شورای ملی تصمیم همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواستههای زیر تلاش و مبارزه میکند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبشهای اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 – اجرای کامل اعلامیهی جهانی حقوق بشر و میثاقهای وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست
بیانیهٔ شورای ملی تصمیم در محکومیت سرکوب خشونتآمیز اعتراضات مردمی و در حمایت از جنبش فراگیر ملی
**ملت شریف و آزادهی ایران،**
فریاد دادخواهی یکبار دیگر از قلب تپندهی اقتصاد میهنمان برخاست. اعتصاب و اعتراض بازاریان علیه سقوط ارزش ریال، تورم افسارگسیخته و سیاستهای اقتصادی ویرانگر، که از سه روز پیش آغاز شد، به سرعت به خیابانهای شهرهای ایران گسترش یافت و به صحنهای از همبستگی بینظیر تبدیل گشت. دانشجویان، کارگران، بازنشستگان و شهروندان از تمامی اقشار، در اتحادی خودجوش و تاریخی به این صفوف پیوستهاند و نشان دادهاند که خواستههای این جنبش، دیگر صرفاً صنفی و اقتصادی نیست، بلکه تبدیل به نماد نارضایتی گسترده و عمیق سیاسی و اجتماعی یک ملت شده است.
ما شاهدیم که این حرکت مسالمتآمیز، با خشنترین پاسخ ممکن از سوی نظام حاکم روبرو شده است: استفاده از گاز اشکآور، ضرب و شتم، دستگیریهای گسترده و سرکوب سیستماتیک. این خشونت سازمانیافته همچون همیشه، تنها به افزایش خشم و عمق بخشیدن به شکاف میان ملت و حکومت میانجامد. شورای ملی تصمیم این اقدامات غیرانسانی را به شدت محکوم میکند و خواهان آزادی فوری تمامی بازداشتشدگان و پایان دادن به این چرخه سرکوب میشود.
این جنبش خودجوش، اگرچه در این مرحله فاقد رهبری واحد یا ساختار رسمی است، اما از پتانسیل بیهمتایی برخوردار است. رخدادی که از بازار آغاز شد، اکنون در حال ایجاد پلی قدرتمند میان مطالبات اقتصادی (نان) و خواستههای سیاسی و اجتماعی (آزادی و کرامت) است. این پیوند، مهمترین ویژگی اعتراضات کنونی است و نشان میدهد که جامعه ایران به درکی فراتر از اعتراضات پراکنده رسیده است. شکنندگی ظاهری این جنبش، در سایهی همبستگی و اتحاد عمل اقشار مختلف، میتواند به بزرگترین نقطه قوت آن تبدیل شود.
شورای ملی تصمیم اعلام میدارد که حق تعیین سرنوشت، از جمله حق اعتراض مسالمتآمیز و اعتصاب، از حقوق مسلم و خدشهناپذیر ملت ایران است. ما از تمامی نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور میخواهیم که این جنبش فراگیر را به رسمیت شناخته و از آن حمایت کنند. ما از جامعه جهانی میخواهیم که در برابر این سرکوب سکوت نکرده و ناظران بینالمللی را برای مستندسازی خشونتها به ایران اعزام کند.
فراخوان ما به ملت ایران :
ملت قهرمان! شما با اقدام شجاعانه خود نشان دادهاید که خطقرمزهای حکومت را در هم شکستهاید. اتحاد بازاریان، دانشجویان، کارگران و زنان و مردان آزاده، قدرتمندترین سلاح در برابر دستگاه سرکوب است. این همبستگی را حفظ کنید. جنبشهای پراکنده را حول محور خواست ملی برای تغییر نظام و برقراری حاکمیت مردمی همصدا سازید. به دنیا ثابت کنید که ارادهی شما برای رسیدن به دموکراسی، سکولاریسم و عدالت اجتماعی، بالاتر از هر سرکوبی است.
به یاد داشته باشیم که راهی که از بازار شروع شده و به خیابانها پیوسته است، میتواند با حفظ وحدت و هوشمندی، از یک موج اعتراضی گذرا به جنبشی فراگیر، پایدار و تاریخساز برای به دست آوردن ایران آزاد فردا تبدیل شود.
در روزهایی که ایران بیش از هر زمان دیگری به همبستگی، آگاهی و بازگشت به ریشههای فرهنگی خود نیاز دارد، ستونهای استوار هنر و اندیشهمان یکی پس از دیگری فرو میریزند. درگذشت بهرام بیضایی، پژوهشگر خستگیناپذیر اساطیر و شناسنامه تئاتر و سینمای ایران، و پیش از او خاموشی نابغهی تصویر، ناصر تقوایی، قلب ایراندوستان را در سراسر جهان به درد آورد.
بهرام بیضایی تنها یک هنرمند نبود؛ او پاسدار زبان فارسی و جستجوگری بود که در تاریکترین دورانها، نور آگاهی را بر هویت ملی ما تابانید. او به ما آموخت که ریشههای ما در تاریخ و اسطوره، سلاح ما در برابر استبداد و فراموشی است. ناصر تقوایی نیز با نگاهی دقیق و انسانی، روایتگر دردها و شکوه مردمی بود که هرگز در برابر ستم سر خم نکردند.
شورای ملی تصمیم ضمن عرض تسلیت به بازماندگان این عزیزان، جامعه هنری و عموم مردم ایران، تأکید میکند که میراث این بزرگان، همانا “ایستادگی در برابر تاریکی” و “اراده برای ساختن ایرانی آزاد و آگاه” است. آثار آنان بخشی از حافظه جمعی ما برای گذار به سوی دموکراسی و حاکمیت قانون باقی خواهد ماند.
یادشان در قلب تاریخ ایران جاودان و راهشان پر رهرو باد.
6 دی 1404
تسلیت تسلیت «شورای ملی تصمیم» به مناسبت درگذشت استاد بهرام بیضایی و سوگ از دست رفتن ناصر تقوایی
ملت بزرگ و شریف ایران،
در روزهایی که ایران بیش از هر زمان دیگری به همبستگی، آگاهی و بازگشت به ریشههای فرهنگی خود نیاز دارد، ستونهای استوار هنر و اندیشهمان یکی پس از دیگری فرو میریزند. درگذشت بهرام بیضایی، پژوهشگر خستگیناپذیر اساطیر و شناسنامه تئاتر و سینمای ایران، و پیش از او خاموشی نابغهی تصویر، ناصر تقوایی، قلب ایراندوستان را در سراسر جهان به درد آورد.
بهرام بیضایی تنها یک هنرمند نبود؛ او پاسدار زبان فارسی و جستجوگری بود که در تاریکترین دورانها، نور آگاهی را بر هویت ملی ما تابانید. او به ما آموخت که ریشههای ما در تاریخ و اسطوره، سلاح ما در برابر استبداد و فراموشی است. ناصر تقوایی نیز با نگاهی دقیق و انسانی، روایتگر دردها و شکوه مردمی بود که هرگز در برابر ستم سر خم نکردند.
شورای ملی تصمیم ضمن عرض تسلیت به بازماندگان این عزیزان، جامعه هنری و عموم مردم ایران، تأکید میکند که میراث این بزرگان، همانا “ایستادگی در برابر تاریکی” و “اراده برای ساختن ایرانی آزاد و آگاه” است. آثار آنان بخشی از حافظه جمعی ما برای گذار به سوی دموکراسی و حاکمیت قانون باقی خواهد ماند.
یادشان در قلب تاریخ ایران جاودان و راهشان پر رهرو باد.
6 دی 1404«شورای ملی تصمیم» به مناسبت درگذشت استاد بهرام بیضایی و سوگ از دست رفتن ناصر تقوایی
ملت بزرگ و شریف ایران،
در روزهایی که ایران بیش از هر زمان دیگری به همبستگی، آگاهی و بازگشت به ریشههای فرهنگی خود نیاز دارد، ستونهای استوار هنر و اندیشهمان یکی پس از دیگری فرو میریزند. درگذشت بهرام بیضایی، پژوهشگر خستگیناپذیر اساطیر و شناسنامه تئاتر و سینمای ایران، و پیش از او خاموشی نابغهی تصویر، ناصر تقوایی، قلب ایراندوستان را در سراسر جهان به درد آورد.
بهرام بیضایی تنها یک هنرمند نبود؛ او پاسدار زبان فارسی و جستجوگری بود که در تاریکترین دورانها، نور آگاهی را بر هویت ملی ما تابانید. او به ما آموخت که ریشههای ما در تاریخ و اسطوره، سلاح ما در برابر استبداد و فراموشی است. ناصر تقوایی نیز با نگاهی دقیق و انسانی، روایتگر دردها و شکوه مردمی بود که هرگز در برابر ستم سر خم نکردند.
شورای ملی تصمیم ضمن عرض تسلیت به بازماندگان این عزیزان، جامعه هنری و عموم مردم ایران، تأکید میکند که میراث این بزرگان، همانا “ایستادگی در برابر تاریکی” و “اراده برای ساختن ایرانی آزاد و آگاه” است. آثار آنان بخشی از حافظه جمعی ما برای گذار به سوی دموکراسی و حاکمیت قانون باقی خواهد ماند.
یادشان در قلب تاریخ ایران جاودان و راهشان پر رهرو باد.
جمهوریتخواهی و جایگاه شورای ملی تصمیم در سپهر سیاسی ایران
مقدمه: تبارشناسی مفاهیم (جمهوری، جمهوریخواهی و جمهوریت)
در تحلیل جریانات سیاسی معاصر ایران، اغلب میان سه مفهوم کلیدی خلط مبحث صورت میگیرد. برای درک موضع «شورای ملی تصمیم»، ابتدا باید این مرزهای مفهومی را شفاف کرد:
۱. جمهوری (Republic): صرفاً یک «فرم» یا قالب حکومتی است که در آن ریاست کشور موروثی نیست. تاریخ نشان داده است که فرمِ جمهوری لزوماً به معنای آزادی نیست. ۲. جمهوریخواهی (Republicanism): یک جنبش سیاسی است که هدف اولیهاش نفی نهاد سلطنت و استقرار فرم جمهوری است. در اینجا تمرکز بر «ساختار» است. ۳. جمهوریتخواهی (Republicanity): این مفهوم به «ماهیت» و جوهر قدرت اشاره دارد. جمهوریت یعنی «امر عمومی». جمهوریتخواهی یعنی اعتقاد به اینکه خیرِ جامعه و قدرت سیاسی متعلق به تمام مردم (بدون هیچ تبعیض خونی، مذهبی یا طبقاتی) است.
بخش اول: موضع دموکراسیخواهانه شورای ملی تصمیم
شورای ملی تصمیم بر فرایند دموکراتیک متمرکز است. موضع دموکراسیخواهانه این شورا در سه لایه تعریف میشود:
حق تصمیمگیری (Sovereignty): نام این شورا نشاندهنده هویت آن است؛ آنها معتقدند هیچ فرد یا جریانی پیش از انتخابات آزاد، حق تعیین تکلیف برای نوع نظام آینده را ندارد.
تکثرگرایی در ساختار: این شورا بر مدل «شورایی» تاکید دارد. این خود تمرینی برای دموکراسی پارلمانی آینده است؛ جایی که به جای «فرمان»، «گفتگو» و «رأی اکثریت» حاکم است.
گذار مدنی: تاکید بر سازمانیابی نیروهای اجتماعی (اعتصابات و اعتراضات مدنی) به عنوان ابزار دموکراتیک برای تغییر.
بخش دوم: جمهوریتخواهی؛ فراتر از یک نام
چرا شورای ملی تصمیم را باید جریانی «جمهوریتخواه» دانست؟ ۱. نفی رانتهای نمادین: از دیدگاه جمهوریتخواهیِ این شورا، هرگونه جایگاه سیاسی که بر اساس «وراثت» تعریف شود، با اصلِ برابریِ شهروندی در تضاد است. ۲. سکولاریسم به مثابه رکن جمهوریت: جمهوریت بدون سکولاریسم ممکن نیست. شورا با تاکید بر جدایی دین از دولت، راه را برای برابری همه شهروندان فارغ از عقیده هموار میکند. ۳. تمرکززدایی: جمهوریتخواهی واقعی یعنی پخش کردن قدرت در سراسر جغرافیای کشور و مشارکت تمام اتنیکها در تعیین سرنوشت خود.
بخش سوم: چالش ائتلاف؛ «جمهوریت» به مثابه پل ارتباطی
همکاری میان این شورا و سایر نیروها (از جمله پادشاهیخواهان دموکرات) بر پایه «حداقلهای دموکراتیک» ممکن است:
صندوق رأی به عنوان داور نهایی: توافق بر اینکه شکل نظام در یک رفراندوم ملی تعیین شود.
رهبری برنامه-محور: گذار از ائتلاف حول «اشخاص» به سمت ائتلاف حول «پروژههای عملیاتی».
احترام به تکثر: پذیرش اینکه ایران آینده متعلق به همه جریانات سیاسی است که به دموکراسی تمکین میکنند.
بخش چهارم: استراتژی گذار؛ میان «خشونتپرهیزی» و «دفاع مشروع»
این شورا قائل به یک مدل هوشمندانه در مبارزه است که دو بازوی مکمل دارد:
۱. اصل گذار خشونتپرهیز (Non-violent Transition)
شورای ملی تصمیم بر این باور است که پایدارترین دموکراسیها از دلِ حرکتهای مدنی فراگیر (مانند اعتصابات سراسری و نافرمانی مدنی) بیرون میآیند. هدف این است که با از کار انداختن ماشین اداره کشور، هزینه سرکوب برای حکومت به شدت افزایش یابد.
این شورا، همگام با موازین حقوق بینالملل، حق معترضان برای دفاع از خود را محفوظ میداند:
دفاع در برابر تعرض: زمانی که نیروهای سرکوب به تجمعات مسالمتآمیز یا حریم شخصی افراد یورش میبرند، «دفاع مشروع» یک حق انسانی و قانونی است.
ماهیت بازدارنده: این دفاع، واکنشی است و هدف آن حفظ بقای معترض و جلوگیری از خشونت عریان حکومت است، نه شروع جنگ یا ترور.
بخش پنجم: ساختار داخلی شورا؛ تمرینِ جمهوریت
شورای ملی تصمیم با دوری از «فردمحوری»، ساختاری افقی و تخصصی را برگزیده است تا نشان دهد قدرت باید از پایین به بالا تفویض شود. این مدل، تمرینی برای سیستم سیاسی آینده است که در آن هیچ امضای واحدی بر سرنوشت ملت حاکم نخواهد بود.
جمعبندی نهایی: دموکراسی به مثابه غایت و روش
در یک تحلیل نهایی، جایگاه دموکراسی در منظومه فکری شورای ملی تصمیم، فراتر از یک شعار سیاسی، و به عنوان »تنها منشأ مشروعیت« و» تنها روش گذار« تعریف میشود. این جایگاه را میتوان در سه لایه مشخصتر بیان کرد:
۱. دموکراسی به مثابه غایت (حاکمیت ملی): برای این شورا، دموکراسی هدف غایی است؛ یعنی استقرار نظامی که در آن هیچ فرد، صنف یا طبقهای، امتیازی پیشینی (اعم از موروثی یا الهی) بر دیگران ندارد. در این نگاه، دموکراسیخواهی یعنی تلاش برای بازگرداندن «حق تصمیمگیری» به صاحب اصلی آن، یعنی تکتک شهروندان ایران.
۲. دموکراسی به مثابه روش (فرایند گذار): دموکراسی برای شورا صرفاً مربوط به فردای پس از براندازی نیست؛ بلکه یک «فرایند» است که از همین امروز آغاز شده است. دموکراسیخواهی در دوران گذار یعنی:
پذیرش تکثر (Pluralism) و احترام به عقاید مخالف در بدنه اپوزیسیون.
تمکین به رهبری جمعی به جای اقتدار فردی.
اعتقاد به اینکه مسیر تغییر از مشارکت آگاهانه تودهها (اعتصابات و اعتراضات) میگذرد، نه از توافقات پشت پرده.
۳. سنتز جمهوریت و دموکراسی: موضع شورای ملی تصمیم بر این اصل استوار است که ” جمهوریت“ (محتوای برابریخواهانه) بدون “دموکراسی” (روش تعیین قدرت) به استبداد اکثریت میانجامد، و دموکراسی بدون ظرفِ جمهوری در خطر بازتولید امتیازات طبقاتی قرار میگیرد.
نتیجهگیری نهایی: شورای ملی تصمیم، دموکراسی را نه یک انتخاب میان گزینههای موجود، بلکه تنها راه بقای ایران میداند. از این منظر، «جمهوریتخواهی» پاسخی به ضرورتِ برابری است و «دفاع مشروع» ابزاری برای حفاظت از حقِ دموکراتیکِ مردم در برابر خشونت عریان. برای این شورا، دموکراسیخواهی یعنی پیمانی ملی برای پایان دادن به دوران «رعیتپروری» و آغاز عصر «شهروندمحوری» که در آن رأی مردم، فصلالخطاب نهایی و تغییرناپذیر تمام معادلات قدرت است.
23 آذر 1404 ما جمعه به مراسم یادبود خسرو علیکردی که همچنان به مرگش مشکوکیم، نرسیدیم. هواپیمای ما چهارساعت و نیم تاخیر پرواز داشت و ما پس از اتمام مراسم به محل مسجد رسیدیم. با وجودی که دیگر کسی در مسجد نبود، هنوز بچه بسیجی ها با بلوز و شلوار های مشکی و نقابهای مشکی و باطوم در دست، فوج فوج می آمدند و با پا کوبیدن و دویدن سرو صدا دار، سعی میکردند فضا را در اختیار بگیرند. من و دو تن از همکاران عزیزم، آقایان شریفزاده و نصری که برای شرکت در مراسم رفته بودیم، به طرف خانهی همکار فقیدمان خسرو علیکردی حرکت کردیم. در آنجا با همسر و دو دختر نازنین خسروی عزیز دیدار کردیم. وقار و شهامت خانواده ی خسرو و پایداری برادرش جواد بر روشن شدن حقیقت مرگ مشکوک برادر، به راستی ما را تحت تاثیر قرار داد. وقتی تلاش هانا دختر ۱۰ سالهی خسرو را در نشان دادن علامت پیروزی در عکس ها دیدم، بی اختیار اشکم سرازیر شد. به راستی هنوز هم کودکانمان باید مبارزه کنند؟ باری که بر دوش ما قرار دارد. به خانوادهی خسرو تسلیت گفتم و از دخترانش عذرخواهی کردم که نتوانستیم دنیای بهتری برایشان درست کنیم. این وظیفه ی ما بود که نگذاریم به این نقطه برسیم. جواد بر پیگیری پرونده تا روشن شدن حقیقت پافشاری کرد و البته ما وکلا، با حضور همکاران شریفمان در مشهد بر تعهدمان برای پیگیری پرونده تاکید کردیم. غروب دیروز، پس از خداحافظی از جواد عزیز برای پیگیری کار بازداشت شدگان به چهار مکان از ادارات اطلاعات سپاه و سازمان اطلاعات مشهد رفتیم. عصر جمعه بود و کسی هم نمیخواست به ما جوابی بدهد. عالیه مطلبزاده، پوران ناظمی، سپیده قلیان، نرگس محمدی، هستی امیری، مرضیه آدینه زاده و دکتر باقری نیا از بازداشت شدگان بودند. ساعاتی بعد شنیدیم که جواد را هم بازداشت کرده اند. این پاسخ مطالبه ی شفاف سازی او در مرگ مشکوک برادرش بود. جواد مثل بسیاری از شهروندان ایرانی که با فوجی از اتهامات زندگی میکنند، با پابند الکترونیکی بیرون از زندان بود. او را پیش از این با پرونده سازی های مالیاتی هم تهدید کرده اند. اما او میگفت زندگی برای او به پیش از مرگ برادرش و پس از مرگ خسرو تقسیم شده است. راست میگفت.
سخنرانی عمر مونس یاغی در ضیافت جایزه نوبل – ۱۹ آذر ۱۴۰۴
سرگذشت عمر مونس یاغی، نمایشی روشن از قدرت دگرگونکنندهی دانش در زندگی فردی و در سرنوشت جمعی بشر است. او در ۹ فوریهٔ ۱۹۶۵، در خانوادهای از پناهندگان فلسطینی، در شهر اَمانِ اردن به دنیا آمد؛ در بستری که ناامنی، جابهجایی و محرومیت، بخشی از تجربهی روزمرهی زندگی بود. عمر در ۱۵سالگی به ایالات متحده مهاجرت کرد و دههها بعد، در سال ۲۰۲۱، تابعیت عربستان سعودی را نیز دریافت نمود. بدینترتیب، او امروز دارای تابعیت اردنی، آمریکایی و سعودی است؛ هویتی چندلایه که بازتابی از زیست جهان معاصر و پیوند علم در فراتر رفتن از مرزهای ملی است.
عمر مونس یاغی شیمیدانی برجسته است که بهویژه بهسبب پیشگامی در بنیانگذاری و توسعهٔ «شیمی رتیکولارi» و طراحی و گسترش چارچوبهای فلز-آلی یا موفهاii شهرتی جهانی یافته است. دستاوردهای او تأثیری ژرف بر شیمی، علم مواد، ذخیرهسازی انرژی، جذب گازها، و فناوریهای زیستمحیطی گذاشتهاند. به پاس این سهم بنیادین در پیشرفت علم، او در سال ۲۰۲۵ جایزهٔ نوبل شیمی را بهطور مشترک با ریچارد رابسون و سوسومو کیتاگاوا دریافت کرد.
عمر استاد شیمی و دارندهٔ «کرسی جیمز و نیلته ترترiii» در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی است و همزمان بهعنوان
پژوهشگر ارشد با آزمایشگاه ملی لارنس برکلی همکاری دارد. او مدیر مؤسس «مؤسسهٔ جهانی علوم برکلی» و عضو آکادمی ملی علوم ایالات متحده و «آکادمی علوم طبیعی لئوپلدینه آلمانiv» است. افزون بر این، در ژانویهٔ ۲۰۲۵، بهعنوان هفتمین رئیس «شورای جهانی فرهنگv» —نهادی بینالمللی که به ترویج پیشرفتهای فرهنگی، علمی و انسانی در سراسر جهان میپردازد—منصوب شد.
مسیر زندگی عمر مونس یاغی، روایتی الهامبخش از پیوند کنجکاوی، پشتکار و آموزش علمی است؛ مسیری که از اردوگاههای پناهندگان فلسطینی در اردن آغاز شد و به عالیترین جایگاههای دانشگاهی و علمی در جهان رسید. دانش، زندگی او را دگرگون کرد و دانش او، امروز، بر زندگی میلیونها انسان و بر آیندهٔ فناوری و محیطزیست تأثیر
میگذارد. در وجود او میتوان دید که علم نه امتیازی موروثی، بلکه افقی گشوده برای کسانی است که امکان اندیشیدن و آموختن مییابند.
آنچه سخنرانی عمر مونس یاغی در ضیافت نوبل را فراتر از یک گفتار تشریفاتی قرار میدهد، تأکید او بر «معنای انسانی علم» است: اینکه علم چگونه میتواند پلی میان رنجهای زیسته، امید فردی و مسئولیت جهانی باشد. برای ما ایرانیان—بهویژه در جامعهای که دسترسی به آموزش، مهاجرت نخبگان و نابرابری ساختاری از مسائل عمده هستند— این روایت یادآور آن است که سرمایهگذاری بر دانش، تنها به تولید مقاله و فناوری نمیانجامد، بلکه میتواند مسیرهای تازهای برای کرامت انسانی، گفتوگوی جهانی و بازتعریف نقش جهان پیرامونی ما در تمدن معاصر جهان بگشاید.
در ادامه، ترجمهٔ سخنرانی عمر مونس یاغی در ضیافت جشن نوبل ارائه میشود. )متن اصلی سخنرانی به زبان انگلیسی، پیوست این مقاله است.(
احد قربانی دهناری آذر ۱۴۰۴
اعلیحضرت، والاحضرتها، عالیجنابان،
برندگان محترم جایزه نوبل، بانوان و آقایان—
از سوی همبرندگانم، سوسومو کیتاگاوا،ریچارد رابسون، و از جانب خودم، از فرهنگستان سلطنتی علوم سوئد و بنیاد نوبل برای این افتخار استثنایی سپاسگزارم.
امشب، ما تنها دستاوردی علمی را جشن نمیگیریم؛ بلکه «امکان» را نیز پاس میداریم—قدرت کنجکاوی انسانی که میتواند جهان را دگرگون کند. توسعهٔ چارچوبهای فلزی–آلی، یا MOFها، با ایدهای ساده اما جسورانه آغاز شد: اینکه میتوان موادی را با دقت اتمی طراحی کرد؛ موادی با پیوندهایی استوار و هدفمند که کارکردهایی شگفتانگیز را ممکن میسازند.
از دل این ایده، افقهای تازهای گشوده شد: توانایی استخراج آب پاک از هوای خشک بیابان، یا جذب مستقیم دیاکسیدکربن از هوا. اینها تنها آغاز راهاند. با تنوع ساختاری و کاربردهای بیشمار، MOFها بهسرعت از یک وعدهٔ علمی به ابزارهایی عملی بدل میشوند که میتوانند زندگی عدهی بیشماری از انسانها را دگرگون کنند.
سفر من از جایی بسیار دور از هر آزمایشگاهی آغاز شد. من در اَمّانِ اردن، در خانوادهای پناهنده با ده فرزند بزرگ شدم؛ در خانهای بدون آب لولهکشی و برق، جایی که محل زندگیمان را با دامهایی که معاش خانواده به آنها وابسته
بود، همخانه بودیم. سختی در همهجا بود. بخت من برای موفقیت بسیار اندک به نظر میرسید—جز آن مسیرهای
شگفتی که طبیعت خودش گاه پیش روی ما میگشاید و به ما امکان فراتر رفتن میدهد.
نقطهٔ عطف زندگی من در دهسالگی رخ داد؛ زمانی که در کتابخانهٔ مدرسهام تصویرهایی از مولکولها را دیدم. زیبایی و رازآلودگی آنها مرا مسحور کرد. هنگامی که دریافتم این ساختارها اجزای سازندهٔ همهچیزند—چه جاندار و چه
بیجان—شور و اشتیاق من برای شیمی شعلهور شد و برای همیشه شیفته آن شدم. شیمی راه رهایی و مسیر زندگی من
شد.
تجربهای دیگری در کودکی، به همان اندازه ژرف، شخصیت مرا شکل داد. در بیابان، آب تنها هر یک یا دو هفته یکبار از سوی دولت میرسید. هنوز زمزمهای را به یاد دارم که در محله میپیچید: «آب دارد میرسد»، و شتابی که داشتم برای پر کردن هر ظرفی که میتوانستم پیدا کنم پیش از قطع جریان آب.
سالها بعد، هنگامی که رفتار موفها را در جذب و رهاسازی آب مطالعه میکردم، در آنچه در ظاهر پدیدهای عادی مینمود، معنایی انقلابی یافتم: دیدم چگونه موف میتواند آب را از هوای بیابان استخراج کند و آن را به آب آشامیدنی پاک بدل سازد. این رفتار پژواکی از هنجارهای کودکی من بود—اما اینبار در قالب راهحلی برای همان سختیای که ما روزگاری تجربه کرده بودیم. بارها از خود پرسیدهام که اگر آن زندگی را از سر نگذرانده بودم، آیا میتوانستم آن الگوی دادهها را تشخیص دهم یا نه.
اما ژرفترین درس موفها در معنای نمادین آنها نهفته است: استحکام موف از پیوند میان اجزای مولکولیاش سرچشمه میگیرد—همانگونه که آیندهٔ ما به پیوندهایی بستگی دارد که میان ملتها و نسلها بنا میکنیم. امروز، دانش موف در بیش از صد کشور دنیا به کار گرفته میشود و الهامبخش جوانان در سراسر جهان است، بهویژه در کشورهای در حال توسعه.
و درست در همینجاست که بزرگترین امید ما شکل میگیرد: دانشی که توان بازآفرینی ماده را دارد، و نسلی که مشتاق پیشبرد این امر است. من رهبران جهان را به اقدام فرامیخوانم. دانشمندان در پی امتیاز نیستند؛ آنان امکان میخواهند. از کنجکاویشان پشتیبانی کنید. موانع را از سر راه بردارید. از آزادی علمی پاسداری کنید. به استعدادهای جهانی خوشآمد بگویید.
و دربارهٔ تغییرات زیستمحیطی، زمان اقدام جمعی فرا رسیده است. علم آماده است. آنچه اکنون نیاز داریم، شجاعت است—شجاعتی متناسب با عظمت مأموریت —تا بتوانیم برای نسل آینده نهفقط تکنیکهای جذب کربن، بلکه سیارهای شایستهٔ امیدهایشان را
و در باب تغییرات زیستمحیطی، زمان اقدام جمعی فرا رسیده است. علم آماده است. آنچه اکنون نیاز داریم، شجاعت است—شجاعتی همسنگ با عظمت مأموریت—تا بتوانیم نهفقط فناوریهای جذب کربن، بلکه سیارهای شایستهٔ امیدهای نسلهای آینده به آنها هدیه دهیم.
من آیندهای را تصور میکنم که در آن برای پرداختن به شیمی، لازم نباشد حتماً شیمیدان باشید؛ آیندهای که در آن کشف علمی برای همگان در دسترس است. پیشرفتهای هوش مصنوعی میتواند چنین امکانی را فراهم کند —آیندهای که در آن شیمی نهفقط علمی برای پیشرفت، بلکه علمی برای امید باشد. آیندهای که در آن هیچ کودکی با محدودیتهایی که من تجربه کردم روبهرو نشود، بلکه در جهانی باثباتتر، پربارتر و عادلانهتر رشد کند.
سپاسگزارم.
Omar M. Yaghi’s speech at the Nobel Prize banquet, 10 December 2025
Your Majesties,
Your Royal Highnesses, Excellences,
Dear laureates,
Ladies and gentlemen—
On behalf of my co-laureates Susumu Kitagawa,Richard Robson, and myself, I thank the Royal Swedish Academy of Sciences and the Nobel Foundation for this extraordinary honor.
Tonight, we celebrate not only achievement but possibility—the power of human curiosity to reshape the world. Our development of metal–organic frameworks, or MOFs, began with a simple but bold idea: that we could design materials with atomic precision, forming strong purposeful bonds that unlock remarkable functions.
From this idea came new possibilities: the power of pulling pure water from desert air, capturing carbon dioxide directly from the sky. These are only early chapters. With countless
structures and applications, MOFs are rapidly moving from promise to practical tools that are changing countless lives.
My journey began far from any laboratory. I grew up in Amman, Jordan, in a refugee family of ten children, in a home with no running water and no electricity, sharing our space with
livestock, our family’s livelihood. Hardship was everywhere. My chances for success were slim—except for the surprising ways nature reveals itself and helps us overcome.
My turning point came at the age of ten, when I discovered drawings of molecules in my school library. Their beauty and mystery captivated me, and when I learned that they are the building blocks of everything, living and non-living, they ignited my passion for chemistry, and I was hooked forever. It became my escape and my direction.
Another childhood experience shaped me just as deeply. In the desert, water arrived from the government once every week or two. I remember the whisper through our neighborhood, “the water is coming,” and the urgency as I rushed to fill every container I can find before the flow stopped.
Many years later, while studying how MOFs take and release water, I recognized something revolutionary in what seemed like an ordinary behavior. I saw how this MOF could pull water from desert air and turn it into clean drinking water. It echoed the rhythm of my childhood— yet now offered a solution to the very hardship we had once endured. I often wonder whether I would have recognized that pattern of data had I not lived it first.
But MOF’s deeper lesson lies in their metaphor: a MOF’s strength comes from the bonds between its molecules—just as our future depends on the bonds we build across nations and generations. MOF science is now practiced in more than 100 countries, inspiring young people everywhere, especially in the developing world.
And here lies our greatest hope: a science capable of reimagining matter, and a generation eager to move it forward. I urge our leaders to act. Scientists are not asking for privilege, but for possibility. Support their curiosity. Remove barriers. Protect academic freedom. Welcome global talent.
And on climate, the hour for collective action has already arrived. The science is here. What we need now is courage—courage scaled to the enormity of the task—so we may gift the next generation not only carbon capture, but a planet worthy of their hopes.
I imagine a future where practicing chemistry does not require being a chemist, where discovery is accessible to all. Advances in AI may make this possible—a future where chemistry becomes not only a science of progress but a science of hope. A future where no child faces the limitations I once knew, but grows into a world more stable, more abundant, and more just.