شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

دستاوردهای جنگ-ویکتوریاآزاد…

دستاوردهای جنگ-ویکتوریاآزاد…

دستاوردهای جنگ؛ جمهوری اسلامی چه چیزهایی را از دست داد؟

جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی فقط یک جنگ نظامی نبود؛ ضربه‌ای چندلایه به ساختار قدرت جمهوری اسلامی بود.

✍️ ویکتوریا آزاد
۱۹ مرداد ۱۴۰۵

پیش از هر چیز باید یک سوءتفاهم را برطرف کرد.

این جنگ را ما آغاز نکردیم و ما نیز آن را هدایت نکردیم.

اما سال‌هاست در مانیفست براندازی خود صریح نوشته‌ایم که برای عبور از جمهوری اسلامی، مردم ایران به یک اهرم نظامی در کنار مبارزه سیاسی و اجتماعی نیاز دارند؛ اهرمی که خود در اختیار ندارند.

بنابراین اگر آمریکا و اسرائیل برای ضربه‌زدن به ماشین نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی وارد عمل شوند، ما در برابر آن نخواهیم ایستاد.

ما از حمله به پایگاه‌های سپاه، مراکز نظامی و ساختار سرکوب جمهوری اسلامی استقبال می‌کنیم؛ اما اجازه نمی‌دهیم مبارزه با جمهوری اسلامی به معنای نابودی ایران و بردن کشور به عصر حجر تعبیر شود.

این دو موضع تناقضی ندارند. نویسنده بارها در برابر تهدیدهای پرزیدنت ترامپ موضع گرفته و هشدار داده است که هدف قرار دادن مردم و زیرساخت‌های ایران قابل قبول نیست.

پس این مقاله نه دفاع کورکورانه از جنگ است و نه دعوت به جنگ؛ بلکه ارزیابی دستاوردهای جنگ برای تضعیف جمهوری اسلامی است.

بسیاری از منتقدان رژیم از ترس «جنگ‌طلب» خوانده‌شدن، از بیان این واقعیت‌ها پرهیز می‌کنند.

🌟 اما تحلیل سیاسی نباید اسیر برچسب‌ها شود.

⭐️جمهوری اسلامی چه چیزهایی را از دست داد؟

اگر موفقیت جنگ را فقط با تعداد موشک‌ها و ساختمان‌های منهدم‌شده بسنجیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست داده‌ایم.

✍️ پرسش اصلی این است:

جنگ آمریکا و اسرائیل چه ضرباتی به ساختار قدرت جمهوری اسلامی وارد آورد؟

🔹 پاسخ، فراتر از خسارت‌های نظامی است.

۱. خامنه‌ای؛ حذف رأس هرم قدرت

کشته‌شدن علی خامنه‌ای فقط حذف یک فرد نبود. او بیش از سه دهه مرکز ثقل ساختار سیاسی، امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی بود.

حذف او ضربه‌ای مستقیم به رأس هرم قدرت و از نظر سیاسی، امنیتی و روانی برای رژیم تاریخی بود.

رژیمی که سال‌ها خود را دست‌نیافتنی نشان می‌داد، دید که رأس قدرتش قابل هدف قرار گرفتن است.

۲. حذف ده‌ها فرمانده و مقام ارشد

ده‌ها فرمانده و مقام ارشد سیاسی، نظامی و امنیتی نیز کشته شدند؛ یعنی بخش مهمی از شبکه فرماندهی و سیاستگذاری جمهوری اسلامی آسیب دید.

فرماندهی یعنی تجربه، ارتباط، اطلاعات، اعتماد و شبکه تصمیم‌گیری. وقتی مغز یک ساختار امنیتی ـ نظامی همزمان ضربه می‌خورد، بازسازی آن با انتصاب چند نفر جدید پایان نمی‌یابد.

۳. درهم کوبیدن زیرساخت نظامی و امنیتی سپاه

پایگاه‌ها، مراکز فرماندهی، زیرساخت‌های موشکی، پهپادی و تأسیسات نظامی جمهوری اسلامی هدف قرار گرفتند.

قدرت نظامی فقط تعداد موشک‌های انبار نیست؛ فرماندهی، اطلاعات، تولید، لجستیک، ارتباطات، نیروی انسانی و پول است.

۴. شکستن هیبت «شکست‌ناپذیری»

💫 جنگ نشان داد:

⚡️ رهبر قابل هدف است.
⚡️ فرمانده قابل حذف است.
⚡️ پایگاه قابل انهدام است.
⚡️ مرکز امنیتی قابل نفوذ است.

برای حکومت استبدادی، شکستن هیبت قدرت اتفاق کوچکی نیست.

حکومت‌ها فقط با اسلحه حکومت نمی‌کنند؛ با ترس و اقتدار نیز حکومت می‌کنند.

۵. ضربه به منابع مالی رژیم

یکی از مهم‌ترین میدان‌های جنگ، پول است.

فشار آمریکا بر شبکه‌های مالی، نفتی، پول‌شویی و تأمین تجهیزات جمهوری اسلامی، هزینه ادامه فعالیت سپاه و شبکه‌های وابسته را افزایش داده است.

وقتی منابع مالی محدود شود، توان نظامی و منطقه‌ای نیز محدود می‌شود.

۶. تضعیف بازوی منطقه‌ای جمهوری اسلامی

قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی بدون پول، سلاح، فرماندهی، اطلاعات و لجستیک تهران قابل دوام نیست.

بنابراین ضربه به زیرساخت نظامی و مالی رژیم و درهم کوبیدن قوای نیابتی، زنجیره قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی را نیز تضعیف کرده است.

۷. تشدید شکاف در رأس حکومت

جنگ بحران را به داخل ساختار قدرت نیز برده است.

چه کسی مسئول شکست‌هاست؟ چه کسی باید مذاکره کند؟ چه کسی باید بجنگد؟ چه کسی مسئول اقتصاد است؟ و چه کسی باید درباره تنگه هرمز تصمیم بگیرد؟

هرچه فشار بیشتر شود، اختلاف بر سر مسئولیت و آینده حکومت نیز عمیق‌تر می‌شود.

و شکاف در رأس، برای حکومت‌های اقتدارگرا یک خطر استراتژیک مهلک است.

۸. مردم ایران چرا از ترامپ و نتانیاهو تشکر کردند؟

تعجب ندارد اگر مردم به‌ستوه‌آمده ایران، پس از کشته‌شدن خامنه‌ای و فرماندهان و کارگزاران ارشد جمهوری اسلامی، هشتگ‌های «تشکر از ترامپ» و «تشکر از نتانیاهو» را ترند کردند.

آنها تحقق بخشی از آرزوهای دیرینه‌شان را به چشم خود دیدند.

به هلاکت رسیدن خامنه‌ای و سران سرکوبگر جمهوری اسلامی، آرزوی میلیون‌ها ایرانی بود که…

به هلاکت رسیدن خامنه‌ای و سران سرکوبگر جمهوری اسلامی، آرزوی میلیون‌ها ایرانی بود که بیش از چهار دهه زیر فشار، تحقیر، سرکوب و غارت این حکومت زندگی کرده‌اند.

این واکنش را نباید با دشمنی با ایران اشتباه گرفت.

مردم ایران جمهوری اسلامی را ایران نمی‌دانند.

برای آنها ضربه به جمهوری اسلامی، ضربه به ایران نیست؛ ضربه به حکومتی است که ایران را گروگان گرفته است.⭐️

و شاید یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این جنگ همین باشد:

جمهوری اسلامی که بیش از چهار دهه مردم ایران را تحقیر می‌کرد، این بار در برابر چشمان همان مردم چنان تحقیر شد که دیگر جایی برای توجیه و ادعای «اقتدار» باقی نماند.

رهبری کشته شد، فرماندهان ارشد از میان رفتند، مراکز نظامی و امنیتی درهم کوبیده شدند و هیبت «شکست‌ناپذیری» رژیم فرو ریخت.🔥

آیا جمهوری اسلامی سقوط کرده است؟

خیر.

اما آیا امروز همان جمهوری اسلامی پیش از جنگ است؟

قطعاً نه.

این حکومت از هر زمان بیشتر به سقوط نزدیک شده است.

اقتصاد ایران نفس‌های آخر را می‌کشد. مردم زیر بار ظلم، فساد و غارت حاکمان کمرشان خرد شده و دیگر تاب تمکین به این حکومت را ندارند.

بروز یک قیام گسترده اصلاً بعید نیست؛ قیامی که همچون دریا و طوفان، هر آنچه نامش ملا، عرزشی و سپاهی است را درهم بشکند.

جمهوری اسلامی شاید هنوز سقوط نکرده باشد؛ اما وضعیت این حکومت دیگر آن نیست که پیش از جنگ بود.💢

و شاید تاریخ بعدها نشان دهد که این جنگ بستری شد برای آغاز آخرین مرحله فرسایش جمهوری اسلامی!

‼️ بدیهی است که در نهایت، هدف صرفاً شکست نظامی جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه هدف، پس گرفتن ایران از دست اجانبِ ضدایرانی و حکومت اهریمنی و ضدبشری اسلامی و سپردن آن به صاحبان واقعی آن، یعنی مردم ایران است.🔹

توییت شبکه ایکس

t.me/iranyarannetwork1398/41305

شکست شعارمرگ‌ بر سه فاسد ملا، …

شکست شعارمرگ‌ بر سه فاسد ملا، …

متوقف شدن مجازات سنگسار زنان در ایران و شکست شعار:«مرگ‌ بر سه فاسد ملا، چپی، مجاهد»

ویکتوریا آزاد
۲۴ خرداد ۱۴۰۵متوقف شدن مجازات سنگسار زنان در ایران و شکست شعار:«مرگ‌ بر سه فاسد ملا، چپی، مجاهد»

گاهی شعاری در فضای سیاسی ایران شنیده می‌شود: «مرگ بر سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد».

هدف این شعار روشن است؛ پاک کردن بخش بزرگی از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران با یک شعار تفرقه براندازانه و بی منطق. اما جالب اینجاست که واقعیت‌های تاریخی اصولا در قالب چنین شعارهایی جا نمی‌گیرند. باید یا مغرض بود یا فاقد دانش سیاسی که بر پدیدهای تاریخی شناسنامه دار تاخت بی هیچ مبنای واقعی!

یکی از بهترین نمونه‌ها برای بیان نادرستی این شعار، مبارزه جدی چپ، مجاهد و حتی ملا علیه سنگسار زنان در جمهوری اسلامی است.

سنگسار فقط یک مجازات نبود؛ نماد تحقیر و خشونت ساختاری علیه زنان بود. سال‌ها زنان ایرانی با خطر صدور و اجرای چنین احکامی روبرو بودند. اگر امروز این مجازات به حاشیه رانده شده و اجرای آن به شدت محدود و تقبیح شده است، نتیجه مبارزه انسان‌هایی با گرایش‌های فکری و سیاسی بسیار متفاوت است.

در داخل ایران، فعالان جنبش زنان، روزنامه‌نگاران، وکلای دادگستری و خانواده‌های محکومان، با وجود خطر زندان و سرکوب، پرونده‌های سنگسار را رسانه‌ای کردند. زنانی مانند شادی صدر، شیوا نظرآهاری، آسیه امینی، محبوبه عباسقلی‌زاده و بسیاری دیگر، با تشکیل کمپین‌های حقوقی و رسانه‌ای هزینه سیاسی اجرای سنگسار را برای حکومت بالا بردند.

در خارج از کشور، مینا احدی و فعالان مرتبط با کمیته بین‌المللی علیه سنگسار و کمیته بین‌المللی علیه اعدام ، شادی امین، و صدها کنشگر چپ و مجاهد، موضوع سنگسار را به یک مسئله جهانی تبدیل کردند. آنان توانستند رسانه‌ها، سازمان‌های حقوق بشری، پارلمان‌ها و افکار عمومی جهان را نسبت به سرنوشت زنان محکوم به سنگسار حساس کنند. این تلاش‌ها در موارد متعددی به نجات جان محکومان انجامید.

همزمان، سازمان مجاهدین خلق و شبکه‌های سیاسی و رسانه‌ای وابسته به آن نیز در افشای پرونده‌های نقض حقوق بشر، از جمله سنگسار زنان، نقش داشتند. این سازمان سال‌ها سنگسار را به عنوان نمادی از سرکوب زنان در جمهوری اسلامی محکوم می‌کرد و موضوع را در عرصه بین‌المللی مطرح می‌ساخت.

در کنار این جریان‌ها، برخی روحانیون و روشنفکران دینی نیز از موضعی متفاوت به مخالفت با سنگسار پرداختند. آیت‌الله حسینعلی منتظری، محسن کدیور و حسن یوسفی اشکوری از جمله چهره‌هایی بودند که از منظر فقهی و دینی، مشروعیت یا ضرورت اجرای چنین مجازاتی را زیر سؤال بردند و راه را برای نقد دینی این حکم هموار کردند.

و در این میان هزاران فعال گمنام نیز حضور داشتند؛ ایرانیانی که در اروپا، آمریکا، کانادا، استرالیا و دیگر کشورها در برابر سفارتخانه‌ها تجمع کردند، بیانیه نوشتند، امضا جمع کردند، با رسانه‌ها گفتگو کردند و صدای زنان محکوم به سنگسار را به جهان رساندند. بسیاری از این افراد نه عضو حزب خاصی بودند و نه وابسته به سازمانی مشخص؛ تنها انگیزه آنان دفاع از کرامت انسانی بود.

من به عنوان یک‌تحلیگر و کنشگر سیاسی و حقوق بشری در طول چند دهه مبارزه شاهد بودم که که در مبارزه علیه سنگسار و سرکوب حقوق بشر در ایران، کمونیست‌ها حضور داشتند، مجاهدین حضور داشتند، فمینیست‌ها حضور داشتند، لیبرال‌ها حضور داشتند، فعالان مستقل حضور داشتند و حتی برخی روحانیون منتقد نیز حضور داشتند.

این واقعیت تاریخی یک پرسش ساده را مطرح می‌کند:

اگر «چپی» و «مجاهد» فقط نماد فساد و تباهی هستند، پس چرا بخشی از مهم‌ترین مبارزات حقوق بشری معاصر ایران با مشارکت همین نیروها شکل گرفته؟

پذیرفتن این واقعیت به معنای تأیید همه مواضع یا عملکردهای این جریان‌ها نیست. همان‌گونه که تقدیر از مسئولیت پذیری و معالجات خوب یک پزشک در حق بیماران به معنای تأیید همه عقاید و شخصیت و سوابق او نیست.تاریخ را باید با همه پیچیدگی‌هایش دید.

جامعه‌ای که می‌خواهد آینده‌ای دموکراتیک بسازد، باید بتواند میان نقد تاریخچهٔ یک جریان سیاسی و دستاوردهای مثبت و قابل ملموس آن تفاوت قائل شود.
مبارزه علیه سنگسار یکی از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد انسان‌هایی با باورها، ایدئولوژی‌ها و پیشینه‌های متفاوت توانستند حول یک هدف مشترک متحد شوند: نجات جان انسان‌ها.

شاید مهم‌ترین درس این تجربه آن باشد که آزادی و حقوق بشر نه محصول انحصار یک گروه، بلکه نتیجه تلاش مشترک انسان‌هایی است که حاضر شدند اختلافات خود را کنار بگذارند و در برابر بی‌عدالتی بایستند.

تاریخ ایران را نمی‌توان در یک شعار خلاصه کرد و راضی برگشت؛ به‌ویژه وقتی همان شعار بخشی از کسانی را هدف قرار می‌دهد که در دشوارترین سال‌ها برای نجات جان زنان محکوم به سنگسار ، زندان سیاسی محکوم به اعدام و علیه سرکوب و تهدید و تضییق حقوق بشر در ایران ‌مبارزه کردند، جان دادند، تبعید شدند و زندانی کشیدند.