ایالات متحده در دوران تحولات بزرگ
سیاست، اقتصاد، جنگ، گفتمان و روایت؛ آمریکا در نظم جهانیِ در حال دگرگونی به کدام سو میرود؟
مهراد اریایی فر
مقدمه: جهان در آستانه بازتعریف قدرت
جهان امروز در حال عبور از یکی از مهمترین دورههای انتقال تاریخی خود است؛ دورهای که در آن نهتنها توازن قدرت میان دولتها، بلکه مفاهیم سنتی امنیت، اقتصاد، حاکمیت ملی، دموکراسی، جنگ و همکاری بینالمللی نیز در حال دگرگونیاند.
نظم جهانیای که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و پس از فروپاشی اتحاد شوروی با برتری کمرقیب ایالات متحده ادامه یافت، دیگر مانند گذشته کار نمیکند. آمریکا همچنان یکی از قدرتمندترین بازیگران جهان است، اما توانایی آن برای تعیین یکجانبه قواعد بازی جهانی کاهش یافته است. چین به قدرتی اقتصادی، صنعتی و فناورانه تبدیل شده، روسیه از ابزار نظامی و ژئوپلیتیک برای بازتعریف موقعیت خود استفاده میکند و قدرتهای منطقهای نیز بیش از گذشته در پی استقلال عمل هستند.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی صرفاً افول یا بقای آمریکا نیست؛ بلکه این است که ایالات متحده چگونه میخواهد قدرت خود را در جهانی حفظ کند که دیگر پذیرای رهبری بیچونوچرای یک کشور نیست.
فرضیه محوری این تحلیل آن است که آمریکا نه بهسادگی در حال سقوط است و نه میتواند سلطه پیشین خود را بدون تغییر حفظ کند. این کشور در حال گذار از الگوی رهبری نسبتاً فراگیر جهانی به الگویی رقابتیتر، معاملهمحورتر و مبتنی بر امنیت اقتصادی، برتری فناورانه و بازدارندگی نظامی است. این گذار هم فرصتهایی برای همکاری جهانی ایجاد میکند و هم خطر درگیریهای بزرگتر را افزایش میدهد.
۱. جامعه و نظام سیاسی آمریکا؛ بحران اعتماد و شکاف درونی
یکی از مهمترین ویژگیهای آمریکای امروز، تشدید شکافهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در داخل این کشور است. جامعه آمریکا دیگر حول یک برداشت مشترک از منافع ملی، هویت سیاسی و جایگاه جهانی کشور بهآسانی متحد نمیشود.
این شکافها را میتوان در چند سطح بررسی کرد:
* شکاف سیاسی: رقابت جمهوریخواهان و دموکراتها از یک رقابت معمول انتخاباتی فراتر رفته و به اختلافی عمیق درباره ماهیت دولت، دموکراسی، مهاجرت، عدالت اجتماعی و حدود اختیارات رئیسجمهور تبدیل شده است.
* شکاف اقتصادی و طبقاتی: افزایش هزینههای زندگی، نابرابری درآمدی، بحران مسکن و نگرانی از آینده اشتغال، اعتماد بخشهایی از جامعه به ساختار اقتصادی را تضعیف کرده است.
* شکاف فرهنگی و هویتی: اختلاف بر سر مهاجرت، نژاد، مذهب، حقوق شهروندی، آموزش و ارزشهای اجتماعی، جامعه را به اردوگاههای سیاسی متفاوت تقسیم کرده است.
* بحران اعتماد نهادی: اعتماد عمومی به کنگره، رسانهها، دستگاه قضایی و حتی سلامت فرایندهای انتخاباتی در بخشهایی از جامعه کاهش یافته است.
تحولات انتخابات میاندورهای ۵ نوامبر ۲۰۲۶ نیز اهمیت این شکافها را آشکار کرد. بر اساس گزارش رویترز، دموکراتها کنترل هر دو مجلس کنگره را به دست آوردهاند و این نتیجه موقعیت داخلی دونالد ترامپ را تضعیف کرده است؛ بااینحال، رئیسجمهور همچنان اختیارات گستردهای در سیاست خارجی و عملیات نظامی دارد. Reuters +1
این وضعیت یک تناقض مهم ایجاد میکند: آمریکا از یک طرف همچنان ظرفیت اقتصادی، نظامی و فناورانه عظیمی دارد، اما از طرف دیگر در تصمیمگیریهای راهبردی با ناپایداری سیاسی و تغییر جهتهای متناوب روبهروست.
پیامد جهانی این وضعیت چیست؟
متحدان آمریکا نمیتوانند مطمئن باشند که تعهدات دولت کنونی الزاماً در دولت بعدی ادامه خواهد یافت. رقبای آمریکا نیز ممکن است اختلافات داخلی این کشور را فرصتی برای افزایش نفوذ خود بدانند.
در نتیجه، مسئله آمریکا فقط حفظ قدرت نیست؛ مسئله مهمتر، حفظ ثبات و اعتبار تصمیمهای راهبردی آن است.
۲. اقتصاد آمریکا؛ قدرت ساختاری در کنار آسیبپذیریهای جدید
اقتصاد آمریکا همچنان یکی از ستونهای اصلی قدرت جهانی این کشور است. دلار، بازارهای مالی عمیق، دانشگاهها، شرکتهای بزرگ فناوری، ظرفیت نوآوری، منابع انرژی و قدرت جذب سرمایه انسانی، مزیتهایی هستند که بهآسانی قابل جایگزینی نیستند.
بااینحال، نباید قدرت اقتصادی آمریکا را با مصونیت آن از بحران اشتباه گرفت.
مهمترین نقاط قوت اقتصاد آمریکا عبارتاند از:
1\. جایگاه محوری دلار در نظام مالی و تجارت جهانی.
2\. برتری نسبی در حوزههای هوش مصنوعی، نرمافزار، طراحی تراشه، زیستفناوری و صنایع پیشرفته.
3\. بازار مصرفی بزرگ و توان جذب سرمایه جهانی.
4\. برخورداری از منابع انرژی و ظرفیت بالای تولید و نوآوری.
5\. پیوند میان دانشگاهها، سرمایه خصوصی، شرکتهای فناوری و صنایع دفاعی.
در مقابل، چند آسیبپذیری جدی نیز وجود دارد:
* بدهی عمومی و هزینههای فزاینده تأمین مالی دولت؛
* وابستگی برخی صنایع به زنجیرههای تأمین خارجی؛
* نابرابری اقتصادی و کاهش قدرت خرید گروههایی از جامعه؛
* آسیبپذیری در برابر اختلالات انرژی، مواد معدنی حیاتی و تجارت جهانی؛
* هزینههای ناشی از تعرفهها و منازعات تجاری.
نکته مهم این است که اقتصاد جهانی دیگر صرفاً بر اساس منطق بازار آزاد و مزیت نسبی اداره نمیشود. امنیت ملی به یکی از معیارهای اصلی سیاست اقتصادی تبدیل شده است.
آمریکا با استفاده از تعرفهها، محدودیتهای صادراتی، کنترل سرمایهگذاری و حمایت از تولید داخلی میکوشد وابستگیهای راهبردی خود را کاهش دهد. چین نیز با سیاستهای صنعتی و کنترل صادرات برخی مواد اولیه و فناوریها به این اقدامات پاسخ میدهد. everycrsreport.com +2
این روند را میتوان «امنیتیشدن اقتصاد» نامید.
اما یک پرسش اساسی مطرح است: آیا بازگشت تولید صنعتی به آمریکا، بدون توجه به هزینههای مصرفکنندگان، بهرهوری، رقابت و روابط اقتصادی بینالمللی، به تقویت واقعی قدرت اقتصادی این کشور منجر خواهد شد؟
پاسخ مثبت به این پرسش قطعی نیست. حمایتگرایی ممکن است در برخی صنایع ظرفیت تولید داخلی را تقویت کند، اما اگر به جنگ تجاری گسترده منجر شود، هزینه آن به شرکتها، مصرفکنندگان و اقتصاد جهانی منتقل خواهد شد.
در واقع، قدرت اقتصادی آینده آمریکا بیش از آنکه به حجم تعرفهها وابسته باشد، به توانایی آن در حفظ نوآوری، آموزش نیروی انسانی، زیرساخت، سرمایهگذاری و رقابتپذیری بستگی دارد.
۳. رقابت آمریکا و چین؛ رقابت بر سر شکل دادن به قرن بیستویکم
رقابت آمریکا و چین مهمترین محور بازتعریف نظم جهانی در دهههای پیش رو است.
این رقابت را نباید صرفاً اختلافی تجاری یا نظامی دانست. موضوع اصلی، رقابت بر سر تعیین قواعد اقتصاد جهانی، استانداردهای فناوری، مسیرهای تجاری، نفوذ سیاسی و توازن امنیتی
این رقابت دستکم چهار بُعد اساسی دارد:
الف) رقابت اقتصادی
آمریکا میخواهد برتری خود را در بازارهای مالی، سرمایهگذاری و صنایع راهبردی حفظ کند. چین نیز به دنبال کاهش وابستگی به فناوری غرب و تقویت جایگاه خود در تولید جهانی است.
ب) رقابت فناورانه
هوش مصنوعی، نیمهرساناها، محاسبات پیشرفته، فناوریهای کوانتومی، ارتباطات و سامانههای خودکار به میدانهای اصلی رقابت تبدیل شدهاند.
هر کشوری که در این حوزهها دست برتر را داشته باشد، در اقتصاد، امنیت و حتی توان نظامی آینده مزیت بیشتری خواهد داشت.
ج) رقابت ژئوپلیتیک
آسیا و اقیانوس آرام، دریای جنوبی چین، تنگه تایوان و مسیرهای حیاتی دریایی به کانونهای اصلی این رقابت تبدیل شدهاند.
د) رقابت نظامی
افزایش توان دریایی و موشکی چین و گسترش همکاریهای نظامی آمریکا با ژاپن، استرالیا، فیلیپین و دیگر شرکای منطقهای، نشاندهنده اهمیت روزافزون بازدارندگی در شرق آسیاست.
مسئله تایوان در این میان اهمیت ویژهای دارد. هرگونه درگیری نظامی بر سر این جزیره میتواند علاوه بر پیامدهای انسانی و امنیتی، زنجیره جهانی تولید نیمهرساناها را با اختلالی بزرگ روبهرو کند. ارزیابیهای شورای روابط خارجی آمریکا در اکتبر ۲۰۲۶ نیز از افزایش خطر تنش در این منطقه حکایت دارد. Global Conflict Tracker +1
بااینحال، جنگ میان دو قدرت الزاماً نتیجه طبیعی رقابت آنها نیست.
هر دو کشور از یک طرف به مهار قدرت طرف مقابل میاندیشند و از طرف دیگر به استمرار تجارت، ثبات مالی و جلوگیری از بحرانهای غیرقابلکنترل نیاز دارند.
بنابراین، آینده روابط آمریکا و چین احتمالاً نه به سمت همکاری کامل و نه لزوماً به سمت جنگ تمامعیار، بلکه به سوی ترکیبی از رقابت ساختاری، توافقهای محدود و مدیریت بحران حرکت خواهد کرد.
۴. اروپا، ناتو و روسیه؛ بازنگری در مفهوم اتحاد
یکی از تحولات مهم سیاست خارجی آمریکا، تغییر در برداشت این کشور از اتحادهای سنتی است.
در دوران جنگ سرد و سالهای پس از آن، آمریکا امنیت اروپا را بخش جداییناپذیری از منافع راهبردی خود میدانست. اما امروز در واشنگتن این دیدگاه تقویت شده است که اروپا باید سهم بیشتری از هزینههای دفاعی و مسئولیت امنیت خود را بر عهده بگیرد.
این تغییر فقط اقتصادی نیست؛ نشانه تغییر در اولویتهای ژئوپلیتیک آمریکاست.
در سال ۲۰۲۶، بررسی حضور نظامی آمریکا در اروپا و طرح انتقال مسئولیت بیشتر دفاع متعارف قاره به کشورهای اروپایی، به یکی از موضوعات مهم روابط دو سوی آتلانتیک تبدیل شده است. EPRS Website +1
از منظر آمریکا، تمرکز بر چین و حوزه هند و اقیانوس آرام اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بنابراین واشنگتن انتظار دارد اروپا ظرفیت دفاعی مستقلتری ایجاد کند.
اما این سیاست با یک خطر روبهروست: تضعیف اعتماد متقابل در ناتو.
اگر کشورهای اروپایی نسبت به استمرار حمایت آمریکا تردید کنند، ممکن است به سمت افزایش استقلال دفاعی، سرمایهگذاری نظامی و حتی بازنگری در سیاستهای امنیتی خود حرکت کنند.
در مورد روسیه نیز سیاست آمریکا با تناقضهایی روبهروست.
از یک سو، واشنگتن روسیه را رقیبی نظامی و ژئوپلیتیک میداند که با جنگ اوکراین امنیت اروپا را به چالش کشیده است. از سوی دیگر، برخی جریانهای سیاسی آمریکا خواهان کاهش هزینههای تقابل و رسیدن به توافق با مسکو هستند.
این دوگانگی نشان میدهد که سیاست آمریکا در قبال روسیه دیگر صرفاً بر پایه تقابل ایدئولوژیک تعریف نمیشود؛ بلکه محاسبه هزینه، اولویتهای راهبردی و امکان معامله نیز در آن نقش دارند.
اما هرگونه توافقی که بدون درنظرگرفتن امنیت و حق تعیین سرنوشت اوکراین صورت گیرد، میتواند پیام خطرناکی برای دیگر کشورهای جهان داشته باشد: اینکه قدرت نظامی ممکن است به ابزاری برای تغییر مرزها و تحمیل نظم جدید تبدیل شود.
۵. روایتها و گفتمانها؛ آمریکا چگونه معنای قدرت خود را تغییر میدهد؟
قدرت جهانی فقط با اقتصاد، ارتش و فناوری ساخته نمیشود. هر قدرت بزرگی برای حفظ نفوذ خود به یک روایت سیاسی و تاریخی نیز نیاز دارد؛ روایتی که توضیح دهد چرا باید رهبری کند، چرا دیگران باید با آن همکاری کنند و چه نظمی را عادلانه یا مطلوب میداند.
ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، قدرت خود را با مجموعهای از مفاهیم توجیه میکرد:
* دفاع از آزادی و دموکراسی؛
* حمایت از اقتصاد آزاد و تجارت بینالمللی؛
* دفاع از نظم مبتنی بر قواعد و حقوق بینالملل؛
* مقابله با اقتدارگرایی و توسعهطلبی نظامی؛
* رهبری جهان آزاد و حفاظت از متحدان.
البته میان این ارزشهای اعلامشده و عملکرد واقعی آمریکا، از جنگ و مداخله نظامی گرفته تا حمایت از حکومتهای اقتدارگرا، همواره تناقضهایی وجود داشته است.
امروز این روایت قدیمی با بحران مشروعیت مواجه شده و روایتهای تازهای در حال رقابت با آن هستند.
روایت نخست: اول آمریکا
این دیدگاه بر تقدم منافع ملی، کنترل مرزها، کاهش تعهدات خارجی، بازگرداندن صنایع به داخل کشور و مخالفت با هزینهکرد منابع آمریکا برای حل مشکلات دیگران تأکید دارد.
روایت دوم: آمریکا بهمثابه قدرت مسلط و بازدارنده
در این دیدگاه، حفظ برتری نظامی و فناوری، جلوگیری از گسترش قدرت چین و مهار رقبای ژئوپلیتیک، اساس امنیت و جایگاه جهانی آمریکاست.
روایت سوم: بازسازی رهبری چندجانبه
طرفداران این دیدگاه معتقدند آمریکا برای حفظ نفوذ بلندمدت خود باید به همکاری با متحدان، تقویت نهادهای بینالمللی، احترام به قواعد مشترک و بازسازی اعتماد جهانی بازگردد.
روایت چهارم: رقابت قدرتهای بزرگ بهجای جهانگرایی لیبرال
در این برداشت، جهان نه مجموعهای از دولتهایی با منافع مشترک، بلکه عرصه رقابت قدرتهاست؛ جایی که اقتصاد، انرژی، فناوری، اطلاعات، تحریم و قدرت نظامی ابزارهای رقابت هستند.
این روایتها لزوماً جایگزین یکدیگر نشدهاند. در سیاست آمریکا، گاه بهطور همزمان حضور دارند و همین مسئله به تناقض در تصمیمگیریهای داخلی و خارجی منجر میشود.
به باور من، یکی از بحرانهای اساسی آمریکا در سالهای آینده، بحران تعریف مأموریت تاریخی این کشور خواهد بود: آیا آمریکا همچنان میخواهد رهبر یک نظم بینالمللی باشد یا ترجیح میدهد قدرتی باشد که در هر موضوع، بر اساس محاسبه مستقیم منافع خود وارد معامله شود؟
۶. جنگ و قدرت نظامی؛ از بازدارندگی تا خطر درگیری مستقیم
قدرت نظامی همچنان یکی از مهمترین ابزارهای سیاست خارجی آمریکا است. بااینحال، ماهیت استفاده از این قدرت در حال تغییر است.
آمریکا در شرایط کنونی با چند هدف همزمان روبهروست:
1\. جلوگیری از شکلگیری قدرتی همتراز با خود در عرصه جهانی.
2\. حفاظت از مسیرهای حیاتی تجارت و انرژی.
3\. حفظ امنیت متحدان و شرکای راهبردی.
4\. جلوگیری از گسترش نفوذ رقبای خود در مناطق حساس.
5\. حفظ برتری در فناوریهای نظامی، فضایی، سایبری و هوش مصنوعی.
راهبرد دفاعی آمریکا در سال ۲۰۲۶ نیز بر دفاع از سرزمین اصلی، بازدارندگی در برابر چین، افزایش سهم متحدان در هزینههای دفاعی و تقویت صنایع دفاعی آمریکا تأکید دارد. European Parliament +1
اما مسئله این است که قدرت نظامی همیشه به قدرت سیاسی تبدیل نمیشود.
تجربه افغانستان، عراق و دیگر مداخلات نظامی آمریکا نشان داده است که پیروزی در میدان نبرد الزاماً به ایجاد ثبات سیاسی، نظم مشروع یا امنیت پایدار منجر نمیشود.
در واقع، آمریکا ممکن است توانایی تخریب زیرساختهای نظامی یک کشور را داشته باشد، اما توانایی بازسازی ساختار سیاسی و اجتماعی آن را نداشته باشد.
این تفاوت میان قدرت تخریب و قدرت ساختن، یکی از مهمترین محدودیتهای سیاست خارجی آمریکا است.
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در سال ۲۰۲۶؛ آزمونی برای نظم منطقهای و جهانی
یکی از مهمترین تحولات سال جاری، حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ است. این حملات به کشتهشدن علی خامنهای، آسیبدیدن زیرساختهای نظامی و هستهای و گسترش درگیری به کشورهای منطقه انجامید.
توافقهای اولیه برای آتشبس و تفاهم سیاسی در ماههای بعد نتوانستند به پایان پایدار جنگ منجر شوند. درگیریهای محدود، تحریمها و بحران تنگه هرمز
این جنگ چند واقعیت مهم را آشکار کرده است:
* برتری نظامی آمریکا به معنای توانایی تضمین نتایج سیاسی موردنظر آن نیست.
* ایران، حتی در شرایط آسیبدیدگی شدید نظامی و اقتصادی، همچنان میتواند از ابزارهای نامتقارن برای افزایش هزینههای درگیری استفاده کند.
* امنیت خلیج فارس فقط مسئله کشورهای منطقه نیست، بلکه مستقیماً با اقتصاد جهانی و امنیت انرژی ارتباط دارد.
* جنگ میتواند بهجای حل اختلافات، زنجیرهای از بحرانهای جدید ایجاد کند.
تنگه هرمز نمونه روشنی از پیوند میان جنگ منطقهای و اقتصاد جهانی است. اختلال در عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری میتواند قیمت انرژی، هزینه حملونقل، تورم و امنیت غذایی را در کشورهای مختلف تحت تأثیر قرار دهد.
در ۵ نوامبر ۲۰۲۶ نیز گزارش رویترز از وقوع حوادث تازه برای چند نفتکش در تنگه هرمز حکایت داشت. همزمان، تلاشهای دیپلماتیک برای مذاکره میان تهران و واشنگتن ادامه داشت، اما توافق نهایی حاصل نشده بود. Reuters +1
از منظر راهبردی، پرسش اصلی این است که آیا واشنگتن به دنبال توافقی پایدار برای پایاندادن به بحران است یا میخواهد از فشار نظامی و اقتصادی برای تحمیل شرایطی حداکثری استفاده کند؟
این دو مسیر پیامدهای کاملاً متفاوتی دارند.
فشار نظامی ممکن است ظرفیتهای نظامی ایران را کاهش دهد، اما اگر به راهحل سیاسی و امنیت منطقهای منجر نشود، احتمال بازتولید خشونت و بیثباتی همچنان باقی خواهد ماند.
### ۷. خاورمیانه، جنوب آسیا و اروپا؛ مناطق بههمپیوسته در رقابت قدرتها
برای درک تحولات آمریکا نباید مناطق جهان را جداگانه بررسی کرد. خاورمیانه، جنوب آسیا، اروپا و شرق آسیا بهواسطه انرژی، تجارت، امنیت، فناوری و رقابت قدرتها به یکدیگر پیوند خوردهاند.
خاورمیانه
خاورمیانه در حال عبور از مرحلهای از تغییرات عمیق امنیتی است. تضعیف برخی بازیگران نظامی منطقه، جنگ ایران و اسرائیل، مسئله فلسطین، رقابت قدرتهای منطقهای و نگرانی کشورهای عربی از گسترش جنگ، شرایطی پیچیده ایجاد کرده است.
برای آمریکا، منطقه همچنان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ اما هزینه حضور مستقیم نظامی و ضرورت تمرکز بر رقابت با چین، واشنگتن را در برابر یک انتخاب دشوار قرار داده است.
آمریکا نمیتواند بهسادگی از خاورمیانه خارج شود، اما نمیتواند تمام منابع خود را نیز در این منطقه متمرکز کند.
جنوب آسیا
هند در حال تبدیلشدن به یکی از بازیگران مهم در محاسبات راهبردی آمریکا است. واشنگتن به هند بهعنوان وزنهای مهم در برابر قدرت چین نگاه میکند، اما دهلینو نیز خواهان استقلال راهبردی خود است.
پاکستان نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی، روابط با چین، نقش منطقهای و اهمیت آن در تحولات افغانستان و خاورمیانه، همچنان در محاسبات امنیتی منطقه جایگاه دارد.
بنابراین، جنوب آسیا فقط یک منطقه جغرافیایی نیست؛ بلکه یکی از عرصههای تعیینکننده رقابت قدرتهای بزرگ است.
اروپا
اروپا با یک پرسش تاریخی روبهروست: آیا میتواند بدون اتکای گسترده به قدرت نظامی آمریکا، امنیت خود را تضمین کند؟
جنگ اوکراین و تغییر سیاستهای واشنگتن این پرسش را جدیتر کردهاند. استقلال دفاعی اروپا ممکن است در بلندمدت قدرت سیاسی آن را افزایش دهد، اما در کوتاهمدت هزینههای اقتصادی و امنیتی سنگینی خواهد داشت.
شرق آسیا
شرق آسیا مهمترین میدان رقابت بلندمدت آمریکا و چین است. سرنوشت تایوان، امنیت ژاپن، کره جنوبی، دریای جنوبی چین و مسیرهای تجارت جهانی میتوانند آینده توازن قدرت را تعیین کنند.
در نتیجه، تحولات هر یک از این مناطق میتواند بر تصمیمهای آمریکا در مناطق دیگر اثر بگذارد.
### ۸. ایران در نظم جهانی جدید؛ میان تهدید، فرصت و ضرورت بازاندیشی
درک موقعیت ایران بدون شناخت تحولات آمریکا، چین، روسیه و منطقه ممکن نیست.
ایران در موقعیتی قرار گرفته که هم از نظر ژئوپلیتیک اهمیت دارد و هم با محدودیتهای جدی اقتصادی، سیاسی و امنیتی مواجه است.
جنگ سال ۲۰۲۶، تحریمها، آسیب به زیرساختها و بحران اقتصادی، فشارهای موجود را تشدید کردهاند. گزارش کتابخانه مجلس عوام بریتانیا در اوت ۲۰۲۶ از تورم سالانه بسیار بالا، کاهش ارزش پول ملی، مشکلات انرژی و پیامدهای اقتصادی جنگ سخن میگوید. House of Commons Library +1
در این شرایط، چند مسئله اساسی برای آینده ایران مطرح است:
نخست؛ مسئله توسعه و اقتصاد ملی.
هیچ راهبرد امنیتی پایداری بدون اقتصاد مولد، سرمایهگذاری، دانش، فناوری و رفاه عمومی قابل تصور نیست.
دوم؛ مسئله مشروعیت و سرمایه اجتماعی.
قدرت ملی فقط به تجهیزات نظامی و ظرفیتهای امنیتی وابسته نیست. اعتماد عمومی، مشارکت شهروندان، رضایت اجتماعی و امکان اصلاحات سیاسی نیز از عناصر بنیادین امنیت ملی هستند.
سوم؛ مسئله سیاست خارجی متوازن.
ایران باید بتواند در شرایط رقابت آمریکا، چین و روسیه، منافع ملی خود را مستقل از محاسبات دیگران تعریف کند. وابستگی یکجانبه به هر قدرت خارجی، ظرفیت تصمیمگیری مستقل کشور را محدود میکند.
چهارم؛ مسئله رابطه با جهان.
کاهش تنش، حل اختلافات هستهای، رفع تحریمها، بازسازی روابط اقتصادی و ایجاد اعتماد منطقهای باید بهعنوان بخشی از راهبرد توسعه ملی مورد توجه قرار گیرند.
پنجم؛ مسئله مردم و آینده کشور.
هیچ تحلیلی از آینده ایران کامل نیست، مگر آنکه مردم ایران و خواستههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنان را در مرکز توجه قرار دهد.
به نظر میرسد یکی از مهمترین درسهای تحولات اخیر این است که امنیت واقعی را نمیتوان صرفاً با قدرت نظامی تعریف کرد. کشوری که از نظر اقتصادی فرسوده، از نظر اجتماعی گرفتار شکاف و از نظر سیاسی فاقد سازوکارهای مؤثر مشارکت و اصلاح باشد، در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیرتر خواهد بود.
از این منظر، آینده ایران بیش از هر چیز به توانایی آن در ایجاد پیوند میان امنیت، توسعه، آزادی، عدالت و منافع ملی وابسته است.
### ۹. آیا جامعه جهانی میتواند مانع تبدیل رقابت قدرتهای بزرگ به جنگ جهانی شود؟
این پرسش شاید مهمترین پرسش سیاسی و اخلاقی دوران ما باشد.
جهان امروز با خطرهایی روبهروست که دیگر محدود به مرزهای ملی نیستند: جنگهای منطقهای، رقابت تسلیحاتی، سلاحهای هستهای، حملات سایبری، بحرانهای انرژی، تغییرات اقلیمی و فروپاشی اعتماد میان دولتها.
بااینحال، هنوز ظرفیتهایی برای جلوگیری از گسترش جنگ وجود دارد.
۱. احیای دیپلماسی و مذاکره
کانالهای ارتباطی میان قدرتهای بزرگ باید حتی در شرایط شدیدترین اختلافات باز بمانند. جلوگیری از محاسبات اشتباه میتواند مانع تبدیل یک حادثه محدود به جنگی گسترده شود.
۲. تقویت سازمان ملل و حقوق بینالملل
نهادهای بینالمللی باید بتوانند در برابر نقض حاکمیت کشورها، حمله به غیرنظامیان و گسترش جنگ واکنش مؤثر نشان دهند. اعتبار این نهادها زمانی حفظ میشود که قواعد بینالمللی برای همه کشورها، بدون استثنا، قابل اعمال باشند.
۳. کنترل تسلیحات و جلوگیری از مسابقه هستهای
توافقهای کنترل تسلیحات، شفافیت نظامی و سازوکارهای نظارتی میتوانند احتمال درگیری مستقیم را کاهش دهند.
۴. تقویت همکاری اقتصادی میان کشورها
وابستگی متقابل اقتصادی بهتنهایی مانع جنگ نیست، اما ایجاد منافع مشترک میتواند هزینه تقابل را افزایش دهد.
۵. نقش جامعه مدنی و افکار عمومی
جنبشهای ضدجنگ، رسانههای مستقل، نهادهای حقوق بشری، دانشگاهها و سازمانهای مدنی میتوانند در برابر عادیسازی خشونت و نظامیگری مقاومت کنند.
در این میان، مسئولیت فقط بر عهده دولتها نیست. جامعه جهانی باید از این اصل دفاع کند که امنیت هیچ کشوری نباید به بهای نابودی امنیت و حقوق مردم کشورهای دیگر تأمین شود.
### ۱۰. آمریکا به کدام سو میرود؟ سه سناریوی پیش رو
با توجه به روندهای موجود، میتوان سه مسیر احتمالی برای آینده آمریکا و نظم جهانی ترسیم کرد.

سناریوی اول: رقابت مدیریتشده
آمریکا و چین رقابت خود را ادامه میدهند، اما برای جلوگیری از جنگ مستقیم به توافقهای محدود، دیپلماسی و مدیریت بحران روی میآورند. اروپا استقلال دفاعی بیشتری پیدا میکند و قدرتهای منطقهای نقش فعالتری میگیرند.
مطلوبترین سناریو برای ثبات جهانی

سناریوی دوم: تشدید رقابت و گسترش درگیریهای منطقهای
جنگهای نیابتی، تحریمها، رقابت تسلیحاتی و فشارهای اقتصادی افزایش مییابند. آمریکا برای حفظ برتری خود از ابزارهای نظامی و اقتصادی بیشتر استفاده میکند و چین و روسیه نیز برای گسترش نفوذ خود تلاش میکنند.
سناریوی پرخطر و محتمل

سناریوی سوم: شکلگیری نظم چندقطبی و همکاری گستردهتر
آمریکا میپذیرد که دیگر تنها تعیینکننده قواعد جهانی نیست. چین، هند، اروپا، قدرتهای منطقهای و نهادهای بینالمللی نقش بیشتری پیدا میکنند و سازوکارهای تازهای برای همکاری و امنیت جمعی شکل میگیرد.
فرصتی برای بازتعریف همکاری جهانی
این سناریوها الزاماً جدا از یکدیگر نیستند. ممکن است جهان در برخی مناطق به سمت همکاری و در برخی دیگر به سوی درگیری حرکت کند.
به همین دلیل، آینده نظم جهانی را نمیتوان صرفاً با پیشبینی رفتار یک رئیسجمهور یا یک دولت توضیح داد. ساختار اقتصاد جهانی، تحولات فناوری، قدرت اجتماعی کشورها و اراده سیاسی ملتها نیز در این آینده نقش تعیینکننده دارند.
### جمعبندی: مسئله آمریکا فقط قدرت نیست، مسئله آینده نظم جهانی است
تحولات کنونی نشان میدهد که ایالات متحده در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفته است.
این کشور همچنان از ظرفیتهای عظیم اقتصادی، نظامی، علمی و فناورانه برخوردار است، اما دیگر نمیتواند بدون توجه به قدرت دیگران، قواعد جهانی را تعیین کند.
چین بهعنوان یک قدرت اقتصادی و فناورانه، روسیه بهعنوان یک بازیگر نظامی و ژئوپلیتیک، اروپا با تمایل فزاینده به استقلال راهبردی و قدرتهای منطقهای با مطالبات مستقل، همگی در حال تغییر معادلات جهانی هستند.
از سوی دیگر، بحرانهای داخلی آمریکا نشان میدهند که حفظ جایگاه جهانی این کشور بدون بازسازی اعتماد اجتماعی، کاهش شکافهای سیاسی و ایجاد توافقی پایدار درباره منافع ملی دشوار خواهد بود.
به نظر من، مهمترین تحول دوران کنونی، پایان قطعی قدرت آمریکا نیست؛ بلکه پایان امکان رهبری آسان و یکجانبه جهان است.
آمریکا باید میان سه مسیر انتخاب کند: ادامه تلاش برای حفظ برتری از طریق فشار و قدرت نظامی، پذیرش رقابت مدیریتشده با دیگر قدرتها، یا حرکت به سوی نوعی رهبری مشارکتی در نظم چندقطبی.
در این میان، تجربه جنگ ایران و اسرائیل، بحران اوکراین و رقابت آمریکا و چین نشان میدهد که استفاده از قدرت نظامی بدون چشمانداز سیاسی روشن، میتواند هزینههایی بسیار فراتر از اهداف اولیه ایجاد کند.
اما برای جامعه ایران، یک نتیجه از همه مهمتر است: آینده کشور نباید گروگان رقابت قدرتهای بزرگ باشد.
ایران برای عبور از این دوران به سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی، تنشزدایی، توسعه اقتصادی، بازسازی سرمایه اجتماعی، آزادیهای مدنی و مشارکت واقعی مردم نیاز دارد.
هیچ قدرت خارجی نمیتواند جای اراده و توانایی جامعه ایران برای ساختن آینده خود را بگیرد.
نظم جهانی آینده نیز زمانی میتواند عادلانهتر و باثباتتر باشد که امنیت، آزادی، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت ملتها، نه فقط منافع دولتهای قدرتمند، مبنای روابط بینالمللی قرار گیرد.
در نهایت، پرسش اصلی دوران ما این نیست که کدام قدرت بر جهان مسلط خواهد شد؛ پرسش این است که آیا جهان خواهد توانست از منطق سلطه، جنگ و تخریب فاصله بگیرد و به سوی نظمی حرکت کند که در آن رقابت قدرتها به بهای نابودی ملتها تمام نشود؟
### منابع و مبانی تحلیلی
برای تدوین این تحلیل، از گزارشها و ارزیابیهای نهادهای زیر استفاده شده است:
* صندوق بینالمللی پول؛ ارزیابی اقتصاد آمریکا و چشمانداز اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۶. [دادههای اقتصادی آمریکا](https://www.imf.org/external/datamapper/profile/USA/GDD?utm_source=chatgpt.com)
* شورای روابط خارجی آمریکا؛ تحولات روابط آمریکا و چین و بحران ایران. [رقابت اقتصادی آمریکا و چین](https://www.cfr.org/backgrounders/contentious-us-china-trade-relationship?utm_source=chatgpt.com)
* مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی؛ ارزیابی روابط آمریکا و چین در سال ۲۰۲۶. [گزارش رقابت آمریکا و چین](https://chinapower.csis.org/survey-experts-us-china-relations-2026/?utm_source=chatgpt.com)
* پارلمان اروپا؛ آینده روابط فراآتلانتیک و ناتو. [همکاری دفاعی اروپا و آمریکا](https://eprs.europarl.europa.eu/EPRS_BRI%282026%29796986?utm_source=chatgpt.com)
* کتابخانه مجلس عوام بریتانیا؛ وضعیت ایران پس از جنگ سال ۲۰۲۶. [گزارش ایران در سال ۲۰۲۶](https://commonslibrary.parliament.uk/research-briefings/cbp-11075/?utm_source=chatgpt.com)
* رویترز؛ تحولات سیاسی آمریکا و پیامدهای انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶. [تحولات سیاسی آمریکا](https://www.reuters.com/world/us/midterms-upended-congress-trump-still-commands-foreign-policy-2026-11-05/?utm_source=chatgpt.com)
تاریخ مبنای تحلیل: ۶ نوامبر ۲۰۲۶. تحولات جاری و سناریوهای آینده از یکدیگر تفکیک شدهاند؛ سناریوها پیشبینی قطعی نیستند.
پیشنهاد محوری برای بحث و گفتوگوی جمعی: به نظرم بحث درباره آینده آمریکا باید به یک پرسش بنیادیتر نیز برسد: آیا ایران و جامعه ایرانی میتوانند در دوران گذار نظم جهانی، از موقعیت یک موضوع در رقابت قدرتهای بزرگ خارج شوند و به یک بازیگر مستقل، برخوردار از مشروعیت داخلی، توسعه اقتصادی و روابط متوازن بینالمللی تبدیل شوند؟
این پرسش میتواند نقطه اتصال تحلیل تحولات جهانی با مسئله آینده ایران باشد.




0 Comments