متوقف شدن مجازات سنگسار زنان در ایران و شکست شعار:«مرگ بر سه فاسد ملا، چپی، مجاهد»
ویکتوریا آزاد
۲۴ خرداد ۱۴۰۵متوقف شدن مجازات سنگسار زنان در ایران و شکست شعار:«مرگ بر سه فاسد ملا، چپی، مجاهد»
گاهی شعاری در فضای سیاسی ایران شنیده میشود: «مرگ بر سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد».
هدف این شعار روشن است؛ پاک کردن بخش بزرگی از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران با یک شعار تفرقه براندازانه و بی منطق. اما جالب اینجاست که واقعیتهای تاریخی اصولا در قالب چنین شعارهایی جا نمیگیرند. باید یا مغرض بود یا فاقد دانش سیاسی که بر پدیدهای تاریخی شناسنامه دار تاخت بی هیچ مبنای واقعی!
یکی از بهترین نمونهها برای بیان نادرستی این شعار، مبارزه جدی چپ، مجاهد و حتی ملا علیه سنگسار زنان در جمهوری اسلامی است.
سنگسار فقط یک مجازات نبود؛ نماد تحقیر و خشونت ساختاری علیه زنان بود. سالها زنان ایرانی با خطر صدور و اجرای چنین احکامی روبرو بودند. اگر امروز این مجازات به حاشیه رانده شده و اجرای آن به شدت محدود و تقبیح شده است، نتیجه مبارزه انسانهایی با گرایشهای فکری و سیاسی بسیار متفاوت است.
در داخل ایران، فعالان جنبش زنان، روزنامهنگاران، وکلای دادگستری و خانوادههای محکومان، با وجود خطر زندان و سرکوب، پروندههای سنگسار را رسانهای کردند. زنانی مانند شادی صدر، شیوا نظرآهاری، آسیه امینی، محبوبه عباسقلیزاده و بسیاری دیگر، با تشکیل کمپینهای حقوقی و رسانهای هزینه سیاسی اجرای سنگسار را برای حکومت بالا بردند.
در خارج از کشور، مینا احدی و فعالان مرتبط با کمیته بینالمللی علیه سنگسار و کمیته بینالمللی علیه اعدام ، شادی امین، و صدها کنشگر چپ و مجاهد، موضوع سنگسار را به یک مسئله جهانی تبدیل کردند. آنان توانستند رسانهها، سازمانهای حقوق بشری، پارلمانها و افکار عمومی جهان را نسبت به سرنوشت زنان محکوم به سنگسار حساس کنند. این تلاشها در موارد متعددی به نجات جان محکومان انجامید.
همزمان، سازمان مجاهدین خلق و شبکههای سیاسی و رسانهای وابسته به آن نیز در افشای پروندههای نقض حقوق بشر، از جمله سنگسار زنان، نقش داشتند. این سازمان سالها سنگسار را به عنوان نمادی از سرکوب زنان در جمهوری اسلامی محکوم میکرد و موضوع را در عرصه بینالمللی مطرح میساخت.
در کنار این جریانها، برخی روحانیون و روشنفکران دینی نیز از موضعی متفاوت به مخالفت با سنگسار پرداختند. آیتالله حسینعلی منتظری، محسن کدیور و حسن یوسفی اشکوری از جمله چهرههایی بودند که از منظر فقهی و دینی، مشروعیت یا ضرورت اجرای چنین مجازاتی را زیر سؤال بردند و راه را برای نقد دینی این حکم هموار کردند.
و در این میان هزاران فعال گمنام نیز حضور داشتند؛ ایرانیانی که در اروپا، آمریکا، کانادا، استرالیا و دیگر کشورها در برابر سفارتخانهها تجمع کردند، بیانیه نوشتند، امضا جمع کردند، با رسانهها گفتگو کردند و صدای زنان محکوم به سنگسار را به جهان رساندند. بسیاری از این افراد نه عضو حزب خاصی بودند و نه وابسته به سازمانی مشخص؛ تنها انگیزه آنان دفاع از کرامت انسانی بود.
من به عنوان یکتحلیگر و کنشگر سیاسی و حقوق بشری در طول چند دهه مبارزه شاهد بودم که که در مبارزه علیه سنگسار و سرکوب حقوق بشر در ایران، کمونیستها حضور داشتند، مجاهدین حضور داشتند، فمینیستها حضور داشتند، لیبرالها حضور داشتند، فعالان مستقل حضور داشتند و حتی برخی روحانیون منتقد نیز حضور داشتند.
این واقعیت تاریخی یک پرسش ساده را مطرح میکند:
اگر «چپی» و «مجاهد» فقط نماد فساد و تباهی هستند، پس چرا بخشی از مهمترین مبارزات حقوق بشری معاصر ایران با مشارکت همین نیروها شکل گرفته؟
پذیرفتن این واقعیت به معنای تأیید همه مواضع یا عملکردهای این جریانها نیست. همانگونه که تقدیر از مسئولیت پذیری و معالجات خوب یک پزشک در حق بیماران به معنای تأیید همه عقاید و شخصیت و سوابق او نیست.تاریخ را باید با همه پیچیدگیهایش دید.
جامعهای که میخواهد آیندهای دموکراتیک بسازد، باید بتواند میان نقد تاریخچهٔ یک جریان سیاسی و دستاوردهای مثبت و قابل ملموس آن تفاوت قائل شود.
مبارزه علیه سنگسار یکی از نمونههایی است که نشان میدهد انسانهایی با باورها، ایدئولوژیها و پیشینههای متفاوت توانستند حول یک هدف مشترک متحد شوند: نجات جان انسانها.
شاید مهمترین درس این تجربه آن باشد که آزادی و حقوق بشر نه محصول انحصار یک گروه، بلکه نتیجه تلاش مشترک انسانهایی است که حاضر شدند اختلافات خود را کنار بگذارند و در برابر بیعدالتی بایستند.
تاریخ ایران را نمیتوان در یک شعار خلاصه کرد و راضی برگشت؛ بهویژه وقتی همان شعار بخشی از کسانی را هدف قرار میدهد که در دشوارترین سالها برای نجات جان زنان محکوم به سنگسار ، زندان سیاسی محکوم به اعدام و علیه سرکوب و تهدید و تضییق حقوق بشر در ایران مبارزه کردند، جان دادند، تبعید شدند و زندانی کشیدند.




0 Comments