اپوزیسیون؛ از مخالفت تا توانایی ساختن یک بدیل سیاسی
آیدا رضائیان
اپوزیسیون بودن را نمیتوان صرفاً با یک معیار ساده، یعنی مخالفت با حکومت، تعریف کرد. مخالف حکومت بودن یک موضع سیاسی است؛ اما اپوزیسیون، در معنای دقیقتر، باید بتواند این مخالفت را به یک نیروی اجتماعی و سیاسی تبدیل کند. این تمایز در مورد ایران اهمیت ویژهای دارد، زیرا در فضای سیاسی امروز، افراد و جریانهای بسیاری مخالف جمهوری اسلامی هستند، اما مخالفت بهتنهایی الزاماً به معنای برخورداری از یک پروژه سیاسی، سازمان اجتماعی و توان ایجاد تغییر نیست.
نخستین پرسش درباره هر جریان سیاسی این است که دقیقاً با چه چیزی مخالف است. مخالفت با یک شخص، یک دولت، یک تصمیم یا یک سیاست مشخص را نمیتوان بهسادگی اپوزیسیونبودن نامید. اپوزیسیون واقعی باید نقد خود را متوجه ساختار، منطق و سازوکارهای اصلی نظم سیاسی موجود کند و بتواند توضیح دهد که چرا این نظم را ناکارآمد، ناعادلانه یا اصلاحناپذیر میداند.
اما مخالفت با نظم موجود، تنها نیمی از مسئله است. پرسش مهمتر این است: پس از آن چه میآید؟
یک جریان سیاسی نمیتواند برای همیشه در تعریف خود با واژه «ضد» باقی بماند. اگر قرار است نیرویی مدعی تغییر سیاسی باشد، باید تصویری هرچند کلی از نظم جایگزین داشته باشد. لازم نیست از همان ابتدا قانون اساسی کامل، برنامه اقتصادی جامع یا نقشه دقیق اداره کشور در اختیار داشته باشد؛ اما باید بتواند درباره اصول اساسی آینده سخن بگوید: رابطه دولت و شهروند چگونه خواهد بود؟ حقوق مخالفان چگونه تضمین میشود؟ قدرت چگونه منتقل خواهد شد؟ چه نهادی بر نهادهای قدرت نظارت خواهد کرد؟ و چگونه میتوان از بازتولید استبداد، این بار با نام و شکل دیگری، جلوگیری کرد؟
در واقع، تفاوت میان یک «جنبش اعتراضی» و یک «نیروی سیاسی» تا حد زیادی در همین نقطه آشکار میشود. اعتراض میتواند علیه وضع موجود شکل بگیرد، اما نیروی سیاسی باید بتواند از دل اعتراض، چشمانداز و مسیر رسیدن به آینده را نیز استخراج کند.
با این حال، حتی داشتن برنامه و چشمانداز هم کافی نیست. سیاست فقط عرصه ایدهها نیست؛ عرصه سازمان و قدرت اجتماعی نیز هست. جریانی که هیچ شبکه اجتماعی، ارتباط واقعی با جامعه و توان ایجاد کنش جمعی ندارد، هرچقدر هم تحلیلهای دقیق و مواضع جذاب ارائه کند، هنوز الزاماً به یک نیروی سیاسی تبدیل نشده است.
اینجاست که باید میان «گفتمان اپوزیسیونی» و «نیروی اپوزیسیون» تفاوت گذاشت.
ممکن است یک فرد، رسانه یا گروه سیاسی، هر روز علیه جمهوری اسلامی سخن بگوید و حتی در شکلدادن به گفتمان عمومی نقش مهمی داشته باشد؛ اما این مسئله به خودی خود نشان نمیدهد که آن جریان از پایگاه اجتماعی، سازمان و توان بسیج برخوردار است. در مقابل، ممکن است بخشی از یک شبکه اجتماعی یا مدنی، حضور رسانهای چندانی نداشته باشد، اما در جامعه ارتباط، اعتماد و ظرفیت سازماندهی قابل توجهی داشته باشد.
این نکته در عصر شبکههای اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. امروز ممکن است یک چهره سیاسی با چند میلیون دنبالکننده بسیار قدرتمند به نظر برسد، در حالی که در لحظهای که نیاز به سازماندهی واقعی و کنش جمعی وجود دارد، مشخص شود که میان «مخاطب رسانهای» و «بدنه سیاسی» فاصله زیادی وجود دارد.
بلندی صدا، الزاماً نشانه قدرت سیاسی نیست.
قدرت سیاسی زمانی آشکار میشود که یک جریان بتواند انسانهای پراکنده را حول یک هدف مشترک سازمان دهد، میان آنها اعتماد ایجاد کند، هزینههای کنش سیاسی را مدیریت کند و خواستههای پراکنده جامعه را به یک مطالبه سیاسی منسجم تبدیل کند.
اما در این میان یک عنصر اساسی دیگر نیز وجود دارد: مشروعیت اجتماعی.
ممکن است جریانی دارای سازمان، منابع و حتی برنامه سیاسی باشد، اما اگر جامعه آن را نپذیرد، به آن اعتماد نکند یا احساس نکند که آن جریان خواستهها و کرامت او را نمایندگی میکند، تبدیلشدن آن به یک نیروی تعیینکننده دشوار خواهد بود.
بنابراین اپوزیسیون را نمیتوان فقط با تعداد اعضا، میزان حضور رسانهای یا حجم منابع مالی سنجید. پرسش اساسیتر این است که یک جریان سیاسی تا چه اندازه توانسته است با جامعه ارتباط واقعی برقرار کند و اعتماد ایجاد کند.
اعتماد نیز چیزی نیست که با تبلیغات به وجود بیاید. اعتماد سیاسی در طول زمان و از طریق رفتار، شفافیت، پاسخگویی، پذیرش تکثر و احترام به حقوق دیگران ساخته میشود. جریان سیاسیای که امروز برای آزادی سخن میگوید اما در درون خود تحمل مخالف را ندارد، یا از دموکراسی حرف میزند اما نتیجه مطلوب خود را تنها نتیجه مشروع میداند، در واقع با یک تناقض بنیادی روبهروست.
از همینجا مسئله دیگری اهمیت پیدا میکند: اپوزیسیون آینده ایران اگر بخواهد واقعاً نقش تاریخی ایفا کند، باید فقط علیه یک نظم سیاسی نباشد؛ باید برای ساختن فرهنگ سیاسی متفاوت نیز آماده باشد.
اگر قرار باشد جمهوری اسلامی جای خود را به نظمی بدهد که در آن حذف مخالف، تمرکز قدرت، بیپاسخگویی و تقدسبخشی به قدرت سیاسی همچنان ادامه داشته باشد، تغییر نام حکومت لزوماً به معنای تغییر ماهیت سیاست نخواهد بود.
هدف یک گذار دموکراتیک فقط تغییر حاکمان نیست؛ تغییر قواعد بازی سیاسی است.
از این منظر، شاید بتوان اپوزیسیون واقعی را با پنج پرسش ساده اما تعیینکننده سنجید:
چه چیزی را میخواهد تغییر دهد؟
چه نظمی را میخواهد جایگزین کند؟
با چه سازمان و شبکهای میخواهد این تغییر را پیش ببرد؟
چه میزان اعتماد و پذیرش واقعی در جامعه دارد؟
و آیا توان تبدیل نارضایتی اجتماعی به کنش سیاسی مؤثر را دارد؟
پاسخ به این پرسشهاست که فاصله میان «مخالف حکومت بودن» و «نیروی سیاسی بودن» را مشخص میکند.
جامعه ممکن است ناراضی باشد، خشمگین باشد و حتی بارها به خیابان بیاید؛ اما نارضایتی اجتماعی بهخودیخود تغییر سیاسی ایجاد نمیکند. میان نارضایتی و تغییر، حلقهای از اعتماد، سازمان، ارتباط اجتماعی، هدف مشترک، رهبری و توان هماهنگکردن کنشگران وجود دارد.
از همین رو، مسئله اصلی اپوزیسیون ایران نباید صرفاً این باشد که چه کسی صدای بلندتری علیه جمهوری اسلامی دارد. پرسش مهمتر این است که چه کسی میتواند از دل این مخالفت، یک بدیل سیاسی معتبر، فراگیر و قابل اعتماد بسازد.
اپوزیسیون زمانی از مجموعهای از مواضع و چهرهها به یک نیروی تاریخی تبدیل میشود که بتواند سه مرحله را به یکدیگر پیوند دهد:
مخالفت با نظم موجود، ارائه بدیل برای نظم آینده و ایجاد توان اجتماعی برای تحقق آن بدیل.
در نهایت، شاید مهمترین آزمون هر نیروی اپوزیسیون همین باشد: آیا فقط میتواند مردم را علیه وضع موجود متحد کند، یا میتواند آنها را برای ساختن آیندهای متفاوت نیز کنار یکدیگر قرار دهد؟
زیرا تغییر حکومت، هرچند دشوار، پایان سیاست نیست؛ آغاز آزمون واقعی سیاست است.
آن روز مشخص خواهد شد که کدام جریان صرفاً مخالف بوده و کدام جریان واقعاً توان ساختن یک نظم سیاسی تازه، آزاد و پاسخگو را داشته است.
آیدا رضائیان




0 Comments