نزدیک به یکسال پیش، در بهمن ماه 1402 تعدادی از زندانیان محکوم به اعدام در زندان قزلحصار با انتشار نامهای اعلام کردند که در اعتراض به لغو مجازات اعدام هر سهشنبه دست به اعتصاب میزنند.
آنان در نامه خود نوشتند: “برای اینکه کسی صدای ما را بشنود، ما مجبوریم از این هفته، هر سهشنبه اعتصاب غذا کنیم. روز سهشنبه را برای این انتخاب کردیم، چون اغلب این روز، آخرین روز زندگی همبندیهای ماست که در روزهای قبل به انفرادی منتقل میشوند…”
این حرکت اعتراضی که با عنوان “سهشنبههای علیه اعدام” آغاز شد، به زودی توسط زندانیان دیگر در بند زنان اوین و سپس در بسیاری از زندانهای سراسر کشور ادامه یافت. اکنون، یک سال پس از آغاز این جنبش، فراخوان “سهشنبههای نه به اعدام” به نماد همبستگی علیه سیاست اعدام تبدیل شده است.
در این هفته زندانیان در زندان خورین ورامین اعلام کردند از این هفته روز سه شنبه در اعتصاب غذا و کارزار “سه شنبه های نه به اعدام” شرکت خواهند کرد. به این ترتیب با پیوستن زندان خورین ورامین به زندان اوین (بند زنان، بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان اسد آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان نظام شیراز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان مشهد، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران و زندان طبس زندانهای شرکت کننده در کارزار “سه شنبه های نه به اعدام” اکنون به ۲۷ زندان افزایش یافته است.
خانم نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل و از چهرههای برجسته این حرکت اعتراضی، که خود نیز در بند زنان اوین در حبس به سر میبرد، از این فراخوان حمایت کرده و آن را نمادی از اتحاد برای زندگی و کرامت انسانی خوانده است.
ما در همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران با اعلام حمایت قاطع از این حرکت و صدای عدالتخواهانه زندانیان، از تمامی وجدانهای بیدار در سراسر کشور و جهان میخواهیم تا همراه و همصدا با این فراخوان، به گسترش پیام “نه به اعدام” کمک کنند. روزهای سهشنبه را به روز اعتراض و اتحاد علیه اعدام تبدیل کنیم. صدای زندانیانی باشیم که از اعماق سلولهای تاریک، ندای زندگی و عدالت سر میدهند و صدای محکومان به اعدام هستند.
شب یلدا، بلندترین شب سال، حکایتی است از ایستادگی در برابر تاریکی و باور خدشهناپذیر به زایش روشنایی. این شب دیرینه، که در فرهنگ ایرانیان جایگاهی رفیع دارد، فرصتی است برای گرد هم آمدن، یادآوری مهر و محبت، و تقویت همبستگی وو رواداری میان انسانها. یلدا از دیرباز نمادی از پیروزی نور بر تاریکی و امید راسخ به سپیدهدمی روشن بوده است.
در کنار گرمای آتش خانواده و شیرینی انار و هندوانه، یلدا به ما میآموزد که هیچ زمستانی ماندگار نیست و هیچ شبی پایدار نمیماند. این میراث کهن، روایتگر پایداری مردمانی است که در دل تاریخ، در برابر تاریکیها و سختیها ایستادهاند و چراغ دوستی، عشق و انسانیت را فروزان نگاه داشتهاند.
اما امسال، شب یلدا معنایی فراتر به خود گرفته است. در سایهی زخمهای عمیق وطن، گرانی، بیبرقی و بی گازی، در میان کوچههای سرد و تاریک، هنوز امید به روشنایی در قلبهای مردم زنده است. یلدا این بار صدای فریاد آنانی است که در برابر سرکوب، تبعیض، نابرابری و ظلم، چون خورشیدی خاموشنشدنی، استوار ایستادهاند.
بیایید در این شب یلدا، شمعی روشن کنیم؛ شمعی برای آزادی، عدالت، و انسانیت. شبی که بلندای آن، نوید پایان یافتن هر تاریکی و آغاز روزهایی روشنتر را به همراه دارد. این شب، فراخوانی است برای همدلی، رواداری، آشتی، و ساختن سرزمینی با رفاه همگانی که در آن همهی اقوام و باورها در کنار یکدیگر به صلح، دوستی، همیاری و سازندگی بیندیشند.
یلدا را جشن میگیریم با امید به روزی که نه تنها شب، بلکه تمام تاریکیها از سرزمینمان رخت بربندد.
فرا رسیدن جشن کریسمس و سال نو میلادی را به تمام هموطنان، به ویژه هموطنان آشوری، کلدانی و ارمنی صمیمانه شادباش میگوییم. . کریسمس نماد عشق، همدلی، و امید است؛ ارزشهایی که در مسیر ساختن جامعهای انسانیتر و آیندهای روشنتر برای ایران عزیزمان نقشی بنیادین دارند. امیدواریم سال میلادی پیش ِ رو سالی سرشار از کامیابی و پیروزی، امید به زندگی بهتر، آرامش، صلح و تندرستی برای تمام مردم ایران و سراسر جهان باشد.
در این روزهای فرخنده و پرامید، برای شما و عزیزانتان سالی سرشار از آرامش، پیشرفت و شادمانی آرزو داریم. بیتردید، با همبستگی و تلاش مشترک، آیندهای بهتر و پربارتر در انتظار همه ایرانیان خواهد بود.
ما ضمن محکوم کردن فشار نهادهای امنیتی ایران بر پیروان ادیان و مذاهب گوناگون و نوکیشان، امیدواریم که در سال آینده مردم ایران و بشریت بتوانند با همبستگی بیشتر گامهای مثبتی در چیرگی بر معضلات متعدد مانند تبعیض، زنستیزی، جنگ و خشونت، بی عدالتی، فقر، عقب ماندگی، خودکامگی و دیکتاتوری، بحران زیست محیطی و دیگر مشکلات، کمبودها و ندانمکارهایی که انسان، طبیعت، آب، خاک و هوا از آنها آسیب می بینند، قدمهای کارا به پیش بردارند.
در این روزهای جشن کریسمس و سال نو، به همدلی و همبستگی بیشتری بین مردم ایران و جهان امیدواریم و آروز می کنیم که سالی سرشار از صلح و همدلی، همبستگی ملی و بینالمللی برای ساختن جهانی بهتر و بدون خشونت و جنگ و فقر، داشته باشیم.
«افشاگر» آرشیو شکنجه سوری هویت خود را برای «الشرق الأوسط» فاش کرد
«شاهد دوقلوی قیصر» گفت: خون قربانیان با سقوط اسد پیروز شد.. او نسبت به نادیده گرفتن عدالت توسط حکومت جدید هشدار داد
برای سالها، جهان این دو نفر را فقط با نامهای «قیصر» و «سامی» میشناخت. این دو نام از سال ۲۰۱۴ با پرونده شکنجه در زندانهای سوریه پیوند خورده بودند. تصاویر وحشتناکی که آنها از سوریه قاچاق کردند، وجدان جهانی را تکان داد و ایالات متحده را وادار به اعمال تحریمهای شدید علیه رژیم بشار اسد کرد؛ قانونی که به نام «قانون قیصر» شناخته میشود.
این تصاویر همچنین در دادگاههای کشورهای غربی برای محکوم کردن افسران سوری به جرم شکنجه و نقض حقوق بشر استفاده شد؛ افسرانی که در دوره خدمتشان در سوریه این جنایات را مرتکب شده و سپس فرار کرده بودند.
اما سامی، «شاهد دوقلوی قیصر» کیست؟
در نخستین مصاحبهاش با «الشرق الأوسط»، سامی هویت واقعی خود را فاش کرد: او «اسامه عثمان» است و اکنون رئیس «سازمان گروه پروندههای قیصر» است. اسامه پیش از انقلاب سوریه در سال ۲۰۱۱، که از اعتراضات مسالمتآمیز آغاز و به سرعت به حمام خون تبدیل شد، بهعنوان مهندس عمران کار میکرد.
او در منطقهای از حومه دمشق زندگی میکرد که بین مناطق تحت کنترل مخالفان و نیروهای دولتی تقسیم شده بود. منطقه تحت سکونت سامی در کنترل مخالفان وابسته به «ارتش آزاد» بود، اما فردی که بعدها به نام «قیصر» شناخته شد، در مناطق تحت کنترل نیروهای رژیم فعالیت میکرد.
وظیفه قیصر عادی نبود؛ او مأمور مستندسازی مرگها در بازداشتگاههای امنیتی سوریه بود. این مستندسازی با تصاویر انجام میشد: اجسادی با سرهای ناقص، قربانیانی بدون چشم، بدنهایی که آثار شکنجه شدید و گرسنگی بر آنها مشهود بود. اجسادی برهنه با شمارهگذاری، زنها، مردها و کودکان… بسیاری از قربانیان رسماً به اتهام «تروریسم» بازداشت شده بودند. اما چگونه ممکن است دختربچهای مرتکب تروریسم شده باشد؟
بشاعت این جنایات باعث شد سامی و قیصر در مه ۲۰۱۱ همکاری خود را آغاز کنند. قیصر تصاویر را با حافظههای قابلحمل از مناطق رژیم قاچاق کرده و آنها را به سامی در مناطق تحت کنترل مخالفان میداد.
«پدر، چرا آنها برهنه خوابیدهاند؟»
سامی درباره سختیهای این تجربه میگوید: «حتی فرزندانم نمیدانستند که پدرشان با اسم رمزی سامی شناخته میشود. یک شب، پسر کوچکم که نمیدانست چه میکنم، وارد شد و مرا دید که در حال مرور تصاویر هستم. پرسید: ‘پدر، چرا این افراد برهنه خوابیدهاند؟’ او فکر میکرد آنها خوابیدهاند. تحمل این درد و پنهان کردن آن از خانوادهام بسیار سخت بود.»
او ادامه داد: «من تصمیم خطرناکی گرفتم و نمیخواستم دیگران، بهویژه فرزندانم، از این تصمیم آسیب ببینند. باید آنها را از خطر و ترس محافظت میکردم.»
هزاران تصویر؛ سند جنایت
تلاشهای سامی و قیصر منجر به خروج دهها هزار تصویر از سوریه شد. این تصاویر در سال ۲۰۱۴ برای اولین بار منتشر شدند. امروز، این تصاویر بخشی از اسناد اتهامی علیه نیروهای امنیتی رژیم بشار اسد است.
سامی در پاسخ به اینکه چرا اکنون هویت خود را فاش کرده، گفت: «سوریها جواب این سوال را میدانند. حفظ امنیت تیم و موفقیت کارمان ایجاب میکرد که هویتمان مخفی بماند. اما اکنون در سوریهای جدید هستیم. میخواهم مردم بدانند چه اتفاقی افتاد و چه اطلاعات و مدارکی داریم که میتواند به عدالت انتقالی و ثبات سوریه کمک کند.»
پیام به سوریها و جهان
سامی گفت: «هرگز فکر نمیکردم روزی این حرف را بزنم. مبارک باد سقوط اسد برای مردم سوریه. این پیروزی متعلق به تمامی شرافتمندان است. ۱۴ سال کار پنهانی و تحمل خطرات، امروز به آزادیای منجر شد که بهای سنگینی برای آن پرداخته شد. ما به دفاع از کرامت انسانهای سوری، هرجا که باشند، ادامه خواهیم داد.»
لزوم حسابرسی
او بر اهمیت «حسابرسی» در سوریه پس از سرنگونی رژیم سابق تأکید میکند و میگوید: «در این لحظات حساس که سوریه در آستانه ورود به مرحلهای جدید قرار دارد، پس از بیش از پنج دهه حکومت خانواده اسد، از دولت (جدید) میخواهیم که برای تحقق عدالت، حسابرسی از مرتکبان جنایات، و تضمین حقوق بشر بهعنوان پایهای برای ساخت آیندهای بهتر که همه سوریها آرزوی آن را دارند، تلاش کند.»
او افزود: «در روزهای اخیر و وقایع پیش از آن، شاهد افزایش احتمال گسترش هرجومرج ناشی از باقیماندههای رژیم سوریه بودهایم. ورود بیبرنامه شهروندان به زندانها و مراکز بازداشت باعث از بین رفتن یا گم شدن اسناد و مدارک رسمی بسیار مهمی شده است که نقض حقوق بشر طی دهههای گذشته را افشا میکرد.»
او تأکید کرد: «مسئولیت کامل نابودی شواهد و از بین رفتن حقوق بازداشتشدگان و نجاتیافتگان بر عهده مسئولان دستگاههای امنیتی رژیم سابق است، چه کسانی که کشور را ترک کردهاند و چه آنان که هنوز در مقام خود باقی هستند. همچنین، نیروهای فعلی که برای به دست گرفتن قدرت در دمشق آماده میشوند، مسئولیت دارند. با اینکه این وضعیت پس از آزادسازی کشور از رژیم سوریه قابل پیشبینی بود، اما مداخله فوری برای جمعآوری شواهد و اسناد از آرشیوهای قدیمی نهادهای امنیتی، وزارتخانهها و سایر سازمانهای دولتی ضروری است. ما نگران هستیم که ادامه کار کارمندان رژیم به آنها امکان از بین بردن پروندههای مهمی را بدهد که جرایم رژیم گذشته را آشکار میکند.»
سرنوشت پروندههای حزب بعث
سامی معتقد است که «تمامی نهادهای رژیم سابق، پروندههای بسیار حساسی دارند؛ چه در حوزه امنیتی، چه مدنی و چه نظامی. نگرانی ما از نابودی پروندههای تمامی شاخهها و دفاتر حزب بعث است؛ حزبی که همه سوریها میدانند، نهادی امنیتی بود و مسئولان آن طی سالهای انقلاب، انواع تهدیدهای جسمی و روحی را علیه مردم بزرگ ما اعمال کردند.»
او افزود: «امیدواریم این اقدام با مشارکت سازمانهای حقوق بشری مرتبط با تحقیق و بررسی در نقض حقوق بشر انجام شود. تأخیر در شناسایی مکانهای بازداشت رسمی و مخفی در مناطق آزادشده یا مناطق تحت کنترل مخالفان، همراه با گزارشها درباره انتقال بازداشتشدگان به مکانهای ناشناس پیش از سقوط رژیم و عدم ارائه کمکهای پزشکی و انسانی به نجاتیافتگان آزادشده در روزهای اخیر، نشاندهنده بیاعتنایی به جان این افراد است.»
او از مقامات فعلی خواست «گامهای فوری و شفاف برای روشن کردن سرنوشت بازداشتشدگان و قربانیانی که در زندانهای سوریه تحت شکنجه کشته شدهاند، بردارند. همچنین مسئولان اداره زندانها را متوقف کرده و اسناد مربوط به اسامی و تعداد قربانیان را برای اطمینان از حقوق خانوادهها در آگاهی از سرنوشت عزیزانشان ارائه دهند. دسترسی مردم سوریه به حقیقت، یک حق غیرقابل انکار است و وظیفه تمامی نهادهای مربوطه محسوب میشود. هرگونه تساهل با جنایتکاران، تحت هر عنوانی، نقض آشکار استانداردهای انسانی و قانونی است و راه را برای بازتولید ابزارهای سرکوب و نقض حقوق هموار میکند.»
ضرورت عدالت انتقالی
این فعال حقوق بشر سوریه تأکید کرد: «تحقق عدالت نیازمند حسابرسی از تمامی افرادی است که در جنایات علیه مردم سوریه دست داشتهاند. صلح و ثبات در سوریه به عدالت انتقالی بهعنوان یک اصل اساسی بستگی دارد. ما خواهان آشتی ملی بر پایه اصول عدالت و حسابرسی هستیم که حقوق همه اقشار ملت سوریه را در محیطی امن و پایدار تضمین کند و اجازه ندهد هیچ جنایتکاری بدون مجازات باقی بماند.»
انتقاد از «اپوزیسیون تحمیلی»
سامی از برخی گروههای اپوزیسیون سوریه، بدون ذکر نام، انتقاد کرده و گفت: «با توجه به ناکامیهای سیاسی گذشته اپوزیسیونی که به مردم سوریه تحمیل شده، بر لزوم ارائه بیانیههایی فوری برای اطمینانبخشی درباره دیدگاهها و روشهای مشارکت مردم در تصمیمگیریها و آغاز ساخت جامعهای تأکید میکنیم که به اراده مردم سوریه احترام گذاشته و حق تعیین سرنوشت آنها را تضمین کند.»
او از مقامات فعلی خواست «زمینه را برای فعالیت تمامی نهادهای جامعه مدنی در داخل و خارج سوریه فراهم کرده و آنها را تشویق کنند تا از تلاشها برای تحقق عدالت انتقالی حمایت کرده و مردم سوریه را بهطور منظم در جریان تحولات قرار دهند. همچنین خواستار ارائه کمکهای انسانی و پزشکی به نجاتیافتگان بازداشت و ناپدیدشدگی اجباری هستیم و باید اطمینان حاصل شود که هیچ فردی که در جنایات دست داشته از مجازات فرار نکند.»
جرایمی که مشمول مرور زمان نمیشوند
سامی تأکید کرد: «جنایات علیه بشریت و نسلکشی مشمول مرور زمان نمیشوند و نمیتوان تحت هیچ شرایطی با آنها مدارا کرد. سوریهای که ما آرزویش را داریم، سوریهای آزاد است که بر پایه عدالت و برابری بنا شده باشد. عدالت انتقالی که پیشزمینه آشتی ملی است، تنها راه برای ساخت آینده سوریه است. ما امیدواریم که سوریه اکنون در مسیر بهبودی باشد؛ سوریهای که ۱۱ سال پیش، با هزاران چهره رنجکشیده و بدنهای زخمی ترک کردیم.»
او افزود: «در میان این چهرهها، چهره پدر، مادر، خواهر و برادران و دوستانم را میدیدم. در تاریکی شبهای طولانی به آنها نگاه میکردم و با خود عهد بستم که پیروز شویم.» او اسامی دوستان خود که توسط رژیم کشته شدند، از جمله یحیی شوربجی، غیاث مطر، عبدالله عثمان، برهان غضبان و نورالدین زعتر را ذکر کرده و گفت: «به همه آنها که میشناختم و نمیشناختم، رحمت خدا باد. خون شما پیروز شد و اسد سقوط کرد. لعنت تاریخ بر اسد باد.»
قهرمانان ناشناس
سامی از ارائه اطلاعات درباره نحوه خروج خود و «قیصر» سوریه و رسیدن به کشورهای غربی خودداری کرد و تنها در پاسخ به پرسشی گفت: «من اسامه عثمان هستم، مهندس عمران از ریف دمشق. بسیاری مرا میشناسند، حتی اگر با نام مستعار (سامی) پنهان شده باشم. این نام را بهعنوان سپری در دوران سخت کاری بر این پرونده پیچیده انتخاب کردم؛ پروندهای که بسیاری از قهرمانان ناشناس در ساختن آن سهم داشتند.»
او افزود: «من تنها نیستم. بسیاری از قهرمانان ناشناس ما را به این مرحله رساندند. پرونده قیصر نیازمند تلاشهای عظیمی در اروپا و آمریکا بود؛ از طریق دادگاهها و سازمانهای سوریهای که فشار زیادی را برای تصویب قانون قیصر یا قانون حمایت از غیرنظامیان اعمال کردند.»
(این مطلب شامل دهها فیل می باشد که به خوانندگان توصیه می شود برای دیدن تمام گزارش مستقیما به سایت الشرق الأوسط رجوع نمایند)
۲۶ سال از قتل سیاسی-حکومتی محمدجعفر پوینده میگذرد. ۱۸ آذر سال ۱۳۷۷، مزدوران دستگاه سانسور برآشفته و به تنگآمده از فعالیت مجدد کانون نویسندگان ایران در نیمهی اول دههی هفتاد و هراسناک از اندیشههای پوینده که همواره خواهان تحقق آزادی، تقویت و تحکیم فرهنگ عمومیِ پیشرو و دادگریِ اجتماعی بود، او را در مسیر خانه تا محل کارش ربودند، با طنابی بر گردنش به قتل رساندند و جسدش را در حوالی شهریار رها کردند.
محمدجعفر پوینده؛ نویسنده، مترجم، جستارنویس و جامعهشناس در ۱۷ خرداد ۱۳۳۳ در شهرستان کوچک اشکذر در یزد زاده شد. او کودکی و دوران نوجوانی را در تنگدستی و حرمان سپری کرد اما همواره در سراسر عمر در برابر رنجی که بر زندگیاش تحمیل شده بود مقاوم بود و تحملی کنشگرانه داشت. پوینده در مسیر کسب دانش در رشتهی حقوق قضاییِ دانشگاه تهران پذیرفته شد و سپس برای ادامهی تحصیل در رشتهی جامعهشناسی به فرانسه رفت و در شهریور ۱۳۵۷ به ایران بازگشت.
پوینده از آغاز جوانی انسان را شایستهی آزادی و برابری میدانست و شوری روشنگرانه در افشای ابعاد گوناگون سانسور داشت و در باورش نبرد با سانسور و جبههگیری در برابر استبداد، واپسگرایی و خرافهپرستی تعالیبخش جایگاه انسان است. او خفقان اجتماعیِ حاکم را تغییرپذیر میدانست و معتقد بود رسیدن به آزادی از مسیر آگاهی گذر میکند و، با غلبه بر هراس، دوریگزینی از انفعال و تسلیم حاصل میشود.
«شکوفایی خصوصیات زن جدید و غلبهی زن نو بر زن کهن» یکی دیگر از دغدغههای آزادیخواهانهی او بود و در همین مسیر، سنتهای ارتجاعی و خرافات را سدّی حائل میان عشقورزیدن انسان به انسان میدانست چراکه در دیدگاه پوینده: «عشق بهرغم همهی مسائل و مشکلاتش، فینفسه، از زیباترین دستآوردهای انسانی است».
پوینده در کنار دکتر امیرحسین آریانپور و فیروز شیروانلو از پیشگامان جامعهشناسیِ هنر و ادبیات است. او در اشاعهی اندیشههای جامعهشناختی هیچ ملاکی جز ارزشمند بودن دیدگاهها نمیشناخت و اساس کار خود را بر معرفی دیدگاههای متفاوت و چه بسا ناهمساز میگذاشت. آثار فراوان پوینده در زمینههای جامعهشناسی، فلسفه، نقد ادبی، تبعیض جنسی و حقوق بشر همه بر نگاه دموکراتیک و اندیشهی عدالتجویش گواهی میدهند.
او جامعهی مدنی را پیشزمینهای برای تحقق دموکراسی و حقوق بشر ارزیابی میکرد، ابزاری که میتواند راه رهاییِ سیاسی را هموار سازد. در نظر او این هر دو مقدمهای بر رهاییِ اجتماعی انسان است که در اندیشهی پوینده جایگاهی ویژه دارد: «رهایی اجتماعی بشر یعنی رهایی از مناسبات استثمارگرانه، رهایی از انواع بیدادهای اجتماعی، بهرهکشی و فقر، دستیابی به برابریِ حقیقی و ایجاد چنان مناسباتی که شکوفایی همهجانبهی استعدادهای همهی افراد را ممکن سازد».
محمدجعفر پوینده، بهعنوان عضو فعال کانون نويسندگان ایران، بر این باور بود که تحقق دموکراسی و توسعهی فرهنگی تنها در پرتو آزادی بیان و قلم امکانپذیر است و مینویسد: «آزادی انتقاد، آزادی ابراز عقیدهی مخالف در جامعهی مدنیِ دموکراتیک باید به طور مطلق باقی بمانند. مطلقیت و نامحدودی آزادی بیان از الزامات عملی مشارکت مردم در امور اجتماعی و از ضرورتهای آفرینش و اعتلای فرهنگی سرچشمه میگیرد».
پوینده از چهرههای سختکوش کانون نویسندگان ایران در جمعهای مشورتی در دههی هفتاد و از امضاکنندگان نامهی «۱۳۴ نویسنده» در سال ۱۳۷۳ است که در تهیهی آن و گرفتن امضاها لحظهای از پا نمینشست. او به پیروزی نویسندگان آزادیخواه بر چنبرهی خوفآور سانسور از سویدای دل اعتقادی راسخ داشت و چنانکه خود میگفت: «در وجود هر انسان ستمبر یا ستمستیز، یک قهرمان راه آزادیِ بشر مشاهده میکنم». محمدجعفر پوینده در مقام نویسندهای متعهد به آزادیهای مندرج در منشور کانون، همواره بر آن بود تا نقاب از چهرهی کریه سانسور بردارد و در این راه عزمی از نور و آتش و عصیان داشت که تاریکیِ سانسور را برنمیتافت و روحیهی ستیزهجویش از او مبارزی دلیر ساخته بود که تا واپسیندم در راه «آزادیِ بیانِ بیقید و شرط برای همگان» از هیچ کوششی فروگذار نکرد چراکه این آزادی به تعبیر او «شاهبیت قانون اساسی جمهوری نویسندگان» است.
پوینده معتقد بود حفظ شرافت هنری در گرو خدمتگزاری به حقیقت و آزادی است و خود شرافتمندانه در راه رهاییِ راستین حتی از مرگ هراسی به دل راه نداد. بیتردید مرگ تراژیک پوینده بیانگر وجه انسانخوار سانسور و ستم و آزادیستیزی است که دیگر از بلعیدنِ کلمات و سطور طَرفی نمیبندد و نگران از تکثیر نوگرایی، دگراندیشی و آزادیخواهیست. قتل محمدجعفر پوینده، لکهی ننگی به دامان دستگاه سانسور است که تا ابدالاباد زدوده نخواهد شد.
یاد و آثارش جاودان، نامش زمزمهی پرطنین آزادیخواهان