شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

یادکانون نویسندگان ایران…

یادکانون نویسندگان ایران…

۲۶ سال از قتل سیاسی-حکومتی محمدجعفر پوینده می‌گذرد. ۱۸ آذر سال ۱۳۷۷، مزدوران دستگاه سانسور برآشفته و به تنگ‌آمده از فعالیت مجدد کانون‌ نویسندگان ایران در نیمه‌ی اول دهه‌ی هفتاد و هراسناک از اندیشه‌های پوینده که همواره خواهان تحقق آزادی، تقویت و تحکیم فرهنگ عمومیِ پیشرو و دادگریِ اجتماعی بود، او را در مسیر خانه تا محل کارش ربودند، با طنابی بر گردنش به قتل رساندند و جسدش را در حوالی شهریار رها کردند.

محمدجعفر پوینده؛ نویسنده، مترجم، جستارنویس و جامعه‌شناس در ۱۷ خرداد ۱۳۳۳ در شهرستان کوچک اشکذر در یزد زاده شد. او کودکی و دوران نوجوانی را در تنگدستی و حرمان سپری کرد اما همواره در سراسر عمر در برابر رنجی که بر زندگی‌اش تحمیل شده بود مقاوم بود و تحملی کنش‌گرانه داشت‌. پوینده در مسیر کسب دانش در رشته‌ی حقوق قضاییِ دانشگاه تهران پذیرفته شد و سپس برای ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی جامعه‌شناسی به فرانسه رفت و در شهریور ۱۳۵۷ به ایران بازگشت.

پوینده از آغاز جوانی انسان را شایسته‌ی آزادی و برابری می‌دانست و شوری روشن‌گرانه در افشای ابعاد گوناگون سانسور داشت و در باورش نبرد با سانسور و جبهه‌گیری در برابر استبداد، واپس‌گرایی و خرافه‌پرستی تعالی‌بخش جایگاه انسان است. او خفقان اجتماعیِ حاکم را تغییرپذیر می‌دانست و معتقد بود رسیدن به آزادی از مسیر آگاهی گذر می‌کند و، با غلبه بر هراس، دوری‌گزینی از انفعال و تسلیم حاصل می‌شود.

«شکوفایی خصوصیات زن جدید و غلبه‌ی زن نو بر زن کهن» یکی دیگر از دغدغه‌های آزادی‌خواهانه‌ی او بود و در همین مسیر، سنت‌های ارتجاعی و خرافات را سدّی حائل میان عشق‌ورزیدن انسان به انسان می‌دانست چراکه در دیدگاه پوینده: «عشق به‌رغم همه‌ی مسائل و مشکلاتش، فی‌نفسه، از زیباترین دست‌آوردهای انسانی است».

پوینده در کنار دکتر امیرحسین آریان‌پور و فیروز شیروانلو از پیشگامان جامعه‌شناسیِ هنر و ادبیات است. او در اشاعه‌ی اندیشه‌های جامعه‌شناختی هیچ ملاکی جز ارزشمند بودن دیدگاه‌ها نمی‌شناخت و اساس کار خود را بر معرفی دیدگاه‌های متفاوت و چه بسا ناهم‌ساز می‌گذاشت.‌ آثار فراوان پوینده در زمینه‌های جامعه‌شناسی، فلسفه، نقد ادبی، تبعیض جنسی و حقوق بشر همه بر نگاه دموکراتیک و اندیشه‌ی عدالت‌جویش گواهی می‌دهند.

او جامعه‌ی مدنی را پیش‌زمینه‌ای برای تحقق دموکراسی و حقوق بشر ارزیابی می‌کرد، ابزاری که می‌تواند راه رهاییِ سیاسی را هموار سازد. در نظر او این هر دو مقدمه‌ای بر رهاییِ اجتماعی انسان است که در اندیشه‌ی پوینده جایگاهی ویژه دارد: «رهایی اجتماعی بشر یعنی رهایی از مناسبات استثمارگرانه، رهایی از انواع بیدادهای اجتماعی، بهره‌کشی و فقر، دست‌یابی به برابریِ حقیقی و ایجاد چنان مناسباتی که شکوفایی همه‌جانبه‌ی استعدادهای همه‌ی افراد را ممکن سازد».

محمدجعفر پوینده، به‌عنوان عضو فعال کانون نويسندگان ایران، بر این باور بود که تحقق دموکراسی و توسعه‌ی فرهنگی تنها در پرتو آزادی بیان و قلم امکان‌پذیر است و می‌نویسد: «آزادی انتقاد، آزادی ابراز عقیده‌ی مخالف در جامعه‌ی مدنیِ دموکراتیک باید به طور مطلق باقی بمانند. مطلقیت و نامحدودی آزادی بیان از الزامات عملی مشارکت مردم در امور اجتماعی و از ضرورت‌های آفرینش و اعتلای فرهنگی سرچشمه می‌گیرد».

پوینده از چهره‌های سخت‌کوش کانون نویسندگان ایران در جمع‌های مشورتی در دهه‌ی هفتاد و از امضاکنندگان نامه‌ی «۱۳۴ نویسنده» در سال ۱۳۷۳ است که در تهیه‌ی آن و گرفتن امضاها لحظه‌ای از پا نمی‌نشست. او به پیروزی نویسندگان آزادی‌خواه بر چنبره‌ی خوف‌آور سانسور از سویدای دل اعتقادی راسخ داشت و چنان‌که خود می‌گفت: «در وجود هر انسان ستم‌بر یا ستم‌ستیز، یک قهرمان راه آزادیِ بشر مشاهده می‌کنم». محمدجعفر پوینده در مقام نویسنده‌ای متعهد به آزادی‌های مندرج در منشور کانون، همواره بر آن بود تا نقاب از چهره‌ی کریه سانسور بردارد و در این راه عزمی از نور و آتش و عصیان داشت که تاریکیِ سانسور را برنمی‌تافت و روحیه‌ی ستیزه‌جویش از او مبارزی دلیر ساخته بود که تا واپسین‌دم در راه «آزادیِ بیانِ بی‌قید و شرط برای همگان» از هیچ کوششی فروگذار نکرد چراکه این آزادی به تعبیر او «شاه‌بیت قانون اساسی جمهوری نویسندگان» است.

پوینده معتقد بود حفظ شرافت هنری در گرو خدمت‌گزاری به حقیقت و آزادی است و خود شرافتمندانه در راه رهاییِ راستین حتی از مرگ هراسی به دل راه نداد. بی‌تردید مرگ تراژیک پوینده بیانگر وجه انسان‌خوار سانسور و ستم و آزادی‌ستیزی است که دیگر از بلعیدنِ کلمات و سطور طَرفی نمی‌بندد و نگران از تکثیر نوگرایی، دگراندیشی و آزادی‌خواهی‌ست. قتل محمدجعفر پوینده، لکه‌ی ننگی به دامان دستگاه سانسور است که تا ابدالاباد زدوده نخواهد شد.

یاد و آثارش جاودان، نامش زمزمه‌ی پرطنین آزادی‌خواهان

بیانیۀ شورای ملی تصمیم…

حکومت اسلامی در باتلاق

جمهوری اسلامی، حکومتی ست که در باتلاق خون دست و پا می زند. این حکومت در طی حیات چهل و شش ساله اش ازعوامل اپیدمی ستم و ویرانی در ایران و در منطقه خاورمیانه بوده است، حکومتی که رسالت اش پدید آوردنِ فقر، بیکاری، اعتیاد، فحشا، اختلال های روانی و بسیاری از آسیب های اجتماعی ست، حکومتی دگراندیش کُش و فرهنگ ستیز که سانسور، خشونت، شکنجه و اعدام را به امری عادی و روزمره در میهن‌مان بَدَل کرده است.

جمهوری اسلامی سرشار از خصلت های غیرانسانی ومنفی ست. این حکومت در هنگامۀ هر شکست در حین فرارِ به جلو، همراه با ایجاد ترس و ارعاب و شناعتی بی نظیر بر دامنه سرکوب و ستمگری و ویرانگری هایش می افزاید. جمهوری اسلامی در هفتۀ های گذشته نیز نشان داده است که قصد دارد انتقام شکست خود و همپالگی اش رژیم بشار اسد در سوریه را ازمردم میهنمان بگیرد. دستگیری های گسترده و خشونت آمیز فعالان سیاسی و مدنی در مشهد و دیگر شهرهای میهنمان، صدور احکام اعدام برای زنان و مردان آزادیخواه “وریشه مرادی” “پخشان عزیزی”، “بچه های اکباتان” و تشدید فشار بر زنان با ” قانون عفاف و حجاب” نمونه هائی از ستمگری های این رژیم هستند.

به هر عرصه از زندگی درایران نظر انداخته شود غیر از فاجعه نشان دیگری دیده نمی شود:

بنیانگذاران “خانه های عفاف و روسپی خانه ها وروسپیگری های اسلامی”، بانیانِ گسترش فحشا در جامعه ای که در آن سن تن فروشی به زیر 13 سال رسیده است، با قانون ارتجاعیِ “عفاف و حجاب” بر شدت توهین و تحقیر، ضرب و شتم، تعیینِ جریمه های سنگین، دستگیری، زندان و شکنجه زنان افزوده اند. کشتارهای وسیع و وحشیانه خرده فروشان مواد مخدر و معتادان، نه فقط دردی را دوا نکرده بلکه آمار معتادان را چند میلیونی کرده است و سن اعتیاد در ایران را به زیر 14 سال رسانده است. بحران ها و پیامدهای ناشی از فقر، بیکاری و فقدان یک نظام بهداشتی و درمانی در خانواده و جامعه بیداد می کنند تا آن حد که به گزارش صاحب نظران بیش از 35 درصد مردم از بیماری افسردگی رنج می برند. افزایش خشونت های فردی و جمعی در سطح جامعه، دزدی، تجاوز و آزارهای جنسی، افزایش اختلال های روانی، خودکشی ودیگرکُشی جامعه را به سوی فروپاشی اجتماعی و فرهنگی سوق داده است.

حکومت اسلامی و ولی فقیه اش با چنین کارنامه ای ننگین و شرم آور هنوز دست از رجزخوانی، ایجاد ترس و وحشت، ویرانسازی زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، سرکوب و کشتار مردم و دگراندیشان، دشمن تراشی و جنگ افروزی و تروریسم بر نداشته اند که بی تردید تا هنگامیکه بر سریر قدرت اند به چنین جهالت و جنون و جنایت پیشگی ادامه خواهند داد.

شورای ملی تصمیم که در راستای شکل گیری یک رهبری جمعی کارآمد و یک نیروی سیاسی و اجتماعی متشکل، منسجم و فراگیر دموکراسی خواه برای سرنگونی و شکست نهائی ِ حکومت اسلامی تلاش می کند از همه نیروها و شخصیت های دموکراسی خواه دعوت و درخواست می کند تا با تلاش و توان بیشتری در شکل گیری این نیرو و جبهه فراگیرِ ضد فاشیسم اسلامی گام برداشته شود. نگذاریم بیش از این به نظاره گران فجایعی که در میهنمان رخ می دهند بَدَل شویم. برگزاری جشن پیروزی آزاداندیشان و آزادیخواهان و عدالت جویان، اتحاد و سرعت عمل با برنامه ای منسجم و کارآ می طلبد.

شورای ملی تصمیم

۲۲ آذر ۱۴۰۳ – ۱۲ دسامبر ۲۰۲۴

گزارش گاردین از «کشتارگاه انسا…

گزارش گاردین از «کشتارگاه انسا…

گاردین به زندان صیدنایا دسترسی پیدا کرده است، جایی که شایعه شده زندانیان در زیر زمین گرفتار شده‌اند – و بستگان ناامید منتظر شنیدن خبری هستند.

در حاشیه شهر، دری کشف شده بود. آن‌سوی این در، مجموعه‌ای وسیع زیرزمینی با پنج طبقه عمق وجود داشت که آخرین زندانیان رژیم اسد در آن گرفتار شده بودند و برای نفس کشیدن تقلا می‌کردند.

ماشین‌ها به سمت زندان صیدنایا، که مردم محلی آن را «کشتارگاه انسانی» می‌نامند، به راه افتادند. این زندان بدنام‌ترین مرکز شکنجه در شبکه گسترده بازداشتگاه‌های رژیم اسد در سوریه است. خبرنگار گاردین در حالی که ترافیک متوقف شده بود و شایعات بین افرادی که از پنجره ماشین‌هایشان با هم صحبت می‌کردند رد و بدل می‌شد، این صحنه را دنبال کرد: ۱۵۰۰ زندانی در زیر زمین گرفتار شده بودند و نیاز به نجات داشتند؛ شاید عزیزان شما نیز در میان آن‌ها باشند. ماشین‌ها کنار جاده رها شدند و مردم شروع به پیاده‌روی کردند.

جمعیتی که با نور هزاران چراغ موبایل روشن شده بود، از دروازه‌های مجموعه زندان عبور کردند؛ دروازه‌هایی که تا پیش از تسلط شورشیان بر این مرکز در اوایل روز یکشنبه، تنها ورود به آن‌ها ممکن بود، نه خروج. خانواده‌ها برای گرم شدن، در محوطه زندان دور آتش حلقه زده بودند، در حالی که چشم به درهای زندان دوخته بودند تا شاید چهره‌ای آشنا در میان خارج‌شدگان ببینند.

جنگجویان شورشی سعی کردند مانع ورود مردم به داخل زندان شوند و تیرهای هوایی شلیک کردند – اما جمعیت بی‌توجه به این کار به سمت جلو حرکت کرد.

در داخل، مردم در این مجموعه پرپیچ‌وخم سرگردان بودند، از سلولی به سلول دیگر می‌رفتند و به دنبال هر سرنخی بودند که بتواند آن‌ها را به محل احتمالی بستگان و دوستانشان هدایت کند. آن‌ها در تلاش بودند تا به بخش مخفی زیرزمینی، که آن را «بخش قرمز» می‌نامیدند، برسند، زیرا نگران بودند زندانیان از گرسنگی در حال تلف شدن و از کمبود هوا در حال خفگی باشند.

«سه نفر از خانواده من گم شده‌اند. به ما گفتند که چهار طبقه زیر زمین وجود دارد و مردم در حال خفگی هستند – اما نمی‌دانیم کجا است.» احمد شنین این را در حالی گفت که در راهروهای زندان به جستجو مشغول بود.

«آن‌هایی که از اینجا بیرون آمدند، شبیه اسکلت بودند. پس تصور کنید آن‌هایی که زیر زمین هستند، چه وضعی دارند.» شنین ادامه داد.

این زندان ظاهراً به‌گونه‌ای طراحی شده بود که حس گم‌گشتگی را القا کند. در مرکز آن یک راه‌پله مارپیچ قرار دارد که از طبقه همکف به نظر بی‌پایان می‌رسد. این راه‌پله با نرده‌های فلزی محصور شده و در آن‌سوی نرده‌ها، درهای فلزی بزرگی وجود دارد که هر کدام به یکی از سه بخش این مجموعه منتهی می‌شوند. به گفته جنگجویان شورشی، هر بخش به نوع خاصی از شکنجه اختصاص داشت. هیچ پنجره‌ای به دنیای بیرون وجود ندارد.

روز یکشنبه، مردم دور راه‌پله فلزی سرگردان بودند، از درهای مختلف وارد و خارج می‌شدند، اما همیشه به مرکز بازمی‌گشتند. جنگجویان شورشی نیز اطلاعات بیشتری نداشتند. یکی از آن‌ها بالاخره نقشه‌ای پیدا کرد و جمعیت دور او حلقه زدند، در حالی که او به سند کاغذی نیم‌متری با خط‌و‌نوشته‌های پیچیده و تقریباً ناخوانا خیره شده بود.

سلول‌های تنگ و کوچک پر بودند از پتوها و لباس‌هایی که زندانیان صبح همان روز، زمانی که توسط شورشیان آزاد شدند، رها کرده بودند. در برخی از دیوارها سوراخ‌هایی ایجاد شده بود که نشان می‌داد زندانیان بیشتری در آنجا چپانده شده بودند. ویدئوهایی نشان می‌دهند که شورشیان روز یکشنبه زندانیان زن را آزاد کردند، زنانی که نیاز به تشویق داشتند تا از سلول‌هایشان خارج شوند، زیرا باور نمی‌کردند واقعاً آزاد شده‌اند.

سلول‌های باریک، که عرضشان تنها چند متر بود، بیش از یک دوجین نفر را در خود جای داده بودند، به‌گونه‌ای که حتی فضایی برای دراز کشیدن باقی نمی‌ماند. به گفته گروه‌های حقوق بشری، فریادهای زندانیانی که تحت شکنجه قرار داشتند، در راهروهای زندان طنین‌انداز می‌شد.

طبق گزارش عفو بین‌الملل، تا ۲۰,۰۰۰ زندانی در صیدنایا نگهداری می‌شدند. اکثر آن‌ها پس از محاکمات سری و نمایشی که فقط چند دقیقه طول می‌کشید، زندانی شده بودند. بازماندگان این زندان از ضرب‌وشتم‌های روزانه و شکنجه‌های وحشیانه توسط نگهبانان زندان، از جمله تجاوز جنسی، شوک الکتریکی و دیگر انواع شکنجه، روایت می‌کنند. بسیاری از زندانیان زیر شکنجه جان خود را از دست می‌دادند.

محوطه زندان صیدنایا و گروهی از بازداشت‌شدگان در دوره اعتراض‌های بهار عربی

بازماندگان می‌گویند که نگهبانان قاعده‌ای برای سکوت مطلق در زندان وضع کرده بودند. اگر زندانیان نمی‌توانستند حرف بزنند، دست‌کم می‌توانستند بنویسند. دیوارهای سلول‌ها پر از پیام‌های دست‌نویس و حک‌شده بود. یکی از این پیام‌ها می‌گوید: «بس است، دیگر کافی است. فقط مرا ببر.»

تکه کاغذ دیگری که روی زمین پیدا شده بود، پاره و لگدمال شده، مرگ یک زندانی را با جزئیات شرح می‌داد. به نظر می‌رسید که این یادداشت توسط یک زندانی دیگر نوشته شده باشد که مشتاق ثبت مرگ دوستش بوده است.

این یادداشت که توسط یک زندانی ۶۳ ساله با امضای «محمد عبدالفتاح الجاسم» نوشته شده بود، می‌گفت که او دیده است زندانی دیگری – که نامش خوانا نبود – در حین حمله‌ای عصبی زمین خورد و سرش به جایی برخورد کرد. او در این یادداشت شماره تلفنی گذاشته بود تا کسی که آن را پیدا می‌کند تماس بگیرد. وقتی خبرنگار گاردین به شماره تماس گرفت، کسی پاسخ نداد.

در هرج‌ومرج فرار از زندان، خانواده‌هایی که به دنبال بستگانشان بودند، سوابق زندان را برداشتند. هر دفترچه ثبت که مملو از اسامی و جزئیات دیگر بود، از زندان خارج می‌شد و گروه‌هایی از مردم گرد آن جمع می‌شدند تا ببینند آیا اسمی آشنا در میان آن‌ها هست یا نه. گروه‌های حقوق بشری هشدار دادند که این سوابق باید به شکلی منظم حفظ شوند تا بتوان سرنوشت حدود ۱۳۶,۰۰۰ نفری را که توسط رژیم اسد بازداشت شده‌اند، مستند کرد.

فریادهایی از داخل زندان به گوش رسید و مردم شروع به دویدن کردند. کسی دری را شکسته بود و گفت که صدایی از پایین شنیده است. جنگجویان برای آرام کردن جمعیت فریاد می‌زدند، در حالی که صدها نفر مشتاق بودند ببینند چه کسی ممکن است در پایین باشد. آن‌ها شروع به کار کردند، صدای برخورد بیل با قفل در سراسر این قلعه فلزی طنین‌انداز شد.

دفاع مدنی سوریه روز دوشنبه بیانیه‌ای منتشر کرد و اعلام کرد که با وجود جستجوی فشرده در این مجموعه، هیچ زندانی گرفتار در زیرزمین پیدا نکرده‌اند. آن‌ها هشدار دادند که مردم امید بیهوده نبندند، زیرا شایعات و اطلاعات نادرست در حال انتشار است.

برای بسیاری، صیدنایا آخرین امید برای یافتن عزیزان گمشده‌شان بود. یامن العلای، یک جوان ۱۸ ساله از حومه دمشق که از صیدنایا خارج می‌شد، گفت که از زندانی به زندان دیگر رفته است و به دنبال عمویش می‌گردد که در سال ۲۰۱۷ ناپدید شده بود.

او گفت: «امروز رسیدیم و جستجو کردیم و جستجو کردیم، اما چیزی پیدا نکردیم. آن‌هایی که در بخش قرمز هستند، هنوز پیدا نشده‌اند.» او قول داد که صبح دوباره بازگردد.

وقتی مردم در ساعات پایانی شب صیدنایا را ترک می‌کردند، هزاران نفر دیگر هنوز از دمشق به سمت زندان می‌آمدند. مردی که در حال ورود بود، از مردی که در حال خروج بود، پرسید: «کسی را پیدا کردی؟ کسی جدید بیرون آمد؟» مرد با صدایی آرام پاسخ داد: «نه، اما امیدواریم فردا.»

برگفته ای از سایت ایران امروز، ۱۰ دسامبر ۲۰۲۴

خانم آنالنا بربوک، وزیر محترم …

شورای ملی تصمیم، به عنوان نهادی متعهد به دفاع از حقوق بشر و دموکراسی، مراتب نگرانی عمیق خود را نسبت به افزایش فعالیت‌های جاسوسی جمهوری اسلامی ایران در خاک آلمان به اطلاع می‌رساند. این اقدامات، که به طور مستقیم امنیت جامعه ایرانیان مقیم آلمان و امنیت ملی این کشور را تهدید می‌نماید، مستلزم توجه ویژه و اقدامات فوری از سوی دولت محترم آلمان است.

همان‌طور که مستحضرید، مواردی همچون پرونده اسدالله اسدی، دیپلمات ایرانی که در دادگاه بلژیک به دلیل طراحی حمله تروریستی محکوم شد، و گزارش‌های متعدد درباره فعالیت شبکه‌های گسترده جاسوسی مرتبط با رژیم ایران، ابعاد و شدت این تهدید را به روشنی نشان می‌دهد. همچنین، گزارش‌هایی مبنی بر ارتباط احتمالی دانشگاه اسلامی المصطفی در برلین با این شبکه‌ها، نگرانی‌ها را در این زمینه دوچندان کرده است.

شورای ملی تصمیم با تاکید بر اهمیت شفافیت و پاسخگویی دولت‌ها، از جنابعالی تقاضا دارد که با انتشار گزارشی جامع و شفاف، جامعه بین‌المللی و به ویژه شهروندان ایرانی مقیم آلمان را از تدابیر اتخاذ شده برای مقابله با این تهدیدها آگاه نمایید. در این راستا، افشای اسامی افرادی که به طور قطع در فعالیت‌های جاسوسی برای جمهوری اسلامی دخیل بوده‌اند، می‌تواند اقدامی مؤثر در راستای تقویت امنیت ملی آلمان و همچنین حفظ اعتماد و آرامش جامعه ایرانیان مقیم این کشور باشد.

با توجه به تعهدات بین‌المللی جمهوری فدرال آلمان در زمینه حقوق بشر و حمایت از دموکراسی، انتظار می‌رود که دولت آلمان با جدیت بیشتری به این موضوع پرداخته و تدابیر لازم را برای پیشگیری از تکرار این‌گونه اقدامات اتخاذ نماید.

شورای ملی تصمیم، ضمن ابراز آمادگی برای هرگونه همکاری لازم در این زمینه، اطمینان دارد که اتخاذ رویکردی شفاف و قاطعانه از سوی دولت آلمان، نه تنها گامی مؤثر در حفظ امنیت داخلی این کشور خواهد بود، بلکه پیام روشنی به تمام نهادهای ناقض حقوق بشر و عاملان تهدید علیه امنیت بین‌المللی ارسال خواهد کرد.

با احترام فراوان،
شورای ملی تصمیم

10.12.2024

پاورقی توضیحی:
اسدالله اسدی، دیپلمات ایرانی و دبیر سوم سفارت ایران در وین، در سال ۲۰۱۸ در آلمان دستگیر و به بلژیک تحویل داده شد. وی به اتهام طراحی حمله تروریستی علیه گردهمایی سازمان مجاهدین خلق در فرانسه، در دادگاهی در بلژیک به ۲۰ سال حبس محکوم شد. در جریان تحقیقات، دفترچه‌ای حاوی اسامی بیش از ۳۰۰ فرد مرتبط با شبکه‌های جاسوسی ایران کشف شد که اهمیت این پرونده را دوچندان می‌کند.

همچنین، طبق گزارش رسانه‌هایی همچون روزنامه بیلد، سرویس‌های اطلاعاتی آلمان در حال بررسی ارتباط ۷۰۰ نفر با دانشگاه اسلامی المصطفی در برلین به ظن فعالیت‌های جاسوسی برای حکومت ایران هستن

د.

به مناسبت روز جهانی حقوق بشر…

به مناسبت روز جهانی حقوق بشر…

گذر از جمهوری اسلامی، کلیدِ دستیابی به حقوق بشر

۱۰ دسامبر روز جهانی حقوق بشر، روز تغییر رویکرد جهانی به حقوق بنیادین انسان، روز باور و احترام به کرامت انسانی وحق برخورداری از یک زندگی شایسته و با عزت برای انسان است، حقوقی که چهل و شش سال است درایران نقض  و ذبح شرعی شده است.

جمهوری اسلامی ازهمان آغازِ به قدرت رسیدن با داس جهل و جنون و جنایت به تاراج حقوق بشر در ایران روی آورده و نشان داده است با  پایه ای ترین حقوق بین الملل مدرن در تعارض آشکار و تقابل آشتی ناپذیر قرار دارد. سرکوب، زندان، شکنجه و کشتار دگراندیشان و معترضان و مخالفان، روزمره و نهادینه کردن خشونت و اعدام، گسترش و تعمیق نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها، تشدید روزافزون فقر، بیکاری، بیماری و انواع آسیب های اجتماعی، تشدید سرکوب زنان و اقلیت های دینی و قومی، سانسور و ستیز با آزادی اندیشه و بیان، برپائی جنگ های سایبری و رسانه ای با جعل اطلاعات و نفرت پراکنی، افزایش شدت و گسترۀ جنگ‌افروزی‌ و تشدید تنش‌های ژئوپلیتیک در منطقه و جهان،‌ نمونه هائی از نقض آشکار حقوق بشر در میهنمان هستند.

جمهوری اسلامی در شرایط کنونی نیز که در تنگنا های گوناگون بی لیاقتی، ناکارآمدی، دشمن تراشی و ستیزه جویی در داخل و در منطقه و جهان قرارگرفته برشدت و گسترش نقض حقوق بشر افزوده و تمامی زمینه‌های زندگی مردم را با تهدیدات جدی و جدیدی روبرو کرده و بیش از پیش بر سرکوبگری و محرومیت و تبعیض افزوده است. امروز نه فقط مردم میهنمان، بلکه افکار عمومی جهانیان نیز با نگرانی بسیار، به پیامدهای نقض حقوق بشر توسط حکومت استبدادی جمهوری اسلامی چشم دوخته اند، حکومتی که بنا بر گزارش بنیاد برومند در یکسال گذشته بیش از ۸۱۱ نفر را اعدام کرده است و در حال حاضر نیز سایه اعدام بر سر تعداد زیادی از زندانیان سیاسی کشور، مثل “وریشه مرادی”، “پخشان عزیزی” و “بچه های پرونده اکباتان” سنگینی می کند، حکومتی که  با تصویب لایحه “حجاب و عفاف” که از جانب مجلس اسلامی قرار است از همین ماه به اجرا دربیاید نقض حقوق بنیادین زنان ایران و بارزترین آپارتاید جنسیتی را نشان خواهد داد.

جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده است که با ویران کردن همه ارزش های اخلاقی وفرهنگی سرزمینمان و جایگزینی قوانین و باورهای قرون وسطایی، راه هر نوع تغییر وتحولی را در همه عرصه ها بر مردم مسدود کند و توجه رو به رشد آنها را به ارزش های مدرن و جهانشمول جامعه جهانی از جمله پاسداشت روز جهانی حقوق بشر مختل نماید.

“پیمان همکاری” به عنوان ائتلافی از هفت حزب و سازمان سیاسی، از تمامی نیروهای دموکراسی خواه دعوت می کند تا با گسترش و تعمیق همکاری با یکدیگر در جهت برون رفت از بحران‌های کنونی کشور و دستیابی به آزادی، رفاه، آبادی و صلح فعالیت‌های  مشترک اثرگذاری در عرصه های مختلف از جمله پایان دادن به نقض حقوق بشر در ایران داشته باشیم و با باورمندی و پایبندی  به کرامت انسانی و آزاد اندیشی و آزادیخواهی ، راه بحران آفرینی  و خشونت فراگیر به جامعه را مسدود کنیم. دستیابی به حقوق مدنی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در میهنمان با سرنگونی حکومت اسلامی و جایگزینی آزادی و دموکراسی محقق خواهد شد.

“پیمان همکاری” بر این باور است تا هنگامیکه حیات جمهوری اسلامی ادامه یابد این حکومت به نقض گسترده حقوق بشرادامه خواهد داد واحترام و توجه به کرامت انسانی در میهنمان به عنوان امری جهانی، تقسیم‌ناپذیر، غیرقابل انکار و تحریف ناپذیر در گرو رهایی از ساختار سیاسی این حکومت دینی خواهد بود.

ما تردید نداریم که با مبارزه وپیروزی محتوم مردمِ رنج دیده و زجر کشیده، و با اتکا به” اراده مردم به عنوان اساس قدرت حکومت” بزودی روز جهانی حقوق بشر را در ایرانی آزاد، سکولار و رها از ستمگری و تبعیض جشن خواهیم گرفت.

سازمان های عضو پیمان همکاری

شورای مدیریت گذار، حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)، شورای ملی تصمیم، جمعیت سوسیال دموکراسی برای ایران، اتحاد برای آغازی نو، سازمان دمکراتیک یارسان، جنبش وحدت ملی ایرانیان

۱۹ آذر۱۴۰۳  / ۹ دسامبر۲۰۲۴