📘 نقشه نیروهای سیاسی در گذار از جمهوری اسلامی | بیانیه ۳۲۰ امضایی؛ از اتهام به یک فرد تا شکلگیری یک صفبندی سیاسی در میانهٔ جنگ
تاریخ انتشار: جمعه ۷ فروردین ۱۴۰۵ – ۲۷ مارس ۲۰۲۶ 🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار»
در چهارمین هفتهٔ جنگ، نامهای با امضای «۳۲۰ فعال سیاسی، مدنی، حقوق بشری و دانشگاهی» خطاب به کمیته نوبل منتشر شد که مستقیماً شیرین عبادی را هدف قرار میدهد. متن نامه، یک مطالبهٔ مشخص را طرح میکند: «سلب اعتبار معنوی جایزه صلح نوبل از عبادی». اما اهمیت این بیانیه، پیش از هر تحلیل، در دادههای صریحی است که خودِ متن ارائه میدهد. منبع: news.gooya.com/2026/03/post-107928.php
بیانیه با چهار مؤلفهٔ ارزشی آغاز میشود: «میهندوستی، حفظ یکپارچگی سرزمینی، استقلال ملی و حقوق بشر». سپس یک اتهام مرکزی را مطرح میکند: عبادی از «حمله نظامی خارجی» حمایت کرده و این موضع با اصول صلحجویی ناسازگار است. برای تقویت این اتهام، متن به دو مصداق مشخص ارجاع میدهد: نخست، «نامه به رئیسجمهور آمریکا و حمایت از حمله نظامی». دوم، «سکوت در برابر حمله به دبستان دخترانه میناب و کشتهشدن حدود ۱۷۰ کودک».
بر اساس همین دادهها، بیانیه یک نتیجهگیری صریح میسازد: عبادی دچار «استاندارد دوگانه»، «سقوط اخلاقی» و «همسویی با جریانهای جنگطلب» شده و در نتیجه، شایستگی نمایندگی صلح را از دست داده است. سپس با مقایسه او با «آنگ سان سوچی»، تلاش میکند این نتیجه را تقویت کند و در نهایت، از کمیته نوبل میخواهد واکنش نشان دهد. اما اگر تحلیل را دقیقاً بر پایه همین دادهها جلو ببریم، چند نکته تعیینکننده روشن میشود:
نخست، تمرکز بیانیه بر یک فرد در بستر یک بحران جمعی؛ جنگ بهعنوان یک وضعیت پیچیده و چندلایه، در این متن بهصورت زمینهای ظاهر میشود که در آن، یک چهره حقوق بشری مورد محاکمه قرار میگیرد. این جابهجایی، یک انتخاب آگاهانه در سطح سیاسی است؛ زیرا بهجای تمرکز بر ساختارهای قدرت و عوامل تولید بحران، تمرکز بر «موضعگیری یک فرد» قرار میگیرد و همان به محور اصلی تبدیل میشود.
دوم، استفاده از یک واقعه انسانی (میناب) بهعنوان نقطهٔ تثبیت استدلال؛ ارجاع به کشتهشدن کودکان دبستانی بیگناه در میناب، در متن بیانیه نقش کلیدی دارد. این واقعه بهعنوان شاهدی برای «استاندارد دوگانه» معرفی میشود؛ اما کارکرد آن در متن، فراتر از یک مثال است، زیرا این واقعه به یک «مرکز ثقل عاطفی و اخلاقی» تبدیل میشود که کل استدلال بیانیه بر آن سوار است.
سوم، ترکیب امضاکنندگان بهعنوان یک داده سیاسی مستقل؛ فهرست امضاکنندگان نشان میدهد که این بیانیه محصول یک طیف واحد نیست. حضور همزمان:
- چهرههای نزدیک به اصلاحطلبی و بدنه پیشین قدرت (ماشاءالله شمسالواعظین، پیمان عارف، جواد امام، فیضالله عربسرخی، سعید شاهسوندی، جلاییپور، میردامادی و…)،
- روشنفکران و دانشگاهیان (مانند سروش دباغ، علیرضا دوستدار، مهدی جامی، فاطمه صادقی و…)،
- و بخشی از نیروها با گرایشهای منتقد یا چپ داخل و خارج از کشور (الهه کولایی، پروین محمدی، محمدرضا شالگونی، سعید رهنما، ملیحه محمدی، محمد فارسی، حسن یوسفی اشکوری و…)، یک واقعیت مهم را نشان میدهد: این بیانیه محل همنشینی نیروهایی است که در شرایط عادی، در یک سطح از همکاری سیاسی قرار نداشتند.
چهارم، ماهیت بیانیه بهعنوان کنش، نه صرفاً متن؛ با توجه به این ترکیب نیروها، امضای بیانیه بهمعنای شکلگیری یک «خط مشترک» است. این خط، حتی اگر حول یک موضوع مشخص (جنگ) شکل گرفته باشد، بهدلیل ماهیت بیانیه، جهتگیری سیاسی آن نیروها را در یک پیوست تازه تعریف میکند. ما معتقدیم در اینجا تحلیل ما از سطح توصیف عبور میکند و به سطح روند میرسد. آنچه این بیانیه نشان میدهد این است که در شرایط جنگی، بخشی از نیروهای سیاسی با پیشینههای متفاوت، توانستهاند بر سر یک محور مشترک به توافق برسند: محکومیت یک چهره حقوق بشری بهدلیل موضع او در قبال جنگ.
این توافق بهتنهایی یک داده مهم است؛ زیرا نشان میدهد جنگ به یک عامل بازتعریف صفبندیها تبدیل شده و امکان همنشینی نیروهایی را فراهم کرده که پیشتر در یک چارچوب مشترک گفتمانی تعریف نمیشدند. در نتیجه، این بیانیه را باید بهعنوان یک «نقطه آغاز» در نظر گرفت؛ نه از منظر نیت، بلکه از منظر کارکرد؛ نقطهای که در آن یک همراستایی بالفعل میان نیروهای متفاوت شکل گرفته و وارد میدان سیاسی شده است. اما در تحلیل ما اهمیت این بیانیه در پیامدهای آن است، بهویژه در دو محور تعیینکننده:
🔻 چه مرزهایی جابهجا میشود؟ ۱. نخستین جابهجایی، نزدیکی مرز میان «اپوزیسیون» و «نیروهای پیرامون ساختار قدرت» است. مرز پیشین که بر اساس نسبت با جمهوری اسلامی تعریف میشد، بهتدریج جای خود را به مرزی تازه میدهد که بر اساس «موضع نسبت به جنگ» تعریف میشود. در این جابهجایی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که چه کسی با جمهوری اسلامی مخالف است، بلکه این است که چه کسی «مخالف جنگ» یا «موافق فشار خارجی» تلقی میشود. ۲. دومین جابهجایی، مرز میان «نقد» و «حذف سیاسی» است. در این بیانیه، نقد یک موضع به مطالبهٔ سلب یک اعتبار بینالمللی تبدیل میشود. این انتقال نشاندهنده ورود به سطحی است که در آن، نیروها در حال تعیین صلاحیت سیاسی و اخلاقی رقیب هستند، پیش از آنکه مشروعیت خود را تعریف کرده باشند. ۳. سومین جابهجایی، مرز میان «مسئله انسانی» و «ابزار سیاسی» است. واقعهٔ میناب با تمام اهمیت انسانیاش، در متن بیانیه به ابزاری برای تثبیت یک صفبندی سیاسی و نفی دیگری تبدیل میشود.
🔻 این جابهجاییها چه تأثیری بر تعریف اپوزیسیون در شرایط جنگی دارد؟
- اپوزیسیون از یک «تعریف ساختاری» به یک «تعریف موقعیتی» منتقل میشود: پیشتر اپوزیسیون بر اساس فاصله با ساختار قدرت تعریف میشد، اما اکنون موضعگیری در قبال جنگ (که محصول پروپاگاندای نظام است) به معیار اصلی تبدیل شده است.
- استقلال اپوزیسیون دچار ابهام میشود: همخطی بخشی از اپوزیسیون با نیروهای نزدیک به قدرت، تصویر اپوزیسیون را بهعنوان یک نیروی مستقل برای آینده تضعیف میکند؛ امری که دقیقاً از اهداف نظام است.
- محور کنش از «گذار» به «واکنش» تغییر میکند: کنش سیاسی حول واکنش به یک موضع یا واقعه شکل میگیرد، نه حول یک پروژه مشخص برای آینده. این امر اپوزیسیون را از طراحی مسیر گذار باز میدارد.
- رقابت به سطح «تعریف مشروعیت» منتقل میشود: تمرکز بر بیاعتبارسازی چهرههای ملی نشان میدهد رقابت بر سر این است که چه کسی حق نمایندگی آینده را دارد. این امر شکافهای درونی را تشدید میکند.
در مجموع، این بیانیه نشان میدهد که جنگ عاملی فعال در بازتعریف میدان سیاسی ایران شده است. مرزهای سیاسی توسط جناحهای قدرت در جمهوری اسلامی جابهجا میشوند و نیروهای مخالف را در موقعیتهای تازهای قرار میدهند که آیندهٔ آن پرابهام و غیرقابل پیشبینی است.
سروش آزادی





0 Comments