شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

معجزه در‌ ام القرای اسلام، ابوالفضل محققی

معجزه در‌ ام القرای اسلام، ابوالفضل محققی

روزهای غریبی را تجربه می‌کنیم. روزهای درد، اندوه، گلوله، خون و پرپرشدن جوانانمان بفرمان مردی جنایت پیشه که در این روزها به مرز جنون رسیده است.
“فرمانده‌ای علیل و در مانده”که شلتاق می‌کند. حکم بر کشتار می‌دهد. گور خود می‌کند.
این سرنوشت تمامی دیکتاتور‌های تاریخ است که خود گور کنان گور خویشند.
چرا که قادر به قبول نا درستی فکر، غلط بودن عمل کردو شکست خویش! قبول روی گردانی مردم ازخود نیستند.
ما امروز شاهد دست پا زدن‌های مذبوحانه علیل مردی خود شیفته. دیوانه بقدرت نشسته بر سریرخونی هستیم که حاضرو قادر به دیدن واقعیت‌ها نیست.
ما تماشاگر آخرین روزهای حکم رانی جانور رو به سقوطی هستیم که به نماد نفرت وزخمی چرکین بر تن ملت بدل شده است.
مردی قاتل که خواهرتنی از وی برائت می‌جوید.

ما شاهد روز‌های حماسه! شاهد روزهای باز یافتن شهامت از دست رفته، روزهای قهرمانی، همبستگی، شکوهمندی مقاومت و در هم شکستن هیمنه حکومتی هستیم که چیزی جزمجموعه‌ای از جانیان گرد آمده دورهم نیستند.
هرگز تاریخ این سرزمین در اوج روزهای تاریخی وسرنوشت ساز خود. چنین مجموعه‌ای زیبااز ترکیب آگاهی، هنر، عشق به زندگی ونقش بزرگ زنان که گاه پیشاپیش و گاه دست دردست مردان با سرود، رقص، پای کوبی. بی هراس سینه در برابردژخیمان حکومتی می‌گشایند وآزادی رافریاد می‌زنند. گرد هم نیاورده بود!
فرش نگارستان تاریخی آذین شده با گوهر جان هزاران جان عاشق که روزانه با رشته‌های جان خود گره بر پود آن می‌رنند. تا آن رابه خزانه تاریخ بر گردانند.
هویت ملی مردمی که دزدان تاریخی به یغمایش برده‌اند.
ما در مبارزه برای دست یافتن به ریشه‌های تمدنی و فرهنگی خود هستیم. مبارزه‌ای که ملاک آن تنها سرنگونی فیزیکی حکومت جمهوری اسلامی نیست.
اساس سقوط باور‌ها، سقوط قوانین ارتجاعی وشرعی حکومتی است که تکیه برتحجری تاریخی با کارگزارانی ابله، ابن الوقت، بی مایه، فرصت طلب. فاسد وجنایت پیشه داده که هرگزغم مردم، غم تاریخ وغم فرهنگ این سرزمین و آینده آنرا نداشته‌اند.
این جنگ جنگ هویت یابی، جنگ مدرنیته با سنت‌های متحجراست. جنگ نسلی است که می‌خواهد با سیمای انسان معاصر تکیه زده بر آخرین دست آوردهای بشری آزادانه آنگونه که شایسته نسل امروز است زندگی کند.
نسلی که زن را نه در سیمای تحقیر شده پیچیده در حجاب اجباری! نه در سیمای ساختگی مشتی عقب مانده ذهنی که از” فاطمه” الگوئی برای زن ونگاهش به جهان که از چهار دیواری قرون وسطا فراتر نمی‌رود ساخته‌اند! بل در سیمائی مریم میرزا خانی‌ها، نسرین ستوده‌ها و حدیث‌های جوان جستجو می‌کند.
زنانی همپای مردان! فراتر از مردان که درواز‌های زندگی آزاد، متکی بر خرد ودانش را بر روی خود نسل‌های آینده می‌گشاید.
در این عرصه از نبرد و خیزش انقلابی امروز! ما به گلو گاه حکومت رسیده‌ایم. پای بر گلویش نهاده نظاره گر وحشت، فروریختن قوانین ارتجاعی وشکاف عمیق عیان شده بین مردم و حکومت هستیم.
نظاره گر نفرت هر دم فزاینده مردمی هستیم که سال هاست این زخم چرکین با نام جمهوری اسلامی را بر تن تحمل کرده‌اند. زخمی آلوده به گند، کثافت، تعفن که مایه شرمساری است. ملت در حال گند زدائی از تن خویش است. بی هراس از حکومتی که وجاهت وقانونیت مردمی از کف داده وسقوطی وحشتناک را تجربه می‌کند. سقوطی که جای برگشتی ندارد.
هرگز درمدتی چنین کوتاه جنبشی چنین عظیم وتاثیر گذار که قادر به در نوردیدن دور مانده ترین روستاهای ایران وکشاندن آن‌ها به درون میدان مبارزه باشد! دیده نشده است. هرگز این تاریخ حضورمیلیونی دانش آموزان، حتی دختران خردسال هشت ساله که روسری ازگرفته مرگ حاکم مستبد و شعار “زن، زندگی و آزادی “سر می‌دهندرا در حافظه خود بیاد نمی‌آورد.
هرگز هیچ خیزش و انقلابی نبوده که نقش ارتجاعی مذهب آنرا از محتوی خالی نکرده وبه بیراهه نکشیده باشد.
عظمت این جنبش پس زدن دستگاه دینی حاکم ونقش مهلک آن در دولت است. حکومتی که چهل سال مانند بختکی بر زندگی مردم در تمامی عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی حتی خصوصی مردم سایه انداخته است.
حال درنقطه مقابل چنین ارتجاعی! زنان، دختران جوان در سیمای مبارزان آگاه قدم بمیدان می‌نهند. گیسو در باد رها کرده. کفش‌های راحت پوشیده بی مهابا از لشگر صف بسته در مقابل خود بدل دشمن می‌زنند. فریاد می‌کشند! تا از حق دریغ شده خود، ازاستقلال وشخصیت خود که چهل سال حکومت نکبت جمهوری اسلامی به انحا مختلف آنرا خرد کرده و به گوشه‌اش رانده دفاع کنند.
لحظه لحظه این جنبش انقلابی مشحون از مبارزه ودلاوری این زنان ودختران است. مبارزه تا پای جان که در درازنای تاریخ بسیار اندک به آن بر میخوریم.
باور نکردنی است اما واقعی! فاصله کشته شدن مهسا امینی تا در آمدن جوانان بمیدان مبارزه که هنوز به سه ماه نرسیده است. موج حمایت از این خیزش، دلبستن به آن، پذیرفتن نقش رهبری بی بدیل جوانان، دانشجویان واعتماد کردن به آن‌ها وتکرار شعار‌هایشان چنان وسیع وسریع بوده که می‌توان نام معجزه بر آن نهاد.
معجزه دگرگونی افکار عمومی، فراگیر شدن خشم، نفرت وکینه از حاکمیتی که چنین سرنوشت رقت باری را برای مردم رقم زده است.
برعکس آبان سال نود وهشت که حیزش پا برهنگان بود. این بارجوانانی از طبقه متوسط. برای حراست از تمدن، فرهنگ وهویت مستقل ومعاصر خودبپا خواسته‌اند که خواستشان زندگی انسانی ومدرن معاصر است.
جوانانی درتقابل با تحجرتکیه داده برحال و آینده.
این جنبش با سرزندگی، نگاه زیبا به جهان پیرامون درسی بزرگ به همگان داده و می‌دهد.
مبارزه تا پای جان برای آزادی. بدون اما واگر‌های حسابگرایانه.
دوری جستن از تعلقات گروهی، بده بستان‌های سیاسی سیاست پیشه گان حرفه‌ای.
بدون حساب باز کردن‌های شخصی به بهای خون جوانان.
پای فشردن بدون تزلزل بر تداوم راه.
ایستادن زیر پرچمی یگانه ووحدت بخش در این مرحله از مبارزه برای سر نگونی.
خواندن سرود آزادی، سرود وحدت با امید گذر از این راه سخت و رساندن کار به آخر.
معجزه یک نسل! که معجزه اتحاد و همبستگی یک ملت آنرا به بزرگترین حماسه ملی بدل خواهد کرد.

ابوالفضل محققی

جواب مشخصی که اپوزیسیون امروز باید بدهد! ابوالفضل محققی

جواب مشخصی که اپوزیسیون امروز باید بدهد! ابوالفضل محققی

چهار ماه قبل در مقاله‌ای تحت عنوان چرا نمی‌توانیم و یا نمی‌خواهیم واقعیت‌ها را بپذیریم؟ نوشتم “چرا بخش زیادی از اپوزیسیون خارج از کشور در تمامی این 40 سال قادر نشد قدمی در جهت حداقل یک اتحاد موردی در مبارزه با جمهوری اسلامی بردارد؟”

چرا قادر نیست تغییرات سنی، تغییر نسل، تغییر در شیوه نگاه کردن به جهان معاصر، تغییر در شیوه زندگی از رابطه بین دختر و پسر گرفته، تا نوع پوشش، ذائقه غذائی، سرگرمی، فانتزی‌های نسل جدیدی که ما نمی‌شناسیم، تغییر در تفکر و نهایت تغییر در شیوه مبارزه و قضاوت این نسل را درک کند؟

چرا نمی‌تواند، چرا قادر نیست از محدوده فکری خود که لایه ضخیمی ازپیش‌داوری، باور‌های ایدئولوژیک، گروهی به‌ دور آن پیچیده شده عبور کند؟ پرده پندار بر درد! عریان و تمام قد در برابر واقعیت بایستد. قبول کند آن چه را که جدا از تفکر و پیش‌داوری او در خارج از ذهن او جریان دارد.

ببیند نسلی که تجربه تلخ صد‌ها ضایعه و زخم اجتماعی خورده از حکومت برتن دارد. زخم اعتیاد، سرگردانی، بیکاری، مشکلات جنسی، بی چشم‌اندازی، خشونت، ناامیدی، تحقیر! نسلی که تنها دریچه مطمئن گشوده شده بر او دنیای مجازی اینترنت است که او را به جهان خارج و رؤیا‌هایش متصل می‌سازد.

دنیای وسیع، غیرقابل کنترل، آزاد و آرام‌بخش مجازی! که امکان به رؤیاها، قرینه‌سازی‌ها و گشت‌وگذار بی‌واهمه در تمامی عرصه و نهایت شکل دادن به یک جامعه ایده‌آل را برای او فراهم می‌سازد. دنیای جدید و پویا در تقابل با دنیای سنتی محدودشده در زمانی ماضی، کم‌بضاعت وعقب‌مانده.

دو دنیا! دو نگاه! که قادر به شناختن یکدیگر نیستند! دنیای فکری خامنه‌ای متوهم تکیه داده بر منابع عظیم مالی، قدرت نظامی و امنیتی که مسائل اجتماعی و خواست‌های نسل جدید را توطئه غرب و تحمیل نوع زندگی غربی به جوانان می‌داند و راه مقابله با اعتراضات آن‌ها را در بازگشت به بگیروببند‌ها و قتل عام‌های سال‌های دهه شصت. به محدود کردن دامنه اینترنت. سرکوب شبکه‌های اجتماعی و گسترش دامنه تبلیغات امر به معروف و نهی از منکر” ـ ایران گلوبال۲۲۰۲۰۷۰۱

حال چهار ماه از نوشتن این مقاله می‌گذرد. مقاله‌ای که به مذاق بخشی ازاپوزیسیون و زعمای قوم که سیاست را جدا از احساس ارزیابی می‌کنند و برخی دوستان قدیمی خوش نیامد. طبق معمول آن را در جهت فراخوان آقای رضا پهلوی جهت یک اتحاد ملی ارزیابی کردند.

دنیای خاکستری و منطقی ایشان مانع ازدیدن احساسی فعل انفعالات اجتماعی گردید.

زمان گذشت. در چهل روز گذشته همان نسل جدید به اصطلاح نسل “زد”! برای رسیدن به رؤیا‌های خود با قدرتی کوبنده پای درمیدان نهاده است. جان بر کف گرفته با زیباترین شعار ممکن “زن، زندگی، آزادی” شعاری که هرگز از ذهن عدالت‌خواه ما عبور نمی‌کرد! جانبازی می‌کند!

میدانی به وسعت ایران گشوده است. بازیگران اصلی این میدان، مانند نسل ما نسل انکادره شده ایدئولوژیک نیستند. همه از یک مل چشیده و جهانشان جهان مشترک مجازی منطبق بر سیمای جهان معاصر است. فارغ ازمشکلات طبقاتی ما، فارغ از تعلقات قومی، قبیله‌ای، نژادی، جنسیتی، حزبی، سازمانی قیدوبند‌های سنتی.

درکی معاصر از جهان و نگاه به آینده. از همین روست که می‌توانند زیر شعار”زن، زندگی، آزادی” جمع شوند و مشکلی با جلودار بودن زنان نداشته باشند.

این جوانان درصحنه نیاز به حمایت جهانی، حمایت میدانی، تجربه مدیریتی برای شکل‌دهی به روند آتی مبارزه دارند.

نیاز به هم پیوندی و ایجاد یک فرماندهی مبتنی بر نیاز‌های جنبش و آینده آن. مبتنی بر مرکزیت اعتماد برانگیز عمومی. مبتنی بر خواستی ملی که منافع ملی فراتر از هرگونه نگاه طبقاتی، اتنیکی، گروهی، سازمانی، حزبی و فردی باشد!

اکثریت نیروهای آگاه سلیبرتی، چهره‌های مردمی، ورزشکاران نامی به حمایت از این خیزش منتهی به انقلاب برخاسته‌اند. آقای رضا پهلوی برای این که جای هیچ اما و اگری برای کسانی که با پیش کشیدن مسئله سلطنت مانع از هموار شدن چنین اتحادی می‌شوند! نماند، صراحتاً اعلام کرد فردی است آزاد در خدمت وطن با سیمای جمهوری‌خواهی.

مردی پاک باخته به نام حامد اسماعیلیون، هنرمند، تحصیل کرده، مدافع حقوق بشر که تمامی عشق و زندگی خود در جریان سقوط دادن عمدی هواپبمای اوکراینی از دست داده. با اراده‌ای قابل تحسین علم دادخواهی و مبارزه با جمهوری اسلامی برافراشته، در مقیاس جهانی تأثیر نهاده! قادر به سازمان‌دهی عظیم همایش ایرانیان خارج از کشور وهم‌نوایی و یک‌دلی آن‌ها در حمایت از جنبش داخل کشور گردیده است. کاری بزرگ که باید ارج نهاد و حمایت کرد.

حال آیا من حق دارم به‌عنوان کسی که سال‌هاست بر این وفاق ملی بر این اتحاد عملی پافشاری می‌کنم. امروز در حساس‌ترین شرایط تاریخی این سرزمین ازبقیه اپوزیسیون جمهوری اسلامی بپرسم با آن همه تحلیل‌های طبقاتی، سیاسی، اجتماعی نتوانستید حتی دریچه کوچکی به درون این نسل و رؤیا‌های او بزنید.

چگونگی تلنبار شدن خشم، کینه، تنفر، خواست و اگرهای! آنها نسبت به جمهوری اسلامی را درون آنها ببینید. تا حداقل آمادگی و برنامه‌ریزی مشخص برای چنین روزی را داشته باشید.

(اگرهایی که شروین حاجی‌پوردید. جمع‌آوری کرد، ترانه ساخت که به سرود یک نسل بدل گردید.)

می‌گوئید همه غافلگیر شدند!

قبول برای امروز چه می‌گوئید؟

در رابطه مشخص با نیاز امروز چه می‌کنید؟

از چهل روز مبارزه خونین و آموزنده این نسل! از چهل روز راهپیمایی بی‌امان صد‌ها هزار ایرانی در خارج از کشور از برخورد حکومت و چشم‌انداز آتی چه پیش رو چه برداشت و تحلیل مشخص عملی دارید؟

جواب مشخص‌تان چیست؟

جوابی که امروز باید داده شود؟

ادامه دارد

ابوالفضل محققی

معجزه در‌ ام القرای اسلام، ابوالفضل محققی

برای محمد نوری‌زاد با زخم‌های نشسته بر تن، ابوالفضل محققی

زندگی خوابی بیش نیست! خوابی توأم با دو رؤیا!

رؤیای نخست غوطه‌ور شدن است درون پوسته‌ی بسته‌ی حیات! بریده نشدن است از بند ناف آن. تن دادن است به نواله‌ای ناچیز درون دنیایی بسته! دنیایی بی‌سوال! بی‌خواست، بی‌شاهی همنشین!

یکنواخت که فراتر ازخور و خواب نیست. دنیای تسلیم‌شدگان به سرنوشتی که دیگران برایشان رقم می‌زنند.

کسانی که هرگز به مرز‌های خطر نزدیک نمی‌شوند. دیده برواقعیت‌ها نمی‌گشایند. لذت خور و خواب را بر لذت بیداری و فرارفتن از مرزهای بسته ترجیح می‌دهند.

بی‌دردان خوشبخت که تفسیر رؤیا‌های خود را به‌دست خواب‌گزاران حاکم می‌سپارند وبا لالایی آنان در خواب می‌روند.

اما آن‌ها که به تفسیر رؤیاهای خود می‌نشینند، به جست‌وجوی رؤیای خود می‌روند رهنوردانی هستند که سختی راه رسیدن به رؤیاهای خویش را که با درد آگاهی عجین شده به‌ جان می‌خرند تا به گوهر زندگی که همان آزادی و بریدن از ناف وابستگی است دست یابند.

آزادی این اکسیژن لذت‌بخش حیات که فرومی‌کشی، سبک می‌گردی. عاشق می‌شوی، عشق که سرآغاز طیران انسان است. عشقی که میل پروازت می‌دهد. برای دست یافتن به گوهر زندگی به پرواز در اوج‌ات می‌کشاند. تا سینه بر ابرهای سنگین حاصل از استبداد، تعصب، کاهلی و ایستایی بکوبی. دیوارهای سنگی بناشده بر جهل و استبداد را به بهای زخم‌های سنگین برتن و شکستن استخوان‌هایت بپذیری. تا جرعه‌ای از شراب عشق را سر کشی. جرعه که دریا بر آن حسادت می‌کند.

جرعه‌ای که تو را قادر به طیران می‌کند. از سخت راه‌ها عبورت می‌دهد تا به عمق پدیده‌ها دست یابی. لطافت زندگی را از پس پرده وهم‌ناک حاصل از ترس نادانی نظاره کنی. از تعلقات سطحی زندگی از روزمرگی گذر نمایی! پرده‌ی پندار بر دری! دستی بر زنی پای از بست بگشایی. از زیر سایه نگاه نامحرمان حاکم بر زندگی مردمان تن زنی. با شاه درون خویش همنشین گردی! بی‌آن‌که رنگ تعلق پذیری. لمس کنی! عریانی زیبای حیات را! زیبایی انسان را و آزادی را.

از قدرت انسان از قدرت عشق نشاط گیری، پای کوبی بخوانی همراه با مولانا

“من طربم طرب منم

زهره زند نوای من

عشق میان عاشقان

شیوه کند برای من”

شیوه‌ی رندان و عاشقان بلاکشی که آنان را بند و زندانی نیست.

ابوالفضل محققی

معجزه در‌ ام القرای اسلام، ابوالفضل محققی

ما سینه زنان کربلا را چه می شود؟ ابوالفضل محققی

داستان غریبی است داستان این اپوزیسیون جمهوری اسلامی ونقادان روشنفکر آن! اکنون دیگر کاملا به این نتیجه رسیده ام که من آدم ساده اندیشی هستم که نمی توانم، نه مفاهیم خوابیده در یک بیانیه سیاسی را درک کنم ! نه قادر به آنالیز شخصیت ورفتار افراد وعناصرتنظیم کننده این بیانیه ها هستم.
نه خبر از بازی های پشت صحنه ویار گیری ها دارم. نه حتی شناختی از عناصر دخیل در جمله بندی ها !
از خود جمله گرفته تا کلمه ،همین حروف ناقابل ازنقطه تا ویرگول.
خوشا به حال کسانی که قادرند هر میزان که نقد عمیق ،کشاف،همه جانبه باشد مفاهیم پنهان در آن را با موچینی که مواز ماست می کشدبیرون کشیده آنالیز کنند و حکم صادر نمایند!
نیت های خوابیده ،غرض های پنهان شده در پشت هر کلمه را نشان دهند.
من هر بار این نقد هارا میخوانم بیشتر بر ساده نگری وعدم درک خود از مبارزه پی میبرم .

لعنت بخود می فرستم که چرا همیشه قسمت پر لیوان را میبینم ؟چرا تلاش می کنم نکات وصل را در یک بیانیه جستجو کنم !”حال آن که نکات فصل مهم تر است.

ازهمین خردهاست که هزار مسئله برمیخزد .انگشت بدهان می مانم .
وقتی می بینم در یک بیانیه ساده ومشخص که تلاش کرده تا حد امکان با بهره گیری از تجربه چهل ساله، اساسی برای شروع وراه اندازی یک هم گرائی واتحاد عمل پیدا کند. این همه تناقض ونارسائی وجود داشته که من ندیده ام .اتکا بنفس از دست می دهم. با خود می گویم “نه بابا مسئله به این سادگی ها هم نبوده است.”
به همین شش ماده “شورای ملی تصمیم ” که من فکر می کردم برای حداقل اتحاد موردی در این مقطع زمانی کافی است.نگاه میکنم! آقای “عبدالستاردوشوکی” رئیس مرکز مطالعات بلوچستان دوازده ماده انتقادیه! بهتر است بنویسم ردیه بر این شش ماده دارند.
آقای”شاکری زند” که با چهار شاخ خود خرمن های کهنه را باد داده و بگناه عدم درک وبرخورد مناسب با زنده یاد دکتر شاهپور بختیارخشمگینانه بیانیه و انتشار دهندگان آن را بباد انتقاد میگیرند.
از گمراهی نویسندگان و عوام فریبی آنها در همان سطر اول بیانیه پرده بر میدارند. مغرضانه بودن این بیانیه که مفاهیم آن آغشته به تقلب است سخن می گویند !بیانیه را حاصل دست پخت یک تجزیه طلب که تنها فعال مایشاء و تصمیم گیر این “شورای مستطاب ؟”بوده وگوشه چشمی هم به از ما بهتران حوزه خلیج فارس دارد میداند.
تنم می لرزد باز بخود نهیب می زنم که چرا تعمق نکردی؟ چرا مانند آقای “شاکری زند”چنین تلسکوبی که قادر است از خرمن های سوخته گذشته کوهی درست کند از دل هر کلمه دریائی معنانی خفته درون آن را بیرون بکشد! برای خود تهیه نکردی!که بتوانی آن سوی تاریک این گونه بیانیه ها را که هدفشان باز بنا به چشم دید آقای “شاکری زند” چیزی جز اغتشاش فکری وغبار انگیختن در مسیر واقعی نیست ببینی.
ببینی سرانجام فراخوانی که از همان سطر اول محکوم به فناست !
نا امید از خود و شرمنده که چرا چنین صمیمانه بنا بعادت مالوف که ازهر حرکت واقدامی که در راستای مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی با تکیه برمبارزه مردم وبرپائی حکومتی سکولار ودموکراتیک باشد واز دل یک انتخابات آزاد بیرون بیاید حمایت می کنم 1از این بیانیه که این همه ایراد داشته حمایت کردم .متوجه نبودم که انتقاد از برخورد نادرست با دکتر بختیار کافی نبوده و حالا حالا باید عقوبت آن را پس داد.
چرا ندیدم؟ آنچه این دو بزرگوار و شش سازمان جمهوری خواه در خشت خام دیده اند.
خامی و خوش نیتی هم اندازه ای دارد !همه چیز به این سادگی که توفکر میکنی و به عمده ترین اصل ومفهوم آشکاریک بیانیه و نتیجه آن تکیه میکنی نیست.
باید ازآنچه که بیانیه ها در کلی ترین ،مشخص ترین وجه لازم برای یک مبارزه مشترک طرح می کنند صر ف نظر کنی.باید غرض های خوابیده در پشت این بیانیه را در یابی!
یک هئیت علمی که وظیفه بیرون کشیدن زوایای پنهان یک جمله یا کلمه و یا اتفاق تاریخی را از دل این گونه بیانیه ها دارند بکار بگیری و بر اساس داده های آنان نظر دهی وحمایت کنی!
کاریست که چهل سال است اپوزیسیون انجام می دهد و خوشبختانه دقت و عمل کردشان بگونه ای بوده که در این چهل سال هیچ نکته کوچکی باعث شبهه واخلال در امر مبارزه ما نگردیده است.
همان جائی هستیم که بودیم!با تلی از تجربه. نشانی از پایبندی ما به اصول!هیج حرکتی از چشم ما ها پنهان نمی ماند! تاکنون هیج اطلاعیه ،فراخوان از دست نقد ما قسر در نرفته است !
میدانی این گونه بر خورد چه میزان در ارتقای بحش های نظری به اپوزیسیون یاری رسانده است؟
هیچ اپوزیسیونی مثل اپوزیسیون ایرانی این میزان باسواد وافراد عمیق نداشته! این میزان خط ومرز هایش مستقل و غیر قابل نفوذ نبوده ! بیاد مقاله آقای “علی افشاری” می افتم ! به دقت نظر ایشان! که چگونه در این مقطع که اقبال مردم به رضا شاه جهت نشان دادن کاستی های جمهوری اسلامی زیاد شده و می گویند صد سال پیش رضا شاه آمد که به هرج ومرج ونا امنی اواخر دوران قاجار پایان دهد! شصت سال بعد خمینی آمد که نظم وامنیت حاصل از زحمات اورا به هرج ومرج ونا امنی امروز بدل نماید! “پس روحت شاد!رضا شاه”
به تلاش ،صغرا، کبرا کردن آقای :افشاری”در سر هم کردن درست و نادرست فاکت ها که چگونه از مرده ریگ گذشته از دل یک حادثه ساخته آخوند ها نقش رضا شاه را در راه اندازی بلوا وکشتن دیپلمات امریکائی “رابرت ویتنی ایمبری”که به ظن قاطع ایشان با هدف استفاده از ناامنی در جهت برنامه های رضا شاه صورت گرفته بود بیرون می کشد.
حکمی که تا کنون کسی صادرنکرده است.
از خود می پرسم “خوب بعد ازاین همه تخطئه صادر کنندگان بیانیه شش ماده ای نتیجه گیری مشخصشان در لحظه کنونی برای برای برون رفت و جایگزین حکومت اسلامی چیست ؟منتقدان خنده ای میکنند!”هنوز تحلیل گذشته تمام نشده !ما انتقام می گیربم.
بدستان پیر شده خودم وآن ها می نگرم!
به مردانی فکر می کنم که هنور دستان خود سایبان چشم کرده به گدشته دورمی نگرند! رصد ستاره می کنند! دزدان در کار به یغما بردن خانه اند.
بیاد مصاحبه سعید معروف موفق ترین والیبالیست تاریخ ایران می افتم .”من به گذشته فکر نمی کنم چیزی از گذشته با خود ندارم ! من فقط به آینده می اندیشم !” اما هیهات که ما را جنین توانی نیست! ما نوحه خوان های سنتی، سینه زنان کربلا را چه می شود؟
معجزه در‌ ام القرای اسلام، ابوالفضل محققی

یک سوال ساده، بیانیه “شورای ملی تصمیم” و یادآوری نوشته دو سال قبل من، ابوالفضل محققی

سه روز از نشر اطلاعیه “شورای ملی تصمیم “می گذرد. بر شش بند جامع اطلاعیه که به قول تنظیم کنندگان آن هویت این تشکل شورائی را بیان می‌کند نگاه می‌کنم. به عنوان کسی که سال‌ها تلاش گر سیاسی بوده‌ام! در پشت هر کلمه، هر بند میدانم که چه میزان وقت، دقت نظر، توجه به تجربه سالیان، روانشتاسی مردم و پاسخ گوئی به نیاز امروز جامعه نهفته است. با خود می‌گویم ابوالفضل تو که بعنوان یک جمهوری خواه مرتب بر اتحاد عمل ووفاق ملی تاکید می‌کنی! گاه تشویق می‌گردی و گاه دشنام می‌شنوی. در مورد این بیانیه چه می‌گوئی؟

چیزی نمی‌گویم! تکلیف من معین است. من به هر تلاش و روح همبستگی در ارائه راهی که بتواند پاسخگوی مبارزه و گذاری خشونت پرهیز با تکیه بر مردمی که جان برکف می‌نهند و به خیابان‌ها می‌آیند باشد! ارج می‌نهم و حمایت می‌کنم.

برای من روح نهفته در بند بند این خواسته‌ها ارزش دارد. در مبارزه سترگ مردم رقمی نیستم. اما اندک تجربه، تلاش در پایبندی به حقیقت و عدالت که لازمه آن عدم پیشداوری و تعصب گروهی وفردی است! با قلمی که تلاش کرده‌ام در حد درک وتجربه خود باز گو کننده خواست مردم باشد و از خدمت محرومان سر بازنزند وظیفه ودین خود رابه سرزمینم، به مردم رنجدیده، بجان‌های عاشقی که تدوام تاریخ این مرز وبوم را به بهای تحمل شکنجه وزندان ونهایت نثار گوهر جان حراست کرده و تداوم بخشیده‌اند ادا کنم.

ارح بگذارم بر هر کلام وحدت بخش! همراهی کنم! بفشارم دستی که خواهان یک میثاق ملی برای ساختن ایرانی آزاد حکومتی سکولار ودمکراتیک بر آمده از رای مردم باشد. امری که در حال حاضر تدوین کنندگان این بند‌های ششگانه تلاش کرده اند بازگو کننده این نیاز باشند. من همراهی می‌کنم و خسته نباشید می‌گویم!

مفاد بندهای ششگانه ارائه شده توسط شورای ملی تصمیم

“۱) گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم (گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع)

۲) حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز

۳) جدایی دین از حکومت

۴) فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان

۵) تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی (تعیین نوع حکومت با آرای مردم)

۶) اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن با تاکید بر حفظ محیط زیست

این شش مؤلفه، وجوه هویتی و انگیزه‌ی اصلی برای تشکیل شورای ملی تصمیم می‌باشند. “

هم زمان فیس بوک در بخش خاطرات خود این نوشته دو سال قبل من را یادآوری کرد. فکر کردم در این دو سال من و هم نسلان من. مبارزان سیاسی پیر گشته در غربت که صمیمانه دوستشان دارم چه میزان پیر تر وشاید مجرب تر! کم تعصب به باور‌های خشک جواب نگرفته در میدان مبارزه اجتماعی گردیده‌ایم! حال برخورد ما با این بیانیه “شورای ملی تصمیم” چگونه خواهد بود؟ روز‌های آتی نشان خواهند داد!

سوالم ساده است!

“‌ای عقل‌های هفتاد ساله مرا یاری کنید “

گاهاً فکر می‌کنم بعد از پنجاه سال فعال سیاسی بودن و سینه زدن زیر علم چپ در کل و مشخص سازمان فدائی چرا نمی‌توانم مسایل سیاسی مطرح در جامعه را بزبان ساده بگویم، بنویسم، حداقل برای خود حلاجی کنم. ساده ترین مسائل را وقتی می‌گویم چنان مرکب می‌شوند که تعجب می‌کنی که در دل مسئله به این روشنی چه مفاهیم، چه برداشت هائی نهفته بوده و تو متوجه نبودی! می‌بینی که طرح ساده یک مسئله چگونه به گوشه قبای یکی، به منافع دیگری، به برداشت فردی به موقعیت‌های افراد و حتی کاراکتر‌های شخصی بر خورد می‌کند! که پشیمان می‌شوی از طرح بحث.

ناچارا دم فرو می‌بندی و منتظر که کسانی که دهانت را بخاطره ساده انگاری تو بسته‌اند جوابی در خور بتو عرضه کنند! اما با تاسف متوجه می‌شوی که هیچ خبری نیست. همان طرح بحث‌ها، همان شیوه برخورد‌ها. همان آنالیزهای سنتی روی میز تشریح جدید، همان استدلال‌های کلاسیک و نتیجه گیری‌های همیشگی با اندکی چاشنی‌های تند و تازه.

گاه تعجب می‌کنی که چطور بعد از این همه نقد، تاکید بر نادرستی نگاه، گرفتار شدن در ید ایدئولوژیک! هنوزدر ذهنیت فردی و گروهیمان چنان در لابیرنت‌های خود مشغول تنیدن تار هستیم که بعد از مدتی همان تار‌های تنیده شده بینائی و شنوائی و حتی چشائی ما را مسدود می‌سازد. اما چه باک که در درون پیله خود زنده‌ایم و به حیات ادامه می‌دهیم.

وحشتم می‌گیرد وقتی به سیمای پیر شده، عضلات آویزان گشته خود می‌نگرم! به بطی شدن حرکاتم. خستگی ناشی از سنم و چشم انداز این که در خوشبینانه ترین حالت حد اکثر دهه‌ای بیشتر قادر نیستیم فعال سیاسی باشم، حتی از جا برخیزم. اما هنوز دنبال همان مقولاتی کشیده می‌شوم که سال هاست چه در تئوری وچه در نتیجه گیری و چه درعمل خود را بمن ومن نوعی تحمیل کرده‌اند. بدون آن که حتی یک نمود وبرگشت مثبت از آن‌ها بدست آورده باشیم! جز مدال‌های افتخاری که بخود میدهیم!

چهل سال گذشت ده سال هم روش. رگها خشکیده! می‌دانیم که دیگرامیدی بجاری شدن خون جوان وشفاف دراین رگهای تشکیلاتی نیست. چیزی را با سخت جانی، صورت به سیلی سرخ کردن خود! سر پا نگاه داشته‌ایم که کار برد عملی آن با این سیاق که بپیش می‌رود هرگزمثمر عمل وفایده نخواهد بود!

بیشتر از هرکس خود مقهور تعریف هائی هستیم که در این بستگی‌ها، هم پیوندی‌های گروهی، رفاقت‌های سالیان دراز، وته نشین شدن آن در ذهنی که تنبل شده وقادر نیست با ریتم تند زمانه هماهنگ شود! ریسک کند، لباس و متد‌های کهنه نهاده شده در جیب‌های تاریخی آن را از تن خارج سازد و تاحد ممکن شاداب پای در مبارزه جاری نهد.

آیا قادریم به شیوه‌ای جز آنچه که در ذهنمان بر این بستر گروهی شکل گرفته به واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی وفرهنگی فکر کنیم؟ و نزدیک شویم؟

بار‌ها از خود می‌پرسم برای یک امر مشخص! برای یک عمل مشخص چرا این همه تحلیل و نیجه گیری‌های گوناگون وجود دارد؟ مگربر خورد با یک پدیده مشخص، یک امرسیاسی مشخص فرضا! برخورد با شخص خامنه‌ای و عمل کرد او در این چهل سال تا این حد مشکل و نا معین هست؟

چهل سال است که اورا نقد می‌کنیم! هرروز شاهدیم که چگونه او نه تنها کوچکترین تغییری در رفتار خود نمی‌دهد. بلکه روز به روز بر دامنه استبداد، پایمال کردن قوانینی که محصول حداقل صد سال اخیر بعد انقلاب مشروطیت مردم است می‌افزاید. قوای سه گانه: قضائیه، مقننه و مجریه را از محتوی تهی وبه ابزاری برای پیشبرد خود خواهی‌های فردی و دستگاه سرکوب سازمان یافته حول ولایت مبدل می‌سازد. وقاحتی”فقاهتی” که حتی مستبد ترین شاهان ایران نیز قادر نبودند از خود نشان دهنده و چنین دلیر با شمشیر آخته بر حقوق مردم بتازند.

هیچ عرصه‌ای از سیاست داخلی و خارجی نیست که یک دندگی ولی فقیه، لجاجت، تفرعن وفکر مالیخوئیائی رفته در ذهن او که خود را قائد جهان اسلام ومبارز نستوه برای مستضعفان جهان می‌شمارد از آفت او مصون مانده باشد.

کشورروز به روز در سراشیبی تندی که او و دار دسته نظامی او کنده‌اند به سقوط وحشتناک خود نزدیک می‌شود. همه از این استبداد بی شرمانه، از این سقوط دردناک سخن می‌گوئیم و می‌نالیم! ازاین ناروشی وتاریک بودن آینده کشور در هراسیم ودنبال راه چاره می‌گردیم.

اما دردا که وقتی پای عمل مشخص بمیان می‌آید اما واگر‌ها شروع می‌شود! در پیچ وتاب اما واگر‌های گروهی این چهره مشخص در رز ورق تئوری و سیاست بازی پیچیده می‌شودو به موجودی چند وجهی که باید آنالیز مجدد صورت گیرد تبدیل می‌گردد.

باز دفتر‌های گهنه گروهی گشاده! خرمن‌های کهنه باد داده می‌شوند. بحث‌های کشدار که حال به عادتی مزمن و جا افتاده بدل شده‌اند راه می‌افتد. اصل مسئله گم! بحث‌ها ادامه می‌یابد! بخشی از اپوزیسیون یائسه شده که دارداز مرز هفتاد سالگی می‌گذرد اورا مبارز ضد امپریالیستی می‌کند و قوام ملک در تداوم ولایت او با تغییراتی در رفتار می‌بیند ولاجرم در نتیجه گیری هنوز بر ظرفیت‌های اصلاح طلبی واصلاح طلبان که می‌توانند این تغییر در رهبری را بوجود بیاوند تاکید می‌کند. خواهان بر کناری رهبر! و به دنباله رو تغییر دهندگان منش رهبری می‌پیوندد و دخیل بر امام زاده هائی که می‌توانند معجزه کنند می‌بندد.

آن دیگری این نظر را ندارد، اما توانش محدودد است و از نزددیکی به دیگر گروه‌های سیاسی وحشت دارد واز استبداد بی حد و غیر قابل تغیر خامنه‌ای می‌گوید و اورا بدترین حاکم در تاریخ این سرزمین می‌شمارد. اما وقتی تغییر نگاه نسبت به دیگر نیرو‌های اپوزیسیون فرضا آقای رضا پهلوی مطرح می‌شود. تمام این فجایع چهل ساله حکومت اسلامی ونقش مخرب تاریخی روحانیت در تمام ادوار کم رنگ می‌شود و استبداد رضا شاهی با وجود تمام خدماتی که کرد همراه پسرش که شاهی مستبد بود اما برتجدد و تامین اجتماعی مردم و آزادی‌های فردی می‌کوشد پر رنگ ترمی شود. ونتیجه در حد همان افشاگری بی هزینه باقی می‌ماند. با نیم نگاهی به گروه اول و نیم نگاهی امید وارانه به مبارزات مردم. امید به آنکه جائی در این مبارزه بیابد.

از آن سو سلطنت طلبان افراطی که فرقی با دیگر افراطیون ندارند با فراموش کردن تمام نارسائی‌ها واستبداد فردی دوران پهلوی و برجسته کردن خدمات رضا شاه ومحمد رضا شاه در برکشیدن ایران از درون عهد حجر به دوران معاصرو تجدد. هیچ شائبه ونقدی را نسبت بخود بر نمی‌تابند و آقای رضا پهلوی هیچ تشکلی از اپوزیسیون را برابر باخود ونشستن برسر یک میز برای رهجوئی توام با اعتقاد به برابر حقوقی نمی‌بیند.

گروه‌های دیگر نیز از مجاهدین، جمهوری خواهان گرفته تا ملیون ومشروطه طلبان و…. هر کدام ساز خود می‌زنند. نهایت بر آمد صدای اپوزیسیون ایرانی ارکستری می‌شود بی دفترچه نت، سازهای گوناگون نا هم خوان، بی نظم با رهبر ارکستر‌های متفاوت که هرگز قادر به نواختن حتی یک ملودی کوتاه و یک صدا نشده‌اند.

ابوالفضل محققی