شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

اشپیگل: آیا فاشیسم در حال بازگ…

اشپیگل: آیا فاشیسم در حال بازگ…

اکنون پرسش مربوط به بازگشت احتمالی فاشیسم به موضوعی جدی برای بحث تبدیل شده است: در دالان‌های قدرت سیاسی، در رسانه، در دانشگاه‌ها در اندیشکده‌ها و در میان دانشمندان علوم سیاسی و فیلسوفان. آیا تاریخ تکرار خواهد شد؟ آیا قیاس‌های تاریخی مفید هستند؟ چه مشکلی پیش آمد؟ و آیا ممکن است که دموکراسی خود به ایجاد هیولایی کمک کند که از ان به شیوه مرگبار می‌ترسد؟

بگذارید با یک بازی آغاز کنیم بازی‌ای به نام “هیتلر مخفی” که جای تعجبی ندارد در آلمان به ندرت کسی آن را می‌شناسد. این بازی نسبتا سمی است. در واقع، این یک بازی نسبتا جالب در مورد چگونگی ایجاد بی اعتمادی است. یک بازی در مورد هنر دروغ گفتن در مورد ساده لوحی و حیله گری در مورد این که چگونه جهان می‌تواند در هرج و مرج غوطه ور شود.

به گزارش فرارو به نقل از اشپیگل، داستان بازی در سال ۱۹۳۲ در رایشتاگ (پارلمان) برلین می‌گذرد. بازیکنان به دو گروه تقسیم می‌شوند: فاشیست‌ها علیه دموکرات‌ها، با اکثریت دموکرات‌ها که ممکن است آشنا به نظر برسد. با این وجود، فاشیست‌ها یک مزیت قاطع دارند: آنان می‌دانند که فاشیست‌های دیگر چه کسانی هستند که بازتابی از واقعیت تاریخی است. با این وجود، دموکرات‌ها از چنین دانشی آگاه نیستند. هر یک از بازیکنان دیگر می‌تواند دوست یا دشمن باشد. اگر فاشیست‌ها بتوانند شش قانون را در رایشتاگ تصویب کنند یا هیتلر به عنوان صدراعظم انتخاب شود برنده بازی هستند. دموکرات‌ها برای پیروزی باید پنج قانون را تصویب کنند یا هیتلر را افشا کرده و از بین ببرند.

بازی با این شروع می‌شود که همه بازیکنان به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی دموکرات هستند. برای پیروزی تنها کاری که دموکرات‌ها باید انجام دهند آن است که به یکدیگر اعتماد کنند، اما این کار چندان آسانی نیست، زیرا دموکرات‌ها به دلیل نداشتن بدیل بهتر گاهی مجبور هستند به یک قانون فاشیستی رای بدهند و در نتیجه ظاهرشان مانند فاشیست‌ها است. این دقیقا همان چیزی است که فاشیست‌ها می‌خواهند.

یک برداشت از بازی آن است که هیچ استراتژی‌ای برای تضمین پیروزی دموکراتیک و شکست فاشیسم وجود ندارد. یک تصمیم اشتباه که ممکن است در لحظه درست به نظر برسد می‌تواند منجر به صدراعظم شدن هیتلر شود. همه چیز تصادفی است همان طور که در سال ۱۹۳۳ میلادی هیچ چیز اجتناب ناپذیری وجود نداشت. برداشت دیگر آن است که فاشیست بودن می‌تواند سرگرم کننده باشد.

“هیتلر مخفی” در سال ۲۰۱۶ میلادی اندکی پیش از انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده، وارد بازار شد. نویسندگان بازی هدف شان آن بود که قدری شک و تردید نسبت به روند سیاسی ایجاد کنند که ظاهرا رخداد‌های هیجان انگیز آن زمان را بازتاب می‌داد: بحران یورو، الحاق کریمه به روسیه، برگزیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) و بحران پناهجویان. بحث عمومی در آن زمان در مورد بحران دموکراسی و تهدید از سوی راست و گرایش‌های خودکامه متمرکز بود. اما فاشیسم؟ آدولف هیتلر؟

وارد کردن اتهام قاشیسم بخشی از کار همیشگی چپ افراطی از زمان جنگ جهانی دوم به این سو بوده است. برای مثال، گروه چپ افراطی “بادر ماینهوف” در آلمان غربی “مبارزه مسلحانه” خود را با این استدلال که جمهوری آلمان پس از جنگ چیزی فراتر از یک دولت پلیسی فاشیست نبود، توجیه کرد. متهم کردن کسی به نازی بودن هم توهین محسوب می‌شد هم روشی برای اهریمن سازی از وجهه رقیب سیاسی بود. بازگشت به فاشیسم ترس عمیقی در جوامع دموکراتیک مدرن بوده است. با این وجود، در حالی که بازگشت فاشیسم مدت‌ها بعید و غیر قابل تصور به نظر می‌رسید اکنون مانند یک تهدید جدی به نظر می‌رسد: جاه طلبی‌های امپراتوری “ولادیمیر پوتین” در روسیه، ناسیونالیسم هندو “نارندرا مودی” در هند، پیروزی “جورجیا ملونی” در انتخابات ایتالیا، استراتژی “مارین لوپن” برای عادی سازی راست افراطی در فرانسه، پیروزی “خاویر میلئی” در آرژانتین، تسلط مستبدانه “ویکتور اوربان” بر مجارستان، بازگشت حزب راست افراطی “آزادی” در اتریش و “گیرت ویلدرز” در هلند و اوج گیری حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان در کنار رژیم خودکامه “نایب بوکله” در السالوادور.

پس از آن، احتمال تشکیل دولت دوم ترامپ وجود دارد. این هراس وجود دارد که او در دوم ریاست جمهوری احتمالی اش از دوره اول خود نیز فراتر برود. در کنار آن حملات به خوابگاه‌های مهاجران در بریتانیا، تظاهرات نئونازی‌ها در  باوتزن، پاندمی کووید، جنگ در اوکراین و افزایش نرخ تورم را نیز قرار دهید.

یقین پس از جنگ سرد مبنی بر آن که دموکراسی تنها شکل قابل دوام حکومت است و برتری خود را در صحنه سیاست جهانی تثبیت می‌کند، شروع به فروپاشی کرده است. با این وجود، اکنون پرسش مربوط به بازگشت احتمالی فاشیسم به موضوعی جدی برای بحث تبدیل شده است: در دالان‌های قدرت سیاسی، در رسانه، در دانشگاه‌ها در اندیشکده‌ها و در میان دانشمندان علوم سیاسی و فیلسوفان؛ آیا تاریخ تکرار خواهد شد؟ آیا قیاس‌های تاریخی مفید هستند؟ چه مشکلی پیش آمد؟ و آیا ممکن است که دموکراسی خود به ایجاد هیولایی کمک کند که از آن به شیوه مرگبار می‌ترسد؟

در صورت پیروزی دوباره ترامپ همه چیز در روز اول فرو خواهد ریخت

“رابرت کاگان” که امروز با اندیشکده “بروکینگز” همکاری می‌کند در مه ۲۰۱۶ میلادی پس از قدرت گیری ترامپ در مقاله‌ای در واشنگتن با عنوان “این گونه است که فاشیسم به امریکا باز می‌گردد” درباره قدرت گیری او هشدار داد. کاگان به “اشپیگل” می‌گوید ظهور لیبرال دموکراسی نتیجه رویداد‌های تاریخی مانند رکود بزرگ بود. منظور کاگان این است که، چون لیبرال دموکراسی هرگز اجتناب ناپذیر نبود او به ایده پایان تاریخ باور ندارد. از دید “کاگان” هیچ قانون طبیعی‌ای وجود ندارد که از دموکراسی در برابر شخصی مانند ترامپ یا در برابر فاشیسم  یا در برابر ناسیونالیست‌های مسیحی که به ترامپ اعتقاد دارند محافظت کند.

او به “اشپیگل” می‌گوید: “آزادی سخت است. آزادی به  افراد فضا می‌دهد، اما آنان را تا حد زیادی به حال خود می‌گذارد. آزادی امنیت را ارائه نمی‌دهد و بسیاری از چیز‌هایی را که مردم به آن نیاز دارند ارائه نمی‌دهد. آزادی جوامع را اتمیزه می‌کند، سلسله مراتب را از بین می‌برد و نهاد‌های مستقر مانند دین را فاقد قدرت می‌سازد. هم چنین، آزادی دشمنان زیادی دارد”. نهمین کتاب “کاگان” به تازگی در امریکا منتشر شده است. این کتاب “شورش: چگونه ضد لیبرالیسم دوباره آمریکا را متلاشی می‌کند” نام دارد و ناسیونالیسم مسیحی و سفیدپوست در آمریکا را به عنوان چالشی برای لیبرال دموکراسی توصیف می‌کند. او می‌گوید هدف ناسیونالیسم مسیحی و سفید پوست تبدیل امریکا به کشوری مسیحی است که در ان انجیل مهم‌تر از اصول بیان شده در اعلامیه استقلال و قانون اساسی قلمداد شود و به ارزش‌های لیبرالیسم و قانون اساسی اهمیت داده نشود دقیقا همان چیزی که در گردهمایی اواخر جولای مسیحیان اونجلیکال (انجیلی) در فلوریدا گفته شد مبنی بر آن که  “دیگر مجبور نخواهید بود رای دهید” دقیقا همان چیزی بود که کاگان نسبت به آن هشدار داده است.

این بار وضعیت می‌تواند حتی بدتر باشد. کاگان معتقد است اگر ترامپ در انتخابات پیروز شود نظم قدیمی از بین خواهد رفت. او می‌گوید گویی همه چیز در روز اول فرو خواهد ریخت. او معتقد است ترامپ  از وزارت دادگستری برای انتقام گرفتن از دشمنان اش و نظامی یا ملیتاریزه کردن سیاست مهاجرتی برای جمع آوری صد‌ها هزار مهاجر غیر قانونی استفاده خواهد کرد و سیستم کنترل و توازن و نظام تقکیک قوای امریکا به تدریج فرسوده شده و مهاجران حقوق خود را از دست داده و به دنبال آن فعالان مخالف بازداشت شده و تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرند.

انتخابات ۲۰۲۴ امریکا انتخاباتی عادی نیست چرا که ترامپ در صورت پیروزی قدرت اش را تثبیت می‌کند

جالب آن که “جیسون استنلی” استاد فلسفه در دانشگاه ییل که یک لیبرال چپگراست نیز با کاگان محافظه کار هم نظر است. استنلی شش سال پیش در کتابی به نام “فاشیسم چگونه کار می‌کند: سیاست ما و آنان” اشاره کرده بود که فاشیسم امروزی در قالب کیش شخصیت است و ماهیتی فرقه گونه دارد  و خواستار آن است که مهاجران، چپ ها، لیبرال ها، اقلیت ها، زنان، رسانه ها، مدارس و موسسات فرهنگی را تحت کنترل خود درآورد. استنلی استدلال می‌کند که رژیم‌های فاشیستی به عنوان جنبش‌ها و احزاب اجتماعی و سیاسی آغاز می‌شوند و به جای سرنگونی دولت‌های موجود تمایل دارند انتخاب شوند.

“استنلی” ده شاخص را برای فاشیسم ذکر می‌کند: نخست آن که هر کشوری اسطوره‌ای از خود را دارد از گذشته‌ای باشکوه که نسخه فاشیستی از لزوم احیای آن عظمت و قدرت نظامی می‌گوید، دوم آن که در تبلیغات فاشیستی مخالفان سیاسی تهدیدی برای موجودیت و سنت‌های کشور قلمداد می‌شوند، سوم وجود رهبری است که تعیین می‌کند چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است، چهارم آن که فاشیسم ماهیتا مبتنی بر دروغ است، پنجم آن که فاشیسم وابسته به سلسله مراتبی است که بزرگترین دروغ آن را نشان می‌دهد، ششم آن که فاشیست‌ها به عنوان کسانی که به سلسله مراتب و برتری خود معتقدند به راحتی عصبی می‌شوند و نسبت به از دست دادن موقعیت خود در آن سلسله مراتب می‌ترسند.

فاشیسم پیروان خود را قربانی برابری می‌داند و این ایده را مطرح می‌کند که برای مثال، مسیحیان آلمان قربانی یهودیان هستند، سفیدپوستان آمریکایی قربانی حقوق برابر سیاه پوستان آمریکایی هستند و مردان قربانی فمینیسم هستند، هفتم آن که فاشیسم مدعی است که قانون و نظم را تضمین و احیا می‌کند، هشتم آن که  فاشیسم از تنوع جنسیتی می‌ترسد، نهم آن که  فاشیسم تمایل دارد از شهر‌ها متنفر باشد و آن‌ها را مکان انحطاط و مرکز تجمع نخبگان، مهاجران و تبهکاران می‌داند و دهم آن که  فاشیسم معتقد است که کار شما را آزاد می‌کند ایده پشت آن این است که اقلیت‌ها و چپ‌ها ذاتا تنبل هستند.

استنلی به “اشپیگل” می‌گوید: “فاشیسم به مردم می‌گوید که با مبارزه وجودی روبرو هستند: خانواده، فرهنگ و سنت‌های تان در معرض خطر قرار دارند  و فاشیست‌ها وعده می‌دهند که آن‌ها را نجات دهند. فاشیسم در ایالات متحده دارای یک سنت طولانی است که به قرن گذشته بازمی گردد. کوکلاکس کلان اولین جنبش فاشیستی در تاریخ بود. اشتباه است که فرض کنیم این سنت فاشیستی به سادگی از بین رفته است. این سنت امروزه هنوز هم دیده می‌شود، زیرا فرهنگ دموکراتیک هرگز نمی‌تواند به طور کامل در جنوب آمریکا توسعه یابد. این امر اکنون منجر به انتصاب مقام‌های انتخاباتی در جورجیا شده که اختمالا تمایلی به ایستادگی مقابل دستکاری انتخاباتی توسط طرفداران ترامپ نخواهند داشت”.

“استنلی” هشدار می‌دهد این بار ترامپ در صورت پیروزی در انتخابات صرفا چهار سال یگر در کاخ سفید نیست و دوباره ناپدید نمی‌شود بلکه می‌تواند قدرت خود را تثبیت کند. او می‌گوید به همین خاطر انتخابات ۲۰۲۴ انتخاباتی عادی نیست.

روایت پوتین از فاشیسم  ویژگی‌های پست مدرن نیز دارد

“تیموتی اسنایدر” مورخ امریکایی در دانشگاه ییل با استنلی هم نظر است. او می‌گوید: “پوتین و ترامپ هر دو فاشیست هستند تفاوت شان در این است که اکنون یکی قدرت را در اختیار دارد و دیگری هنوز قدرتی در اختیار ندارد. فاشیسم مقوله‌ای مهم در درک تاریخ و زمان حال است، زیرا تفاوت‌ها را نمایان می‌کند”. او که یکی از مهم‌ترین روشنفکران امریکا و نویسنده کتاب‌هایی مانند “سرزمین‌های خونی: اروپا بین هیتلر و استالین” است خشونت‌های سیاسی در اوکراین، بلاروس، لهستان و اروپا را بررسی می‌کند. او مداخله نظامی روسیه را تنها چند هفته پیش از الحاق کریمه به آن کشور پیش بینی کرده بود و در سال ۲۰۱۷ میلادی کودتای ترامپ را پیش بینی کرد. زلنسکی در دیدار با اسنایدر در کی یف گفته بود خواننده نوشته‌های اوست.

اسنایدر می‌گوید پوتین پانزده سال است که از متفکران فاشیستی مانند “ایوان ایلین” نقل قول می‌کند. او ادامه می‌دهد که رئیس جمهور روسیه جنگی را به راه انداخته که به وضوح انگیزه‌های فاشیستی دارد. او می‌گوید: “پوتین کشوری را هدف قرار داده که جمعیت آن را پست‌تر قلمداد می‌کند و اصولا حق حاکمیت اوکراین را برسمیت نمی‌شناسد. او از حمایت یک جامعه تقریبا کاملا بسیج شده برخوردار است. اکنون در روسیه کیش شخصیتی پیرامون  کسانی که در نبرد‌های گذشته سقوط کرده اند و اسطوره‌ای از یک امپراتوری طلایی وجود دارد که باید از طریق خشونت و پاکسازی از طریق جنگ دوباره احیا شود. نماد Z، تجمعات، تبلیغات و گور‌های دسته جمعی همگی نشانه‌های فاشیستی بودن رژیم پوتین هستند.

پوتین به اوکراین حمله کرد درست همان طور که هیتلر به عنوان یک قدرت امپریالیستی به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد، اما روایت پوتین از فاشیسم  ویژگی‌های پست مدرن نیز دارد. پست مدرنیسم فرض می‌کند که چیزی به نام حقیقت وجود ندارد و اگر حقیقت وجود نداشته باشد می‌توان به هر چیزی برچسب حقیقت زد. مانند طرح این ادعا از سوی روسیه به مثابه یک واقعیت که اوکراینی‌ها علاوه بر یهودی و همجنس گرا بودن نازی هستند. تناقض فاشیسم پوتین آن است که او خود ادعا می‌کند ضد فاشیسم عمل می‌کند. رژیم پوتین از گذشته شوروی تغذیه می‌کند: دشمنان روسیه همه فاشیست اعلام شده بودند و دقیقا در ضد فاشیسم فرضی پوتین می‌توان فاشیسم او را دید. کسانی که به دشمنان خود برچسب “فاشیست” و “نازی” می‌زنند توجیهی برای جنگ و جنایت علیه بشریت ارائه می‌کنند. برچسب نازی به معنای دشمن “مادون بشر” است و این مجوزی از سوی پوتین به روس‌ها درباره کشتن دیگران می‌باشد. اگر اوکراین مقاومت نمی‌کرد این وضعیت سیاه و تاریک برای دموکراسی‌های سراسر جهان تکرار می‌شد”.

اسنایدر معتقد است اگر ترامپ در انتخابات پیروز شود، نتیجه آن مقاومت سازمان یافته خواهد بود. آیا ترامپ پس از آن مقاومت پلیس فدرال (اف بی آی) یا حتی ارتش امریکا را برای سرکوب چنین ناآرامی‌هایی به کار خواهد گرفت؟ اسنایدر در این باره می‌گوید: “در آن صورت نهاد‌های دولتی امریکا سقوط خواهند کرد و نهاد‌هایی مانند پلیس فدرال (اف بی آی) و ارتش ممکن است توسط درگیری‌ها از هم بپاشند”.

جنبشی  که می‌خواهد ساعت را به عقب بازگرداند جنبشی بدون اتوپیا

“یان ورنر مولر” نویسنده کتاب “پوپولیسم چیست”؟ می‌گوید: “سیاستمداران پوپولیست دست راستی  قادر به یادگیری هستند: آنان از ارائه تصاویری که مردم را به یاد قرن بیستم می‌اندازند اجتناب می‌ورزند. آنان از اعمال سرکوب‌های گسترده اجتناب می‌کنند. آنان آزادی مطبوعات را محدود می‌کنند، اما چند روزنامه دیگر را حفظ می‌کنند. آنان طوری حکومت می‌کنند که همیشه بتوانند بگویند: “ما دموکرات هستیم. به بوداپست بیایید. آیا فاشیسم این گونه است”؟!

اوربان از دولت خود در مجارستان به عنوان “دموکراسی غیرلیبرال” یاد می‌کند. مجارستان کماکان به برگزاری انتخابات ادامه می‌دهد، اما دیگر خبری از تکثر رسانه‌ها در آن کشور نیست. مولر می‌گوید اوربان می‌خواهد نظام اش به عنوان به یک دموکراسی معرفی شود، زیرا  اگر نشان داده شود که او یک دزدسالار و خودکامه است آن وقت است که اوضاع برای اوربان ناراحت کننده خواهد بود.

مولر در مورد وضعیت آلمان و ظهور حزب راست افراطی “الترناتیو برای آلمان” می‌گوید: “در آلمان ابزار دقیق تری در دسترس است. شما می‌توانید شعبه‌های احزاب را ممنوع کنید و هم چنین شما می‌توانید برخی حقوق را از سیاستمداران سلب نمایید. لازم نیست بلافاصله کل یک حزب را ممنوع کنید  شما می‌توانید به آن دسته از عناصر حزب که کاملا رادیکال نشده اند بگویید: “ما به شما نشان می‌دهیم که حدود دموکراسی کجاست” و شاید این پیام بتواند باعث اعتدال شود. این نیز یک رویکرد آموزشی است، اما دموکراسی در نهایت مجاز است اصول خود را اعلام کند و از آن دفاع کند این که اگر یک حزب راهی افراطی را دنبال کند در نهایت ممکن است ممنوع شود”.

مولر از سال ۲۰۰۵ در دانشگاه پرینستون در نیوجرسی تدریس می‌کند. او یکی از تاثیرگذارترین نظریه‌ها را در مورد “پوپولیسم” ارائه کرده است. او می‌گوید: “فاشیسم تاریخی ریشه در خشونت‌های عظیم جنگ جهانی اول دارد. وعده اولیه آن خلق یک انسان جدید در ملتی از همتایان قومی بود و خشونت را به عنوان منبع معنا و مرگ در میدان جنگ را نه تنها ضروری بلکه به عنوان تحقق انسانیت مورد ستایش و تجلیل قرار می‌داد. این طرحی برای ضدیت با مدرنیته و برای ایجاد جامعه‌ای کاملا بسیج شده و نظامی شده با کیش شخصیت برای مردانگی بود. این جنبشی بود که خود را به عنوان یک انقلاب معرفی کرد جنبشی که نه تنها نوید زایش دوباره ملی بلکه وعده آینده‌ای کاملا متفاوت را می‌داد.

من در جنبش‌های سیاسی راستگرای امروزی چنین چیزی را نمی‌بینم آن چه می‌بینم یک پوپولیست افراطی دست راستی است که همه مسائل سیاسی را به پرسش‌های مربوط به تعلق خاطر تقلیل داده و مخالفان را به عنوان یک تهدید یا حتی به عنوان دشمن نشان می‌دهد. جنبشی  که می‌خواهد ساعت را به عقب بازگرداند جنبشی بدون اتوپیا یا آرمان شهر. پوپولیسم هم چنین می‌تواند مانند مجارستان دموکراسی را از بین ببرد و این ظرفیت بالقوه را دارد که باعث افراط گرایی نژادپرستانه شود.”

شاید بپرسید دموکراسی‌ها چگونه باید با تهدید پوپولیستی مقابله کنند؟ در این زمینه دو افراط وجود دارد که هر دو اشتباه هستند. اولین افراط طرد کامل است یعنی آن که با پوپولیست‌های صحبت نکنید. این اشتباه است، زیرا آنان خواهند گفت: “نگاه کنید نخبگان چگونه با ما رفتار می‌کنند. آنان ما را نادیده می‌گیرند”. نگاه افراطی نادرست دیگر آن است که پوپولیست‌ها حقیقت را در مورد جامعه ما می‌گویند و انحصار “دغدغه‌ها و نیاز‌های مان” به آنان واگذار شود این وضعیت صرفا به مشروعیت بخشیدن آنان و فراتر از آن پیوستن آنان به ائتلاف‌ها منجر می‌شود. مسیر صحیح صحبت کردن با آنان، اما برای جلوگیری از صحبت کردن مانند آنان است. می‌توان در مورد مهاجرت بدون صحبت در مورد نظریه هایی، چون “جایگزینی بزرگ” صحبت کرد. پیام آشکار به پوپولیست‌ها می‌تواند این باشد: “ما آماده ایم اگر رفتار خود را تغییر دهید با شما به عنوان بخشی مشروع از چشم انداز سیاسی رفتار کنیم”.

با این وجود، او استدلال می‌کند که یک چیز وجود دارد که وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند. دموکراسی‌ها و رهبران آن مدت‌ها فکر می‌کردند که مزیت سیستماتیک دارند و این که دموکراسی تنها نظام سیاسی است که می‌تواند اشتباهات خود را بیاموزد و اصلاح کند. او می‌گوید امروز که نظام‌های استبدادی در حال ظهور هستند ما تمایل داریم آن‌ها را دست کم بگیریم هنگامی که ویکتور اوربان ظهور کرد و بوداپست را همان طور که مولر توصیف می‌کند به نوعی دیزنی لند برای راست جدید تبدیل کرد، بسیاری برای مدت زمانی طولانی فکر می‌کردند که همه چیز مانند همیشه از خود مراقبت خواهد کرد این در حالیست که همه چیز خوب پیش نمی‌رود.

امروز جهان لحظه‌ای همراه با سرگیجه را تجربه می‌کند

به سراغ “ایوان کراستف” پژوهشگر علوم سیاسی می‌رویم که بسیاری از رهبران جهان با او مشاوره می‌کنند. او می‌گوید: “من فکر می‌کنم ما با چیزی مواجه هستیم که آن را “شورش انقراض” می‌نامم. نظریه جایگزینی بزرگ که از سوی دست راستی‌ها مطرح می‌شود را نمی‌توان بدون نگاه کردن به تحولات جمعیتی و به ویژه ترس‌های ناشی از آن درک کرد. این ترس از ناپدید شدن است. ترس از نابودی زبان و فرهنگ خود. ترس از اینکه مهاجران می‌توانند واقعیت‌های سیاسی را با رای دادن خود تغییر دهند. فانتزی‌های نژاد پرستانه حاصل از ترس‌ها قطعا می‌تواند به عنوان شکل جدیدی از فاشیسم به عنوان فاشیسم قرن بیست و یکم تعبیر شود.

او معتقد است امروز جهان لحظه‌ای همراه با سرگیجه را تجربه می‌کند در اصل شبیه ترس از ارتفاع، سرگیجه در پرتگاه و ترس از فرو رفتن در اعماق. “کراستف” می‌گوید: “میل پوپولیست‌های دست راستی برای پایان دادن به همه چیز وجود دارد. اکثر پوپولیست‌ها حتی باور ندارند که هرگز قدرت را کسب می‌کنند. آنان اغلب به طور تصادفی برنده می‌شوند. فاشیسم در قرن بیستم ریشه در ترس از دیگری شرور داشت از کمونیست ها، یهودیان و دشمنان. فاشیسم در قرن بیست و یکم ریشه در ترس دارد. تفاوت آن دو ترس در چیست؟ در طول پاندمی کووید مردم از ویروس به مثابه یک مهاجم مرگبار می‌ترسیدند. دشمنی وجود داشت که قابل شناسایی بود، اما ترس کمتر مشخص است. هیچ مهاجم مشخصی وجود ندارد این ترس در درون خود است و به یک معنا ترس از خود است”.

کراستف معتقد است که سیاست در حال یادگیری زندگی با مشکلات است و سیاست هیچ پیروزی روشنی نمی‌شناسد، سیاست مدیریت هراس است نبردی با سرگیجه و پوچی بی پایان.

گزارش خبری

گزارش خبری

مادر نفس حاجی شریف از ابعاد پنهان پرونده برخورد با دخترش می گوید

زمانی که شکایت کردم، نگاه عاقل اندرسفیهی به من انداخت و گفت: «زنگ زدی ۱۹۷؟ حالا بدو زنگ بزن ببین چی‌کار برات می‌کنه؟ فکر کردی گوش ما رو می‌برن؟» نه تنها نگران برخوردهای حقوقی و قضایی نبودند، بلکه مرا مسخره می‌کردند. مامور کلانتری به من می‌گفت به خاطر اینکه موضوع را افشا کردی با تو برخورد هم می‌شود! گفتم مگر من با رسانه‌های خارجی صحبت کرده‌ام؟ با رسانه‌های داخلی و رسمی کشورم صحبت کردم. این ماموران نه تنها پشیمان نبودند، بلکه به رفتار تند خود افتخار می‌کردند.

مادر نفس حاجی شریف از ابعاد پنهان پرونده برخورد با دخترش می گوید خیابان وطن پور در تیرماه امسال سخن گفته است

مادر «نفس»، یکی از دو دختر نوجوانی که مورد ضرب و شتم ماموران گشت ارشاد قرار گرفت: صورت دخترم زخمی و خونی شده بود و جای چنگ در جای‌جای بدنش وجود دارد؛ لباس‌هایش پاره‌پاره شده و او برای اینکه پیراهنش نیفتد، آن را گره زده بود. نفس دچار اضطراب و استرس شدید شده؛ از خانه بیرون نمی‌رود؛ حتی جرات نمی‌کند پیش تراپیست برود. بعد از دو ماه شکایتم به جایی نرسیده.

مادر نفس حاجی شریف درمورد بازداشت دخترش و تماسی که از پلیس با او گرفتند، گفت: وقتی مامور [پشت تلفن] به من گفت اتفاقی برای بچه‌تان نیفتاده، و روسری هم نیاورید، فهمیدم از لحاظ قانونی نمی‌توانستند بچه را بازداشت کنند. وقتی رسیدم، بماند که چه حرف‌ها و فحش‌های زشتی به من دادند. به من گفتند: « دخترت را تو خیابون ول کردی. دخترت و…است.» من از یک طرف نگران بچه بودم و از طرف دیگر با تحقیرهای ممتد مواجه بودم.

از ابتدای شکل‌گیری این بحران تلاش کردم از طریق قانونی موضوع را دنبال کنم. هدف از پیگیری این پرونده آن است که دختر من بداند در این کشور فرقی نمی‌کند متخلف در چه لباس و چه پست و سمتی باشد. هر زمان که تعرضی به حقوق او یا خود او صورت گیرد، دستگاه قضایی و قانون کشور از او حمایت می‌کند. نمی‌خواهم بچه‌ام از مملکت خود بترسد.

دختر ۱۴ساله من و دوستش در ۱ تیرماه ۱۴۰۳ در خیابان وطن‌پور شمالی زمانی که قصد داشتند به مرکز خرید بروند، توسط ماموران گشت ارشاد به وضع عجیب و خشونت‌باری دستگیر می‌شوند. ما در یک کافی‌شاپ نزدیک به خیابان وطن‌پور بودیم. دخترم و دوستش برای تحویل گرفتن خریدشان به مرکز خرید رفتند و من منتظر بازگشت آنها بودم. دقایقی بعد متوجه شدم موبایل بچه‌ها خاموش شده. سراسیمه شده بودم و از استرس کم مانده بود قالب تهی کنم. ساعت ۶ و نیم عصر بچه‌ها را می‌گیرند و تا ساعت ۸ به من خبری ندادند. فکرم هزار جا رفت و آرام و قرار نداشتم. نهایتا از گوشی دوستش به من زنگ زدند و خبر دادند که گشت ارشاد آنها را گرفته است.

من تلاش کردم گوشی را به مامور خانم بدهند تا به او بگویم که این بچه‌ها ۱۴ساله‌اند تا برخورد مناسبی با آنها صورت گیرد. اما مامور خانم بدون توجه به حرف من گفتند به مرکز پلیس امنیت گیشا بیایید. در مسیر بودم که آقایی به من زنگ زد و گفت: «دخترتان جلوی من نشسته؛ آب هم به او داده‌ایم، روبه روی کولر و هیچ اتفاقی برای او نیفتاده. روسری داشتید بیارید، نداشتید هم ایرادی ندارد! فقط بیایید دنبالش.» وقتی این مامور به من گفت اتفاقی برای بچه‌تان نیفتاده، و روسری هم نیاورید فهمیدم از لحاظ قانونی نمی‌توانستند بچه را بازداشت کنند. وقتی رسیدم، بماند که چه حرف‌ها و فحش‌های زشتی به من دادند. به من گفتند: « دخترت را تو خیابون ول کردی. دخترت و…است.»من از یک طرف نگران بچه بودم و از طرف دیگر با تحقیرهای ممتد مواجه بودم.

وقتی رسیدم، دیدم صورت دخترم زخمی و خونی است. گردنش کبود شده و جای چنگ در جای‌جای بدنش وجود دارد. لباس‌هایش پاره‌پاره و او برای اینکه پیراهنش نیفتد، آنرا گره زده است. حیرت‌آور اینکه بدون روسری جلوی آن همه مرد بی‌حال نشسته بود. من تعجب کردم به خاطر حجاب نفس را گرفته‌اند، بعد نفس بی‌حجاب منتظر من نشسته است.

حالم بد شد و با ماموران بحثم شد. بلافاصله به همه نهادهای قانونی شکایت کردم. این کار را کردم تا فردا نگویند، اگر به فراجا و بازرسی و حفاظت اطلاعات و….شکایت می‌کردید، پیگیری می‌شد. بنابراین به بازرسی ناجا، حفاظت اطلاعات ناجا، بازرسی فراجا، حفاظت اطلاعات فراجا و بازرسی کل ناجا و دفتری که مربوط به آقای رادان است، شکایت کردم. همچنین به 197 و دادسرای نظامی هم شکایت بردم. اکنون دو ماه و نیم است که من و وکیلم در حال رفت و آمد هستیم. اما نتیجه‌ای نگرفته‌ایم.

یکی از ماموران خانم که نفس را گرفته، مدت‌ها بعد ادعا کرده، انگشتش در رفته، بلافاصله برای او وقت دادرسی تشکیل داده‌اند! چطور ممکن است، شکایت ما این همه مدت به جایی نرسد و بعد افرادی که بچه مرا کتک زده‌اند بدون هیچ سند و مدرکی دادگاه‌شان برگزار شود.

بین راه، نفس را از ون اول پیاده کرده و سوار ون دوم کردند. چون اگر مسوولان قضایی، درخواست دوربین ون را کردند، دوربین ون دوم را ارایه کنند. وقتی نفس این موضوع را به من گفت، همه جا اعلام کردم، نفس سوار دو خودرو شده است. خوشبختانه ما در مورد اینکه بچه‌ها را از خودروی ابتدایی پیدا کردند و سوار ون دوم کردند، شاهد داریم.

نفس از خانه بیرون نمی‌رود. حتی جرات نمی‌کند پیش تراپیست برود. دچار اضطراب و استرس شدید است. برخی مشکلات را نمی‌توانم بگویم اما از نظر روحی و روانی آسیب زیادی پیدا کرده است. چند شب اول خوابش نمی‌برد، نصف شب از ترس اینکه ماموران قرار است به خانه بریزند، پیش من می‌آید. در مجتمع مسکونی ما دوربین وجود دارد، هر روز صبح، اول دوربین واحد را می‌بیند تا مطمئن شود ماموران پشت درب خانه نیستند و بعد کارهایش را انجام می‌دهد. در ون بچه را ترسانده بودند که خود و خانواده‌ات را به زندان می‌اندازیم و ولت نمی‌کنیم. او را تهدید کرده بودند تو را به زندان می‌فرستیم. این روند باعث استرس و ترس شدید نفس شده است. نفس یک دانش‌آموز نخبه، یک هنرمند مستعد و یک ورزشکار مدال‌آور است. مدال‌های قهرمانی فراوانی دارد. این روزها نفس می‌ترسد و مدام از من می‌خواهد از ایران برویم.

زمانی که شکایت کردم، نگاه عاقل اندرسفیهی به من انداخت و گفت: «زنگ زدی ۱۹۷؟ حالا بدو زنگ بزن ببین چی‌کار برات می‌کنه؟ فکر کردی گوش ما رو می‌برن؟» نه تنها نگران برخوردهای حقوقی و قضایی نبودند، بلکه مرا مسخره می‌کردند. مامور کلانتری به من می‌گفت به خاطر اینکه موضوع را افشا کردی با تو برخورد هم می‌شود! گفتم مگر من با رسانه‌های خارجی صحبت کرده‌ام؟ با رسانه‌های داخلی و رسمی کشورم صحبت کردم. این ماموران نه تنها پشیمان نبودند، بلکه به رفتار تند خود افتخار می‌کردند.

سایت انتخاب

۱۹ شهریور ۱۴۰۳

۹ سپتامبر ۲۰۲۴

تاثیرات تورمی و گران شدن بنزین…

تاثیرات تورمی و گران شدن بنزین…

آیا جنبش دیگری در راه است؟

چرا باید بنزین وارداتی را ۱۵۰۰ تومان بفروشیم؟ در حال حاضر تولید روزانۀ بنزین ۱۱۰ میلیون لیتر و مصرف تا ۱۴۰ میلیون لیتر است. در این شرایط ایران ناچار به وارد کردن سوخت است. البته او اطمینان داد که فعلاً دولت «نمی‌خواهد کاری بکند» و هشدار داد که مبادا بگویند «عارف حرفی زده و دولت دنبال آزادسازی است» (عارف معاون اول دولت پزشکیان- رادیو فرانسه- روز یکشنبه ۱٨ شهریور، ۸ سپتامبر ۲۰۲۴)

تاریخچه کشف نفت در ایران از حدود سال ۱۹۰۱ یعنی اوایل قرن بیستم شروع شد و نمایندگان دارسی توانستند تمامی امتیازات استخراج نفت را از مظفرالدین شاه قاجار گرفته و به خودشان اختصاص دهند. این امتیاز ناخوشایند ۶۰ سال اعتبار داشت و بعد از انحصار آن بود که اولین چاه نفتی در ایران حفر شد. کشف و استخراج نفت توسط شرکت‌های خارجی، به ویژه قرارداد دارسی در سال ۱۹۰۱، تأثیرات عمیقی بر اقتصاد و جامعه ایران گذاشت.

اقتصاد ایران پس از کشف نفت در طی این تاریخ به شدت وابسته به مواد خام خصوصا استخراج و فروش نفت شد. تاریخ معاصر ایران رابطه مستقیم با «طلای سیاه» یا نفت دارد. در حافظه تاریخی مردم ایران حک شده که تحولات سیاسی ایران رابطه مستقیمی با نقش نفت و منافعی که برای قدرتها داشت،‌ دارد. « حدود ۱۱۴ سال است که ایران تحت سیطره اقتصاد نفتی قرار دارد، هم اکنون، ماهانه ۲۷۰ هزار میلیارد تومان یارانه انرژی و … داده می‌شود که ۸۰ درصد آن نصیب یک گروه اقلیت ۱۰ درصدی می‌شود.« (ریشه‌های وابستگی اقتصاد ایران به نفت و مشکلات ناشی از آن. ایسنا ۳۰ آبان ۱۴۰۱)

طی دو دهه اخیر که تحریم های نفتی توسط کشورهای غربی بر جمهوری اسلامی اعمال شد، بیشترین تاثیر آن بر زندگی عادی مردم  تحمیل گردید. وابستگی روزانه مردم ایران به انرژی سوخت فسیلی موجب شد تا یکی از بزرگترین بحرانهای انسانی و اجتماعی در آبان ۱۳۹۸ توسط حاکمیت جمهوری اسلامی شکل بگیرد. نیروهای انتظامی در این واقعه بیش از ۱۵۰۰ نفر از مردم را کشتند و ده ها هزار نفر را دستگیر و زندان کردند. اعتراضات آبان ۱۳۹۸ ایران که در تاریخ به نام آبان خونین ثبت گردید، از مجموعهٔ اعتراضات مردمی و ضد حکومتی در سراسر ایران بود که در ۲۴ آبان ۱۳۹۸ و پس از انجام مجدد سهمیه‌بندی بنزین در ایران و افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین آغاز شد. این اعتراضات که عمدتاً در محلات کارگری و فقیرنشین شهری متمرکز و در ابتدا مسالمت‌آمیز بود، در واکنش به افزایش قیمت بنزین آغاز شد ولی سپس نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبران روحانی آن را هدف گرفت. بر اساس گزارش نهادهای امنیتی ایران، ۲۹ استان و صدها شهر دستخوش ناآرامی‌های پس از افزایش قیمت بنزین بودند.

هم اکنون در اخبار رسانه های داخلی مشاهده می شود که ایران که صادرکننده چهارم نفت جهان است، در حال حاضر با کمبود بنزین روبرو است. دلایلی متعددی برای آن برشمرده می شود: از جمله «افزایش مصرف روزانه بنزین در ایران به حدود ۱۱۰ میلیون لیتر رسیده است، در حالی که توان تولید داخلی حدود ۱۰۴ میلیون لیتر در روز است، بیش از یک میلیون خودروی تولید داخلی با بهره‌وری پایین و مصرف بالای سوخت به بازار عرضه می شود که باعث افزایش مصرف بنزین شده است، نبود سرمایه‌گذاری کافی در صنایع نفت و گاز. استهلاک پالایشگاه‌ها و نبود سرمایه‌گذاری کلان مورد نیاز به دلیل سوءمدیریت‌های دولتی، تولید بنزین را محدود کرده است، کاهش ذخایر استراتژیک باعث گردید تا حکومت مجبور شود بخشی از ذخایر استراتژیک بنزین را به بازار عرضه کند تا کمبود را جبران کند اما در شرایط کنونی کفگیر به ته دیگ خورده است!»

دولت پزشکیان هم اکنون قصد دارد تا دوباره قیمت فراورده های نفتی را افزایش دهد. و بیم آن می رود که بحرانی چون آبان ۹۸ تکرار شود. زیرا با افزایش قیمت بنزین و دیگر فراورده های نفتی، به دلیل وابستگی اقتصادی ایران به این کالا، موجب می شود که دیگر اقلام مصرفی روزانه مردم افزایش یابد و تورم امروز ایران که هم اکنون در رنج ۴۴ درصد قرار دارد، افزایش یافته و صعود قیمتها را به همراه آورد. بعضی از کارشناسان معتقد به افزایش قیمت این کالا هستند و بخشی دیگر این سیاست را نکوهش می کنند. 

به گزارش وب‌سایت «مرکز آمار ایران»، دوشنبه ۱ شهریور، نرخ تورم نقطه‌ای گروه عمده «خوراکی‌ها، آشامیدنی­ها و دخانیات» با افزایش ۱.۵ واحد درصدی به ۵۸.۴ درصد رسیده است اما نرخ تورم نقطه‌ به نقطه مرداد سال جاری نسبت به تیر چهار دهم درصد کاهش داشته است. این مرکز پیشتر خبر داده که نرخ تورم در تیر سال جاری به ۴۴.۲ درصد رسیده است. این عدد رکورد جدیدی در تاریخ اقتصادی ایران به ثبت رسانده که بالاترین میزان تورم سالانه در ۲۵ سال گذشته است.(العربیه- ۲۴ آگوست ۲۰۲۱)

مسعود پزشکیان، اخیراً در مورد قیمت بنزین اظهار نظر کرده و گفته است که منطقی نیست دولت بنزین را با دلار آزاد وارد کند و با قیمت سوبسیدی به مردم بفروشد. او تأکید کرده که این کار خلاف نظرات کارشناسی است و دولت نمی‌تواند بنزین را با دلار ۵۰ تومان بخرد و ۱۰ تومان بفروشد. (بی بی سی فارسی ۶ شهریور ۱۴۰۳ – ۲۷ اوت ۲۰۲۴)

قیمت سوخت و انرژی در ایران طی ماه‌های اخیر و همزمان با قطع برق و افزایش مصرف بنزین، بارها خبرساز شده است. اما مشکلات حکومت اسلامی تنها به ناترازی خرید بنزین و فروش آن با سوبسید تمام نمی شود، فرضا در حال حاضر بیش از سه روز برق مناطق شهری و صنعتی قطع یا سهمه بندی شده و طبیعتا استفاده از خودروهای برقی در این شرایط که اکثر نیروگاههای برق ایران مستهلک یا امکان پاسخ به نیاز داخلی را ندراند، غیر ممکن می نماید.

«در روایت افزایش قیمت بنزین مغالطه‌ای وجود دارد که کمتر به آن توجه می‌شود. موضوع مهم در این معادله، مهار تورم است نه افزایش قیمت سوخت. گرامی‌مقدم با مقایسه تطبیقی وضعیت ایران با سایر کشور‌های تولید‌کننده نفت می‌گوید: در ایران به دلیل تورم بالا و کسری بودجه همچنین تحریم‌ها، هرگز نسبت و تناسب معقولی میان نرخ بنزین و واقعیت‌ها شکل نمی‌گیرد. بنابراین دولت چهاردهم قبل از گرانی بنزین باید برنامه‌ریزی‌های عاجلی برای مهار تورم و پایان دادن به تحریم‌ها در دستور کار قرار دهد. (اقتصادی ۲۴- معادله پیچیده افزایش قیمت بنزین پیش روی دولت چهاردهم/ ۱۹ شهریور ۱۴۰۳)

از طرف دیگر« کاهش ارزش پول ملی بر پایین بودن قیمت بنزین در ایران تأثیرگذار است. ارزش پایین پول ایران، هزینه واردات بنزین و دیگر کالاهای ضروری را به شدت افزایش می‌دهد. این تفاوت بزرگ بین قیمت خرید و فروش بنزین منجر به افزایش هزینه‌های دولت برای تامین سوخت شده و باعث کاهش منابع مالی دولت می‌شود.» (خبرفوری- آیا قیمت بنزین در ایران واقعاً ارزان است؟ ۱۴ شهریور ۱۴۰۳)

طبق آمار شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی، در سال ۱۴۰۲ میزان ناترازی بنزین به ۱۱ میلیون لیتر در روز افزایش یافته و دولت سیزدهم در سال گذشته ۳ میلیارد دلار صرف واردات بنزین کرده است. طبق پیش‌بینی‌ها و با ادامه همین روند مصرف، میزان ناترازی به مرور فراتر از این عدد‌ها هم خواهد رفت.

جامعه ایران منتظر جراحی اقتصادی یا جنبش اجتماعی دیگری است؟

بعضی از کراشناسان معتقدند که «حاکمیت در حال حاضر تصور می‌کند با توجه به حمایتی که توانسته با کمک نیروهای اصلاح‌طلب به دست بیاورد و به دلیل اینکه مجموعه‌ای از رسانه‌های زنجیره‌ای که به همراه خود دارد، بر خلاف آبان سال ۱۳۹۸ و شهریور ۱۴۰۱ توان مدیریت افکارعمومی و جامعه را هم دارد. بنابراین می‌تواند اقدامات پرریسکی مانند افزایش قیمت سوخت را انجام دهد.»(دویچه وله- حل بحران مشروعیت؛ پیش‌نیاز افزایش قیمت سوخت/۱۳ شهریور ۱۴۰۳)

با اینحال پیشن بینی می شود که افزایش قیمت بنزین در دولت مسعود پزشکیان می‌تواند چندین مخاطره به همراه داشته باشد:

افزایش هزینه‌های زندگی: با افزایش قیمت بنزین، هزینه حمل و نقل و تولید کالاها نیز افزایش می‌یابد که می‌تواند منجر به افزایش قیمت‌ها در بازار شود.

نارضایتی عمومی: افزایش قیمت بنزین ممکن است باعث نارضایتی عمومی و اعتراضات مردمی شود، به ویژه در شرایطی که مردم با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند، دهک های درآمدی ۱ تا ۷ -ازکم‌ درآمدترین گروه جامعه که هزینه‌های ماهانه‌شان بسیار پایین است، خانواده‌هایی با درآمد پایین تا متوسط، طبقه متوسط جامعه که درآمد و هزینه‌های متعادلی دارند، و اقشار کم‌ درآمد جامعه که بیشتر به یارانه‌های دولتی وابسته هستند، بیشترین آسیب را از افزایش قیمت بنزین خواهند دید.

تأثیرات اقتصادی گسترده: افزایش قیمت بنزین می‌تواند تأثیرات منفی بر اقتصاد کشور داشته باشد، از جمله کاهش قدرت خرید مردم و افزایش نرخ تورم از ابتدایی ترین نتایج چنین سیاستگذاری خواهد بود که می تواند حتی بر سیاستهای کلان حاکمیت موثر افتد. و از طرف دیگر نوع رابطه مردم با نهادهای قدرت را وارد چالش تازه کند. و به نظر می آید که افکار عمومی بیشتر منتظر یک جنبش تازه اعتراضی پس از تصمیمات اقتصادی دولت هستند.

عضویت سازمان دموکراتیک یارسان …

عضویت سازمان دموکراتیک یارسان …

جامعه یارسان یکی از گروه‌های اجتماعی است که بیش از ۱۲۰۰ سال در برابر سلطه سیاسی و ایدئولوژی تبعیض‌آمیز اسلام سیاسی مقاومت کرده است. ایران، از آغاز شکل‌گیری به‌عنوان یک امپراتوری، همواره از تنوع فرهنگی، اتنیکی و مذهبی برخوردار بوده و این تنوع به غنای تمدن بزرگ ایران در جهان کمک کرده است. جامعه یارسان در جریان انقلاب ۱۳۵۷ به‌خوبی متوجه شد که گسترش نفوذ اسلام سیاسی می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری برای گروه‌های اجتماعی با ارزش‌های متفاوت از تشیع به همراه داشته باشد. خاطره جمعی از اعدام تیمور بانیارانی در میدان سبزه‌ کرمانشاه در دوره قاجار هنوز در ذهن یارسانیان زنده بود.

در زمان انقلاب مشروطه ۱۹۰۵-۱۹۰۶، جامعه یارسان از تلاش‌های کوچک به سوی سکولاریسم استقبال کرد، اما متأسفانه این حرکت‌ها به دیکتاتوری منجر شد. با این حال، در همان دوران، سکولاریسم مدنی و ملی اندکی از رنج‌های این جامعه کاست. در جریان انقلاب ۱۳۵۷، جامعه یارسان به‌صراحت با تأسیس جمهوری اسلامی مخالفت کرد، موضعی که در آن زمان به‌ویژه در میان نیروهای سیاسی چپ و راست که به‌طور ناآگاهانه از خمینی حمایت می‌کردند، بی‌سابقه بود.

پس از پیروزی انقلاب، سپاه پاسداران انقلابی به روستاهای یارسان حمله کرد، فعالان سیاسی این جامعه را تحت تعقیب قرار داد و فعالیت‌های اقتصادی آنان را در شهرها سرکوب کرد. بسیاری از اعضای جامعه یارسان مجبور به ترک وطن شدند. از آن زمان تاکنون، یارسانیان در دیاسپورا به مبارزه سیاسی علیه رژیم جمهوری اسلامی ادامه داده‌اند.

سازمان دموکراتیک یارسان که در سال ۲۰۱۲ تأسیس شد، همواره باور داشته است که هیچ حزب سیاسی، گروه اتنیکی، طبقه یا ایدئولوژی خاصی به‌تنهایی قادر به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیست. این سازمان معتقد است که به‌دلیل اختلافات موجود در میان نیروهای سیاسی مخالف رژیم، راه رسیدن به دموکراسی، سکولاریسم، امنیت اجتماعی و عدالت اقتصادی، راهی طولانی و دشوار است. نیروهای سیاسی باید بر سر اصول اساسی چون دموکراسی، سکولاریسم، عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی به توافق برسند و از مواضع سخت ایدئولوژیک که مانع همکاری است، دست بردارند.

سازمان دموکراتیک یارسان با هدف ایجاد همگرایی و وحدت در میان نیروهای سیاسی، به “پیمان همکاری” پیوست. پیمان همکاری کە متشکل از احزاب/سازمان و گروەهای سیاسی ایرانی در دیاسپورا است باور دارد که “پیمان همکاری” می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای اتحاد و شمول‌گرایی سیاسی عمل کند و پیوستن احزاب و سازمانهای مختلف به این پیمان، می تواند اعتماد به مبارزات سیاسی علیه رژیم جمهوری اسلامی را افزایش دهد و جنبش‌های اجتماعی را برای سقوط رژیم و برقراری یک نظام دموکراتیک و سکولار در ایران تشویق و تقویت کند.

سازمان دموکراتیک یارسان عضویت خود در “پیمان همکاری” را یک نقطه عطف تاریخی در مبارزات خود برای عدالت و صلح در ایران می‌داند و از همه احزاب و سازمانهای دموکراتیک و نیروهای پیشرو دعوت می‌کند تا به این پیمان بپیوندند و با هم برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و پایان دادن به آپارتاید اسلامی و استبداد سیاسی تلاش کنند.

شورای مرکزی

سازمان دموکراتیک یارسان

‏07‏ سپتامبر‏ 2024