شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

نوروز نماد همبستگی ملی، تاریخی…

نوروز نماد همبستگی ملی، تاریخی…

نوروز یکی از جشن‌های سنتی و دیرپای ماست. هر ساله همه ما ایرانیان و برخی از کشورهای همسایه‌ی ما، نوروز باستانی، بهار و رستاخیز طبیعت را جشن می‌گیریم. خانه و دل را از گرد و غبار کهنه می‌روبیم و با طبیعت جوان‌شده پیمان شادی و دوستی می‌بندیم.

این جشن خجسته بر همه فرخنده باد!

به جشن نوروز و شیوه‌ها و جوانب گوناگون آن، جشن سده، چهارشنبه‌سوری، هفت ‌سین و سیزده‌بدر نظری گذرا بیفکنیم:

جشن سده

در ایران باستان ۱۰ بهمن را به عنوان سده جشن می‌گرفتند. با جشن‌گرفتن سده، ۵۰ شب و ۵۰ روز به پیشواز جشن نوروز می‌رفتند و بر پایدار و ماندنی نبودن زمستان پافشاری می‌کردند و امید فرارسیدن بهار را زنده نگه‌می‌داشتند. بنا بر داستان‌های شاهنامه، این جشن را هوشنگ پس از دست‌یافتن به آتش بنیان نهاد:

یکی روز شاه جهان سوی کوه            گذر کرد با چند کس هم‌گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز                سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز
دوچشم از بر سر دو چشمه خون           ز دود دهانش جهان تیره‌گون
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ  گرفتش یکی سنگ و شد پیش‌جنگ
به زور کیانی رهانید دست              جهانسوز مار از جهانجو بجست
برآمد به سنگ گران سنگ خرد       همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ       دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز              پدید آمد آتش از آن سنگ فراز
هر آنکس که بر سنگ‌آهن زدی                ازو روشنایی پدید آمدی
جهاندار پیش جهان آفرین               نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد               همین آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغیست این ایزدی                     پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه       همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد     سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار            بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد                جهانی به نیکی ازو یاد کرد

چهارشنبه‌سوری

در شب آخرین چهارشنبه اسفند ماه، با برافروختن آتش، پایان زمستان را جشن می‌گیریم. آتش برمی‌افروزیم و از روی آن می‌پریم و می‌گوئیم: «زردی ما از تو، سرخی تو از ما». زردی نماد و نشان بیماری و ترس است، آنرا از انسان دور می‌خواهیم و در آتش می‌اندازیم، سرخی نماد و نشان تندرستی، شادی، دلاوری و گستاخی را برای انسان آرزو می‌کنیم.

جشن بهاری و مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئین‌های کهن ایرانیان با اشکال دیگر در میان همه اقوام آریائی رواج دارد و “سور” در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش‌های ایرانی به معنای “جشن”، ”مهمانی“ و “سرخ” است. جشن و سرور با آتش‌افروزی همراه با ترانه و آوازخوانی در تاریخ اقوام هند و ایرانی بسیار قدیمی است. تازیان با یورش بر ایران در سده‌های نخست به شدت و خشونت حیوانی از برگزاری جشن‌های آتش‌افروزی و ترانه‌خوانی جلوگیری کردند. اما به‌تدریج ایرانیان این جشن را دوباره زنده کردند. نخسین یاددآوری که از جشن آتش‌افروزی پس از یورش تازیان در تاریخ آمده است، برگزاری چهارشنبه‌سوری در دوران سامانیان است. در كتاب «تاریخ بخارا» می‌خوانیم:

«….. و چون امیر سدید منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای‌ها را دیگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل كردند. آن گاه امیر سدید به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوری چنانكه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ای آتش به جست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت و امیر سدید هم در شب به جوی مولیان رفت …..»

آنچه از این نوشته ابوبکر نرشخی برداشت می شود این است از آنجایی كه نگارنده به «عادت قدیم است» اشاره میكند مشخص میشود كه این جشن از سالها و بلكه سده‌های پیش در ایران رایج بوده است. از آنجایی كه نگارنده به «هنوز سال تمام نشده بود» اشاره میكند روشن می شود که پیش از سال نو جشن گرفته می‌شد.

نوشته دیگری که نام جشن چارشنبه ‌سوری را می آورد، شاهنامه فردوسی در سرگذشت سردار دلیر ایران، بهرام چوبینه است.

ستاره‌شمر گفت بهرام را             که در «چارشنبه» مزن گام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت                   همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد در میان سپاه      از این روی و زان روی بُد رزم‌گاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد        بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی        می و رود و رامشگر و خوردنی
. . .
ز جیحون همی آتش افروختند      زمین و هوا را همی سوختند

جشن سور از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از یورش تازیان به ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی مشخص داشته است. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پایکوبی با نام سور مرسوم بوده است. بعد چیرگی تازیان بر ایران جشن سور در ایران کمرنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و آتش از عناصر چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی شود به همین منظور از گذشته‌های بسیار کهن تا کنون این آداب مرسوم بوده است.

آیین‌های چهارشنبه‌سوری

چهارشنبه‌سوری آیین‌های گوناگونی دارد که برخی از آنها در سراسر ایران اجرا می شود و برخی رنگ و بوی بومی دارد.

آتش‌افروزی:

مشهورترین رسم چهارشنبه سوری، آتش‌افروزی است که در تمام ایران و حتی کشورهای همجوار رایج و گسترده بود. هر کس به فراخور توان خود، خرمنی از آتش تهیه کرده و از روی آن می جهد تا به سرور و شادی دست یابد.

پیش از فروشد آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت “گله” کپه می کنند. با فرورفتن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته‌ها را آتش می‌زنند. همگان هر کدام سه بار از روی بوته‌های افروخته می پرند، تا ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را به هستی خود ببخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش آوازها و ترانه‌های گوناگون می خوانند:

زردی من از تو، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه، ای آتش سوزنده، بده مراد بنده

تق تق تق فش فشه، فاصلمون کم بشه

غماتو بیار فوتش کن، کینه داری شوتش کن

هوا بهاری میشه، سرما فراری میشه

زردی ازت دور بشه، هرچی بخوای جور بشه

قاشق‌زنی:

کودکان و جوانان دسته‌جمعی قاشقی با کاسه‌ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند به در منازل همسایگان می روند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی با قاشق روی کاسه ضرب می گیرند. صاحب خانه آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه‌های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

فال‌گوش:

افراد در چهارراه‌ها و سر گذر مردم می ایستند و کلیدی زیر پا قرار می دهند و گوش هایشان را تیز و نیت می کنند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت کردن رهگذران فال می گیرند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را ممکن، ولی اگر سخنان تلخ و اندوه‌زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ناممکن می یابند. آرزوی خوشبختی، یافتن همسر، بهبود یافتن از مریضی، رفتن به مسافرت و جهانگردی و از جمله آرمان‌ها فردی است که فالگوش می ایستد.

فال کوزه:

بیشتر در میان زرتشتیان رایج است که براساس آن می کوشند از آینده خویش خبردار شوند.

شال اندازی:

شال‌اندازی یا کجاوه اندازی رسمی است که در آذربایجان برگزار می شود؛ به این ترتیب که فرد جوانی که تازه ازدواج کرده شالی را از پشت بام خانه به نحوی که دیده نشود به خانه نامزدش می اندازد. صاحب‌خانه هدیه‌ای که غالباً شامل پیراهن است به شال می بندد و جوان آن را بالا می کشد. آجیل هفت مغز هم از جمله هدایای این رسم است.

سفره حضرت خضر:

سفره حضرت خضر در شیراز پهن می شود و محتوای آن فرنی؛ شیر؛ گلاب؛ کلوچه؛ مسقطی؛ قوتک؛ سوهان؛ شیرین پلو؛ شمع؛ سبزی؛ گندم؛ نمک؛ سکه و لولهنگ پر از آب است.

مراسم کوزه شکنی:

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی، کمی نمک به علامت شور چشمی، و یک سکه به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: “درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه”  و یا “درد و بلام توکوزه، راه بیفته بره تو کوچه” و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.

آش چهارشنبه سوری:

خانواده هایی که بیمار در خانه دارند یا اینکه حاجتی دارند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کنند و در شب چهارشنبه آخر سال “آش ابودردا” یا “آش بیمار” می پزند و آن را اندکی به بیمار می خورانند و بقیه را هم در میان مستمندان پخش می کنند.

پخش آجیل مشکل‌گشا:

کسانی که مشکلی  و یا آرزویی دارند، در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام “آجیل چهارشنبه سوری” می خرند و پاک می کنند و میان خویش و آشنا پخش می کنند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. آجیل چهارشنبه سوری از  عمده‌ترین تنقلات شب چهارشنبه سوری است.

زرتشتیان ما، آجیل مشکل گشا به نام «لرک» پخش می کنند که از مغز هفت نوع میوه خشک شده خوردنی از جمله مغز پسته؛ بادام؛ کشمش؛ گردو؛ برگ هلو؛ انجیر؛ خرما و سنجد فراهم شده است.

سایر رسوم چهارشنبه سوری عبارتند از «نقاره زدن»، «عبور از زیر توپ مروارید»، «نمک دادن» و «شکستن کوزه و ظروف کهنه» و…

چهارشنبه سوری غروبی نشاط انگیز است که شادی و پایکوبی تا شب در کوچه و برزن، شهر و روستا ادامه دارد و با این اعمال نشاط انگیز خستگی و ملال سال کهنه از تن بیرون می رود و طراوت و شادابی برای ورود به سال نو جایگزین می شود.

خانه‌تکانی:

خانه تکانی ، از مدتها قبل از رسیدن نوروز شروع می شود. علاوه بر کار نظافت، کارهای دیگری هم هست که باید قبل از نوروز انجام شوند: تهیه هدیه، نوشتن و ارسال کارت تبریک، شیرینی پزی خرید خوراکی‌ها و در کل “خرید شب عید” و پذیرایی از مهمان‌ها.

در چهارشنبه سوری خانه تکانی ها به پایان رسیده است. هم خانه مسکونی و هم خانه دل پاک می شوند و فرد ایرانی آماده ورود به سال نو می شود. او می خواهد با گفتار، کردار و پندار نیک زندگی نوین را آغاز کند. اسباب و اثاثیه کهنه و فرسوده دور ریخته می شود و لوازم نو جایگزین می شود. همه چیز رنگ نو به خود می گیرد و در و دیوار کاشانه و دل و محیط تمیز و غبارروبی می شود.

نگاهی به اجرای چهارشنبه سوری در بخش‌های مختلف ایران:

استان‌های آذربایجان

تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب پاشیدن، زندگی را با سعادت همراه می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب، فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است. در این خنچه معمولاً میوه، شیرینی، گلدانهای پرگل، ماهی و خلعت (پارچه) برای خانواده ی عروس و خود عروس گذارده می شود. دختران دم بخت تبریزی هنگام پریدن از روی آتش می خوانند:

“بختم آچیل چهارشنبه” یعنی: چهارشنبه! بختم را بازکن.

خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع خوراکی تهیه شود. این هفت نوع خوراکی می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد:

انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک (برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد تا مرادش برآورده شود.

در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه می  روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می کنند و به خانه می آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند که با این کار، سال جدید، سالی سرشار از روشنی و زلالی و پاکی خواهد بود.

استان بوشهر

بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه هایشان و پریدن از روی آن، با قایق از روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود. در ضمن کوزه ی نویی را که تا آن زمان استفاده نکرده اند، به دیوار می زنند تا شکسته شود تا بلا و بدبختی، مثل کوزه شکسته شود.

استان خراسان

در خراسان در این شب به جای آش، چهار نوع پلو می پزند. این پلوها عبارتند از: رشته پلو، عدس پلو، زرشک پلو و ماش پلو که معمولاً به فقرا، نزدیکان و همسایگان می دهند. در آجیل خراسانی ها مطلقاً نمک وجود ندارد، چون نمک را علامت شوربختی می دانند.

استان خوزستان

در اهواز، پس از پریدن از روی آتش، مراسم قاشق زنی انجام می گیرد که خانواده ها، خوراکی یا آجیل شور و شیرین در ظرف قاشقزنان می ریزند.

استان سیستان و بلوچستان

در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با این عمل از بین می رود.

استان فارس

در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از آب استخر سعدیه بر سر وروی دختران می  ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود.

استان کردستان

مردم کردستان به‌ویژه روستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود نگاه کند، سنگریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند و بدین ترتیب بلا و آفت را از خود دور می سازد.

از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام خانه ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای، شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب یا نخودچی و کشمش است.

برخی از رسوم مانند آتش افروزی در کردستان باشکوه تر از نقاط دیگر برگزار می شود که شعله های آتش تا صبح روشن است. پختن و خوردن شیربرنج و شیرین پلو نیز در چهارشنبه سوری در کردستان رایج است.

استان کرمان

در کرمان مقداری ذغال، نمک، سکه ی کم ارزش پول و کمی نان درکوزه خالی می ریزند و شب چهار شنبه سوری آن را از بالای بام به کوچه پرتاب می کنند تا بلا و کمبود از همه چیز مخصوصاً از آنچه در کوزه است دور شود.

استان گیلان

در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم، اسپند در آتش می ریزند و افراد هر خانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از روی آن می پرند و این ترانه را به گویش گیلکی می خوانند:

“گل گل چهارشنبه، به حق پنجشنبه، نکبت بی شه، دولت بی یه، زردی بی شه، سرخی بی یه”

یعنی: آتش سرخ چهار شنبه! به حق پنجشنبه نکبت برود، دولت بیاید. زردی برود، سرخی بیاید.

در این شب خورشت”ترشه تره” می پزند و آن را با کته، ماست و دوغ می خورند. صبح فردا (روز چهارشنبه) خاکستر برجای مانده از آتش شبانه را جمع می کنند و پای درختان میوه می ریزند به این نیّت که درختان بارورشوند و میوه ی بیشتری بدهند.

استان لرستان

در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند و با خواندن :

“زردی مه د تو، سرخی تو د مه”

یعنی: زردی من از تو و سرخی تو از من و از روی آن می پرند.

استان مازندران

در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه بر کشتی گرفتن و اسپند دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله “آش هفت ترشی” که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود و نیز “گزنه آش ” که گزنه نو رسته پخته می شود. اعتقاد براین است که خوردن این آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.

استان مرکزی

در استان مرکزی، علاوه بر مراسم آتش بازی، رسوم سایر استانها که مردم از آنجا به تهران کوچیده‌اند، دیده می شود.

جشن نوروز

جشن نوروز بزرگترین و مهمترین جشن ایرانی است. این جشن ریشه‌های ژرف در تاریخ دیرینه مردم ما دارد. ایرانیان از اولین ملت‌هایی بودند که سالنامه داشتند و از حدود ۴۰۰۰ سال پیش تا کنون این جشن را با شکوه تمام برگزار می‌کنند.

در  باره پیدایش نوروز روایت‌های گوناگون وجود دارد. آنچه مسلم است کسی قادر به پیداکردن چگونگی آغاز عید نوروز نیست. بهار به قدمت زمین است و انسان اندیش‌ورز، هر ساله پیروزی بر تاریکی، سرما، زمستان و سکون رااز سوی نور، گرما، بهار و پویایی جشن گرفته است.

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان تاریخ اسطوره‌ای ایران نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره‌ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند. 

جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه: «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود». 

در روایتی تاجگذاری جمشید پیشدادی را سرآغاز نوروز و جشن باستانی ایرانیان می دانند و می گویند شن باستانی را وی بنیاد نهاد و رسوم و آین‌هایی برقرار ساخت. فردوسی درباره جمشید می‌گوید:

همه کردنی‌ها چوآمد پدید              به گیتی جز از خویشتن ندید
چو آن کارهای وی آمد به جای     ز جای مهین برتر آورد پای
به فرّ کیانی یکی تخت ساخت      چه مایه بدو گوهر اندر نساخت
که چون خواستی دیو برداشتی     ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا                نشسته برو شاه فرمان‌روا
جهان انجمن شد بر تخت او                فرو مانده از فرّهٔ بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند         مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین             بر آسوده از رنج تن دل زکین
بزرگان به شادی بیاراستند          می و جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار            بمانده از آن خسروان یادگار

روایتی دیگر کشف آتش از سوی ایرانیان را آغاز بهار و نوروز می‌داند. در افسانه‌های باستانی، نوروز و آتش پیوند تنگاتنگی باهم دارند.

روایتی دیگر دست‌یافتن ایرانیان به آهن را سرآغاز بنیانگذاری نوروز می داند. یعنی دستیابی ایرانیان و انقلابی که با این کشف صورت گذفت ، سرآغاز زندگی نوین شد و نوروز نام گرفت.

روایت دیگر، روایت دین زردشت است. در این روایت اهورامزدا به کمک دوازده فرشته‌ی نگهبان امشاسپندان روزی شروع به خلق جهان کرد که بعدها نوروز نام گرفت. اهورامزدا هر روز به کمک یکی از فرشتگان نگهبان از خواب برمی‌خاست و به کمک او بخشی از جهان را می‌ساخت. سرانجام گیتی در دوازده روز ساخته شد. بامداد روز سیزدهمین همه نگران از دام‌گستری اهریمن، چشم‌براه برخاستن اهورامزدا بودند، هیچ فرشته‌ای نبود تا او را از خواب بیدار کند. یزدان تا غروب از خواب برنخاست. مردم روز سیزدهم را که بیم برنخاستن اهورامزدا از خواب می رفت و اگر چنین می شد جهان به پایان می‌رسید، نامیمون خواندند و برای گریز از بلاها و مصیبت‌ها راهی دشت‌ها شدند و سر به نیایش برداشتند. به باور زردشتیان نوروز (دازده روز آغاز سال نو) را باید به پاس اهورامزدا جشن گرفت. روز سیزدهم روزی منحوس است باید بیرون از خانه و شهر و در نیایش گذراند.

روایت دیگر می‌گوید که اهریمن همه برکت‌ها را از زمین زایل کرد و باد را از وزش انداخت. همه درختان خشک شدند. بعد از آن روزی مردم شاهد طلوع آفتاب شدند. از برکت خورشید تمام چوب خشک سبز شدند. مردم این روز را نوروز نامیدند.

ابوریحان بیرونی در باره نوروز می نویسد: در صبح نوروز، فجر سپید (آفتاب) به منتهای نزدیکی خود به زمین می‌رسد و مردم به نظر کردن بر آن تبرک می‌جویند.

روایات فراوان دیگر نیز در باره پیدایش نوروز وجود دارد. با بررسی روایات گوناگون می توان نتیجه گرفت، جشن نوروز سنتی دیرینه دارد. این سنت به پیش از تاریخ مدون و پیدایش دولت‌ها در ایران بر می گردد. در نتیجه نسبن دادن آن به شاهان نمی تواند صحت داشته باشد. ایرانیان از سالها دور آغاز بهار را با شادی و سرور جشن می گرفتند، خانه تکانی می کردند و غبار اندوه و کینه را از سینه ها پاک می نمودند. لباس های روشن می پوشیدند و با دید و بازدید دوستی ها را ژرفتر و محمکتر می کردند. ما نیز چنین خواهیم کرد.

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: ۵ روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، ۵ روز دوم را به اشراف، ۵ روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، ۵ روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، ۵ روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران.

پنجه (خمسه مسترقه):

پنجه (خمسه مسترقه) بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از ۱۲ ماه سال ۳۰ روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال ۱۳۰۴، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی:

از جمله آیین های این جشن ۵ روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان «میرنوروزی» دوران حكومتش را «بیش از ۵ روز» نمی داند.

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل ۸۰ سال پیش آگاهی داریم. بی گمان آنها به حاجی فیروز تغییر شکل دادند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه». 

داستان عاشقانه به نام عمـو نوروز و ننه سرما وجود دارد. عمـو نوروز منتظر زنی است. آنها می خواهند با هم ازدواج کنند. این داستان می تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد. ننه سرما عاشق عمـو نوروز است و عمـو نوروز نماد با نزدیک شدن خورشید هم هم هویت  و نماد برکت است ننه سرما با زمین هم هویت و نماد آفرینش. دیدار زن و عمـو نوروز اتفاق نمی افتد. زن هیچوقت در زمان عمـو نوروز بیدار نیست، آن قدر خانه را روفته و روبیده و کار کرده که خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و این سفر همیشه ادامه دارد.

نوروزخوانی:

نوروز خوانی یا بهار خوانی یا نوروزی، گونه‌ای از آواز خوانی است که در گذشته در ایران رواج داشته‌است. در حال حاضر رواج این گونه آواز خوانی بیشتر در استان‌های مازندران، گیلان، خراسان و کردستان است. در نوروز خوانی افرادی که به آن‌ها نوروزخوان گفته می‌شود پیش از آغاز فصل بهار به صورت دوره‌گردی به شهرها و روستاهای مختلف می‌روند و اشعاری در توصیف بهار و مدح صاحبخانه و یا ترانه های محلی، طلیعه سال نو را به صاحبخانه یا مغازه مژده داده و تبریک می گویند. این اشعار اکثرأ به زبان‌های طبری و گیلکی و بیشتر فی البداهه و مناسب زندگی و خانواده صاحبخانه است و بصورت ترجیع بند بوده و توسط یک یا چند شخص همزمان خوانده می‌شود. صاحبخانه به نوروزخوان انعام می دهد.

تلاش قشریون از دو سو علیه نوروزخوانی ادامه دارد. از یک سو تلاش مذبوحانه در جهت محو آن دارند. از سوی دیگر سعی می کنند محتوای شاد و بهارانه نوروزخوانی با نوحه‌خوانی و غم عوض کنند و آنرا تبدیل به تریبونی برای افکار ارتجاعی شیعی خود کنند.

ملودی نوروزخوانی را معمولا در دستگاه سه گاه می خوانند و گاهی در حصار چهارگاه هم قابل اجرا می باشد.این ملودی در ریتم ۴/۲ و ۸/۶ خوانده شده،وسعت ملودی تقریبا یک فاصله پنجم است.

نوروز خوانی معمولا” ده تا پانزده روز قبل از فرا رسیدن ایام عید نوروز شروع می شود.

نوروز خوانی توسط یک تیم چند نفره اجرا می شود. یك نفر آنها اشعار را می خواند، یك نفر ساز می زند و با خواننده اشعار را همخوانی می کند و یا جواب میدهد و بالاخره نفر دیگر كه به آن كوله كش (باركش) می گویند، هدایا را حمل میکند و همه باهم به در خانه های اهالی روستا می روند و می خوانند.

حسینعلی ملاح در مجله دنیای سخن (اسفند ۱۳۶۹) درباره‌ی زمان آغاز این سنت می نویسد: «یکی از مراسم جشن نوروز، نوروزخوانی است. اگر بپذیریم که ایرانیان این سنت باستانی را همچنان نگهبانی کرده اند، باید گفته شود، نوروزخوان هایی که در این روزگار در پاره ای از نقاط کشورمان به ویژه در صفحات شمال ایران معمول است یادگاری است از ترانه های متداول در روزگاران پیش از اسلام».

وی در ادامه می نویسد: «رسم چنین است که چند روز پیش از فرا رسیدن نوروز، سه یا چهار تن خواننده و نوازنده درِ خانه ها می روند و اشعاری متضمن فرارسیدن بهار و استقبال از نوروز و دعای خیر برای ساکنان خانه، همراه با نواهایی ساده و بی پیرایه می خوانند. ترانه های نوروزخوانان اغلب به صورت ترجیع بند است. خواننده اصلی متناسب با شان صاحبخانه ابیاتی بدیهه می سراید و چون به ترجیع می رسد، دسته جمعی می خوانند. گاه نیز تمام ترانه بطور گروهی خوانده می شود. شعر یکی از ترانه ها چنین است:

گل در گلستان آمد        بلبل به بستان آمد

ای امت محمد               نوروز سلطان آمد».

نمونه ابیات رایج:

بهار‌ آمد، بهار آمد، خوش آمد

باد بهارون بیمو

نوروز سلطون بیمو

مژده هادین دوستان

گل به گلستون بیمو

عید مردمون بیمو

بلبل در افغون بیمو

بهار آمد،بهار آمد،خوش آمد

نوروزتان نوروز دیگر

شما را سال نو باشد مبارك. 

صد سلام و سی علیک

 مشتی (خاله) سلام علیک

محله به محله مجمی

شمسه پیغوم یارمی

مشت تتی بیه مازرون

بموبموئه نوروزخون

دهید مژده که آمد عید نـــــــوروز

بهار آمد همه جا شد گلستان

خدایا صاحبخانه را خوشحال گردان

جوانان ورا داماد گردان

عروسش صاحب اولاد گردان

به یاسین و الف لام و به فیروز

دهید مژده که آمد عید نـــــــوروز

هوا سرد است و بگرفته صدایم

که چند تا مرغنه باشد دوایم

ایا همشیره ی فرخ لقایم

بکش زحمت بیار عیدی برایم

جوانت خیر ببینه از دعایم

صاحب خانه نیز با دادن پول، شیرینی، گردو، تخم مرغ، برنج و یا نخود، و كشمش به گرمی از آنان پذیرایی می كند.

سفره هفت‌سین

یکی از مقدمات اصلی نوروز ایرانیان “سفره هفت سین” است سفره ای که هنگام تحویل سال نو گسترده می شود، این سفره از سابقه تاریخی برخوردار بوده است. بر آن هفت خوراکی که حرف اول آن سین باشد می گذارند. هر یک از اجزای آن نماد و نشانه ویژه‌ای بر سفره نوروزی است. به آن به سلامتی، سعادت و سرسبزی فال نیک می زنند.

اما عاملی که “نوروز” را از دیگر جشن های ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگاری آن تا امروز شد، “فلسفه وجودی نوروز” یعنی زایش و نوشدنی است که همزمان با سال جدید در طبیعت نیز دیده می شود.

یکی از نمودهای زندگی جمعی، برگزاری جشن ها و آیین های گروهی است، گردهم آمدن هایی که برای سرور و شادمانی شکل می گیرند. همه ملت ها این گونه جشن و سرور دارند که نشان از حیاتی بودن و انسانی بودن آن است.

جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان توجه ویژه ای داشت. آنها بر اساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان، مهرگان، سده و اسپندگان را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار می کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند.

به هرحال در آیین های باستانی ایران برای هر جشن “خوانی” گسترده می شد که دارای انواع خوراکی ها بود. خوان نوروزی “هفت سین” نام داشت و می بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد. این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه ای بلندتر از سطح زمین چیده می شد.

به احتمال بسیار زیاد “هفت سین” نخست “هفت شین” بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است. شراب، شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق، شایه [میوه] و شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. با یورش و چیرگی اسلام بر ایران، چیدن سفره “هفت شین” ممنوع شد. ایرانیان برای حفظ آیین خود شراب را به سرکه و شمشاد را به سبزه، بقیه شین‌ها را با سین جایگزین کردند و با افزودن قرآن به سفره هفت سین، این سنت دیرپای را از خطر نابودی نجات دادند. بعدها دیوان حافظ و تفال به آن نیز جزء جدایی ناپذیر مراسم جشن نوروز شد. شاعری در یک دوبیتی معاصر ریشه این سنت را از زمان کیانیان که در اصل به صورت هفت شین بوده است، این گونه به نظم می کشد:

روز نوروز در زمان کیان                          می‌نهادند مردم ایران
شهد و شیر و شراب و شکر ناب     شمع و شمشاد و شایه اندر خوان

آنچه امروز بر سفره هفت سین می چینیم، عبارت اند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزی (سبزه). هریک نشانه ویژه‌ای هستند و فلسفه قرار گرفتن آنها بر سفره هفت سین، به قرار زیر است:

سمنو:

نماد زایش و باروری گیاهان است و از جوانه های تازه رسیده گندم تهیه می شود.

سیب:

نماد باروری است و زایش است. در گذشته سیب را در خم های ویژه ای نگهداری می کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه می دادند. می گویند که سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت که اغلب درویشی سیبی را از وسط نصف می کرد و نیمی از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر می داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایی رها می شد.

سنجد:

نماد عشق و دلباختگی است و از مقدمات اصلی آفرینش و زایندگی.

سبزه:

نماد شادابی و سرسبزی و نشانگر زندگی بشر و پیوند او با طبیعت و محیط زیست است.

سماق و سیر:

نماد چاشنی و محرک شادی در زندگی به شمار می روند.

تخم مرغ:

تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است.

آینه:

نماد روشنایی است و حتماً باید در بالای سفره جای بگیرد.

شمع:

شمع مظهر روشنایی و دشمنی با تاریکی است.

آب و ماهی:

نشانه برکت در زندگی هستند.

سکه:

با آرزوی برکت و درآمد بیشتر انتخاب شده است.

شاخه های سرو، دانه های انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و… را هم می توان جزو اجزای دیگر سفره هفت سین دانست. بر سر سفره زرتشتیان در کنار اسپند و سنجد، ” آویشن” هم دیده می شود. یک کتاب محبوب هم یکی از پایه های اصلی خوان نوروزی است که دیوان حافظ رایج‌ترین آن است.

سیزده‌بدر

مردم سیزدهمین روز بهار را در دامن زیبای طبیعت جشن می گیرند. به سیر و سیاحت و دیدار رستاخیز طبیعت می روند. سبزه های سفره هفت سین را دور می اندازند و تا غروب آفتاب در دامن طبیعت می مانند.

سیزده‌بدر دارای آیین‌های ویژه‌ای است، از آن میان:

گره زدن سبزه

سبزه به رود سپردن

خوردن کاهو و سکنجبین

پختن خوراک‌های گوناگون به ویژه آش رشته

یکی از آیین‌های این روز سبزه گره زدن است که بیش‌تر جوانان در این روز این کار را انجام می‌دهند. گره زدن سبزه به معنای گره زدن زندگی با طبیعت و محیط زیست است که هیمشه سبز و شاداب باقی بمانیم.

قلب جشن نوروز، خانه تکانی کاشانه و دل، زدودن غبار غم و کینه از سینه و دیدار خانواده و دوستان و ژرفش و تحکیم مهر و دوستی است. در این ایام خانواده شهدای جنبش بزرگ ضد جمهوری اسلامی، زندانیان بی‌شمار سیاسی و خانواده‌ها و فرزندان آنها را از یاد نبریم!

دوست عزیز! اگر مراسم رایجی در محل زندگی و در خانواده شما در رابطه با سده، چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزه‌بدر و سایر آیینهای نوروزی رایج است و در این نوشته مطرح نشده، بسیار سپاسگزار خواهم شد، اگر برایم بنویسید.

۲۶ اسفند ۱۴۰۲ – ۱۶ مارس ۲۰۲۴

احد قربانی دهناری

گوتنبرگ، سوئد

ahad.ghorbani@gmail.com

http://ahad-ghorbani.com/

https://t.me/AhadGhorbaniDehnari

http://www.facebook.com/ahad.ghorbani.dehari

Abstract

Nowruz marks the first day of spring or Equinox and the beginning of the year in the Persian calendar. It is celebrated on the day of the astronomical Northward equinox, which usually occurs on March 21 or the previous/following day depending on where it is observed. The moment the sun crosses the celestial equator and equalizes night and day is calculated exactly every year and families gather together to observe the rituals.

Nowruz is celebrated by people from diverse ethnic communities and religious backgrounds for thousands of years. It is a secular holiday that is enjoyed by people of several different faiths. It originated in Persia in one of the capitals of the Achaemenid empire in Persis (Fars) in Iran and is also celebrated by the cultural region that came under Iranian influence or had migrations by Persians including Azerbaijan, the North Caucasus, Kurdish inhabited regions of eastern Turkey and Northern Iraq, Afghanistan, Pakistan, Tajikistan, Turkmenistan, Uzbekistan, Kyrgyzstan, Kazakhstan and other scattered populations in Central and South Asia.

The term Nowruz in writing first appeared in historical Persian records in the 2nd century AD, but it was also an important day during the time of the Achaemenids (c. 550–330 BCE), where kings from different nations under the Persian Empire used to bring gifts to the Emperor, also called King of Kings (Shahanshah), of Persia on Nowruz. The significance of Nowruz in the Achaemenid Empire was such that the great Persian king Cambyses II’s appointment as the king of Babylon was legitimized only after his participation in the New Year festival (Nowruz).

The UN’s General Assembly in 2010 recognized the International Day of Nowruz, describing it as a spring festival of Persian origin which has been celebrated for over 3,000 years. During the meeting of The Inter-governmental Committee for the Safeguarding of the Intangible Heritage of the United Nations, held 2009, Nowrūz was officially registered on the UNESCO List of the Intangible Cultural Heritage of Humanity.

Haft-Seen also spelled as Haft Sīn (Persian: هفت‌سین‎‎, the seven seen’s) is a tabletop (sofreh) arrangement of seven symbolic items traditionally displayed at Nowruz, the Persian new year. The haft-seen table includes seven items all starting with the letter Seen (letter s) (fa) (س) in the Persian alphabet.

The Haft-Seen table items

  • Sabzeh (سبزه) – wheat, barley, mung bean or lentil sprouts growing in a dish – symbolizing rebirth
  • Samanu (سمنو) – sweet pudding made from wheat germ – symbolizing affluence
  • Senjed (سنجد) – dried oleaster Wild Olive fruit – symbolizing love
  • Seer (سیر) – garlic – symbolizing the medicine and health
  • Seeb (سیب) – apple – symbolizing beauty
  • Somāq (سماق) – sumac fruit – symbolizing (the color of) sunrise
  • Serkeh (سرکه) – vinegar – symbolizing old-age and patience

The following items may also appear on the Haft-Seen table as ornaments or for the sake of completeness. Although some of these items are Persian symbols, they are not the main part of the traditional Haft-Seen.

  • The holy book
  • Divan-e Hafez, a Persian poetry book
  • a mirror
  • a goldfish in a bowl represents life and the end of astral year-picas
  • a low brazier full of fire
  • a lamp
  • sprays of cypress or pine
  • pomegranates
  • painted eggs
  • coins as a symbol of wealth
  • candles for each member of the family
  • a bowl of waterwheat or bread

Ahad Ghorbani Dehnari

16 March 2024

نوروز باستانی خجسته باد…

نوروز باستانی خجسته باد…

بس که بد می‌گذرد زندگی اهل جهان
مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند
صائب تبریزی

امسال در شرایطی به پیشواز نوروز و سال نو می رویم که جنبش «زن، زندگی، آزادی» بنیان رژیم جنایت، تبعیض، سرکوب و سانسور را به لرزه در آورد. این جنبش دستاوردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بازگشت ناپذیری دارد. در این روزها در سراسر ایران، مردم با رقص و پایکوبی و هلهله و شادی به استقبال نوروز رفته‌اند.

نوروز نماد همبستگی ملی، تاریخی، فرهنگی و آیینی ما ایرانیان است. جشنی است مردمی و عرفی با ارزشی فراگیر و جهان شمول، در آشتی و هماهنگ با ویژگی‌های گوناگون انسان‌ها. با درخواست مشترک کشورهاي ايران، هند، جمهوري آذربايجان، ازبکستان، قزاقستان، پاکستان و ترکيه، در در ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو)، به عنوان میراث جهانی، به ثبت جهانی رسید؛ و مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ برابر با ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشه‌ی ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد.

در آستانه نوروز ۱۴۰۳، شاهدیم که گرانی لجام گسیخته اجناس، کالاهای اساسی، شیرینی و آجیل، که نتیجه‌ی بی‌کفایتی و وطن‌فروشی رهبران رژیم اسلامی است، سفره ایرانیان را از رنگ و بوی عید خالی کرده است.

در نوروز و سال نو، زندانیان سیاسی و خانواده هایشان و خانواده‌های جان‌باختگان راه آزادی و «انقلاب زن، زندگی،آزادی» را فراموش نکنیم. به دیدار آنها برویم و بر پیمان ما برای سرنگونی رژیم اسلامی و رسیدن به جامعه آرمانی این عزیزان پافشاری کنیم.

سفره‌های هفت سین خود با عکس‌های زندانیان سیاسی و جانباختگان راه آزادی، تزئین کنیم. با نامه، کارت پستال، ویدیو و پیام‎های صوتی به زندانیان سیاسی، خانواده‌های زندانیان سیاسی، خانواده های دادخواه و آسیب‌دیدگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» پیام دهیم و این پیام‌ها را در رسانه‌های اجتماعی منتشر کنیم. با این روش‌ها و یا هر روش دیگری که می‌شناسیم نشان دهیم که این عزیزان و مبارزات آنها فراموش نکرده و نمی‌کنیم و با آنها برای سرنگونی رژیم جنگ و جنایت هم‌پیمان هستیم.

بهارِ طبیعت، مژده گذار از زمستان می‌دهد، با اتحادی فراگیر از زمستان رژیم اسلامی گذار کنیم و میهن خویش را بهار نمائیم.

نوروزتان خجسته باد!

شورای ملی تصمیم ایران

۲۳ اسفند ۱۴۰۲ – ۱۳ مارس ۲۰۲۴

گزارش ماهانه خبرگزاری هرانا ؛…

گزارش ماهانه خبرگزاری هرانا ؛…

نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر بهمن ۱۴۰۲

– آنچه در پی می‌آید گزارش ماهانه و اجمالی از وضعیت حقوق بشر در ایران در دوره زمانی بهمن ماه ۱۴۰۲ است که به همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر (هرانا) در ایران تهیه شده است، این گزارش تصویری گسترده و تکان‌دهنده از نقض حقوق بشر در ابعاد مختلف ارائه می‌دهد. از اجرای حکم اعدام تا نقض آزادی‌های فردی و اجتماعی، از خشونت نظامی و قضایی تا مشکلات کارگری و اعتراضات، همگی نشان‌دهنده چالش‌های جدی در زمینه رعایت حقوق بشر در ایران هستند. این گزارش همچنین بر میزان بالای اعدام‌ها، بازداشت‌ها، و محکومیت‌های سنگین بر اساس اتهامات مختلف تاکید دارد و نشان می‌دهد که این رویدادها در سراسر کشور گسترده‌اند.

یکی از نکات قابل توجه، تاثیر این رویدادها بر جوامع محلی و اثرات روانی و اجتماعی آن‌ها بر شهروندان، به ویژه خانواده‌های قربانیان و فعالان حقوق بشر است. این وضعیت همچنین بر اقلیت‌های مذهبی و قومی، کودکان، زنان و دیگر گروه‌های آسیب‌پذیر اثرات منفی داشته است.

از جمله چالش‌های برجسته در این گزارش، موضوع کولبری و مرگ و مصدومیت کولبران در اثر تیراندازی نیروهای نظامی، خودکشی‌های ناشی از فشارهای اقتصادی و اجتماعی، وضعیت نابسامان زندان‌ها و نقض حقوق زندانیان، و محرومیت زندانیان از حق درمان و مراقبت‌های پزشکی است.

علاوه بر نقض حقوق فردی و اجتماعی، این گزارش بر مشکلات مربوط به حقوق کارگران و شرایط کاری نامناسب، اعتراضات کارگری و تجمعات اعتراضی، و همچنین برخورد نهادهای دولتی با این اعتراضات تمرکز دارد. تاکید بر موضوعاتی مانند اعتصاب غذای زندانیان، تجمعات اعتراضی به وضعیت زیست محیطی، و موارد نقض حقوق اقلیت‌های مذهبی و قومی، بیانگر گستردگی و تنوع مسائل حقوق بشری در ایران است.

این گزارش با وجود محدودیت‌هایی که در جمع‌آوری اطلاعات وجود دارد، نشان‌دهنده نیاز مبرم به توجه بین‌المللی بیشتر به وضعیت حقوق بشر در ایران و لزوم فشار بر دولت ایران برای اصلاح این وضعیت است. اهمیت دادن به صدای قربانیان و فعالان حقوق بشر و حمایت از آن‌ها برای ایجاد تغییر و بهبود شرایط حقوق بشری در ایران ضروری است.

این گزارش با توجه به محدودیت حجم آن و نیز به دلیل عدم اجازه فعالیت به گروه‌های مستقل مدافع حقوق بشر در ایران نمی‌تواند بازتاب بی نقص وضعیت حقوق بشر در ایران باشد. بخش آمار این تشکل به‌صورت سالانه گزارش مفصل‌‌تر خود را به اشکال آماری و تحلیلی از وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر می‌کند.

خلاصه آنچه گذشت:

اخبار نقض حقوق بشر در بهمن ماه ۱۴۰۲با قریب به ۳۳ مورد اعدام، محکومیت‌های متعدد، احضارها، نقض گسترده حقوق زندانیان، نقض پایدار آزادی بیان، تجمعات کارگران بخصوص در زمینه معوقات مزدی و موارد دیگری که در استان‌های مختلف رخ داد، همراه بود. این گزارش بر مبنای اطلاعاتی گردآوری شده که صحت آن‌ها به احراز رسیده است.

اعدام

بهمن ماه با قریب به ۳۳ مورد اعدام همچنان بازگو کننده نقض حق حیات در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران است. بنا بر گزارش نهادهای بین‌المللی، ایران به تناسب سرانه جمعیت و میزان اعدام، رتبه نخست اعدام شهروندان خود در دنیا را دارد. از مهمترین رویداد ها در این باره می‌توان به اجرای حکم اعدام محسن مظلوم، پژمان فاتحی، وفا آذربار و هژیر فرامرزی چهار متهم پرونده موسوم به “بازداشت شدگان صومای برادوست”، در زندان قزلحصار کرج اشاره کرد.

افزون بر این، مرکز رسانه قوه قضاییه سحرگاه روز سه شنبه سوم بهمن ماه، از اجرای حکم اعدام محمد قبادلو، از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، در زندان قزلحصار کرج خبر داد.

همچنین، روز سه شنبه سوم بهمن، حکم اعدام فرهاد سلیمی، زندانی سنی مذهب پس از تحمل بیش از سیزده سال حبس، در زندان قزلحصار کرج به اجرا در آمد.

در ماه سپری شده، حکم اعدام محمد حسین اسماعیلی، علی رجبیان، جواد عجمیان و محمد حسن جعفری در ندامتگاه مرکزی کرج، علی فیضی و رحمت بی‌ غم در زندان زنجان، عارف اسحاقزهی و عاصف اسحاقزهی در زندان بیرجند، سلمان سلیمی و احمد حائری در زندان همدان، ایرج پاکی دله‌ زی در زندان اردبیل و ابوذر طاهر عرب در زندان قم به اجرا درآمد.

همینطور، محمد خضرنژاد، روحانی اهل سنت بازداشت شده در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، توسط شعبه سوم دادگاه انقلاب ارومیه از بابت اتهاماتی همچون افساد فی الارض و اقدام علیه امنیت ملی به اعدام و حبس محکوم شد.

در ضمن، شهاب نادعلی جوزانی (شهاب نادعلی)، متهم سیاسی که در زندان اوین محبوس است، توسط شعبه بیست و ششم دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام “بغی” به اعدام و بابت “اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور” به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد.

به علاوه، حکم اعدام یوسف احمدی، زندانی سیاسی در زندان سنندج، توسط شعبه ٣٩ دیوان عالی کشور تایید شد. وی اواسط امسال توسط شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج از بابت اتهام “بغی” به اعدام محکوم شد.

در ضمن، متهم ردیف اول پرونده قتل داریوش مهرجویی و همسرش، در دادگاه کیفری استان البرز به اعدام، شلاق و حبس محکوم شد.

بیش از ۷۵ درصد اعدام های صورت گرفته در ایران توسط دولت یا نهاد قضایی اطلاع رسانی نمی‌شوند که نهادهای حقوق بشری اصطلاحا آن را اعدام “مخفیانه” می‌خوانند.

آزادی اندیشه و بیان

در بهمن ماه، داوود حدادی در دهدشت، حسین اردستانی، مسعود طباطبایی، هامون سلیمانی، مهدی افشارنیک در تهران، ابراهیم‌ رسول‌ پور در نقده، محمدرضا کارگر پیشه مقدم، طاهر نقوی در کرج، علی تیموری در اشتهارد، عیسی ابراهیم‌ زاده در اشنویه، زبیر حسین پناهی و عباس حسین پناهی در دهگلان، کمال بابایی در اصفهان، متین حسنی در بوکان، وسیم علی بلوچ در چابهار بازداشت شدند.

در ضمن، سازمان اطلاعات فرماندهی انتظامی تهران از بازداشت ۷۲ شهروند به دلیل آنچه “تولید و انتشار محتوای تبلیغاتی غیراخلاقی در بستر اینستاگرام” عنوان کرده است، خبر داد.

همچنین، مدیر مسئول روزنامه شرق در دادگاه جرائم سیاسی و مطبوعاتی مجرم شناخته شد.

در ماه سپری شده محکومیت های متعددی صورت گرفت که از این تعداد می توان به محکومیت توماج صالحی به یک سال حبس، افشین نذیری به چهار سال و ۹ ماه حبس و منع خروج از کشور، سالار طاهرافشار مجموعاً به چهارده ماه حبس تعزیری، مرضیه فارسی و فروغ تقی پور هر کدام به پانزده سال حبس، صمد پورشه به شش ماه و یک روز حبس، فاطمه شیخی به یک سال حبس تعلیقی، منوچهر بختیاری به شش ماه حبس، نسرین حسنی به یک سال حبس، عبدالرسول مرتضوی به دو سال حبس، محمد و مهدی خداکرمی مجموعا به ۱۲ سال حبس، صفا عائلی به پنج سال و نیم حبس، دو سال منع خروج از کشور و دیگر مجازات های تکمیلی، محمد نارویی به دوازده سال حبس، اسدالله فخیمی و حوریه خانپور به هشت سال حبس، سمانه اصغری به یک سال حبس و محمد نوری زاد به شصت و یک ماه حبس اشاره کرد.

در ضمن، احمد شکرچی، عضو هیأت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه شهید بهشتی تهران، از این دانشگاه اخراج شد. به علاوه، مهرداد بختیاری در شعبه اول دادگاه انقلاب کرج، صمد پورشه در شعبه اول دادگاه انقلاب یاسوج، پخشان عزیزی در شعبه پنجم بازپرسی دادسرای اوین، حورانه کورش نیا، کیارمین محمدنژاد و محمدصادق زارع پورنصیرآبادی در شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز، سیدصادق مصطفوی کاشانی، سید مهدی کریمی فارسی و ابوذر نصرالهی در شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب تهران، فاطمه موسوی در شعبه ۱۰۳ دادگاه عمومی بخش کهریزک، میلاد جلیلی و سالار طاهرافشار در شعبه دوم دادگاه انقلاب تبریز، صمد دولت خواه در دادگاه کیفری دو شهرستان چرام و توماج صالحی در دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان اصفهان محاکمه شدند.

به علاوه، رئوفه میرباقری، خسرو علیکردی، ژیلا هژبری، سیامک ابراهیمی و شاهرخ احمدی، اسعد محمدی، میثم شیرینی، نسرین حسنی، تینا دلجو، زانیار محمودی و سینا دشمیر جهت تحمل دوران محکومیت خود، راهی زندان شدند.

طبق قانون، قاضی نباید کسی را احضار یا جلب کند، مگر آن که دلایل کافی داشته باشد. اگرچه ممکن است کسی که در مظان اتهام قرار گرفته است، پس از پایان دادرسی، تبرئه شود، اما همین زدن برچسب اتهام به بهمنگری باید دلیل داشته باشد. قاضی در صورت سهل‌انگاری در این مورد، خود مشمول محکومیت انتظامی می‌شود. اما در این حیطه معیارهای مراجع قضایی ایران متناقض با موازین حقوق بشری است.

از این قرار، در این ماه، میلاد آرمون، سید محمد مهدی حسینی، مهدی ایمانی و نوید نجاران به دادگاه انقلاب تهران، مهرداد بختیاری به شعبه اول دادگاه انقلاب کرج، علی تیموری به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان اشتهارد، مهدخت دامغان پور به دادسرای فرهنگ و رسانه و سعید دوستان به دادسرای عمومی و انقلاب احضار شدند. در ضمن، شهاب بیات به شعبه اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب و زینب موسوی به شعبه اجرای احکام جهت اجرای حکم حبس خود احضار شدند.

لازم به ذکر است، آوات مام سلیم (آوات برنو) به اداره اطلاعات پیرانشهر و امید فتحی به اداره اطلاعات شهرستان شاندیز احضار شدند.

در بهمن ماه، منزل الهه رمضان پور، روزنامه نگار حوزه بهداشت و درمان ساکن گرگان توسط نیروهای امنیتی مورد تفتیش قرار گرفت. ماموران شماری از لوازم شخصی وی را نیز ضبط کردند.

زندان

در این ماه، سپهر شیرانی، شهروند هجده ساله که در روز سه شنبه دهم بهمن ماه، توسط نیروهای امنیتی در زاهدان بازداشت شده بود، به صورت پرابهامی پس از گذشت سه روز در ایام بازداشت جان باخت. همچنین، یک زندانی که پیشتر از بابت اتهام قتل به اعدام محکوم شده بود، در زندان تبریز دست به خودکشی زد و به زندگی خود پایان داد.

در بهمن ماه، زندان قزلحصار کرج شاهد فضای پر تنشی ناشی از درگیری میان مسئولان این زندان با زندانیان سیاسی بوده است. بر اساس اطلاعات رسیده، این درگیری که علت آن هنوز مشخص نیست، منجر به مجروح شدن چندین زندانی شده است. هویت دو تن از پنج زندانی سیاسی که در پی درگیری میان گارد حفاظت زندان قزلحصار کرج با زندانیان دچار آسیب دیدگی شدند، احراز شده است. افشین بایمانی به دلیل وارد آمدن ضربه به قفسه سینه، با کاهش علائم هوشیاری به بیمارستان خارج از زندان اعزام شده و سامان یاسین، دیگر زندانی سیاسی علیرغم ایجاد جراحت در ناحیه قفسه سینه، از رسیدگی مناسب پزشکی محروم مانده است.

به علاوه، مهرداد عسگری، نیکان خبازی و علی تسنیمی از کارکنان استودیوی فردای اقتصاد و بهزاد بهمن‌ نژاد قائم مقام سردبیر این رسانه روز جمعه بیستم بهمن ماه، از محل کار خود خارج و به بازداشتگاه اداره آگاهی شاپور منتقل شدند. این افراد شامگاه دوشنبه بیست و سوم بهمن ماه، مجددا از این بازداشتگاه به محل استقرار این رسانه منتقل شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. نیروهای امنیتی پس از تفتیش محل، این چهار خبرنگار را به بازداشتگاه بازگرداندند. این افراد از دسترسی به وکیل محروم بوده اند.

همینطور، زینب جلالیان، زندانی سیاسی، شانزدهمین سال از حکم حبس ابد خود را بدون رعایت اصل تفکیک جرائم در زندان یزد سپری میکند. خانم جلالیان با وجود مشکلات جسمانی متعدد از رسیدگی پزشکی مناسب محروم مانده است.

در ضمن، یکتا فهندژ سعدی، شهروند بهائی علیرغم گذشت بیش از دو ماه از زمان بازداشت، همچنان به صورت بلاتکلیف در بازداشتگاه اداره اطلاعات شیراز موسوم به پلاک ۱۰۰ بسر میبرد.

برخی زندانیان در دوران بازداشت و یا حبس خود در کنار مشکلات هر روزه زندان به ناچار برای شنیده شدن دادخواهی‌شان دست به اعتصاب غذا می‌زنند.

در بهمن ماه، شهریار نصرالهی در زندان اراک، ابوالفضل پورحسینی در ندامتگاه مرکزی کرج، طاهر سارلی در زندان گنبدکاووس و ناصر داله در زندان ماکو دست به اعتصاب غذا زدند.

همچنین، زکریا کریمی، برادر ایوب کریمی، زندانی سنی مذهب اعدام شده، علیرغم گذشت بیش از هشتاد روز از زمان دستگیری، کماکان به صورت بلاتکلیف در زندان ارومیه بسر میبرد.

در ضمن، ابوالفضل پورحسینی از هواداران عرفان حلقه که در ندامتگاه مرکزی کرج محبوس است، روز یکشنبه هشتم بهمن ماه، به صورت تنبیهی به یکی از سلول های انفرادی این ندامتگاه منتقل شد.

افزون بر این، دلیر زاهدی‌ پور، شهروند اهل مریوان علیرغم گذشت بیست و سه روز از زمان دستگیری، کماکان در بازداشت و بلاتکلیفی بسر میبرد. بی خبری از وضعیت آقای زاهدی پور به افزایش نگرانی های خانواده وی منجر شده است.

همچنین، فریبا اسدی، متهم سیاسی، علیرغم گذشت بیش از پنج ماه از زمان دستگیری، کماکان به صورت بلاتکلیف در زندان کچویی کرج بسر میبرد.

به علاوه، مرتضی پروین، فعال ترک (آذربایجانی) کماکان در بازداشت بسر میبرد. این شهروند مدتی پیش در تماس با خانواده‌اش از انتقال خود به زندان اوین خبر داد. با این حال، پس از مراجعه خانواده‌اش به زندان برای دیدار با او، به آنها اعلام شد که مرتضی پروین در این زندان نمی‌باشد. این موضوع منجر به افزایش نگرانی‌های خانواده او شده است.

از طرفی، حسین گچلو، زندانی سیاسی دوران محکومیت خود را بدون رعایت اصل تفکیک جرائم در زندان تهران بزرگ سپری میکند. وی اواخر آبان ماه سال جاری از زندان اوین به زندان مذکور منتقل شده است.

به علاوه، محمود مهرابی، متهم سیاسی علیرغم گذشت یک سال از زمان بازداشت، کماکان بصورت بلاتکلیف در زندان دستگرد اصفهان بسر میبرد.

همینطور، کاوه امیری، زندانی سیاسی، بدون رعایت اصل تفکیک جرائم دوران محکومیت خود در زندان تهران بزرگ سپری میکند. وی پیشتر توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران به هشت ماه حبس محکوم شده بود.

افزون بر این، امیر شاه ولایتی، شهروند ساکن تهران و یکی از آسیب دیدگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، با وجود وضعیت جسمانی نامناسب، همچنان به صورت بلاتکلیف در زندان اوین بسر می‌برد. پیام درفشان، وکیل دادگستری، اعلام کرده است که علی‌رغم داشتن وکیل معین، از ورود وکیل به مرحله دادسرا جلوگیری شده و به اجبار، وکیل تسخیری برای او انتخاب شده است.

همچنین، ودود اسدی، فعال ترک (آذربایجانی) ساکن رشت علیرغم گذشت یک هفته از زمان دستگیری، در بازداشت و بیخبری بسر میبرد. بی خبری از وضعیت این شهروند، نگرانی خانواده و نزدیکان او را در پی داشته است.

از طرفی، ایمان رشیدی، شهروند بهائی ساکن یزد، علیرغم گذشت بیش از چهار ماه از زمان دستگیری، کماکان به صورت بلاتکلیف در زندان یزد بسر میبرد.

حق درمان و رسیدگی پزشکی همواره از مهم‌ترین موارد نقض حقوق زندانیان در ایران به شمار می‌رود.

از این قرار، در این ماه، مجید خادمی در زندان بهبهان، عباس واحدیان شاهرودی در زندان وکیل آباد مشهد، پروین میرآسان، داود رضوی، کاظم علی نژاد، امیر شاه ولایتی، رضا (غلامرضا) اقدسی در زندان اوین و افشین بایمانی در زندان قزلحصار کرج از دریافت خدمات درمانی محروم بودند.

با وجود خطرهای موجود، محرومیت زندانیان از اعزام به مرخصی به وفور گزارش شده است که از مهمترین آنها میتوان به راحله راحمی پور در زندان اوین، مطلب احمدیان در زندان اوین، عثمان اسماعیلی در زندان سقز و سجاد ایمان نژاد در زندان اوین اشاره کرد.

اقلیت های ملی و مذهبی

اتنیک ها در بهمن ماه نیز زیر فشار فزاینده بازداشت‌ها و احضارها بودند.

در این ماه، آیدین (سلیمان) محمدی در اردبیل، سعید جمالزاده در تبریز و عبدالله واحدی در آستارا بازداشت شدند. همچنین، مختار ابراهیمی، فعال ترک (آذربایجانی)، جهت تحمل محکومیت یک سال حبس خود، راهی زندان مراغه شد. به علاوه، صیاد محمدیان، فعال ترک (آذربایجانی)، به اداره اطلاعات کرج احضار و مورد بازجویی قرار گرفت.

در ضمن، علیرضا فرشی، فعال ترک (آذربایجانی)، ساکن شهرستان مرند با دریافت ابلاغیه‌ ای به شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان بهارستان احضار شد.

اعمال فشار و تهدید اقلیت‌های مذهبی در این ماه نیز ادامه داشت.

در این ماه، رویا ثابت، شهروند بهائی پس از احضار توسط اطلاعات سپاه شیراز، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

به علاوه، علی حیدر عالیزهی، روحانی اهل سنت، توسط نیروهای امنیتی در کرمان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

در ضمن، منازل مریم ذبیحی و بنفشه اسدیان شهروندان بهائی ساکن قائم شهر توسط نیروهای امنیتی تفتیش شد. بهامین زمانی پسر خانم ذبیحی نیز در جریان این تفتیش مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

همچنین، نوشین مصباح، شهروند بهائی روز دوشنبه بیست و سوم بهمن ماه، پس از مراجعه به شعبه بیست و یکم اجرای احکام دادسرای مشهد بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت یک سال حبس خود به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شد.

گفتنی است، حسین علیمرادی، روحانی اهل سنت، با دریافت ابلاغیه ای جهت اجرای حکم حبس، به دادگاه ویژه روحانیت همدان احضار شد.

حقوق کودک

در این ماه، یک کودک دارای معلولیت توسط پدرش به قتل رسید. متهم که پس از این واقعه بازداشت شده بود، دو روز قبل با تودیع وثیقه آزاد شد.

همچنین، یک کودک ۹ ساله توسط نامادری خود، در یزد به قتل رسید. پرونده وی برای ادامه تحقیقات در شعبه ویژه قتل دادسرای عمومی و انقلاب یزد در دست رسیدگی است.

همینطور، یک نوجوان ترنس ۱۷ ساله در تبریز توسط پدر خود به قتل رسید. متهم پس از بازداشت، روابط پسرش با همجنس خود را از علل قتل او عنوان کرد.

افزون بر این، مادری در مشهد کودک دو ساله خود را در حمام با آب داغ سوزاند. این کودک پس از انجام مراحل اولیه درمان، تحویل کارشناسان اورژانس اجتماعی بهزیستی شد.

درضمن، یک نوزاد دختر رها شده در یکی از خیابان های تبریز پیدا شد. این نوزاد ده روزه پس از انجام آزمایشات اولیه به شیرخوارگاه منتقل شد.

در این ماه، یک نوجوان چهارده ساله در سنندج، دو نوجوان در شهرهای دهدشت و یاسوج، یک پسر نوجوان چهارده ساله در سقز، دست به خودکشی زدند.

همچنین، محمد یوسفی، حمزه برزگر و محمد محمودی، سه نوجوان اهل جوانرود در این شهر بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.

به علاوه، سه کودک کار تبعه کشور افغانستان توسط ماموران بهزیستی در تهران بازداشت و به اردوگاه عسگرآباد ورامین منتقل شدند.

در ضمن، برخلاف تعهدات بین المللی ایران تحت عنوان الحاق به پیمان نامه حقوق کودک و بخش عدم به کارگیری کودکان در امور نظامی، بیش از ۴ هزار دانش‌ آموز در استان مازندران به اردوی موسوم به “راهیان نور” اعزام شدند.

زنان

در ماهی که گذشت، مردی در کاشان با استفاده از سلاح گرم همسر سابق خود را به قتل رساند. متهم پس از بازداشت انگیزه خود از این اقدام را اختلافات قبلی عنوان کرد.

گفتنی است، روز شنبه بیست و هشتم بهمن ماه، در یک واقعه هولناک در روستای مزرعه و امام ادوری شهرستان فاریاب، فرد ۳۰ ساله‌ای با انگیزه اختلاف خانوادگی، با استفاده از سلاح گرم، ۱۲ تن از اعضای خانواده خود را به قتل رساند. متهم پس از مدت کوتاهی توسط نیروهای امنیتی شناسایی و در درگیری مسلحانه با ماموران پلیس به ضرب گلوله کشته شد.

در ضمن، یک زن اهل شهرستان شوش در مغازه معاملات املاک به دلیل عدم بازگرداندن پول توسط صاحبخانه، اقدام به خودسوزی کرد. نود درصد بدن این زن در پی این اقدام سوخته است.

به علاوه، مردی که متهم است، در پوشش مسافرکشی تعدادی زن را به صورت جداگانه ربوده و آنها را با تهدید مورد آزار و اذیت قرار داده، توسط پلیس بازداشت شد. در جریان این آزار و اذیت یک زن از استرش ناشی از اقدام متهم جان باخت.

در ضمن، لیلا نقدی‌ پری، عضو هیئت مدیره انجمن طراحان سینمای ایران توسط دادگاه کیفری دو تهران به پرداخت جزای نقدی، ابطال گذرنامه و هجده ماه منع خروج از کشور محکوم شد.

همینطور، یک مجتمع گردشگری در ساوه، یک مرکز پزشکی در میاندوآب و یک فروشگاه طلا در مجتمع تجاری آفتاب در شهرستان بهبهان به دلیل “عدم رعایت حجاب” پلمب شدند.

بهداشت و محیط زیست

گفتنی است، شماری از شهروندان ساکن اراک در محوطه باغ ملی این شهر در اعتراض به مازوت سوزی و تداوم آلودگی هوای این کلان شهر تجمع اعتراضی برگزار کردند.

در ضمن، جمعی از دوستداران محیط زیست خوزستان در اعتراض به اجرای طرح مالچ‌پاشی، در مقابل ساختمان اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری خوزستان تجمع کردند.

حق بر محیط زیست و مبانی فلسفی آن، از قواعد حقوق بشر و حقوق طبیعی نشأت گرفته شده است. ابتدایی ترین حق طبیعی انسان در این کره خاکی، «حق حیات» است. اما طی دهه های اخیر به دلیل استفاده بی رویه از منابع طبیعی، عدم نظارت و توجه به مباحث زیست محیطی و الگوهای صحیح، محیط زیست طبیعی به شدت مورد صدمه واقع شده است. هرانا در این حوزه گزارشاتی از هفته اول، دوم، سوم و چهارم با هدف آگاهی سازی گردآوری کرده است.

کارگران و اصناف

در ماهی که سپری شد ۱۱۲ کارگر در سایه فقدان ایمنی محیط و شرایط کار در اقصی نقاط کشور دچار حادثه شدند. ایران در زمینه رعایت مسائل ایمنی کار در میان کشورهای جهان رتبه ۱۰۲ را به خود اختصاص داده ‌که رتبه بسیار پایینی است.

در بهمن ماه، عدم رعایت ایمنی کار ۸۲ کارگر را مصدوم و ۳۰ تن دیگر را به کام مرگ کشاند.

از اخبار مرتبط در این حوزه می توان به مرگ سه کارگر از جمله یک کودک کار در شهرهای اسلامشهر، نیشابور و میرجاوه، مرگ یک کارگر ساختمانی در قم، مرگ دو کارگر از جمله یک نوجوان در تهران، مرگ و مصدومیت ۱۴ کارگر در بروجن، اصفهان و تهران، مرگ و مصدومیت ۱۹ کارگر در کرمان، تهران و بابل، مرگ و مصدومیت ۳۳ کارگر در شهرهای قم و سمنان و مرگ و مصدومیت هفت کارگر در نظرآباد و اصفهان اشاره کرد.

در بهمن ماه، دستکم ۱۹۷ تجمع اعتراضی برگزار شد که از مهمترین آنها میتوان به تجمع اعتراضی کارگران ارکان ثالث وزارت نفت در تهران، کارگران کارخانه ذوب آهن فولاد خزر گیلان، کارگران کارخانه کک‌ سازی طبس، اپراتورهای پست های فشار قوی برق در تهران، کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، کارگران شرکت پتروشیمی فارابی در بندر ماهشهر، کارکنان شرکت نفت فلات‌ قاره ایران، کارگران ابنیه فنی راه آهن شمال یک در تهران، کارگران کک سازی طبس، کارکنان قراردادی شرکت نفت در تهران اشاره کرد.

همینطور، شماری از پرستاران در محوطه بیمارستان “شهید بهشتی قم” و در مقابل ساختمان های استانداری در یزد، بوشهر، شیراز، کرج و اهواز، بازنشستگان مخابرات در مریوان، قروه، قزوین، بروجرد، خرم آباد، ساری، بیجار، همدان، بندرعباس، زنجان، تهران، کرمانشاه، اصفهان، رشت، اردبیل، سنندج، تبریز، اهواز، ارومیه، شیراز و اراک، بازنشستگان تامین اجتماعی درشوش و اهواز، بازشستگان صنایع فولاد در اصفهان و بازنشستگان کشوری و تامین اجتماعی در شهرهای یزد، کرمانشاه، اهواز و تهران تجمع اعتراضی برگزار کردند.

همچنین، در این ماه، کارگران شرکت “لیدوم آذرستان رژون صعت”، کارکنان شرکت داروسازی “شهید قاضی” در تبریز و کارگران پروژه آب شیرین منطقه مکران دست به اعتصاب زدند.

همینطور، کارگران پیمانکاری شهرداری رودبار، کارگران شهرداری در نوش آباد، معلمان طرح حمایتی در کشور، کارگران شهرداری سی سخت و نیروهای شرکتی اورژانس ۱۱۵ ایرانشهراز معوقات مزدی و یا بیمه ای خود خبر دادند.

به علاوه، یک کارگر به نام عبدالرحمن احمدی در سنندج به دلیل عدم توانایی در تامین هزینه درمان چشم خود به مبلغ هفتاد میلیون تومان، دست به خودکشی زد و به زندگی خود پایان داد.

همچنین، در پی نقض حکم اصغر امیرزادگان، غلامرضا غلامی کندازی، افشین رزمجویی، ایرج رهنما و محمدعلی زحمتکش، فعالین صنفی معلمان استان فارس در دیوان عالی کشور، هر کدام از آنها توسط شعبه اول دادگاه تجدیدنظر استان فارس به دو سال حبس محکوم شدند.

همینطور، حکم پرداخت جزای نقدی محمود صفدری، فعال صنفی معلمان توسط شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر استان خراسان شمالی عینا تایید شد.

از سوی دیگر، انوش عادلی، محمود صدیقی پور، عزیز قاسم زاده، تیمور باقری کودکانی، طهماسب سهرابی، غلامرضا اکبرزاده باغبان، علی نهالی، محمدجواد سعیدی و جهانبخش لاجوردی، فعالین صنفی معلمان‌ استان گیلان به شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت احضار شدند.

خشونت نظامی و قضایی و امنیت شهروندان

کولبری، شغلی کاذب و مشقت بار است که مردم مناطق مرزی در پی فقدان فرصت های شغلی به آن روی می آورند و سالانه ده ها تن در مواجهه با خطرات طبیعی و یا در پی شلیک نیروهای مرزبانی کشته و‌ یا زخمی می شوند.

در ماهی که سپری شد، جلال رحمانی و آکو (نام خانوادگی نامشخص)، خالق ابوبکری، علی ابوبکری، ناصر بری و هیمن (نام فامیل نامشخص) در بانه، دلشاد (نام خانوادگی نامشخص) در سردشت، نریمان عزیزی در نوسود و زانیار فیضی در مریوان در پی تیراندازی نیروهای نظامی کشته و یا زخمی شدند.

گفتنی است، یک کولبر در پی سقوط از ارتفاعات مرزی نوسود، از ناحیه پا دچار مصدومیت شد. همچنین، یک سوختبر در شهرستان سراوان در پی تیراندازی نیروهای نظامی زخمی شد.

به علاوه، یک سرباز وظیفه در شهرستان ساوجبلاغ در پی تیراندازی نیروهای انتظامی و واژگون شدن خودرو، جان خود را از دست داد. فرماندهی انتظامی البرز مدعی شد که این سرباز قبل از متواری شدن، یکی از پرسنل یگان امداد ساوجبلاغ و یک شهروند را به قتل رسانده بود.

همینطور، یک شهروند اهل زاهدان، در پی تیراندازی بی ضابطه ماموران نظامی در شهرستان ریگان جان خود را از دست داد.

ایران از معدود کشورهایی است که کماکان از مجازات های تحقیرآمیز استفاده می کند. این در حالی است که میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی صراحتا استفاده از مجازات های غیر انسانی و موهن از جمله اعدام و شلاق را ممنوع کرده است.

یک متهم اقتصادی در شهرستان اشنویه توسط دادگاه انقلاب در کنار سایر مجازات‌ها به تحمل ضربات شلاق محکوم شد.

با وجود گذشت ۳۲ سال از جنگ ۸ ساله بین ایران و عراق، هنوز مین های به جا مانده از آن دوران، در مناطق مرزی غرب، جنوب غرب و شمال غرب ایران شامل استانهای آذربایجان غربی، کردستان، ایلام، کرمانشاه و خوزستان، جان شهروندان را تهبهمند می کنند.

شامگاه دوشنبه نهم بهمن، انفجار یک مین در یکی از مناطق مرزی سراوان، به مرگ سه شهروند و مصدومیت دو تن دیگر منجر شد.

 ۱– گزارشاتی که توجهات زیادی به خود جلب کرد

در این بخش سعی شده به گزارش‌هایی از نقض حقوق بشر در بهمن که با حساسیت و توجه بیشتری از سوی افکار عمومی مواجه شدند، اشاره شود. بدیهی است که این توجه بیشتر، الزاماً به معنی شاخص بودن این دسته از گزارش‌ها به لحاظ حجم نقض حقوق بشر در ایران نیست.

از مهم‌ترین اخبار که در این ماه بازتاب بسیار گسترده‌ای در کشور داشت، می توان به تایید حکم اعدام تایید محکومیت یک سال حبس توماج صالحی، اجرای حکم اعدام محمد قبادلو در زندان قزلحصار کرج، اجرای حکم اعدام محسن مظلوم، پژمان فاتحی، وفا آذربار و هژیر فرامرزی چهار متهم پرونده موسوم به “بازداشت شدگان صومای برادوست”، در زندان قزلحصار کرج، بازداشت مهرداد عسگری، نیکان خبازی، علی تسنیمی و بهزاد بهمن‌ نژاد، کارکنان نشریه “فردای اقتصاد” اشاره کرد.

۲– گزارشاتی که علی‌رغم اهمیت با بی‌توجهی روبرو شدند

در مقابل بخش قبل، بسیاری از گزارش‌های حقوق بشری، اساساً با کم توجهی و بعضاً بی‌توجهی رسانه‌ها و افراد فعال در شبکه‌های اجتماعی که به هر ترتیب تشکیل‌ دهنده‌ی قسمتی از افکار عمومی هستند روبه‌رو شدند. از مهم‌ترین خبرها که در این ماه با بی توجهی رسانه ها و مردم روبرو شدند، میتوان به خودکشی یک زندانی محکوم به اعدام در زندان تبریز و خودکشی یک کارگر در سنندج اشاره کرد.

بیانیه ده‌ها فعال و تشکل زنان…

بیانیه ده‌ها فعال و تشکل زنان…

این رژیم آپارتاید جنسیتی بایکوت شود

با فرارسیدن روز جهانی زن در هشتم مارس، نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل که زندانی است، خواستار کمک جهانی به جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی در ایران شد، کمپینی به همین نام شکل گرفت. همزمان ده‌ها فعال حقوق زنان و کنشگران صنفی و مدنی همراه با شماری از تشکل های دانشجویی در بیانیه‌ای از تمامی دولت‌های جهان خواستند تا جمهوری اسلامی را به عنوان «رژیم آپارتاید جنسیتی بایکوت کنند.»

نرگس محمدی در پیامی از زندان اوین از مصلحان جهان، نهادهای بین‌المللی حقوق بشری و فمنیستی و طرفداران دموکراسی، آزادی و برابری درخواست کرد برای جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی در ایران و افغانستان، به زنانِ به‌پاخاسته این دو کشور کمک کنند.

خانم محمدی در این پیام نوشته که «آپارتاید جنسیتی در رژیم جمهوری اسلامی به شکلی موذیانه، فریبکارانه و گمراه‌کننده عمل می‌کند و با توسل به اصول حکومت‌های دینی، فرودستی و تبعیض علیه زن را عمق می‌بخشد و تشدید می‌کند.»

او در پیام خود به فعالیت‌های گروه طالبان و جمهوری اسلامی «به طور همه‌جانبه، سیستماتیک و هدفمند، شرایط سرکوب، سلطه، ستم و تبعیض علیه زنان و فرودست‌سازی آن‌ها» اشاره کرده است.

در این پیام آمده که «از یک سو قوانین، رویه‌ها و رفتار حکومت در پرتو اراده مستبدانه رژیم، مانع تغییرات حقوقی ـ سیاسی و اجتماعی به نفع زنان می‌شود و از سویی دیگر معضل بهبود وضعیت زنان در هر دو کشور به شکلی لاینحل با مشکل فقر و وضعیت هولناک اقتصادی و معیشتی با هم عجین شده‌ است و از سوی دیگر در مرحله‌‌ عمل، قدرت‌های بزرگ دنیا با چشم بستن بر نقض حقوق زنان، منافع و مصالح خودشان را مدنظر قرار می‌دهند.»

این فعال حقوق بشر در عین حال تأکید کرده که «جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به میزانی که عاملیت، آگاهی و شجاعت زنان را فزونی بخشید، منجر به شدت گرفتن سرکوب حکومت علیه زنان ایران شد.»

همزمان با پیام نرگس محمدی مبنی بر اینکه «خلأ جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی، تشدید و تعمیق تبعیض و ستم بر زن و قدرت‌یابی حکومت‌های دینی و استبدادی را به همراه دارد»، کمپینی نیز در فضای مجازی با عنوان «جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی» در ایران و افغانستان به راه افتاده است.

در همین حال بیش از ۴۰ تن از فعالان حقوق زنان و کنشگران صنفی و مدنی همراه با شماری از تشکل های دانشجویی در بیانیه ای به مناسبت روز جهانی زن، هشتم مارس، از تمامی دولت های جهان خواستند تا جمهوری اسلامی را به عنوان «رژیم آپارتاید جنسیتی بایکوت کنند.»

به گزارش وب سایت «انقلاب زنانه»، امضا کنندگان بیانیه تاکید کردند که «جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم زن کُش در داخل ایران مشروعیتی ندارد و خواست آنان از جامعه جهانی هم مشروعیت زدایی از این رژیم است.»

در این بیانیه با اشاره به مبارزه ۴۵ ساله علیه حجاب و عفاف، علیه قوانین و رژیم اسلامی آمده است: «روز جهانی زن در حالی فرا می رسد که انقلاب زن زندگی آزادی که پس از قتل حکومتی مهسا/ژینا امینی‌ آغاز شد، تاکنون در مبارزه علیه بنیان‌های رژیم اسلامی، ضربات مهلکی به “حجاب” زده و چنانچه از روند کارزار “بی حجابی سراسری” در سطوح مختلف جامعه، و نیز در طرف مقابل از عملکرد حکومت و دستگاه های سرکوب آن مشهود است، خاکریز حجاب از دست حکومت خارج شده است.»

این بیانیه را فعالانی چون منیره عربشاهی، لادن بازرگان، مهشید و پوران ناظمی، سوری بابایی چگینی، آزاده دواچی، سهیل عربی، مژگان کشاورز وتشکل‌هایی چون تشکل دانشجویان پیشرو، نهاد آزادی‌خواهان دانشگاه تهران شمال، تشکل آزاد اندیشان جندی‌شاپور، اتحاد دانشجویان دانشگاه الزهرا، هاد دانشجویان دانشگاه آزاد اصفهان، اتحاد دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان و انجمن دانشجویان آزادی‌خواه دانشگاه بهشتی امضا کرده‌اند.

در همین حال، فعالان و تشکل های امضا کننده بیانیه با اشاره به ایستادگی زنان ایرانی در برابر تحمیل حجاب اجباری و همراهی مردان برابری طلب و آزادیخواه با آنان، افزودند: «انقلاب زن زندگی آزادی، تجلی جنبش نوین رهایی زن است که در هشت مارس ۵۷ برای رهایی زن و رهایی جامعه و علیه حجاب و قوانین اسلامی شکل گرفت و دانه درخت تنومند انقلاب زنانه در ایران را کاشت و در سال ۱۴۰۱ در برابر حکومتی که با حجاب به جان زنان و جامعه افتاده و برای حفظ حجاب و ارزش های اسلامی حاضر است مهساژینا را به قتل برساند، قد علم کرد.»

در بخشی از بیانیه ضمن اشاره به قتل شماری از دختران و زنان، شلیک مستقیم به چشمان و اندام جنسی آنان، تجاوز در ملاء‌عام و بازداشتگاه ها، صدور احکام سنگین زندان و یا اخراج از محل تحصیل و کار اضافه شده که حکومت تمام تلاش خود را کرده است تا با حمله به زنان که نیروهای محرکه انقلاب زن زندگی آزادی هستند، این انقلاب را سرکوب کند.

اما به اعتقاد امضا کنندگان بیانیه، به دلیل آن که انقلاب زن زندگی آزادی به اشکال مختلف در لایه های عمیق جامعه ایران زنده و جاری است «حکومت و نیروهای دیگر، مانند فمینیست های اسلامی بر آمده از دل جریان اصلاحات در تلاش خود برای اعمال ارزش های ارتجاعی» شکست خورده اند.

در بیانیه تاکید شده است که «با وقوع انقلاب زن زندگی آزادی، در جهان از آن به عنوان اولین “انقلاب زنانه” تاریخ بشریت یاد می کنند که الهام بخش مبارزه زنان در افغانستان علیه طالبان و دیگر کشورهای اسلامی زده در خاورمیانه علیه جریان های اسلامی است.»

ساعاتی پیش از آن «شهبانو فرح پهلوی» نیز با تبریک روز جهانی زن، برای «زنان شجاع و آگاه» ایران آرزوی آزادی کرد. او با اشاره به زنان نام‌آور تاریخ ایران از پوراندخت و آذرمیدخت تا فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی گفت: «زنان ایرانی در گذر از قرن‌های دراز با سخت کوشی و پایداری ناهمواری‌های زندگی را تاب آورده‌اند.»

زهرا رهنورد نیز در پیامی از حصر که در وب‌سایت کلمه منتشر شده، با تبریک فرارسیدن روز هشتم مارس، نوشته در ایران «حاکمان بی‌اعتنا به مطالبات ملت به‌ویژه زنان، سالهاست که زنان و دختران را از حقوق انسانی خود محروم کرده‌اند که البته آزادی‌خواهی و تمایل به سبک زندگی بر اساس سلیقه‌های فردی و عمومی و رفع تبعیض جنسیتی، جوابش گلوله نیست؛ بلکه تسلیم بی چون چرای حاکمان است.» او تأکید کرده است: «بر این باورم که همبستگی زنان و مردان در رفع فقر و گرسنگی آحاد انسان‌ها و زدودن نابرابری و به دنبال آن تحقق آزادی و توسعه و رفاه عمومی موفق خواهد بود.»

ایران وایر

۱۸ اسفند ۱۴۰۲

زنانه شدن فقر در جهان و زنانه‌…

زنانه شدن فقر در جهان و زنانه‌…

«این مقاله در ماهنامه خط صلح منتشر شده است. در این مقاله خانم الهه امانی از فعالین مدنی و کنشگر زنان دیدگاه وسیعی نسبت به رابطه فقر و شکاف جنسیتی در مورد زنان در جهان و ایران ارائه داده است. گروه خبر کمیسیون رسانه شورای ملی تصمیم بنا به اهمیت این مقاله اقدام به بازنشر بخش مربوط به موقعیت زنان در جامعه ایران می کند»

بحران اقتصادی که در ایران هر روز در ابعاد گسترده‌تری خود را نمایان می‌کند، رشد تعداد خانواده‌هایی که با فقر و تورم لجام‌گسیخته دست و پنجه نرم می‌کنند، چهره‌ی فقر زنان را دهشناک‌تر و زنانه‌سازی فقر در ایران و بازار کار جنسیت‌زده‌ی ایران را با ساختارهای کنونی حاکم بر ایران به نقطه‌ای بدون بازگشت رسانده است. زنان بی‌خانمان، زباله‌گرد، کارتن‌خواب، دارای اعتیاد، خشونت‌دیده، زنانی که سرپرست خانواده بوده و از حمایت‌های اقتصادی، اجتماعی، روحی و روانی برخوردار نیستند، چهره‌ی شکننده‌ی زنانه‌سازی فقر را در ایران شکل می‌دهند و سیاست‌های نئولیبرالیستی تحت عنوان «مردمی کردن» در کنار ناکارآمدی صاحبان قدرت تنها زنانه‌سازی فقر را در ایران تشدید خواهد کرد.

زنانه شدن فقر یا زنانه‌سازی فقر در ایران

ایران، کشوری که بر روی ذخایر سرشار نفت قرار دارد و دومین کشور در جهان از لحاظ ذخایر گاز است، یکی از پیچیده‌ترین و سریع‌ترین روندهای رشدیابنده را در زمینه‌ی فقر زنان دارد. متجاوز از ۵۰ درصد از جمعیت ۸۸ میلیون نفری ایران بر اساس داده‌های سال ۱۴۰۲ زیر خط فقر و متجاوز از ۱۶ درصد زیر خط فقر مطلق قرار دارند. ناکارآمدی، فساد مالی، سیاست‌های نئولیبرالیستی و استراتژی‌های تنش‌زا در منطقه به بیکاری گسترده و تورم حدود ۶۰ درصدی و آسیب‌های اجتماعی و فقر اقتصادی منجر شده است.

زنان به مثابه نیمه‌ی تحت ستم و آسیب‌پذیر جامعه نه تنها به بهای عوامل و زمینه‌هایی که فقر زنانه را در جهان امروز شکل داده است، بلکه به علت قوانین تبعیض‌آمیز و هنجارهای اجتماعی کشور در کنار مناسبات پدر-مردسالارانه و انگاره‌های ذهنی واپسگرا- که از نظر فرهنگی به جامعه تحمیل می‌شود، فقیرترین بخش جامعه‌ی ایران هستند.

آمارهای فقر در سطح جهان و در ایران بر اساس تعداد خانواده‌هایی است که در چنگال فقر فشرده می‌شوند. این آمارها تصویری محدود از مناسبات قدرت جنسیتی در خانواده، محدودیت‌های سنگین‌تر زنان، عدم دستیابی به منابع و تبعیضات اقتصادی خانواده، موانع بازدارنده‌ی عدیده برای زنان در زمینه‌ی بار جنسیتی فقر است.

خط فقر ۳۰ میلیون تومانی در تهران و این واقعیت تلخ که خانواده‌هایی با دو عضو شاغل هم‌چنان زیر خط فقر قرار دارند از بحران‌هایی است که از نظر اقتصادی هر روز کلان‌تر می‌شود. شکاف طبقاتی و اقتصادی و اکثریت محروم چهره‌ی فقر شکننده را عریان‌تر می‌کند. در سال جاری، بر اساس مصوبه شورای کار، حداقل حقوق کارگران مجرد و بدون سابقه ۷.۳ میلیون تومان و برای کارگران با دو فرزند ۸.۵ میلیون تومان در نظر گرفته شده که فقط ۲۱ درصد بیش‌تر از سال گذشته است و تنها کفاف یک-سوم هزینه‌ی خانواده‌ها را می‌‌دهد. این در حالی است که در سال جاری نرخ تورم رسمی ۶۳ درصد اعلام شده است.

علاوه بر روندهایی که زنانه شدن فقر را در سطح جهان شکل می‌دهد، فقر زنان در ایران از پیچیدگی‌ها و پارادوکس‌های خاص برخوردار است. این پیچیدگی‌ها فرایند قوانین تبعیض‌آمیز، بازار کار جنسیت‌زده و فرهنگ تحمیلی که شرایط تشویق‌کننده برای راندن زنان به فضای خانواده و این باور که «اشتغال حقی مردانه است» را شامل می‌شود. زنانه شدن فقر تنها فرایند کمبود درآمد و کاهش اشتغال نیست، بلکه محرومیت از فرصت‌ها، قوانین تبعیض‌آمیز و زن‌ستیز و سوگیری‌های جنسیتی است.

بازار کار جنسیت‌زده از یک سو و حضور زنان در آموزش عالی از سوی دیگر یکی از بزرگ‌ترین شکاف‌های جنسیتی تحصیلات عالی و مشارکت اقتصادی زنان نه تنها در منطقه بلکه به عبارتی در جهان است. در بهار ۱۴۰۲ نرخ مشارکت اقتصادی جمعیت زنان ۱۵ سال و بیش‌تر، ۱۴.۱ در برابر ۶۸.۳ درصد برای مردان اعلام شده است. این در حالی است که زنان و دختران حضور سنگینی در آموزش عالی داشته و بیش از ۶۰ درصد جمعیت آموزش عالی را در بر می‌گیرند. در کنکور سال ۱۴۰۲، حدود ۶۱ درصد از پذیرفته‌شدگان زن و ۳۹ درصد مرد بوده‌اند. این آمار نشان دهنده‌ی شکاف ۵۰ درصدی برای به‌کارگیری پتانسیل زنان تحصیل‌کرده و مشارکت اقتصادی آنان -یکی از عوامل کلیدی در فقر زنان- است.

زنان در سراسر جهان در بخش غیررسمی اقتصاد یا اقتصاد خاکستری حضور دارند ولی میزان آسیب‌پذیری زنان در ایران که حضور عظیمی در بخش غیررسمی اقتصاد دارند به مراتب بیش‌تر از سایر کشورها است. همه‌گیری کووید نیز اشتغال در کل و اشتغال زنان را با ریزشی چشمگیر مواجه کرد اما در ایران ریزش تعداد زنان شاغل ۱۴ برابر مردان بود. گزارش مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۱ از افت ۸۳۰ هزار نفره‌ی زنان شاغل و افزایش ۵۰۰ هزار نفری مردان شاغل، تبلوری از آسیب‌پذیری و عدم امنیت اقتصادی است که زنان در بخش خصوصی و غیررسمی اقتصاد ایران تجربه می‌کنند.

اگر آمارهای فوق در زمینه‌ی مشارکت اقتصادی زنان را در مقابل آمارهای مشابه کشورهای منطقه و حتی جهان قرار دهیم، چهره‌ی تکان‌دهنده‌ی زنانه سازی فقر زنان در ایران بیش‌تر نمایان می‌شود. بر اساس پژوهش‌های موسسه‌ی مک‌کنزی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در کشورهای اکثریت مسلمان آسیای غربی و آفریقای شمالی به مراتب کم‌تر از سایر مناطق است و در سال ۲۰۲۳، ۲۴.۶ درصد اعلام شده است. این در حالیست که مشارکت اقتصادی زنان در سال ۲۰۲۳ به بالاترین میزان خود از سال ۱۹۴۸رسیده و زنان بین ۲۵ تا ۴۵ ساله مشارکت اقتصادی ۷۷.۶ درصدی داشته‌اند. علاوه بر امارات متحده‌ی عربی و بحرین که بالاترین میزان مشارکت اقتصادی زنان را در منطقه دارند، عربستان سعودی نیز –که اعلام کرده بود تا سال ۲۰۳۰ (سال تحقق اهداف توسعه پایدار که برابری جنسیتی هدف شماره‌ی پنجم آن است) نرخ مشارکت اقتصادی زنان را به ۳۰ درصد می‌رساند—، در سال ۲۰۲۳ نرخ مشارکت اقتصادی ۳۶ درصدی زنان را داشت. این در حالیست که ایران با خیل عظیم زنان تحصیل‌کرده و مشتاق به مشارکت اقتصادی حدود نیمی از این مشارکت را دارد.

بدون شک فشارهای بین‌المللی و تحریم‌های اقتصادی نیز در این رابطه بی‌تأثیر نبوده‌اند اما نگرش‌های واپسگرایانه و زن‌ستیز و سیاست‌های نئولیبرالیستی و ناکارآمدانه تأثیراتی به مراتب سنگین‌تر در فرایند زنانه‌سازی فقر در ایران دارد. زنانی که «خودسرپرست» (مجرد)، «سرپرست خانواده» و «بدسرپرست» خوانده می‌شوند، محروم‌ترین بخش‌های جمعیت زنان کشور در بازار کار جنسیت‌زده‌ی ایران هستند. علت هم این است که سیاست‌های حاکم بر بازار کار «مردان متأهل با فرزند»، «مردان متأهل»، «مردان مجرد» و سپس «زنان سرپرست خانواده» را در اولویت قرار می‌دهند. زنان متأهل نیز برای حضور در بازار کار باید اجازه‌ی همسر داشته باشند که فقر فرهنگی و انگاره‌های ذهنی سنتی خود عاملی بازدارنده در زمینه‌ی حضور زنان در بازار کار محسوب می‌شود.

بر اساس آمار رسمی وزارت کار و رفاه اجتماعی از سال ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰، تعداد زنان سرپرست خانواده از ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر به ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر افزایش یافته که قریب به ۴۰ درصد این جمعیت (۱ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر) تحت پوشش نهادهای حمایتی قرار دارند. فقر شکننده‌‌ی زنان سرپرست خانواده، آسیب‌های دیگری از جمله عدم دسترسی به آموزش، بهداشت و سلامت، کودک-همسری و ازدواج‌های اجباری، رشد فحشا و قاچاق زنان و دختران را نیز سبب می‌شود. چرخه‌ی فقر شکننده‌ی زنان سرپرست خانواده، زمینه‌ساز فقر دائمی در ایران است؛ چرخه‌ای که در آن افراد و خانواده‌ها نسل اندر نسل در دام فقر می‌مانند و قادر به غلبه بر مشکلات مالی خود حتی در خلال نسل‌ها نیستند.

از عوامل دیگر در پیچیدگی و پارادوکس‌های فقر در ایران، خشونت و ستمی است که زنان در حوزه‌ی خصوصی خانواده و حوزه‌ی اجتماعی تجربه می‌کنند. خشونت در خانواده –آن هم در جامعه‌ای که نهادهای حمایتی برای امنیت و سلامت روح و جسم زنان خشونت‌دیده بسیار محدود است و تقریباً وجود ندارد—، یکی دیگر از موانع جدی مشارکت اقتصادی زنان و فقر زنان است.

الهه امانی

ماهنامه خط سرخ – هرانا

۱۷ اسفند ۱۴۰۲