جناب آقای گوترش، دبیرکل محترم سازمان ملل متحد درود بر شما درود گرم و صمیمانه خود را از پشت دیوارهای بلند زندان مرکزی مشهد معروف به وکیلآباد، نثار جنابعالی و همه اعضای محترمی که نمایندگان ملتهای آزاد خود هستند تقدیم میدارم. در نوجوانی وقتی برای اولین بار معنای United Nation را فهمیدم تعجب کردم که چرا به جای قرار گرفتن نماینده واقعی ما مردم ایران که اسیر دیکتاتوری جمهوری اسلامی هستیم، نماینده حکومت پشت تریبون میرود!؟ مگر دنیا نمیدانست و نمیداند که ساختار توتالیتاریستی رژیم چگونه با برپایی سامانهای جعلی به نام شورای نگهبان و به اتکای قانون اساسی استبدادی که سررشته همه امور مربوط به قدرت را به جای تفویض به ملت، در اختیار یک شخص به نام «رهبر» گذاشته، کلیه حقوق مردم و مفهوم جمهوریت و استقلال و آزادی را به اسارت گرفتند؟ ملت بزرگ ایران با آن تاریخ کهن خود در طی ۴۶ سال گذشته آیا سزاوار نبود و نیست که از تریبون ملل متحد سهمی داشته باشد؟ چرا نماینده رژیم جمهوری اسلامی که در طی همه این سالها از آن تریبون فقط در راستای هراسافکنی، دروغگویی و وارونه نشان دادن حقایق داخلی، تهدید سایر اعضای سازمان ملل به نابودی، توجیه سرکوب اعتراضات مردمی و کتمان مداخله در امور سایر کشورها از طریق ارسال پول و سلاح و تجهیزات برای مخالفین حکومتها و یا در حمایت از ابقای دیکتاتورهایی چون بشار اسد در سوریه استفاده کرده، میتواند خود را نماینده ملت ایران بنامد، اما فرهیختگان دموکراسیخواه و صلحدوست که در طی همه این سالها با انواع شکنجهها، زندانی شدنها، تبعیدها و مهاجرتها صحت اندیشه و مرام خود را به ثبوت رساندند، از آن تریبون هیچ سهمی ندارند؟ جناب دبیرکل محترم و اعضای گرامی، از شما میپرسم مگر نه اینکه هر کشوری برای عضو شدن در سازمان ملل میبایست منشور و اساسنامه آن را به طور کامل بپذیرد و به آن اصول و قوانین که بدون شک یکی از مترقیترین اسناد تنظیم شده به بشر در طول تاریخ است عمل کند؟ مگر نه اینکه جمهوری اسلامی اعلامیه جهانی حقوق بشر و کلیه الحاقیات آن را پذیرفته و امضا کرده است؟ و مگر اعتبار و ارزش هر سازمان و نهادی به این که اعضای آن بی هیچ تخطی و کوتاهی، ملزم به رعایت و اجرای کلیه آن اساسنامه که ساختار سازمان را شکل میدهد، نیست؟ در هر سازمانی وقتی یکی از اعضا مرتکب خطا و نادیده گرفتن اصول میشود ابتدا او را توبیخ و بد تنبیه و جریمه و در صورت تکرار، اقدام به لغو عضویت خاطی میکنند. آیا در بین اعضای محترم، البته به غیر از نمایندگان چند دیکتاتوری همپیمان با جمهوری اسلامی، کسی هست که بتواند شهادت دهد رژیم حداقل برای یک سال یا حتی یک ماه، در طول ۴۶ سال گذشته به طور کامل حقوق بشر را رعایت نموده و در داخل و خارج کشور مرتکب اعمال ضد حقوق بشری نشده است؟ به طور مثال اینجانب ۵ سال قبل به همراه ۱۳ تن از همرزمان عزیزم تصمیم گرفتیم برای جلوگیری از نابودی بیشتر میهنمان نامهای موسوم به بیانیه ۱۴ تن تنظیم و منتشر کنیم. هدفمان اعلام رسمی مبارزهای عاری از خشونت و کاملاً مدنی علیه دیکتاتوری و اصلاح بنیادین قانون اساسی کشور بود. نتیجه برای اینجانب به اتهام آنچه قضات و وزارت اطلاعات به آن «تشکیل و ایجاد گروه به قصد براندازی و بر هم زدن امنیت داخلی نامیدند» ۲۴ سال حبس در دو پرونده جدا از یکدیگر و غیرقابل ادغام بود! سایر امضا کنندگان بیانیه و همچنین بیانیه ۱۴ بانوان که همسرم شهلا جهانبین هم یکی از آنهاست، نیز هر کدام از ۱۵ سال تا ۶ سال حکم تعزیری دریافت نمودند. هماینک ۵ عضو بیانیه شامل جواد لعلمحمدی، محمدحسین سپهری، هاشم خواستار، فاطمه سپهری و بنده عباس واحدیان شاهرودی در مشهد و دو عضو دیگر محمد نوریزاد و زرتشت احمدیراغب در دوران محکومیتشان را طی مینمایند. جناب دبیرکل محترم شاید نشود عضویت رژیم در سازمان ملل را لغو نمایید، اما از جنابعالی و اعضای آزاداندیش سازمان دو تقاضا دارم و امیدوارم به احترام ملت زجر کشیده ما و همه ملتهای اسیر استبداد، این تقاضاها را رسیدگی و در صورت لزوم، با تصویب قوانین جدید به اجرا درآورید. پیشنهاد اول: تخصیص حداقل نیمی از وقت سالانه روسای کشورهای استبداد زده مثل ایران، به مبارزان فرهیخته اپوزیسیون تا بتوانند در مقابل دروغگوییها و کتمان حقایق نمایندگان دیکتاتوری از حقایق مردمشان، از رنجها و نیازها، از سرکوبها و وضعیت حقوق بشر سخن بگویند. صادقانه خدمتتان عرض میکنم که اکثریت قاطع جریانهای درون اپوزیسیون ایرانی را احزاب و گروههای دموکراسیخواه و صلحطلب تشکیل میدهند.
دنیای اقتصاد : «دنیایاقتصاد» در گزارشی تحلیلی به بررسی وضعیت مالکیت و مدیریت ۲۰شرکت بزرگ بورسی از منظر ارزش بازار پرداخته است. بررسیها نشان میدهد از میان این شرکتها دستکم مدیریت ۱۲شرکت تحت اختیار دولت و شرکتهای وابسته به دولت است. همچنین بهطور میانگین مالکیت ۵۴.۴۵درصد از سهام این شرکتها در اختیار دولت و بخش عمومی است. این آمارها بدون در نظر گرفتن مداخلات مستقیم و غیرمستقیم دولت در امور و مدیریت شرکتهای خصوصی است. این وضعیت مخالف با هدف شعار سال مبنی بر «رونق تولید با مشارکت مردم» است. به نظر میرسد با وجود مزیتهای کنترل شرکتهای بزرگ توسط دولت و سلطه دولت بر بخشهای بزرگ اقتصادی، انگیزهای برای اصلاحات و تقویت بخش خصوصی نخواهد بود. همچنین فضای ایجادشده در کسبوکارهای بزرگ نیز بهگونهای است که فعالان بخش خصوصی یا سرمایهگذاران خارجی از مشارکت انصراف داده و شرکتهای بزرگ همچنان در تور دولت باقی خواهند ماند.
علیرضا کتانی: بررسی وضعیت مالکیت و مدیریت ۲۰ شرکت بزرگ بورسی کشور از منظر ارزش بازار نشان میدهد که به طور میانگین مالکیت ۴۵ تا ۵۴ درصد از این شرکتها در اختیار دولت و شرکتهای وابسته به دولت است. همچنین مدیریت ۱۲ شرکت از این ۲۰شرکت نیز توسط دولت و شرکتهای وابسته به دولت انجام میشود. از سوی دیگر، روندهای سالهای اخیر نیز نشان میدهد دولت تمایلی به خروج از بنگاههای بزرگ ندارد و حتی با اعمال سیاستهای دستوری، سعی در مداخله شرکتهای خصوصی دارد. این وضعیت در حالی است که سالهاست شعارهایی با موضوع حضور مردم و بخش خصوصی در اقتصاد و تولید کشور به عنوان شعار سال انتخاب میشود. به نظر میرسد عملکرد دولتها در حوزه خصوصیسازی و حضور بخش خصوصی واقعی در اقتصاد خلاف این شعارهاست. بنابراین منفعت ایجادشده در شرکتها و جود نهادهای رانتجو سد محکمی برای خروج دولت از بنگاهداری است.
چرا خصوصیسازی مهم است؟
کارشناسان اقتصادی مدتهاست بر اهمیت حضور بخش خصوصی در اقتصاد و خارج کردن اقتصاد از سلطه بخش دولتی تاکید میکنند. تاکید کارشناسان بر اهمیت خصوصیسازی بدین خاطر است که دولت در اقتصاد بیشتر به عنوان تولیدکننده کالای عمومی شناخته میشود و در حوزه بنگاهداری ناکارآمد است. دولت در صورتی که میخواهد اقتصاد را به سوی عملکردی کارآ هدایت کند، وظیفه نظارت و داوری در صحنه را بر عهده بگیرد و تولید کالاهای خصوصی را بر عهده بخش خصوصی بگذارد. البته بنگاهداری دولتی علاوه بر ناکارآمدی اقتصادی جنبه دیگری نیز دارد. بنگاهداری دولتی و مداخلات دولت در تولید کالاهای خصوصی میتواند زمینهساز فساد و رانتجویی بنگاهها نیز بشود. بنگاههای بزرگ تحت مدیریت دولت و مرتبط با دولت میتوانند با استفاده از رانتهای مختلف مربوط به ارز و قیمتگذاری دولتی حاشیه سود خود را افزایش دهند و رقیبان خود را از صحنه به در کنند. نمونه آشکاری از بروز این وضعیت بهتازگی در پروندهای مطرح شد که به فساد چای مشهور شده است. جایگاه بالای ایران در شاخص ادراک فساد نیز حاکی از اثر گسترده اینگونه مداخلات دولتی بر وضعیت اقتصادی حاکم بر کشور است. در سال ۲۰۲۳ ایران در میان ۱۸۰ کشور مورد بررسی در این شاخص رتبه ۱۴۹ را کسب کرده است. اینجاست که مفهوم آزادسازی اقتصادی در کنار خصوصیسازی اهمیت خود را آشکار میکند.
آزادسازی؛ زمینه خصوصیسازی
آزادسازی اقتصادی به معنای جلوگیری از مداخلات دولتی در بازارهای مربوط به تولید کالای خصوصی است. البته آزادسازی اقتصادی به معنای رهاسازی اقتصاد و حاکم شدن قانون جنگل در کشور نیست. آزادسازی اقتصادی به معنای محترم شمردن حقوق مالکیت افراد و مجاز شمردن آنها برای استفاده از حقوق مالکیت خود است، تا جایی که به دیگران آسیبی وارد نکند. در یک اقتصاد آزاد مداخلات قیمتی در بازارهای مختلف صورت نمیگیرد و رانتهای متعدد بهخصوص از نوع رانتهای ارزی توزیع نمیشود. آزادسازی اقتصادی زمینهسازی خصوصیسازی است و پر واضح است که عملکرد سیاستگذار اقتصادی در حوزه آزادی اقتصادی نیز چندان قابل دفاع نیست. شاخص آزادی اقتصادی هریتیج رتبه ایران را در میان ۱۸۴کشور مورد بررسی در سال ۲۰۲۳ برابر با ۱۶۹ نشان میدهد.
خصوصیسازی چه روندی را در کشور طی کرده است؟
سازمان خصوصیسازی در سال ۱۳۸۰ تاسیس شد اما از سال ۱۳۸۵ و با ابلاغ بند «ج» سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی توسط مقام معظم رهبری و تصویب «قانون اجرای سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی» در تیرماه سال ۱۳۸۷، عملکرد این سازمان وارد مرحله جدیدی شد. طبق اساسنامه اعلام سازمان خصوصیسازی اهداف این سازمان «گسترش مالکیت در سطح عموم مردم»، «ارتقای کارآیی بنگاههای اقتصادی»، «افزایش سهم بخشهای خصوصی و تعاونی در اقتصاد ملی» و «کاستن از بار مالی و مدیریتی دولت در تصدی فعالیتهای اقتصادی» اعلام شده است؛ بااینحال آمارهای اعلامی توسط همین سازمان حکایت از عملکرد ضعیف آن تاکنون دارد. طبق آمارها سازمان خصوصیسازی از زمان تاسیس خود تاکنون تنها توانسته است ۳۸درصد از تکالیف محولشده را محقق کند.
اینکه بنگاههای خصوصیشده در همین واگذاریها به چه کسانی واگذار شدهاند و آیا این اموال به بخش خصوصی واقعی واگذار شده است یا به بخشهای شبهدولتی و وابستگان به دولت، سوالی است که پاسخگویی به آن نیاز به بررسیهای فراوانی دارد. با این حال باید یادآور شد نمیتوان عملکرد ضعیف سازمان خصوصیسازی را تنها به آن سازمان نسبت داد، بلکه شرایط بیرونی اقتصاد کشور و وضعیت نابسامان سیاستگذاری اقتصادی در سایر نهادهای سیاسی و اقتصادی را نیز باید از عوامل بروز این عملکرد دانست. در چنین وضعیتی سوال اینجاست که چرا همچنان بنگاههای بزرگ کشور در اختیار نهادهای دولتی و شبهدولتی قرار دارند؟ بخشی از پاسخ این سوال را میتوان به ملاحظات مربوط به بخشهای معدن و نفت دانست. بخش عمده شرکتهای بزرگ کشور شرکتها و هلدینگهای مربوط به معدن و نفت هستند و این بخشها بنا بر قانون اساسی در اختیار دولتاند.دولت با توجه به مصالح کشور تنها میتواند مدیریت معادن و انفال را به بخش خصوصی واگذار کند و مالکیت این منابع همچنان در اختیار دولتهاست. واضح است که این وضعیت پیچیده و نابسامان با توجه به سود موجود در این بخشها انگیزهای برای سیاستگذاران اقتصاد برای واگذاری این بخشها و سایر بخشهای بزرگ در اقتصاد کشور به بخش خصوصی واقعی وجود نخواهد داشت.
چرا خصوصیسازی موفق نبود؟
ناتوانی در در خصوصیسازی و ایجاد یک بخش خصوصی فراگیر در سالهای متمادی نشان از یک وضعیت نهادی نابسامان در اقتصاد کشور دارد.
به نظر میرسد گروههای ذینفع خاصی در دولت و خارج از دولت از وضعیت کنونی سود میبرند و برای خصوصیسازی واقعی نیز از سوی دولت انگیزه چندانی وجود ندارد. دولت نمیخواهد تسلط خود بر بخشهای بزرگ اقتصاد را از دست بدهد زیرا در این صورت احتمال دارد گروههای ذینفع خاصی که از تعادل کنونی سود میبرند آسیب بینند. در کنار این شرایط، نهاد قدرتمندی که توانایی مدیریت و توسعه بخشهای بزرگ اقتصادی کشور را داشته باشد و وابسته به دولت نباشد وجود ندارد. سالها تسلط دولت بر اقتصاد کشور مانع از شکلگیری بخش خصوصی پرقدرت شده و جلوگیری از ورود سرمایههای خارجی به کشور نیز به صورت مضاعفی این معضل را تشدید کرده است.
اینچنین است که دولت نهتنها اجازه شکلگیری بخش خصوصی غیروابسته داخلی را در این حوزهها نمیدهد بلکه اجازه حضور سرمایهگذاران خارجی را نیز میگیرد. همانطور که مشکلات ایجادشده در اقتصاد کشور وضعیتی نهادی پیدا کردهاند، برای حل این مشکلات نیز اصلاحاتی ساختاری مورد نیاز است. اصلاحاتی که گام نخست آن آزادسازی اقتصادی است و گامهای بعدی آن، ارتباط سازنده در حوزه سیاست خارجی، رفع تحریمها و شفافیت در حوزه خصوصیسازی است. سوال مشخص این است که آیا ارادهای برای حرکت به این سمت وجود دارد یا اینکه دولت نمیخواهد از ماشین بنگاهداری پیاده شود؟
سعید محمدپور – در قیام ژینا گروه بزرگی از مترجمان ایرانی با صراحت اعلام کردند که تحت تأثیر قیام ملت ایران دیگر با سانسور همراهی نمیکنند. برخی بر عهد خود نماندند. این موضوع را در گفتوگو با برخی امضاکنندگان بیانیه بررسی کردهایم.
در اوج اعتراضات و جنبش اجتماعی «زن، زندگی، آزادی»، در ۳۰ آبان ۱۴۰۱ گروهی از مترجمان ایران (گاما) در همراهی با جنبش اعلام کردند که دیگر به عقب برنمیگردند و سدهای سانسور را میشکنند. این بیانیه را بیش از ۴۰۰ مترجم شناختهشده و کمتر شناختهشده ایرانی که برخی از آنها در خارج از کشور و عمده آنها در ایران زندگی میکنند امضا کردند.
این بیانیه به دلیل صراحت در بیان، میتوانست تاثیر زیادی بر فضای ادبی کشور داشته باشد. حتی برخی فعالان فرهنگی انتظار داشتند که بیانیهی مترجمان، تاثیری مانند بیانیهی ۱۳۴ نویسنده در سالهای دهه ۱۳۷۰ به جای بگذارد، اما چنین نشد. بیانیه به این شکل آغاز میشود:
ما مترجمان همیشه متنها را پس از اتمامشان ترجمه کردهایم. متنی که اکنون در ایران نوشته میشود هزاران نویسنده دارد و همزمان با نوشتهشدنش به یک زبان ترجمه میشود. در این ترجمه اما تنها باید دستور زبان این جنبش را دانست. هر شهروند اکنون مترجم صدای خودش و دیگران است.
در ادامه مترجمان نوشته بودند:
ما مترجمان در کنار میلیونها شهروند در برابرِ همهٔ مظاهر سلطه که همگان را، خصوصاً زنان را، به انواع انقیادها زنجیر کرده است میایستیم، در برابر همهٔ تبعیضها و ممنوعیتهایی که زندگی را در این کشور به بقای صِرف در اردوگاههای کار اجباری شبیه کرده است میایستیم، ما در برابر فساد گسترده و دمافزونی که فقر افسارگسیخته و استیصالی بیسابقه را بر اکثر شهروندان تحمیل کرده است میایستیم، ما در برابر یکایک قوانین و اقدامات موحشی که زندگی عمومی و خصوصی شهروندان را با رعب و وحشت دائمی عجین کرده است میایستیم. ما در برابر دروغهای موهن و نفرتانگیز و بیپایان میایستیم.
و سرانجام در پایان با ملت ایران عهد بسته بودند که از آن پس کوشششان برای رسیدن به آزادی و عبور از سانسور را دو چندان میکنند.
در میان امضاکنندگان بیانیه هم میتوان نامهای باسابقه را مشاهده کرد و هم مترجمان جوانتر را. در کنار هم قرار گرفتن مترجمان باسابقه و مترجمان جوانتر نشان دهندهی دغدغهی مشترکیست که به نوشتن بیانیه منجر شده است. از بین نامهای شناخته شدهتر میتوان به داریوش آشوری، عبدالله کوثری، سروش حبیبی، سرور کسمائی، محمد قائد، بابک احمدی، خشایار دیهیمی، عباس میلانی، نازی عظیما، کاظم کردوانی، اکرم پدرامنیا، مراد فرهادپور، ع. پاشایی، علی اصغر حداد، فرزانه طاهری، عباس مخبر، مهدی غبرایی، احمد پوری، فرشته مولوی، محسن یلفانی، صالح نجفی، لیلی گلستان، نصرالله کسرائیان، تهمینه زاردشت، حسین منصوری، ایمان گنجی، علی عبدالهی اشاره کرد. آنچه که شایستهی توجه است، این است که گروهی از این مترجمان بر سر این میثاق ماندند و عدهای هم نتوانستند به عهد خود عمل کنند.
بر اساس تحقیقات نگارنده در بدو شکلگیری بیانیه و در آن فضای ملتهب، در وهله نخست اعمال فشار سیاسی بر حاکمیت مورد توجه و هدف اصلی نویسندگان بیانیه بود. با بالا گرفتن سرکوبها و بازداشت هزاران تن از معترضان، قیام فروکش کرد، ارشاد اسلامی هرچند به سختی اما در هر حال موفق شد بخشی از حاکمیت خود را بازسازی کند. بحران عمیق اقتصادی هم به کمک حاکمیت آمد. اکنون چه میشد کرد؟ باید همچنان تن داد به سانسور به امید نشر کتاب و دریافت حق الزحمهای ناچیز یا بر میثاق و عهد خود باقی ماند؟
علاوه بر این باید توجه داشت که مترجم برای ترجمهی یک متن، نیاز به زمان دارد و اگر متن ترجمه، رمان و داستان باشد، نمیتوان برای آن زمان خاصی را تعیین کرد. گاهی انتقال متن از زبان مبدأ به زبان مقصد چند سال زمان میبرد. به عبارت دیگر میتوان تصور کرد که اغلب امضاکنندگان بیانیه، زمانی که امضای خود را پای بیانیه میگذاشتند، کارهای نیمهتمام هم داشتهاند. در این صورت، امضاکنندهی بیانیه چه نگاهی به کار نیمهتمام خود داشته است؟ آیا همان وقتی که بیانیه را امضا میکرده، قید انتشار آن را زده است؟ یا بعد از گذشت مدتی، در مقابل وسوسهی چاپ و انتشار اثر کوتاه آمده است؟
در بین امضاکنندگان بیانیه، مترجمانی هستند که سال ۱۴۰۲ متن جدیدی منتشر کردهاند. در همان حال همان مترجمان در بیانیه خود اعلام کرده بودند:
ما از امروز کتابهایی را که این سدها سالها مانع رسیدنشان به شهروندان شدهاند از هر راهی که بتوانیم بدون سانسور منتشر خواهیم کرد.
در بین مترجمان امضاءکننده بیانیه که در سال ۱۴۰۲ آثاری منتشر کردهاند، میتوان به این نامها به ترتیب حروف الفبا اشاره کرد:
زینب آرمند؛ خشکسالی طولانی اثر کنان جونز و نیز انسان در هولوسن پدیدار میشود اثر ماکس فریش.
سارا ارضپیما (همراه با صفورا ولیزاده که بیانیه را امضا نکرد)؛ خواهران ماکیوکا اثر جونیچیرو تانیزاکی.
مژده دقیقی؛ همهچیز از اینجا دور است گردآوری کریستینا هنریکز (مجموعهی نویسندگان).
خشایار دیهیمی؛ فلسفهی امروزین علوم اجتماعی اثر براین فی.
نرگس سنایی؛ بریزبن اثر یوگنی وادالازکین.
مهدی غبرایی؛ درآمدن از فصل خشکی اثر چارلز مونگوشی و نیز رودی به نام زمان اثر میا کوتو.
ناصر غیاثی؛ شرح حال گوته به سعی مفیستو اثر کریستیان موزر.
مراد فرهادپور (همراه با صالح نجفی)؛ هوموساکر اثر جورجو آگامبن.
محبعلی شکیبا؛ تب یونجه اثر نوئل کاورد.
فیروزه مهاجر؛ گزیده داستانهای معاصر ایتالیا اثر ایتالو کالوینو و دیگر نویسندگان.
در کنار این مترجمان، برخی آثار تالیفی خود را در سال ۱۴۰۲ منتشر کردهاند. فریدون مجلسی کتاب ولی افتاد مشکلها و عباس مخبر از مجموعهی درسگفتارها، کتابهای قهرمان در تاریخ و اسطوره، اساطیر یونان و اساطیر هند را به چاپ سپردهاند.
مراد فرهادپور در حال حاضر در پاریس به سر میبرد. در تماس تلفنی با او، فرهادپور به این نکته اشاره کرد که اصولاً بیانیه مترجمان دربارۀ تعهد نسبت به عدم انتشار آثار تا زمانیکه سانسور در ایران برقرار است، ابهام دارد. به یک معنا بیانیه با صراحت مترجمان را متعهد نمیکند به خودداری از انتشار آثار.
نبرد با سلاح کلمه
مشهورترین و شاید مؤثرترین بیانیهای که در سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی ماندگار شده، بیانیهی ۱۳۴ نویسنده است. نامههای سرگشادهی متعددی نیز نوشته شده که نامههای سعیدی سیرجانی از جمله مشهورترین و تلخترینها آنها به شمار میآید. آنچه که بیانیههای جمعی را مهم میکند، امضایی است که در پای بیانیه میآید و نشاندهندهی راه و چگونگی فعالیت امضا کننده است. بیانیهای که در حمایت از جنبش «زن، زندگی، آزادی» نوشته شد، بیش از ۴۰۰ نفر از مترجمان ایران آن را امضا کردند. اگرچه بیانیهی فوق در حمایت از جنبش مهسا به نگارش درآمده و امضا شده، اما هستهی اصلی آن را مخالفت با سانسور تشکیل میدهد. امضا کنندگان بیانیه بر این نکته تاکید کردهاند که راههای ارتباطی بین نویسنده و مترجم دیگر مانند گذشته نیست و راههای ارتباطی متنوع و گسترده شده است و تنوع راههای ارتباطی، دیر یا زود انتشار آثار خلاقه را از دست حکومت رها خواهد کرد. در صورتی که همهی مترجمان از چاپ آثارشان از مجرای متعارف خودداری کنند، ادارهی کتاب وزارت ارشاد ماهیت و کارکرد خود را از دست خواهد داد. بیانیهی فوق به گونهای استفهامی چنین اشارهای را در خود دارد و به وزارت ارشاد یادآوری میکند که میتوان آثار را بیواسطهی ادارهی ممیزی به مخاطب رساند:
ما مترجمان، ما شهروندان ایران، همچنان که این جنبش بزرگ به ما میآموزد، به عقب بازنخواهیم گشت و کوششمان را برای رسیدن به آزادی دوچندان میکنیم و به ایجاد روزنههای نو برای درهمشکستن سدهای سانسور برخواهیم خاست.
کالبدشکافی یک بیانیه
اکنون که بیش از یک سال از امضا و انتشار این بیانیه میگذرد، میتوان بر جنبههای آن تمرکز کرد تا شاید بتوان به این سوال پاسخ داد که چرا این بیانیه چندان که انتظار میرفت موثر نیفتاد؟ یکی از روزنامهنگاران فعال و شناخته شده به «زمانه» میگوید:
به نظر من نویسنده یا نویسندگان بیانیه توجه نداشتند که برای اینکه حرف و امضایشان تاثیر داشته باشد، لزومی ندارد که به موارد دور از موضوع اشاره کنند. در بیانیه از جنبش مهسا گرفته تا سانسور، از فقر و فساد گرفته تا نابودی محیط زیست سخن به میان آمده. در حالی که اصلا لزومی به طرح چنین مسائلی نبود. همان که به سانسور آثار اشاره میشد هم کفایت میکرد و هم تاثیر بیشتری داشت.
او در ادامه میگوید:
برای مثال متن ما نویسندهایم، از اول تا آخر فقط روی نیاز به نوشتن و انتشار آزادانهی آثار ادبی تمرکز کرده و اصلا وارد بحثهای دیگر نشده است. ثباتی که در متن ما نویسندهایم وجود دارد باعث تشخص متن شده است. متن بیانیهی مترجمان به نظر من تشخص لازم را ندارد. متن ما نویسندهایم از سوی حاکمیت جدی گرفته شد و نویسندههای آن بیانیهی تاریخی هزینهی بسیار سنگینی برای آن پرداختند. هزینهی خونباری که در نهایت موجب ماندگاری متن ما نویسندهایم شد.
این روزنامهنگار در انتقاد از زبان بیانیه مترجمان میگوید:
نکتهی دیگری که به نظرم میرسد این است که نویسنده یا نویسندگان بیانیه نتوانستهاند خود را کنترل کنند و از کلماتی استفاده کردهاند که بیانیه را تا حد زیادی به شعار نزدیک کرده است. شاید گفته شود که تحت تاثیر فضا نوشته شده، اما من بعضی واژههای به کار رفته را نمیپسندم.
یکی از امضاکنندگان بیانیه در پاسخ به نکتههای مطرح شده، به «زمانه» میگوید:
اگر وقت دیگری بود، میشد انتظار داشت که فقط روی ترجمه تمرکز شود، اما آن روزها را هنوز به یاد داریم. آن روزها جوانها توی خیابان بودند و اصلا آن جنبش بود که بهانهی تنظیم بیانیه شد. چطور میشد به جنبش ژینا اشاره نکرد؟ اما دربارهی اشارههای دیگر باید گفت که شاید میشد متن کوتاهتر و سرراستتر از این باشد. این هم نگاهی است البته که میشد به مسائل دیگر اشاره نکرد.
یکی از داستاننویسان به «زمانه» میگوید:
یکی از دوستان بیانیه را برای من هم فرستاد. البته من با دو سه کتاب ترجمه، به عنوان مترجم شناخته شده نیستم. برای همین بیانیه را امضا نکردم. هرچند روح کلی بیانیه را قبول دارم. روح کلی بیانیه مخالفت با سانسور است. میشد فقط محدود به مترجمان نباشد و نویسندهها هم آن را امضا کنند.
به نظر میرسد نگاهی که در پس تنظیم بیانیه وجود داشته، معطوف به هرچه بیشتر شدن امضاها بوده است. در حالی که این داستاننویس با وجود یک کتاب ترجمه شده از امضای بیانیه خودداری میکند، در بین امضاکنندهها، نام کسانی دیده میشود که کتابی ترجمه نکرده و به عنوان مترجم شناخته شده نیستند.
در همان حال در همان ایام (آذر ۱۴۰۱) بیش از ۶۰ شاعر و نویسنده مقیم ایران و خارج از ایران بیانیه دیگری با عنوان «ما ادبیاتیها» نوشته فرشته مولوی را امضا کردند. در این بیانیه امضاکنندگان «سرکوب و بازداشت معترضان» را محکوم کرده و خواهان «آزادی بیدرنگ و بیقیدوشرط» همه زندانیان سیاسی میشوند. امضاکنندگان این بیانیه در همان حال با صراحت اعلام کرده بودند:
ما برخورداری از آزادیهای دموکراتیک و بهویژه آزادی اندیشه و بیان و قلم را حق شهروندی خود میدانیم. همچنین با خود و با خوانندگان خود پیمان میبندیم که تا زمان شکستهشدن سد سانسور و آزادشدن ادبیات از بند آن آثار ادبی خود را، به هر ترتیبی که شده، بی سانسور منتشر کنیم تا در پیشگاه تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران و نزد خوانندگان خود شرمسار نشویم. ما ادبیاتیها گواهی میدهیم که به حق خود آگاهیم و به برعهدهگرفتن سهم خود در برساختن فردای ایران پایبند میمانیم.
عمده این نویسندگان از نویسندگان و شاعران مهاجر و تبعیدی ایرانی بودند. آنها که در خارج از ایران زندگی میکنند، همچنان بر عهد خود ماندهاند.
با اینکه خود من هم بیانیه را امضا کردم اما باید اقرار کنم که مثل تب تندی بود که زود خوابید. به این نشان که سال بعد همهی کسانی که کاری آمادهی انتشار داشتند، کارشان را به ناشر دادند. راستش خود من وقتی میخواستم کارم را به ناشر بدهم اصلا یاد بیانیه نبودم. اگر بدون خودسانسوری بخواهم حرف بزنم باید بگویم من نتوانستم در برابر میل و تمنای انتشار کاری که دو سال تمام وقت برده مقاومت کنم. حالا بدون اینکه اسم ببرم، میگویم من تنها نیستم که این احساس را دارم. از بین استادانی که آن بیانیه را امضا کردهاند، هستند کسانی که کار جدید منتشر کردهاند.
وی ادامه میدهد:
آن روزها فضا طوری بود که هر کس آن بیانیه را میخواند، تحت تأثیر قرار میگرفت و امضا میکرد، اما راستش خود من وقتی آن را امضا میکردم اصلا استنباطم این نبود که تا وقتی گرفتوگیر و سانسور باشد، دیگر کاری منتشر نمیکنم. به نظر من آن بیانیه بیشتر اعلام همراهی با جنبش مهسا بود.
یکی دیگر از مترجمان که بهار سال ۱۴۰۲ کتابی منتشر کرده، با خواندن این بند از بیانیه که «ما از امروز کتابهایی را که این سدها سالها مانع رسیدنشان به شهروندان شدهاند از هر راهی که بتوانیم بدون سانسور منتشر خواهیم کرد» به «زمانه» میگوید:
همان وقتی که بیانیه به من داده شد، به یکی از مدیران کانال تلگرامی گروه مترجمان گفتم من به جز درآمد چاپ یا تجدید چاپ کتابهایی که ترجمه میکنم، درآمد دیگری ندارم. اگر قرار باشد که کتاب از مجرای همیشگی منتشر نشود، چه راه دیگری وجود دارد؟ جواب داد منظور این نیست که کارهایمان را منتشر نمیکنیم. منظور این است که آن بخشهای سانسور شده را به دست مخاطب میرسانیم.
این مترجم با سابقه در پاسخ به این سوال که آیا تیغ سانسور بر کتاب جدید هم کشیده شده میگوید:
یادم نمیآید که تا حالا کتابی ترجمه کرده باشم و بدون سانسور و ممیزی منتشر شده باشد.
وی دربارهی تاثیر یا عدم تاثیر بیانیه میگوید:
احتمالا همکاران از این حرف من ناراحت میشوند اما این ماجرا شبیه همان رطب خوردن و منع کردن از خوردن رطب است. در بیانیه تاکید شده که با سانسور همراهی نمیکنیم اما آیا چاپ و انتشار کتاب با سازوکاری که همهی ما با آن آشنا هستیم معنای دیگری غیر از همراهی با سانسور دارد؟ درست است که سانسور وجود دارد، به بدترین شکل هم وجود دارد اما تا وقتی که من مترجم به درآمد حاصل از کارم وابسته باشم، نمیتوانم از آن صرف نظر کنم. من با امضای بیانیه، مخالفتم را با سانسور نشان دادهام اما بعد کتابم را در همان سازوکار منتشر کردهام… نه فقط من، مترجمهای دیگر هم همین کار را کردهاند.
اگر روزی روزگاری مخاطب آثار ترجمه شده، بداند که میشود بیواسطه کار از نویسنده و مترجم گرفت و پاسخ معقول به نیاز مالی نویسنده و مترجم داد، آن وقت دیگر سانسور کاملا بیاثر شده و از بین خواهد رفت. اما در حال حاضر گذاشتن ترجمه یا رمان در فضای مجازی چشم پوشیدن از درآمد است. شاید بعضیها بتوانند از این درآمد صرف نظر کنند اما مترجم یا نویسندهای که زندگی خود را وقف این کار کرده، به سختی میتواند از این درآمد بگذرد، هر قدر هم که اندک باشد. در مجموع بیانیهی مترجمان، چنان که انتظار میرفت موثر نیفتاد و دلیل این عدم تاثیر، شاید به همین نیز برخی امضاکنندهها، کوتاه زمانی بعد از امضای بیانیه، آثار جدیدی منتشر کردهاند.
پانویس:
در این متن گفته شده بود که آقای عادل بیابانگرد جوان از امضاکنندگان بیانیه گاما کتابی ترجمه نکرده. از او اما «تعبیر خواب» (انتشارات فرهنگ معاصر) و نشانه شناسی در طراحی سیستمهای اطلاعات (انتشارات کتابخانههای عمومی کشور و چاپار) منتشر شده است. این اشتباه تصحیح شد.
ناهید تقوی، فرح نساجی، گلرخ ایرایی، آنیشا اسداللهی، هستی امیری، سیامک ابراهیمی، شاهرخ احمدی، مهران رئوف، کیوان مهتدی، فواد فتحی، مازیار سیدنژاد و مرتضی پروین مینویسند: «امروز در برابر طبقه کارگر ایران وظیفهای بزرگ خودنمایی میکند؛ آگاهی از جایگاه خود به عنوان طبقه اجتماعی که وظیفه پیشبرد جامعه در جهت رسیدن به عدالت اجتماعی، رفع استثمار، ستم و تمامی تبعیضها به ویژه تبعیض جنسیتی و اتنیکی، برقراری آزادی سیاسی، پیشگیری از تخریب محیط زیست و جلوگیری از جنگ
شماری از زندانیان سیاسی اوین
نمایش مشخصات تصویر از سمت چپ ردیف اول از بالا: ناهید تقوی، فرح (معصومه) نساجی، گلرخ ایرایی، آنیشا اسداللهی. از سمت چپ ردیف وسط: هستی امیری، سیامک ابراهیمی، شاهرخ احمدی، مهران رئوف. از سمت چپ ردیف پایین و آخر: کیوان مهتدی، فواد فتحی، مازیار سیدنژاد، مرتضی پروین.
طبقه کارگر ایران، بخشی جداییناپذیر از طبقه کارگر جهان و دارای تاریخی پر فراز و نشیب از نبرد طبقاتی بوده و در کوران مبارزات، امتیازاتی اساسی کسب کرده و گاه نیز متحمل شکستهایی تلخ شده است.
امروز در برابر طبقه کارگر ایران وظیفهای بزرگ خودنمایی میکند؛ آگاهی از جایگاه خود به عنوان طبقه اجتماعی که وظیفه پیشبرد جامعه در جهت رسیدن به عدالت اجتماعی، رفع استثمار، ستم و تمامی تبعیضها به ویژه تبعیض جنسیتی و اتنیکی، برقراری آزادی سیاسی، پیشگیری از تخریب محیط زیست و جلوگیری از جنگ ویرانگر منطقهای را دارد.
پس زمان آن فرا رسیده که طبقه کارگر ایران در میدان این مبارزات سرنوشتساز قد علم کرده و جایگاه خود را بازیابد. با امید به آیندهای که با دستان پرتوان طبقه کارگر آگاه ساخته خواهد شد.
تحولاتی که پس از جنبش های دهه اخیر خصوصا از ۱۳۹۶ درجامعه جنبشی ایران به وقوع پیوست، نشان از ورود جامعه صنفی به یک مرحله وسیع مبارزاتی دارد. مرحله ای که در پیوستگی جنبش های چندگانه صنفی و هم آوازی مطالبات محوری در مرحله عبور از حکومت جمهوری اسلامی وارد فاز تازه مبارزاتی گشته است. این مرحله که شاید بتوانیم از آن به نام مبارزات صنفی جنبش های «کارگری، معلمان، پرستاران، کارمندی، دانشجویی-دانشگاهی…» نام ببریم، ابتدا حرکت خود را در ائتلافهای صنفی- سیاسی مطالبه محور تجلی داد. برآمدن منشور ۲۰ تشکل صنفی مستقل که در بهمن ۱۴۰۱ منتشر گردید، حاکی از فاز تازه مبارزاتی است که هم اینک جامعه مزدبگیران ایران در آن بستر قرار دارد و بی تردید مبارزات جنبش کارگری نیز در چنین مسیری قرار دارد.
هم اینک که در آستانه روز کارگر در ۱۲ اردی بهشت ۱۴۰۳ اول می ۲۰۲۴ قرار داریم، جنبش مزدبگیران به عنوان یک طبقه صنفی وسیع در دستجات گوناگون که جنبش کارگری قلب تپنده آن محسوب می شود، به بازخوانی تحولات طبقاتی کنونی روی آورده است که امکان تعریف روشن از وضعیت اقتصادی- فرهنگی و صنفی امروز جامعه ایران را در نظام استبداد دینی تعریف می کند.
در پیوست این تحولات: «شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت در اتحاد با هشت اتحادیه، انجمن و شورای دیگر، به مناسبت روز جهانی کارگر، دست به انتشار یک بیانیه زدند.امضا کنندگان این بیانیه، «اتحاد بازنشستگان»، «انجمن برق و فلز کرمانشاه»، «شورای بازنشستگان ایران»، «شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت»، «شورای سازماندهی اعتراضات کارگران غیررسمی نفت (ارکان ثالث)»، «شورای هماهنگی اعتراضات پرستاران»، «ندای زنان ایران» و «نهاد دادخواهان» میباشند. مطالبات فراصنفی اما با رویکرد انقلابی این نیروها به درخواستهایی شامل موارد زیر گره می خورد؛اعتراض به دستمزدهای سال ۱۴۰۳، خدمات درمانی رایگان، تحصیلات رایگان و غیر ایدئولوژیک، توقف کامل اعدامها، آزادی بیان، آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی و برابری حقوق زنان و مردان از خواستههای آنان است.»
همنیطور بخشی از زندانیان سیاسی زندان اوین طی بیانیه مشترکی از وظایف جنبش مزدبگیران در یک جایگاه وسعیتری صحبت کرده و در شرایط کنونی از این جنبش تقاضای نقش پر رنگتری در حوزه میدانی و تحولات اجتماعی دارند! «ناهید تقوی، فرح نساجی، گلرخ ایرایی، آنیشا اسداللهی، هستی امیری، سیامک ابراهیمی، شاهرخ احمدی، مهران رئوف، کیوان مهتدی، فواد فتحی، مازیار سیدنژاد و مرتضی پروین مینویسند: «امروز در برابر طبقه کارگر ایران وظیفهای بزرگ خودنمایی میکند؛ آگاهی از جایگاه خود به عنوان طبقه اجتماعی که وظیفه پیشبرد جامعه در جهت رسیدن به عدالت اجتماعی، رفع استثمار، ستم و تمامی تبعیضها به ویژه تبعیض جنسیتی و اتنیکی، برقراری آزادی سیاسی، پیشگیری از تخریب محیط زیست و جلوگیری از جنگ ویرانگر منطقهای را دارد.» (کانال تلگرامی ندای زنان ایران ۳۰ آپریل ۲۰۲۴)
بی تردید تفکیک جنبش مزدبگیران که بخشهایی از «شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، اتحادیه آزاد کارگران ایران، اتحادیه تشکلهای دانشجویی، دانشجویان متحد، کانون مدافعان حقوق بشر، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت، خانه فرهنگیان ایران، بیدارزنی، ندای زنان ایران، صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد اهواز، کانون مدافعان حقوق کارگر، انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری، اتحاد بازنشستگان، شورای بازنشستگان ایران، تشکل دانشجویان پیشرو، شورای دانشآموزان آزاداندیش ایران، سندیکای نقاشان استان البرز، کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری ایران و شورای بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی…» بخشی از این دسته بندی را تشکیل می دهند، در فرایند خود عامل مهم و وسیعی در پیوست مبارزات فراگیر برعلیه جمهوری اسلامی و عبور کامل از آن خواهند بود.
شورای ملی تصمیم با شادباش به سالروز جنبش کارگری جهان، تحولات کارگری در ایران امروز را به معنای سررشته بخشی از تحولات کنونی عبور از حکومت جمهوری اسلامی دانسته و خواهان حمایت همه گروه بندیهای سیاسی، صنفی و مدنی از چنین تحولاتی است.