شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

ایران را از لبه دیگر بام پرت نکنید! نقدی بر مقاله: چگونه منشور ننویسیم . دکتر عبدالرحمن دیه جی

2023-05-13

نوشته ای دیگر از ... the writer

Comments

نقدی بر مقاله: چگونه منشور ننویسیم[i].

دکتر عبدالرحمن دیه جی

rahmandieji@yahoo.com

در ایران شاهد دو نوع رویکرد در قبال اتنیکها و یا ملیتهای ایرانی هستیم. نگرش اول متعلق به دوره حاکمیت پهلوی و جمهوری اسلامی است که اصل را بر نابودی زبان و فرهنگ اتنیکها و ادغام آنها در فرهنگ و ملیت فارسی گذاشته اند و در این مسیر در جهت تحقیر اقوام، تحریف تاریخ ایران، تحریف تاریخ اتنیکها، محروم کردن اتنیکها از زبان و فرهنگشان از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند. گروه دوم جریانات روشنفکری هستند که با آگاهی از واقعیات جهان مدرن و احترام به حقوق مصرح اتنیکها در منشور سازمان ملل و حقوق بشر در پی چاره جویی و یافتن مدلی برای آینده ایران هستند که در عین پاسداری از وحدت ارضی ایران موجودیت اتنیکهای ایرانی را نیز به رسمیت بنشناسند. این گروه روشن اندیش که از سوی گروه افراطی اول به حامیان تجزیه طلبان نیز متهم می شوند، برای حفظ اعتدال و یا به زبانی ساده حفظ سیاست نه سیخ بسوزد نه کباب (نه گشودن راه برای تجزیه طلبان و  نه پایمال شدن حقوق بشری اتنیکها) مجبورند که گامهای محتاطانه و حساسی چون گذر از پل صراط بردارند. با این وجود از حملات افراطگرایان هر دو طرف در امان نیستند. با این مقدمه می خواهیم نگاهی بکنیم به یکی از مقالاتی که با لحنی تهاجمی جریانات اعتدالگرا را به باد انتقاد گرفته است. مقاله ای با عنوان: چگونه منشور ننویسیم! بخش یکم: منشورهای بیگانگان برای ایرانیان،  به قلم: علی شاکری زند، که در سایت گویا منتشر شده است.  

فارغ از کیستی نگارنده محترم که شناختی از ایشان ندارم، اهمیت این مقاله در این است که نگاه طیف خاصی از روشنفکران ایرانی را نسبت به مسئله اتنیکها و ملیتها نشان می دهد که از نظر ما غیرواقعگرایانه و غیرقابل قبول و کاملا ارتجاعی است.  لذا پاسخ به این مقاله در واقع پاسخ به آن طیف و آن نوع نگاه انحصارطلبانه اتنیکی است و این مقاله تنها بهانه ای شده  برای باز کردن یک سری مباحث تاریخی و سیاسی در مورد اتنیکهای ایرانی.

ابتدا می خواهم نمونه هایی از ادبیات تند و تهاجمی نگارنده محترم را  بیاورم که بیانگر حالت روحی ایشان است:

-…از « اتنیکهای ساکن ایران» نام برده شده است، یاوه ای که استعمال آن تازه گی ندارد!!!

-….اینگونه یاوه سرایی از سوی گروهکهای استالینیست شناخته شده مانند….

همچنین ایشان ضمن مخالفت با استعمال کلماتی چون حقوق اقوام و اتنیکها و ملیتها، از برخی سازمانها و احزاب  چون حزب توده و فدائیان خلق انتقاد کرده اند و این که چرا از کلمه ملت ایران استفاده نمی کنند. درحالی که امروز هیچ کس حتی اتنیکهای فدرالیزم طلب نیز منکر واقعیتی به نام کشور ایران و ملت ایران نیستند و چون احساس کمبود این واژه در جامعه احساس نمی شود، طبیعتا گاه مورد استفاده قرار می گیرد و گاه نه. مطالب مختلف منتشر شده از سوی این احزاب و سازمانها تایید کننده این ادعاست و مسلما عمدی در عدم استعمال آن وجود ندارد.

اما نگاه ایشان به مسئله اتنیکها کاملا کلیشه ای و فتوکپی سیاستهای شکست خورده حدود صد سال گذشته در دوره پهلوی و جمهوری اسلامی است که اصلا به وجود اتنیکهای مختلف در گستره ایران  و حتی آسیای مرکزی اعتقادی نداشته اند. نگارنده مقاله فوق در مورد کاربرد کلمه «ملت» در مورد اتنیکهای شوروی سابق اذعان می دارد:

این اصطلاح در دوران تزارها بکار نمی‌رفت چون امپراتوری استعماری تزاری این مردمان را نه ملت می‌دانست و نه ملیت بلکه آنها فقط همان اتباع تزار بودند. اصطلاح با پیدایش نظام شوروی یا اتحاد جماهیر (جمهوری‌های) شوروی سوسیالیستی برقرارشد

و در ادامه کلمه ملت را کلمه ای وارداتی قلمداد می کند که از روسیه وارد ایران شده است. در تایید حرف ایشان باید گفت: بله درست است در دوران تزار به ملتهایی که با کشتار و قتل عام تحت سلطه خود در آورده بودند « ملت» گفته نمی شد؛ چون:

اولا در آن دوره تزاری که ایشان می گویند اصلا واژه ای بنام ملت در دنیا چندان استعمالی نداشت. کاربرد واژه ملت به معنای ناسیون از اول قرن بیستم در اروپا آغاز شد. پیش از آن  نه تنها ملتهای آسیای میانه را ملت نمی گفتند بلکه چیزی به نام ملت ایران هم وجود نداشت. حتی واژه ملت ایران نیز برای بار اول در اواخر دوره قاجار و مخصوصا به قدرت رسیدن رضا پهلوی مورد استفاده قرار گرفت ( https://www.cgie.org.ir/fa/news/6746). حتی کلمه نژاد آریایی نیز در حقیقت ساخته اروپاییان و در راس آن آلمانهاست. در حدود زمانی که اروپاییان اصطلاح نژادپرستانه و استعماری «نژاد آریایی» را ساختند و آنرا برای مقاصد خود در ایران و هند نیز رواج دادند، مترجمان وقت ایرانی واژه «ملت» را به عنوان معادل و جایگزینی برای واژه Nation  که در آن زمان در اروپا محبوب و مورد توجه بود، انتخاب کردند. واژه‌ای که با تلفظ‌های «نیشن» در زبان انگلیسی و «ناسیون» در زبان فرانسه کاربرد داشت و از طریق هر دو زبان و بخصوص از طریق زبان فرانسه به ایران رسید.                                                                        (  غیاث ابادی :http://ghiasabadi.com/nation.html)

بنابر این اولا در دوره تزار به جای واژه ملت واژه خلق استعمال داشت. در ثانی هدف تزار محو ملتهای ( اتنیکهای) تحت استیلای خود بود. اما در دوره اتحاد جماهیر شوروی آنها نه تنها به عنوان ملت پذیرفته شدند حتی صاحب جمهوریتهایی نیز به نام خود شدند. یعنی به حق طبیعی خود رسیدند. لنین حتی معتقد به حق جدایی طلبی آنها بود. چون کاملا آرمانگرایانه و انسانی و انترناسیونالیستی می اندیشید.

حال فارغ از زمان استعمال کلمه « ملت» با در نظر گرفتن محتوای آن می خواهم این سوال را مطرح کنم.  آیا آنهایی که در دوره تزار ملت خطاب نمی شدند واقعا ملت نبودند؟ آیا باید از سوی تزارها  به کل آسیلیمه و تبدیل به ملت روس می شدند؟ البته که خیر. مضافا این دوستان نمی دانند که پیش از استیلای روسها مردمان ترکستان حکومتهای بسیاری برای خود داشتند و صاحب سیستم و دولت و پایتخت برای خود بودند. از معروفترین زمامداران سده های پیش از استیلای روسها می توان از تیمور لنگ، سلطان حسین بایقرا، کازان حان و «سلطان ادیگه» فرمانروای حکومت «آلتین اردو» نام برد. چگونه می شود که اینها ملت  نبودند و نام ملت را از روسها گرفته باشند!!!  اصلا فرض کنیم که نام ملت را از جماهیر شوروی گرفته باشند. آیا نام ستانی از فرهنگهای دیگر ممنوع و جرم است؟ آیا کلماتی چون دموکراسی، جمهوریت، مشروطه طلبی ، سکولاریزم و … از غرب وارد ایران نشده اند؟

در دوره رضاشاه شاهد دو نوع حرکت کاملا متضاد در گستره دو کشور همسایه هستیم. در شمال اتحاد جماهیر شوروی ملیتها را به رسمیت می شناسد و حتی جمهوریهای خودمختار ( تقریبا فدرالی) برای ملیتها ایجاد می کند. اما در جنوب رضاشاه با سیاست ملت واحد، به سرکوب خونین خلقهای ترکمن و عرب و کرد و ترک و بلوچ و…می پرازد تا با محو فرهنگ و تاریخ و زبان و هویت آنها یک ملت واحد را بسازد. این سیاست در دوره جمهوری اسلامی نیز ادامه یافت. اما آیا دو رژیم در محو هویت اتنیکها و آسیلمیلاسیون آنها موفق بوده اند یا این که بر اختلافات قومی  و تبعیضها و فواصل اجتماعی  افزوده اند تا جایی که برخیها تنها راه آزادی خود را جدایی طلبی بدانند؟!

 در واقع کلمه ملت کلمه بحث انگیزی است و محققان نظرات متفاوتی روی آن ارائه کرده اند:

آلفرد زیمرن  ملیت را چنین تعریف می کند:

«شكلی از احساسات مشترك برآمده از شور و شوق، صمیمیت و شكوه خاص مربوط به میهن».

بارنس  ملیت را عبارت می داند از:

« نامی عام كه به جمع در هم تنیده عوامل روانشناختی و فرهنگی كه اصل همبسته وحدت بخش یك ملت را شكوفا كند داده شده است »

حال این سوال پیش می آید: آیا طبق گفته زیمرن همه اتنیکهای ایرانی احساس شور و شوق یک ملت بودن را دارند یا احساس سرخوردگی و تحت تبعیض بودن و حس تحقیر شدن می کنند؟ آیا به گفته بارنس اتنیکهای ایرانی در هم تنیده شده اند و اصل وحدت بخش شکوفا کننده یک ملت را دارا می باشند؟ آیا واقعا ما یک ملت شده ایم؟ آیا قرار گرفتن در یک محدوده جغرافیایی مشخص به تنهایی از اتنیکها یک ملت می سازد؟ آیا واقعا در دوره رضاشاه یک ملت بوده ا یم؟ اگر بوده ایم چرا با سرکوب و خونریزی این مردم را مطیع خود ساخته است؟ چرا از کشتار رضاشاه درمیان اتنیکهای آزاد و خواهان ادامه زندگی خودمختارانه پیشین خود چیزی نمی نویسید و به جای پذیرفتن واقعیت ملیتها و اتنیکها سعی می کنید که آنان را جدایی طلب و رضاخان را عامل اتحاد نشان بدهید. این چه اتحادی است که با کشتار هزاران تن از بزرگان اتنیکها بوجود آمده است؟ این چگونه ملت سازی است که با زور اسلحه انجام می گیرد نه فتح قلبها و جلب رضایت اتنیکها؟! متاسفانه برخیها سعی می کنند که به هر شکلی تنوع اتنیکی در ایران را نفی کنند و آن را فقط به مسئله زبان محدود نمایند، در حالی که اتنیکها زبان و بافت فرهنگی و باورها و سیستم اقتصادی و اساطیر و تاریخهای متفاوتی دارند. البته که نقاط اشتراک تاریخی و اعتقادی هم بین اتنیکهای ایرانی کم نیست اما دلیل بر چشم پوشاندن بر تفاوتهای اساسی آنها نمی شود. بالاخره خود این اتنیکها هستند که باید بگویند خود را جزو کدام ملت می دانند  نه این که شما نظریه خود بر آنها تحمیل کنید. چون از نظر کارشناسان واژه ملت فقط بعد سیاسی ندارد دارای بعد فرهنگی و روانشناختی و حسی نیز هست. 

و نکته دیگر این که:  آیا به رسمت شناختن ملتها در شوروی نتیجه بدی داشته است؟ باید به این نکته توجه کرد که جمهوریتها و ملتها هیچ نقشی در شکست اتحاد جماهیر شوروی و تجزیه آن نداشتند. شکست شوروی ناشی از رقابتهای سیاسی جهانی  و رکود اقتصادی آن کشور بوده است.  لیتوانی و لتونی و استونی نیز که طالب استقلال بوده اند از ابتدا کشورهای مستقلی بوده اند که برای در امان ماندن از تهاجم بیگانگان برای مدتی مشخص به اتحاد جماهیر شوروی پیوسته بودند که زمان آن پیمان به اتمام رسیده بود. حتی برخی از جمهوریها چون ترکمنستان با جدایی از شوروی مخالف بودند. نه این که در  رفاه کامل بسر برند و مشکلی نداشته باشند اما از نظر اتنیکی امکانات لازم در اختیارشان بود: دانشگاههای ترکمنی و روسی زبان، مدارس ترکمنی و روس زبان، نشریات ترکمنی، کانالهای تلویزیونی ترکمنی و… اما  آیا در یک نظام مستبد با حاکمیت یک اتنیک و زبان واحد، اتنیکها احساس رضایت خواهند داشت. مسلما خیر. یک نظرسنجی ساده در ایران  می تواند نتیجه روشنی ارائه کند.

در نگاهی سطحی به وقایع گذشته  می بینیم که اواخر دوره قاجار و قبل از رضاخان  به جای ایران به این سرزمین «ممالک محروسه قاجار یا ممالک محروسه ایران» گفته می شده است و پیش از قاجار  این سرزمین به جای ایران با اسم حکومتهای آنها شناخته می شده است: سلجوقیه، صفویه، افشاریه و… غربیها نیز از کلمه پرس برای ایران استفاده می کردند. ملیتهای این سرزمین چون ترک و عرب و فارس و بلوچ و … با  آداب و زبانها و مراسم مختلف خود در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشته اند و درمسائل کلی با حکومت مرکزی هماهنگ بوده اند چیزی شبیه فدرالیزمی که امروزه می شناسیم.

آقای شاکری زند در بخشی از مقاله انتقادی خود نوشته اند:

« آنچه درباره‌ی امپراتوری استعماری روسیه گفته‌شد کمترین معادل و مشابهی در ایران نداشته و ندارد. همه‌ی مردم ایران، صرفنظر از منطقه‌ی محل سکونت آنها یا زبان محلی، از دوران‌های باستانی همواره خود را ایرانی دانسته‌اند؛ هیچیک خود را از دیگران کمتر ایرانی ندانسته و هیچ ایرانی دیگری نیز هیچیک را کمتر از خود ایرانی ندانسته‌است؛ حتی برخی از قبائل فاتح مغول یا ترکمن‌ها که از خارج ایران بر سکنه‌ی ایران پیوستند نیز ایرانی شدند. آن «آقایی» همراه با کبر و نخوت روس‌ها نسبت به اقوام و ملیت‌های غیرروس امپراتوری در ایران نمی‌توانسته جایی داشته‌باشد زیرا همگی مردم کشور هم ایرانی بودند و هم از سوی دیگران ایرانی شمرده‌می‌شدند. هیچیک مستعمره‌ی کس دیگری نبودند وهیچ معلوم نیست مستعمره‌ی چه کسی می‌توانسته‌اند باشند.»

با بخشی از این سخنان موافقم و با بخشی مخالف. اولا چنان که قبلا نیز عرض کردم پیش از اوایل قرن بیستم  ناسیونالیزم ایرانی و یا اصلا کلمه سیاسی ای بنام «ایران» به شکل فراگیر وجود نداشت. پیش از نظام پهلوی، ملیتهای متفاوت، هماهنگ با حکومت مرکزی زندگی نسبتا مسالمت آمیزی با هم داشتند، اما این طور نبوده که همه خود را ایرانی بدانند. در ضمن این سرزمین هرگز جغرافیای ثابتی نداشته است و در طول قرنهای متوالی همواره نقشه آن تغییر یافته است. حاکمان آن گاه اشغالگر بوده اند و گاه سرزمینشان مورد اشغال. اگر بخواهیم تمام مناطقی را که در زمان اشغال توسط حاکمانمان به این سرزمین پیوسته اند جزو ایران بنامیم دچار اشتباه بزرگ تاریخی خواهیم شد. اصل این است که مردمان ساکن آن مناطق از چه ملیتی هستند و خود را از چه ملتی می دانند. 

 کلمه ایران پیش از رضاخان بیشتر بعد افسانه ای و اساطیری داشته است و در واژگان حکومتی بسیار کم استفاده می شده است. حتی جغرافیایی که در شاهنامه از آن صحبت می شود جغرافیای امروز ایران نیست، منطقه ای در شرق زابل و بخشی از افغانستان است

 شاهنامه: چو از شهر زاوُل به ایران شوم                    به نزدیک شاه دلیران شوم… همان سیستان پاک ویران کنند                      به کام دلیران ایران کنند… ایران در شاهنامه/ https://fa.wikipedia.org/wiki)

 اما در دوره پهلوی، سیاست «دولت واحد، ملت واحد»، کبر و و آقایی اتنیک حاکم و  تحقیر و تمسخر اتنیکهای دیگر را به دنبال داشته است.

در مقاله ایشان اشکالات بسیاری وجود دارد که پرداختن به تمام آنها از حوصله این نوشته خارج است. اما در خاتمه می خواهم انتقادی هم از نگاه ایرانیها به ترکمنها و اطلاعات نادرست تاریخیشان بکنم.

 بنده به عنوان یک ترکمن از کسانی که از ترکمنها در کنار مغولها یاد می کنند و یا سعی می کنند ترکمنها را به طریقی به مغولها نسبت دهند شدیدا شاکی هستم. ایشان نمی دانند که ترکمنها از ساکنان قدیمی این سرزمین هستند. نمی دانند که ترکمنها به عنوان شاخه ای از ترکان از نوادگان سومریان هستند که در حدود پنچ هزار سال پیش از میلاد در بین النهرین حکومت داشتند https://www.hazarainternational.com/fa/?p=3866.

البته در نوشته های انحصارطلبان اتنیکی، تاریخ ایران چنان نشان داده می شود که گویا پیش از هخامنشیان هیچ انسانی و ملتی در این جغرافیا زندگی نکرده است. بگذریم. تاریخ باستان بحثهای زیادی به همراه دارد. اینجا می خواهم با گذر از آن یک تاریخ بسیار روشن و نزدیکی ذکر کنم.  

بسیاری حتی نمی دانند که ترکمنها در اول قرن یازدهم میلادی امپراطوری سلجوقی https://fa.wikipedia.org/wiki دودمان_سلجوق

را در این سرزمین بنیان نهادند و حدود صد و پنجاه سال در این سرزمین حکومت و خدمت کرده ا ند و موجب رشد و بالندگی علمی و فرهنگی این سرزمین شده اند و بسیاری از دانشمندان بزرگ ایرانی چون ابوریحان بیرونی و ابن سینا و عمر خیام و ذکریای رازی و … در آن دوره رشد یافتند. در کتابهای تاریخی ایران کمتر اشاره ای به آن می شود. به وقت اشاره نیز روی ترکمن بودنشان تاکیدی نمی شود گاه نیز به عنوان یکی از شاخه ترکان معرفی می شوند. البته خود ترکمنها هم شاخه ای از ترکهای اوغوز هستند اما مشکل اینجاست که معرفی ترکمنها به شکل صحیح انجام نمی شود و حتی با مغولها در یک صف قرار داده می شود. نمی دانم این را از سر جهالت تاریخی انجام می دهند  و یا عمدی در کار است که زمینه را برای سرکوب بیشتر این اقلیت اتنیکی  بازتر کنند.  در کتاب تاریخ سلجوقی در مورد بنیانگذار امپراطوری سلجوقی «طغرل بگ» که اکنون در شهر ری مظلومانه آرمیده است، چنین آمده: طغرل مردی بخشنده، بردبار، دیندار بود. در روزگار وی کشور به گلستان می مانست. کشتن و خون ریختن را دوست نمی داشت و فرمان نمی داد. پرده حرمتی را پاره نمی کرد و … (تاریخ سلسله سلجوقی، ترجمه محمد حسین جلیلی، ص 32)

مسلما اگر طغرل بگ به گروه اتنیکی اکثریت تعلق داشت، تا به حال کمتر از کوروش برایش تبلیغ نکرده بودند.

اینان نمی دانند که موقعی که مغولها در قرن سیزدهم میلادی به این سرزمین حمله کردند حکومت دست خوارزمشاهیان ترکمن بود و پایتخت آنان شهر اورگنج ترکمنستان در منطقه خوارزم بوده است و ترکمنها چه نبرد بزرگی با مغولان داشته اند، مخصوصا سلطان جلال الدین منگوبرتی ( به ترکمنی : خداداد)خوارزمشاهی که در چندین جبهه آنها را به سختی شکست داده بود و هرگز از مبارزه با مغولان دست نشست.

)رجوع کنید به سایت فارسی زبان:

https://alptekin.blog.ir/1393/05/31/sultan-jelaleddin-harezmshah   

و سایت ترکی ترکیه: https://www.biyografya.com/biyografi/1184)

. متاسفانه بسیاری از روشنفکران ایرانی تاریخ خود و اتنیکها را به درستی نمی دانند و اطلاعاتشان در حد پروپاگانداهای حکومتی عامه فریب است. من مخصوصا در نوشته های انحصارطلبان اتنیکی این اجحاف در حق ترکمنها را زیاد دیده ام. در مطالب تاریخی ای هم که در مورد خوارزمیان نوشته می شود هیچ اشاره ای به ترکمن بودن آنها نمی شود.  باز جای شکر دارد که آقای «شاکری زند» از قاجار و نادرشاه افشار که وی نیز خدمات بزرگی به این سرزمین کرده به عنوان ترکمن یاد کرده است. ایشان اگر در نوشته های بعدیشان به سلجوقیان و خوارزمشاهیان و … نیز اشاره کنند متشکر خواهیم شد.

هیچ شکی نیست زبان و فرهنگ فارسی و ترکی و عربی همواره در تاریخ ایران جایگاه بلندی داشته است زبان فارسی اکثرا زبان شعر و ادبیات بوده است و چه ترکانی چون مولوی و نظامی گنجوی در کنار شعرای فارس زبان اشعار فارسی سروده اند. زبان عربی بیشتر در کتابهای علمی و دینی کاربرد داشته است و بسیاری از کتابهای دوره کلاسیک چون منافع الحیوان، کتاب الحشایش، حیل الهندسیه به عربی نوشته است و زبان ترکی زبان مکالمه حکام و کاخها بوده و چه بسا حاکمان در کنار زبان فارسی به زبان ترکی نیز نامه نگاری کرده اند. (دو-نامه-به-زبان-ترکی-از-طرف-پادشاهان-ایران/ http://ensani.ir/fa/article/433030)در آن دوره چون ناسیونالیزم به شکل فارسی و عربی و ترکی وجود نداشته هر سه جایگاه مقبولی در جامعه و حکومت و بین ملیتها و اتنیکها  داشتند و حتی سلاطین فاتح ترکمن – ترک نیز دلیلی بر تغییر زبان مردم فارس زبان به ترکی و تشکیل ملت واحد نمی دیدند و همین همدلی نیز عامل اتحاد بوده است. اتحادی که متاسفانه درایران امروز نمی بینیم.

اما در حقیقت، در ایران امروز نیز تنها احترام به زبان و فرهنگ و حقوق ملی اتنیکهاست که می تواند اتحاد واقعی را بوجود آورد. به قول جامعه شناسان با هم زیستن در یک محدوده جغرافیایی کافی نیست، ساکنان آن سرزمین باید عامل هیجان و شوق مشترک و حس ملی واحد نیز داشته باشند این حس ملی تنها در شرایط برابر و احترام متقابل و رعایت حقوق اتنیکها ببار می آید. با فشار و زور و آسیملاسیون و حذف صورت مسئله مشکل اتنیکهای ایرانی، هرگز ملت واحد پدید نخواهد آمد، ملت واحد زمانی بوجود می آید که انسانها از نظر روانی و درونی نیز دارای روح ملی  مشترک داشته باشند و این روح مشترک زمانی به وجود خواهد آمد که همه اتنیکها احساس کنند که ایران برای تمام ایرانیان است و همه از حقوق مساوی شهروندی برخوردار باشند و به تاریخ و زبان و فرهنگ و باورهای همه امکان حیات داده شود.  متاسفانه رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی این حس مشترک را هرگز به اتنیکها نداده اند. برای همین است که امروز گروههای پیشرو و دموکراتیک جمهوریخواه در پی مدلهایی هستند که در سیستم آینده رضایت کل مردم ایران را جلب کنند و یکی از مدلها نیز سیستم غیرمتمرکز  و یا فدرالی است. یعنی وحدت در عین کثرت. کسانی که فدرالیزم را برابر با تجزیه طلبی دانسته، سعی می کنند که   گروههای واقعگرا و دموکراسی خواه معتقد به این سیستم را، با حملات تند خود به انزوا بکشند، در واقع هیچ خدمتی به ایران نمی کنند بر عکس بر فاصله سیاسی اتنیکهای ایرانی می افزایند، آن هم در ایرانی که بیش از نیمی از آن را اتنیکهای غیرفارس شکل می دهند.  آنان با  توهم تجزیه شدن ایران بی آنکه خود واقف باشند، کشور را به لبه دیگر بام می رانند که به سقوط خواهد انجامید.  

[i] آدرس مقاله در سایت گویا:  https://news.gooya.com/2023/05/post-75751.php

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

سکولاریسم – مزایا، چالش‌ها و انتقادات

سکولاریسم – مزایا، چالش‌ها و انتقادات

سکولاریسم چیست؟ چه سودی برای مردم و جامعه دارد؟ چالش‌های رسیدن به آن چیست؟ انتقادها و نگرانی‌ها در باره آن کدام است؟ این نوشته به طور فشرده به این مباحث می‌پردازد. سکولاریسم یعنی جدایی نهاد دین از نهاد دولت. به زبان دیگر جدائی دین و مذهب از قوای سه‌گانه‌ی اجرایی،...

حماسه داد و رژیم بیداد – محمد حسین یحیایی

حماسه داد و رژیم بیداد – محمد حسین یحیایی

چند روزی از انتخابات دور دوم مجلس یازدهم که در روز جمعه 21 اردیبهشت برگزار شد، می گذرد. ذوب شدگان در ولایت که جیره خوار رژیم در همه دوران بودند مثل گذشته گرد و خاک راه انداختند و فریاد بر آوردند که مردم حماسه آفریدند و یک پارچه در انتخابات شرکت کردند، « احمد وحیدی »...

“فریاد از این تغافل و…”، مسعود نقره کار

“فریاد از این تغافل و…”، مسعود نقره کار

جنبش زن، زندگی، آزادی به عنوان جنبشی سیاسی و فرهنگی با ایده و گفتمانی روشنفکرانه فراموش شده و به جای آن دلمشغولی به بازی فرافکنی سیاسی - کودکانه (کی بود کی بود من نبودم، تو بودی)، و درغلطیدن به خشونت‌های زبانی و پرونده سازی نسبت به یکدیگر، پرداختن به پرچم‌های خودی و...

0 Comments

0 Comments

Trackbacks/Pingbacks

  1. نقدی بر مقاله: چگونه منشور ننویسیم[i]. | گفتمان تركمنها - turkmentalk - […] [i] آدرس مقاله در سایت گویا:  https://news.gooya.com/2023/05/post- […]