شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

شعر،گلوله ای که نرسید…

شعر،گلوله ای که نرسید…

گلوله‌ای که نرسید

جای گلوله‌ای

در تنم درد می‌کند؛

گلوله‌ای

که هرگز شلیک نشد

و هرگز

به من نرسید.

عجیب است…

بعضی زخم‌ها

پیش از آن‌که خون بریزند،

در جان آدم

دهان باز می‌کنند.

من سال‌هاست

جای زخمی را لمس می‌کنم

که هیچ گلوله‌ای

به آن نخورده است.

شاید بدن

حافظه‌ی ترس است؛

حافظه‌ی مرگ‌هایی

که از کنارمان گذشتند

و نایستادند؛

اما صدای شلیک‌شان

هنوز

جایی میان استخوان‌هایم

پیر می‌شود.

من از گلوله‌ای درد می‌کشم

که به تنم نرسید؛

از مرگی

که اتفاق نیفتاد،

اما یک‌بار

در خیال من

مردم.

بعضی زخم‌ها

نه جای گلوله دارند،

نه خون؛

فقط شب‌ها

بی‌صدا

درد می‌کنند.

زخمِ «اگر»ها هستند:

اگر می‌رسید…

اگر شلیک می‌شد…

اگر آن روز

یک قدم دیرتر برمی‌داشتم…

و چه سنگین است

زندگی کردن

با آینده‌ای

که می‌توانست مال تو باشد

و دیگر

هرگز نخواهد بود.

گلوله

به تنم شلیک نشد؛

به فردایم شلیک شد.

به دست‌هایی

که می‌توانستند

کسی را در آغوش بگیرند؛

به چشم‌هایی

که هنوز

قرار بود

صبح‌های بسیاری را ببینند؛

به روزهایی

که هنوز نیامده بودند

و ناگهان،

بی‌آن‌که متولد شوند،

مردند.

حالا

من مانده‌ام

و صدای گلوله‌ای

که هرگز نرسید؛

صدایی

که سال‌هاست

در من

شلیک می‌شود.

و شاید

دردناک‌ترین مرگ

همین باشد:

این‌که آدم

زنده بماند،

اما هر شب

برای زندگی‌ای سوگواری کند

که می‌توانست

زندگیِ او باشد.

م.معمارنژاد