شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

خطاب به آیت الله سید علی خامنه‌ای :آیا دعوت به اندیشیدن و عقلانیت و نقد رهبری دادگاه می‌خواهد؟

2025-04-04

نوشته ای دیگر از ... the writer

Comments

بازدیدها: 3

مصطفی مهرآیین

۱. جناب آقای خامنه‌ای ادواردو گالیانو، روزنامه‌نگار شاعر مسلک، در قطعه‌ای به نام “در ستایش صدای آدمی” می‌نویسد

“صدای آدمی را نمی‌توان خاموش کرد. صدا حقیقتی است. صدا زاده‌ی نیاز آدمی به گفتن است. دهان را که ببندند، دست‌ها به سخن در می‌آیند یا چشم‌ها یا روزنه‌های پوست یا هر چه. زیرا تک تک ما حرفی برای گفتن داریم، حرفی که سزاست دیگران بستایند یا ببخشایند”.

به همین نحو، پابلو نرودا در وصف شاعری خویش می‌گوید “من کلماتم را بر در خانه‌ی بسیاری از مردمی نهادم که نمی‌شناختم شان”.

من در دو نامه قبلی به شما کلماتم را به در خانه شما آوردم، اما گویا شما کلمات را نه به سان کلمه که به سان “کاستن از ارزش ولایت مطلقه” خود دیده‌اید که نیروهای قضاییِ تحت امرتان بالفور ابلاغیه‌ی حضور در دادسرا و جلسه‌ی بازپرسی را برایم فرستاده‌اند.

۲. جناب آقای خامنه‌ای من معلمم و با کلمات زندگی می‌کنم تا آنجا که کلمات هورمون‌های وجود من را بالا و پایین می‌کنند و گاه با آنها گریه می‌کنم و گاه می‌رقصم و گاه با برخورد با واژه‌ای ساعت‌ها در خلوت خود به جایی خیره می‌شوم. این البته نه تنها حال من که حال کل اهل فرهنگ است. شما گویا با وجود تمامیِ تعاریفی که از شما در خصوص میزان مطالعه‌تان کرده‌اند، اصولا با جهان واژه‌ها و معلمی بیگانه‌اید.

در ابلاغیه‌تان نوشته‌اید دفاع از اتهامات انتسابی.

مگر اندیشیدن اتهامی است که من بخواهم در مقابل آن از خود دفاع کنم؟

اندیشیدن ماهیت انسانی ماست. مگر انسان از ماهیت خود هم دفاع می‌کند؟ عجیب‌تر آنکه فرموده‌اند برای خود وکیل و وثیقه بیاورید و در جلسه حاضر شوید و گرنه جلب می‌شوید!!

اندکی از وجود خود خجالت بکشید که از یک استاد دانشگاه پیمانی که فقط سه دانگ خانه در اردبیل به اسم دارد و یک ماشین تیبا درخواست وثیقه می‌کنید.

شما با حکمرانی‌تان برای من و امثال من چه زندگی ساخته‌اید که اکنون مدعی دریافت وثیقه می‌شوید؟

گفته‌اید اگر حضور نیابم دستور به جلب می‌دهید.

زندانی را از زندان رفتن می‌ترسانید. مگر آنچه امروز ما در آن زندگی می‌کنیم چیزی جز یک زندان بزرگ به نام ایران است؟

من بارها گفته‌ام ما در این حکومت تبدیل به انسان‌های “نامرده” شده‌ایم یعنی نه آنقدر زنده‌ایم که زندگی کنیم و نه می‌میریم که از درد بودن در ذیل حکومت شما خلاص شویم.

من را از چه می ترسانید؟ از مرگ؟

انسان نامرده تنها منتظر دفن خود است. گفته‌اید دستگیر می‌شوید.

شما با کدام وجدان اخلاقی و با کدام احساس قدرت دینی و پالایش درونی به خود حق می‌دهید به یک معلم بگویید من تو را به جرم نقد حکمرانیِ خودم دستگیر می‌کنم؟

من قطعا در دادگاه شما حضور پیدا نمی‌کنم تا بدانید هیچ ارزشی برای شیوه‌ی حکمرانی شما که به آن از سوی خودم و تمامی مردم ایران نمره مردودی دادم قائل نیستم.

من خطر گفتگو با شما را به جان نخریدم که بعد از آن به قواعد غلط حکمرانی شما تن دهم.

من تمام قواعد حکمرانی شما را منحل اعلام می‌کنم، چرا که معتقدم قواعد حاکم بر شیوه‌ی حکمرانی شما چیزی جز “قواعد مرگ” نیست.

حالا به هر طریق دوست دارید مرا دستگیر کنید تا نشان دهید در تمام این سال‌ها حتی آداب و مناسک برخورد با اهل فرهنگ را نیاموخته‌اید.

۳.جناب آقای خامنه‌ای،

به زبان نادژدا ماندلشتایم، همسر شاعر بزرگ روس اوسیپ ماندلشتایم، “فریاد آخرین نشانه‌ی شأن انسانی ست. این شیوه‌ی آدمی‌ست برای آنکه ردی از خود باقی بگذارد، به آدم ها بگوید چگونه زیسته و جان داده است. انسان با فریادهایش مدعی حق زندگی‌اش می‌شود، به جهان بیرون پیام می‌فرستد، کمک می‌طلبد و از آن‌ها می‌خواهد مقاومت کنند. آن زمان که چیزی باقی نمانده باشد، باید که فریاد کشید. سکوت به واقع جرمی‌ست علیه انسانیت”.

من در مقابل شما و دستگاه ظلم و جورتان سکوت نمی‌کنم حتی اگر با مرگ خودم روبرو شوم. ترس متعلق به زمانی‌ست که شما هنوز امیدی دارید به آنکه چیزی یا دارایی یا آنچه به آن تعلق دارید را حفظ کنید. من در این جهان به سان یک درویش زندگی کرده‌ام و هیچ تعلقی به جهان بیرون ندارم و هیچ امیدی هم دیگر در این جهان ندارم. پس بگذارید خیال‌تان را راحت کنم “امید که از دست برود، هراس هم از بین می‌رود، دیگر چیزی نیست که بخواهی از آن بترسی”.

من خودم را نه در مقابل دستگاه قضای گوش به فرمان شما، بلکه در مقابل خود شما می‌بینم:

ایده را باید با ایده پاسخ گفت، صدا را با صدا، سخن را با سخن. اگر ایده را با زور پاسخ می‌دهید یعنی چیزی برای دفاع ندارید. شما بی‌دفاع و بی‌ایده‌اید و این را به خوبی در رساله‌ی حکمرانی خود نشان داده‌اید.

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

تنش‌های ژئوپلیتیکی: تقابل غرب و جمهوری اسلامی در آستانه رویارویی یا دیپلماسی؟

تنش‌های ژئوپلیتیکی: تقابل غرب و جمهوری اسلامی در آستانه رویارویی یا دیپلماسی؟

سروش آزادی سرآغاز در شرایطی که تنش‌های منطقه‌ای میان جمهوری اسلامی ایران و قدرت‌های غربی، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا، به نقطه حساسی رسیده است، شورای دفاعی فرانسه به ریاست امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور این کشور، نشستی استثنایی را برای بررسی وضعیت ایران برگزار کرد. این...

گزارش خبری- تحلیلی

گزارش خبری- تحلیلی

بحران معیشت در ایران: فساد، ناکارآمدی و سیاست‌های ویرانگر سروش آزادی سرآغاز سایت خبری ایلنا اخیراً گزارشی اقتصادی با عنوان «افزایش ۷۰ درصدی قیمت‌ها در صنایع غذایی، هزینه بسته‌بندی ۲۰۰ درصد گران شد» منتشر کرده است. این گزارش که در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۴۰۴ منتشر شده،...

نابرابری ساختاری در ایران: چالش‌های قومی، فرهنگی و حکمرانی اسلامی

نابرابری ساختاری در ایران: چالش‌های قومی، فرهنگی و حکمرانی اسلامی

سروش آزادی حاشیه شدگی (یا نابرابری ساختاری Structural Inequality) ایران کشوری با تنوع گسترده قومی، زبانی و مذهبی است که تحت یک نظام جمهوری اسلامی به نابرابری ساختاری اشکال پیچیده خاصی داده است: این ترکیب پیچیده، نابرابری‌های ساختاری خاصی را ایجاد کرده که در حوزه‌های...

0 Comments

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *