شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

🔵 جمهوری اسلامی از یک «بازیگر مسئله‌دار» به یک «گره ژئوپلیتیک» تبدیل شده/     از بازآرایی میدان گذار تا مسئله اپوزیسیون در لحظه بحران جهانی

📅 شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵- ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی- جامعه در حال گذار»

در بحث پیشین روشن شد که مرگ علی خامنه‌ای، فقط پایان یک دوره در رأس جمهوری اسلامی نیست، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه در بازآرایی میدان گذار در ایران است؛ مرحله‌ای که در آن، ساختار قدرت، جامعه، اپوزیسیون و قدرت‌های خارجی، هر یک با وضوح بیشتری موقعیت، روایت و راهبرد خود را آشکار می‌کنند. آینده ایران نه از خودِ حذف رهبر، بلکه از موازنه میان این چهار نیرو تعیین می‌شود؛ موازنه‌ای که در نخستین صحنه‌های آن، از مراسم رسمی حذف علی خامنه ای تا روایت‌سازی حکومتی، از واکنش جامعه، اپوزیسیون تا ارزیابی قدرت‌های خارجی، خود را آشکار کرده است.

اما این بازآرایی داخلی، هم‌زمان در خلأ رخ نمی‌دهد. تحولات اخیر در خلیج فارس، با حملات پهپادی و موشکی جمهوری اسلامی و ناامن شدن مسیرهای انرژی، حملات متقابل، و مواضع اخیر ترامپ و اعضای ناتو در نشست ترکیه، با تغییر تدریجی رویکرد قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای نسبت به جمهوری اسلامی مواجه هستیم، و این وضعیت نشان می‌دهد که ایران هم‌زمان وارد مرحله‌ای تازه در محیط بین‌المللی نیز شده است؛ مرحله‌ای که در آن، جمهوری اسلامی از یک «بازیگر مسئله‌دار» به یک «گره ژئوپلیتیک» تبدیل شده و بحران پیرامون آن، دیگر فقط یک بحران منطقه‌ای نیست، بلکه به بخشی از بازتعریف موازنه قدرت در سطح جهانی بدل شده است. در چنین شرایطی، «فشار بیرونی دیگر صرفاً به مهار کلاسیک چون تغییر لایه های درونی رژیم محدود نمی‌ماند، بلکه به‌تدریج و با فشار برای بازآرایی یا تغییر ساختار قدرت پیوند می‌خورد. (رجوع کنید به مقاله؛ ایران در کانون بحران جهانی | از مهار ژئوپلیتیک تا سناریوی تغییر ساختار قدرت جمهوری اسلامی- پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ – ۹ ژوئیه ۲۰۲۶)»

از همین‌جا، بحث اپوزیسیون وارد مرحله‌ای تازه می‌شود. اگر در مقاله نخست (مرگ خامنه‌ای و آزمون نیروها در میدان گذار | از روایت استمرار تا مسئله بدیل در ایران بازآرایی میدان گذار در ایران دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵ – ۶ ژوئیه ۲۰۲۶)، اپوزیسیون یکی از چهار نیروی اصلی میدان گذار بود، اکنون در پرتو تحولات حوزه روابط بین‌الملل، این پرسش برجسته‌تر می‌شود که هم اکنون اپوزیسیون در این لحظه چه جایگاهی دارد و چگونه در محاسبات داخلی و خارجی دیده می‌شود. زیرا هرچه جمهوری اسلامی بیشتر در معرض فرسایش، فشار و بازتعریف ساختار قدرت قرار گیرد، مسئله «بدیل» نیز برای جامعه ایران، برای قدرت‌های خارجی، و برای خود نیروهای مخالف، صورت عینی‌تر و فوری‌تری پیدا می‌کند. در این مرحله، «پرسش اصلی این است که کدام نیرو، با چه سطحی از پیوند اجتماعی، با چه افق سیاسی، و با چه ظرفیت سازمان‌دهی، می‌تواند از موقعیت «گزینه بالقوه» فراتر برود و به سطح «بدیل مؤثر» نزدیک شود.»

تحولات یک‌سال گذشته نیز همین وضعیت را آشکار کرده‌اند. در سطح منطقه‌ای و جهانی، بازیگران مختلف به‌طور هم‌زمان مجموعه‌ای از آلترناتیوها را زیر نظر گرفته‌اند: از جریان‌های پادشاهی‌خواه تا نیروهای قومی، از اپوزیسیون کلاسیک جمهوری خواه تا سناریوهای مدیریت بیرونی. اما در عمل، هیچ‌یک از این گزینه‌ها هنوز نتوانسته‌اند بازیگران جهانی و منطقه ای را به این نتیجه برساند که آیا این بدیلها می توانند درنهایت به سطحی از اتصال پایدار با جامعه داخل، همگرایی سیاسی مؤثر در میان خود، و ظرفیت اجرایی قابل‌اتکا در مرحله گذار برسند؟ نتیجه آن شده که مسئله بدیل، به‌جای آنکه در قالب انتخاب یک جریان حل شود، به یک مسئله ساختاری تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که هم به ضعف‌های درونی اپوزیسیون بازمی‌گردد و هم به این واقعیت که فشار ژئوپولیتیک، بدون وجود یک نیروی ریشه‌دار و هماهنگ در داخل و خارج، بیشتر به مدیریت بحران منتهی می‌شود تا شکل‌گیری گذار.

در این نقطه، بحث از اپوزیسیون دیگر نباید فقط در قالب رقابت میان نیروهای کلاسیک سیاسی فهم شود. مسئله اصلی، گذار از «کثرت بدون اتصال» به «هم‌افزایی در بدیل‌سازی» است. از یک سو، خودسازماندهی‌های خاکستری* در بطن جامعه، در واکنش به انسداد، سرکوب و فشار ممتد، نشانه‌هایی از استمرار کنش و شکل‌گیری ظرفیت اجتماعی تازه را نشان داده‌اند، و از سوی دیگر، اپوزیسیون خارج از کشور همچنان از ظرفیت‌هایی چون رسانه، دیپلماسی و ارتباطات جهانی برخوردار است. آنچه اکنون تعیین‌کننده می‌شود، نه برتری یکی بر دیگری، بلکه امکان پیوند این دو سطح است: پیوند میان تجربه زیسته و ریشه اجتماعی در داخل، با ظرفیت برنامه‌ریزی، انعکاس بین‌المللی و همگرایی سیاسی در خارج. از دل این پیوند است که می‌توان به‌جای دوگانه فرسوده «داخل و خارج»، از امکان شکل‌گیری نوعی «اپوزیسیون پیوسته» سخن گفت؛ اپوزیسیونی که بتواند از دل بحران ژئوپلیتیک و خلأ بدیل، مسیر سومی برای گذار بسازد.(* گذار از راهبرد محله‌محور به «خودسازماندهی خاکستری» سه فصل: بازتعریف کنش در بستر تجربه اجتماعی | سازوکارهای تداوم در شرایط انسداد | ساختار کنش در خودسازماندهی خاکستری)

بر همین مبنا، بحث حاضر تلاش می کند که اپوزیسیون را در تلاقی بحران ژئوپلیتیک و خلأ بدیل بررسی کند و  نشان دهد چگونه بن‌بست آلترناتیوهای کلاسیک، امکان شکل‌گیری مسیر سومی از دل جامعه را برجسته کرده است. در ادامه بر ضرورت عبور از دوگانه داخل و خارج و شکل‌گیری نوعی اپوزیسیون پیوسته تأکید می‌کنیم؛ اپوزیسیونی که بتواند میان نیروهای اجتماعی، مدنی، صنفی و سیاسی درون کشور، با ظرفیت‌های رسانه‌ای، دیپلماتیک و برنامه‌محور بیرون از کشور، یک پیوند نظری و عملی برقرار سازد. در این چارچوب، مسئله اپوزیسیون ساختن زیرساخت اجتماعی و سیاسیِ بدیلی است که بتواند در لحظه اکنون فرسایش، ضعف و شکاف در ساختار قدرت، مسیر گذار را از درون جامعه و در پیوند با سیاستهای جهانی پیش ببرد.

🔻 اپوزیسیون در تلاقی بحران ژئوپلیتیک و خلأ بدیل؛ از آزمون آلترناتیوها تا شکل‌گیری مسیر سوم

تحولات یک‌سال گذشته در پیرامون ایران، فقط موازنه قدرت در سطح منطقه‌ای و جهانی را تغییر نداده، بلکه مسئله «بدیل جمهوری اسلامی» را نیز وارد مرحله‌ای تازه کرده است. در دوره‌ای که جمهوری اسلامی از یک سو با فرسایش درونی، بحران مشروعیت، شکاف‌های ساختاری و بحران‌های معیشتی روبه‌رو بوده و از سوی دیگر در معرض فشارهای فزاینده ژئوپلیتیک، حملات نظامی، تهدید به مهار سخت و سناریوهای تغییر ساختار قرار گرفته، موضوع بدیل دیگر یک بحث نظری یا صرفاً تبلیغاتی و رسانه ای نیست. اکنون این پرسش در سطوح مختلف داخلی و خارجی با صراحت بیشتری مطرح است که اگر جمهوری اسلامی در مسیر ضعف، استحاله یا فروپاشی قرار گیرد، چه نیرویی قرار است در برابر آن به‌عنوان آلترناتیو ظاهر شود و با چه کیفیتی؟

در این چارچوب، می‌توان گفت براساس تجربه یکسال گذشته از جنگ ۱۲ روزه تا کنون، قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در این دوره، به‌جای آنکه بر یک بدیل واحد متمرکز شوند، مجموعه‌ای از نیروهای اپوزیسیون را به‌طور هم‌زمان در معرض ارزیابی قرار داده‌اند. بخشی از این توجه متوجه جریان پادشاهی‌خواه و شخص رضا پهلوی بوده که به‌ویژه در سطح رسانه‌ای، دیپلماتیک و تحولات جنبش دی ماه ۱۴۰۴، بیشترین قابلیت دیده‌شدن را داشته است. هم‌زمان، در برخی حوزه‌های مرزی و منطقه‌ای، ظرفیت نیروهای قومی و پیرامونی نیز در سناریوهای فشار، بی‌ثبات‌سازی یا افزایش هزینه برای جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گرفته است. خصوصا با توجه به مواضعی که دولت ترامپ در همکاری با نیروهای قومی مطرح کرده است. در سطحی دیگر، بخشی از بازیگران غربی، به‌ویژه در اروپا، همچنان به اپوزیسیون کلاسیک، سازمان‌های قدیمی‌تر یا ترکیب‌های متکثرتر و کم‌ریسک‌تر به‌عنوان بخشی از سناریوی مهار نگاه کرده‌اند. جریانات اتنیک، سازمان مجاهدین خلق و دیگر جریانات جمهوری خواه در سطح خرد یا کلان در این دسته بندی قرار می گیرند.

اما تجربه عملی این یک‌سال، یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: هیچ‌یک از این گزینه‌ها در بازآفرینی یک بدیل راهبردی در نگاه قدرتهای جهانی و منطقه ای هنوز نتوانسته‌اند از سطح «آلترناتیو بالقوه» به سطح «بدیل بالفعل» ارتقا پیدا کنند. دلیل این مسئله فقط فشار سرکوب یا پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک نیست، بلکه به ضعف‌های درونی خود اپوزیسیون نیز بازمی‌گردد. اختلافات عمیق درونی، رقابت‌های حذف‌گرایانه، سوءظن متقابل، ناتوانی در تقسیم کار، و فقدان یک افق مشترک برای انتقال قدرت، باعث شده که نیروهای مختلف اپوزیسیون در نگاه قدرتها بیشتر در مقام گزینه‌های آزموده‌شونده باقی بمانند تا نیرویی که بتواند به‌عنوان آلترناتیو روشن، «اعتماد جامعه و ارزیابی مثبت قدرت‌های خارجی» را هم‌زمان به دست آورد.

از این‌رو باید اعتراف کرد که، وضعیت کنونی را می‌توان مرحله‌ای از «تعلیق در انتخاب آلترناتیو» نامید. در این مرحله، قدرت‌های خارجی هنوز به جمع‌بندی نهایی درباره بدیل جمهوری اسلامی نرسیده‌اند، اما در عین حال از مسئله گذار نیز عبور نکرده‌اند. آنچه تاکنون در عمل رخ داده، حفظ کانال‌های ارتباطی با نیروهای مختلف اپوزیسیون، ارزیابی مستمر ظرفیت‌ها، و همزمان تمرکز بر مدیریت سناریوهای تضعیف، استحاله یا فروپاشی ساختار موجود جمهوری اسلامی بوده است. به بیان دیگر، بدیل هنوز انتخاب نشده، اما مسئله بدیل در متن همه محاسبات قدرتها حضور دارد.

در همین‌جا، مسئله اپوزیسیون از سطح رقابت میان چند جریان سیاسی فراتر می‌رود و در چشم قدرتها به یک مسئله ساختاری بدل می‌شود. زیرا در شرایطی که جامعه سیاسی ایران نتوانسته به سطحی از همگرایی در بدیل‌سازی برسد، فضای تصمیم‌گیری درباره آینده کشور به‌طور طبیعی بیشتر در معرض مدیریت بیرونی قدرتها قرار می‌گیرد. در چنین وضعی، قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به‌جای آنکه با یک نیروی ریشه‌دار و دارای مشروعیت اجتماعی در ایران مواجه شوند، ناچار به سمت ائتلاف‌سازی‌های بیرونی، سناریوهای انتقال از بالا، یا حتی مدیریت بی‌ثباتی کنترل‌شده حرکت می‌کنند. همین وضعیت است که خطر فاصله‌گرفتن گذار از عاملیت اجتماعی در درون و بیرون کشور را افزایش می‌دهد.

اما هم‌زمان، در دل همین بن‌بست، نشانه‌هایی از یک مسیر دیگر نیز دیده می‌شود؛ مسیری که در بیرون از اپوزیسیون کلاسیک، و در بطن جامعه در حال شکل‌گیری است. تجربه اعتراضات سراسری، مقاومت در شرایط انسداد، استمرار کنش‌های صنفی و مدنی، سازگاری با قطع اینترنت، و حفظ پیوندهای اجتماعی در دل سرکوب، به‌تدریج یک الگوی تازه از کنش را برجسته کرده است: تداوم کنش در شرایط محدودیت. این الگو به‌مرور به شکلی از «خودسازماندهی خاکستری» انجامیده؛ نوعی سازمان‌یابی غیررسمی، افقی، محلی و شبکه‌ای که بدون تکیه بر رهبری متمرکز، توانسته استمرار حداقلی کنش اجتماعی را حفظ کند.

اهمیت این روند در آن است که راه سوم را از دل واقعیت جامعه ایران ممکن می‌سازد. راه سوم در اینجا به معنای عبور از دو بن‌بست هم‌زمان است: از یک سو، بن‌بست اپوزیسیون کلاسیک که هنوز در سطح رقابت، روایت‌سازی و مالکیت آینده باقی مانده است، و از سوی دیگر، سناریوهای بیرونی در نگاه قدرتها که آینده ایران را از منظر مدیریت بحران، کنترل بی‌ثباتی یا ساختن آلترناتیو از بالا می‌نگرند. در برابر این دو، نوعی آلترناتیو شبکه‌ای و اجتماعی از درون جامعه در حال شکل‌گیری است، آلترناتیوی که بر پیوند میان نیروهای صنفی، مدنی و سیاسی، بر تجربه زیسته، بر شبکه‌های غیررسمی، و بر ظرفیت حفظ و انتقال کنش استوار است.

این مسیر هنوز در مرحله تکوین است و نمی‌توان آن را به‌عنوان بدیلی کامل و منسجم در معنای کلاسیک کلمه تلقی کرد. اما اهمیت آن در این است که امکان تازه‌ای را به میدان می‌آورد: امکان آنکه گذار، به‌جای آنکه صرفاً محصول توافق قدرت‌های خارجی یا انتخاب یک جریان خاص اپوزیسیون باشد، بر پایه نوعی خودسازمان‌یابی اجتماعی از درون جامعه شکل بگیرد. این همان سطحی است که اگر تقویت شود، می‌تواند نگاه قدرت‌های خارجی را نیز تغییر دهد. زیرا در شرایط نبود یک بدیل پایدار، هزینه‌های مدیریت فروپاشی، جنگ داخلی یا بی‌ثباتی افزایش می‌یابد، اما شکل‌گیری یک نیروی اجتماعی ریشه‌دار، امکان پیش‌بینی‌پذیری، تعامل و کاهش هزینه‌های انتقال را فراهم می‌کند.

از این منظر، مسئله امروز اپوزیسیون ایران را نمی‌توان فقط در قالب رقابت میان جریان‌های سیاسی موجود فهم کرد. مسئله اصلی، گذار از «کثرت بدون اتصال» به «هم‌افزایی اجتماعی» است. تا زمانی که این گذار رخ ندهد، اپوزیسیون همچنان در سطح گزینه‌های بالقوه باقی می‌ماند و آینده بیشتر در بیرون از جامعه ایران مدیریت خواهد شد. اما اگر این پیوند در دل جامعه تقویت شود، آنچه امروز در قالب خودسازماندهی خاکستری دیده می‌شود، می‌تواند در همکاری و پیوند با اپوزیسیون خارج از کشور به یکی از پایه‌های اصلی یک بدیل واقعی، با خاستگاه درونی و پایدار بدل شود؛ بدیلی که نه از بیرون توسط قدرتها تحمیل می‌شود و نه در سطح شعار و فضای رسانه باقی می‌ماند، بلکه در یک پیوند عملی معنادار اپوزیسیون با نیرویی که از دل تجربه زیسته جامعه ایران سربرمی‌آورد، رخ دهد.

🔻 فراتر از دوگانه داخل و خارج؛ ضرورت شکل‌گیری اپوزیسیون پیوسته

در امتداد همین بحث، یک متغیر تعیین‌کننده دیگر نیز خود را نشان می‌دهد؛ متغیری که می‌تواند بن‌بست‌های کنونی را بشکند و مسیر تحولات را به‌طور معناداری تغییر دهد. این متغیر، عبور از دوگانه کلاسیک «اپوزیسیون داخل و خارج» و حرکت به‌سمت نوعی پیوستگی نظری و عملی میان این دو سطح است. زیرا یکی از دلایل اصلی ناتوانی اپوزیسیون در تبدیل شدن به بدیل، دقیقاً در همین شکاف ریشه دارد: شکافی که در آن، نیروهای خارج از کشور از ظرفیت رسانه، دیپلماسی و ارتباطات جهانی برخوردارند، اما از ریشه اجتماعی و تجربه زیسته فاصله دارند، و نیروهای داخل کشور در دل جامعه، اصناف، شبکه‌های افقی و کنش‌های روزمره حضور دارند، اما از امکانات سازمان‌دهی کلان، بازتاب جهانی و پیوند برنامه‌محور با بیرون محروم‌اند.

در این شرایط، هیچ‌یک از این دو سطح نیروهای داخل و خارج از کشور به‌تنهایی به بدیل مؤثر و قابل‌اتکا تبدیل نمی‌شوند. اپوزیسیون خارج از کشور بدون اتصال به نیروهای اجتماعی داخل، بیشتر در سطح صدا و تصویر باقی می‌ماند. نیروهای درون جامعه نیز بدون پیوند با ظرفیت‌های رسانه‌ای، حقوقی، سیاسی و بین‌المللی بیرون، در محدوده کنش‌های پراکنده و فرسایش‌پذیر باقی می‌مانند. همین گسست است که هم به جمهوری اسلامی مجال بقا می‌دهد و هم به قدرت‌های خارجی امکان می‌دهد در غیاب یک نیروی پیوسته، به‌سمت سناریوهای بیرونی حرکت کنند.

از این‌رو، آنچه می‌تواند این بن‌بست را بشکند، شکل‌گیری نوعی «اپوزیسیون پیوسته» است؛ اپوزیسیونی که نه فقط از نظر شعاری و مجازی، بلکه در سطح نظری و عملی، میان داخل و خارج پیوند ایجاد کند. در این وضعیت، نیروهای خارج از کشور به‌جای رقابت‌های حذف‌گرایانه و جنگ روایت‌ها، به‌سوی همگرایی برنامه‌محور حرکت می‌کنند و خود را به‌مثابه حلقه‌ای در خدمت جامعه و گذار بازتعریف می‌نمایند. در سوی دیگر، نیروهای درون جامعه نیز در امتداد فرآیند خودسازماندهی خاکستری، این امکان را پیدا می‌کنند که از سطح بقا و استمرار کنش، به سطح هماهنگی و هم‌افزایی گسترده‌تر برسند.

اهمیت این پیوستگی در آن است که می‌تواند به شکل‌گیری نوعی «وفاق هژمونیک» منجر شود. منظور از وفاق هژمونیک در اینجا، حذف تفاوت‌ها یا یکدست‌سازی نیروها نیست، بلکه توافق بر سر یک سطح حداقلی از اهداف مشترک، برنامه‌های گذار و چارچوب‌های عمل است. چنین وفاقی به‌جای آنکه بر محور حذف رقبا شکل بگیرد، بر محور تعریف یک مسیر مشترک برای عبور از جمهوری اسلامی و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی و سیاسی استوار می‌شود. در این حالت، اپوزیسیون پیوسته می‌تواند از دل تکثر، به هم‌افزایی برسد، نه با نفی تفاوت‌ها، بلکه با پیوند دادن ظرفیت‌های متفاوت.

در چنین شرایطی، نقش قدرت‌های خارجی نیز به‌طور طبیعی تغییر خواهد کرد. تا زمانی که با مجموعه‌ای پراکنده، متعارض و فاقد پیوند اجتماعی روبه‌رو هستند، به‌سوی مدیریت بیرونی، ائتلاف‌سازی از بالا یا مهار صرف حرکت می‌کنند. اما هنگامی که با یک نیروی اجتماعی–سیاسی واقعی و ریشه‌دار مواجه شوند که در داخل و خارج از کشور به‌صورت پیوسته عمل می‌کند، ناگزیر خواهند شد خود را با آن تنظیم کنند. در این وضعیت، دیگر مسئله فقط «انتخاب آلترناتیو» نیست، بلکه مواجهه با آلترناتیوی است که خود را در جامعه و در سطوح مختلف سیاست بازتولید کرده است.

از این منظر، مسیر گذار دیگر فقط تابع فشار خارجی یا شکاف‌های درونی جمهوری اسلامی نخواهد بود، بلکه به میزان توان جامعه سیاسی ایران در ایجاد این پیوستگی بستگی خواهد داشت. اگر این پیوند شکل نگیرد، تحولات همچنان در مدار مدیریت بیرونی باقی می‌ماند و نیروهای سیاسی ایران در بهترین حالت به حاشیه سناریوهای تصمیم‌گیری بدل می‌شوند. اما اگر این پیوند شکل بگیرد، آنچه امروز به‌صورت پراکنده در قالب کنش‌های صنفی، مدنی، سیاسی و شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود، می‌تواند به پایه‌های یک بدیل واقعی و درونی تبدیل شود.

در این نقطه، پروژه «خودسازماندهی خاکستری» معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. این پروژه فقط واکنشی موقت به شرایط سرکوب یا انسداد نیست، بلکه می‌تواند به زیرساختی برای اتصال نیروهای داخل و خارج بدل شود. یعنی همان جایی که تجربه زیسته، شبکه‌های اجتماعی، کنش‌های افقی و ظرفیت‌های محلی در داخل، با امکان برنامه‌ریزی، انعکاس جهانی، حمایت حقوقی و دیپلماتیک در خارج به هم پیوند می‌خورند. در این صورت، اپوزیسیون پیوسته نه یک شعار، بلکه صورت تازه‌ای از سازمان‌یابی برای گذار خواهد بود.

در نتیجه مسئله امروز اپوزیسیون ایران دیگر فقط کثرت نیروها یا تعارض روایت‌ها نیست. مسئله اصلی، ظرفیت ساختن پیوندی زنده و پایدار میان دو سطحی است که سال‌ها از هم جدا مانده‌اند. اگر این پیوند ساخته شود، گذار از جمهوری اسلامی بیش از آنکه از بیرون و توسط قدرتهای خارجی مدیریت  شود، در درون جامعه ایران و در پیوند با جهان شکل خواهد گرفت. و اگر ساخته نشود، همچنان فاصله میان جامعه، اپوزیسیون و جهان، مهم‌ترین شکافی خواهد بود که جمهوری اسلامی از آن برای بقا استفاده می‌کند، و قدرتهای جهانی هم می توانند به جای تمرکز بر آن اپوزیسیون گزینه های متغیر و ناموزون خود را براساس منافع خویش دنبال کنند. همان راهبردی که تاکنون شکل گرفته است.

🔻 راهکار سوم در نقشه نیروهای سیاسی؛ کدام آرایش از نیروها می‌تواند بدیل پیوسته و قابل‌اتکا بسازد؟

در این مرحله از تحولات ایران، پرسش تعیین‌کننده این است که کدام آرایش از نیروها می‌تواند هم با جامعه و کنشگری درون کشور پیوندی زنده، مستمر و مؤثر برقرار کند، و هم در نگاه قدرت‌های جهانی، به‌ویژه در شرایطی که آنان خود به بازیگران اثرگذار در فشار برای تغییر ساختار قدرت جمهوری اسلامی بدل شده‌اند، به‌عنوان یک بدیل قابل‌فهم، قابل‌تعامل و قابل‌اتکا ظاهر شود. در این نقطه، راهکار سوم با پرهیز از شعار یا صرفاً یک امکان انتزاعی عبور می کند و به مسئله‌ای کاملاً عینی در نقشه نیروهای سیاسی ایران تبدیل می‌شود.

پاسخ به این پرسش، از دل بررسی وضعیت کنونی نیروها، یک نکته روشن را پیش روی ما می‌گذارد: همانطور که گفته شد در شرایط فعلی، هیچ نیروی منفردی در اپوزیسیون ایران به‌تنهایی این ظرفیت را در اختیار ندارد. نه اپوزیسیون صرفاً رسانه‌ای خارج از کشور در شکل رسانه ای و مجازی، به‌تنهایی می‌تواند از سطح گزینه بالقوه عبور کند، نه شبکه‌های پراکنده و افقی داخل کشور، بدون پیوند با ظرفیت‌های کلان‌تر، به‌تنهایی قادر به ایفای نقش بدیل‌اند، و نه نیروهای پیرامونی و قومی، بدون قرار گرفتن در یک افق ملی، می‌توانند به مرکز یک بدیل فراگیر بدل شوند. از همین‌جا روشن می‌شود که راهکار سوم، در یک آرایش پیوسته از نیروها معنا پیدا می‌کند. آرایشی که از درون جامعه ریشه می‌گیرد، در سطح سیاسی و برنامه‌محور صورت‌بندی می‌شود، و در سطح جهانی قابلیت ترجمه و تعامل پیدا می‌کند.

در این چارچوب، نخستین پایه این راهکار، همان نیروهای درون جامعه‌اند که دهها سال، در قالب شبکه‌های صنفی، مدنی، محلی، دادخواه، و هسته‌های افقی توانسته‌اند استمرار کنش را در دل سرکوب حفظ کنند. این نیروها از آن رو اهمیت دارند که تنها سطحی از نیروهای سیاسی و اجتماعی‌اند که هم ریشه اجتماعی دارند، هم تجربه زیسته، و هم امکان تولید مشروعیت درونی. آنچه در گفتار اخیر پروژه سروش آزادی از آن با عنوان «خودسازماندهی خاکستری» یاد شد، دقیقاً در همین سطح معنا پیدا می‌کند: نه به‌عنوان یک جانشین فوری برای اپوزیسیون کلاسیک، بلکه به‌عنوان بستر واقعی و زنده‌ای که می‌تواند عاملیت اجتماعی را از دل جامعه حفظ و بازتولید کند. این سطح، عنصر اصلی مشروعیت و پایدار سازی هر بدیل واقعی است.

اما همین سطح هم به‌تنهایی کافی نیست. برای آنکه این نیروی اجتماعی بتواند به سطح یک بدیل سیاسی نزدیک شود، به لایه‌ای دیگر نیاز دارد: بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور که از یک‌سو با جامعه داخل قطع ارتباط نکرده باشد، و از سوی دیگر، توان ترجمه سیاسی و بین‌المللی وضعیت ایران را داشته باشد. این بخش از اپوزیسیون، اگر بخواهد در راهکار سوم جای بگیرد، باید از منطق رقابت هویتی، حذف‌گرایی و محوریت‌طلبی فاصله بگیرد و خود را نه مرکز جایگزین جامعه، بلکه حلقه پیونددهنده جامعه ایران با جهان تعریف کند. نقش این سطح، نه تصاحب بدیل، بلکه کمک به صورت‌بندی سیاسی، رسانه‌ای، حقوقی و بین‌المللی آن است. تنها چنین بخشی از اپوزیسیون خارج می‌تواند در این مرحله، در نگاه قدرت‌های جهانی، به‌عنوان نیرویی قابل‌فهم و قابل‌تعامل ظاهر شود.

در کنار این دو سطح، نیروهای پیرامونی و اتنیک- ملی نیز جایگاه مهمی در این آرایش دارند. اهمیت آن‌ها از سازمان، جغرافیا، تجربه، میدان و پیوندشان با بخش‌هایی از واقعیت اجتماعی و سیاسی ایران ناشی می‌شود. اما نقش آن‌ها در راهکار سوم زمانی به‌صورت کامل معنا پیدا می‌کند که از سطح صرفاً منطقه‌ای یا قومی، به سطح پیوند با یک افق ملی ارتقا یابند. این یعنی «نسبت خود را با آینده ایران، با شکل دولت پس از جمهوری اسلامی، و با مرز میان مطالبات حقوقی- سیاسی و واگرایی‌های بالقوه» روشن‌تر سازند. در چنین حالتی، این نیروها می‌توانند بخشی از راهکار سوم باشند؛ نه در مقام بدیل مجزا، بلکه در مقام بخشی از یک بدیل چندلایه و فراگیر ملی.

از این‌رو، ماهیت نیروی مناسب برای این مرحله را می‌توان در پنج ویژگی جمع‌بندی کرد: نخست، این نیرو باید ریشه اجتماعی داشته باشد و صرفاً در سطح رسانه یا مهاجرت تعریف نشود. دوم، باید افق سیاسی روشن ارائه کند و فقط بر نفی جمهوری اسلامی تکیه نداشته باشد، بلکه تصویری حداقلی و قابل‌فهم از فردای گذار داشته باشد. سوم، باید توان پیوند داخل و خارج را داشته باشد، یعنی هم زبان جامعه ایران را بفهمد و هم بتواند آن را به زبان سیاست جهانی ترجمه کند. چهارم، باید بر پذیرش تکثر و تقسیم کار استوار باشد، نه بر حذف و تصاحب. و پنجم، باید قابلیت تعامل با قدرت‌های جهانی بدون واگذاری عاملیت به آن‌ها را داشته باشد؛ یعنی بتواند هم‌زمان «واقعیت نقش قدرت‌های خارجی را ببیند، با آن‌ها وارد تنظیم رابطه شود، اما مشروعیت و مرکز ثقل خود را از درون جامعه بگیرد.»

در اینجا، نسبت این راهکار با قدرت‌های جهانی نیز باید با دقت روشن شود. در شرایطی که قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به‌تدریج از مهار کلاسیک جمهوری اسلامی و تغییر رفتار، به تغییر ساختار، یا آمادگی برای سناریوهای فروپاشی حرکت کرده‌اند، نادیده گرفتن این واقعیت به یک خطای راهبردی منجر می‌شود.

راهکار سوم بر این تشخیص استوار است که قدرت‌های جهانی اکنون بخشی از واقعیت میدان‌اند و فشار آنان بر جمهوری اسلامی واقعی، مؤثر و تعیین‌کننده است. اما همین فشار، اگر در برابر خود بدیل اجتماعی- سیاسی درونی و پیوسته نبیند، به‌طور طبیعی به سمت مدیریت بیرونی، سناریوهای کنترل بحران، یا ساختن آلترناتیو از بالا میل می‌کند. بنابراین، همسازی نظری و عملی با این وضعیت به معنای پذیرش منفعلانه نقش بیرون نیست، بلکه به معنای آن است که اپوزیسیون پیوسته بتواند این فشار خارجی را از «مسیر مدیریت بیرونی، به سمت گذار مبتنی بر عاملیت اجتماعی» سوق دهد.

در نتیجه، راهکار سوم را یک اپوزیسیون پیوسته و چندلایه نمایندگی می‌کند. اپوزیسیونی که از دل شبکه‌های خودسازمانده داخل کشور، از پیوند نیروهای صنفی، مدنی و سیاسی، از ظرفیت‌های برنامه‌محور و بین‌المللی خارج از کشور، و از امکان تعریف یک افق حداقلی و مشترک برای گذار ساخته می‌شود. تنها چنین آرایشی می‌تواند هم از درون جامعه مشروعیت بگیرد، هم در نگاه قدرت‌های جهانی به‌عنوان بدیل قابل‌اتکا ظاهر شود، و هم فشار ژئوپلیتیک موجود بر جمهوری اسلامی را به‌جای آنکه به مدیریت بیرونی آینده ایران تبدیل کند، به فرصتی برای گذار مبتنی بر عاملیت اجتماعی بدل سازد.

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

0 Comments

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با شورای ملی تصمیم

14 + 13 =

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

ایران در کانون بحران جهانی…

ایران در کانون بحران جهانی…

🔵 ایران در کانون بحران جهانی | از مهار ژئوپلیتیک تا سناریوی تغییر ساختار قدرت جمهوری اسلامی 📅 شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵- ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ 🖋 کمیته مستقل ایرانی نقد و بررسی مناسبات نظامی- سیاسی جمهوری اسلامی آنچه در روزهای اخیر توسط جمهوری اسلامی در خلیج فارس رخ داده- از حملات به...

منشوری برای همگرایی ملی و گذار…

منشوری برای همگرایی ملی و گذار…

«این متن، پیشنهادی شخصی برای آغاز گفت‌وگو درباره ضرورت شکل‌گیری کارزاری نوین میان نیروهای جمهوری‌خواه، ترقی‌خواه و دموکراسی‌خواه ایران است. هدف آن، ارائه چارچوبی اولیه برای بحث و تکمیل جمعی است، نه اعلام موجودیت یک تشکل یا سازمان سیاسی کارزار نوین نیروهای ترقی‌خواه و...

ایران در آستانهٔ توافق…

ایران در آستانهٔ توافق…

📘 ایران در آستانهٔ توافق، فرسایش و گذار | چرا فشار خارجی بدون بدیل سیاسی، به عبور از جمهوری اسلامی نمی‌رسد؟ 🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی- جامعه در حال گذار» 📅 پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵- ۲ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔵 ایران در آینه گذارهای معاصر تحولات امروز ایران را نمی‌توان فقط از...