شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

موانع همگرایی در اتحاد عمل فرا…

موانع همگرایی در اتحاد عمل فرا…

موانع همگرایی در اتحاد عمل فراگیر و مقابله با حاکمیت جمهوری اسلامی چیست؟

سپتامبر ۲۰۲۲

این متن در رابطه با تحولات نیروهای مرجع نگارش شده که قصد عبور خشونت پرهیز از جمهوری اسلامی دارند. ائتلاف هایی که تلاش می کنند با تکیه بر روش های مدرن کثرتگرایی به مرحله عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی با کمترین هزینه پاسخ دهند. نمونه آخر آن تلاش نیروهای اجتماعی در تاسیس «شورای ملی تصمیم» است که از کنشگران داخل و خارج از کشور تشکیل یافته است.

اگر برای عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی قائل به مراحلی باشیم. و این مراحل را در رابطه با میزان توانمندی حاکمیت جمهوری اسلامی و موازنه قدرت با و نوع کنش جمعی نیروهای گذارمحور در افتادن حاکمیت مورد توجه قرار دهیم، مشاهده می شود که جمهوری اسلامی مراحل فروپاشی خود را در سه مرحله طی می کند که هم اکنون در دو مرحله به فروپاشی و ناکارآمدی رسیده است:
– فروپاشی اقتصادیِ (economic collapse)- به مفهوم گسترده ای از اوضاع اقتصادی نابسمان که می تواند شامل «رکود اقتصادی، ورشکستگی اقتصادی و بیکاری، شکست عادی روند بازرگانی ناشی از تورم و تحریم…، بحران واحد پولی، حباب اقتصادی، سقوط بازار سهام، کاهش ارزش پول، بالا رفتن نرخ مرگ و میر و تاثیر آن بر مسائل اقتصادی و احتمالا کاهش جمعیت که تاثیر شدید بر رشد اقتصادی دارد…» باشد.
– فروپاشی فرهنگی- اگر هویت فرهنگی یا حس تعلق به یک گروه را بخشی از خودآگاهی و درک شخصی و مربوط به موئلفه هایی چون «تابعیت، قومیت، دین و طبقه اجتماعی یا هر گروه اجتماعی» بدانیم که مشخص کننده فرد و هم گروه افرادی است که بافتار فرهنگی یکسانی دارند، و در یک ساختار سیاسی جغرافیایی زیست می کنند، زیرسلطه یک حکومت مستقر هستند و تابع هم تافتی اجتماعی- اقتصادی، درماندگی در خدمات اجتماعی و رشد خشونت عمومی و… مواجه هستند، نتیجه می گیریم که فروپاشی فرهنگی یعنی «عدم تعلق فرد به گروه، عدم خودآگاهی و درک شخصی به تابعیت، قومیت، دین و طبقه اجتماعی و دیگر گروه های اجتماعی» است. از طرف دیگر بنیادهای فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی به مثابه یک رژیم تمامیت خواه، به خاستگاههای قدرت مستقر و تابع وضع موجود تغییر کاربری داده بود. زیرا تحمیل فرهنگ استبداد دینی حاکم بر جامعه چند فرهنگی متکثر ایران که حوزه تمدنی بسیار متنوع و متکثری دارد، باعث شد تا نظام ارزشهای بنیادین را به زیر بکشد. فراموش نکنیم که فروپاشی فرهنگی می تواند ناشی از فروپاشی تمدنی هم باشد. و یا جنگ، بیماری های همه گیر، قحطی و کاهش جمعیت می تواند بر انواع فروپاشی فرهنگی تاثیر گذار باشد که در رابطه با فروپاشی فرهنگی در ایران تمامی این موئلفه ها نقش و تاثیر گذار هستند.
اما جمهوری اسلامی در حوزه مدیریت نهادهای قدرت و یا در حوزه سرکوب حرکتهای اعتراضی در جنبش های صنفی و مدنی همچنان برتری دارد و با تحلیل از شرایط عینی دانسته می شود که هم نهادهای قدرت در ساختار سیاسی قابل مدیریت است و هم امکان سرکوب حرکتهای اعتراضی همچنان ادامه خواهد یافت. با این حال طی یافته های خبری و تحلیلی مشاهده می شود که ریزش در نیروهای نظامی و مدیران میانه در نهادهای قدرت فرجام یافته است! که نشانه های آن از اعتراضات عمومی مردم اصفهان در رابطه با کمبود آب و تا اعتراضات مردم آبادن با ریزش برج متروپل مشاهده می شود! گزاره های فوق حاکی از آغاز فروپاشی در مرحله سوم حکومت یعنی «فروپاشی در نهادهای نظامی- امنیتی و مدیران دولتی» است. اگر چنین دریافتی از اطلاعات خبری توسط دیگر رسانه های مرجع تائید گردد، موئلفه های تحلیل و نوع خوانش تحلیلی از شرایط عینی به سمت تحول ساختاری به مفهوم انقلابی آن قابل توضیح خواهد بود. و به این اعتبار نیاز به همبستگی نیروهای اجتماعی در راستای اتحاد فراگیر در سه جنبش موازی «صنفی- مدنی و سیاسی» ضروت می یابد. که از طرف دیگر فقدان نظریه سیاسی در جهت تدوین ساختاری برای ایجاد «همگرایی فراگیرملی» می تواند از وظایف امروز نیروهای گذارمحور محسوب گردد!
برای توضیح ضروت تاریخی در پیوستگی نیروها و جنبش های موازی نیاز به یک راهبرد مشخص و درازمدت است. استراتژی عبور در مرحله کنونی باید شانس همگرایی در بالاترین مرحله از نظر کمی و کیفی را توصیف و در پراتیک مشترک فراهم سازد. به این معنی جامعه سه گانه جنبش صنفی، مدنی و سیاسی ایران نیاز به یک راهبرد با راهکارهای متنوع عملی دارد تا بتواند برمبنای یک گفتمان وسیع و فراگیر امکان اتحاد میان تمامی جنبش ها برای افتادن حاکمیت جمهوری اسلامی و مراحل پس از آن را فراهم سازد.
به این منظور نیاز است تا سازو کار تبیین از شرایط عینی در حوزه تحلیل و راهکارها متناسب با «راهبرد فراگیر ملی» و متناسب با ضرورت تاریخی تغییر یابد.
به گمان ما ایجاد اتحاد فراگیر در میان جنبش های سه گانه «صنفی- مدنی و سیاسی» که در سپهر عمومی و در سطوح متنوع و متکثر میدانی جامعه ایران کنش دارند، باید قائل به «تحلیل مشخص از وضعیت مشخص» باشد. اول باید توصیف روشنی از دلایل و یا عدم اتحاد فراگیر در میان جنبش های سه گانه مطرح ساخت تا مخاطب به ضرورت و فهم از نیاز به وسعت چنین راهبرد و میزان کنش فراگیر دست یابد.
نقد بر گفتمانها و فعالیتهای جریانات و اتحاد عمل های سیاسی موازی پیش روی امروز جامعه ایران می تواند فضای مبهم و پلشت را شفاف سازد تا امکان ارائه رهنمودهای درخور فراهم شود. شاید توصیف چنین اتفاقی در برساخت نمودار زیر قابل حصول باشد. نموداری که بر توصیف وجوه نقد تحلیلی «نیروهای اجتماعی، جنبش های چندگانه صنفی- مدنی و سیاسی، ساختار قدرت سیاسی و ماهیت فرهنگ سیاسی- اجتماعی مردم ایران» استوار است:
– حاکمیت جمهوری اسلامی به مثابه یک رژیم تمامیت خواه که بر منابع قدرت یعنی «اقتصاد، رسانه، فرهنگ و سیاست» تسلط دارد. و از طریق سرکوبهای وسیع «امنیتی، نظامی و انتظامی- فرهنگی و سیاسی» اجازه شکل گیری گفتمانهای ضد توتالیتاریستی و فراگیر را نمی دهد.
– وجود اختلافات گروهی در نیروهای اپوزیسیون و در حوزه های «ایدئولوژیک، خود رهبر پنداری، برتری دادن به منافع حزبی- گروهی و تشکیلاتی…» از سازه های انفصال در بین نیروهای مخالف است.
– عدم ارتباط ساختاری و برنامه ای یا «پروژه های میدانی»،‌ بین نیروها و جریانات و ائتلافهای سیاسی در اپوزیسیون، و جریانات و نیروهای اپوزیسیون با جامعه در وجه «پایگاه اجتماعی، تکیه گاه طبقاتی و نیروهای مرجع در سطوح روشنفکری و بین جنبش های چند گانه داخل و خارج»، باعث شد تا شانس سنجش برتری نیروها و جریانات متناسب با برنامه های سیاسی- اجتماعی از دست داده شود و یا اقشار اجتماعی نسبت به اهداف مبارزاتی آن نیروها آگاهی نیابند.
– نبود فرهنگ رواداری، مدارا و تسامح و آسان گیری در گفتگو بین گروههای سیاسی که از موانع فرهنگی در همبستگی اجتماعی است، که در بستر پلتفرمهای امروزی مجازی امکان حصول است.
– وجود پاردوکس (تناقض)‌ سیاسی در تاریخ سیاسی معاصر ایران که گروه بندیهای سیاسی را در یک دوگانگی گفتمان ها اسیر ساخته است. هر رژیم سیاسی که از قدرت ساقط می شود، پس از یک دوره تبدیل به اپوزیسیون رژیم تازه تاسیس می گردد. جامعه ایران هم اکنون بین دوگانه نظامهای پیشنهادی پس از فروپاشی جمهوری اسلامی یعنی «مشروطه خواه با جمهوریخواه» گرفتار آماده است. مذهب همچنان بعنوان موئلفه سوم تاثیر گذار بر انشقاق و جدا سازی گروهی و عدم پیوستهای فراگیر ملی نقش آفرینی می کند. به عناصر ناسازگار فوق می شود تضاد طبقاتی، قومی، جنسیتی و شکاف نسلی و بحران زیست محیطی را هم اضافه نمود. تا دریافت روشنتری از
حیات جمهوری اسلامی در بحران سازی به دست آید. حکومت با بحران سازی طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کمک به بقا و حفظ سیطره خود می کند.
– فقدان پایگاه اجتماعی و تکیه گاه روشن طبقاتی در جنبش سیاسی کمک کرده تا جمهوری اسلامی در جهتگیری اقتصادی به نوعی پراگماتیسم طبقاتی روی آورد. و هر زمان که لازم بداند از طبقات گوناگون و متخاصم به نفع سیاستهای خرد و کلان خود بهره می برد.
– نیروهای اجتماعی درک روشنی از گفتمان سازی با تکیه بر روشهای مدرن از رهبری جمعی ندارند تا باعث شود گفتمان یگانه بر مبارزات اجتماعی استوار گردد.
– فقدان اندیشه سیاسی وابهام در مبانی از جمله «سرشت انقلاب، نظام سیاسی و نیروهای گذار محور….» کمک به پراکندگی آراء در میان نیروها نموده است.
– ماهیت جمهوری اسلامی باعث عدم اتحاد فراگیر گشته است. زیرا جمهوری اسلامی یک رژیم «Hybrid regime» یا رژیم «دو بنی» مثل خودروهای دوگانه سوز است. «آمیزه ای از نهادهای دموکراتیک با دستگاهها و سازو کارهای اقتدارگرا» ممزوج شده است. نوعی از اقتدارگرایی رقابتی یا اقتدارگرایی انتخاباتی است که به مشابه رژیم های بلوک شرق پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری عمل می کند.
– در رژیمهای فوق نقش رهبری و هسته سخت قدرت بسیار فراتر از قانون و نهادهای قدرت است، که تاثیر بنیادین دارد بر «رهبری سیاسی، اقتدارگرایی، قانون گذاری، نظارت بر اجرای قانون و قدرت نقض قانون، تحمیل استثنائات بر بنیادهای قانون مثل حکم حکومتی، تحمیل اراده هسته سخت قدرت بر نهادهای قدرت چون «نهادهای سیاسی، اقتصادی،‌ قضایی و فرهنگی…» که آنها را به زائده های حکومت تبدیل ساخته است. به همه اینها می شود «برجستگی کیش شخصیت بر محوریت ایدئولوژی دینی- طفیلی با نابودی ارزشهای مدنی- شهروندی» را اضافه نمود.
– نهادهای مدنی و عمدتا وابسته به نهادهای قدرت به جای جامعه مدنی مستقل از قدرت فعالیت می کنند. در صورتی که جامعه مدنی وظیفه اش حفاظت از کثرت گرایی فرهنگی- اقتصادی و سیاسی جامعه با استقلاب از قدرت مستقر است، اما نهادهای موجود اجتماعی عمدتا در توجیه وضع موجود عمل می کنند و اگر با خوانش سیاستهای حکومتی زاویه داشته باشند، ضعیف می شوند و یا حذف آنها کلید می خورد.
– بنیاد رژیم های تمامیت خواه به لحاظ فلسفی با شکل گیری جریانهای عوام گرا در جامعه سامان می یابد تا مشروعیت سیاسی را بازتولید کنند. در بافتار فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی درون مایه «انقلاب کار مستضعفین یا مردم است» قداست دارد و مرز روشنی ایجاد می کند با فعالیت انواع گروه بندیهای اجتماعی و متکثر و جلوگیری می کند از انتقاد بر ساختار قدرت مستقر. عوام گرایی در حکومت جمهوری اسلامی مبسوط به سابقه بوده و حکومت همیشه از این ابزار برای سرکوب گروههای سیاسی و نیروهای اجتماعی مخالف حکومت، خصوصا در حوزه جامعه مدنی استفاده کرده است.
حال با توضیحات فوق به این سوال پاسخ می دهیم که: چگونه همگرایی در مقطع کنونی امکان پذیر است؟ پاسخ ساده این استکه چنانچه کاستی ها در قسمت اول بحث برطرف شود حتما امکان دستیابی به اتحاد فراگیر میسر خواهد بود! البته بخشی از پاسخ درست است زیرا برطرف سازی چالشهای بالا امکان حصول به اتحاد فراگیر در میان نیروهای سه گانه صنفی- مدنی و سیاسی را قطعا فراهم خواهد ساخت. آنچه که در قسمت اول بحث به آن نپرداختیم و لازم می آید تا اکنون پردازش شود، بالا آوردن «راهبرد- راهکارهایی» است که مسیر درست اتحاد فراگیر را تبیین سازد. مبنای چنین خوانشی از برنامه های پیشنهادی حتما با نتایج آن قابل سنجش خواهد بود! زیرا استراتژی معطوف به عمل با نتایجی که برای اکثریت به ارمغان می آورد قابل دفاع خواهد بود. بنابراین هر راهبردی نمی تواند نتیجه بخش باشد. هر نیروی اجتماعی نمی تواند بدون معیارهای سنجش قابل دفاع باشد و صلاحیت تحقق راهبرد مورد نظر را به دست آورد. هر ساختار یا چارت تشکیلاتی نمی تواند به هماهنگی و سازماندهی و پیشبرد اهداف کمک کند.
اینکه چه نیروهایی صلاحیت عبور پس از افتادن حاکمیت جمهوری اسلامی را دارند، جنبش های سه گانه با کدامین راهکارها درعبور از حاکمیت پیوست می یابند و برنامه عمل برای پس از حاکمیت و دستیابی به گفتمانی واحد در جهت یک دست سازی عملکردهای سه گانه جنبش های موازی…. چیست، مجموعا می تواند چشم انداز روشنی برای عبور و پس از حاکمیت را فراهم سازد. به این اعتبار لازم است که موارد بنیادین را یک به یک واکاوی نمائیم و جایگاه هرکدام از آن موارد را در راهبرد مورد وفاق که نهایتا می تواند با شکل دهی به یک گفتمان واحد میسر شود، تعریف نمائیم و در آخر رابطه اجزاء آنرا در راهبرد مورد نظر در نظر بگیریم.
به گمان من نیروهای اجتماعی مرجع در سه جنبش سه گانه صنفی، مدنی و سیاسی برای آنکه به راهبرد فراگیر ملی دست یابند حتما باید در مجاری تاسیس مجمع و اتاق های فکر قرار بگیرند. یکدیگر را حول یک میز گرد بصورت برابر به رسمیت بشناسند. و نظرات و اندیشه های خود را در رابطه با موارد همگرایی به رای یکدیگر قائل گردند. هیچ راهی وجود ندارد به جز رسمیت دادن به مخالف و گفتگو با نیروهای متخاصم امروز که بتوانند نقش محوری در همبستگی اجتماعی را در فردای گفتگوها به دست آورند.
«تبیین مبانی ارزشی» می تواند از اولویتها در اتحاد فراگیر باشد؛ چرا نیاز به اتحاد فراگیر داریم. به چه دلیل اتحاد فراگیر بهترین گزینه برای عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی در مرحله افتادن است؟ معیارمبانی اندیشه سیاسی که سنجش ما برای نقد حاکمیت کنونی است، چقدر از اعتبار در میان جنبش ها برخوردار است و آیا جامعه ایران از مبانی آن دفاع می کند؟ اساسا اندیشه سیاسی مورد نظر ما چیست؟ و به چه دلایلی نسبت به دیگر مبانی فلسفه سیاسی مطرح در میان نیروهای راست و ‍چپ و جنبش های سه گانه قابل دفاع و موجب همگرایی در میان نیروهای موازی در سطوح جنبش های می شود؟
مطالبات و اهداف پیش روی جنبش های سه گانه: اگر ساده سازی کنیم می شود اینگونه توضیح داد که:
– جنبش مطالباتی- صنفی به دنبال تعدیل اقتصادی و هدف غائی آن پس از حکومت جمهوری اسلامی «دولت رفاه» است. برساخت مدلی از سوسیال دموکراسی حال با وجه بومی- ملی در ایران است.
– جنبش مطالباتی- مدنی به دنبال ارزشهای برابری طلبانه و حقوق انسانی است. مبانی ارزشی حقوق بشر در رابطه با جنبش مدنی بروی برابری جنسیتی در حوزه زنان، برابری قومی در رابطه با اتنیک و برابری حقوق انسانها در رابطه با ارزشهای شهروندان، حق دانستن در رابطه با انتقال داده های خبری در حوزه رسانه… از جمله اهداف مطالبات مدنی شمرده می شوند.
– جنبش مطالباتی- سیاسی اساسا به دنبال ایجاد توازن قدرت ما بین جامعه با قدرت مستقر است. نوعی وزن کشی برای ایجاد تعامل جامعه با حاکمیت. نظام ارزشی در این نوع کنشگری اجتماعی نهایتا به نقش احزاب در حوزه میدانی منجر می شود و اهداف کثرت گرایی و پلورالیزم سیاسی را برجسته می سازد.
مجموعه موارد فوق می تواند بخشی از نگاه ما را از دموکراسی مدل ایرانی توضیح دهد. اما آنچه که قرار است به نام ساختار سیاسی تازه پس از جمهوری اسلامی بالا بیاید، ربط مستقیمی به نظرات و پیشنهادات و مطالبات هر سه جنبش مطرح یعنی جنبش «صنفی، مدنی و سیاسی» دارد. به این معنی نمی شود بدیل جمهوری اسلامی را صرفا در نوع مشروطه یا جمهوری خواه آن مورد توجه قرار داد،‌ بلکه لازما ما براساس مطالباتی که هر یک از جنبش ها دارند مسئله «قانون اساسی، نوع حکومت و بافتار انقلابی…» روند کنونی را مورد خوانش قرار دهیم تا امکان طرح گفتمان قالب برای اتحاد فراگیر ملی را تعریف سازیم.
گفتمان قالب- همانطور که گفته شد گفتمان قالب نمی تواند تک محور باشد و صرفا کار گفتمان حل مجهول «نوع حکومت مشروطه یا جمهوریخواه» نمی باشد. تقلیل دادن مطالبات سه جنبش به نوع ساختار سیاسی پس از جمهوری اسلامی به معنی وارد شدن در زمین نیروهای قدرت طلبی است که از هم اکنون به دنبال کسب قدرت نامشروع چه با بینش جمهوریخواه یا مشروطه خواه آن هستند. مبانی از دل مطالبات بیرون می آید. برای همین بنده تلاش کردم تا در بحث امروز به مبانی ارزشی و اندیشه سیاسی همراستا با مطالبات جنبش های سه گانه بپردازم. در واقع اندیشه سیاسی باید بتواند مبانی و مطالبات سه گانه جنبش ها را تبیین و در ساختار سیاسی آینده ایران که تجمیع آن در قانون اساسی است مورد توجه و تدوین قرار دهد. که این اتفاق حتما در مجمعی صورت می گیرد که نمایندگان سه گانه جنبش ها حضور واقعی در آن دارند.
از وظایف ما: به گمان من عمده ترین وظیفه برای ما به عنوان یک گرایش سیاسی دامن زدن به یک گفتمان قالب برای ایجاد اتحاد فراگیر ملی است. برای هزینه کرد این هدف نهائی بسیج امکانات در حوزه نیروی انسانی و تجمیع فعالیتهای عملی تنها راه است. همگرایی با دیگر جریانات موازی،‌ بالا آوردن مطالبات جنبش های سه گانه در کادر یک قانون اساسی، تلاش در جهت ایجاد اتاق فکر و دعوت از نیروهای میدانی جنبش های سه گانه و تفهیم اصل وحدت و یگانگی به انشقاق و جداسازی شاید از جمله اهداف پیش روی جمع باشد. در رابطه با تحقق چنین راهکاری نیاز به تدوین یک استراتژی معقول و حداقلی است تا راهکارهای آن امکان اجرا یابد.

فلسفه سیاسی جامعه ایدئولوژیک و…

فلسفه سیاسی جامعه ایدئولوژیک و جامعه مدنی – عباس خرسندی

فارغ از جدلهای اسکولاستیک و مدرسی، دوعرصه ایدئولوژیک و مدنی، اساس موجودیت و هویت جوامع بشری بشری را در تاریخ نشان میدهد. رشد کلاسیک باز نمای عامل و فرآیند تغییر و تحول دو حوزه جامعه ایدئولوژیک و جامعه مدنی است. این ابعاد و فرآیند تابعی است از مداخله خرد و عقلانیت همراه با رشد تجارت که از دوران روشنگری آغاز شده است و اما تا قبل ازعصر روشنگری در دوران باستان، بجز دولت شهرهای یونان باستان و دستاوردهای اولیه مدنی، نمیتوان چندان نمود جدی ازمدنیت در جوامع بشری بدست داد.

با آغاز عصر بورژوازی و با گسترش فعالیت تجاری، فاصله بین کلیسا و مردم را دولت بورژوایی پرنمود. با رشد بورژوازی الزام نهادهای مدنی مستقل از دولت در فرآیند ساخت سیسنم اجتماعی در سرمایه داری پدیدار شد، و آن هنگامی بود که دولت و یا بازار بعنوان جامعه مدنی بشمار میآمدند (نظر هگل)! با حیاتی شدن مقوله ازادی بعنوان ضرورت مدرنیته، ضرورت های دیگر نظیر نهادهای مدنی مستقل و آزاد نیز در مناسبات و ترکیبات اجتماعی پدید آمدند و این نهادها توانستند به نیروی حائل بین دولتها و ملتها بدل شوند. اما با تمام این تحولات تعارضات موجود در جوامع جهانی همچنان پا بر جا مانده است.

علی رغم گسترش صنعت و رشد روز افزون تبادلات کالایی و افزایش سود حاصله از تولیدات و تجارت، شکافهای طبقاتی و فقرهمچنان در میان جوامع جهانی بطور برجسته ای قابل مشاهده بود. بحرانهای سیکلی که ویژگی نظام بورژوایی است همراه با عدم توانایی دولتها در پاسخگویی به نیازهای طبیعی ملتها، زمینه را برای رشد مکاتب و ایدئولوزیهای مختلف فراهم نمود. این مکاتب خود را ملزم به دفاع از حقوق مردم در مقابل نظمی می دیدند که آنرا عامل تمام معضلات بشری تلقی میکردند. این مکاتب ایدئولوژیک اصطلاحا نجات بخش را بواقع نمی توان جدا از تحولات و نیازهای بشری ارزیابی نمود. خلق و پدیداری این تفکرات مکتبی و ایدئولوژیک در پاسخ به انحرافات و ضعف سیستم سرمایه داری صورت گرفته است.

الکسی دلفینی در اثر خود (مدرنیته، آزادی خواهی و نظریه انتقادی) بدرستی به این معضل اشاره دارد:

وی میگوید: “پیدایش و توسعه مفهوم ایئولوژی نشان میدهد که جهان بینیها  انحرافهایی بیگانه با “سلطه غیر بشری عقل”نیستند، بلکه مکملهای ضروری آنها می باشند. آنها نو آوریهای پارادایمی پس از روشنگری هستند که بدلیل طرد سنتها به عنوان خرافاتی جزمی و تلاش بعدی برای پر کردن خلاء ارزشی حاصل از آن با سازه های “عقلایی” به امری الزامی و ضروری تبدیل شده اند.(ص 113 توتالیتاریسم)

به این ترتیب پس از عصر روشنگری و پدیدار شدن جامعه مدنی در کنار دولت ها و عامل مدنیت در عصر رشد بورژوازی و پس از آن، مشاهده میشود که جریانات مکتبی و ایدئولوژیک به ابراز تقاضا هایی پرداختند که قانونا میبایستی توسط دولتهای با رشد کلاسیک پاسخ داده میشد.

اینکه آیا مکاتب ایدئولوژیک خود توان و قدرت حل معضلاتی که نظام سرمایه داری ناتوان از حل آن است، دارد یا نه،! مسئله دیگری است و باید جداگانه به آن پرداخته شود. اما بر اساس تئوریهای نظری و تجربیات عملی، عمده مکاتب ایدئولوژیک خواستار حذف روابط و مناسبات سرمایه داری بوده وآرمان خود را بر این اساس پایه ریزی نموده اند و چون به ظن آنها جامعه مدنی قدرت  دفاعی ندارد، لذا باز گشت به دوران قبل از سرمایه داری  برای آنها یک الزام است.

گذر از حقوق مدنی و بازگشت به حقوق طبیعی توسط مارکس رجعتی غیر تکوینی بود که احتمالا آلترناتیوی غیر محتمل برای قراردادهای اجتماعی و حقوق مدنی محسوب میشد. اما این تلاشها را باید با دید مثبت و باز تاب مقاومتهای فکری و حتی اجتماعی دانست که همواره در  درون مقاومت های جوامع جهانی وجود دارند.

برای روشنتر شدن اهمیت مطلب، به این مهم اشاره میکنم که جان لاک نیز در بیان حقوق لایتغییر مردم بر حقوق طبیعی تاکید دارد و آنرا جزء جدا نشدنی بشریت میداند. بنا بر این خود جان لاک با طرح حقوق مدنی آنرا با حقوق طبیعی پیوند زد.

اکنون از نقطه نظر آکادمیک باید به معتبرترین دیدگاه جامعه شناختی، بر تاثیرنوعی ایدئولوژی در خلق سرمایه داری، یعنی نظرماکس وبر مراجعه نمود. وی در آثاری چون جامعه شناسی مذهب، اقتصاد و جامعه، در باره اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، مذهب را عامل رشد سرمایه دانست. وی نقش ایدئولوژی را در رشد و پرورش سرمایه داران پیرو مذهب کالون ترسیم میکند، و میگوید “پیرو مذهب کالون، مردی است دارای عزت نفس و گریزان از شهوات و غرایز، دارای استقلال رای است و این ویژگیها را سزاوار یک سرمایه دار میداند”.

با توجه به نقش پیروان مذهب پروتستان (پروتستانتیزم) در رشد سرمایه داری از دیدگاه ماکس وبر، باید به این واقعیت و سوال نیز توجه داشت.  پدیده سرمایه داری در سرزمینهای دیگر و با حضور مذاهب و فرهنگ های متنوع دیگر چگونه رشد کرده است.؟! مارکس در این باره به تجمع ثروت قبل از تحولات درونی پروتستانتیزم تاکید میکند. وی میگیوید پروتستانها سرمایه داری را خلق نکرده اند، بلکه گرد سرمایه جمع شده اند.( مارکس مانیفست کمونیست). اما  فارغ از نتیجه گیری دو نظرگاه، رشد بورژوازی جنبه های مختلف تاریخی، دوره ها و حوادث طولانی داشته است. اما امروز اهمیت قضیه در این است که نظم کنونی (سرمایه داری) به یک واقعیت موجود در جهان تبدیل شده است.

مختصری در باب فلسفه و ساختار سیاسی جامعه ایدئولوژیک :

این ساختارها متناسب با اصول وعقاید مورد ادعای نیروها و جریانات ایدئولوژیک است. ساختارهای سیاسی- ایدئولوژیک دلیل موجودیت خود را با حل مشکلات اقتصادی و خوشبختی ملت ها پیوند می زنند! آنها مدعی هستند شرایط جهانی را در تمامی زمینه های اقتصادی و فرهنگی- اجتماعی به نفع ملت ها تغییر می دهند. اما حوادث و تجربه های این جریانات نشان داد آنها با کسب قدرت سیاسی نه تنها قادر به تامین شعارهای برابری طلبانه نبوده اند، بلکه با تحمیل ایدئولوژی و افکار مکتبی خود ملتها را در برابر تناقضات بحران ساز فرهنگی و اقتصادی با سیستم جهانی قرار داده و می دهند.

این همان دلیل مارکس بود که خواستار تغییر سیستم سیاسی و اقتصادی در جهان شده بود جاییکه پول به عنوان واسطه کالاها باید نقش خود را از دست می داد و جهان به سمت مبادله کالا بدون پول (تهاتری) حرکت می کرد! تجربه الگوهای ناموفق (سوسیالیسم)  اما نتوانسته است امکان عملی رفع تقاضاهای اجتماعی را فراهم سازد.

بنا بر این هر نظم یا ساختار سیاسی اجتماعی دیگر که خود را در چرخه حرکت معکوس(غیر سرمایه داری) قرار دهد، متوقف میشود. جریان سریع سرمایه بصورت آزاد مانند خونی است که در رگهای اقتصاد کشورهای جهان جاری شده است و این جریان در ساختارهای متناقض و نا همسو با سیستم موجود قطع می شود  و باعث خارج شدن آن ساختار  از سیستم سرمایه داری جهانی می شود.

در این زمینه بطور مشخص میتوان به ساختار سیاسی اقتصادی سوسیالیسم بعنوان یک جریان نجات بخش ایدئولوژیک نگاه کرد.جنبش فاشیسم ( ناسیونالیسم نژادی المان و ایتالیا) نمونه دیگرمکاتب نجات بخش در مقابل جامعه سرمایه داری جهانی است که عمدتا ریشه در اقشار متوسط جامعه آلمان داشت. سرخوردگی بخش اعظم اقشار متوسط همراه با گرایشات ناسیونالیستی و همچنین ناکامی در تامین معیشت اقشار تحتانی جامعه( طبقه کارگر)  عامل و انگیزه گرایشات اجتماعی به چنین ایدولوژیهایی است .

جنبشهای مذهبی ( بویژه اسلام) نیز بطور عام ایده های نجات بخش در قالبهایی معین را ارائه می کنند جمهوری اسلامی ایران (مکتب شیعی) الگوی شبه فاشیستی از نظام سیاسی است که علی رغم همسویی در پذیرش مالکیت در اقتصاد جهانی اما به دلیل تشکیل انحصار در قدرت و تملک بر ثروت و منافع اقتصاد ملی از طریق نظامی گری در مقابل سیستم جهانی قرار گرفته است. ظهورهمه این ایده ها را باید نتیجه ضعف مکانیسم نظام سرمایه داری در جهت رفع تبعض در جوامع بشری جهان ارزیابی نمود.

 

رابطه ایدئولوژیک دولت- ملت

نظریه فلسفه سیاسی توماس هابز در نگاهی ترکیبی، دولت را حافظ حقوق مردم میدانست، اما پس از وی بجز مارکس نگاهها از سوی دولتها برداشته شد و متوجه حاکمیت قانون گردید. ضمن اینکه مقولات علمی چون جامعه شناسی و روانشناختی اجتماعی و فردی نیز خود را درحل این معضلات مسئول دانسته اند.

نقش دولت به تنهایی و بدون حضور نیروها ی مدنی میانی و عدم مداخله مردم در تعیین سرنوشت به مفهوم ایدئولوژیزه شدن جامعه و مناسبات آن است و تجربه ناموفقی است که بارها در کشورهایی از جهان تکرار گردیده است. شعار و گفتار عدالت بدون عمل، آنهم در هجمه ای از واقع گرایی مادی و عدم دسترسی به آنها و ناکامی صرف، هر جامعه ای را دچار روان نژندی خاص دوران خود مینماید، بگونه ای که نا بهنجاری حاصل آز آن در دو حوزه عمومی و خصوصی بحران سازی های عظیمی را در کلیت آن ایجاد میکند.

جوامعی که ایدئولوژیزه می شوند از حالت متعارف پروسه طبقاتی خارج شده و ساختار توده ای بخود میگیرند و این بدترین رویدادی است که هر جامعه ای ممکن است دچار آن شود. چون عواقب توده ای شدن هرجامعه ای به مفهوم آسیب شدید اجتماعی و اقتصادی است که سرانجام آن بی ارادگی توده ها و فقر فاقه و نا بسامانی ملتهاست. ایدئولوژیهای نجات بخش از آین جهت ناکام نمیشوند که شعائر بشردوستانه طرح کرده و از عدالت سخن میگویند، بلکه از این جهت است که در یک حوزه و میدان بزرگ جهانی قادر به اعمال شعارهای خود نیستند بنا بر این بر خلاف جریان جهانی شدن حرکت میکنند و خود را در مقابل جهان قرار میدهند.

پاسخی محتصر:

ایدئولوگ های چپ امروز با شکستن چارچوبه ایدئولوژیک در تلاش هستند درهمین ساختار جهانی به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانند ( اعتقاد به سیستم ترکیبی سوسیالیسم و سرمایه داری- جوزف شومپتر). بسیاری از متفکران همین دوران که به سیستم ترکیبی اندیشیدند، در این رهگذر و  در این چارچوب دریافتند که بر اساس ذات فایده گرایانه بشر( جان استوارت میل)  همین نظم سرمایه داری موجود را بشیوه اصولی بکار بگیرند و با اعمال فشارهای اجتماعی تلاش نمایند تا حداکثر استفاده مطلوب آز آن به نفع کل جامعه مستفاد گردد. بر اساس تجربه جهانی ( انقلابات) تغییرات ناگهانی و یا چرخشهای دورانی شدید و مقابله های قهر آمیز نه ممکن است و نه کمکی به حل مسئله فقر و شکاف طبقاتی میکند، که بر عکس بر حجم و شتاب آنها میافزاید. بنا بر این درعرصه نظری باید ایرادات سیستم جهانی را تعریف و به عرصه نقد کشید. دقیقا آنچه که ار سوی مکتب فرانکفورت صورت پدیرفت و یا از سوی معتدلین ایئولوژیهای دیگر صورت گرفته است.

جامعه مدنی آلترناتیو جامعه ایدئولوژیک است:  

 

آنچه طبیعت بشر است زندگی اجتماعی است و آنچه مفهوم بشریت را از موجودات دیگرتفکیک میکند حضورخرد و هم بستگی و پیوند درعرصه زندگی اجتماعی است. به همین دلیل است که عامل اندیشه و عقلانیت در پدیده انسان عاملی موثر در تعیین نقش اجتماعی است. جامعه مدنی محصول اندیشه بشر و متارکه عقل از سنت و ایمان و ایدئولوژی است.

جان لاک وضع طبیعی را از جهت تضمین برای تعریف حقوق مدنی انسانها طرح کرده بود ، این در حالی بود که توماس هابز وضع طبیعی را در باز تعریفی از ماهیت خبیث انسان در لویاتان خلاصه نمود. حکومتی که  در وضعیت طبیعی نظم ونسق روابط انسانها را که شرایطی غیر انسانی برآنها تحمیل کرده است، بر عهده دارد.  لاک در مقابل انسان گرگ نمای هابز در وضعیت طبیعی، معتقد است وضع طبیعی تعیین کننده حقوقی است که انسانها بدلیل فلسفه خلقت و شرایط برابری که شامل حالشان است، دارا هستند. بنا بر این از دیدگاه لاک به میان کشیدن وضع طبیعی تنها در همین مفهوم خلاصه میشود و شرایط بد اجتماعی را دلیل خلق حقوق مدنی در زندگی اجتماعی می داند.

جان لاک و پس از او کارل پوپر و بسیاری دیگر بر این واقعیت تاکید کردند که پس از حاکمیت ایدئولوژی، حکومت افراد نیز جایز نیست. لاک در (مقدمه رساله دوم حکومت) مینویسد دیگر نباید بدنبال فرد صالح بگردیم، بلکه باید بدنبال پاسخ این سوال باشیم که چگونه بر پایه قوانین موضوعه حکومت کنیم . به این ترتیب لاک قاعده موجود در جامعه را قراردادی تعریف میکند که بر تمامی ابهامات حکومتهای خود کامه خط بطلان می کشد. در همین رابطه پوبر توضیح میدهد که “ما به دولتها اعتماد نداریم و تنها مرجع قابل اعتماد را قانون مطرح و بر حاکمیت قانون تاکید میکند” (جامعه باز و دشمنانش) . قرارداد اجتماعی روسو، روح القوانین منتسکیو و حقوق مدنی جان لاک و بسیاری دیگر بر پایه تفکیک سه قوای مقننه ، قضاییه و مجریه تاکیدی بر مهار دولتها در عرصه اجرای قرادادی است که فی مابین فرد و دولت ، دولت و فرد و روابط اعضای جامعه بر قرار میشود.

با پذیرش پدیده جامعه مدنی توسط  نئوتجدید نظر طلبان(مکتب فرانکفورت)، آنتونیو گرامشی نیزدر طرح نظرات خود در باب جامعه مدنی، آنرا پدیده ای قابل ارزش دانست، مفهومی از مدنیت که از عصر روشنگری کانت ، جامعه انسانی را درقالبی که آنرا از ماهیت نخستین انسان جدا میکرد، پایه ریزی کردند. این در حالی بود که مارکس با رد جامعه مدنی آنرا پدیده ای بورژوایی که در خدمت نظام سرمایه داری قرار داشت، مطرح کرده بود.

.باقر پرهام در بررسی کوتاه خود در نظریه هگل و بسط ارتباط منافع فردیت با جمع نتیجه میگیرد: “که آغاز جامعه مدنی با خروج بشر از طبیعت و ورود او به قلمرو فرهنگ همزمان است، و جامعه مدنی ” ابتدا ” همان “دولت” همان روابط و نهادهای برونیت یافته ای است که برخاسته از “نیاز و فهم” آحاد سازنده جامعه است،” و در همانجا اضافه میکند، “دولت نه منشاء طبیعی دارد و نه منشاء آسمانی، بلکه  پدیده ای انسانی برخاسته از جامعه مدنی است”. اینکه همواره تفکیکی بین دولت و جامعه مدنی در پسامد وقایع مشاهده میکنیم، اینگونه قابل توضیح است که: جدایی دولت از جامعه مدنی برپایه ثروت، تبعیض و نابرابری (ازقول هگل ) صورت پذیرفت.( جامعه و دولت—ص 54و 55 باقر پرهام)

جامعه مدنی باز تاب محتوا و کیفیت اندیشه اومانیستی و رهایی انسان از قیود الهی و زمینی است. از نظر انتونیو گرامشی تفکیک قوا محصول مبارزه جامعه مدنی و جامعه سیاسی بوده است. از نظر وی هر جریانی جدا از حکومت به مثابه جزعی از جامعه مدنی است. علاوه بر حکومتهای ایدئولوژیک، وی بدرستی به این مهم اشاره دارد که حتی “حاکمیت لیبرالیسم و بوروکراسی در کسوت دولت، آنگاه که به یک کاست تبدیل شود به یک نیروی تقابلی با جامعه مدنی تیدیل میشود”.( دولت و جامعه مدنی- انتونیو گرامشی- عباس میلانی)

در جوامع کنونی لایه های اجتماعی که پیکره جامعه مدنی را شکل میدهند، حد فاصل بین دولت و مردم را بصورتی منسجم و سازمان یافته پر میکنند. این جوامع  کلیه نهاد های فرهنگی، سیاسی، و حتی اقتصادی هستند که در حفظ شرایط، توازن بین آزادی و عدالت و محدویت نقش دولت، تاثیر تعیین کننده ای بر عهده دارند.

به این ترتیب دولت، قراردادی ساختاری تا حد ممکن معقول و قانونمند بر اساس رضایت مردم دارد. بر این اساس، دولت قاضی شناخته شده و بی طرفی است که با قدرت اجرایی خود موظف است در چارچوب قانون موضوعه شناخته شده ای که در دست دارد، حکمرانی کند. به تاکید جان لاک چنین حکومتی چاره ای جز تسلیم شدن به رای اکثریت ندارد.

به عقیده لاک انسان غیر آزاد بر نفس خود تسلط ندارد و بنا بر این نمیتواند با اشخاص دیگر وارد قرار داد شود. این نقیصه هم در پوشش دولتها و هم در قالب احزاب و سازمانهای سیاسی به موجودیت جمعی و هویت ادعایی آنها ضربه وارد میکند. به همین دلیل آزادی انسان(فرد) در اجرای قرارداد از ضروریات اهداف قوانین است.

می بینیم آنچه که دموکراسی را توصیه و تسهیل میکند در چارچوب ایجاد و بر قراری حاکمیت قانون بر اساس قراردادی است که دولت را مجاب به محدود شدن در عرصه حکمرانی میکند و به افراد و بطور کلی جامعه اجازه میدهد مشارکت فردی خود را در قالب جمعی هدفمند نمایند. در اندیشه ازادی خواهانه، دولت ها همواره مورد سوء ظن در سوء استفاده از قدرت سیاسی هستند. حتی دموکرات ترین دولت ها نیز نباید بتوانند از کنترل و نظارت ارکان دموکراسی مانند مجلس، احزاب، رسانه های آزاد و بخصوص جامعه مدنی بگریزند.

با شناختی که از اهداف ایدئولوژی ها (مذهب- سوسیالیسم- ناسیونالیسم- ناسیونال سوسیالیسم)  بدست آورده ایم رهایی انسانها از شرایط نامناسب عصر کنونی دغدغه آنها را تشکیل می دهد. اما این واقعیت که هیچ یک از این ایدئولوژی ها نه تنها قادر به رهایی انسانها نیستند، بلکه خود با افزودن برتناقضات سیاسی و تسلط استبداد و دیکتاتوری بر حوزه سیاسی در کشورها اوضاع اجتماعی و اقتصادی ملت ها را نیز در بغرنجی حاد و شدید قرار می دهند. و اما کنون با توجه به تجربه های جهانی تنها راه برون رفت ازاین پیچیدگی ها را باید در سیستم دموکراسی جستجو شود. از دیدگاه روانشناختی، یونگ دموکراسی را یکی از راههای تعدیل و متوازن ساختن غرایز قدرت طلبی در عرصه سیاست میداند. دموکراسی این امکان را فراهم میسازد که غرایز مورد بحث در سیمای منازعاتی خانگی که “زندگی سیاسی” خوانده میشود به مصرف رسند.(یونگ و سیاست ص 124 )

جامعه مدنی آلترناتیو جامعه ایدئولوژیک است. برای دستیابی به دموکراسی و آزادی، حضورجامعه مدنی با انواع نهادهای فرهنگی، علمی، صنفی و سیاسی اجتناب ناپذیر است.

   عباس خرسندی کارشناس ارشد جامعه شناسی و ارشد اقتصاد

 

 

ما خواهان آزادی بی‌قید و شرط م…

حکومت جمهوری اسلامی کمر همت به نابودی اقتصاد، محیط زیست، تاریخ، فرهنگ و هنر ایران بسته است. رژیم اسلامی حقوق زنان، کارگران، فرهنگیان، اقوام و پیروان سایر ادیان را با خشونت زیر پا می‌گذرد. بر این بستر مردم ایران، زنان، جوانان، کارگران، حقوق‌بگیران، کنشگران محیط زیست، فرهنگیان، هنرمندان، سینماگران و نویسندگان در مقابل این ویرانگری و پایمال کردن حقوق ایستاده اند.

برای نمونه، رضا شهابی پس از اعتصاب غذا از بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ وزارت اطلاعات به قرنطینه بند ۴ زندان اوین منتقل شد. وی که پس از ماهها بازجویی و شکنجه روحی و جسمی و آسیب های ناشی از اعتصاب غذا دچار بیماریهای مزمن گشته است، به جای انتقال به بیمارستان و مداوای‌زخم ها دوباره به زندان منتقل گردد.

جعفر پناهی، محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد بجای حضور در جشنواره‌های هنری در زندان به سر می‌برند.

نهادهای امنیتی تلاش دارند که با دستگیری و شکنجه فعالین صنفی مقاومت برحق و واقعی میلیونها کارگر و بازنشسته و حقوق بگیر و مطالبات آنان را پس از انبوه مشکلات اقتصادی در جامعه نادیده بگیرند. پاسخ آنان به مطالبات کنشگران فشار بر خانواده ها و سرکوب فعالین است. از طرف دیگر نیروهای امنیتی از سازمان‌یابی و تاسیس تشکل های مستقل واهمه دارند زیرا به گسترش حرکتهای اجتماعی می انجامد. غافل از اینکه جامعه ایران وارد مرحله ای از تاریخ مبارزات خود گشته که دیگر نمی خواهد در مقابل تمامیت‌خواهی، ویرانگری و پایمال کردن حقوق مردم از سوی استبداد دینی سکوت کند و تن به اسارت دهد.

 شورای ملی تصمیم در حمایت از مبارزه همه‌جانبه مردم ایران علیه حکومت اسلامی خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط زندانیان سیاسی ومدنی است.

ما از نهادهای حقوق بشری و سازمانهای سیاسی و مدنی خواستاریم که با اعتراض به بازداشت کنشگران مدنی توسط توسط رژیم تمامیت خواه جمهوری اسلامی، از آزادی همه‌ی زندانیان در بند  رژیم جمهوری اسلامی اسیر هستند حمایت نمایند.

هم چنین از اعضای و حامیان شورای ملی تصمیم در هر جایی که هستند میخواهیم که در اعتراضات و فعالیت های خود حمایت از فعالین جنبش های مطالبه محور و صنفی را در صدر فعالیت های خود قرار دهند. زیرا گذار دموکراتیک و خشونت پرهیز از رژیم جمهوری اسلامی بدون  همراهی و همگامی با  مبارزات مسالمت آمیز جنبش های صنفی – مطالباتی  و دیگر اقشار مزدبگیر جامعه امکان پذیر نیست.

شورای ملی تصمیم

۲1 شهریور ۱۴۰۱

Iranian National Solidarity Co…

Iranian National Solidarity Council – Tasmim

12 September 2022
Open Letter to His Excellency António Guterres, the United Nations Secretary General
Dear Secretary General,
I am writing on behalf of the Iranian National Solidary Council – Tasmim, to request you to refrain from allowing Ebrahim Raisi to take part in this year’s meetings of the General Assembly.
Ebrahim Raisi, the President of the Islamic Republic of Iran, has the blood of thousands of young Iranian prisoners on his hands. He was an active member of one of “Death Commissions” in 1988, which oversaw the mass execution of more than 4000 prisoners between 30 July and 6 September that year. The actual number of those executed is believed to be much higher. Credible sources regard these mass executions as “evident crimes against humanity”.
Ebrahim Raisi’s presence next to the Secretary General of the United Nations and other world leaders will be unacceptable and contrary to the goals of the United Nations. While the General Assembly is open to participation by Member States, permission given to the attendees must take full cognizance of the human rights record of the individual attendee. Ignoring this obvious criterion will bring the United Nations into disrepute.
The Death Commissions were formed after the then ruler of the Islamic Republic, Ayatollah Khomeini, issued a fatwa for the mass execution of prisoners opposed to Khomeini’s political doctrine. These ominous commissions imposed arbitrary death sentences on thousands of prisoners who had already been tried in grossly unfair trials and who were serving prison sentences. Mass executions of these prisoners followed the death sentences.
Across Iran, groups of prisoners were rounded up, blindfolded and brought before committees involving judicial, prosecution, intelligence and prison officials. These “death commissions” bore no resemblance to a court and their proceedings were summary and arbitrary in the extreme, with no possibility of appeal at any time.
Iranian National Solidarity Council – Tasmim is a recently launched political organization based on the principles
of pluralism, equality, respect for human rights, economic prosperity, and welfare of the Iranian people. Our
members come from the wide spectrum of Iranians inside and outside the country. The Council is designed to
function as an Iranian parliament in exile in opposition to the religious dictatorship and regional belligerency of
the Islamic Republic of Iran.
Please contact: Massoud Noghrehkar Email: mnoghrekar@hotmail.com Tel: +1 (407) 693-4842
Ebrahim Raisi was one of the four active members the Tehran Death Commission and bears direct responsibility for the mass execution of prisoners he sent to their death.
Details of these heinous crimes are documented worldwide, including by the Swedish public prosecutors on which Hamid Nouri, an active participant in implementing these death sentences, was recently tried and sentenced to life imprisonment by a Swedish court.
Another reason why Ebrahim Raisi must not be allowed to visit the UN premises is that he does not represent the Iranian people. He is not a president elected in free and fair elections. It was his role in the 1988 mass executions that earned him favor from the current leader of the Islamic Republic, Ali Khamenei, who nominated him to be the president. The voters, however, rejected him. Iranian voters boycotted the farcical 2021 presidential elections. Ebrahim Raisi was nonetheless declared President following a low voter turnout.
We wish to impress upon the Secretary General that Ebrahim Raisi’s place should be before a tribunal set up to try him for mass murder, and not as a guest in the premises of the United Nations.
I sincerely hope the Secretary General will appreciate how the attendance of Ebrahim Raisi in the General Assembly meetings will deal a severe blow to the future of human rights in Iran.
Preventing Raisi from taking part in the General Assembly meetings will not only be in line with the principles on which the United Nations is based but will send a clear signal that mass murderers are not welcome at the UN premises.
Yours respectfully,
Massoud Noghrehkar
Spokesperson
Iranian National Solidarity Council – Tasmim
Email: mnoghrekar@hotmail.com
Tel: +1 (407) 693-4842
خانه – شورای ملی تصمی م (shora.org)

نیروی مؤثر نفاق در راه ایجاد ه…

نیروی مؤثر نفاق در راه ایجاد ه…

نیروی مؤثر نفاق در راه ایجاد همبستگی ایرانیان، نیکروز اعظمی

هر باوری که شک ناپذیر شود به مذهب مبدل می‌گردد و شک را در جاودانگی اصول ایدئولوژیک (مذهب) راهی نیست. وقتی به باورِ شک ناپذیر رسیدی فاتح‌ات برای فهم و درک موضوعات خارج از آن باور، خوانده است. مشکل جمهوری خواهان و سلطنت خواهان افراطی و رجوی خواهان این نیست که پایبند به نوع حکومت مخصوص خود هستند، مشکل از اینجا ناشی می‌شود که به باورهایشان نسبت به اوضاع سیاسیِ هر دم در حال تغیر، قائل به ارجحیت‌اند. و وضعیت سیاسی را بر وفق نوع حکومت مورد قبول خود، تحلیل می‌کنند! چنین “تحلیل”ی نمی‌تواند تحولات اجتماعی و مدنی را، که بر فرایند رفتار و عمل نیروهای سیاسی حاضر مؤثر است و باعث بازتاب برآیند تازهٔ صحنه و آرایش نیروهای سیاسی می‌شود در عمق‌اش ببیند و بر مبنای آن تصمیم سیاسی تازه اتخاذ کند. بلکه آنچه مهم پنداشته می‌شود همان باورهای ایدئولوژیکی در وجه نوع حکومت است که شیفتگی بیهوده و بیرویه نسبت به آن باعث اغماض به روند تحولات اجتماعی و سیاسی شده است.

بسیاری از سازمان‌های جمهوری خواه که اعضاء و رهبران آنها از بازماندگان چپ‌های سنتی شرکت کننده در شورش مشروعه ۵۷ هستند، با فرقه گرایی‌شان در خدمت روش اختلاف انگیزیِ جمهوری اسلامی و بر ضد همبستگی ایرانیان، عمل می‌کنند. آنها از فرقه رجوی به دلیل “انتخاب” رئیس جمهور در پیش از انتخابات آزاد مردم و همچنین از سلطنت طلبان در خصوص تعیین نوع حکومت از پیش، عیب می‌گیرند اما خود گرفتار همین فرقه گرایی‌اند آنگاه که فرقه گرانه اصرار در نوع نظام جمهوری پیش از انتخابات آزاد مردم می‌کنند. فرقه گرایی منبعث از مذهب و باورهای شک ناپذیر، است و از آن بر می‌خیزد و جانمایه می‌گیرد. ادعای “قوم برتر” ریشه در همین امر دارد.

فرقه گرایی در میان گروها و شخصیت‌ها که دشمنی ببار آورده باعث خرسندی جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی با آگاهی از تضادها و درگیری‌های فرقه گرانه حاکم بر اپوزیسیون است که به حیات خود جان و روح می‌بخشد. و برای تداوم حیاتش از هیچ جهد و جد، جهت نفوذ در صفوف اپوزیسیون از طریق سربازان امام زمانی خود غافل نیست. و در این کوشش از نفاق معطوف به فرقه گرایی حاکم بر گروها و سازمان‌ها، بیشترین بهره را برده و هر چه بیشتر تنور نفاق را گرمتر می‌کند. خصوصاً آنجا که موضوعات مشترک مانند پهلوی ستیزی میان این حکومت شیعی و برخی سازمانهای جمهوری خواه مطرح باشد. واقعیت این است، جمهوری اسلامی و بسیاری از سازمان‌های جمهوری خواه برآمده از چپ سنتی که در فرقه گرایی ید طولایی دارند، در پهلوی ستیزی همزبان و همرأی همند و این مسئله یا بهتر است بگوییم این معضل، مهمترین بازتابِ اثر نفاق و مانع در راه همبستگی ایرانیان است. در حالیکه ایرانیان در وضعیت کنونی نیازمند به سازمان بزرگ تحت نام و مضمونِ همبستگی‌اند. تا آن میزان بزرگ که بتواند رژیم دینی در ایران را براندازد.

نیکروز اعظمی