شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

از سوفی شول تا نیکا شاکرمی، محمود معمارنژاد

دو دختر، دو دیکتاتوری، یک حافظه

مقدمه؛ خانواده‌ای در برابر حکومت

در تاریخ دیکتاتوری‌ها، گاهی یک خانواده به نمادی بزرگ‌تر از خود تبدیل می‌شود؛ خانواده‌ای که حکومت می‌کوشد صدای یکی از اعضایش را خاموش کند، اما با سرکوب او، نامش را ماندگارتر می‌کند.

خانوادهٔ شول در آلمان نازی یکی از این نمونه‌هاست.

سوفی شول و برادرش هانس، همراه گروه دانشجویی «رز سفید»، در برابر حکومت آدولف هیتلر ایستادند. آنان با نوشتن و پخش اعلامیه، مردم آلمان را به اندیشیدن، مقاومت و پایان دادن به جنگ و جنایت دعوت می‌کردند.

در ۱۸ فوریهٔ ۱۹۴۳، سوفی و هانس هنگام پخش اعلامیه در دانشگاه مونیخ دستگیر شدند. تنها چهار روز بعد، در ۲۲ فوریه، در دادگاه خلق رژیم نازی محاکمه شدند.

رئیس دادگاه، رولاند فریسلر، از مشهورترین چهره‌های دستگاه قضایی نازی بود. محاکمه کوتاه بود و سرانجام سوفی شول، هانس شول و کریستوف پروبست به اعدام محکوم شدند.

چند ساعت بعد، حکم اجرا شد.

سوفی تنها ۲۱ سال داشت.

اما حکومت نازی نتوانست با اعدام او، معنای مقاومتش را اعدام کند.

دادگاه

در ۲۲ فوریهٔ ۱۹۴۳، سه جوان در برابر دستگاه قضایی رژیم هیتلر ایستادند.

اتهام آنان انتشار و توزیع اعلامیه‌هایی بود که حکومت نازی را به چالش می‌کشید.

از نگاه رژیم، این کار «خیانت» بود.

از نگاه سوفی و هانس، سکوت در برابر جنایت، خیانت بزرگ‌تری بود.

دادگاه به‌جای آنکه فضایی برای یک دفاع مستقل و عادلانه باشد، زیر سلطهٔ رئیس دادگاه، رولاند فریسلر، قرار داشت. فریسلر با خشونت کلامی و رفتار تحقیرآمیز با متهمان، نمونه‌ای از دستگاه قضایی سیاسی‌شدهٔ رژیم نازی بود.

سوفی از کردهٔ خود ابراز پشیمانی نکرد.

او می‌دانست که ممکن است این موضع برایش مرگ‌آور باشد.

اما میان نجات جان خود و انکار باورش، راه دوم را انتخاب نکرد.

حکم صادر شد:

هانس شول ـ اعدام

سوفی شول ـ اعدام

کریستوف پروبست ـ اعدام

چند ساعت بعد، هر سه با گیوتین اعدام شدند.

پدر و مادر

داستان خانوادهٔ شول با مرگ سوفی و هانس تمام نشد.

پدر و مادر آنان، روبرت و ماگدالنا شول، برای نجات فرزندانشان درخواست عفو کردند؛ اما درخواست پذیرفته نشد.

پس از اعدام سوفی و هانس، خانواده نیز زیر فشار دستگاه سرکوب قرار گرفت.

این رفتار بخشی از همان منطق سیاسی‌ای بود که رژیم نازی برای ایجاد ترس در جامعه به کار می‌برد:

نه فقط مخالف را سرکوب کن؛

بلکه به اطرافیان او نیز نشان بده که هزینهٔ مخالفت می‌تواند به تمام خانواده برسد.

با این حال، نتیجهٔ تاریخی برخلاف خواست حکومت بود.

نام شول‌ها از بین نرفت.

ماند.

و ماندگار شد.

هفتاد و نه سال بعد

هفتاد و نه سال پس از اعدام سوفی شول، در ایران نام دختر جوان دیگری در اعتراضات علیه حکومت به یکی از نمادهای نسل خود تبدیل شد:

نیکا شاکرمی.

نیکا در سال ۱۴۰۱، در شانزده‌سالگی، در جریان اعتراضات گستردهٔ ایران حضور داشت.

پس از ناپدیدشدن او، خبر مرگش منتشر شد.

اما دربارهٔ چگونگی مرگ نیکا، روایت‌های متفاوتی مطرح شد. نهادهای حکومتی روایت خود را ارائه کردند و خانواده و منابع مستقل دربارهٔ آن تردید و اعتراض داشتند.

در نتیجه، پروندهٔ نیکا تنها یک پروندهٔ شخصی باقی نماند.

نام او وارد حافظهٔ جمعی اعتراضات ایران شد.

سوفی و نیکا

سوفی شول و نیکا شاکرمی دو شخصیت تاریخی یکسان نیستند.

یکی در آلمان نازی زندگی می‌کرد و عضو یک گروه سازمان‌یافتهٔ مقاومت دانشجویی بود.

دیگری نوجوانی ایرانی بود که در اعتراضات ۱۴۰۱ حضور داشت.

یکی اعلامیه می‌نوشت و توزیع می‌کرد.

دیگری در خیابان‌های یک جنبش اعتراضی حضور داشت.

بنابراین نباید تاریخ آنان را یکسان کرد.

اما میان این دو، شباهتی عمیق در حافظهٔ سیاسی و اجتماعی وجود دارد.

هر دو بسیار جوان بودند.

هر دو در شرایط سرکوب سیاسی به نماد تبدیل شدند.

و در هر دو مورد، حکومت تلاش کرد معنای مرگ آنان را کنترل کند.

اما حافظهٔ مردم مسیر دیگری پیدا کرد.

از «خائن» تا «قهرمان»

یکی از شگفت‌انگیزترین تناقض‌های تاریخ دیکتاتوری‌ها همین است:

حکومت، مخالف را با یک واژه تعریف می‌کند؛

تاریخ، سال‌ها بعد ممکن است او را با واژه‌ای کاملاً متفاوت به یاد آورد.

برای رژیم نازی، سوفی شول «خائن» بود.

اما پس از سقوط نازیسم، تصویر او دگرگون شد.

امروز سوفی شول در آلمان یکی از نمادهای مقاومت در برابر نازیسم است.

در مورد نیکا نیز، روایت رسمی حکومت با روایتی که خانواده و بسیاری از معترضان از او داشتند، یکسان نبود.

نام نیکا در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» به نمادی از نسل جوان معترض تبدیل شد.

این همان نقطه‌ای است که تاریخ و قدرت از یکدیگر جدا می‌شوند.

قدرت می‌تواند دربارهٔ یک انسان حکم صادر کند.

اما نمی‌تواند همیشه تعیین کند که نسل‌های بعد او را چگونه به یاد خواهند آورد.

دختران جوان و حکومت‌های قدرتمند

شاید مهم‌ترین شباهت سوفی و نیکا، نه در جزئیات زندگی‌شان، بلکه در نسبت میان جوانی و قدرت باشد.

هر دو در برابر ساختاری ایستادند که از آنان بسیار قدرتمندتر بود.

یک طرف، حکومت، پلیس، زندان، دادگاه و دستگاه تبلیغاتی بود.

طرف دیگر، یک دختر جوان بود.

در ظاهر، نتیجه از پیش معلوم به نظر می‌رسید.

قدرت می‌توانست بدن را شکست دهد.

اما تاریخ نشان داده است که شکست جسمانی الزاماً به معنای شکست یک ایده نیست.

سوفی شول کشته شد.

اما «رز سفید» در حافظهٔ آلمان باقی ماند.

نیکا شاکرمی نیز کشته شد.

اما نام او در حافظهٔ جنبشی باقی ماند که شعار اصلی‌اش:

زن، زندگی، آزادی

بود.

مادران

در هر دو داستان، یک عنصر انسانی بسیار دردناک وجود دارد:

مادر.

پشت چهرهٔ سیاسی هر قربانی، یک خانواده وجود دارد.

برای رژیم، سوفی شول یک «پرونده» بود.

برای مادرش، او دخترش بود.

برای تاریخ، نیکا ممکن است یک «نماد» باشد.

اما برای خانواده‌اش، او یک دختر شانزده‌ساله بود؛ با زندگی، آرزوها، خنده‌ها و آینده‌ای که دیگر وجود ندارد.

این تفاوت را نباید فراموش کرد.

وقتی یک انسان به نماد تبدیل می‌شود، خطر آن وجود دارد که انسانیت خود او در پشت نماد گم شود.

سوفی پیش از آنکه نماد مقاومت باشد، یک دختر بود.

نیکا نیز پیش از آنکه نماد یک جنبش شود، یک دختر بود.

تاریخ، دیر اما گاهی منصف

دادگاه هیتلری حکم خود را صادر کرد.

سوفی شول را «مجرم» اعلام کرد.

اما دادگاه تاریخ حکم دیگری صادر کرد.

دادگاه نازی دیگر وجود ندارد.

فریسلر دیگر وجود ندارد.

هیتلر دیگر وجود ندارد.

اما نام سوفی شول باقی مانده است.

این یکی از درس‌های بزرگ تاریخ است:

قدرت سیاسی موقتی است؛ حافظهٔ انسانی می‌تواند بسیار طولانی‌تر باشد.

ممکن است حکومتی تصور کند که با حذف یک انسان، مسئله نیز حذف شده است.

اما گاهی مرگ یک انسان، پرسشی را در ذهن هزاران نفر زنده می‌کند:

چرا؟

چرا او را کشتند؟

چه می‌خواست؟

از چه می‌ترسیدند؟

و چرا یک حکومت قدرتمند از صدای یک دختر جوان چنین هراسان بود؟

از مونیخ تا تهران

مونیخ، ۱۹۴۳.

دادگاه خلق.

دختری بیست‌ویک‌ساله در برابر نمایندگان حکومت هیتلر ایستاده است.

تهران، ۲۰۲۲.

دختری شانزده‌ساله در خیابان‌های شهری که شاهد اعتراضات گسترده است.

میان این دو واقعه، هفتاد و نه سال فاصله است.

دو کشور متفاوت.

دو نظام سیاسی متفاوت.

دو نسل متفاوت.

دو شکل متفاوت از اعتراض.

اما یک پرسش مشترک در حافظهٔ انسان باقی می‌ماند:

یک حکومت تا کجا می‌تواند از یک دختر جوان بترسد؟

سوفی با اعلامیه‌هایش ترس حکومت را برانگیخت.

نیکا با حضورش در خیابان به نمادی از نسلی تبدیل شد که دیگر نمی‌خواست خاموش بماند.

و پس از مرگ هر دو، تلاش برای خاموش کردن نامشان به نتیجهٔ معکوس رسید.

پایان؛ نامی که باقی می‌ماند

سوفی شول را کشتند تا سکوت برقرار شود.

اما نام او بلندتر شد.

نیکا شاکرمی را نیز دیگر نمی‌توان به زندگی بازگرداند.

اما نام او از حافظهٔ نسلی که شاهد اعتراضات ۱۴۰۱ بود، پاک نشد.

شاید فاصلهٔ میان این دو دختر، در نهایت، تنها فاصلهٔ میان دو زمان نباشد.

شاید داستان آنان دربارهٔ یک حقیقت قدیمی‌تر باشد:

انسان می‌تواند بدن یک معترض را از میان ببرد؛

اما نمی‌تواند به‌آسانی معنایی را که مردم از مرگ او می‌سازند، کنترل کند.

سوفی شول امروز بخشی از حافظهٔ مقاومت آلمان است.

نیکا شاکرمی نیز بخشی از حافظهٔ جنبش «زن، زندگی، آزادی» شده است.

و تاریخ، در نهایت، همیشه فقط دربارهٔ کسانی نیست که قدرت داشتند.

گاهی تاریخ، بیش از همه، نام کسانی را نگه می‌دارد که قدرت نداشتند اما حاضر نشدند سکوت کنند.

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

0 Comments

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با شورای ملی تصمیم

8 + 7 =

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

سوسیال دموکراسی؛ نه دشمن سرمای…

سوسیال دموکراسی؛ نه دشمن سرمای…

اسماعیل مرادی سوسیال دموکراسی؛ نه دشمن سرمایه، نه تسلیم سرمایهنه تقسیم فقر، نه انباشت بی‌مهار؛ راه سوسیال دموکراسیسوسیال دموکراسی؛ میان آزادی اقتصادی و عدالت اجتماعی سوسیال دموکراسی؛ نه دشمن سرمایه، نه تسلیم سرمایهنه تقسیم فقر، نه انباشت بی‌مهار؛ راه سوسیال...

حقوق بشر در ایران | از کشتار ۱…

حقوق بشر در ایران | از کشتار ۱…

⚫️ حقوق بشر در ایران | از کشتار ۱۳۶۷ تا احکام اعدام پس از دی‌ماه ۱۴۰۴ 📅 یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵-  ۶ سپتامبر ۲۰۲۶ 🖋 جمعی از حقوق‌دانان و روزنامه‌نگاران مستقل ایران 🔹 نام‌ها را به خاطر بسپار آن تابستان، درها بسته ماندند، نام‌ها را آهسته خواندند و خیلی ها دیگر به بند...

رشد راست افراطی؛ معلول بحران ج…

رشد راست افراطی؛ معلول بحران ج…

اسماعیل مرادی رشد راست افراطی؛ معلول بحران جهانی شدن یا پیروزی یک گفتمان؟  انتخابات Sachsen Anhalt و بحران ساختاری اروپا نتیجه انتخابات ششم سپتامبر ۲۰۲۶ در Sachsen Anhalt را نمی‌توان فقط با ضعف یک حزب، عملکرد دولت فدرال یا موفقیت تبلیغاتی AfD توضیح داد. AfD با ۴۳٫۸...