شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

رزم پر شکوه مردم ما میرود تا ب…

رزم پر شکوه مردم ما میرود تا ب…


امروز وارد یازدهمین روز قیام سراسری در میهن عزیزمان شدیم. کمتر کسی فکر میکرد جنبش کنونی ملت ما تا این حد پر توان و رادیکال ادامه یابد. این حرکت عظیم اکثر قریب به اتفاق اپوزیسیون را از یک طرف به جنب و جوشی بی سابقه  واداشت و از طرف دیگر آنها را شوکه کرده است. مانند دفعات قبل اکثرا انتظار داشتند در دو سه روز اول جنبش سرکوب شود و یا مردم بدون رهبری متمرکز به خانه های خود برگردند. حالا اما همه با شوقی سرشار و عشقی زیبا و قلبی آکنده از امید و در عین حال پر درد مضطربانه نظاره گر ادامه این قیام هستند. قیامی که دیگر اکنون بیشتر نیروهای اپوزیسیون لفظ انقلاب را برای آن انتخاب کرده اند. نیروهائی که در یکی دوسال پیش و یا پیشتر از بردن نام انقلاب به جنبش سرنگونی طلبی ملت ما ابا داشتند الان دیگر با دیدن واقعیات کف خیابان مجبور به پذیرفتن آن شده اند. امری که اکنون برای جامعه واقعی است میبایستی برای یک نیروی مدعی اپوزسیون بودن مدتها قبل برای تئوریزه شدن روی‌میز میبود. جامعه اما حرکت خود را دارد، راه خود را میرود و رادیکال خواستهای خود را بیان میکند چه بهتر که از اپوزسیون غیر انقلابی حرف شنوی ندارد.

حالا که دیگر جنبش انقلابی بودن خود را اثبات کرده است چه آینده ای در پیش دارد؟ مسیر پیروزی چیست و در چه صورتی امکان شکست دارد؟


۱– این جنبش رهبری متمرکز ندارد. به همین دلیل نمیتواند مانند قیام ۸۸ وسط قیام بدون رهبر رها شده سرکوب شود.
اگر رهبریی متناسب با هدف و خواست چندین ده‌ساله خود میداشت سریعتر و با هزینه کمتر به نتیجه میرسید. به نتیجه نرسیدن قیامهای قبلی نشان از نبود رهبری متمرکز انقلابی است.


۲– بعلت غیر متمرکز بودن آن و دارا بودن مراکز متعدد رهبران محلی سرکوب آن برای رژیم فوق العاده مشکل است.

قیام ۸۸ با کنار کشیدن رهبری سرکوب شد و قیام آبان را به آسانی با سرکوبی خشن  رژیم به شکست کشانید.  زمانی که دهها یا صدها هزار نفر در یکجا به قیام بر‌می‌خیزند رژیم با متمرکز کردن نیروهای سرکوب و استفاده از سلاحهای گرم براحتی آنها را سرکوب میکند. وحشیگری و عدم پایبندی ایدئولوژی اسلام سیاسی به قوانین بین‌المللی، فرم و قوانین نانوشته جنبشهای مردمی را از میدان مبارزه حذف می‌کند. در نتیجه ما میبینیم با به رگبار بستن مردم آنهم از کمر به بالا قیام ۹۸ را با وحشیانه ترین صورت سرکوب میکند.


۳– رهبران محلی و غیر متمرکزند.

میبینیم که تجمعات در تهران در ۲۰ یا ۲۵ منطقه مختلف برپا میشوند. رژیم برای سرکوب کردن آنها بایستی نیروهای خود را پخش کند. رژیم از نیروهای فوق خشن و وفادار زیادی برخوردار نیست که توانایی سرکوب همه را در یک زمان داشته باشد. تجمعات شبها برگذار میشوند و در تاریکی شب امکان حمله و گریز برای مبارزان بیشتر میباشد. چون امکان سرکوب سریع وجود ندارد جنبش تداوم می‌یابد.


۴– وضعیت غیر متعارف جنبش انقلابی کنونی.

معمولا جنبشهای مدنی و حتی انقلابی با تظاهراتهای محدود خیابانی و متمرکز شروع میشوند و نیروهای سرکوب با آبپاش و گاز اشک آور و یا باتوم به آنها حمله میکنند و در یک رویارویی چندین روزه و یا چندین هفته این یکطرف دست بالا را پیدا میکند. گسترش تجمعات و نیروی جنبش با تداوم خود را تثبیت میکند و اقشار بیشتری از مردم به آن میپیوندد و حالت سراسری به خود میگیرد و نیروی سرکوب مجبور به عقب نشینی شده خواستهای آن را می‌پذیرد و یا سرنگون میشود. این نمونه ها را ما در انقلابات مخملی و جنبشهای بهار عربی بخوبی مشاهده کردیم. در ایران اما وضع کاملا متفاوت است. این وضعیت متفاوت را غیر متعارف بودن رژیم و روش فوق خشونتی رژیم فاشیستی بوجود آورده است. رفتار فوق العاده وحشیانه رژیم در سرکوب و به رگبار بستن مردم و کشتار بی امان تظاهرات مسالمت آمیز آنها امکان ادامه این روند طبیعی و جا افتاده سیستمهای متعارف را از جنبش سلب کرده است.

 

۵– قدم دیگر تثبیت جنبش انقلابی کنونی تسخیر خیابانها توسط مردم میباشد.

درگیریهای شبانه جهت تسخیر خیابان هم اکنون در جریان است. در این مرحله حمله وگریز با استفاده از سنگ و چوب جای خود را به کوکتل مولوتف و وسایل دیگر دفاع و حمله می دهد. تسخیر خیابانها و در کنار آن تسخیر مراکز بسیج و کلانتری‌ها منجر به آزاد سازی محلات میشود. در ابن  پروسه از جنبش انقلابی رهبران محلی و میدانی همدیگر را یافته، متشکل کرده و قدرت رهبری و مدیریت خود را به منصه ظهور میرسانند.  در این مرحله نیروهای انقلاب حاکمیت، قدرت و مدیریت خود در مقابل رژیم  به نمایش در می‌آورند و اگر رژیم خود را تسلیم نکرده باشد خود را آماده تسخیر مراکز اصلی قدرت مثل صدا و سیما و کاخ ریاست جمهوری و مجلس میکنند. با وارد شدن به این مرحله هم رهبری تثبیت شده و هم حاکمیت ملت.


۶– ورود جنبشها و تشکلهای صنفی به انقلاب.

تشکلهای صنفی عموما خواستهای صنفی دارند و نه سیاسی. رژیم ایران حکومتی غیر متعارف است و بهمین دلیل مزدبگیران با روشهای متعارف اعتراضی صنفی نمیتوانند به خواستهای خود جامه عمل بپوشانند. هر خواست صنفی کارگران و کارمندان  با اهداف سیاسی گره خورده است. خواستهای صنفی در حکومت اسلامی مانند هر خواست عادی دیگر‌ مانند آزادی پوشش و یا شرکت در میادین ورزشی برای خانمها با سرنگونی حکومت اسلامی گره خورده است. این را خود مزدبگیران میدانند اما بدلیل ماهیت نهادی آنها برای ورود به جنبش بایستی تصمیمی جمعی بگیرند. این امر سبب می‌شود که ورود آنها در زمانی عملی شود که اولا جنبش تثبیت شده باشد و دوما چشم انداز  پیروزی دور از واقعیت نباشد. در جنبشهای سرنگونی طلبی همچون آبانماه سرکوب سریع اتفاق افتاد و تشکلهای صنفی عموما نظاره گر بودند. آنها حتی فرصت فکر کردن به ورود را هم نداشتند. حلقه مفقوده ارتباط بین این دو جنبش اساسی در ایران سرعت فوق العاده و رادیکالیزه شدن سریع جنیش سرنگونی طلبی و سرکوب خشن آن میباشد.

اینبار اما با تثبیت و تداوم جنبش این امکان فراهم شده و چه زیبا میبینیم که جنبش صنفی معلمان و دانشجویان و استادان دانشگاهها فراخوان به اعتصاب داده اند. سندیکاها و اتحادیه های کارگری بایستی اعتصاب های سراسری را در دستور کار خود قرار دهند. با ورود کارگران و مزدبگیران در جنبش انقلابی کنونی این حرکت وارد فاز دیگری شده و پیروزی را در دسترس بیشتری قرار میدهد.

۷–  نمایندگی جنبش انقلابی و گرفتن پشتیبانی در خارج از کشور.

اعلام  و رسمی کردن جنبش انقلابی  در مجامع بین‌المللی ما نیاز به یک نهاد سیاسی فراگیر دارد. این نهاد پشتیبانی و لجستیکی در حال شکل گیری است و مراحل پایانی خود را می‌گذراند. با بوجود آمدن این نهاد جنبش سخنگو پیدا میکند و بین‌المللی مبشود. این امر پیروزی را تسریع میبخشد اما حتی در صورتی که بوجود نیاید با اصرار و تداوم جنبش انقلابی داخل رهبران میدانی و محلی در داخل، خود، جنبش انقلابی خود و پیروزی خود را به مجامع بین‌المللی تحمیل خواهند کرد.


۸– شخم زدن ساختار سیاسی و اجتماعی  خاور میانه.

مسئله مهمتر دیگر تاثیر شگرف پیروزی این انقلاب فراگیر در منطقه و کل جهان است. یکی از خصوصیات اصلی این جنبش انقلابی این است که در مقابل یک ایدئولوژی تروریستی منطقه ای و فرامنطقه ای قرار گرفته است. ایدئولوژی که با تکیه بر اعتقادات مذهبی صدها میلیون انسان میخواهد روش زندگی خود را به ۸ میلیارد انسان دیگر با زور تحمیل کند. عملیات تروریستی و فاشیستی فوق العاده ِغیر انسانی اسلام سیاسی را با وحشیانه ترین صورت آن در تمام نقاط دنیا شاهد هستیم. مرکز عملیاتی و فرماندهی و لجستیکی این جنبش ضد انسانی ایران است. با سرنگونی این رژیم اسلام سیاسی به پایان حیات ننگین خود رسیده است. جنبشهای اسلام سیاسی در منطقه و دیگر نقاط جهان نه تنها یک ریشه خود  را از دست خواهند داد بلکه یک‌ نیروی ضد اسلام سیاسی جدی را در مقابل خود خواند دید. جنبش انقلابی ضد اسلام سیاسی در ایران در صورت پیروزی تمام اسلام سیاسی را به زباله دان تاریخ خواهد فرستاد. جنبشهای کوچک و بزرگ در عراق و لبنان و یمن و کشورهای آفریقایی همه با مرگی تدریجی نابود خواهند شد. و با از بین رفتن این سد رشد و تجدد و تمدن جامعه بشری و بخصوص انسانهای ساکن در این منطقه از جهان به زندگی عادی و دنیای بهتر خود قدم خواهند گذاشت.
زلزله جنبش انقلابی مردم ایران آنچنان قوی است که ارتعاشات اصلی آن بعد از سرنگونی رژیم فاشیستی حاکم بر آن نمایان خواهد شد.


همه ما با چشمانی بعضا اشک آلود و قلبی آکنده از آرزوهای انسانی که چندین دهه فروخورده شده با انرژیی وصف ناپذیر در میانه یک تحول عظیم قرار داریم. هم اکنون و همچنین نسلهای بعدی نه تنها در ایران بلکه در تمام نقاط جهان نظاره گر این انقلاب تحسین برانگیز میباشند و خواهند بود. خصوصیات منحصر بفرد این جنبش انقلابی بنا به ضرورتهای عاجل خود راه منحصر بفرد خود را هم در جهت پیروزی خواهد یافت. ما شاهد پیروزی جنبشی صد در صد انقلابی در دنیایی که فصل انقلابها را به کناری نهاده هستیم. انقلابی که اهداف آن انسانی، مترقی و شعف بر انگیزند. پیروزی این انقلاب نور امیدی است برای ملیونها زن و کودک و انسانهای آزادیخواه که زیر لجن و کثافات اسلام سیاسی مجبور به نابودی تدریجی هستند. مبارزان و انقلابیون میهن ما طلایه داران آزادی، دمکراسی و سکولاریزم برای تمام منطقه هستند.

همه ما هر جا هستیم ملزم هستیم هر آنچه در توان داریم  برای کمک به این انقلاب با شکوه در طبق اخلاص نهیم.


زنده باد رزم با شکوه مبارزان ایران
پیروز با انقلاب شکوهمند دمکراتیک ملت ایران
نابود باد اسلام سیاسی

 

محمود عاشوری

 چهارم مهر ۱۴۰۱

پیشنهاد کمیسیون زنان به نخستین…

برای ترمیم ما پیشنهاد می کنیم که

بند شش 6( اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن با تاکید بر حفظ محیط زیست) به این ترتیب تغییر کند

اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن(با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض، منجمله تبعیض اتنیکی ، عقیدتی، دگرباشی و جنسیتی درتمام عرصه های حقوقی، اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی و تاکید بر مشارکت زنان در مدیریت اداره امور جامعه)

 برای داشتن حفظ  محیط  زیست در این اصول پایه ای از نظر ما  خوب است که چنین ماده ای ( 7- حفط محیط زیست و حقوق حیوانات) به شش ماده اضافه شود.

امید که با همکاری مشترک بتوانیم این کمبود را برطرف کنیم

 بسیار سپاسگزاریم

 کمیسیون زنان شورای ملی تصمیم

بازداشت شدگان اعتراضات اخیر را…

بازداشت شدگان اعتراضات اخیر را…


آمار بازداشت شدگان اعتراضات اخیر همچنان فزونی میگیرد. گفته می شود طی روزهای گذشته بیش از هفتصد نفر تنها در سه استان کردستان، کرمانشاهان و آذربایجان غربی بازداشت شده اند. جایی که اعتراضات از آن‌جا آغاز گردید و خیلی زود دامنه ی پوشش خود را به تمامی شهرهای کشور گسترش داد. به استناد آمارهایی که پلیس از بازداشت شدگان هر استان به دست می دهد، اکنون شکی باقی نمی ماند که شمار بازداشت شدگان کل کشور از رقم ده هزار نفر هم فراتر رفته است. همان ماجرایی که نمونه ای از آن فقط در اعتراضات آبان ماه نود و هشت اتفاق افتاد.

طبق آیین نامه‌ی اجرایی سازمان زندانها که در سال ۱۴۰۰ به تصویب رسیده‌است، تفکیک زندانیان سیاسی از زندانیان عادی و عمومی امری لازم به نظر می‌رسد. این موضوع در حالی اتفاق می‌افتد که در شرایط حاضر فقط مراکز استان‌های کشور از این تفکیک سود می‌برند. به عبارتی روشن، شهرها دارای مراکز مستقلی برای زندانی کردن زندانیان سیاسی نیستند. چنان‌که بیشتر بازداشت شدگان اعتراضات اخیر به مراکز استان انتقال یافته‌اند. اما کم نیستند بازداشت شدگانی که آن‌ها را در خانه‌های امن نیروهای امنیتی حکومت زندانی کرده‌اند. جدای از این، در اغلب شهرستان‌ها ساختمان حفاظت و اطلاعات سپاه را هم به محلی برای نگهداری موقت بازداشت شدگان مبدل کرده‌اند. در عین حال نیروی انتظامی مراکز استان هم بخش‌هایی از زندان عمومی و عادی خود را به نگهداری از همین بازداشت شدگان اختصاص داده‌است.

گفتنی است متهم در هر جایی که بازداشت باشد باید از علت اتهام خویش مطلع گردد. محل بازداشت متهم نیز به حتم باید به خانواده‌اش اطلاع‌رسانی شود. ماده‌ی ۱۰۹ آیین‌نامه‌ی اجرایی سازمان زندان‌ها، به زندانیان این حق را می‌دهد که با خانواده یا وکیلشان به شکل حضوری یا تلفنی تماس بگیرند. همچنین درماده‌ی ۵۶ آیین‌نامه‌ی سازمان زندان‌ها گفته می‌شود که باید دو تخته پتو، لباس، مسواک، خمیردندان، صابون و دمپایی به طور رایگان در اختیار زندانی قرار گیرد. ماده‌ی ۱۰۹ همین آیین‌نامه مدیران بازداشتگاه‌ها را موظف کرده است تا کتاب‌های قانون را در اختیار تمامی بازداشت شدگان بگذارند. زندانیان می‌توانند ضمن دوره کردن همین کتاب‌ها با حقوق قانونی و رسمی خود بیشتر آشنا گردند.

مهم‌ترین کتاب‌هایی که می‌توانند نیاز حقوقی زندانیان را برآورده کنند عبارتا‌ند‌ از: آیین‌نامه‌ی نحوه‌ی ایجاد، اداره و نظارت بازداشتگاه‌های نیروی انتظامی (۱۳۹۱)، قانون احترام به آزادی مشروع و حفظ حقوق شهروندی (۱۳۸۲)، آیین‌نامه‌ی نحوه‌ی اداره‌ی بازداشتگاه‌های امنیتی (۱۳۷۹)، آیین‌نامه‌ی اجرایی سازمان زندان‌ها (۱۴۰۰)، قانون آیین دادرسی مدنی (۱۳۷۹) و قانون آیین دادرسی کیفری (۱۳۹۲). چنان‌که مواد ۳۷، ۳۸، و ۴۵ آیین دادرسی کیفری اطلاعات خوبی در خصوص تعیین تکلیف جرح و ضرب زندانیان را در اختیار متهم می‌گذارد. همین موضوع در ماده‌ی ۵۴ آیین‌نامه‌ی زندان‌ها نیز بازتاب می‌یابد. به استناد همین مواد از قانون است که زندانی را لخت می‌کنند تا هرگونه شناسه و علامتی از ضرب و جرح در بدن او صورت جلسه شود. چنین صورت جلسه‌ای می‌تواند بر آن‌چه که حین بازداشت یا پس از آن بر سر متهم آورده‌اند، صحه بگذارد.

در شرایط حاضر مشکل این است که اکثر بازداشت شدگان اعتراضات اخیر به مراکز غیر رسمی یا خانه‌های امن نیروهای امنیتی حکومت منتقل می‌شوند. ضمن این انتقال حتا از آمبولانس بهره می‌گیرند تا بر مصدومیت و زخمی شدن افراد بازداشت شده مهر تأیید بگذارند. با همین ترفند است که همین نیروهای امنیتی خیلی راحت ماده‌ی ۵۷۰ و ۵۷۱ قانون مجازات اسلامی را زیر پا میگذارند. طبق همین مواد از قانون مجازات اسلامی آنانی که مردم را از دستیابی به آزادی بازمیدارند به انفصال از خدمت محکوم خواهند شد. در همین راستا حتا محکومیت زندان هم برای ایشان در نظر گرفتهاند. ولی جمهوری اسلامی چنین موادی از قانون را تنها به منظور تبلیغات رسانهای خود به تصویب می‌رساند تا پاسخ حقهبازانهای باشد به ادعاهای مجامع بین‌المللی. در نتیجه آن‌هایی که در داخل کشور قوانینی از این نوع را دور میزنند، همیشه از ارتقای اداری خود سهم بردهاند.

شکی نیست که بی‌اطلاعی از محل نگهداری متهم میتواند آسیب‌هایی را برای او در پی داشته باشد. در واقع نیروهای امنیتی حکومت ضمن اتخاذ چنین رویهای خودشان را از شمول قانون نیز برائت می‌بخشند. حقه‌هایی از این دست زمینه‌های کافی برای نیروهای امنیتی فراهم می‌بیند تا به شکنجه و آزار بازداشت شدگان روی بیاورند. شکنجه‌هایی که فقط به منظور اعتراف‌گیری اجباری صورت می‌پذیرد تا خواست و اراده‌ی شخصی بازجویان را به عنوان اعترافات متهم جا بزنند. در همین اعتراف‌گیری‌ها است که متهم ناخواسته و به اجبار بر کارهای ناکرده‌ی خویش صحه می‌گذارد. از نگاه بازجویان حکومت او باید بپذیرد که در اسرائیل دوره دیده است و امریکا هم پرداخت هزینهی فعالیت‌هایش را تضمین می‌کرد. متهم به حتم می‌باید از وابستگی‌ها و تشکیلات موهوم خویش نزد بازجوها رمزگشایی نماید. با این حساب شکی باقی نمی‌ماند که تمامی شهروندان کشور از نگاه امنیتی مدیران اطلاعاتی جمهوری اسلامی، جاسوس‌هایی برای اسراییل و امریکا بیش نیستند که فقط نیاز دشمن را برمی‌آورند.

بدون تردید برای خانواده‌ی بازداشت شدگان چاره‌ای غیر از این باقی نمی‌ماند که برای ردیابی از محل نگهداری زندانیان به دادستانی و نیروی انتظامی مراجعه نمایند. در صورتی که از کار خود نتیجه نگیرند به حتم باید به دفتر نماینده‌ی شهرشان در مجلس شورای اسلامی یا امام جمعه‌ی همان شهر روی بیاورند. اما تنفر از نهادها و مدیران حکومتی نباید زمینه‌هایی فراهم ببیند تا خانواده‌ها پیگیر این ماجرا نباشند. غفلت از این موضوع می‌تواند به قیمت جان زندانی تمام شود. ضمن همین رفت و آمدها است که بسیاری از خانواده‌ها نیز با هم آشنا می‌گردند. این آشنایی می‌تواند به همراهی و همدلی ایشان بینجامد. در فضای همین همدلی‌ها است که پیوند و تشکلی غیر رسمی از خانواده‌ها شکل می‌گیرد. آن‌وقت حضور مشترک و سازمان یافته‌ی خانواده‌ها مقابل دادستانی یا ادارات دادگستری می‌تواند مقامات امنیتی را به عقب‌نشینی وادار نماید. شکی نیست اطلاع یافتن از محل نگهداری بازداشت شدگان تا حدودی می‌تواند امنیت جانی ایشان را نیز تضمین نماید. مدیران قضایی و امنیتی کشور هم باید یاد بگیرند که به چنین مطالبه‌ی مشترکی از خانواده‌ها گردن بگذارند.

خانواده‌ها می‌توانند در صورت عدم دریافت پاسخ صریح و روشن از مسئولان مطالبه‌ی مدنی و خواست خود را به شکل کتبی با ایشان در میان بگذارند. نامه‌های گروهی نیز می‌تواند در این خصوص راهگشا باشد. نامه‌هایی که مستنداتی از قانون هم برای خویش فراهم می‌بیند. بهتر آن است که رونوشتی از همین نامه‌ها به دفتر رسانه‌های محلی یا روزنامه‌ی سرتاسری شناخته شده ارسال شود. این اطلاعرسانی به طبع از فشارهای نیروهای امنیتی روی متهم خواهد کاست. چون می‌فهمند که موضوع آفتابی شده است و به همین آسانی نمیتوانند به ایذا و آزار متهم بپردازند. خانوادهها چنانچه از ایستادگی خود نتیجه نگرفتند لازم است چند و چون ماجرا را به مجامع حقوق بشری در خارج کشور بکشانند. حتا می‌توانند در همین رابطه مستندات حقوقی خود را با رسانه‌های فرامرزی نیز در میان بگذارند. باید دانست که ترس و واهمه در خصوص چنین ارتباطی میتواند به مرگ فرد متهم از سوی بازجویانِ “آتش به اختیار” جمهوری اسلامی بینجامد.

هم اکنون قریب دویست و پنجاه هزار نفر زندانی عادی در زندان‌های حکومت به سر می‌برند. ولی جمهوری اسلامی قصد دارد تا به میزان ده هزار نفر هم‌چنان بر شمار زندانیان سیاسی خود بیفزاید. این موضوع در حالی اتفاق می‌افتد که گروههای پرشماری از متهمان اعتراضات آبان ماه ۹۸ هم‌چنان در زندان به سر می‌برند. حتا هنوز هم تعیین تکلیف نشدهاند. شکی نیست که مدیران قضایی جمهوری اسلامی خیلی هم دانسته و آگاهانه قانونهای خودشان را دور میزنند تا به کشتار زندانیان سیاسی جدیدتری روی بیاورند. در اینجا است که تکرار خیابانی شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” بیش از هر زمانی ضرورت می‌یابد. چیزی که فقط بازداشتی‌های اعتراضات اخیر را در بر نمی‌گیرد، بلکه در همین شعار عمومی و همگانی آزادی زندانیان سابق نیز هدف‌گذاری می‌شود. چون کنشگران مدنی بیش از سایر اقشار از زندانهای حکومت سهم می‌برند. انگار سازه‌ی زندان‌های سیاسی کشور را تنها برای زنان، کارگران، معلمان، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و وکیلان ساخته‌اند.