محمدرضا رضائی، زوال فرهنگ اخلا…
محمدرضا رضائی، زوال فرهنگ اخلاق در بخشی از ایرانیانِ برونمرز
زوال فرهنگ اخلاق در بخشی از ایرانیانِ برونمرز
همزمان با بالا گرفتن تندی و گسترهی ایستادگی مردم ایران در برابر حکومت ملایان و ساختار تبهکارانهی اسلام سیاسی حاکم بر کشور، نشانههای نگرانکنندهای در بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی در بیرون از ایران نیز پررنگتر شده است. گسترش بدگمانی، شخصیتکُشی، ناسزاگویی، توهین، تهدید، زورگویی و حتی تهدید جانی، به رفتاری رایج در میان برخی از چهرهها و گروههای مدعی مخالفت با حکومت بدل شده است. این رفتارها نهتنها یاریرسان جنبش آزادیخواهی نیستند، بلکه بهطور مستقیم سرمایهی اخلاقی و اعتماد همگانی این جنبش را فرسوده میکنند.
بخش چشمگیری از این افراد به لبههای تندروِ چپ یا راست وابستهاند؛ جریانهایی که اغلب پیوندی زنده با جامعهی امروز ایران ندارند و از شناخت لایههای پیچیدهی اجتماعی، فرهنگی و تاریخی کشور ناتواناند. زبان خشونتآمیز، داوریهای سیاه و سفید و نگاه ایدئولوژیکِ بسته، این گروهها را به نیرویی واگرا بدل کرده است که بیش از آنکه با حکومت در ستیز باشند، به پراکندگی و گسست میان نیروهای آزادیخواه دامن میزنند.
در این میان، این پرسش بنیادین پیش میآید که انگیزهی راستین چنین رفتارهایی چیست؟ آیا سخن از آزادی، کرامت انسانی و آیندهای بهتر برای ایران است، یا آنکه پای خواستههایی شخصی و خودمحورانه در میان است؟ نگریستن به الگوی رفتاری این افراد نشان میدهد که در بسیاری از موارد، با گونهای خودشیفتگی روبهرو هستیم؛ میل افراطی به دیدهشدن، شنیدهشدن و تحمیل نگاه فردی به دیگران به هر بهایی.
این «خودشیفتههای خُرد» در همهی لایههای جامعه یافت میشوند: از کمسواد تا دانشگاهرفته، از جوان تا سالخورده، از زن تا مرد. آنچه آنان را به هم پیوند میدهد نه جایگاه اجتماعی است و نه پیشینهی فکری، بلکه خودمرکزبینی، ناتوانی در شنیدن دیدگاه دیگران و باور راسخ به بیخطا بودنِ خویش است.
چنین افرادی آنچنان در روایت ذهنی و باورهای خشک خود فرو رفتهاند که هرگونه نقد — حتی اگر آرام، سنجیده و از سر دلسوزی باشد — را یورش به خود میپندارند. واکنش آنها اغلب نه گفتوگو، بلکه پرخاش، تهدید و تخریب است. این پندارِ «خطاناپذیری»، فضایی آلوده میسازد که هر حرکت همگانیِ سالم را از درون سست و بیرمق میکند.
در کنار این آسیبهای درونی، نباید از نقش شبکههای سایبریِ وابسته به ساختار تبهکار حاکم بر ایران غافل شد. این شبکهها آگاهانه به اختلافها دامن میزنند، صداهای تندرو را بزرگنمایی میکنند و از هر شکاف و درگیری برای کمجان کردن نیروهای مخالف در بیرون از کشور بهره میبرند. در این میان، برخی از چهرههای افراطی — دانسته یا نانوشته — به ابزار این بازی فرسایشی بدل میشوند.
اما راه چاره چیست؟ برخلاف آنچه گاه پنداشته میشود، پاسخ در درگیری بیشتر و جدال بیپایان نیست. نادیده گرفتنِ آگاهانهی این حاشیهها، کارآمدترین راه است. این گروهها از «توجه» زندهاند؛ چه ستایشآمیز باشد و چه انتقادی. هرچه بیشتر به آنها واکنش نشان داده شود، جایگاه و وزن بیشتری مییابند. بیاعتناییِ سنجیده، آنها را زودتر به حاشیه میراند.
توان و نیروی جنبش آزادیخواهانه محدود است و نباید در کشاکشهای بیثمر با افراد اصلاحناپذیر هدر رود. نگاه باید به همبستگی، همآهنگی، آگاهیرسانی و پشتیبانیِ راستین از مبارزهی مردمی باشد که در درون ایران، بهای این ایستادگی را با جان، آزادی و آیندهی خود میپردازند.
در پایان، بازسازی فرهنگ گفتوگو یک نیاز گریزناپذیر است. بدون پایبندی به اخلاق، هیچ جنبش آزادیخواهی به سرانجام نمیرسد. این اخلاق، پیچیده یا دستنیافتنی نیست؛ بلکه بر پایهی اصلی ساده استوار است: با دیگران همانگونه رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار شود. اگر این اصل ساده در رفتار سیاسی و رسانهای ما جا بیفتد، نیرویی بالندهتر، خردمندتر و شایستهتر برای ساختن آیندهای آزاد برای ایران پدید خواهد آمد.
محمدرضا رضایی ۱ بهمن ۲۵۸۴
