📘 راهبرد محلهمحور: بازآرایی میدان محله در مرحله گذار| خودسازماندهی جامعه و بازسازی حضور نهادی جمهوری اسلامی
بخش دوم | چرایی بازآرایی قدرت در میدان محله؛ از فشار اجتماعی انباشته تا پیشگیری میدانی از اعتراض
📅 شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ ـ ۲۲ اوت ۲۰۲۶
🖋 مجمع کنشگران و پژوهشگران «گذار آگاهانه»
🔵 مقدمه | جامعه متحولشده و مسئله بازآرایی قدرت
بخش نخست نشان داد که میدان محله در ایران حاصل تلاقی دو روند تاریخی است. در یک سوی این میدان، ساختار جمهوری اسلامی قرار دارد که از نخستین سالهای استقرار خود، مسجد، بسیج، نهادهای مذهبی و شبکههای محلی را بخشی از سازوکار حضور اجتماعی و سیاسی خود قرار داده است. در سوی دیگر، جامعهای قرار گرفته که طی چند دهه، از مسیر جنبشهای اجتماعی، نهادهای صنفی و مدنی، اعتراضهای خیابانی، شبکههای محلی و تجربههای مشترک، ظرفیت مستقل خود را برای کنش گسترش داده است.
جنبش زن، زندگی، آزادی و سپس جنبش دیماه ۱۴۰۴ این تحول اجتماعی را وارد مرحله تازهای کردند. تجربه جنگ، انسداد ارتباطی، تشدید سرکوب و بحران معیشتی نیز شرایطی پدید آورد که در آن شیوه کنش جامعه تغییر یافت و روابط افقی، تجربه مشترک، اعتمادهای کوچک و توان تصمیمگیری مستقل واحدهای اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا کردند. این وضعیت در فصلهای پیشین با مفهوم «خودسازماندهی خاکستری» صورتبندی شد.
خودسازماندهی خاکستری بیانگر مرحلهای از تحول کنش اجتماعی است که در آن، جامعه از ظرفیتهای درونی خود برای حفظ ارتباط، تشخیص موقعیت و تولید کنش استفاده میکند. در چنین وضعیتی، واحدهای خرد اجتماعی میتوانند در عین استقلال، بر پایه فهمهای نزدیک از شرایط، رفتارهای همجهت تولید کنند. محله یکی از بسترهای واقعی شکلگیری چنین روابطی است؛ زیرا تجربه روزمره، اعتماد، معیشت، روابط خانوادگی و همسایگی و آثار مستقیم بحرانهای اجتماعی در این سطح به یکدیگر میرسند.
در سال ۱۴۰۵، ساختار قدرت نیز حضور خود را در همین میدان بازآرایی میکند. تقویت شبکه اطلاعات مردمی، بازگشت حسین طائب به بسیج و تأکید دولت بر «حکمرانی محلهمحور و مسجدمحور» را از این منظر باید بخشی از یک تحول وسیعتر در رابطه حکومت با جامعه بررسی کرد. پرسش اصلی این بخش از همین نقطه شکل میگیرد: چه تحولاتی در جامعه و ساختار قدرت، جمهوری اسلامی را در سال ۱۴۰۵ به بازآرایی حضور خود در میدان محله سوق دادهاند؟
پاسخ این پرسش از وضعیت خود جامعه آغاز میشود؛ جامعهای که فشارهای اقتصادی و اجتماعی آن افزایش یافته، تجربه جنبش دیماه را در حافظه نزدیک خود حفظ کرده، اعتراضهای صنفی و مدنی آن استمرار یافته و بخشهایی از آن رابطه میان مشکلات روزمره و شیوه حکمرانی را در تجربه سیاسی خود بازشناختهاند.
🔵 فشار اجتماعی انباشته؛ از بحران زندگی روزمره تا ظرفیت کنش
یکی از مهمترین زمینههای بازآرایی کنونی قدرت را میتوان در مفهوم «فشار اجتماعی انباشته» توضیح داد.
فشار اجتماعی انباشته زمانی شکل میگیرد که مجموعهای از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی طی یک دوره زمانی بر زندگی گروههای مختلف اثر بگذارند و تجربههای آنان را در نقاط مشترکی به یکدیگر نزدیک کنند. تورم برای یک بازنشسته، تأخیر دستمزد برای یک کارگر، کاهش قدرت خرید برای یک کارمند، ناامنی شغلی برای یک جوان و دشواری تأمین مسکن و درمان ممکن است تجربههای متفاوتی باشند؛ اما هنگامی که این تجربهها استمرار مییابند، در سطح اجتماعی به یک فهم گستردهتر از وضعیت تبدیل میشوند.
در این معنا، «انباشت» فقط به افزایش تعداد مشکلات اشاره ندارد. انباشت هنگامی دارای اهمیت اجتماعی میشود که تجربههای متعدد در حافظه جامعه باقی بمانند، با تجربه دیگر گروهها ارتباط پیدا کنند و بر نحوه فهم افراد از موقعیت خود و ساختار قدرت اثر بگذارند.
🔹 معیشت؛ محل تبدیل بحران اقتصادی به تجربه اجتماعی
بحران اقتصادی در سطح کلان با شاخصهایی مانند تورم، کسری بودجه، کاهش درآمد، بیکاری، رکود یا محدودیت تجارت توضیح داده میشود. اما جامعه این شاخصها را به صورت عدد تجربه نمیکند. بحران هنگامی وارد زندگی اجتماعی میشود که خانواده توان خرید خود را از دست میدهد، مزد ارزش واقعی خود را از دست میدهد، هزینه درمان افزایش مییابد یا آینده اقتصادی افراد نامطمئنتر میشود. در همین نقطه، بحران اقتصادی به فشار اجتماعی تبدیل میشود. این تبدیل را میتوان در یک فرایند پیوسته مشاهده کرد: «بحران اقتصادی تبدیل به فشار بر زندگی روزمره می شود؛ که حاصل آن شکل گیری تجربه مشترک، فهم مشترک از وضعیت، مطالبه محوری و بالا رفتن ظرفیت کنش می گردد.»
در این زنجیره، معیشت فقط یکی از موضوعات اعتراض نیست؛ معیشت به موتور پیوند اجتماعی تبدیل میشود، زیرا آثار آن از مرزهای یک گروه صنفی عبور میکند و همزمان کارگران، مزدبگیران، بازنشستگان، بخشهایی از طبقه متوسط، جوانان و خانوادهها را درگیر میسازد.
تحولات جاری نیز این پیوند را قابل مشاهده کردهاند. اعتراضهای بازنشستگان و گروههای صنفی در ماههای پس از جنبش دیماه و در شرایط جنگی ادامه یافته است. در نمونهای از اعتراضهای مردادماه، بازنشستگان در چندین شهر مطالبات معیشتی و درمانی را در کنار اعتراض به اعدامها و مطالبه آزادی زندانیان سیاسی مطرح کردند.
این همزمانی اهمیت جامعهشناختی دارد. معیشت و کرامت انسانی در یک میدان مطالبهگری به یکدیگر نزدیک شدهاند. همان دو محوری که در صورتبندی «خودسازماندهی خاکستری» بهعنوان نقاط مهم همپوشانی اجتماعی شناسایی شدند، اکنون در نمونههایی از کنش واقعی نیز در کنار یکدیگر ظاهر میشوند.
🔹 فشار خارجی و تشدید مسئله معیشت
این وضعیت داخلی اکنون با مرحله تازهای از فشار خارجی همزمان شده است. دولت آمریکا در هفته جاری از تشدید کمسابقه فشار اقتصادی علیه جمهوری اسلامی سخن گفته است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا در همزمانی با تويئت های دونالد ترامپ، در ۲۰ اوت اعلام کرد واشنگتن درصدد اعمال شدیدترین تحریمهای خود علیه ایران است و فشار مالی و محدودکردن منابع اقتصادی جمهوری اسلامی را بخشی از راهبرد کنونی آمریکا معرفی کرد.
در سوی دیگر، آثار فشار اقتصادی به یکی از موضوعات اصلی اختلاف و تصمیمگیری در درون ساختار جمهوری اسلامی تبدیل شده است. گزارشهای ۲۱ اوت از افزایش فشار بر منابع اقتصادی، کاهش درآمدهای نفتی و تشدید بحث درون حکومت درباره ادامه جنگ یا حرکت به سوی مذاکره حکایت دارند. پزشکیان از ضرورت پایان جنگ سخن گفته و قالیباف نیز بر اهمیت توان اقتصادی در کنار قدرت نظامی تأکید کرده است.
برای فهم میدان محله، اهمیت این تحولات در نقطهای قرار دارد که فشار ژئوپلیتیک و اقتصادی از سطح روابط میان دولتها وارد زندگی روزمره جامعه میشود: تحریم در سطح بینالمللی اعمال میشود؛ اثر اجتماعی آن در قیمت کالا، اشتغال، دستمزد، خدمات، درمان و امنیت اقتصادی خانواده ظاهر میشود. گزارشهای منتشرشده در همین روزها نیز از تشدید دشواری خانوارهای ایرانی در تأمین نیازهای اساسی و کاهش قدرت خرید حکایت دارند.
به این ترتیب، یک بحران بینالمللی در نهایت در فضای زندگی اجتماعی تجلی پیدا میکند؛ همان فضایی که محله، محیط کار، بازار، مدرسه، دانشگاه و شبکههای روزمره روابط انسانی اجزای آن هستند.
🔹 جنبش دیماه و حافظه سیاسی فشار اجتماعی
اهمیت فشار اجتماعی کنونی تنها به شدت مشکلات اقتصادی مربوط نیست، بلکه به تجربهای نیز پیوند دارد که جامعه ایران از جنبش دیماه ۱۴۰۴ در حافظه خود حفظ کرده است.
جنبش دیماه نشان داد که مطالبات اقتصادی و اجتماعی میتوانند در جریان کنش جمعی به پرسش درباره شیوه حکمرانی و ساختار قدرت متصل شوند. در این فرایند، مسئله معیشت از تجربه روزمره خانوار به عرصه عمومی منتقل شد و در کنار مطالبات سیاسی و اجتماعی قرار گرفت. از این منظر، حافظه جنبش بخشی از دستگاه کنش جامعه است.
«حافظه جنبش» به مجموعه تجربههایی گفته میشود که جامعه از شیوه حضور در خیابان، همکاری با دیگران، واکنش ساختار قدرت، هزینه سرکوب، ظرفیت روابط محلی و نتایج کنش جمعی به دست میآورد و این تجربهها را در تشخیص موقعیتها و رفتارهای بعدی خود به کار میگیرد.
به این اعتبار، فشار معیشتی امروز بر جامعهای وارد میشود که تجربه کنش سیاسی گسترده را با خود حمل میکند. پیوند فشارهای تازه با این حافظه اجتماعی، ظرفیت جامعه را برای بازشناسی موقعیت، تشخیص زمینههای مشترک و فعالکردن تجربههای پیشین افزایش میدهد. همین فرایند، رابطه میان فشار اجتماعی انباشته و ظرفیت کنش را نسبت به دورههای پیشین تغییر داده و آن را وارد مرحله تازهای از عاملیت اجتماعی میکند.
🔹 از نارضایتی پراکنده به ظرفیت اجتماعی کنش
در دستگاه جامعهشناسی کنش، تبدیل نارضایتی به کنش جمعی از مسیری اجتماعی عبور میکند. این فرایند زمانی شکل میگیرد که افراد تجربه خود را در تجربه دیگران بازشناسند، مسئله فردی را بخشی از یک وضعیت عمومی بفهمند و نسبت آن را با عوامل تولیدکننده وضعیت تشخیص دهند.
تحولات چند سال اخیر این فرایند را در بخشهایی از جامعه تقویت کرده است. کارگر، بازنشسته، زن، دانشجو، جوان، پرستار و معلم از موقعیتهای اجتماعی متفاوتی حرکت میکنند؛ در عین حال، بحران معیشت، محدودیتهای اجتماعی، تجربه سرکوب و مطالبه کرامت انسانی میان این موقعیتها نقاط اتصال ایجاد میکنند. همین نقاط اتصال، پایه شکلگیری همپوشانی اجتماعی هستند.
همپوشانی اجتماعی به وضعیتی اشاره دارد که گروههای متفاوت، ضمن حفظ مطالبات، هویتها و موقعیتهای مستقل خود، بخشی از مسائل و تجربههای یکدیگر را در یک وضعیت مشترک بازمیشناسند. این بازشناسی، امکان شکلگیری فهمهای نزدیک و جهتگیریهای همسو در کنش را افزایش میدهد.
در شرایط «خودسازماندهی خاکستری»، اهمیت این همپوشانی بیشتر میشود. رفتارهای همجهت میتوانند از فهم نزدیک گروههای مختلف نسبت به وضعیت شکل بگیرند و واحدهای مستقل کنش را در موقعیتهای مختلف در مسیرهای مشابه فعال کنند.
از پیوند این عناصر، مفهوم «ظرفیت اجتماعی کنش» شکل میگیرد: مجموعه روابط، تجربهها، اعتمادها، فهمهای مشترک و تواناییهای عملی که به افراد و گروههای اجتماعی امکان میدهد در یک موقعیت مشخص، فهم خود از وضعیت را به عمل اجتماعی تبدیل کنند.
بازآرایی حضور جمهوری اسلامی در میدان محله در شرایطی صورت میگیرد که فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در زندگی روزمره جامعه انباشته شدهاند؛ اعتراضهای صنفی و مدنی ظرفیت کنش را حفظ کردهاند؛ تجربه جنبش دیماه در حافظه اجتماعی حضور دارد؛ و مطالباتی که از موقعیتهای متفاوت آغاز میشوند، در نقاطی چون معیشت، کرامت انسانی و نسبت با ساختار قدرت به یکدیگر نزدیک شدهاند. مجموعه این تحولات، ظرفیت اجتماعی کنش را به یکی از ویژگیهای مهم مرحله کنونی تبدیل کرده است.
اما همین تحول از سوی دیگر میدان نیز اهمیت پیدا میکند. تجربه دیماه برای ساختار قدرت نیز شناخت تازهای از تحول شیوه کنش جامعه ایجاد کرد. از این نقطه، پرسش تحلیل تغییر میکند: ساختار قدرت از تجربه دیماه چه شناختی از ظرفیت کنش جامعه به دست آورد و این شناخت چگونه در بازآرایی حضور کنونی آن در محله بازتاب یافته است؟
🔵 از تجربه دیماه تا بازتعریف محاسبه ساختار قدرت
تجربه جنبش دیماه ۱۴۰۴ برای ساختار قدرت، ظرفیتهایی را آشکار کرد که طی سالهای گذشته در لایههای مختلف جامعه شکل گرفته بودند. اهمیت این تجربه در آن بود که امکان گسترش کنش از محیطهای صنفی، روابط اجتماعی و شبکههای محلی به میدان اعتراضی گستردهتر را در برابر ساختار قدرت قرار داد.
این تجربه، شناخت حکومت از ساختار کنش اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار داد. روابط افقی، تجربههای پیشین، محیطهای صنفی و پیوندهای محلی به بخشی از ظرفیت اجتماعی کنش تبدیل شدهاند و در موقعیتهای بحرانی میتوانند زمینه فعالشدن سریعتر کنش را فراهم آورند.
از این منظر، محاسبه ساختار قدرت درباره رابطه میان «نارضایتی» و «اعتراض» وارد سطح تازهای میشود. شناسایی سازمانها، رهبران و شبکههای ارتباطی همچنان بخشی از دستگاه امنیتی را تشکیل میدهد و همزمان شناخت زمینههای اجتماعی تولید کنش اهمیت بیشتری پیدا میکند.
🔹 از شناسایی سازمان به شناخت زمینههای تولید کنش
«زمینههای اجتماعی تولید کنش» به شرایط و روابطی گفته میشود که ظرفیت موجود در جامعه را در یک موقعیت مشخص فعال میکنند. وضعیت معیشتی، محیطهای صنفی، روابط محلی، تجربه مشترک، حافظه اعتراض، اعتمادهای اجتماعی و ادراک مشترک از بحران، از جمله عناصر این زمینهاند.
در چنین شرایطی، شناخت جامعه برای ساختار قدرت نیز ابعاد گستردهتری پیدا میکند. وضعیت معیشتی خانوادهها، نقاط تمرکز نارضایتی، گروههای اجتماعی در معرض فشار، محیطهای دارای ظرفیت اعتراضی، روابط محلی و تغییرات رفتاری جامعه، اطلاعاتی درباره زمینههایی فراهم میکنند که کنش اجتماعی در آنها شکل میگیرد.
بازآرایی کنونی بسیج، مسجد، گروههای جهادی، خدمات اجتماعی و «شبکه اطلاعات مردمی» را میتوان در ارتباط با همین تحول بررسی کرد. حضور مستمر این شبکهها در سطح محله، ظرفیت ساختار قدرت را برای مشاهده تحولات اجتماعی، شناخت زمینههای تولید کنش و افزایش آمادگی برای مواجهه با فعالشدن ظرفیتهای اعتراضی گسترش میدهد.
در این صورت، اهمیت محله برای ساختار قدرت از شناخت رخداد اعتراضی به شناخت زمینه اجتماعی شکلگیری آن گسترش پیدا میکند. همین تحول، زمینه ورود به مرحله بعدی تحلیل را فراهم میسازد: چگونگی تبدیل حضور نهادی جمهوری اسلامی در محله به ظرفیت سازمانیافته برای شناخت، جذب، مدیریت و مداخله در میدان اجتماعی.
🔹 محله؛ جایی که نارضایتی به رابطه اجتماعی تبدیل میشود
جنبش دیماه همچنین اهمیت جغرافیای اجتماعی اعتراض را برجسته کرد. شهر و محله تنها محل وقوع اعتراض نیستند؛ آنها محیطی هستند که در آن تجربههای فردی به تجربههای مشترک تبدیل میشوند.
فشار معیشتی در خانواده تجربه میشود، در محیط کار و بازار درباره آن گفتوگو میشود، در روابط دوستانه و همسایگی بازتاب پیدا میکند و از طریق مشاهده وضعیت دیگران به یک ادراک اجتماعی گستردهتر تبدیل میشود. از همین رو، محله را میتوان یکی از واسطهای تبدیل تجربه فردی به فهم اجتماعی دانست.
این تعریف برای راهبرد محلهمحور اهمیت بنیادی دارد. قدرت محله از ساختمان، خیابان یا تقسیمبندی اداری آن سرچشمه نمیگیرد؛ از تراکم روابط اجتماعی در آن شکل میگیرد. رابطهای که اعتماد ایجاد میکند، تجربه منتقل میکند، امکان مقایسه وضعیت افراد را فراهم میآورد و در موقعیت مناسب میتواند حامل کنش شود.
این همان نقطهای است که گزاره بخش نخست مقاله ــ «محله بستر کنش است و رابطه اجتماعی حامل عاملیت» ــ معنای عینی پیدا میکند.
🔹 تجربه سرکوب و یادگیری دو سوی میدان
سرکوب جنبش دیماه نیز بخشی از همین فرایند تحول بوده است. سرکوب تنها بر میزان هزینه حضور در خیابان اثر نمیگذارد؛ تجربهای تولید میکند که هم جامعه و هم ساختار قدرت از آن میآموزند.
در سوی جامعه، تجربه بازداشت، کشتار، قطع اینترنت، کنترل خیابانها و افزایش نظارت، شناخت عملی نسبت به شیوه عملکرد دستگاه سرکوب ایجاد میکند. این تجربه در رفتارهای بعدی اثر میگذارد: انتخاب زمان، اندازه تجمع، شیوه ارتباط، میزان آشکارشدن روابط و استقلال بیشتر واحدهای خرد کنش، همگی میتوانند تحت تأثیر این یادگیری اجتماعی قرار گیرند.
در چارچوب این مقاله، «یادگیری اجتماعی کنش» به همین فرایند اشاره دارد: تبدیل تجربههای پیشین به دانشی عملی که در کنشهای بعدی مورد استفاده قرار میگیرد.
این یادگیری یکی از زمینههایی است که حرکت از سازماندهی محلهمحور به «خودسازماندهی خاکستری» را توضیح میدهد. روابط باقی میمانند، تجربه منتقل میشود، هستههای اجتماعی ظرفیت خود را حفظ میکنند و شیوه ظهور کنش با ارزیابی موقعیت تطبیق پیدا میکند.
در سوی ساختار قدرت نیز یادگیری صورت میگیرد. تجربه یک اعتراض گسترده، اطلاعاتی درباره جغرافیای نارضایتی، ترکیب نیروهای حاضر، سرعت گسترش اعتراض، نقش ارتباطات و ظرفیتهای محلی در اختیار نهادهای سیاسی و امنیتی قرار میدهد. بازآرایی بعدی میتواند بر اساس همین شناخت صورت گیرد.
بنابراین در مرحله کنونی با نوعی «یادگیری متقابل در میدان» روبهرو هستیم: جامعه شیوههای حفظ و بازتولید کنش را متناسب با تجربه سرکوب بازتنظیم میکند و ساختار قدرت نیز سازوکارهای حضور و مداخله خود را متناسب با تحول کنش جامعه تغییر میدهد.
🔹 از واکنش پس از اعتراض به حضور پیش از اعتراض
این تحول، یکی از مهمترین تفاوتهای مرحله کنونی را آشکار میکند. در الگوی واکنشی، بخش اصلی ظرفیت امنیتی پس از ظهور اعتراض فعال میشود: خیابان کنترل میشود، نیرو مستقر میشود، ارتباطات محدود میشود و بازداشت صورت میگیرد.
بازآرایی کنونی میدان محله، ظرفیت دیگری را در کنار این سازوکار قرار میدهد: حضور نهادی مستمر پیش از شکلگیری موج اعتراضی. برای توضیح این تحول میتوان از مفهوم «پیشگیری میدانی» استفاده کرد.
پیشگیری میدانی در این مقاله به مجموعه اقداماتی گفته میشود که ساختار قدرت از طریق حضور مستمر در محیط زندگی اجتماعی، شناخت گروههای مختلف، ارائه خدمات، ارتباط با شبکههای محلی، گردآوری اطلاعات و سازماندهی نیرو انجام میدهد تا ظرفیت مداخله خود را پیش از تبدیل نارضایتی اجتماعی به کنش گسترده افزایش دهد.
در این صورتبندی، خدمات اجتماعی، اطلاعات و امنیت سه حوزه کاملاً جداگانه باقی نمیمانند. مسجد میتواند فضای ارتباط اجتماعی باشد؛ بسیج ظرفیت سازمانی و انسانی فراهم کند؛ گروههای جهادی در حوزه خدمات حضور پیدا کنند؛ مراکز بهداشت شناخت گستردهای از وضعیت اجتماعی و سلامت جمعیت در اختیار داشته باشند؛ و شبکه اطلاعات مردمی نیز ظرفیت دریافت اطلاعات محلی را گسترش دهد.
البته وجود همزمان این ظرفیتها، بهخودیخود اثباتکننده اشتراک نظاممند دادههای پزشکی با نهادهای امنیتی نیست. آنچه از سخنان رسمی قابل استناد است، تأکید بر استفاده از دادههای مراکز بهداشت، محلهمحوری، مسجدمحوری، تقسیم مأموریت و نقش بسیج در یک سیاست واحد است. تحلیل مقاله بر ظرفیت حاصل از اتصال نهادی این اجزا تمرکز دارد و ادعای انتقال مشخص دادههای شخصی نیازمند شواهد مستقل است.
🔹 چرا دیماه در محاسبه امروز حکومت حضور دارد؟
جنبش دیماه یک تجربه تاریخی خاتمهیافته نیست. آثار آن در محاسبه کنونی قدرت از سه مسیر باقی مانده است.
نخست، جنبش نشان داد فشارهای معیشتی قابلیت پیوند با مطالبات سیاسی را دارند.
دوم، نشان داد بخشهای مختلف اجتماعی میتوانند در یک میدان اعتراضی به هم نزدیک شوند و اعتراض از یک مسئله یا گروه مشخص فراتر رود.
سوم، تجربه آن نشان داد ظرفیت کنش اجتماعی فقط در سازمانهای آشکار متمرکز نیست و روابط محلی، شبکههای افقی و تجربههای پیشین میتوانند در شکلگیری حرکت اعتراضی نقش داشته باشند.
در نتیجه، بازآرایی قدرت در محله را میتوان بخشی از پاسخ ساختار جمهوری اسلامی به همین تحول دانست. حکومت به میدانی بازمیگردد که بخش مهمی از ظرفیت کنش اجتماعی در آن تولید و بازتولید میشود.
این بازگشت، تکرار ساده الگوی دهه شصت نیست. در دهه شصت، ساختار قدرت در شرایط تثبیت نظام جدید، جنگ و حذف رقبا شبکه محلهای خود را گسترش میداد. در سالهای ۱۴۰۵، همان منطق تاریخی حضور در سطح جامعه با جامعهای متحولشده، تجربهمندتر، برخوردار از روابط افقی گستردهتر و دارای حافظه چندین جنبش اجتماعی روبهرو شده است.
از همین رو، میدان محله اکنون محل تلاقی دو فرایند یادگیری است: یادگیری اجتماعی جامعه برای حفظ عاملیت و یادگیری ساختار قدرت برای بازسازی ظرفیت مداخله.
🎯 جمعبندی بخش دوم | بازآرایی قدرت در برابر جامعهای با ظرفیت کنش
بررسی تحولات این بخش نشان میدهد که بازآرایی حضور جمهوری اسلامی در میدان محله را باید در متن مجموعهای از تحولات همزمان فهمید. فشار فزاینده بر معیشت، استمرار کنشهای صنفی و مدنی، تجربه جنبش دیماه ۱۴۰۴، حافظه انباشته جنبشهای اجتماعی و گسترش روابط افقی، جامعه ایران را در موقعیتی قرار دادهاند که ظرفیت کنش آن از محدوده سازمانها و شبکههای آشکار فراتر رفته است.
در این وضعیت، مفهوم «ظرفیت اجتماعی کنش» اهمیت ویژهای پیدا میکند. منظور از آن مجموعه تجربهها، روابط، اعتمادها، آگاهیها و تواناییهای عملی است که به بخشهای مختلف جامعه امکان میدهد در موقعیتهای مشخص، مطالبات خود را به عمل اجتماعی تبدیل کنند. تجربه دیماه نشان داد که این ظرفیت میتواند در فاصلهای کوتاه از سطح زندگی روزمره و مطالبات پراکنده، به کنشهای گستردهتر و دارای جهتگیری سیاسی منتقل شود.
از همین منظر، تحول مهم در محاسبه ساختار قدرت را میتوان در انتقال توجه از «لحظه ظهور اعتراض» به «زمینههای اجتماعی تولید کنش» جستوجو کرد. محله در این محاسبه اهمیت پیدا میکند، زیرا بخشی از تجربه روزمره بحران، روابط اجتماعی، اعتمادهای نزدیک، تبادل اطلاعات و امکان شکلگیری کنش در همین میدان به یکدیگر متصل میشوند.
بازآرایی بسیج، تأکید بر شبکه اطلاعات مردمی، سیاست محلهمحور و مسجدمحور و گسترش فعالیتهای خدماتی را میتوان در چنین بستری مورد مطالعه قرار داد. اهمیت این تحولات در افزایش ظرفیت حضور ساختار قدرت در سطح زندگی روزمره و نزدیکشدن آن به محیطهایی است که فشارهای اقتصادی و اجتماعی در آنها تجربه و به روابط اجتماعی منتقل میشوند.
در همین حال، شرایط اقتصادی و خارجی نیز متغیری فعال در این معادله است. هشدارهای اخیر اقتصاددانان درباره انباشت بحرانهای اقتصادی و اجتماعی نشان میدهد که مسئله تابآوری اقتصادی و اجتماعی به یکی از موضوعات اصلی بحث درباره آینده کشور تبدیل شده است. برای نمونه، مسعود نیلی از افزایش ۵۰ برابری نرخ ارز، ۱۹برابری سطح عمومی قیمتها و ۳۴برابری قیمت مواد غذایی از ۱۳۹۷ و اضافهشدن ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر سخن گفته است. این دادهها برای مقاله حاضر بیش از آنکه مبنای پیشبینی زمان یک اعتراض باشند، زمینه ساختاری تحول میدان اجتماعی را نشان میدهند.
از این رو، مرحله کنونی را میتوان نقطه تلاقی دو روند دانست: تحول ظرفیت عاملیت اجتماعی جامعه و بازآرایی ظرفیت مداخله ساختار قدرت. هر دو روند اکنون در سطح محله نیز حضور دارند و همین همزمانی، میدان محله را به یکی از سطوح مهم فهم تحولات پیش رو تبدیل کرده است.
اما این نتیجه، چند پرسش اساسی را باز میگذارد:
ساختار قدرت چگونه میکوشد حضور نهادی خود در محله را به ظرفیت کنش، شناخت، جذب، سازماندهی و مداخله تبدیل کند؟
مسجد، بسیج، شبکه اطلاعات مردمی، خدمات اجتماعی و دیگر اجزای این سیاست، در این بازآرایی چه کارکردی پیدا میکنند و ارتباط میان آنها چگونه شکل میگیرد؟
این حضور سازمانیافته هنگامی که با روابط افقی و ظرفیتهای «خودسازماندهی خاکستری» جامعه در یک میدان مشترک روبهرو میشود، چه رابطه تازهای میان قدرت و عاملیت اجتماعی ایجاد میکند؟
و در نهایت، اگر فشارهای اقتصادی، تحریمی و اجتماعی در ماههای پیش رو افزایش یابند، این دو ظرفیت ــ ظرفیت کنش جامعه و ظرفیت مداخله ساختار قدرت ــ چگونه در میدان محله بر یکدیگر اثر خواهند گذاشت؟




0 Comments