شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

بهائیان قربانیان دگراندیش ستیز…

بهائیان قربانیان دگراندیش ستیز…

و با یاد دکتر منوچهر حکیم

تاریخ حدود سه هزار ساله‌ی ما (و به روایاتی بیش از هفت هزار ساله)، تاریخ عدم تحمل و کشتار دگراندیشان نیز بوده و هست. بخش اعظم همین شواهد و اسناد گواه‌اند که شیعیان اثنی عشری در زمره‌ی بی تحمل ترین‌ها و بیرحم ترین‌ها بوده و هستند. دودمان‌های صفویه و قاجاریه، و ” جمهوری اسلامی ” نمونه‌اند..
در میان دگراندیشان عقیدتی (مذهبی) ستمی که بر بابیان و بهاییان روا داشته شده است بیش از ستمی ست که بر دیگر اقلیت‌های مذهبی رفته است. برگ هایی از کارنامه‌ی شرم آور سلسله قاجاریه و حکومت اسلامی نشان از رفتار ضد انسانی این دو دودمان با رهبران و پیروان این اقلیت مذهبی دارند.
حتی در “عصر” ناصرالدین شاه، او و روحانیون دور و برش نابردبارانه ترین رفتاررا با ” باب “، پیشوای جنبش مذهبی و اجتماعی بابیان، و پیروان‌اش داشتند.

“…. سال ۱۲۶۶ ناصرالدین شاه و میرزا تقی خان امیر کبیر چنین اندیشیدند که تا باب زنده است پیروانش از پا نخواهند نشست…… سه تن از ملایان فتوی به کشتن ایشان نوشتند…. باب را با میرزا محمد علی (که پایداری شگفت از خود می‌نمود) به سربازخانه کوچک برده با ریسمانی آویزان کردند و یک فوج نصرانی را که برای این کار آماده گردانیده بودند، دستور اتش دادند… گلوله به ریسمانی که باب بسته به آن می‌بود خورده پاره گردانید، وباب رها شده از ترس جان خود را به یکی از اتاق‌های آن پیرامون انداخت. چون دود تفنگها فرو نشست مردم نگاه کردند و باب را ندیدند، ویکی از سرکردگان او را جسته ودرآن اتاق یافته بیرون کشید که بار دیگرآویزانش
کردند و بار دیگر بسربازان دستور آتش دادند….. ”
توهین و تحقیر و کشتار پیروان باب با سبعیتی ناباورانه در دوره‌ی قاجاریه ادامه یافت.
در حکومت اسلامی نهضت اسلامی عدم تحمل دگراندیشان سیاسی و عقیدتی، در نوع حکومتی‌اش، از همان آغاز حاکمیت این ” جمهوری” شروع و تا به امروز ادامه دارد. این نهضت در رابطه با پیروان باب، و بهاییت راه ” علما”‌ی قاجاریه پیشه کرد.
در این حاکیمت امام زمان‌های ریز و درشت و امام زمان زده‌های رنگارنگ بهترین فرصت برای کسب ثواب بیشتر از آزار و شکنجه و اعدام و قتل‌های وحشیانه‌ی نا باوران به ” مهدویت ” یافته‌اند.
تواب کردن اجباری و گرفتن اعلام انزجار علنی از پیروان ” فرقه ضاله بهاییت ” کمترین تاوان بابی و بهایی بود و هست. بیکاری، اختفا، زندان، شکنجه و مرگ مراحل بعدی ” اتهام” و ” جرم ” بابی و بهایی بودن است.
بهائیان، به عنوان بزرگ ترین اقلیت مذهبی در ایران که بیش ۳۰۰ هزار ایرانی را شامل می‌شدند، هنوز بزرگ ترین قربانیان عقیدتی حکومت اسلامی‌اند. اکثر بهائیانی که در ایران زنده مانده‌اند زیر سایه‌ی دشنه‌ی حکومت اسلامی زندگی می‌کنند، و یا به اجبار ترک دین خود کرده‌اند. «بهائیان هنوز ازدواج‌شان به رسمیت شناخته نمی‌شود، فرزندان آن‌ها از نظر شرع اسلام و حکومت اسلامی مشروع نیستند. جوانان‌شان حق ورود به دانشگاه ندارند و شهادت آن‌ها را محاکم قبول نمی‌کنند».
البته تکلیف شرعی و حکومتی را دادستان انقلاب اسلامی در همان آغاز قدرت گیری‌ی آخوند‌های معمم و غیر معمم روشن کرد:
“…… ما همین الان اعلام می‌کنیم که تمام فعالیت‌های جمعی و تشکیلاتی بهائیت در ایران ممنوع و تا حال هم ممنوع بوده و دولت جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسی این‌ها را به رسمیت نشناخته. در این مورد باید بگویم چون بعضی از این‌ها که دستگیر شدند گفتند که فعالیت ما ممنوع اعلام نشده و ما فعالیت کردیم من از امروز اعلام می‌کنم که به خاطر این خرابکاری‌ها و خلافکاری هایی که در تشکیلات بهائیت انجام می‌شود این تشکیلات از نظر دادستانی انقلاب در جمهوری اسلامی محارب و توطئه گر شناخته می‌شود و فعالیت به نفع آن‌ها به هر طریقی باشد ممنوع است……. ”
و دادگاه‌ها و دادسراهای دیگر نیز در گرما گرم پیروزی انقلاب مسلمین ” فتاوی ” کشتار بهاییان را ” شرعی” و” قانونی ” کردند، برای نمونه این متن اطلاعیه دادسرای انقلاب اسلامی یزد در مورد اعدام تعدادی از بهاییان است:
«انقلاب اسلامی ایران به یاری الله تحت زعامت و رهبری حضرت امام خمینی و با کمک خون یک صد هزار شهید و ملت مستضعف به پیروزی رسید، اما تداوم آن وظیفه تمام مسلمانان جهان به ویژه ملت قهرمان و مبارز ایران است، بنابراین چنین ملت به پا خاسته دیگر حاضر نیست که در کشوری که مهد اسلام و حکومت قرآن است افرادی خودفروخته بر روی خون پاک شهیدان قدم بگذارند و به امریکا و اسرائیل غاصب خدمت و به اسلام و قرآن خیانت کنند و او بی تفاوت بنشیند لذا با شکایت روزافزون ملت و طوماری که متجاوز از هزاران امضاء به دادگاه انقلاب اسلامی استان یزد رسیده و طبق سوابق موجود و وظیفه شرعی و قانونی به پرونده ۷ نفر از این افرادی که مستقیماً علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران جهت خدمت به بیگانه سمت جاسوسی داشته‌اند، با دلایل فراوان که نمونه بارز آن گزارشات اداره مرکز اسناد ملی انقلاب اسلامی ایران صراحتاً محفل بهاییان یزد را یک ارگان جاسوسی دانست و صدها دلیل دیگر که در پرونده موجود است، دادگاه انقلاب اسلامی استان یزد بررسی و رسیدگی نمود و حکم شرعی را که اعدام هفت نفر از متهمین است صادر و حکم صادره سحرگاه دوشنبه ۱۷ شهریور ماه به مرحله اجرا درآمد….. ”
و به این ترتیب، به گزارش سازمان عفو بین الملل درفاصله‌ی سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۲ (۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱) حداقل
۲۰۰ نفربهایی اعدام و صدها بهایی دیگر مورد تحقیر، تکفیر، ضرب و شتم قرار گرفته و درزندان‌ها شکنجه شدند.
یکی از نخستین قربانیان بهاییت در حکومت اسلامی پروفسور منوچهر حکیم، پزشک و استاد تشریح – اندام شناسی دانشگاه تهران بود که در ۲۲ دی ماه ۱۳۵۹ در مطب‌اش در تهران به قتل رسید. (در کتاب ” مقدمه‌ای برکشتار دگراندیشان در ایران ” با استناد به آنچه که در یک نشریه هفتگی در خارج از کشور خوانده بودم، تاریخ مرگ پروفسور حکیم را سال ۱۳۶۰ و نحوه مرگ را اعدام نوشتم، که صحیح نبود.‌م. ن)
“…… منوچهر حکیم یکی از پزشکان نامدار ایران بود، او سالیان دراز استاد بخش اندام شناسی دانشکده پزشکی تهران بود.
دکترحکیم پس از پایان تحصیلات مقدماتی در ایران به فرانسه رفت و به تحصیل در رشته پزشکی پرداخت. او از معدود پزشکان ایرانی است که امتحانات (اگرگاسیون) را در فرانسه با موفقیت گذراند و عنوان پروفسور به او داده شد. او در فرانسه در رشته مطالعاتی خود موفق به کشفی شده که به نام وی در کتب پزشکی ثبت شده است.
پرفسور منوچهر حکیم پس از مراجعت به ایران علاوه بر تدریس در دانشکده پزشکی به کار طبابت پرداخت و گروهی از بیماران بی بضاعت را مجانا معالجه می‌کرد و حتی به برخی نیز داروی مجانی می‌داد.
پرفسور حکیم از مؤسسین بیمارستان میثاقیه و خانه سالمندان بود. متأسفانه در دوران حاکمیت قشریون بطور ناگهانی بازداشت و به عنوان بهائی در کوتاه مدت به قتل رسید…. “.
حکومت اسلامی نه فقط به دکتر حکیم ۷۱ ساله و دیگر کهنسالان بهایی، حتی به نوجوانان بهایی نیز رحم نکرد و جان‌شان راگرفت.
برای نمونه به مونا محمود نژاد، دانش آموز ۱۷ ساله را در سال ۱۳۶۲ به جرم بهایی بودن در میدان چوگان شیراز اعدام کرد، می‌توان اشاره داشت.
این متن وصیت نامه‌ی این بهایی نوجوان و شجاع ست:
” الهی بامید تو
مادر عزیزتر از جانم و خواهر مهربانم چه بگویم چه بنویسم از فضل حق که بسیار است و در جمیع احوال شامل حال بندگانش میشود حتا بنده عاجز و ناتوانی چون من که لایق و سزاوار بندگی درگاهش را ندارم.
عزیزان از دل و جان برایمان دعا بخوانید که در هر صورت راضی به رضای الهی باشیم دل به قضا دربندیم و چشم از غیر دوست درپوشیم و تا جای امکان از عهده شکر الطافش برآئیم.
فدایتان شوم فراموش نکنید که آنچه کند او کند ما چه توانیم کرد پس باید سر تسلیم در برابر حق فرود آوریم و توکل بر رب رحیم نمائیم پس رجا داریم که غم و حزن را بخود راه ندهید و برایمان دعا کنید که محتاج دعائیم. ”
اعدام و قتل بهاییان اگر چه از سال ۱۳۷۶ خورشیدی کاهش یافته، اما توهین، تهدید، تکفیر، آزار و اذیت و دستگیری و زندانی کردن آنان کاهش نیافته است.
۲۳ آذر ماه سال ۱۳۸۴ ذبیح الله محرمی که به ” جرم اعتقاد به دیانت بهایی” سال‌ها در زندان به سر می‌برد در زندان جان باخت.
“….. آقای ذبیح الله محرمی، کارمند وزارت نیرو بودند و در سالهای اولیه انقلاب که کلیه کارکنان بهائی دستگاه‌های دولتی از کار اخراج می‌شدند؛ یکی از دوستان نزدیک آقای محرمی، البته به نیتی خیرخواهانه و بجهت ابراز محبت به ایشان و بدون اطلاع وی، عکس ایشان را به همراه اعلامیه‌ای مبنی بر تبری از دیانت بهائی، برای یکی از روزنامه‌ها ارسال می‌کند تا بدینوسیله بتواند به ابقاء ایشان در شغلشان کمک کرده باشد. آقای محرمی پس از آگاهی از این امر، کتبا و علنا به اعلامیه مذکور اعتراض کرده، تمسک خویش را نسبت به دیانت بهائی ابراز می‌دارند و همین امر موجب بازداشت و گرفتاری ایشان در سال ۱۳۷۴ می‌گردد که صرفا به جرم اعتقاد به دیانت بهائی بوده است؛ مثل هزاران بهائی دیگر که در سالهای اولیه انقلاب، به اتهام جرائمی واهی و بی اساس، مثل جاسوسی برای بیگانگان، روانه زندانها شدند و حتی بیش از دویست نفر از آنها، بدون رعایت اصول اولیه دادرسی در محاکم قضائی، محکوم به مرگ شدند و جان خود را فدای آئین خویش نمودند؛…
اگرچه آقای محرمی در سالهای اخیر محبوسیت خود از مرخصی بهره مند بودند؛ ولی در طی ده سال و چهار ماه دوره زندان، مراحل بسیار سخت و طاقت فرسائی را گذراندند؛ از جمله تا چهل روز پس از بازداشت، خانواده از محل نگهداری ایشان کاملا بی خبر بودند. ایشان ابتدا محکوم به اعدام شدند؛ ولی پس ازتلاشهای خانواده و درخواستهای مکرر جامعه بین المللی، حکم اعدام به حبس ابد و سپس به پانزده سال زندان تخفیف یافت. در این مدت، در زندانهای ابرقو و اردکان، به کارهای سخت وادار می‌شدند؛ بطوریکه فشار کار در زندان ابرقو، موجب عمل جراحی روی زانوی ایشان گردید. بالاخره نامبرده در تاریخ ۲۳ آذر ماه ۱۳۸۴، در زندان، دارفانی را وداع گفتند….. ” (سایت اخبازر روز، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۵)
و نمونه‌ی دیگر: اعضای یک گروه ناشناس که خود را “سربازان گمنام امام زمان” معرفی می‌کنند، در روز ‏‏۲۷ اسفند ماه ۱۳۸۶ با ارسال نامه تهدیدآمیزی برای ۹ شهروند بهایی در شیراز، آنها را به “اعدام انقلابی” تهدید ‏کردند. مخاطبان این نامه، “سرسپرده و جاسوس اسرائیل” خطاب شده‌اند و تهدید آنان به مرگ، “برگی دیگر بر ‏لوح زرین انقلاب اسلامی” توصیف شده است، و این” برگ زرین ” را با تلاش برای به آتش کشیدن یک شهروند بهایی در شیراز آغاز کردند.

این متن نامه این شهروند بهایی به ” اداره اطلاعات استان فارس ” است:
” اداره محترم اداره اطلاعات استان فارس
محترما پیرو نامه تهدید آمیزی که در تاریخ ۲۷/۱۲/۸۶ از سوی گروهی که خود را سربازان گمنام امام زمان ‏معرفی کرده بودند (که کپی آن ضمیمه میباشد) مبنی بر اعدام انقلابی من و هشت نفر دیگر به دلیل بهایی بودن در ‏ملا عام، در تاریخ امروز ۲۹/۱۲/۸۶ جهت انجام کاری در خیابان سعدی اتومبیل وانت خود را در خیابان داوری ‏پارک نموده و سپس به خیابان سعدی رفتم. پس از برگشت هنگامی که درب اتومبیل خود را باز نموده متوجه ‏فردی شدم که یک ظرف ۴ لیتری دستش بود و از من تقاضای بنزین کرد و گفت خانواده در ماشین هستند لطفا اگر ‏ممکن است مقداری بنزین به من بدهید تا به پمپ بنزین برسم. ‏
من هم درب باک را باز کردم ولی شلنگ نداشتم خودش رفت از صندوق عقب پراید سفید رنگی که خانمی با چادر ‏مشکی روی صندلی جلوی اتومبیل نشسته بود ‏‎]‎شلنگی‎[‎‏ برداشت و آمد خودش بنزین را کشید. زمانی که ظرف ۴ ‏لیتری پر شد، او ظرف را روی زمین گذاشت و از پشت مرا محکم گرفت و یک دستش را روی دهانم گذاشت. در ‏همان لحظه فرد دیگری که از داخل پیاده رو در حرکت بود به ما نزدیک شد و با هم کمک کردند من را نزدیک ‏یک درخت بردند و با زنجیر و یک قفل گردن مرا به درخت بسته و سپس بنزین را روی من ریختند. نفر اول ‏سریع رفت بطرف اتومبیل و سوار شد و نفر دیگر هم یک کبریت زد بطرف من انداخت که روشن نشد کبریت دوم ‏همزمان با روشن شدن خاموش شد. کبریت سوم هم به لباس من خورد و باز خاموش شد و چهارمین کبریت و ‏آخرین کبریت روی زمین جلوی پای من افتاد کمی روشن شد و با کفش روی آن گذاشتم خاموش شد. پس از آن او ‏فرار کرد و سوار پراید شد و صحنه را ترک کردند. ‏
دو کودک که در پیاده رو مشغول دوچرخه سواری بودند من را دیدند. آنها را صدا کردم در همان موقع یکی از ‏همسایه‌ها را صدا کردم و آمد و صحنه را که دید ترسید….. و همسایه‌های دیگر همدیگر را خبر ‏کردند. جمعیتی آنجا جمع شدند. خودم هم کمی حالم بهتر شد. متوجه موبایل خودم شدم. به ۱۱۰ زنگ زدم دیگر ‏همسایه‌ها هم تماس گرفتند. از کلانتری زند پس از نیم ساعت آمدند و اول سعی کردند با تبر زنجیر را پاره کنند ‏نتوانستند. بعد یکی از همسایه‌ها کلید آورد و بالاخره قفل باز شد. سپس یکی از مامورین داخل اتومبیل من نشست ‏و به اتفاق به کلانتری رفتیم و گزارشی تهیه شد که به پیوست یک نسخه تقدیم می‌گردد. ‏
با کمال احترام، امضا محفوظ ۲۹/ ۱۲/۱۳۸۶ ”
تهدید‌ها، دستگیری‌ها و زندانی کردن بهاییان ادامه دارد، تنها طی یک سال بیش از ۵۰ بهایی در شیراز، تهران، مشهد و دیگر شهر‌های ایران دستگیر شدند. انفجار در حسینیه ” ره پویان وصال ” در شیراز که یک مرکز ” ضد بهایی ” ست، یکی از بهانه تراشی‌ها برای آغاز وتوجیه آزار و کشتار بهاییان در شیرتز و شهرهای دیگر بود.
پس از این انفجار دستگیری بهاییان افزایش یافت.
دستگیری و بازداشت شش نفر از اعضای رهبری جامعه بهائیان در روز ۲۵ اردیبهشت ماه و انتقال آنها به زندان
اوین نیز یک نمونه است.
مامورین حکومتی شش نفر از رهبری جامعه بهائیان ایران، موسوم به محفل ملی بهاییان ایران، که متشکل از هفت نفر است را در این روز به اتهام ” اقدام علیه امنیت ملی ” باز داشت کردند.
بر اساس بیانیه سازمان عفو بین الملل، فریبا کمال آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی و وحید تیزفهم روز چهارشنبه پس از تفتیش وسایل شخصی، در خانه‌هایشان توسط نیرو‌های امنیتی بازداشت شدند.
مهوش ثابت، نفر هفتم از اعضای رهبری جامعه بهائیان ایران، به تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۶ در مشهد دستگیر و همچنان در زندان به سر می‌برد و….
و آزار و اذیت، زندانی و شکنجه کردن، و قربانی گرفتن از بهائیان ادامه یافته است.
یکی از شیوه‌های رایج از سوی دگراندیش ستیزان و دگراندیش کُشان آتش زدن مغازه‌ها و خانه‌های بهائیان بوده و هست.
شعار نویسی علیه بهائیان، سوزاندن محل کسب و زندگی آنان، تشدید محدودیت‌های تحصیلی و اجتماعی، تفتیش و دستگیری آنان (روستای روشنکوه ساری، تفتیش منزل ۳۶ شهروند بهائی و بازداشت ۷ تن در یک روز در مرداد۱۴۰۱ماه) نمونه هائی از ستمگری حاکمان حکومت اسلامی علیه بهائیان است، و تا جمهوری اسلامی برپاست این دگراندیش ستیزی و ستمگری‌ها ادامه خواهد یافت.
……
نگاه کنید به:
۲- ۱- ماه منیر گلستانه، پروازها و یادگارها، بیاد شهیدان بهائی ایران، ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱، ناشر: مؤلف / و رجوع کنید به مجله‌های عندلیب و پیام بهائی.
۲- سهراب نیکو صفت، سرکوب و کشتار دگراندیشان مذهبی در ایران، دو جلد، پیام، سال ۱۳۸۸

بهائیان قربانیان دگراندیش ستیز…

حسادت و سیاست، مسعود نقره کار…

حسادت (رشک، چشم تنگی) به عنوان پدیده‌ای احساسی – هیجانی از کنش‌ها و واکنش‌های روانی و رفتاری انسان است. حسادت ریشه دراین فکر و نگاه دارد که چرا دیگری یا دیگران چیزی دارند که من ندارم. حسادت تمایل به مقایسه کردن نسبت به دیگری یا دیگران است، مقایسه‌ای که خود آزار و دیگر آزار است، چنین ویژگی‌ای سبب می‌شود انسان حسود هیچ وقت آرامش نداشته باشد و مدام از پیشرفت‌ها و داشته‌های دیگران رنج ببَرد. مقایسه فردی و اجتماعی می‌تواند عامل محرکی برای پیشرفت باشد اما در حسادت عاملی بازدارنده و مخرب است. در مورد این ” گناه مرگ آور” که عده‌ای پادزهر افسردگی در حسودان می‌دانند ضرب المثل‌های بسیار وجود دارد: (حسود هرگز نیاسود)، (حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن می‌داند)، (نه می‌خواهم خدا گوساله را به همسایه‌ام بدهد و نه ماده گاو را به من).

غبطه خوردن را گاه مترادف حسادت می‌آورند، اما غبطه خوردن یک احساس مثبت است که می‌تواند به رشد و پیشرفت انسان کمک کند. حسادت به ندرت عاملی رقابتی و محرک برای بهتر شدن، رشد و پیشرفت است، و بیشترآن را مخرب و زیان آور دانسته‌اند، احساسی منفی برای کسی که حسادت می‌کند (حسود) و هم شخصی که مورد حسد است، در چنین حالتی حسود به تخریب و تحریف و تا حد حذف و نابودی فرد یا افراد مورد حسادت پیش خواهد رفت. میان حسادت و نگرانی و دلواپسی نیز پاره‌ای ویژگی‌های مشابه مطرح شده است اما این سه تفاوت‌ها دارند.

حسادت ناشی از احساس ناامنی ست، حسی که ریشه در دوران کودکی و زمانه شکل گیری شخصیت فرد دارد. برای بروز حسادت دلائل متعدد بر شمرده‌اند، گفته‌اند دلائل بیولوژیک و بیو کمیکال در بروزاین اختلال ثابت نشده است، بیشترین روانشناسان و جامعه شناسان عوامل محیطی (خانوادگی و اجتماعی) به ویژه تجربیات کودکی و شخصی را عامل بروز حسادت دانسته‌اند. برای نمونه در خانواده اگر به یکی از کودکان بیشتراز دیگران محبت و توجه شود، در کودکی که کمتر محبت و توجه می‌بیند حس حسادت تقویت می‌شود..
حس بیهوده و بی ارزش بودن، حس سرخوردگی، حس فقدان عزت و اتکا به نفس تقویت کننده حسادت‌اند. حسادت منفی و مخرب گاه با تظاهر و نقاب عزت نفس بالا و فروتنیِ کاذب خود نمائی می‌کند اما حسود با بروز حس و هیجان و رفتار تخریب گرانه و تحریف کنندۀ نسبت به فرد یا افراد مورد حسادت به سرعت نقاب از چهره و رفتارش بر داشته می‌شود. گفته شده است “ریشه حسادت ترس و ریشه ترس، نا امنی ست”، ترس از دست دادن چیزی که برای فرد ارزش دارد می‌تواند سرچشمه حسادت شود.
حسود اگر بپذیرد و باور کند که مبتلا به حسادت است گام در راستای بهبودی خود بر داشته است، آگاهی به این اختلال آغاز مدیریت حسادت مخرب و تحریف کننده و تقویت عزت نفس است، و این به یافتن راه بر قراری رابطه سالم با فرد و افراد کمک می‌کند. حسود خود شناس نیست، بهمین خاطر حسرت خورِ موقعیت دیگران است. حسود اگر بتواند کمبودهایش را بفهمد و با آن‌ها کنار بیاید با آرامش بیشتری زندگی خواهد کرد اما اگر عامل کمبودهایش را دیگران بپندارد حسادتی مخرب را دامن خواهد زد.
حسادتی که اختلال در روابط فردی و عاطفی ایجاد کند می‌باید درمان شود. حسادت حتی می‌تواند عامل بروز اختلال‌های فیزیکی (جسمی) شود.

حسد سیاسی

رابطه بین حسادت و سیاست، حسادت و قدرت، حسادت و عدالت، حسادت و رقابت، حسادت و منفعت طلبی، حسادت و تبلیغات، حسات و نوع دوستی از مباحث و مسائل مورد بحث روانشناسان و جامعه شناسان بوده و هست.
حسادت را ناشی از تفاوت‌ها دانسته‌اند و برخی براین باورند که با از میان برداشتن بی عدالتی‌ها و تفاوت‌ها ریشه کن خواهد شد، برخی اما گفته‌اند تفاوت‌ها می‌توانند یکی از عوامل بروز حسادت باشند اما در بروز اختلال حسادت عوامل روانی و رفتاریِ فردی و اجتماعی نقش دارند. حسادت را برخی تجربه بی عدالتی در جامعه دانسته‌اند و ناشی از این پرسش که بر اساس چه قانون اجتماعی‌ای عده‌ای بیش از ” من ” دارند. در این میانه واکنش انسانی و عدالت خواهانه در مقابل بی عدالتی‌های اجتماعی و اقتصادی را می‌باید از واکنش ناپسند و بیمارگونه حسادت جدا کرد.
حسادت در فرهنگ و جوامع مختلف ویژگی‌ها و معانی خاصی دارد. نظام‌های سیاسی و تبلیغاتی به اشکال مختلف از وجود چنین ناهنجاری‌ای در فرد و جامعه بهره می‌برند. سرمایه داری از حس حسادت، به مانند حس رقابت جهت منفعت بیشتر استفاده می‌کند.
حسادت در سیاست با ویژگی اغواگرانۀ قدرت نیز در می‌آمیزد و سبب بروز روابط سیاسی مخرب و نا مناسب بین افراد و در جامعه می‌شود. برخی حضور پدیده حسادت در عرصه سیاست را نه فقط در مناسبات فردی و جمعی، که به سطح کلان مناسبت سیاسی و روابط بین کشورها نیز تسری داده‌اند و آن را عامل بروز بسیاری از اختلاف‌ها و تنش‌های سیاسی و حتی جنگ هایی بزرگ دانسته‌اند.
حسادت در میان سیاسیون به گرایش و تمایل به استفاده از خشونت زبانی کشیده می‌شود، گرایش و تمایلی آلوده به تنفر و کینه‌جویی که در برابر و تقابل با رقابت سالم و سازنده قرار می‌گیرد و انگیزه‌ای برای جاه طلبی می‌شود. حسادت سیاسی حسی ست که از در هم آمیختگی خشونت و شکست شکل می‌گیرد، مجموعه‌ای از احساس‌ها، انگیزش‌ها و افکاری که در گفتار و رفتار حسود سیاسی خود را نشان می‌دهد. ضعفی که حسود سیاسی احساس می‌کند به شکل خشونت زبانی به قربانی حسادت‌اش منتقل می‌کند و این مانع از رنج بیشتر او از شکست می‌شود. حسودِ سیاسی درون و برون‌اش بوی طرد شدگی و گند دروغ می‌دهد. حسد سیاسی توام با دروغ گوئی، مردم فریبی، عصبانیت، و گاه افسردگی همراه است، حس و هیجانی پیچیده که با زود رنجی، خشم، خصومت، ناتوانی، آسیب پذیری، ترس و آشفتگی همراه ست، حس هایی که تاثیرات منفی بر زندگی حسود سیاسی می‌گذارند.
حسد سیاسی را به وضوح درفکر و رفتار بسیاری از کنشگران سیاسی ایرانی، به ویژه در متوهمانی که خود رهبر پندار و خود گُنده بین هستند می‌توان دید، اختلالی که از عوامل پراکندگی، عدم همکاری و نزدیکی فعالان و جریان‌های سیاسی و اجتماعی شده است. شاهدیم که حسود سیاسی به جریان‌های سیاسی، شخصیتی سیاسی و فرهنگی، به ویژه رقیبی که به علت داشتن ویژگی‌ای مورد احترام واقع می‌شود، حسادت می‌ورزد. حسود سیاسی می‌پندارد حق او را فردی که مورد حسادت قرار گرفته خورده است و گاه با خشونت زبانی و حتی رفتاری به فرد مورد حسادتش حمله می‌کند. مذبوحانه تلاش می‌کند محبوب القلوب و زینت المجالس باشد اما فکر و رفتارش سرانجام نفرت المجالس‌اش می‌کند. خود را مظلوم و فروتن جا می‌زند اما فروتنی‌اش کاذب و دورغین است. حس آزار دهنده بی ارزش بودن و ضعف در برابرکسی که رقیب می‌داند به حسادتی خشن سوق‌اش می‌دهد.
تخریب و تحریف و به خطر انداختن موقعیت، و ترور شخصیت فرد مورد حسادت از ویژگی‌های حسود سیاسی است.

بهائیان قربانیان دگراندیش ستیز…

“شورای ملی تصمیم”،…

شورای ملی تصمیم اعلام موجودیت کرد، درخت تناوری که ریشه در ایران، در زندان‌های حکومت اسلامی و کف خیابان‌های میهنمان دارد، تناوری که شاخ و برگ و بَرش در ایران و در خارج کشور تدارک سایه ساری آرامبخش می‌بینند تا آزادیخواهان و عدالت جویان در فردای سرنگونی حکومت اسلامی درآن شادمانه برای ساختن ایرانی آزاد و آباد نفس تازه کنند.

مردادماه سال ۱۴۰۰ تعدادی ازاعضای بیانیۀ داهیانه و جسورانۀ ۱۴ نفر، زنان ومردان، همراه با مبارزانی از داخل و خارج کشور، با تنوع و تفاوت فکری و سیاسی، برای تشکیل شورایی از مخالفان دموکراسی خواهِ رژیم جمهوری اسلامی به رایزنی پرداختند. من نیزاز سوی مبارزان داخل کشوربه این جمع دعوت شدم و با افتخار بعنوان عضوی از این مجموعه به تلاش و فعالیت پرداختم. این جمع پس از تلاش‌های فکری و عملیِ شبانه روزی در شهریور ماه سال ۱۴۰۰ برسرنقاط اشتراک سیاسی و نیز ساختار شورای مخالفان رژیم به توافق رسیدند. در همین ماه نخستین ” مرامنامه” شورای ملی تصمیم، که پایه گذاران این شورا تهیه وتدوین کرده بودند با هدف رایزنی و همفکری بیشتر در اختیار سایر آزادیخواهان و عدالت جویان در داخل و خارج کشور قرارداده شد. و بدین گونه کلید شکل گیری “شورای ملی تصمیم” زده شد. شورائی که پس از ۱۱ ماه تلاش و فعالیت بی وقفه، متین و به دور ازهیاهو در ۱۳ تیر ماه سال ۱۴۰۱ با انتشار بیانیه‌ای اعلام موجودیت کرد، شورائی با ویژگی هایی تامل برانگیز در سپهر سیاسی میهنمان، شورائی که ” تصمیم” دارد ” با تجمع همه‌ی احزاب، سازمان‌ها، گروه‌ها و شخصیت‌های دمکراسی‌خواهِ داخل و خارج کشوربرای ایجاد” پارلمانی” از مخالفان رژیم جمهوری اسلامی تلاش کند. ”
نوشتم این شورا ریشه در دیار دارد. ۶۷ عضو این شورا از آزاداندیشان و آزادیخواهانی هستند که در داخل ایران مبارزه می‌کنند. از این ۶۷ نفر تعدادی از زنان و مردان عضو شورا در زندان‌ها حکومت اسلامی زندانی‌اند و یا به قید وثیقه آزاد شده‌اند. تا این زمان بیش از ۱۰۰ کنشگرسیاسی مخالف رژیم اسلامی نیز به افتخار عضویت در این شورا نائل آمده‌اند، و ده‌ها تن از شخصیت‌ها و کنشگران سیاسی و فرهنگی از داخل و خارج از کشور نیز ازشورا حمایت کرده‌اند. تشکیل شورائی با چنین ویژگی هائی در تاریخ ۴۳ ساله حکومت اسلامی در میان اپوزیسیون واقعی این حکومت رخدادی غرورانگیز و امید بخش است.
اگر ایران مان را آزاد، آباد، مرفه و مدرن می‌خواهید در حمایت و تقویت شورائی با ویژگی‌های ساختاریِ برشمرده شده، شورائی متکی به بنیاد‌های ارزشی و خواست‌های دمکراتیک (۱)، درنگ نکنید.
***
بخشی از بیانیۀ اعلام موجودیت ” شورای ملی تصمیم”:
شورای ملی تصمیم همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند:
۱) گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم (گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع)
۲) حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز
۳) جدایی دین از حکومت
۴) فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان
۵) تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی (تعیین نوع حکومت با آرای مردم)
۶) اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن با تاکید بر حفظ محیط زیست