by حمید بی آزار | 6.جولای 2023 | بیانیه
جمهوری اسلامی بشارت دهنده و پیامآورِ نومیدی، یأس، اندوه، عزا و ستیز با شادی در میهنمان بوده است. این تباهی و نکبت بیش از چهار دهه است که در حال افشاندن بذر فرهنگ تعبد، تمکین و تسلیم در سرزمینمان است. اندیشه و فرهنگ ارتجاعی و آنجهانی همراه با جهل، نالایقی، ناکارآمدی و شیوع فساد در اداره امور کشورداری سبب شدهاند که در کنار پیامدهای شوم فقر، بیکاری، گرسنگی، اختلالهای روانی به ویژه افسردگی دامنگستر شوند. حتی خبرها و آمارهای تحریف شده حکومتی نشان از بیداد افسردگی، خودکشی و قتل در میهنمان دارند.
تردیدی بر جای نمانده است تا هنگامی که جمهوری اسلامی بر پاست نومیدی، یأس و اندوه نیز در ابعادی ویرانگر و خانمانسوز در جامعهی ما پا برجا خواهد ماند. پس راهی جز ایستادن در برابر این حکومت شادیستیزِ و مرگ آفرین و تلاش و مبارزه جانانه و امیدوارانه برای مثبت بودن و مثبت اندیشیدن وجود ندارد. می باید حسی را که باور به هدفمند اندیشیدن و عمل کردن و موفقیت در دستیابی به هدف دارد به رُخ این حکومت پلشت و متعفن کشید و فریاد کرد و نشان داد که امید و باور به توان تغییر بنیادین در جامعه و زندگی شاد و امیدساز را دیگر از مردم به ویژه جوانان نمیتوان گرفت. دیگر برای مردم میهنمان هیچ عاملی نمی تواند در مسیر دستیابی به هدف، یعنی دستیابی به رضایتمندی از زندگی (شادی) و آزادی و رفاه و آبادی کشورمان مانع ایجاد کند.
تحمل اختناق و ستمگری، فقر، بیکاری، گرسنگی و پیامدهایشان آسان نیست. تحمل رنج اختلالها و بیماریهای روانی ناشی از عوامل فردی و اجتماعی به ویژه بیماری افسردگی آسان نیست. اما هیچکدام از این سختیها و رنج های تراژیک و جانکاه نتوانسته است امید به تغییر، امید به زندگی و آیندهای روشن و پویا را غبار آلود و محو کند.
حکومت اسلامی ایران را به سرزمین رنج، رنج های ناشی از ستمگری و اختناق و جهل، رنج های ناشی از فقر، بیکاری، فحشا و گرسنگی، رنج های ناشی از مرگهای ” خود خواسته” و فرزندکشی، زنکشی و دیگرکشی بَدَل کرده است.
جوانان، زنان و مردان مبارز ایران اصلی ترین سرمایه کشور هستند. مبارزه ما تا رسیدن به هدف نهایی راهی دراز و دشوار در پیش دارد، ولی تا کنون، دستاوردهای مبارزه چشمگیر بوده است. به ویژه جوانان و زنان باید به خود افتخار کنند، مراقب خود باشند، بر دستاوردهای مثبت تمرکز کنند، فرصتها و امکانات جدید را جستجو کنند، پشتیبان یکدیگر باشند، فرهنگ و هنر رزمنده و الهام بخش را گوش کنند و گسترش دهند، بر توان جمعی و بیکران خود تمرکز کنند و برای سازمان دهی جنبش گام بردارند.
امان ندهیم جمهوری اسلامی بیش از این با داس مرگ، گل های یاس سرزمینمان را تاراج کند.
متحد شویم!
به همان شدتی که با جمهوری اسلامی مبارزه میکنیم با یأس و ناامیدی مبارزه کنیم.
زن، زندگی، آزادی
شورای ملی تصمیم
۱۵ تیر ۱۴۰۲ – ۶ ژوئیه ۲۰۲۳
by حمید بی آزار | 6.جولای 2023 | مقالات
امروز ۱۴ تیرماه و «روز قلم» است. شورای عالی انقلاب فرهنگی این روز را تصویب کرده است؛ گرچه در ایران باستان، روز قلم مطابق با جشن تیرگان (۱۳ تیر) بوده است. این روز را پیشدادیان بنیاد نهادند و در آن، نویسندگان و اهل قلم را گرامی میداشتند. «پیش-داد» یعنی اولین قانونگذار عدالتگستر. بر اساس روایت شاهنامه، کیومرث (= کیومرد به معنای نخستین انسان) نخستین فرمانروای اساطیری ایران و موسس پیشدادیان بوده است و اوِستا او را نخستین فرمانبردار از اهورامزدا خوانده است. پس مطابق اساطیر ما، ایران از آغازین روز تولدش «روز قلم» داشته است و خواهد داشت.
۱۴ تیر همچنین از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی «روز شهرداری و دهیاری» نام نهاده شده است. ای کاش شورای عالی انقلاب فرهنگی دقت میکرد و این دو مناسبت ناهمگون را در یک روز تجمیع نمیکرد تا موجب حسادت و نزاع نشود. در هر صورت ظاهرا شهرداری تهران از این قضیه ناراحت بوده است تا این که تصمیم میگیرد به جای درخواست از شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حذف «روز قلم»، خودش راسا دست به کار شود و درست در همین روز قلم، پای اهالی قلم را قلم کند و آنها را بیخانومان کند. به همین علت، تصمیم میگیرد دیروز و امروز (که یکی «روز قلم» باستانی است و یکی «روز قلم» رسمی) عواملش را بفرستد تا با زور اهالی «خانه اندیشمندان» را از ساختمانشان اخراج کند و خودش در آن ساختمان مستقر شود و چنین کرده است و هماینک که دارم این سطور را مینویسم عواملش در ساختمان مستقر هستند و تلاش دارند اهالی اصلی خانه را بیرون کنند. و البته دستمریزاد که دیگر حتی نیازی نمیبینند ظاهر را هم حفظ کنند (خانه اندیشمندان یک نهاد مدنی مستقل است). احتمالا مشکلشان این است که چرا همان چهرههایی که هر شب در سیما تریبون دارند برای سخنرانی به این خانه دعوت نمیشوند!!
وقتی خبر را شنیدم یاد حمله دن کیشوت به آسباد افتادم. تسخیر خانه اندیشمندان مثل فرو کردن نیزه دن کیشوت به پروانه های چوبی آسباد است. البته که صاحب نیزه را نخست به هوا میبرد اما بلافاصله او را به زمین میزند. با خود گفتم گیرم آسباد را هم شکستید، با باد چه می کنید؟ طوفان را چه میفرمایید؟
واقعه چند روز پیش دانشگاه علامه و تلاش برای تعطیلی خانه اندیشمندان قسمت بالای کوه یخی است که دارد به طرف ما میآید. حتی حریم دانشگاه هم دیگر امن نیست. همین چند هفته پیش، در حریم دانشگاه، استادی را صدا زدند که بیا قهوهای بخوریم و گپی بزنیم، بعد در وسط جلسه به زور تلفن همراهش را از دستش ربودند و بردند. آن هم همکار دانشمندی که با دانشجو رفیق و شفیق است و من میدانم چقدر از دانشجویان افسرده یا درصدد فرار از کشور یا در آستانه خودکشی را آرام کرده است. (متاسفانه مساله خودکشی در بین برخی از جوانان دارد به یک عمل افتخار آمیز معترضانه یا قهرمانانه تبدیل میشود، باید همه همت کنیم و این نگاه را تغییر دهیم).
به گمانم از پی جنبش مهسا، یک سیاست عمومی برای بستن دهانِ اندیشه شروع شده است. با تغییر آیین نامه انضباطی دانشجویان شروع شد؛ جوری تغییرش دادهاند تا دانشجو را چنان زمینگیر کنند که یا دانشگاه نیاید یا اگرآمد جرأت هیچ اعتراضی نداشته باشد. ظاهرا از جنبش نرمافزاری و کرسیهای نظریهپردازی ناامید شدهاند و اکنون قرار است بیسروصدا به سوی «علم کاریکاتوری» برویم. (به زودی درباره «حکمرانی کاریکاتوری» خواهم نوشت؛ به خاطر قولی که در روز رونمایی از کتاب توسعه ۱۴۰۱ در همین خانه اندیشمندان دادم. آنجا به مفهوم علم کاریکاتوری هم خواهم پرداخت).
این برخوردها نشانگان آغاز یک سیاست جدید است. قرار است، مثل همه قرارگاههای دیگر (قرارگاه سازندگی، قرارگاه فرهنگی، قرارگاه اجتماعی، قرارگاه قرآنی، قرارگاه محله، قرارگاه حجاب و ….) دانشگاه هم به قرارگاه جدیدی تبدیل شود: دانشجو مطیع، استاد مطیع، کارکنان مطیع، گزینش هیات علمی فقط از میان فارغالتحصیلان مطیع، ترفیع فقط برای مربیان مطیع، ارتقاء فقط برای استادان مطیع، انتخاب پژوهشگر برجسته از میان پژوهشگران مطیع، انتخاب چهره علمی سال از میان استادان مطیع. همچنین اخباری رسیده که بورسیههای نورچشمی رانتی که گفتند غیرقانونی بوده، یکی یکی برمیگردند. در گزینش استاد دیگر گروه آموزشی و دانشکده کارهای نیست، تصمیمات نهایی در مرکز اتخاذ میشود. تمدید قرارداد «استادان قراردادی» که خودی نیستند به بهانههای مختلف به تعویق میافتد یا تمدید نمیشود. برای تبدیل وضعیت دیگر رشد علمی ملاک نیست بلکه رشد میعارهای دیگری ملاک است و … . این دقیقا فرایندی است که بهراه افتاده است و بهسرعت دارد پیش میرود. در برخی موارد حتی نیازی نمیبینند ظاهر را هم رعایت کنند.
اگر می خواهید روند را ببینید این یک نمونه: من حتی در زمان آقای احمدی نژاد هم هیچ کجا ممنوعیت سخنرانی نداشتم. تمام آن سالها (که یکی از منتقدان اصلی سیاستهای اقتصادی آن دولت بودم) به خیلی از دانشگاههای کشور میرفتم و در نقد برنامه هدفمندی یارانهها و سایر سیاستهای اقتصادی دولت سخنرانی میکردم. نیز بسیاری از استانداریها مرا برای نشستهای مربوط به توسعه استان دعوت میکردند. از دوره دوم دولت آقای روحانی این دعوتها کمتر شد و در سال به یکی دو مورد رسید. در دوره اقای رئیسی کاملا متوقف شد. در این دو سال به هیچ دانشگاهی به هیچ استانی به هیچ جلسه مشورتی کارشناسی، به هیچ نشست تخصصی، و به هیچ همایش رسمی دولتی یا نیمه دولتی دعوت نشدهام. تنها جایی که در این دو سال اجازه سخنرانی عمومی به من میداد همین خانه اندیشمندان (که یک نهاد مدنی مستقل است) بود که اکنون تلاش دارند آن را هم ببندند.
اما حواسمان هست که همه این رفتارهایی که می بینیم نشانه استیصال است. ساختاری که هم خودش را برحق میداند هم اعتماد به نفس دارد و هم خودش را دارای قابلیت برای اول شدن در همه عرصهها میبیند، چه نیازی دارد که چند اندیشمند و نویسنده یکلاقبا را که گاهی در جایی مثل خانه اندیشمندان جمع میشوند و برای دانشجویان و علاقهمندانشان سخن میگویند بتاراند؟
اما میمانیم. آنها از خدایشان است که ما برویم. فرقی نمیکند کجا، فقط برویم. یا از این جهان یا از این کشور یا از دانشگاه یا از هر جای دیگری که بودن ما جا را برای آنها تنگ میکند. به دانشجویانی که پس از جنبش مهسا، افسرده و نگران آمده بودند گفتم بچهها اگر خودکشی کنید آنها خوشحال میشوند، یک فریادگر و یک خارچشم کمتر. اگر مهاجرت کنید آنها خوشحال میشوند، یک نخبه منتقد کنشگر کمتر. اگر ترک تحصیل کنید آنها خوشحال میشوند یک دانشجوی معترض کمتر. هرچه بیشتر بروید، ظرفیت تغییر در کشور کمتر میشود. پس باید ماند و ایران را پس گرفت.
نمیدانم چرا متوجه نمیشوند! چهل سال است دارند دانشگاه ایدئولوژیک درست می کنند آخرش چه شد؟ آیا موفق شدند؟ فقط باختند. حالا میخواهند نسخه کاریکاتوری همان چهل سال پیش را تکرار کنند، اما با کدام دانش با کدام منابع با کدام مشروعیت با کدام فرصت؟ شک نیست که خطا می کنند، شک نیست که این جا هم میبازند. در سال ۱۳۹۴ در مناظرهای در شبکه چهار سیما، به فرد مقابلم که میگفت «تا حالا نتوانستهایم چون الگو نداشتهایم» گفتم که اگر در چهار دهه گذشته نتوانستهاید دیگر نمیتوانید، چون دیگر منابع ندارید. حالا میگویم منابع هم که داشته باشند دیگر نمیتوانند چون به قول انیشتین «همان اندیشهای که بحرانهای امروز را ایجاد کرده است، نمیتواند آنها را حل کند». اینان به خاطر نداشتن اندیشهای منسجم و سازگار با دنیای نو، بیشتر پروژههای حیثیتیشان یکبهیک شکست خورده است؛ و حالا دوباره رفتهاند سرخط تا از نو شروع کنند. اما یادشان نیست که هم پیر شدهاند، هم نخبه اندیشمند ندارند که برای شان فکر کند، هم چاههای نفت خالی است، هم فساد تا سراپردهشان پیش رفته است، هم منابع آبی کشور نابود شده است، هم بحران پشت بحران در راه است، و هم نسل نو در پشت سر آنها نیست تا در این ناداری و نادانی حمایتشان کند. فقط اندکی عقل سلیم لازم است که حضرات بفهمند نباید به جنگ ریاضیات بروند:
نسل اولشان که اگر حالا بودند ۱۰۰ تا ۱۲۵ ساله بودند که همه رفتهاند؛
نسل دومشان که حالا ۷۵ تا ۱۰۰ سالهاند چقدر دیگر فرصت دارند؟ ۵ تا ده سال دیگر بیشترشان نیستند؛
نسل سومشان که ۵۰ تا ۷۵ سالهاند، اکثریتشان یا توّاباند یا اخراجی. تعداد کمیشان به زور رانت هنوز حامی ماندهاند. اینها هم دیگر از رده خارجند.
نسل چهارم یعنی ۲۵ تا ۵۰ سالهها «اکثریتشان» یکی از اینهاست: یا منتقد یا معترض یا مخالف یا معارض.
نسل زیر ۲۵ سال را هم که خدا برکتشان بدهد؛ تنها نامی که برازنده آنهاست «نسل عصیان» است.
اما جذابیت مساله این جاست:
نسلهای یک تا ۵۰ سال، سالی یک میلیون و صدهزار نفر به جمعیتشان افزوده میشود؛
و نسلهای ۵۰ تا ۱۰۰ سال، سالی ۶۰۰ هزار نفرشان کم میشود.
به زودی ترازوی نسلها از ناترازی سرنگون میشود.
ترازوی اقتصاد و فرهنگ و سیاست و فناوری هم از سالها پیش دارد به نفع نسل نو کفّه عوض میکند.
همه این تحولات در بدبینانهترین حالت در زیر ده سال رخ خواهد داد. اما شهود من میگوید برای پنج سال هم انرژی ندارند که با همین روش ادامه بدهند، یا سَرِعقل میآیند یا فرومیریزند.
ما باید در صحنه بمانیم تا بدهیمان را به این نسل بدهیم. نسل نو، «ایران» را از ما طلبکار است. آری، پراستقامت میمانیم تا ایران را «ایران» به او تحویل بدهیم نه سوریه نه لیبی و نه مصر.
خانه اندیشمندان را هم که بگیرند اندیشمندان جایی نمیروند آنها در خانه دل مردم جا دارند. اما آنها چه؟ خانه اندیشمندان به چه کارشان میآید وقتی جز خانه سالمندان مسیر دیگری ندارند؟ خودشان هم نروند جبر تاریخ آنها را میبرد. گرچه سخت است، اما ما همچنان به صبر شادمانه ادامه خواهیم داد.
آری:
سخت است قلم باشی و دلتنگ نباشی
با تیغ مدارا کنی و سنگ نباشی
سخت است دلت را بتراشند و بخندی
هی با تو بجنگند و تو در جنگ نباشی
وقتی که قلم داد به من حضرت استاد
میگفت: خدا خواسته دلتنگ نباشی
حالا دلتنگم؟ غمگینم؟ نه! این تحولات لازمه طبیعی یک جامعه در حال گذار با یک حکومت ناتوان و نزار است. این تحولات ما را قویتر و رشدیافتهتر میکند. از آنها بدم میآید؟ نه! آنها هم هموطنان ما هستند که روانشان، دینشان و آینده شان را به باورهایی ایدئولوژیک گره زدهاند و به اسارت آن درآمدهاند. باورهایی که رو به اضمحلال است و جواب نمیدهد. ای کاش میتوانستیم کمکشان کنیم، اما ایدئولوژی و رانت نمیگذارد تا همشنوی شکل بگیرد.
اما ما چه کنیم؟ ما باید آگاهانه صبر شادمانه داشته باشیم. مینویسم، اعتراض میکنم، مقاومت میکنم، اما حواسم هست که خودم را اسیر غم، نفرت و خشم نکنم و به خودم و دیگران آسیب نزنم. همواره یادم هست که هر ملتی که میخواهد در سیاست، غذای جاافتاده و خوش طعمی نوشجان کند باید منتظر دم کشیدن تحولات بماند. اگر سرپوش تحولات زود برداشته شود، غذا دم نکشیده است و گرفتار دل پیچه میشویم. توسعه از وقتی شروع میشود که ما صبر لازم برای دم کشیدن را پیدا کنیم. هم جامعه ما دارد دم میکشد، هم سوخت حکومت دارد تمام می شود، پس صبور و شادمان میمانیم.
تارنمای رسمی- محسن رنانی
روزِقلم ۱۴۰۲
by حمید بی آزار | 4.جولای 2023 | اخبار
امروز دوشنبه دوازدهم تیرماه ۱۴۰۲، گروهی از بازنشستگان مخابرات در شهرهای مشهد، اهواز، بندرعباس، کرمانشاه و سنندج در مقابل ساختمان شرکت مخابرات این شهرها، جمعی از کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در محدوده محل کار خود و شماری از کارکنان “مجموعه ورزشی الزهرا” در تهران در مقابل یکی از باشگاه های این شهر، شماری از راهبران خط ۵ مترو تهران و برخی متقاضیان مسکن ملی ساوه در مقابل اداره راه و شهرسازی این شهرستان، در تجمعاتی اعتراضی خواستار رسیدگی به مطالباتشان شدند.
به نقل از اتحادیه آزاد کارگران ایران، امروز دوشنبه دوازدهم تیرماه ۱۴۰۲، گروهی از بازنشستگان مخابرات در شهرهای مشهد، اهواز، بندرعباس، کرمانشاه و سنندج در مقابل ساختمان شرکت مخابرات این شهرها دست به تجمع زدند. بازنشستگان معترض خواستار اجرای کامل آئیننامه پرسنلی و استخدامی و همچنین رفع مشکلات بیمه درمانی هستند.
00
تجمع کارگران مجتمع هفت تپه
به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، امروز دوشنبه دوازدهم تیرماه ۱۴۰۲، جمعی از کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتشان در محدوده محل کار خود، دست به تجمع زدند. این کارگران نسبت به عدم اجرای صحیح و بازنگری طرح طبقهبندی مشاغل اعتراض دارند.
تجمع کارکنان مجموعه ورزشی “الزهرا”
به گزارش ایلنا، امروز دوشنبه دوازدهم تیرماه ۱۴۰۲، شماری از کارکنان “مجموعه ورزشی الزهرا” در تهران، در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتشان در مقابل یکی از باشگاه های این شهر، دست به تجمع زدند. آنها میگویند: با بستن این باشگاهها، نه تنها نیروهایی که سالها در این مراکز کار کردهاند در این شرایط بد اقتصادی بیکار میشوند، بلکه به دلیل بالا بودن هزینهی باشگاههای خصوصی، خیلی از زنان نمیتوانند در باشگاه ثبت نام کنند. نیروهای باشگاههای الزهرا میگویند: برای ماه بعد ثبت نام انجام نشده و به ما گفتهاند که قرار است ساختمانهای این باشگاهها در اختیار ستاد بحران قرار بگیرد.
تجمع راهبران خط پنج مترو تهران
به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، امروز دوشنبه دوازدهم تیرماه ۱۴۰۲، شماری از راهبران خط ۵ مترو تهران، در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتشان، دست به تجمع زدند. این تجمع در اعتراض به بندهای برنامه هفتم توسعه برگزار شد.
تجمع متقاضیان مسکن ملی
به گزارش ایرنا، امروز دوشنبه دوازدهم تیرماه ۱۴۰۲، شماری از متقاضیان مسکن ملی ساوه در مقابل اداره راه و شهرسازی این شهرستان تجمع اعتراضی برگزار کردند. این تجمع اعتراضی نسبت به اعلام واریزی جدید و قراردادهای اعلامی از سوی راه و شهرسازی شکل گرفت.
خبرگزاری هرانا
by حمید بی آزار | 4.جولای 2023 | اخبار
شارمین میمندینژاد مدیر عامل «جمعیت امام علی» در گفتوگویی تفصیلی با رادیوفردا میگوید که قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ۷۰ هزار ساعت اسناد و بایگانی این سازمان مردم نهاد را مصادره و نابود کرده است.
آقای میمندینژاد که با رأی دادگاه انقلاب به اتهام تشویق به فساد و فحشا، توهین به مقدسات و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به ۱۹ سال زندان محکوم شده بود، اکنون در خارج از ایران به سر میبرد.
بخشی از اسناد مورد اشاره مؤسس «جمعیت امام علی» به «مافیای» فروش مواد مخدر در تیررس نیروهای انتظامی در مناطق جنوبی و حاشیهای شهر تهران اختصاص داشت و در مواردی به «کودکان آسیبدیدهای میپرداخت که از سوی نیروهای شبهنظامی بسیج محلات به عنوان ضابط برای برخوردهای قهری استخدام شدهاند».
آقای میمندینژاد میگوید: «بسیاری از بچههای [مورد حمایت] ما، بچههایی که آسیبدیده بودند و وضع روانی بههمریختهای داشتند برای رفتن به سوریه دعوتنامه داشتند، به آنها گفته بودند که ماهی آنقدر به شما پول میدهیم شما به یک نیروی بسیجی یک قهرمان تبدیل میشوید؛ بعضی از این بچهها تحت اضمحلال روحی جذب این شرایط میشدند».
او در عین حال به ارسال تذکرات جزیی درباره آسیبهای اجتماعی نظیر کودکهمسری به دفتر رهبر جمهوری اسلامی، قوه قضائیه، مجلس شورای اسلامی و شهرداری تهران اشاره میکند.
مهرماه سال گذشته هم گروهی از اعضا و هواداران «جمعیت امام علی» با انتشار بیانیهای جمهوری اسلامی را متهم کردند که با دادن «چند کیسه آذوقه» از کودکان فقیر را برای «سرکوب» معترضان اعتراضهای اخیر استفاده کردهاند.
آقای میمندینژاد در بخش دیگری از این گفتوگوی تفصیلی، به نقش گروههایی در نهاد رهبری جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران، مجلس شورای اسلامی و دولت درآمدزایی از تحریمها اشاره میکند و معتقد است که این موضوع در ادامه به شهروندان عادی و حتی مخالفان حکومت هم میرسد.
او نتیجه میگیرد که «پول کثیفی» در ایران در گردش است که حتی «امیدهای مردم برای تغییر» را به «سرخوردگی» تبدیل میکند. «پول کثیفی» که به گفته مؤسس «جمعیت خیریه امام علی»، حکومت کوشیده با آن وارد ساز و کار سازمانهای مردم نهاد هم بشود.
آقای میمندینژاد اتهامهای وارد شده از سوی منتقدان مبنی بر بازگذاشتن دست «جمعیت امام علی» از سوی حکومت را رد میکند و در این باره به نوشتهای از حسن شایانفر، از مدیران سابق روزنامه کیهان، اشاره میکند که در آن نوشته او خواستار انحلال این سازمان مردم نهاد شده بود.
نهاد خیریه «جمعیت امام علی» خرداد ماه سال گذشته با شکایت وزارت کشور و با حکم قضایی منحل شد، شارمین میمندینژاد در این گفتوگو با اشاره به انتشار قطعه «تهران-توکیو» ساسی مانکن و استفاده این خواننده از نام «سمیه» در متن کلام آن میگوید:«”سمیه نرو” یعنی چی؟! این سمیهای که فیلمش در منطقه دروازه غار هست. سمیه دختری است که مکرر صیغه میشود و برای معرفی این دختر صیغهای رفته بودند، از یک بازیگر پورن مشهور استفاده کرده بودند.»
مدیرعامل «جمعیت امام علی» با پیش کشیدن این قطعه بحث برانگیز از تلاش حکومت برای عادی سازی «ازدواج کودکان» و تبدیل کردن تهران به تایلند برای آنچه او ارائه «سکس ارزان» مینامد، گفته است. شارمین میمندینژاد با قیاسی میان رمان «دکتر جکیل و آقای هاید» نوشته رابرت استیونسون و جامعه ایران میگوید که حاکمیت با ابزار نیازهای اولیه مردمی مثل کمیته امداد و بنیاد مستضعفان که در اختیار دارد، توانسته مردم را به «آقای هاید» که نماد غرایز و قدرت و پول است، تبدیل کند.
در ادامه این روند، آقای میمندینژاد از فروریزی طبقه متوسط در ایران و تبدیل شدن آن به «گرسنگان وابسته» گفته است. به گفته این کنشگر اجتماعی، حکومت جمهوری اسلامی در نبود «توجیهات قانع کننده ایدئولوژیک» برای هواداران نظام به «استراتژی» استفاده از قاچاقچیان بینالمللی مواد مخدر برای «سرکوب» و «فعالیتهای اطلاعاتی درون و برونمرزی» رو آورده است. شارمین میمندینژاد معتقد است که آنچه او درآمدهای مشکوک میخواند با نظام قضا، زندانها و امنیت جمهوری اسلامی آمیخته شده و امروز امنیت در جمهوری اسلامی از فقر، فساد و تباهی دفاع میکند.
محمد ضرغامی
۱۲ تیر ۱۴۰۲
۳ یونی ۲۰۲۳
by حمید بی آزار | 4.جولای 2023 | مقالات
وقتی از زنان پیشگام علیه حجاب سخن میگوییم، قدم در دورانی میگذاریم که زنان جز برای تماشای تعزیه و شرکت در مراسم روضهخوانی، حق حضور در فضاهای عمومی را نداشتند، باید با چادر و روبنده در خیابان ظاهر میشدند، از کلون زنانه برای دقالباب استفاده میکردند و از حق سوادآموزی محروم بودند، مگر در حد قرائت قرآن. سنت پردهنشینیِ زنان در اندرونیها و پستوهای خانه و پنهان کردن آنان پشت حجاب، فقط راهی برای پوشاندن بدن زنان از نگاه مردان نبود، بلکه بستری برای نامرئی و خاموش کردن زنان نیز به شمار میرفت. زنان با آن چادرهای سیاه و روبندههای سفیدِ یکشکل، از هویت و نامونشان تهی میشدند و به صورت تودهی جمعی همسانی درمیآمدند و طوری در جامعه حاضر میشدند که توجهی را به خود جلب نکنند و به چشم نیایند. گویی اصلاً وجود نداشتند.
بنابراین، میتوان عصیان زنانِ پیشگام علیه حجاب را مبارزهای برای بازپسگیریِ چهره و صدایشان تلقی کرد. زنی که باید به حکم سنت و شرع مخفی و پنهان بماند، با برداشتن حجابش از اندرونی بیرون میآید و دیدنی و شنیدنی میشود. هرچند با پایانی غمانگیز در سرگذشت این زنان مواجهایم اما انقلاب فردیِ جسورانهی آنها، مسیر را برای زنان پس از خود هموار کرد. آنچه امروز بهعنوان میراث جنبش زنان به ما رسیده، حاصل مقاومتِ زنانی است که بهرغم تهدید، زندان، تبعید و قتل از مبارزه برای آزادی دست نکشیدند. این زنان را میکُشند و سنگِ مزارشان را تخریب میکنند تا نام و نشانی از آنها باقی نماند اما جسارتشان به زنان نسلهای بعد انتقال مییابد و هزاران زن با برداشتن حجاب، آتش زدن روسری و رقصیدن با موهای رها، به کالبدی برای نامهای حذفشده و ممنوعهی زنانِ پیشگام بدل میشوند و «زن، زندگی، آزادی» را فریاد میزنند.
طاهره قرةالعین، آغازگر جنبش زنان
طاهره قرةالعین نخستین زنی است که حجاب را از سر برمیدارد. نام اصلیاش فاطمه برغانی قزوینی، و دختر ملاصالح برغانی و عروس ملاتقی برغانی است و در خانوادهای از علما و مجتهدان دینی به دنیا میآید اما حاضر نمیشود که مقلد و دنبالهرو پدر، پدرشوهر، شوهر و مردان خانواده باشد. زبان به نقد عقیدهی آنان میگشاید، از اعتقاد تازهاش به بابیه سخن میگوید، از شوهرش که به اجبار با او ازدواج کرده، جدا میشود، اشعار عاشقانه میسراید، با مردان به بحث و مناظره مینشیند و روبنده را کنار میگذارد. فرزانه میلانی آغاز جنبش زنان را از بدشت میداند، همان جایی که طاهره قرةالعین در سال ۱۲۲۶ در گردهماییِ جنبش بابیه حجاب برمیدارد و در جمع مردان سخنرانی میکند. او همواره سرگرم تلاش برای مرئی کردن زنانِ محکوم به پستونشینی است. ابتدا از پشتِ پردهی خانهاش با مردان مناظره میکند، سپس با چادر و روبنده به سخنرانی میپردازد و سرانجام روبنده از رخ برمیدارد. اعتقادات، اشعار، نامهها، سخنرانیها و کشف حجابش سبب میشود که از سوی پدرشوهرش که امام جمعهی قزوین است، محکوم به ارتداد شود، از طرف خانواده طرد شود، تحت تعقیب قرار بگیرد، سالها آوارهی شهرهای مختلف شود، به حبس خانگی بیفتد و سرانجام به قتل برسد.
او را پس از دستگیری در بالاخانهی منزل محمدخان کلانتر، رئیس نظمیهی تهران، زندانی میکنند و دو تن از مجتهدان نامدار طی هفت جلسه به بازجویی و تفتیش عقاید او مشغول میشوند و میکوشند تا او را از عقیدهاش بازگردانند. ناصرالدین شاه، که شیفتهی او میشود، از او میخواهد تا توبه کند و به عقد وی درآید اما طاهره نمیپذیرد. در نهایت، مجتهدان حکم فساد فیالارض برای او صادر میکنند و درباریان که نگران بودند ناصرالدین شاه تحت تأثیر طاهره قرار بگیرد، اجرای حکم را جلو میاندازند. طاهره فقط ۳۵ سال دارد که در یک نیمهشب تابستانی، مخفیانه به سراغش میروند، چادری را که از سر برداشته بود، دور گردنش میپیچند، او را خفه میکنند، جنازهاش را در چاه باغ ایلخانی میاندازند و روی آن را با سنگ میپوشانند. به تعبیر فرزانه میلانی، «خفه کردن فقط به قتل رساندن و نفَس کسی را بند آوردن نیست، بلکه به خاموش کردن صدای کسی نیز اطلاق میشود.» او را میکُشند تا صدای بلندش را برای همیشه خفه و خاموش کنند اما نامش همچون شعر «کوچه به کوچه، کو به کو» در همهجا میپیچد و بهعنوان نخستین زنِ مخالف حجاب در جنبش آزادیخواهیِ زنان بلندآوازه میشود.
تاجالسلطنه، آزادیخواه در حرمسرای سلطانی
موسیخان نی داوود تعریف میکند که «یک بار وسط میدان شهر در حال اجرای برنامه بودیم که مردم شروع به سنگسارِ قمر کردند. ما مردها که عقب ایستاده بودیم، مثل بید میلرزیدیم اما قمر جلو ایستاده بود و میخواند.»
زهرا خانم تاجالسلطنه، شاهزاده خانم قاجاری و دختر ناصرالدین شاه، یکی دیگر از زنان پیشگامی است که افکاری جلوتر از زمانهی خود دارد و در دستنوشتههایی که از او باقی مانده، به موضوعاتی همچون حق تحصیل و کار زنان، برابری در ازدواج و حق انتخاب همسر و آزادی پوشش و رهایی از حجاب میپردازد. او که در ۹ سالگی مجبور به ازدواج میشود، لحظهی ازدواجش را روز شوم و ساعت نحسی مینامد که آزادی را برای تمام عمر از وی سلب میکند. او در اعتراض به ازدواج اجباریِ دختران و نابرابری میان زن و مرد میگوید که اگر زنان رویبسته و در حجاب نبودند و در اندرونیها حبس نمیشدند و امکان ارتباط آزاد با مردان را داشتند، میتوانستند خودشان همسرشان را انتخاب کنند. او همچنین یکی از مدافعان مشروطه و از منتقدان نظام سلطنتی به حساب میآید و اعتراضات شدیدی را علیه پدرش، ناصرالدین شاه، و برادرش، مظفرالدین شاه، مطرح میکند. او مهمترین تکلیف زنان ایرانی در انقلاب مشروطه را استرداد حقوق خود و کمک کردن به مردها مانند زنان اروپایی، پاکی و عفت، وطندوستی، خدمت به همنوع، طرد کردن تنبلی و خانهنشینی و برداشتن حجاب میداند.
علاقهی زیاد او به سفر به اروپا و آشنایی با وضعیت زنان متجدد باعث میشود که جواهرات سلطنتیِ خود را بفروشد تا با آن خرج سفر را تأمین کند اما از سوی شوهر و خانوادهاش از این کار منع میشود. با وجود این، یادگیری زبان فرانسه، مطالعهی نوشتههای زنان اروپایی دربارهی حقوق زنان و عضویت در «انجمن حریت زنان»، به مدیریت صدیقه دولتآبادی، سبب میشود که به شناخت تازهای از وضعیت زنان در ایران دست یابد. اولین اقدام او بعد از این آگاهی، آزادی از بند حجاب است. همانطور که خودش میگوید «اولین کاری که کردم، تغییر لباس دادم. لباس فرنگی و سر برهنه. درحالیکه هنوز در ایران زنها لباس فرم را داشتند.» او در خاطراتش عامل خرابیِ مملکت و بداخلاقی و بیعفتی و عدم پیشرفتِ تمام کارها را حجاب زن میداند و مینویسد «هزارها مفاسد اخلاقیه از همین رویبستن زنها در این مملکت سر داده شده است.» او از حجاب بهعنوان منشأ انقیاد و سرکوب زنان نام میبرد و پوشش زنان را به چادر سیاه و کفن سفید محدود میداند و میگوید: «زندگانی زنهای ایران از دو چیز ترکیب شده: یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن هیاکل موحش سیاه عزا و در موقع مرگ هیاکل سفید. من که یکی از همین زنهای بدبخت هستم، آن کفن سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا میدهم و همیشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم.» هرچند عصیان او علیه شرع و سنت و سلطنت به طلاق و تنهایی و طردشدگی میانجامد اما از تصویر رایج شاهزاده خانم قاجاری با ابروهای پیوسته، سبیلهای پشت لب، شلیتههای پرچین و چارقدهای زیر گلو سنجاقزده فراتر میرود و شمایل یک زن آزادیخواه در حرمسرای سلطانی را از خود به جا میگذارد.
قمرالملوک وزیری، عصیان علیه صدای ممنوعهی زن
قمرالملوک وزیری بزرگترین و پرآوازهترین خوانندهی زن آوازهای سنتیِ ایران است. او در دورانی شروع به آوازخوانی میکند که عرصهی موسیقی در انحصار مردان است و زنان حتی از حق حضور در مدارس موسیقی و شرکت در کنسرتها نیز محروماند. همانطور که محمود خوشنام میگوید، «موسیقی را مردان میساختند، مینواختند و میخواندند. مخاطبان این موسیقی مردانه نیز مردان بودند.» اما اهمیت او فقط مدیون پیشتازی در عرصهی موسیقی نیست، بلکه پیشگامی در کشف حجاب نیز از او شمایل مهمی در جنبش آزادیخواهیِ زنان ترسیم میکند. حضور بیحجابِ وی در شرایطی اتفاق میافتد که زنانِ بیچادر در خیابانها دستگیر میشوند. او نخستین زن خوانندهای است که در سال ۱۳۰۶ در گراند هتل بدون حجاب روی صحنه میرود و آواز میخواند. خودش تعریف میکند که «یک زن ضعیف بدون داشتن پشتیبان میبایست خلاف معتقدات مردم عرضاندام کند و بیحجاب در صحنه حاضر شود. تصمیم گرفتم با وجود مخالفتها این کار را بکنم و پیه کشته شدن را هم به تنِ خود بمالم.» در گزارشی که پیرامون آن شب در مجلهی خواندنیها منتشر شده، میخوانیم که «شبی که میخواست با سرِ باز جلوی مردم بخواند، عدهای قصد کشتن او را داشتند. تهران، تهران امروز نبود. خاموشیِ وهمآورِ تعصب بر همه سایه انداخته بود.»
صدها نفر برای شنیدن صدای قمرالملوک جلوی گراندهتل صف میکشند و قمرالملوک از اشتیاق و خوشحالی در آن شب تعریف میکند و میگوید: «روی پاهایم بند نبودم. انگار پر درآورده بودم اما همین که راننده در را وا کرد تا سوار شوم، چند مأمور گردنکلفت اومدند سراغم و من را بردند نظمیه. توی دلم گفتم نترس زن! گیرم که اعدامت میکنند. مهم نیست. چون بالأخره کار خودت را کردی.» هرچند کار قمرالملوک به نظمیه میکشد و مجبور به تعهد دادن میشود و مدتها پیامهای تهدیدآمیز دریافت میکند اما همچنان گاه و بیگاه بیحجاب در نمایشها و کنسرتها شرکت میکند و خودش میگوید: «حدس میزنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شُرف تکوین بود.» موسیخان نی داوود تعریف میکند که «یک بار وسط میدان شهر در حال اجرای برنامه بودیم که مردم شروع به سنگسارِ قمر کردند. ما مردها که عقب ایستاده بودیم، مثل بید میلرزیدیم اما قمر جلو ایستاده بود و میخواند.» وقتی قمرالملوک از دنیا میرود، به گفتهی دخترخواندهاش زبیده جهانگیری، مساجد پیکر او را نمیپذیرند و از ورود او به گورستان ظهیرالدوله نیز جلوگیری میکنند چون یک خوانندهی زن بیحجاب بوده است. اما سالها بعد مزارش به میعادگاه زنان جسوری بدل میشود که از قمرالملوک وزیری عصیان علیه صدای ممنوعهی زن را آموختهاند.
صدیقه دولتآبادی، زبانِ به کام نکشیدهی زنان
صدیقه دولتآبادی در وصیتنامهاش مینویسد که «مرا از محل کانون بانوان به آرامگاه ابدیام ببرید و در مراسم تشیع جنازهام حتی یک زنِ باحجاب شرکت نکند.»
صدیقه دولتآبادی از فعالان انقلاب مشروطه و جنبش زنان در ایران است که با راهاندازیِ انجمنهای زنان، تأسیس مدارس دختران و انتشار مجلات برای زنان، نقش مهمی در آگاهیبخشی و آزادی زنان دارد. او اولین زن ایرانیِ بعد از مشروطه است که ده سال پیش از کشف حجاب در ایران، روسری و چادر از سر برمیدارد و بیحجاب در اماکن عمومی ظاهر میشود. او که یکی از زنان روزنامهنگارِ پیشگام نیز به شمار میرود، در نشریهی زبان زنان مطالب بسیاری در نقد حجاب زنان مینویسد و آتش خشم روحانیون و اقشار مذهبی را برمیانگیزد. برادر صدیقه که از مجتهدان بانفوذ شهر است، از او میخواهد که نشریهاش را تعطیل کند. برادرش خطاب به او مینویسد: «من رئیس جامعهی علمای اصفهان هستم. امروز در جمع خودمان نشستی دربارهی مسئلهی شما و روزنامهتان داشتیم. ما دربارهی مقالهی زنان محجبه بحث و گفتوگو کردیم و تصمیم گرفتیم که انتشار روزنامه متوقف شود. چون روزنامهای زنگراست و آشکارا به نام زنان منتشر میشود. اگر این تصمیم علما مورد موافقت شما قرار نگیرد، ما به دفتر روزنامه میرویم و همهی وسایل آنجا را میشکنیم.» صدیقه دولتآبادی تسلیم نمیشود و مخالفان مرتجع و متعصب نشریاتش را در خیابانها آتش میزنند، به خانه و محل کارش حمله میکنند، «کانون بانوان» را آتش میزنند و بسیاری از دستنوشتهها، نمایشنامهها و کتابهایش را میسوزانند و در پی قتل وی برمیآیند.
او علاوه بر روزنامهنگاری و فعالیت سیاسی، در جنبش مبارزه با حجاب هم نقش مهمی ایفا میکند و بهعنوان سرپرست «کانون بانوان» به فراهم کردن زمینههای فرهنگیِ رفع حجاب کمک میکند. او در یکی از سخنرانیهای مهمش در «کانون بانوان» میگوید که حتی به قیمت جانِ خود، اجازه نمیدهد که مردان با کر و کور کردن مادر و خواهر و زن و دخترشان دست به جنایتی عظیم بزنند و چادر بیعصمتی را بر سر زنان کنند. او بهرغم تهدید مرگ در جریان کشف حجاب، میگوید که «در موقع چادربرداری در قم نیز بعد از قضایای خراسان در قبرستان در مقابل حرم حضرت معصومه بالای کرسی ایستادم و زنان را به وظیفهی خودشان آشنا کردم.»
صدیقه دولتآبادی در وصیتنامهاش مینویسد که «مرا از محل کانون بانوان به آرامگاه ابدیام ببرید و در مراسم تشیع جنازهام حتی یک زنِ باحجاب شرکت نکند.» مقبرهی او پس از انقلاب اسلامی بارها توسط نیروهای جمهوری اسلامی تخریب و ویران شده است اما بسیاری از دختران و زنان مخالف حجاب نشان دادهاند که راه صدیقه دولتآبادی ادامه دارد.
فرخرو پارسا، نامدار همچون مادر
فرخرو پارسا دختر فخرآفاق پارسا است، یکی از زنان روزنامهنگارِ پیشگام و از اعضای «جمعیت نسوان وطنخواه» که نشریهی جهان زنان را در مشهد منتشر میکند، حجاب را سد راه ترقیِ زنان میداند، از برابریِ زن و مرد سخن میگوید و برای حق رأی زنان مبارزه میکند. مادر فرخرو پارسا در سال ۱۲۹۳ در روز تاجگذاریِ احمدشاه قاجار برای نخستین بار چادر از سر برمیدارد و با همسرِ خود سوار درشکه میشود و به تئاتر میرود. سرمقالهی او پیرامون کشف حجاب، خشم حسن مدرس را برمیانگیزد و او نامهای در اعتراض به فرخآفاق پارسا مینویسد و وی را ضددین میخواند. فرخآفاق پارسا به ارتداد محکوم میشود و عدهای به خانهاش حمله میکنند تا او را به قتل برسانند. هرچند وی جان سالم به در میبرد، اما امتیاز نشریهاش را لغو میکنند و او را که باردار است، به اراک تبعید میکنند. فرخرو پارسا در دوران تبعید مادرش به دنیا میآید و همان مسیر آزادیخواهیِ مادر را ادامه میدهد. فرخرو پارسا به عضویت هیئترئیسهی «شورای همکاریِ جمعیتهای بانوان ایران» درمیآید، اولین مدیر کل زن در دانشگاه ملی ایران میشود و بهعنوان نخستین وزیر زن، مسئولیت وزارت آموزش و پرورش را در دولت هویدا بر عهده میگیرد.
فرخرو چادر را مانع ترقی و پیشرفت زن ایرانی میداند. او با مشاهدهی رواج مجدد چادر در اواخر دههی چهل و اوایل دههی پنجاه با حسرت میگوید: «سی و پنج سال پس از کشف حجاب، چادر و چاقچور و روبگیری بازگشت کرده بود و این حقیقت تلخی بود و وقتی مایهی تأسفِ بیشتر میشد که هزاران دخترِ چادربهسر را در دبیرستانها و حتی دبستانها میدیدیم.» او پوشیدن چادر در مدارس را ممنوع و اعلام میکند که دختران باید فقط با روپوش رسمی به مدرسه بروند. وقتی در دیدار با مدیران مدرسهی «جامعهی اسلامی» با هشتاد معلم و مدیر زنِ چادری روبهرو میشود، به آنها میگوید که «اسلام هرگز نگفته است که زنان چادر سر کنند، باید خرافات ریشهکن شود.» همین سخن که در گزارش ساواک ثبت شده، به یکی از مدارک جمهوری اسلامی علیه او بدل میشود و در کنار انحلال کمیسیون رسیدگی به ارزش تحصیلیِ طلاب و راهاندازیِ مدارس مختلط در شهرستانها، جرم او را در دادگاه انقلاب اسلامی سنگینتر میکند. او را به اشاعهی فساد و فحشا در فرهنگ مملکت، ترتیب دادن اردوگاههای مختلط، زیر پا گذاشتن اخلاق اسلامی و روابط نامشروع متهم میکنند. او این اتهامات را رد میکند و حاضر نمیشود که در جریان محاکمه چادر سر کند و همچنان بر مواضعش میایستد. او در آخرین دفاعش میگوید: «میدانم که زن هستم و برای همین، مورد تهمتهای زشت قرار میگیرم.» سرانجام، در اردیبهشت ۱۳۵۹ او را اعدام میکنند. در کتاب خانم وزیر چنین میخوانیم:
هنوز مدت زمانی از خاکسپاری نگذشته بود و سنگ قبر بر سینهی خاک جاخوش نکرده بود که بولدوزرها را آوردند و قبر را با خاک یکسان کردند. چندی بعد فرزندان او یاد مادر را فقط با ذکر کلمهی «مادر» بر روی سنگ گرامی داشتند. چند روز دیگر گذشت، باز هم بولدوزرها را آوردند و همهی سنگ قبرها را خرد کردند و دیگر نه از مادر سنگ قبری بر جای ماند و نه از او نام و نشانی.
هرچند فرخرو پارسا به سرنوشتی تلختر از فرخآفاق پارسا دچار میشود اما نامش در کنار مادرش در جنبش مبارزات زنان ماندگار میشود.
منابع:
مهدخت صنعتی و افسانه نجمآبادی، صدیقه دولتآبادی: نامهها، نوشتهها و یادها، انتشارات: نگرش و نگارش زن، ۱۳۷۷
منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، خاطرات تاجالسلطنه، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲
منصوره پیرنیا، خانم وزیر: خاطرات و دستنوشتههای فرخرو پارسای، نشر مهر ایران، ۱۳۸۶
پرویز نیکنام، «قمرالملوک وزیری؛ بانوی اول موسیقی ایرانی»، آسو، ۱۴۰۱
نزهت بادی
۱ جولای ۲۰۲۳