ارتش پنهان موساد در ایران: شهروندان آموزشدیده در اسرائیل، ضربهٔ نخست را وارد کردند
منبع: وای نت اسراییل – ارسالی سروش آزادی
📅 دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵– ۱ جون ۲۰۲۶
در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ چهرههایی که روی صفحه تلویزیون ظاهر شدند، کلاهخودهایی مجهز به دوربین دید در شب بر سر داشتند و مشغول نصب سامانهای بودند که روی زمین مقابلشان قرار داشت. در ویدئوی سیاهوسفیدی که از دوربین حرارتی منتشر شده بود، آنها کاملاً شبیه سربازان ارتش اسرائیل به نظر میرسیدند. اما گزارش استودیو اعلام کرد که این تصاویر مربوط به نیروهای موساد است که چند ساعت پیش، در جایی از خاک ایران، در چارچوب حملهٔ غافلگیرانهٔ آغازینِ عملیات «شیر خروشان» (Rising Lion) فعالیت میکردند.
اکنون، بر اساس گزارشهای رسانههای بینالمللی، مشخص شده است که این افراد در واقع نیروهای رسمی موساد نبودند، بلکه تیمی از شهروندان ایرانی بودند که در اسرائیل آموزش دیده و سپس به کشور خود بازگشته بودند؛ افرادی که پس از بازگشت، زندگی عادی خود را از سر گرفتند و منتظر زمان اجرای مأموریت ماندند.
رئیس موساد، دیوید بارنئا، آن شب تحولات ایران را از داخل اتاق فرماندهی زیرزمینی دنبال میکرد. اما نیروهای ایرانیِ آموزشدیدهٔ موساد، لازم نبود مدت زیادی منتظر بمانند.
در بهار ۲۰۲۵ و در جریان آمادهسازی برای عملیات، یک گروه برنامهریزی مشترک میان موساد و نیروی هوایی اسرائیل تصمیم گرفت که این تیم باید یکی از سامانههای پدافند هوایی ایران را از کار بیندازد؛ اقدامی که بخشی از تلاش گستردهتر برای ایجاد «آزادی عمل هوایی» بر فراز تهران بود.
در مرحلهٔ بعد، فرماندهٔ تیم ایرانی از طریق یک کانال ارتباطی رمزگذاریشده و مخفی، پیامی دریافت کرد مبنی بر اینکه او و افرادش بهزودی برای شلیک یک موشک به یک هدف حیاتی در منطقه فعال خواهند شد. برای جلوگیری از هرگونه نشت اطلاعات و همچنین به دلایل فنی به آنها گفته شد که مختصات هدف، محل استقرار و زمان دقیق عملیات تنها مدت کوتاهی پیش از اجرای مأموریت ارسال خواهد شد.
در همین فاصله، تجهیزات شخصی، سلاحها و ادوات رزمی ویژهٔ مأموریت از مسیرهای پنهانی به داخل ایران منتقل شد؛ تجهیزاتی شامل موشکها، پهپادها و کلاهکهایی که به قطعات کوچک تفکیک شده و در اشیایی بیخطر و غیرقابلظن پنهان شده بودند. اعضای تیم در دورهٔ آموزشی خود در اسرائیل یاد گرفته بودند که چگونه این قطعات را دوباره مونتاژ کنند.
این تنها گروه فعالشدهٔ موساد در آن شب نبود. عوامل دیگری نیز در مأموریتهای متفاوت فعالیت میکردند؛ از جمله فردی که به نیروی هوایی اسرائیل کمک کرد تا «تمامی فرماندهی ارشد نیروی هوافضای سپاه پاسداران» را هدف قرار داده و عملاً «سر» آن را بزند. همچنین تیمهایی از شهروندان ایرانی مخالف حکومت که همان شب برای فلجکردن بخشهایی از سامانههای پدافند هوایی و شبکهٔ موشکی بالستیک سپاه در منطقهٔ تهران و غرب ایران وارد عمل شدند.
یکی از حساسترین بخشهای عملیات، هماهنگی دقیق میان شلیکهایی بود که تیمهای زمینی انجام میدادند و مسیر پرواز جنگندههای نیروی هوایی اسرائیل و موجهای آتش گستردهای که آنها بهکار میگرفتند. چند نقص فنی رخ داد، اما به گفتهٔ یکی از مقامات ارشد پیشین موساد که در جریان جزئیات آن شب بوده، عملیات «مثل ساعت» کار کرد.
دیوید بارنئا، رئیس موساد، آن شب در اتاق فرماندهی زیرزمینی در کریا (ستاد مرکزی امنیتی اسرائیل) در کنار نخستوزیر بنیامین نتانیاهو و رئیس ستاد ارتش، ایال زمیر، تحولات ایران را لحظهبهلحظه دنبال میکرد.
به گفتهٔ افرادی که در آنجا حضور داشتند، او در ابتدا بسیار متشنج و کمحرف بود؛ آرام صحبت میکرد و کاملاً حالت رسمی و متمرکز داشت.
اما زمانی که مشخص شد حملهٔ غافلگیرانهٔ آغازین در حال دستیابی به اهداف بلندپروازانهٔ خود است، و هنگامی که روی صفحهنمایشها دید که تیمهای ایرانیِ آموزشدیدهٔ موساد بهدرستی در حال اجرای مأموریت هستند، چهرهاش تغییر کرد و لبخندهای زیادی بر صورتش دیده شد.
بارنئا دلیل خوبی برای رضایت داشت:
آن شب، او تأیید نهایی را برای چشمانداز بلندپروازانهاش دریافت کرد؛ چشماندازی که هدفش ارتقای ساختاری و عملیاتی موساد بود.
در عملیات «شیر خروشان» (مربوط به ایران)، موساد برای نخستین بار در زمان جنگ، یک بازوی رزمی مخفی متشکل از عوامل غیر اسرائیلی را فعال کرد؛ شبکهای که پیش و در طول عملیات، در همکاری و همافزایی با ارتش اسرائیل فعالیت میکرد و مأموریتهای اطلاعاتی برای واحد اطلاعات نظامی و مأموریتهای عملیاتی برای نیروی هوایی انجام میداد آن هم در سطح و حجمی که تأثیر راهبردی داشت.
و نکتهای کماهمیتتر از این نبود: بارنئا ثابت کرد که میتوان به نیروهایی که او جذب کرده بود اعتماد کامل داشت.
با اینکه دستکم برخی از آنها میدانستند عملیات دقیقاً چه زمانی آغاز خواهد شد و از چارچوب کلی آن آگاه بودند، هیچ اطلاعاتی درز نکرد. ارتش اسرائیل توانست ضربهٔ نخست را با غافلگیری کامل وارد کند، بدون آنکه موساد حتی یک نفر از نیروهای خود را در خاک ایران به خطر بیندازد.
چهار رئیس بخش
عملکرد موساد در ضربهٔ آغازین عملیات «شیر خروشان» و همچنین در عملیاتهایی که پیش از آن در ایران و لبنان انجام شده بود، نشان داد که اصلاحات ساختاری که بارنئا از حدود پنج سال پیش و از زمان ورودش به این سمت آغاز کرده بود، تا چه اندازه ضروری و موجه بوده است.
تا پیش از آن، «مؤسسهٔ اطلاعات و عملیات ویژه» بنام رسمی موساد عمدتاً در دورههای بین جنگها فعالیت میکرد و در حوزههایی که نخستوزیران وقت برایش تعیین میکردند، عمل مینمود؛ چرا که موساد مستقیماً به نخستوزیر گزارش میدهد.
این حوزهها شامل موارد زیر بود: جمعآوری اطلاعات انسانی در خارج از مرزهای اسرائیل. مقابله با تروریسم در خارج. اقدامات هدفمند علیه زیرساختهای نظامی و غیرنظامی دشمن. مختلسازی برنامهٔ هستهای ایران. دیپلماسی پنهان. کمک به عملیات ویژهٔ ارتش اسرائیل. حفاظت از جوامع یهودی در جهان
بخش بزرگی از این فعالیتها شامل عملیاتهای دقیق و جراحیگونه بود؛ برخی از آنها چنان پیچیده و خلاقانه که گاه شبیه داستانهای تخیلی به نظر میرسیدند. مجریان اصلی این عملیاتها، نیروهای اسرائیلی موساد بودند که با بهرهگیری از عوامل خارجی کار میکردند. برخی از این عملیاتها بهویژه در چارچوب تلاش برای مختلسازی برنامههای هستهای و موشکی ایران، مانند ترور محسن فخریزاده، که به اسرائیل نسبت داده شد، برای موساد اعتبار جهانی در میان سرویسهای اطلاعاتی و قدرت بازدارندگی منطقهای به همراه آورد.
بارنئا بارها چه در جلسات محرمانه و چه در سخنان عمومی با تأکید گفته است: «ایران هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت نه در دورهٔ من و نه بعد از آن.» این اعلامیهٔ قاطع بارنئا، در شرایطی مطرح میشد که در ساختار دفاعی و سیاسی اسرائیل، این واقعیت بهطور فزاینده پذیرفته شده بود که ایران نهتنها برنامهٔ هستهای خود را متوقف نکرده، بلکه در سالهای اخیر آن را تسریع کرده است؛ همزمان با توسعهٔ برنامهٔ موشکهای بالستیک که هدف اعلامشدهٔ آن «نابودی اسرائیل» است.
تلاشهای اطلاعاتی، دیپلماتیک و عملیاتی که طی سالها از سوی اسرائیل و بازیگران بینالمللی، از دوران ریاست مرحوم مئیر داگان بر موساد انجام شد، تنها توانست برنامهٔ تسلیحات هستهای ایران را مختل و بهتعویق بیندازد. این دستاورد کوچک نیست: بهتعویق انداختن یک برنامهٔ هستهای برای بیش از ۲۵ سال، آن هم عمدتاً توسط موساد، موفقیتی قابلتوجه است. اما تهدید وجودی علیه اسرائیل همچنان رو به افزایش بود.
تا بهار ۲۰۲۵، ایران تنها چند ماه با توانایی ساخت نخستین سلاح هستهای فاصله داشت؛ در حالی که همزمان در حال تولید هزاران موشک بالستیک بود. موشکهایی که اگر به مناطق پشتی اسرائیل اصابت میکردند، میتوانستند تخریبی همسنگ یک حملهٔ هستهای ایجاد کنند. به همین دلیل، نیاز فوری به متوقفکردن این روند از طریق عملیات «شیر خروشان» و جنگ «شیر غران» وجود داشت.
چشمانداز بارنئا از روز نخست
افرادی که با بارنئا کار کردهاند میگویند او از همان زمان ورود به سمت ریاست موساد در ژوئن ۲۰۲۱ باور داشت که موساد میتواند بسیار بیشتر از آنچه تاکنون انجام داده، عمل کند و نتایج بهمراتب مؤثرتری در مقابله با برنامههای تخریبی رژیم ایران و نیروهای نیابتیاش بهویژه حزبالله به دست آورد. برای تحقق این هدف، موساد باید روی سه محور تمرکز میکرد:
بهرهگیری حداکثری از توانمندیهای سایبری، محاسباتی و فناوریهای پیشرفته، ایجاد ظرفیتهای انسانی و تکنولوژیک برای اجرای همزمان عملیاتهای متعدد در عرصهها و علیه اهداف مختلف، معمولاً با همکاری ارتش اسرائیل، اما در صورت لزوم بدون آن. تطبیق روشهای عملیاتی نیروهای موساد با محیطی که دشمن از فناوریهای بیومتریک مانند تشخیص چهره برای شناسایی استفاده میکند… موضوعی که بهویژه برای نیروهای اسرائیلی فعال در کشورهای هدف اهمیت داشت
تغییری که بارنئا در موساد ایجاد کرد، در میدان عمل بهوضوح خود را نشان داد. برای نمونه، در عملیات سرقت آرشیو هستهای ایران از قلب تهران در اوایل سال ۲۰۱۸، دهها نیروی اسرائیلی موساد و تنها چند عامل ایرانی مشارکت داشتند. اما هفت سال بعد، در ضربهٔ آغازین عملیات «شیر خروشان»، موساد تقریباً بهطور کامل از عوامل محلی ایرانی بهره گرفت؛ تغییری که عمق تحول ساختاری موساد را آشکار میکرد.
بخش دوم موساد که بهعنوان بخش عملیاتی شناخته میشود مسئول عملیاتهایی است که «در نهایت با یک انفجار تمام میشوند»، به تعبیر یکی از زنان عضو موساد. اگر گزارشهای رسانههای خارجی درست باشد، ترور اسماعیل هنیه در مهمانسرای سپاه پاسداران در قلب تهران، حدود دو سال پیش، توسط همین بخش مدیریت شده بود.
بخش سوم، مسئول طراحی و اجرای عملیاتهای بسیار پیچیده با اهمیت راهبردی است؛ عملیاتی مانند ماجرای پیجرهای انفجاری در سپتامبر ۲۰۲۴ که طی آن، هزاران نیروی حزبالله ظرف چند ثانیه مجروح شدند. با این حال، بیشتر عملیاتهای این بخش هرگز رسانهای نشدهاند و هرگز هم نخواهند شد.
باز کردن گره اصلی
بارنئا حتی زمانی که معاون یوسی کوهن بود، از این موضوع نگران بود که ایران توانسته تأسیسات هستهای و پایگاههای موشکی بالستیک خود را در اعماق کوهها و زیر لایههای ضخیم سنگ دفن کند؛ لایههایی که تقریباً مصونیت کامل در برابر حملات هوایی ایجاد میکرد. حتی بمبهای آمریکایی با وزن بیش از ۱۳ تن که از بمبافکنهای B2 رها میشوند، نمیتوانند سنگی ضخیمتر از ۶۰ متر را بشکافند و برای رسیدن به سالنهای غنیسازی، باید حداقل سه بمب با دقت و ترتیب کاملاً مشخص فرود بیاید.
وقتی ارتش اسرائیل وارد عملیات «با تمام توان» شد، هیچ توانایی واقعی برای نابود کردن هزاران سانتریفیوژ فعال در فردو نداشت. در عملیات «چکش نیمهشب»، آمریکاییها توانستند این مأموریت را انجام دهند، اما ایرانیها نشان دادند که قادرند تأسیسات خود را حتی عمیقتر در دل کوهها دفن کنند؛ بهگونهای که حتی بمبهای سنگرشکن آمریکایی نیز کارایی خود را از دست بدهند. آنها حتی در کوههای اطراف سایت نطنز نیز تونلی مشابه حفر کردند.
میتوان تونلها را با حملات هوایی «مسدود» کرد، اما محتویات داخل آنها سالم میماند و این «درپوش» دوباره قابل باز شدن است. بنابراین، نیاز به توان حملهٔ زمینی غافلگیرانه علیه تأسیسات هستهای و موشکی ایران نیز وجود داشت. اما چنین عملیاتی در فاصلهٔ بیش از ۱۵۰۰ کیلومتری از اسرائیل به هزاران سرباز، حجم عظیمی از تجهیزات و مواد منفجره نیاز داشت، مدتزمان طولانی ادامه مییافت و میتوانست به تلفات سنگین و حتی شکست فاجعهبار منجر شود. عملیات زمینی آمریکا نیز تقریباً به همان دلایل غیرممکن بود. به همین دلیل است که ترامپ اصرار دارد ایران داوطلبانه و در چارچوب یک توافق دیپلماتیک، اورانیوم غنیشدهٔ مدفون در فردو، نطنز و اصفهان را خارج کند.
بارنئا و مسئلهٔ فردو
به گفتهٔ افرادی که با بارنئا کار کردهاند، او مدتها پیش از ۷ اکتبر به این نتیجه رسیده بود که ارتش اسرائیل هیچ راهی برای نابودی فردو از هوا ندارد و هیچ طرح عملیاتی قابلاتکای دیگری نیز برای تخریب این سایت عظیم زیر کوههای جنوب قم وجود ندارد. اما بارنئا که سالها رئیس بخش «تسومت» بوده و دههها با شبکهسازی و هدایت عوامل انسانی سروکار داشته باور داشت که با تعداد زیادی تیم رزمی مخفی، آموزشدیده و مجهز که بهصورت غافلگیرانه در داخل ایران و در هماهنگی با ارتش عمل کنند، حتی میتوان به فضاهای حفاظتشدهٔ زیرزمینی ایران نیز نفوذ کرد؛ از جمله فردو.
بر اساس همین مفهوم عملیاتی، موساد طرحی برای خنثیسازی فردو تهیه کرد. طرحی که نام آن هنوز فقط با حروف اختصاری ذکر میشود و طی دو سال، همراه با ارتش، توانمندیهای لازم برای اجرای آن را ساخت. اما زمانی که طرح به وزیر دفاع، یوآو گالانت، ارائه شد، او دربارهٔ امکانپذیری آن تردید کرد و کمیتهای برای بررسی تشکیل داد. نتیجهٔ کمیته به ریاست شائول موفاز مثبت نبود. کمیتهٔ دیگری نیز به ریاست پروفسور یعقوب ناگل، که از سوی نخستوزیر مأمور بررسی بود، به نتیجهٔ قاطعی نرسید.
در اوت ۲۰۲۴، نمونهای روشن از اختلاف میان بارنئا و هالوی رخ داد. بارنئا در نامهای به نخستوزیر پیشنهاد کرد که تمرکز اصلی ارتش از غزه به جبههٔ لبنان منتقل شود. چند هفته بعد، زمانی که نگرانیهایی دربارهٔ احتمال کشف شدن پیجرهای انفجاری توسط حزبالله با کمک ایران به وجود آمد، بارنئا خواستار فعالسازی فوری آنها شد تا فرصت ضربهٔ همزمان به صدها فرماندهٔ ارشد حزبالله از دست نرود…. اما در نهایت، دقیقاً همان اتفاق افتاد که بارنئا میخواست: نتانیاهو دستور داد پیجرها ظرف یک روز فعال شوند و کمی بعد، ارتش عملیات «پیکانهای شمالی» را آغاز کرد.
عملیات «خشم حماسی» و هدف نهایی: تغییر رژیم ایران
حدود شش ماه پس از جداسازی شاخههای عملیاتی و فناوری موساد، بارنئا دو هدف راهبردی جدید به چشمانداز خود افزود: سرنگونی رژیم ایران و جایگزینی آن با حکومتی غربگرا و پایان دادن به سلطهٔ حزبالله و ایران بر لبنان و حذف تهدید شمالی علیه اسرائیل.
یکی از نزدیکان بارنئا میگوید: «بارنئا واقعگراست و خاورمیانه را خوب میشناسد. او میداند تغییر رژیم بهویژه در کشوری بزرگ مثل ایران تنها با یک قیام مردمی گسترده ممکن است، ترجیحاً با مشارکت بخشی از بدنهٔ قدرت رژیم.»
جلسهٔ کاخ سفید و طرح سقوط رژیم ایران
طبق گزارش نیویورکتایمز، در جلسهای در ۱۱ فوریهٔ امسال در کاخ سفید، نتانیاهو و بارنئا به ترامپ گفتند که یک عملیات مشترک آمریکا- اسرائیل میتواند رژیم ایران را سرنگون کند. بارنئا از اسرائیل بهصورت ویدئویی در جلسه شرکت کرد و طرحی ارائه داد که شامل ورود نیروهای کرد عراقی به مناطق کردنشین ایران بود تا شورش ایجاد کنند و نیروهای سپاه و بسیج را درگیر سازند. اسرائیل نیز قرار بود نقاط مرزی و نیروهای رژیم را هدف قرار دهد.
او حتی فهرستی از افراد مناسب برای رهبری دولت پس از فروپاشی رژیم ارائه داد. اما برخلاف گزارش نیویورکتایمز، بارنئا هیچگاه وعدهٔ سقوط سریع نداد و هیچ جدول زمانی مشخصی ارائه نکرد؛ تنها گفت اگر همهچیز طبق برنامه پیش برود، احتمال سقوط رژیم در آیندهٔ قابل پیشبینی وجود دارد. اما طرح شکست خورد: اطلاعات مربوط به عملیات کردها به ترکیه و رسانههای آمریکا درز کرد. دولت ترکیه که بهشدت با هرگونه تحرکات کردی مخالف است ترامپ را متقاعد کرد عملیات را متوقف کند. به این ترتیب، بزرگترین عملیات نفوذ موساد از بین رفت.
بعدها رسانههای آمریکایی ادعا کردند موساد حتی محمود احمدینژاد را بهعنوان گزینهٔ احتمالی رهبری آیندهٔ ایران بررسی کرده است. موساد این موضوع را نه تأیید و نه تکذیب میکند، اما روشن است که منبع این خبر یکی از مقامات ارشد دولت ترامپ بوده که با جنگ مخالفت داشت.
آیندهٔ پروژهٔ تغییر رژیم
در موساد بهویژه در مدیریت نفوذ باور بر این است که این داستان پایان نیافته است. یک منبع مطلع میگوید: «ما در میانهٔ اقداماتی بسیار مهم برای سرنگونی رژیم ایران هستیم. شانس موفقیت وجود دارد. اما اگر توافقی میان آمریکا و ایران امضا شود، رژیم اکسیژن اقتصادی میگیرد و فشار نظامی کاهش مییابد و این تلاشها را تضعیف میکند. اما اگر فشار ادامه یابد و تحریمها برداشته نشود، احتمال فروپاشی رژیم طی یک تا سه سال آینده وجود دارد.»
بارنئا؛ افسر اطلاعاتی که به رأس موساد رسید
بارنئا، ۶۱ ساله، فارغالتحصیل دبیرستان نظامی حیفا و از نیروهای سابق سایرت متکل، پس از ترور اسحاق رابین و موج بمبگذاریهای انتحاری سال ۱۹۹۵، بهعنوان افسر اطلاعاتی وارد موساد شد. هفتهٔ آینده، دورهٔ ریاست او بر سازمانی که تقریباً تمام عمر بزرگسالیاش را در آن گذرانده، پایان مییابد.وقتی از طریق واسطه از او پرسیده شد آیا قصد ورود به سیاست دارد، برخلاف انتظار، آن را رد نکرد. او گفت: «سه سال دورهٔ منع فعالیت سیاسی پیش رو دارم. این زمان زیادی برای فکر کردن است و عجلهای برای تصمیمگیری ندارم.»
سابَم – SABM | پیامآورِ بیداری بر فراز محلهها
📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه
📡 (https://t.me/+601gpCRFbDIwODA0)تحلیلها و گزارشهای بیشتر (https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0)
📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی
shojaei1988shojaei@gmail.com




0 Comments