یک سوال ساده، بیانیه “شورای ملی تصمیم” و یادآوری نوشته دو سال قبل من، ابوالفضل محققی

جولای 13, 2022 | مقاله ها و دیدگاه ها

سه روز از نشر اطلاعیه “شورای ملی تصمیم “می گذرد. بر شش بند جامع اطلاعیه که به قول تنظیم کنندگان آن هویت این تشکل شورائی را بیان می‌کند نگاه می‌کنم. به عنوان کسی که سال‌ها تلاش گر سیاسی بوده‌ام! در پشت هر کلمه، هر بند میدانم که چه میزان وقت، دقت نظر، توجه به تجربه سالیان، روانشتاسی مردم و پاسخ گوئی به نیاز امروز جامعه نهفته است. با خود می‌گویم ابوالفضل تو که بعنوان یک جمهوری خواه مرتب بر اتحاد عمل ووفاق ملی تاکید می‌کنی! گاه تشویق می‌گردی و گاه دشنام می‌شنوی. در مورد این بیانیه چه می‌گوئی؟

چیزی نمی‌گویم! تکلیف من معین است. من به هر تلاش و روح همبستگی در ارائه راهی که بتواند پاسخگوی مبارزه و گذاری خشونت پرهیز با تکیه بر مردمی که جان برکف می‌نهند و به خیابان‌ها می‌آیند باشد! ارج می‌نهم و حمایت می‌کنم.

برای من روح نهفته در بند بند این خواسته‌ها ارزش دارد. در مبارزه سترگ مردم رقمی نیستم. اما اندک تجربه، تلاش در پایبندی به حقیقت و عدالت که لازمه آن عدم پیشداوری و تعصب گروهی وفردی است! با قلمی که تلاش کرده‌ام در حد درک وتجربه خود باز گو کننده خواست مردم باشد و از خدمت محرومان سر بازنزند وظیفه ودین خود رابه سرزمینم، به مردم رنجدیده، بجان‌های عاشقی که تدوام تاریخ این مرز وبوم را به بهای تحمل شکنجه وزندان ونهایت نثار گوهر جان حراست کرده و تداوم بخشیده‌اند ادا کنم.

ارح بگذارم بر هر کلام وحدت بخش! همراهی کنم! بفشارم دستی که خواهان یک میثاق ملی برای ساختن ایرانی آزاد حکومتی سکولار ودمکراتیک بر آمده از رای مردم باشد. امری که در حال حاضر تدوین کنندگان این بند‌های ششگانه تلاش کرده اند بازگو کننده این نیاز باشند. من همراهی می‌کنم و خسته نباشید می‌گویم!

مفاد بندهای ششگانه ارائه شده توسط شورای ملی تصمیم

“۱) گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم (گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع)

۲) حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز

۳) جدایی دین از حکومت

۴) فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان

۵) تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی (تعیین نوع حکومت با آرای مردم)

۶) اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن با تاکید بر حفظ محیط زیست

این شش مؤلفه، وجوه هویتی و انگیزه‌ی اصلی برای تشکیل شورای ملی تصمیم می‌باشند. “

هم زمان فیس بوک در بخش خاطرات خود این نوشته دو سال قبل من را یادآوری کرد. فکر کردم در این دو سال من و هم نسلان من. مبارزان سیاسی پیر گشته در غربت که صمیمانه دوستشان دارم چه میزان پیر تر وشاید مجرب تر! کم تعصب به باور‌های خشک جواب نگرفته در میدان مبارزه اجتماعی گردیده‌ایم! حال برخورد ما با این بیانیه “شورای ملی تصمیم” چگونه خواهد بود؟ روز‌های آتی نشان خواهند داد!

سوالم ساده است!

“‌ای عقل‌های هفتاد ساله مرا یاری کنید “

گاهاً فکر می‌کنم بعد از پنجاه سال فعال سیاسی بودن و سینه زدن زیر علم چپ در کل و مشخص سازمان فدائی چرا نمی‌توانم مسایل سیاسی مطرح در جامعه را بزبان ساده بگویم، بنویسم، حداقل برای خود حلاجی کنم. ساده ترین مسائل را وقتی می‌گویم چنان مرکب می‌شوند که تعجب می‌کنی که در دل مسئله به این روشنی چه مفاهیم، چه برداشت هائی نهفته بوده و تو متوجه نبودی! می‌بینی که طرح ساده یک مسئله چگونه به گوشه قبای یکی، به منافع دیگری، به برداشت فردی به موقعیت‌های افراد و حتی کاراکتر‌های شخصی بر خورد می‌کند! که پشیمان می‌شوی از طرح بحث.

ناچارا دم فرو می‌بندی و منتظر که کسانی که دهانت را بخاطره ساده انگاری تو بسته‌اند جوابی در خور بتو عرضه کنند! اما با تاسف متوجه می‌شوی که هیچ خبری نیست. همان طرح بحث‌ها، همان شیوه برخورد‌ها. همان آنالیزهای سنتی روی میز تشریح جدید، همان استدلال‌های کلاسیک و نتیجه گیری‌های همیشگی با اندکی چاشنی‌های تند و تازه.

گاه تعجب می‌کنی که چطور بعد از این همه نقد، تاکید بر نادرستی نگاه، گرفتار شدن در ید ایدئولوژیک! هنوزدر ذهنیت فردی و گروهیمان چنان در لابیرنت‌های خود مشغول تنیدن تار هستیم که بعد از مدتی همان تار‌های تنیده شده بینائی و شنوائی و حتی چشائی ما را مسدود می‌سازد. اما چه باک که در درون پیله خود زنده‌ایم و به حیات ادامه می‌دهیم.

وحشتم می‌گیرد وقتی به سیمای پیر شده، عضلات آویزان گشته خود می‌نگرم! به بطی شدن حرکاتم. خستگی ناشی از سنم و چشم انداز این که در خوشبینانه ترین حالت حد اکثر دهه‌ای بیشتر قادر نیستیم فعال سیاسی باشم، حتی از جا برخیزم. اما هنوز دنبال همان مقولاتی کشیده می‌شوم که سال هاست چه در تئوری وچه در نتیجه گیری و چه درعمل خود را بمن ومن نوعی تحمیل کرده‌اند. بدون آن که حتی یک نمود وبرگشت مثبت از آن‌ها بدست آورده باشیم! جز مدال‌های افتخاری که بخود میدهیم!

چهل سال گذشت ده سال هم روش. رگها خشکیده! می‌دانیم که دیگرامیدی بجاری شدن خون جوان وشفاف دراین رگهای تشکیلاتی نیست. چیزی را با سخت جانی، صورت به سیلی سرخ کردن خود! سر پا نگاه داشته‌ایم که کار برد عملی آن با این سیاق که بپیش می‌رود هرگزمثمر عمل وفایده نخواهد بود!

بیشتر از هرکس خود مقهور تعریف هائی هستیم که در این بستگی‌ها، هم پیوندی‌های گروهی، رفاقت‌های سالیان دراز، وته نشین شدن آن در ذهنی که تنبل شده وقادر نیست با ریتم تند زمانه هماهنگ شود! ریسک کند، لباس و متد‌های کهنه نهاده شده در جیب‌های تاریخی آن را از تن خارج سازد و تاحد ممکن شاداب پای در مبارزه جاری نهد.

آیا قادریم به شیوه‌ای جز آنچه که در ذهنمان بر این بستر گروهی شکل گرفته به واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی وفرهنگی فکر کنیم؟ و نزدیک شویم؟

بار‌ها از خود می‌پرسم برای یک امر مشخص! برای یک عمل مشخص چرا این همه تحلیل و نیجه گیری‌های گوناگون وجود دارد؟ مگربر خورد با یک پدیده مشخص، یک امرسیاسی مشخص فرضا! برخورد با شخص خامنه‌ای و عمل کرد او در این چهل سال تا این حد مشکل و نا معین هست؟

چهل سال است که اورا نقد می‌کنیم! هرروز شاهدیم که چگونه او نه تنها کوچکترین تغییری در رفتار خود نمی‌دهد. بلکه روز به روز بر دامنه استبداد، پایمال کردن قوانینی که محصول حداقل صد سال اخیر بعد انقلاب مشروطیت مردم است می‌افزاید. قوای سه گانه: قضائیه، مقننه و مجریه را از محتوی تهی وبه ابزاری برای پیشبرد خود خواهی‌های فردی و دستگاه سرکوب سازمان یافته حول ولایت مبدل می‌سازد. وقاحتی”فقاهتی” که حتی مستبد ترین شاهان ایران نیز قادر نبودند از خود نشان دهنده و چنین دلیر با شمشیر آخته بر حقوق مردم بتازند.

هیچ عرصه‌ای از سیاست داخلی و خارجی نیست که یک دندگی ولی فقیه، لجاجت، تفرعن وفکر مالیخوئیائی رفته در ذهن او که خود را قائد جهان اسلام ومبارز نستوه برای مستضعفان جهان می‌شمارد از آفت او مصون مانده باشد.

کشورروز به روز در سراشیبی تندی که او و دار دسته نظامی او کنده‌اند به سقوط وحشتناک خود نزدیک می‌شود. همه از این استبداد بی شرمانه، از این سقوط دردناک سخن می‌گوئیم و می‌نالیم! ازاین ناروشی وتاریک بودن آینده کشور در هراسیم ودنبال راه چاره می‌گردیم.

اما دردا که وقتی پای عمل مشخص بمیان می‌آید اما واگر‌ها شروع می‌شود! در پیچ وتاب اما واگر‌های گروهی این چهره مشخص در رز ورق تئوری و سیاست بازی پیچیده می‌شودو به موجودی چند وجهی که باید آنالیز مجدد صورت گیرد تبدیل می‌گردد.

باز دفتر‌های گهنه گروهی گشاده! خرمن‌های کهنه باد داده می‌شوند. بحث‌های کشدار که حال به عادتی مزمن و جا افتاده بدل شده‌اند راه می‌افتد. اصل مسئله گم! بحث‌ها ادامه می‌یابد! بخشی از اپوزیسیون یائسه شده که دارداز مرز هفتاد سالگی می‌گذرد اورا مبارز ضد امپریالیستی می‌کند و قوام ملک در تداوم ولایت او با تغییراتی در رفتار می‌بیند ولاجرم در نتیجه گیری هنوز بر ظرفیت‌های اصلاح طلبی واصلاح طلبان که می‌توانند این تغییر در رهبری را بوجود بیاوند تاکید می‌کند. خواهان بر کناری رهبر! و به دنباله رو تغییر دهندگان منش رهبری می‌پیوندد و دخیل بر امام زاده هائی که می‌توانند معجزه کنند می‌بندد.

آن دیگری این نظر را ندارد، اما توانش محدودد است و از نزددیکی به دیگر گروه‌های سیاسی وحشت دارد واز استبداد بی حد و غیر قابل تغیر خامنه‌ای می‌گوید و اورا بدترین حاکم در تاریخ این سرزمین می‌شمارد. اما وقتی تغییر نگاه نسبت به دیگر نیرو‌های اپوزیسیون فرضا آقای رضا پهلوی مطرح می‌شود. تمام این فجایع چهل ساله حکومت اسلامی ونقش مخرب تاریخی روحانیت در تمام ادوار کم رنگ می‌شود و استبداد رضا شاهی با وجود تمام خدماتی که کرد همراه پسرش که شاهی مستبد بود اما برتجدد و تامین اجتماعی مردم و آزادی‌های فردی می‌کوشد پر رنگ ترمی شود. ونتیجه در حد همان افشاگری بی هزینه باقی می‌ماند. با نیم نگاهی به گروه اول و نیم نگاهی امید وارانه به مبارزات مردم. امید به آنکه جائی در این مبارزه بیابد.

از آن سو سلطنت طلبان افراطی که فرقی با دیگر افراطیون ندارند با فراموش کردن تمام نارسائی‌ها واستبداد فردی دوران پهلوی و برجسته کردن خدمات رضا شاه ومحمد رضا شاه در برکشیدن ایران از درون عهد حجر به دوران معاصرو تجدد. هیچ شائبه ونقدی را نسبت بخود بر نمی‌تابند و آقای رضا پهلوی هیچ تشکلی از اپوزیسیون را برابر باخود ونشستن برسر یک میز برای رهجوئی توام با اعتقاد به برابر حقوقی نمی‌بیند.

گروه‌های دیگر نیز از مجاهدین، جمهوری خواهان گرفته تا ملیون ومشروطه طلبان و…. هر کدام ساز خود می‌زنند. نهایت بر آمد صدای اپوزیسیون ایرانی ارکستری می‌شود بی دفترچه نت، سازهای گوناگون نا هم خوان، بی نظم با رهبر ارکستر‌های متفاوت که هرگز قادر به نواختن حتی یک ملودی کوتاه و یک صدا نشده‌اند.

ابوالفضل محققی

مقالات و مطالب دیگر از همین نویسنده. برای بازدید، لطفاً روی اسم نویسنده کلیک کنید

ابوالفضل محققی

0 Comments