حمام خون در ترکمن صحرا و گلستا…



گزارشی از متن و حاشیه تحولات دیماه ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶)
قطع کامل ارتباطات اینترنتی و فضای سکوت تحمیلی در سراسر ایران، تلاشی برای پنهان کردن ابعاد وسیعترین سرکوب سالهای اخیر بود. اما آنچه در این بازه زمانی گذشت، نشاندهنده ورود ایران به مرحلهای نوین از بازاندیشی استراتژیک است. تحولات اخیر، دو محور کلیدی را در کانون توجه قرار داده که توازن میان آنها، مسیر آینده ایران را ترسیم خواهد کرد.
تجربیات میدانی روزهای گذشته نشان داد که مسیر استقرار دموکراسی در ایران، بر دو پایه استوار است که هر یک بدون دیگری ناتمام میماند. از یک سو، دیپلماسی فعال جهانی و حمایتهای بینالمللی (اعم از فشارهای حقوقی، سیاسی و مدلهای حمایتی موثر) به عنوان یک کاتالیزور، هزینههای سرکوب را برای حاکمیت افزایش داده و انزوای آن را قطعی میکند. از سوی دیگر، توانمندی نهادهای مستقل و سازماندهی داخلی، ضامن اصلی پایداری هرگونه تغییر و پیشگیری از خلاء قدرت است. در واقع، حمایت بینالمللی تنها زمانی به ثمر مینشیند که بر بستری از ارادهی منسجم ملی قرار گیرد؛ همانگونه که ارادهی داخلی برای عبور از بنبستهای بزرگ، نیازمند شناسایی رسمی و حمایتهای دیپلماتیک در سطح جهانی است.
در تحلیل منشأ تغییرات بنیادین، اکنون روشن است که عبور از انسداد فعلی محصول تلاقی دو جریان موازی است. حضور مستمر و فداکارانه در فضای عمومی و پایداری در خیابان، موتور محرک تغییر و منبع اصلی مشروعیتزدایی از استبداد است؛ این همبستگی مدنی است که حاکمیت را وادار به عقبنشینی میکند. همزمان، تلاطمها و شکافهای درونی حاکمیت نیز به عنوان یک واقعیت سیاسی، بخشی از فرآیند ریزش ساختار استبدادی محسوب میشود. همافزایی میان «فشارِ خردکننده از پایین» و «تزلزل و انشقاق در بالا»، فرآیند گذار را تسریع کرده و مسیر را برای انتقال قدرت به ملت هموار میسازد. ارزیابی دقیق این دو لایه نشان میدهد که هیچیک به تنهایی برای یک گذار کمهزینه کافی نیستند.
اگرچه جرقه بسیاری از اعتراضات با بحرانهای اقتصادی زده شد، اما تحولات اخیر نشاندهنده جهشی کیفی در ماهیت خواستههاست. جامعه ایران به این درک مشترک رسیده که بحرانهای معیشتی و اجتماعی، ریشه در سلب «حق حاکمیت ملی» دارد. اکنون استقرار یک نظام دموکراتیک و سکولار، نه یک آرمان دوردست، بلکه به عنوان تنها بستر عملی برای تضمین عدالت و کرامت انسانی مطرح شده است. این بلوغ سیاسی، ضرورت عبور از راهکارهای موقت و رسیدن به تغییرات ساختاری را به یک خواست عمومی بدل کرده است.
استفاده از خشونت عریان و انسداد ارتباطی، نشاندهنده پایان ظرفیتهای سیاسی ساختار حاکم است. در این مرحله، آنچه ضامن عبور سلامت از این بحران خواهد بود، تقویت هرچه بیشتر تشکلهای مستقل، اصناف و نهادهای مدنی است. این نهادها نه تنها رهبری میدانی اعتراضات را در غیاب اینترنت مدیریت کردند، بلکه به عنوان ستونهای اصلی ادارهی کشور در فردای پس از استبداد، نقش حیاتی ایفا خواهند کرد.
تحولات ژانویه ۲۰۲۶ بار دیگر ثابت کرد که تنوع فکری، فرهنگی و اتنیکی ایران، بزرگترین منبع قدرت برای گذار از استبداد است. همبستگی ملی میان تمام اقشار، نشان داد که آیندهی ایران بر پایهی پذیرش این تکثر و نفی هرگونه تمامیتخواهی، فردمحوری یا بازتولید ساختارهای موروثی بنا خواهد شد. احترام به حقوق برابر تمام شهروندان، سنگبنای ایرانی است که در این روزهای سخت، در حال متولد شدن است.
آنچه در ساعات تاریکی مطلق گذشت، نه یک پایان، بلکه آغاز فصلی نوین از همگرایی ملی بود. امروز مشخص است که «قدرتِ متشکلِ مردمی در داخل» و «دیپلماسی هدفمند در خارج»، در کنار «فشار خیابان» و «فرسایش درونی قدرت»، اجزای تفکیکناپذیرِ نقشه راه نجات ایران هستند. واقعیت این است که هیچ قدرتی فراتر از ارادهی آگاهانه یک ملت متحد برای رسیدن به آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش وجود ندارد.
شورای ملی تصمیم


دکتر عبدالرحمان دیه جی: این نوشته در پاسخ به کسانی است که در ترکیه مردم انقلابی ایران را به تاثیر از آمریکا و اسرائیل متهم می کنند و با تبلیغات خود اهالی ترک را از روزی می ترسانند که آمریکا این بلا را سر ترکیه بیاورد و اوضاع کشور را به هم بریزد. بدین ترتیب دولت ترکیه را به حمایت از رژیم ایران تشویق می کنند. در این نوشته مقایسه ای انجام شده بین وضعیت سیاسی و اقتصادی ترکیه و ایران. به ترکها امیدواری داده می شود که نترسید، تهدیدی برای ترکیه وجود ندارد. اوضاع این دو کشور کاملا متفاوت است.
فکر نکن بعد از ایران نوبت ترکیه میرسد؛ بیهوده نترس برادر!
در ایران، یک رهبر دینی وجود دارد که تغییرناپذیر است، با رأی مردم انتخاب نمیشود و تا پایان عمر در قدرت میماند. اما در ترکیه، رئیسجمهور با رأی مردم و برای مدت معین انتخاب میشود؛ یعنی فردی که در رأس کشور قرار دارد، قابل تغییر است. در ایران، اختیارات رئیسجمهور بسیار محدود است و قدرت واقعی در دست رهبر دینی، خامنهای، قرار دارد.
در ترکیه، از اسلامگرا تا سوسیالیست، از کمونیست تا جمهوریخواه، از راستگرا تا چپگرا، همه دیدگاهها میتوانند در میدان انتخابات با یکدیگر رقابت کنند.
فکر نکن بعد از ایران نوبت ترکیه میرسد؛ بیهوده نترس برادر!» اما در ایران تنها به جریانهای اسلامگرای همسو با نظام اجازه فعالیت داده میشود. تازه مردم حتی از میان همانها هم نمیتوانند آزادانه هر که را میخواهند انتخاب کنند؛ اراده مردم اغلب نادیده گرفته میشود. در نهایت، کسی به قدرت میرسد که رهبر دینی به او رضایت داده باشد.
در ترکیه، با وجود همه مشکلات، حقوق یک کارگر ۱۰۰ دلار نیست. اما در ایران وضعیت همین است — آن هم اگر به شرطی که کاری پیدا کنی.
ایران با وجود برخورداری از طبیعتی فوقالعاده غنی، مردمی فقیر دارد. زیرا هر سال میلیاردها دلار به سوریه، لبنان، افغانستان و آفریقا برای گروههای شبهنظامی فرقهگرا و افراطی مذهبی هزینه میشود.
در ایران، در حالی که آخوندها دختران جوان را به جرم «نمایان بودن مو» مجازات میکنند، برای خودشان عقد موقت نامحدود را مشروع میدانند. یعنی به جای منع فحشا، آن را در پوششی دینی قرار داده و حلال جلوه میدهند.
و از همه مهمتر: رژیم ایران در سالهای اخیر با ظلمهایی که بر مردم روا داشته و سیل خونهایی که از بی گناهان ریخته، مردم را به جایی رسانده که مجبور می شوند از کشورهای بیگانه طلب کمک کنند. جمهوری اسلامی غرور ملی مردم را لگدمال کرده است. حال آنکه در ترکیه، میهندوستی و ملیگراییای نیرومند، ریشهدار و طبیعی وجود دارد که هیچ قدرت خارجی بهراحتی نمیتواند آن را در هم بشکند. این را پیشتر در چاناکقلعه هم دیدهاند.
با وجود همه اینها، آیا هنوز هم از این رژیمی که در ایران زندگی را بر ترک و فارس، مسلمان و غیرمسلمان تنگ کرده است، حمایت خواهی کرد؟
آیا باز هم خواهی گفت «این مردم تحت تأثیر آمریکا و اسرائیل هستند»؟
از واقعیتها بسیار دوری، برادر. راه را اشتباه میروی. بشار اسد هر که باشد، رژیم ایران نیز همان است. سرنوشتشان نیز یکی است.
پروفسور دکتر عبدالرحمن دِیه جی
بازداشتشدگان اعتراضات اخیر و زندانیان سیاسی را فراموش نکنیم.
آنها هنوز زیر فشارند؛ خطر اعترافات تلویزیونیِ تحمیلی، سناریوهای ساختگی، و سرکوبهای پنهان درون زندانها بسیار جدیست.
تجربه تلخ کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ هنوز زنده است — نباید بگذاریم این فجایع تکرار شوند.
صدای زندانیان سیاسی باشیم، پیش از آنکه دیر شود.