه بنت کعب قزداری، فاطمه زرین‌تاج برغانی قزوینی (طاهره و قُرَّةُالعَین)، عالمتاج قائم‌مقامی( ژاله)، بی‌بی‌خانم استرآبادی، صدیقه دولت آبادی، بی بی مریم بختیاری، فاطمه سیاح ، صفیه فیروز، فخرعادل خلعتبری( فخرعظمی ارغون)، فرخ‌رو پارسا، فروغ‌ فرخزاد، سیمین بـِهْبَهانی، مهشید امیر شاهی، پروانه اسکندری (فروهر)، هما ناطق، نسرین ستوده، نرگس محمدی و…

…………

تاج‌السلطنه( زهرا) دختر ناصرالدین شاه قاجار (۱۳۰۱ ه‍. ق. تهران – ۱۳۵۴ ه‍.ق تهران) از مدافعان انقلاب مشروطه، حقوق زنان، آزادی، برابری، قانونمداری، عضو انجمن حریت نسوان، انجمن اخوت و انجمن های ادبی بود. تاج السلطنه را نخستین فمینیست ایرانی دانسته اند.

دوازدهمین دختر ناصرالدین شاه ” پس از تولد، به رسم دربار از مادرش جدا و در عمارتی جداگانه، توسط دایه و به گفته خودش “دده” نگهداری می شود. تاج السلطنه بعدها در خاطراتش از این رسم بسیار انتقاد می کند و آرزو می کند که ای کاش به جای پرورش در دامان دایه ای بی سواد، در آغوش پر مهر مادر رشد می کرد. با وجود انتقاد شدید وی از این رسم، خود نیز فرزندانش را به دایه می سپارد و همین مسئله بعدها سبب پشیمانی اش می شود.”

تاج السلطنه بعد از رهائی ازرنج ازدواج اجباری به اروپا سفر کرد. وی که با شاعران و هنرمندان آزادیخواه نیز درارتباط بود به موسیقی و نقاشی، و مطالعه و خواندن کتاب و رمان های فرنگی و آشنایی با علوم و دانش و فرهنگ غرب، علاقه مند بود و همین اشتیاق و علاقه سبب شد که مشتاقانه به سفر اروپا برود. این سفر مثبت و سازنده، عزم او را برای مبارزه در راه تحقق خواست های برابری طلبانه و آزادیخواهانه اش جزم تر کرد. او زنان اروپایی را در رابطه با افکار و رفتار آزادیخواهانه و پوشش شان مورد ستایش قرارداد.

“خاطرات تاج‌السلطنه” اثر برجا مانده از وی منبع تاریخی با اهمیتی است. وی در نخستین کتاب اش”خاطرات تاج‌السلطنه”( 1291 شمسی)، قوانین اسلامی و فقهی در بارۀ حجاب و ازدواج را بر نمی تابد و در مواردی بر دربار می‌تازد و آن را به باد انتقاد می‌گیرد و بسیاری از مشکلات کشور را حاصل عدم کفایت شاهان قاجار اعلام می کند. تاج السلطنه در مواردی که تن به پیروی از دربار داده از خود انتقاد می کند.

 “اقدام به خاطره نویسی و نوشتن در بارۀ سرنوشت، افکار و عقاید خود برای آیندگان کاری نادر از سوی زنان محسوب می شد.” پژوهش هایی که درباره وی صورت گرفته، برگرفته از دست نوشته ها و خاطراتی ست که مکتوب کرده است. در این پژوهش ها در کناربررسی ویژگی های شخصیتی و رفتاری و نظرات اوپیرامونِ مسایل گوناگون سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به گرایش وی به مذهب در مقاطعی از زندگی اش نیز اشاره شده است.

تاج السلطنه تحت تأثیر معلمان متجدد خود، حجاب را کنار گذاشت و لباس های فرنگی پوشید. وی را از نخستین زنان ایرانی دانسته اند که به وضعیت بی سوادی، خانه نشینی، ناآگاهی و ستم های روا شده به زنان و حقوق نابرابر زن و مرد به سختی انتقاد می کند. او بارها مخالفت اش را با حجاب اجباری اعلام کرد و حجاب را از موانع حضور در اجتماع و کسب علم و فضیلت می دانست. ” وی از سیاست گزاری های  نادرست، اسراف های شاه و درباریان، سفرهای پر هزینه و بی فایده شاه، خویشاوندپروری، خرابی اوضاع اقتصاد و معیشت مردم گله می کرد.”

تاج السلطنه  به عنوان شاهزاده ای که طرفدار انقلاب مشروطه بود و در انجمن هایی که زنان اصلاح طلب و تجددخواه ترتیب داده بودند، فعالیت و تلاش می کرد در مورد حکومت برادرش مظفرالدین شاه  می نویسد:”هرکس مسخره بود، بیشتر طرف توجه بود. هرکس رذل تر بود، بیشتر مورد التفات بود. تمام امور مملکتی در دست یک مشت اراذل و اوباش هرزه رذل. مال مردم، جان مردم و ناموس مردم تمام در معرض خطر و تلف. تمام اشخاص بزرگ عالی عاقل، خانه نشین، تمام مردم مفسد بی سواد نانجیب، مصدر کارهای عمده بزرگ… تمام مردمان با حس وطن دوستی بین در خانه های خود نشسته، شبانه روز را به حسرت می گذرانیدند. تمام پسرهای خود را حاکم ولایات نموده، خون و مال مردم را به دست این مستبدین خونخوار داده بود و…”

تاج السلطنه در تعریف مشروطه می گوید: “معنى مشروطه عمل کردن به شرایط آزادى و ترقى یک ملتى بدون غرض و خیانت. تکلیف هر ملت ترقى خواهى استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى که مملکت مشروطه در تحت یک “رگلمان” صحیحى باشد. ترقى از چه تولید مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟ در موقعى که این استبداد برچیده شود. پس از این روى مشروطه بهتر از استبداد است.”

در مورد زنان نیز می گوید:”تکلیف زن های ایرانی، استرداد حقوق خود مانند زن های اروپایی، تربیت اطفال، کمک کردن به مردها مانند زن های اروپایی، پاکی و عفت، وطن دوستی، خدمت به نوع، طرد کردن تنبلی و خانه نشینی، برداشتن نقاب است و…”

تاج السلطنه، در ۵۳ سالگی درگذشت (اول ذیقعده ۱۳۵۴ ه.ق/ ۱۳۱۴ ه.ش) و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

****

برخی ازمنابع:

1- زن در دوره قاجار و انقلاب مشروطه، به کوشش ژانت آفاری (پیر نظر)، نشریه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زنان “نیمه دیگر”، شماره 17، زمستان 1371/ و  نونگاری زن و زنانگی در عصر قاجار، نیمه دیگر، ویراستار: افسانه نجم آبادی،  دوره دوم ،شماره سوم، زمستان سال 1375

2- منوچهر بختیاری، تاریخچه روزنامه نگاری به زبان فارسی، شهروند، شمارۀ 643، آبانماه 1382

3- اتحادیه غیبی نسوان، منصوره شجاعی شهروند 664 سال 1382

4- کوهستانی‌نژاد، مسعود، “سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی”- همراه با ملاحظاتی پیرامون سرگذشت شاهزاده خانم ایرانی و تاج‌السلطنه- انتشارات دنیای اقتصاد، چاپ ۱۳۹۳ ش. ص ۱1 و ص 237

5- اتحادیه، سعدوندیان، منصوره، سیروس، “خاطرات تاج‌السلطنه، نشر تاریخ ایران، چاپ ۱۳۶۱ ش. ص ۹۹

6- ویکی پدیا – تاج السلطنه

نقش سیاسی روشنفکران، مسعود نقر…

نقش سیاسی روشنفکران، مسعود نقر…

رابطه روشنفکران با قدرت (۱) و سیاست رابطه‌ای پُرتنش و چالش بوده است. این رابطه و پیوند با خرد و عقل مدرن و انتقادی که ریشه در اندیشگی وعقل فلسفی دارد از گرانیگاه‌ها و در عینِ حال از پیچیده‌ترین مسائل تاریخ مدرنیته است، نه به این دلیل که روشنفکران همواره منتقدان و نفی کنندگان قدرت بوده‌اند، بلکه به این علت که روشنفکران در شکل‌گیری و استحکام قدرت‌های سیاسی در دوران مدرن نیز نقش داشته‌اند.

مفاهیم حکومت، حاکمیت، دولت، و قدرت تفاوت‌ها دارند اما هنگامی که از قدرت سیاسی سخن به میان می‌آید مجموعه این مفاهیم و نهاد‌های شکل دهندۀ آن‌ها به ذهن می‌نشینند. در حکومت‌ها و نظام‌های سیاسی توتالیتر و خودکامه مرزهای میان این مفاهیم سیال تر می‌شوند. قدرت “کانون جذب، حفظ و تمرکز توانمندی هاو ابزار تحمیل و توزیع اراده دولت، حکومت و یا حاکمیت تعریف شده است” و همین ” کانون” است که پنهان و آشکار” توانایی تحقق منافع ” و ” امکان اعمال و تحقق اراده و خواست خود بر دیگران” را برای حکومت‌ها و حاکمیت‌ها، دولت‌ها و نظام‌های سیاسی متفاوت مهیا می‌سازد. بنا به سرشت و ماهیت قدرت و شکل نظام سیاسی- با کمی تسامح – قدرت سیاسی را به دونوع تقسیم کرده‌اند:

– دموکراتیک و متمدن، یا مدنی شده و قابل کنترل
– غیر دموکراتیک و غیر قابل کنترل
مفهوم قدرت در قدرت اقتصادی، اجتماعی، شهروندی و سیاسی غیر حاکم نیز تبلور می‌یابد، که برای نمونه به قدرت سیاسی غیر حاکم در احزاب و سازمان‌های سیاسی می‌توان اشاره داشت.
هر کدام از این قدرت‌ها خواستار تولید و باز تولید نظمی هستند که شرایط و موقعیت‌های مورد نظرشان را حفظ کند.

برخی از روشنفکران و جمع‌های روشنفکری به عنوان پرسشگر در برابر قدرت، منتقد یا نافی قدرت بوده‌اند و برخی در کنار قدرت سیاسی و مذهبی قرار گرفته‌اند و روشنفکری را به مشارکت و “مهندسی اجتماعی” در چارچوبی معین تقلیل داده‌اند. این نوع ویژگی و رفتار روشنفکران سیاسی و فرهنگی در رابطه با احزاب و تشکل‌ها، به ویژه جریان‌های چپ نیز وجود داشته است، که حتی در مشارکت و مهندسی ساختارها و روابط غیر دمکراتیک و غیر روشنفکرانه سهیم بوده‌اند. همکاری روشنفکران با نظام‌های توتالیتر و اقتدارگرا یا اشکال دیگر نظام‌ها و ساختارهای سیاسی غیر دموکراتیک حتی در رابطه با قدرت و نظام سیاسی دموکراتیک، اگر پرسشگرانه و نقادانه، وبر بنیاد عقلانیت، آزاداندیشی و آزادیخواهی و تولید گفتمان و فکر و آینده نگری نباشد، فاصله گیری روشنفکر از فکر”روشن”اش تلقی شده است. این تعریف ارزشی از روشنفکر، حکایت روشنفکر خوب و روشنفکر بد را پیش می‌کشد. روشنفکرانی بوده‌اند که با آرزوی نقد و ایجاد تغییر به قدرت سیاسی نزدیک شده‌اند اما وسوسه و جاذبه سحرآمیز قدرت آنان را در قدرت ذوب کرده است. این دست روشنفکران به دور از مسئولیت اخلاقی روشنفکران نسبت به قدرت و سیاست، پیش از آنکه بتوانند تاثیری بر قدرت بگذارند قدرت بر آن‌ها تاثیر گذاشته و تغییرشان داده و آن‌ها را به روشنفکری نه برقدرت که با قدرت بَدَل کرده است. جذابیت و اغواگری قدرت حتی افلاطون و هایدگر و بسیاری از فیلسوفان و سیاست ورزان و فرهنگ سازان را هم درگیر کرده است.
روشنفکران همچون همه‌ی انسان‌ها خواست هایی دارند و این را قدرت‌های سیاسی و مالی، رسانه‌ای، آکادمیک به خوبی درک و فهم کرده‌اند. قدرت‌های سیاسی و مالی برای بهره گیری از روشنفکر به شیوه‌های گوناگون متوسل می‌شوند، دعوت به همکاری، ایجاد ترس، پول، مقام و موقعیت پاره‌ای از این شیوه‌ها و ترفندها هستند. نظام مالی مسلط بر جهان که اکثر رسانه‌های همگانی را نیز در دست و کنترل دارد، می‌کوشد هرگونه تلاش جمعی، به ویژه فعالیت سازمانمند روشنفکران را خنثی و یا تخریب کند.
در حوزه سیاسی و فرهنگی قدرت‌های سیاسی بیشتر با توصیه ماکیاولی با ایجاد ترس و هراس و ترور شخصیت به سراغ روشنفکران رفته‌اند. نیکولو ماکیاولی به عنوان یکی از بزرگترین نظریه پردازان ” قدرت سیاسی” و از” پایه گذاران فلسفه تاریخ” قرن پانزدهم و شانزدهم در باب “ستم پیشگی و نرمخویی و اینکه مهرانگیزی بهتر است یا ترس انگیزی”، گفته است: “… آیا بهتر آن است که بیش دوستمان بدارند تا از ما بترسند یا آنکه بیش بترسند تا دوستمان بدارند؟ پاسخ این است که هر دو: یعنی هم بترسند و هم دوست بدارند، اما از آنجا که داشتن این هر دو حال با هم دشوار است، اگر قرار باشد که یکی از آن دو را برگزینیم باید گفت که همان بهتر که بترسند تا دوست بدارند… ” (۲)

بر خورد روشنفکرانه و ایستادگی در برابر قدرت به میزان حس مسئولیت انسانی و اخلاقی روشنفکر، و به آگاهی و مسئولیت وی در مقابل حقیقت و در قبال واقعیت جهان بستگی دارد. روشنفکر با قدرت، چه استبدادی و چه دموکراتیک، ناسازگار است و با آن متمدنانه درگیر می‌شود نه برای به قدرت رسیدن، برای تغییر و متحول کردن آن.
بسیارند روشنفکرانی که به سهم خود رابطه روشنفکر با قدرت و سیاست را در قالب اندیشه فلسفی، سیاسی و فرهنگی خاصی مطرح و بررسی کرده‌اند. در این بررسی‌ها و دیدگاه‌ها روشنفکران و روشنفکری از نقد تا نفی مصون نمانده‌اند.
این نگاهِ دونمونه از روشنفکران برجستۀ جهان امیل زولا و آلبرکامو ست.

امیل زولا و یارانش با دو مفهوم حقیقت و عدالت هویت جمعی جدیدی برای روشنفکران اروپایی بوجود آوردند. امیل زولا از انفجار حقیقت و عدالتی سخن گفت که در برابر قدرت می‌ایستد. با حرکت زولا و “بیانیه روشنفکران”، گفتمان روشنفکری از چارچوب ادبی و آموزشی و علمی فاصله گرفت و در قالب اندیشه انتقادی تبدیل به «گفتمان حقیقت» شد. ” اگر حقیقت را زیرزمین پنهان کنید، انباشته می‌شود و با چنان نیروی انفجاری آشکار می‌شود که همه چیز را با خود نابود می‌کند. “، انفجاری در معنای ایستادگی در برابر قدرت. زولا و همراهان‌اش در ماجرای محاکمه دریفوس روشنفکری را به ” گفتمان حقیقت” بدل کردند و اعلام کردند: “عدالت ‏تنها در پیش زمینۀ حقیقت وجود دارد و خوشبختی تنها در پیش زمینۀ عدالت… ملت فرانسه ‏زمانی به استحکام می‌رسد که از طریق آموزش بنیادین همۀ شهروندان، توانایی جاری کردن ‏حقیقت و عدالت را بیابد…”

آلبر کامو نیز روشنفکر را عامل و نیروئی اخلاقی برای اعمال عدالت در گستره‌ی همگانی می‌دانست. “هدف روشنفکری دفاع از خشونتی علیه خشونت دیگر نیست بلکه داشتن حضوری اخلاقی فراسوی مطلق‌های سیاسی است، مبارزه علیه تعصب و طرد روش شیطانی کردن دیگری ست، و پذیرش اینکه واقعیت پیچیده‌تر از آن است که با داوری‌های سریع از روی آن بگذریم. روشنفکری به معنای دفاع از آزادی‌ اندیشه و بازشناسی محدودیت‌های آن نیز هست. روشنفکرانی که در موضع اخلاق و نه ایدئولوژی قرار می‌گیرند قابلیت شناسایی بی‌عدالتی و رنج و درد دیگران را دارند و می‌توانند به آنها پاسخ دهند.”

مسعود نقره‌کار

*****
زیرنویس:

۱- در هر نوع رابطه‌ی انسانی و اجتماعی، حتی رابطه زبانی و کلامی، رد پای قدرت یا تحمیل اراده را به اشکال گوناگون می‌توان دید. قدرت در ساختار خانواده، گروه‌ها، سازمان‌ها، احزاب، نهاد‌ها و نظام‌های سیاسی و در روابط میان تمامی گروه‌های اجتماعی عمل می‌کند. در تعابیر جدید، به ویژه دربرخی روابط غیر سیاسی، که اجباری در آن‌ها نیست مفاهیم مرجعیت، اقتدار، اتوریته و نفوذ جای قدرت را گرفته‌اند.
برداشت ” الوین تافلر ” نیز قابل تعمق است، تعریفی ناظر براین واقعیت که قدرت وجه اجتناب ناپذیر هر رابطه‌ی انسانی ست و تنها در قدرت سیاسی تبلور نمی‌یابد: ” دانایی و خشونت و ثروت و روابط میان آنها، قدرت را در جامعه تعریف می‌کنند. “
۲- نیکولو ماکیاولی، شهریار، ترجمه داریوش آشوری، انتشارات آگاه