شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

همبستگی درحرف، کینه توزی درعمل…

همبستگی درحرف، کینه توزی درعمل…

اپوزیسیون خارج کشور، فرد یا جریان سیاسی، در حرف سینه چاکِ ائتلاف واتحاد اپوزیسیون و همبستگی‌ای فراگیر و دموکراتیک است اما درعمل اتحاد و همبستگی را بیعت کردن بقیه با خود ویا جریان فکری وسیاسی‌اش تعریف می‌کند.

اکثرما کنشگران سیاسی در اپوزیسیون خارج کشور به “جعبه‌ی حرف” تشبیه وتعبیر شدنی هستیم. تجربه شده ومی شود که در عمل عاملِ باز تولید همان نظرها، گفتمان‌ها و رفتارهایی هستیم که آن‌ها را قاطعانه مورد نقد و نفی قرار می‌دهیم. در عرصه‌ی سیاست وحدت طلب‌های پرسرو صدا و درعمل ضد وحدت‌ایم، سکتاریست ترین هستیم و منتقدانِ دو آتشۀ گریزان وبی زار از انتفاد از خود و خود نگری، و مُبلغان و مروجان به اصطلاح خرد و تفکر انتقادی‌ای که با پیشداوری به سراغ آنچه خود حقیقت می‌پنداریم، می‌رویم.

جدائی گفتار از کرداریا جدا افتادگی و گسیختگی میان حرف وعمل به دلیل ابتلا به خود خواهی، خود محوری، خود شیفتگی، جاه و قدرت طلبی، فرقه گرائی، التقاطی گرائی، فرافکنی و عقل تابع و وابسته است. وابستگیِ بی چون و چرا و نداشتن اندیشه مستقل وگرایش به وابستگی ِعقلی و اندیشگی به دیگران، وفقدان اصالت و استقلال تفکر و بینش، ریشه در احساس و ادراک دینی (مذهبی) و”ایدئولوژیک”، عدم اعتماد به نفس و”حس حقارت” سیاسی و اجتماعی دارد. میزان چسبندگی کنشگران سیاسی و فرهنگی و هنری به اسلام و ایدئولوژی‌های دین گونه، باستانگرائی، گرایش‌ها وایسم‌های گوناگون همچون ناسیونالیسم افراطی، رمانتیسم انقلابی، پوپولیسم، بومی گرایی، پسامدرنیسم، راست گرائی و چپ گرائی افراطی و… نمونه‌اند.
” کاسبکاری ِ سیاسی” و پاره‌ای از ویژگی‌های شخصیتی، استقلال اندیشه و همخوانی گفتار و کردار کنشگر سیاسی و فرهنگی را خدشه دار کرده است. مال اندوزی از راه سیاست، خطر اینکه کنشگر سیاسی را از حقیقت گویی و حقیقت جویی منحرف کند و او را به کژراهه ببرد، وجود دارد.
تجلی اسکیزوفرنی سیاسی که گسیختگی افکار، توهم، هذیان، سوءظن و بدبینی (پارانویا) برخی از نشانه‌های این بیماری ست، همرا با نشانهء توهم توطئه و فرافکنی و کین توزی (رسانتیمان)، مفاهیمی هستند که در جدا افتادگی گفتار و کردار ایفای نقش کرده‌اند.
تلاش اکثر کنشگران سیاسی و فرهنگی این بوده است که از جایگاه “برحق” فردی و سازمانی خود، دیگران را اصلاح و انحراف وعقب ماندگی‌ها‌ی خود را لاپوشانی یا فرافکنی کنند.
کمبود درایت و شجاعت عقلانی در شناخت خویش، گریز از احساس مسئولیت فردی و جمعی و تاریخی از معضلات کنشگری سیاسی و فرهنگی ماست. به جای نقد خود و نقد جدا افتادگی پندار وگفتار از رفتارِ خود، نقد و سنجشگری مان فقط معطوف به نقد (و نفی) قدرت سیاسی شده است. گریزتاریخی از نقد خود، خودنگری و خوداندیشی نشانۀ نا هنجاریِ عادت وارگی به عنوان شاکله‌ی کنشگرسیاسی و فرهنگی ایرانی و ونشانِ ازخود بیگانگی است.
آویزۀ گوش و هوش کنیم: دوصد گفته چون نیم کردارنیست.

مسعود نقره کار

پرستو احمدی، قَمری که می‌درخشد…

پرستو احمدی، قَمری که می‌درخشد…

مسعود نقره‌کار ـ قمری دیگر بر آسمان فرهنگ و هنر و مبارزه آزادیخواهانه زنان سرزمینمان درخشیدن آغاز کرده است. پرستو احمدی با “کنسرت فرضی” شجاعانه‌اش در یک “کاروانسر” از ظهورِ یک “قُمری خوشخوان طبیعت” و “هزاردستان آواز ایران” از نسل دختران و زنان “جنبش مهسا” خبر داد.

پرستو احمدی در جنبش زن، زندگی، آزادی، “از خون جوانان وطن لاله دمیده” اثر عارف قزوینی را خواند. وی در خرداد ماه ۱۴۰۲ قطعه‌ای به نام “هوای آزادی” را منتشر کرد که پس از انتشار این قطعه، ماموران حکومت اسلامی مهرماه به خانه وی در تهران ریختند و وسایل شخصی او را ضبط کردند. پس از این اتفاق، صفحه اینستاگرام او از دسترس خارج شد و قوه قضائیه نیز پرونده‌ای برای او ساخت تا هُشداری به این بانوی شجاع داده باشد. پاسخ به این “تهدید و هُشدار” این شد:

“من، پرستو؛ دختری که می‌خواهم برای مردمی که دوستشان دارم بخوانم. این حقی است که نمی‌توانستم از آن چشم بپوشم، خواندن برای خاکی که عاشقانه دوستش دارم. اینجا، در این نقطه از ایران عزیزمان، در این تکه‌ای که تاریخ و اسطوره‌های ما به هم پیوند می‌خورند، صدای من را در این کنسرت فرضی بشنوید و خیال کنید، این وطن زیبا را… “

ghamar_parastoo.jpgچه شباهت‌های شگفت انگیزی:
قمرالملوک وزیری هم نخستین زنی بود که علیرغم تهدیدهای “نظمیه” زمانه‌اش بدون حجاب روی صحنه رفت و آواز خواند. قَمر در شرایطی که “مدرسه‌های موسیقی از پذیرفتن بانوان مسلمان برای هنرجویی معذور بودند” و هنر موسیقی هنری مردانه بود نخستین کنسرت‌اش را به سال ۱۳۰۳ در گراند هتل تهران، خیابان لاله زار برگزار کرد، کنسرتی که به عنوان حادثه و رویدای بزرگ و جسورانه ثبت شده است، رخدادی تابو شکنانه که دینکاران و مستبدان را برآشفت.
او تصنیف مرغ سحر از سروده‌های ملک الشعرا بهار را در دستگاه ماهوربه همراه غزلی از ایرج میرزا خواند
… “فقیهِ شهر به رفعِ حجاب مایل نیست، چراکه هرچه کند حیله، در حجاب کند
نقاب بر رخِ زن سد باب معرفت است، کجاست دستِ حقیقت که فتحِ باب کند. “
قمر در پاسخ به پرسش فرهنگ فرهی، که می‌پرسد: ” شما چطور جرات کردید آن طور بی‌پروا روی صحنه بروید؟ ” می‌گوید: «من هیچوقت نمی‌خواستم نمایش شجاعت بدهم. دلم می‌سوخت که این همه بانوی باسواد وجود داشته باشند، اما نتوانند در این نمایش و کنسرت شرکت کنند. من پایم را به جایی گذاشتم که اگر باید کسی را مجازات کرد، من باشم. هنرمندان باید وظیفه‌ای هم در مقابل مردم برای خود قائل گردند و از مردم مایه و شجاعت بگیرند. من قصدم این نبود که چادر از سر بردارم، اما مردم این شجاعت و توانایی را به من دادند. نمی‌دانم چه قدرتی پیدا کردم که نمی‌توانستم جز آن باشم. “

مسعود نقره‌کار