
استقبال از حمایت جهانی با پرهیز از امید کاذب
بدیهی است که مردم ایران از هر نوع حمایت خارجی استقبال میکنند. حمایت لفظی، نمادین یا عملی اگر صادقانه باشد با احترام دیده میشود. این نگاه طبیعی است و از دل سالها سرکوب و انزوا شکل گرفته است. مسئله اما نیت حمایت نیست. مسئله کارکرد واقعی آن است.
بحث اصلی ماهیت کاربردی و استراتژیک قطعنامهها و موضعگیریهای سیاسی است. مردم و نیروهای سیاسی باید جایگاه واقعی این ابزارها را بشناسند. باید بدانند هر موضع سیاسی چه کاری میتواند انجام دهد و چه کاری از عهده آن خارج است. این شناخت از شکلگیری امید کاذب جلوگیری میکند و مانع افتادن در دام وعده کمکهای در راه میشود.
وقتی درک درست وجود داشتهباشد هر حمایت خارجی میتواند به ابزار فشار تبدیل شود. بدون این درک همان حمایت به عامل خطای محاسبه بدل میشود. خطر از جایی آغاز میشود که قطعنامه جای راهکار مبارزاتی را بگیرد یا بهعنوان تضمین تغییر فهم شود.
شناخت دقیق به مردم و اپوزیسیون امکان میدهد از حمایتها بهشکل هوشمندانه و ابزاری استفاده کنند. بدون اتکا. بدون توهم. بدون واگذاری مسئولیت تغییر به بیرون. گذار به دموکراسی فقط با راهکار عملی و سازماندهی داخلی پیش میرود. حمایت خارجی اگر درست فهم شود میتواند کمککننده باشد نه جایگزین مبارزه.
قطعنامههای پارلمان اروپا ابزار اجرایی مستقیم ندارند. این نهاد دولت نیست و تصمیم عملی نمیگیرد. پارلمان موضع سیاسی اعلام میکند و بر افکار عمومی و نهادهای تصمیمگیر فشار میآورد. اثر اصلی این قطعنامهها سیاسی و نمادین است نه میدانی.
این قطعنامهها چند کار مشخص انجام میدهند. هزینه سیاسی سرکوب را بالا میبرند. زمینه حقوقی برای تحریم و پیگرد را تقویت میکنند. به دولتهای اروپایی جهت میدهند. برای رسانهها و نهادهای حقوق بشری سند رسمی تولید میکنند.
اما محدودیتها جدی است. هیچ قطعنامهای تحریم را اجرا نمیکند. هیچ قطعنامهای مانع شلیک در خیابان نمیشود. اجرای واقعی فقط در اختیار شورای اتحادیه اروپا و دولتها است. آنها تصمیم را بر اساس منافع خود میگیرند نه متنهای مصوب پارلمان.
خطر از جایی شروع میشود که پیام سیاسی بهعنوان وعده عملی فهمیده شود. وقتی مردم تصور کنند حمایت خارجی در لحظه بحران وارد میدان میشود. اگر این تصور اصلاح نشود هزینه آن را مردم با جان خود میپردازند.
قطعنامه نه صرفاً همدردی است و نه کمک عملی. یک ابزار فشار غیرمستقیم با اثر محدود و تدریجی است. فقط زمانی معنا پیدا میکند که به اقدام واقعی وصل شود. تحریم هدفمند. پیگرد قضایی آمران. مسدودسازی داراییها. ممنوعیت سفر. قطع همکاری امنیتی و فناورانه.
اگر قطعنامه در سطح نمادین بماند بیش از آنکه کمک کند هزینه میسازد. پیام نیمهکاره انتظار میسازد بدون پشتوانه. این شکاف خطرناک است.
حکومت دقیقاً از همین فضا استفاده میکند. روایت دخالت خارجی را فعال میکند. سرکوب را به نام دفاع از حاکمیت توجیه میکند. هزینه خشونت را به داخل منتقل میکند. قطعنامه بدون اقدام خوراک تبلیغاتی میدهد.
اثر منفی دیگر امید کاذب است. مردم با تصور حمایت قریبالوقوع انگیزه بیشتری برای حضور در خیابان پیدا میکنند. حکومت عقب نمینشیند. سرکوب تشدید میشود. بهای این خطای محاسبه را مردم میپردازند.
در این چارچوب باید به تجربه وعدههای ترامپ هم نگاه کرد. او گفت اگر حکومت به مردم شلیک کند پاسخ قاطع میدهد. بخشی از اپوزیسیون این سخن را چراغ سبز تفسیر کرد. فراخوان داد و از کمک در راه سخن گفت.
این فضا امید ساخت. تصور رهایی را تقویت کرد. اما نه پاسخی آمد و نه کمکی رسید. آنچه باقی ماند دهها هزار کشته و زخمی بود. مردم بهای جوسازی رسانهای و وعدههایی را پرداختند که هرگز عملی نشد.
این تجربه باید درس روشنی باشد. اتکا به وعده خارجی خطای پرهزینه است. هیچ قدرتی برای مردم ایران هزینه نمیدهد مگر آنکه منافع مستقیمش تضمین شود. سیاست خارجی با همدلی حرکت نمیکند. با سود و توازن قوا پیش میرود.
گذار به دموکراسی فقط با همت و پایداری خود مردم ممکن است. با راهکار عملی. با برنامه روشن. با استراتژی منسجم. با همکاری فراگیر.
کمک بیرونی اگر بیاید باید مسیر را کوتاهتر کند نه اینکه مبنای تغییر قرار گیرد. تغییر از داخل شکل میگیرد. قدرت واقعی در سازماندهی و اتحاد است.
اگر نیروها با احترام به عقاید مختلف و پذیرش تکثر کنار هم بایستند قدرت واقعی ساخته میشود. در این وضعیت حمایت خارجی هم محتملتر میشود. دولتها روی اسب بازنده شرطبندی نمیکنند. آنها منافع آینده خود را میسنجند. وقتی نیرویی متحد و قدرتمند ببینند برای همراهی آمادهتر میشوند.




0 Comments