شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

«به کدامین گناه کشته شدند؟!!!»

روزهای آخر با هم بودیم؛ با مهرانگیز.

بظاهر همه چی آرام شده بود. برگشتیم. غافل از اینکه آرامشی در کار نبود.

خبر حمله به اوین، آنهم فقط سردرش، به نوعی کوچک کردن فاجعه ای بود که در آنجا اتفاق افتاده بود.

بلافاصله آقای نوری‌زاد زنگ زدند و گفتند: «حالمان خوب است، نگران نباشید؛ من در نمازخانه مشغول نقاشی بودم که طلق های پنجره شکست و بر سر و روی من ریخته شد. بند ۷ کامل آسیب دیده و زندانی‌های بسیاری کشته یا زخمی شدند؛ فعلا درِ‌‌ بند را بسته اند و ما از بیرون خبری نداریم.»

به او گفتم: من الان به سمت اوین حرکت می‌کنم. باید همه شما را آزاد کنند. او گفت: «کاری نکنید.» من تصمیم خود را گرفته بودم؛ هرچه باداباد.

ولی از آنجا که ما فقط معمولا از یک زاویه به ماجرا و زندگی نگاه می‌کنیم، و از بازی روزگار غافلیم؛ پای من به اوین نرسید.

دخترم؛ “فایزه” تماس گرفت و گفت: «مامانِ آرش را پیدا نمی‌کنیم. در دسترس نیست. هرچه تلاش می‌کنیم نیروهای امنیتی اجازه ورود به منطقه را نمی‌دهند.

منزل مهرانگیز عزیز نزدیک اوین بود. نهایتا ساعت ۳ توانسته بودند خود را به آنجا برسانند.

فائزه دوباره تماس گرفت؛ درحالیکه بشدت گریه می‌کرد؛ گفت: «مامان، مامان آرش نیست. من و آرش داریم میریم بیمارستان‌هارو بگردیم.»

دو روز گشتند. به همه جا سر زدند؛ صحنه‌هایی دیده بودند که در تمام عمرشان ندیده بودند. صدای گریه‌هاشان هنوز در سر من پیچ و تاب می‌خورد.

بعد از ظهر روز دوم، به بهشت زهرا، سالن معراج الشهدا هدایت شدند. ۳ ساعت در صف ایستادند.

جسد شناسایی شده بود، کارت ملی همراهش بوده؛ در آن زمان بدنبال کاری از منزل خارج شده و موج انفجار جانش را گرفته بود.

 در آن لحظه به او چه گذشته و آیا زودتر می‌شد او را نجات داد یا نه؟ هیچ نمی دانیم.

فقط می دانیم: «به صورت نمادین به سر در اوین حمله شده.»

به آنها گفته بودند؛ به دلیل ازدحام تا دو سه روز اجازه دفن ندارند.

غروب برگشتند و چه برگشتنی، خسته و زار…

مهر انگیز رفت. یکی از مهربانان عالم کم شد؛ یکی از هنرمندان این مرز‌و‌بوم کشته شد. او نقاش بود. بر بوم نقش می‌کشید و بر بوم زندگیش بهترین نقشها را کشید و پر زد و رفت.

و اما، یک پرسش بزرگ رهایمان نمی‌کند:

به کدامین گناه، این همه انسان‌های بیگناه کشته شدند؟! به کدامین گناه…..؟!

جنگ به ظاهر پایان یافته؛ ولی جنگ بین تاریکی و نور، جنگ بین حق و باطل همچنان ادامه دارد.

زندانیان اوین را شبانه تا پگاه صبح، به تهران بزرگ منتقل کردند، با دهها اتوبوس، مانند آواره ها… همه را پراکنده کرده‌اند.

آقای نوری‌زاد، با آقای نقوی زندانی سیاسی باهم هستند. در سالنی پر از جمعیت، بدون امکانات و کاملا از احوال یکدیگر بی خبر.

با این شرایط، چرا آزادشان نکردید..؟! چرا آزادشان نمی‌کنید…..؟!!!

چرا؟؟؟؟

نگرانی ما را پاسخ بدهید.

فاطمه ملکی

۵ تیر ۱۴۰۴

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

0 Comments

0 Comments

تماس با شورای ملی تصمیم

8 + 15 =

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

مستانه،فرشادوجعفرمرادی…

مستانه،فرشادوجعفرمرادی…

وصیت نامه مجاهد شهید مستانه مرادی که چند ساعت قبل از اعدامش نوشته است وصیت نامه خانم مستانه مرادی در 18/ 10/ 61 در کمیته انقلاب اسلامی بسم‌الله الرحمن الرحیم پدر و مادر عزیزم، برادران و خواهران خوبم، از اینکه در آخرین لحظات عمرم این چند خط را برایتان می نویسم، می دانم...

شورای ملی تصمیم جمهوری خواه اس…

شورای ملی تصمیم جمهوری خواه اس…

شورای ملی تصمیم جمهوری خواه است یا دمکراسی خواه ؟ حمید بی آزار جمهوریت‌خواهی و جایگاه شورای ملی تصمیم در سپهر سیاسی ایران مقدمه: تبارشناسی مفاهیم (جمهوری، جمهوری‌خواهی و جمهوریت) در تحلیل جریانات سیاسی معاصر ایران، اغلب میان سه مفهوم کلیدی خلط مبحث صورت می‌گیرد. برای...