چشم انداز توافق م.م 22 خرداد 1405 
اگر فرض را بپذیریم که یک توافق نسبتاً پایدار میان ایران و آمریکا شکل بگیرد و خطر جنگ مستقیم کاهش پیدا کند، به نظر من اسرائیل وارد مرحلهای متفاوت میشود: نه لزوماً پذیرش کامل توافق، نه لزوماً تلاش برای جنگ فوری. بلکه تلاش برای محدود کردن نتایج توافق. اسرائیل سالهاست که نگران است هر توافقی که به بقای نظام جمهوری اسلامی و کاهش فشارهای بینالمللی منجر شود، در بلندمدت به بازسازی توان اقتصادی و نظامی ایران کمک کند.
در چنین شرایطی اسرائیل احتمالاً چند مسیر را همزمان دنبال میکند:
حفظ فشار اطلاعاتی و امنیتی بر برنامههای موشکی و هستهای.
تلاش برای نفوذ در متن توافق و سازوکارهای نظارتی.
حفظ ائتلافهای منطقهای با کشورهای عربی.
آماده نگه داشتن گزینه نظامی، حتی اگر فعلاً از آن استفاده نکند.
اما درباره «تغییر رژیم» موضوع پیچیدهتر است.
بخشهایی از راست اسرائیل و برخی محافل سیاسی در آمریکا واقعاً تصور میکردند که فشار نظامی میتواند به فروپاشی حکومت ایران منجر شود. حتی در ماههای گذشته نیز برخی چهرهها از چنین سناریوهایی صحبت کردهاند.
با این حال، بسیاری از کارشناسان امنیتی و روابط بینالملل نسبت به این ایده بدبین بودهاند. استدلال اصلی آنها این است که:
سرنگونی یک حکومت با تضعیف آن یکی نیست.
فروپاشی ساختار قدرت الزاماً به دموکراسی منجر نمیشود.
تجربههای عراق، لیبی و افغانستان نشان دادهاند که خلأ قدرت میتواند به بیثباتی طولانیمدت منجر شود.
درباره طرفداران رضا پهلوی نیز به نظرم باید میان دو گروه تفاوت گذاشت:
- گروهی که صرفاً خواهان گذار از جمهوری اسلامی هستند.
این افراد ممکن است از هر فشاری که حکومت را وادار به عقبنشینی کند استقبال کنند، اما الزاماً طرفدار جنگ خارجی نیستند. - گروهی که جنگ یا مداخله خارجی را ابزار اصلی تغییر حکومت میدانند.
از نگاه سیاسی، این جریان روی این فرض حساب میکند که فشار خارجی به فروپاشی درونی منجر خواهد شد.
مشکل این فرض آن است که تاریخ نمونههای موفق محدودی برای آن ارائه میدهد و نمونههای شکستخورده فراوانترند.
به نظر من نقطه ضعف اصلی بخشی از اپوزیسیونِ جنگطلب ــ چه سلطنتطلب، چه غیرسلطنتطلب ــ این است که گاهی پاسخ روشنی به پرسش «فردای سقوط» نمیدهد:
چه نهادی امنیت را حفظ میکند؟
ارتش و نیروهای مسلح چه میشوند؟
انتقال قدرت چگونه انجام میشود؟
اقوام، گروههای سیاسی و نیروهای مختلف چگونه به توافق میرسند؟
این پرسشها معمولاً از خودِ شعار «تغییر رژیم» دشوارترند.
در نهایت، اگر توافقی واقعاً پایدار شکل بگیرد، بزرگترین چالش برای طرفداران تغییر رژیم از بیرون این خواهد بود که استدلال «فشار خارجی راهحل است» ضعیفتر میشود. در مقابل، بحث دوباره به سمت تحولات داخلی، سازماندهی سیاسی، مشروعیت اجتماعی و اعتماد ملی بازمیگردد؛ همان تمایزی که میان «محبوبیت» و «اعتماد ملی» مطرح میشود. بسیاری از گذارهای موفق در جهان زمانی رخ دادهاند که یک نیروی سیاسی توانسته علاوه بر هواداران خود، اعتماد بخشهای وسیعتری از جامعه را نیز جلب کند، نه صرفاً بر فشار خارجی تکیه کند. - م.م 22 خرداد 1405




0 Comments