پدیدار شناسی گذار: آسیب شناسی نظریه دکتر سعید مدنی در گذار از جمهوری اسلامی
📅 چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵– ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶
🖋 دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران
بخش نخست: گذار از یک راهبرد سیاسی تا یک مفهوم جامعهشناختی
مفهوم «گذار» در سالهای اخیر به یکی از پرکاربردترین مفاهیم در تحلیل وضعیت ایران تبدیل شده است. همزمان با گسترش بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی، پرسش از چگونگی عبور جامعه ایران از وضعیت موجود، جایگاه ویژهای در میان پژوهشگران، فعالان سیاسی و کنشگران مدنی یافته است. با این حال، هرچه کاربرد این مفهوم گستردهتر شده، ابهام در معنای آن نیز افزایش یافته است. بسیاری از بحثها درباره گذار، بیش از آنکه به خود مفهوم گذار بپردازند، مستقیماً بر شیوههای تغییر ساختار قدرت یا ویژگیهای نظم مطلوب آینده متمرکز شدهاند. در نتیجه، مفهوم گذار اغلب پیش از آنکه تعریف شود، با مقصدی مشخص پیوند میخورد.
در این میان، مقاله اخیر دکتر سعید مدنی (*۱) نیز نمونهای از همین تلاشها برای صورتبندی مسیر تحول ایران است. او با تکیه بر تجربه تاریخی ایران و ادبیات گذار، «گذار دموکراتیک خشونتپرهیز» را مناسبترین مسیر تغییر میداند و نقش «جامعه مدنی، مقاومت مدنی، گسترش حوزه عمومی، گفتوگوی سیاسی، همهپرسی و مجلس مؤسسان» را از عناصر اصلی این مسیر معرفی میکند. همچنین با «بررسی الگوهای مختلف گذار، مانند گذار از طریق معامله، رهاسازی و جایگزینی،» میکوشد ظرفیت هر یک را در شرایط کنونی ایران ارزیابی کند.
اهمیت این بحث توسط دکتر سعید مدنی تنها در پیشنهاد یک راهبرد سیاسی خلاصه نمیشود. ارزش اصلی آن در این است که دوباره مفهوم «گذار» را به مرکز گفتوگوی نظری درباره آینده ایران بازگردانده است. همین موضوع، پرسشی بنیادیتر را پیش روی ما قرار میدهد؛ پرسشی که پیش از بررسی هر الگوی گذار باید به آن پاسخ داده شود:
وقتی از گذار سخن میگوییم، دقیقاً از چه سخن میگوییم؟ آیا گذار به معنای حرکت به سوی دموکراسی است؟ آیا هر تغییر در ساخت قدرت را میتوان گذار نامید؟ آیا انقلاب، اصلاحات، توافق سیاسی، فروپاشی یا دموکراسی، همگی مصادیق گذار هستند، یا هر یک جایگاهی متفاوت در این مفهوم دارند؟
این پرسشها نشان میدهد که هنوز میان «گذار»، «شیوه تحقق گذار» و «برونداد گذار» تمایزی روشن وجود ندارد. گاه گذار با دموکراسی مترادف گرفته میشود، گاه با انقلاب، و گاه با انتقال قدرت، در حالی که هر یک از این مفاهیم به سطحی متفاوت از تحلیل تعلق دارند. تا زمانی که این سطوح از یکدیگر تفکیک نشوند، هر بحثی درباره گذار ناگزیر با ابهام مفهومی روبهرو خواهد شد.
بر همین اساس، این مقاله از این فرض آغاز میکند که گذار پیش از آنکه نام یک مقصد سیاسی باشد، نام یک فرایند تاریخی است. بنابراین، به جای آنکه از ابتدا بپرسیم «کدام الگوی گذار برای ایران مناسبتر است؟»، ابتدا باید به پرسشی بنیادیتر پاسخ دهیم:
آیا گذار خودِ مقصد است، یا فرایندی که میتواند به مقصدهای متفاوتی بینجامد؟
پاسخ به این پرسش، نقطه عزیمت بازتعریف «جامعهشناسی گذار» خواهد بود. در این چارچوب، «موضوع اصلی دیگر انتخاب میان انقلاب، اصلاحات، مذاکره یا دموکراسی نیست، بلکه فهم منطق تاریخی دگرگونی جامعه است؛ منطقی که در آن جامعه، ساختار قدرت، نیروهای سیاسی، اقتصاد، فرهنگ و محیط بینالمللی در تعامل با یکدیگر، مسیر تحول را شکل میدهند» و امکانهای متفاوتی را برای آینده پدید میآورند.
بخش دوم: از نظریههای گذار تا جامعهشناسی گذار
اگرچه مفهوم گذار در دهههای اخیر به یکی از موضوعات مهم علوم سیاسی تبدیل شده است، اما بخش عمده ادبیات موجود، این مفهوم را در نسبت با نوع خاصی از دگرگونی سیاسی بررسی میکند. در این چارچوب، پرسش اصلی آن است که یک جامعه چگونه میتواند از نظامی اقتدارگرا به نظمی دموکراتیک عبور کند و چه الگوها، کنشگران یا سازوکارهایی این انتقال را امکانپذیر میسازند. از همین رو، بیشتر نظریههای گذار بر مسیرهای انتقال قدرت، نقش نخبگان سیاسی، جامعه مدنی، مذاکره، توافقهای سیاسی و مقاومت مدنی تمرکز یافتهاند.
تحلیل دکتر سعید مدنی نیز در همین سنت نظری قابل فهم است. او با تکیه بر ادبیات کلاسیک گذار، الگوهای مختلف انتقال قدرت را در نسبت با شرایط ایران بررسی میکند و در نهایت «گذار دموکراتیک خشونتپرهیز» را مناسبترین مسیر برای آینده ایران میداند. در این صورتبندی، جامعه مدنی، مقاومت مدنی، گفتوگوی سیاسی و نهادهای انتقالی، اجزای اصلی تحقق این برونداد تلقی میشوند. این تحلیل، تصویری منسجم از یکی از امکانهای پیش روی جامعه ایران ارائه میکند و سهم مهمی در گسترش گفتوگو درباره آینده سیاسی کشور دارد.
با این همه، همین صورتبندی نظری، پرسشی دیگر را نیز پیش روی پژوهشگر قرار میدهد؛ پرسشی که به خود مفهوم گذار بازمیگردد: آیا گذار را باید با یکی از بروندادهای ممکن آن (مثل تحقق دموکراسی)، تعریف کرد، یا آن را پدیدهای مستقل دانست که میتواند به بروندادهای متفاوتی بینجامد؟
این پرسش تنها ناظر به تجربه ایران نیست، بلکه به بنیان نظری مطالعات گذار مربوط میشود. اگر گذار صرفاً به معنای حرکت به سوی دموکراسی باشد، چگونه میتوان تجربههای تاریخی متعددی را توضیح داد که در آنها فرایندهای گذار به بازتولید اقتدارگرایی، شکلگیری نظامهای هیبریدی، انقلاب، فروپاشی دولت یا نظمهای سیاسی جدید انجامیدهاند؟ در این صورت، آیا این تجربهها خارج از مفهوم گذار قرار میگیرند، یا آنکه همگی صورتهای متفاوت یک فرایند تاریخی مشترک هستند؟
به نظر میرسد منشأ این ابهام، در همپوشانی سه سطح متفاوت از تحلیل است؛ سطوحی که در بسیاری از مباحث مربوط به گذار، به جای یکدیگر به کار میروند:
نخست، خودِ گذار؛ یعنی فرایندی که جامعه را از یک وضعیت تاریخی به وضعیت دیگری منتقل میکند.
دوم، شیوه تحقق گذار؛ یعنی سازوکارها، راهبردها و الگوهایی که این فرایند از طریق آنها پیش میرود؛ مانند مذاکره، معامله، رهاسازی، جایگزینی، انقلاب، مقاومت مدنی یا دیگر اشکال کنش سیاسی و اجتماعی.
سوم، برونداد گذار؛ یعنی نظمی که در پایان این فرایند شکل میگیرد؛ نظمی که میتواند دموکراتیک، اقتدارگرا، ترکیبی یا هر صورت دیگری از سازمانیابی قدرت و جامعه باشد.
تا زمانی که این سه سطح از یکدیگر تفکیک نشوند، مفهوم گذار ناخواسته با یکی از بروندادهای خود هممعنا میشود، کما اینکه در دیدگاه سعید مدنی هم اینچنین آمده. در چنین وضعیتی، تحلیل نیز از مطالعه یک فرایند تاریخی به دفاع از یک مقصد سیاسی تغییر جهت میدهد. در نتیجه، بخشی از واقعیت اجتماعی که مسیرهای متفاوت تحول را شکل میدهد، از میدان تحلیل خارج میشود.
جامعهشناسی گذار از همین نقطه مسیر متفاوتی را دنبال میکند. در این رویکرد، گذار نه با مقصد نهایی تعریف میشود و نه با یکی از شیوههای تحقق آن. موضوع اصلی، «مطالعه فرایندی است که در آن جامعه، ساخت قدرت، نیروهای سیاسی، اقتصاد، فرهنگ، نهادهای رسمی و محیط بینالمللی در تعامل مستمر با یکدیگر قرار میگیرند و در نتیجه این برهمکنش،» امکانهای متفاوتی برای آینده پدید میآورند.
بر این اساس، برونداد گذار از پیش تعیینشده نیست. «هر برونداد، حاصل موازنهای تاریخی میان نیروها، ظرفیتهای نهادی، روایتهای مسلط، سازمانیافتگی کنشگران، شرایط اقتصادی، تحولات منطقهای و نقش قدرتهای بینالمللی» است. از این منظر، دموکراسی یکی از بروندادهای ممکن گذار است، همانگونه که بازتولید اقتدارگرایی، نظمهای ترکیبی یا دیگر اشکال سازمان سیاسی نیز میتوانند بروندادهای ممکن همین فرایند باشند.
از همینجا، ضرورت بازتعریف مفهوم گذار آشکار میشود. پیش از آنکه درباره مطلوبترین شیوه تحقق گذار یا مناسبترین برونداد آن بحث شود، لازم است خودِ گذار به عنوان یک پدیده اجتماعی مستقل تعریف شود. تنها در این صورت است که میتوان میان «فرایند، شیوه تحقق و برونداد آن تمایز روشنی برقرار کرد و مطالعه گذار را از سطح تجویزهای سیاسی به سطح تحلیل جامعهشناختی» ارتقا داد.
بخش سوم: گذار؛ فرایند تاریخی بازآرایی جامعه
اگر گذار را نه با یکی از شیوههای تحقق آن و نه با برونداد نهایی آن تعریف کنیم، آنگاه لازم است مفهوم گذار در سطحی بنیادیتر صورتبندی شود. چنین تعریفی تنها یک ضرورت نظری نیست، بلکه شرط فهم وضعیتهایی است که در آنها جامعه وارد مرحلهای از دگرگونی تاریخی شده، بیآنکه نظم پیشین به طور کامل پایان یافته باشد یا نظم جدید استقرار یافته باشد. در این وضعیت، مسئله اصلی دیگر انتخاب میان الگوهای مختلف تغییر سیاسی نیست، بلکه شناخت منطق تاریخی دگرگونی جامعه ایران است.
بر این اساس، گذار را میتوان چنین تعریف کرد: «گذار، فرایند تاریخی بازآرایی جامعه، ساختار قدرت و نظم سیاسی در فاصله میان دو نظم تاریخی» است.
در این تعریف، «گذار یک «رخداد» یا «انتقال لحظهای قدرت» نیست، بلکه فرایندی است که طی آن مجموعهای از روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نهادی بهتدریج وارد مرحلهای از بازآرایی میشوند. در این مرحله، ظرفیت بازتولید نظم مستقر به تدریج کاهش مییابد و همزمان امکانهای متفاوتی برای شکلگیری نظمهای جدید پدیدار میشود. بنابراین، موضوع اصلی مطالعه گذار، شناخت همین فرایند بازآرایی است، نه صرفاً تعیین مقصد نهایی آن.»
از این منظر، گذار بیش از آنکه محصول تصمیم یک بازیگر یا نتیجه اجرای یک راهبرد سیاسی باشد، حاصل برهمکنش پیوسته نیروها و عواملی است که هر یک بخشی از مسیر تحول را شکل میدهند. جامعه، ساختار قدرت، نیروهای سیاسی، اقتصاد، فرهنگ، نهادهای رسمی، شبکههای اجتماعی، تحولات منطقهای و نقش قدرتهای بینالمللی، همگی در این فرایند حضور دارند و در تعامل با یکدیگر، مسیر دگرگونی را رقم میزنند. از همین رو، هیچ عامل واحدی به تنهایی تعیینکننده برونداد گذار نیست؛ «برونداد نهایی در نتیجه موازنه و تعامل میان این مجموعه از نیروها» شکل میگیرد.
این صورتبندی، «تفاوتی بنیادین با رویکردهایی دارد که گذار را از ابتدا با یک مقصد مشخص تعریف میکنند. هنگامی که دموکراسی، انقلاب، انتقال قدرت یا هر نظم مطلوب دیگری به عنوان تعریف گذار پذیرفته شود، تحلیل از مطالعه یک فرایند تاریخی به دفاع از یک برونداد خاص تغییر جهت میدهد. در مقابل، جامعهشناسی گذار، گذار را موضوع مستقل مطالعه قرار میدهد و بروندادهای مختلف را امکانهای تاریخی این فرایند میداند.»
در این چارچوب، دموکراسی یکی از بروندادهای ممکن گذار است، همانگونه که بازتولید اقتدارگرایی، شکلگیری نظمهای ترکیبی، انقلاب، فروپاشی دولت یا دیگر اشکال سازمانیابی قدرت نیز میتوانند بروندادهای ممکن همین فرایند باشند. تفاوت این بروندادها، نه در ماهیت گذار، بلکه در چگونگی برهمکنش نیروها، ظرفیتهای نهادی، سطح سازمانیافتگی جامعه، آرایش بازیگران سیاسی، شرایط اقتصادی و تأثیر محیط بینالمللی ریشه دارد.
اهمیت این بازتعریف زمانی آشکارتر میشود که آن را با وضعیت کنونی ایران تطبیق دهیم. «جامعه ایران در سالهای اخیر با مجموعهای از بحرانهای همزمان در حوزههای مشروعیت سیاسی، اقتصاد، روابط اجتماعی، امنیت، سیاست خارجی و ساختار حکمرانی مواجه شده است. همزمان، تجربه زیسته جامعه، الگوهای کنش جمعی، سازمانیافتگی نیروهای اجتماعی، نقش بازیگران سیاسی، موقعیت اپوزیسیون، مداخله قدرتهای منطقهای و جهانی و ظرفیتهای ساختار قدرت نیز در حال دگرگونی هستند. این مجموعه از تحولات، بیش از آنکه بیانگر حرکت قطعی به سوی یک مقصد مشخص باشد، نشانه ورود جامعه به مرحلهای از بازآرایی تاریخی» است.
از این منظر، تحلیل وضعیت ایران تنها با این فرض آغاز نمیشود که جامعه در مسیر استقرار دموکراسی قرار گرفته است و یا به هر برونداد دیگری خواهد رسید. پرسش بنیادیتر آن است که برهمکنش نیروها و عوامل مؤثر در این مرحله از بازآرایی تاریخی، چه بروندادهایی را امکانپذیر میسازد؟
پاسخ به این پرسش، مستلزم آن است که گذار به عنوان یک فرایند باز و پویا مطالعه شود؛ فرایندی که در آن آینده، حاصل تعامل نیروهای اجتماعی و سیاسی است و نه تحقق اجتنابناپذیر یک الگوی از پیش تعیینشده.
بر این اساس، جامعهشناسی گذار، به جای آنکه از پیش یکی از بروندادهای ممکن را مبنای تحلیل قرار دهد، بر مطالعه سازوکارهایی تمرکز میکند که در متن فرایند گذار، امکان تحقق هر یک از این بروندادها را افزایش یا کاهش میدهند. از همین نقطه، مطالعه گذار از توصیف مسیرهای تغییر سیاسی فراتر میرود و به بررسی منطق تاریخی دگرگونی جامعه تبدیل میشود؛ منطقی که در آن «گذار»، «شیوه تحقق گذار» و «برونداد گذار» هر یک جایگاه مستقل خود را در دستگاه نظری پیدا میکنند.
بخش چهارم: از برونداد مطلوب تا وضعیت گذار؛ بازتعریف نقطه آغاز تحلیل
یکی از ویژگیهای مهم ادبیات معاصر گذار در ایران، اشتراک گسترده نیروهای سیاسی و مدنی بر سر برونداد مطلوب (تحقق دموکراسی پس از جمهوری اسلامی)، است. با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک، سیاسی و سازمانی، بخش بزرگی از جریانهای فعال در داخل و خارج از کشور، گذار از جمهوری اسلامی را با استقرار دموکراسی پیوند میزنند. اختلافها بیشتر به شیوه تحقق این گذار مربوط میشود، در حالی که درباره برونداد نهایی، همگرایی قابل توجهی وجود دارد.
این همگرایی را نمیتوان صرفاً محصول توافق میان نیروهای سیاسی دانست. ریشههای آن به تجربه تاریخی جامعه ایران بازمیگردد. از انقلاب مشروطه تاکنون، بخش مهمی از مبارزات اجتماعی و سیاسی ایران حول مفاهیمی چون قانون، محدودسازی قدرت، مشارکت عمومی، حاکمیت مردم و حکمرانی پاسخگو شکل گرفته است. در نتیجه، دموکراسی به یکی از پایدارترین افقهای تاریخی جامعه ایران تبدیل شده و طبیعی است که نظریههای گذار نیز این افق را به عنوان مطلوبترین برونداد بازتاب دهند. نظریه دکتر سعید مدنی نیز در امتداد همین سنت تاریخی قرار میگیرد و از این منظر، صورتبندی نظری یکی از عمیقترین مطالبات جامعه ایران را ارائه میکند.
با این حال، جامعهشناسی گذار میان «افق هنجاری» و «برونداد تاریخی» تمایز قائل میشود. وجود یک آرمان مشترک، هرچند ریشهدار و فراگیر، به خودی خود برونداد گذار را تعیین نمیکند. برونداد هر گذار، محصول وضعیت تاریخی مشخصی است که در آن مجموعهای از نیروها و عوامل، در تعامل و برهمکنش مستمر با یکدیگر قرار دارند. ساختار قدرت، ظرفیتهای جامعه، سازمانیافتگی کنشگران، نهادهای سیاسی، شرایط اقتصادی، تحولات فرهنگی، محیط منطقهای و نقش قدرتهای بینالمللی، هر یک بخشی از این شبکه پیچیده را تشکیل میدهند و مسیر گذار را تحت تأثیر قرار میدهند.
از این منظر، همگرایی نیروهای سیاسی بر سر دموکراسی، خود یکی از مؤلفههای وضعیت گذار ایران است، اما به تنهایی برای تحقق برونداد دموکراتیک کفایت نمیکند. این همگرایی زمانی به یک امکان تاریخی تبدیل میشود که در برهمکنش با سایر عوامل، ظرفیت بازآرایی ساختار قدرت، نهادهای سیاسی و سازمانیافتگی جامعه را نیز فراهم سازد. بنابراین، جامعهشناسی گذار، تحقق دموکراسی را نه صرفاً بر پایه مطلوب بودن آن، بلکه بر پایه تحلیل وضعیت تاریخی و موازنه نیروهای مؤثر در آن بررسی میکند.
از همین رو، تفاوت اصلی جامعهشناسی گذار با بخش مهمی از ادبیات رایج گذار، در تغییر نقطه آغاز تحلیل است. بسیاری از نظریههای موجود، تحلیل را از برونداد مطلوب آغاز میکنند و سپس به جستوجوی شیوه تحقق آن میپردازند. در مقابل، جامعهشناسی گذار، تحلیل را از شناخت وضعیت گذار آغاز میکند؛ زیرا بر این باور است که تنها از طریق شناخت وضعیت تاریخی، آرایش واقعی نیروها و منطق برهمکنش عوامل مؤثر میتوان دامنه بروندادهای ممکن را ارزیابی کرد.
این جابهجایی در نقطه آغاز تحلیل، به معنای فاصله گرفتن از آرمان دموکراسی نیست. برعکس، جامعهشناسی گذار، دموکراسی را همچنان یکی از مهمترین و پایدارترین افقهای تاریخی جامعه ایران میداند؛ اما تأکید میکند که تحقق این افق، نیازمند شکلگیری مجموعهای از شرایط تاریخی است که امکان تبدیل آن را از یک خواست اجتماعی به یک برونداد تاریخی فراهم سازد. از این رو، تحلیل جامعهشناختی، به جای آنکه برونداد را مفروض بگیرد، میکوشد شرایط تحقق آن را توضیح دهد.
بر این اساس، نقطه آغاز تحلیل در جامعهشناسی گذار، برونداد نیست؛ وضعیت گذار است. برونداد، نتیجه مطالعه وضعیت، آرایش نیروها و منطق همکنشی عوامل مؤثر در متن آن است. به همین دلیل، جامعهشناسی گذار، مطالعه خود را نه با این پرسش که «کدام برونداد مطلوبتر است؟»، بلکه با این پرسش آغاز میکند که «جامعه در چه وضعیت تاریخی قرار دارد و این وضعیت، چه بروندادهایی را با چه درجاتی از امکان، در برابر جامعه قرار میدهد؟»
جایگاه نظری جامعهشناسی گذار در ادبیات موجود ایران
مطالعه گذارهای سیاسی و اجتماعی، طی نیمقرن گذشته، به یکی از حوزههای مهم علوم اجتماعی و علوم سیاسی تبدیل شده است. هر یک از رویکردهای نظری، بخشی از واقعیت گذار را تبیین کردهاند و سهم مهمی در فهم دگرگونیهای تاریخی جوامع داشتهاند. با این حال، تمرکز هر یک از این رویکردها بر سطحی خاص از فرایند گذار، سبب شده است که هنوز چارچوبی جامع برای تبیین همزمان «وضعیت گذار»، «منطق برهمکنش عوامل» و «چگونگی شکلگیری بروندادهای متفاوت» شکل نگیرد.
در مطالعات کلاسیک گذار هم، بهویژه در آثار گیرمو اودانل، فیلیپ اشمیتِر و ساموئل هانتینگتون (دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰)، مسئله اصلی، گذار از حکومتهای اقتدارگرا به دموکراسی است. این آثار سهم مهمی در شناخت نقش نخبگان سیاسی، مذاکرات، توافقها و فرایند دموکراتیزاسیون داشتهاند؛ اما چارچوب تحلیلی آنها عمدتاً بر گونهای خاص از برونداد، یعنی دموکراسی، متمرکز است. در نتیجه، گذار بیشتر به عنوان فرایندی برای تحقق یک مقصد مشخص مطالعه میشود.
در مقابل، جامعهشناسی تاریخی، بهویژه در آثار تدا اسکاچپل، چارلز تیلی، داگ مکآدام و سیدنی تارو، توجه خود را به تعامل میان دولت، جامعه، ساختارهای اقتصادی، بسیج اجتماعی و فرصتهای سیاسی معطوف کرده است. این رویکردها نشان میدهند که تحولات بزرگ تاریخی، حاصل برهمکنش مجموعهای از نیروها و شرایط هستند و هیچ بروندادی از پیش تعیینشده نیست. این دیدگاه، یکی از مهمترین مبانی نظری جامعهشناسی گذار به شمار میآید.
همزمان، نظریههای پیچیدگی اجتماعی، بهویژه در آثار ادگار مورن، نیکلاس لومان، ایلیا پریگوژین و رابرت جرویس، جامعه را نظامی پیچیده و پویا میدانند که رفتار آن از تعامل مستمر اجزای گوناگون شکل میگیرد. در این چارچوب، تغییرات تاریخی پیامد روابط غیرخطی میان عوامل متعدد هستند و مسیرهای متفاوتی را پیش روی جامعه قرار میدهند. این رویکرد، امکان تحلیل گذار را به عنوان یک فرایند پیچیده و چندسطحی فراهم میسازد.
از سوی دیگر، در مطالعات پدیدارشناختی گذار، بهویژه در آثار ویکتور ترنر و آرپاد ساکولچای، مفهوم «وضعیت برزخی» جایگاه مهمی دارد. این مفهوم نشان میدهد که جامعه در دورههای گذار، میان دو نظم تاریخی قرار میگیرد و قواعد پیشین و جدید بهطور همزمان در آن حضور دارند. این دیدگاه، درک عمیقتری از وضعیتهای ناپایدار و سیال گذار ارائه میدهد.
جامعهشناسی گذار، ضمن بهرهگیری از دستاوردهای این رویکردها، تلاش میکند آنها را در چارچوبی واحد بازسازی کند. در این چارچوب، گذار نه صرفاً انتقال قدرت، نه صرفاً دموکراتیزاسیون، نه صرفاً تحول نهادی و نه صرفاً یک وضعیت برزخی است؛ بلکه فرایندی تاریخی است که در آن، جامعه، ساختار قدرت، نهادها، اقتصاد، فرهنگ، نیروهای سیاسی و محیط بینالمللی، در برهمکنشی مستمر، مسیرهای متفاوتی را برای آینده جامعه شکل میدهند.
بر این اساس، نوآوری جامعهشناسی گذار در سه محور اصلی قابل صورتبندی است.
نخست، تفکیک مفهومی میان «وضعیت گذار»، «فرایند گذار»، «شیوه تحقق گذار» و «برونداد گذار»؛ مفاهیمی که در بخش مهمی از ادبیات موجود، درهمتنیده یا هممعنا تلقی شدهاند.
دوم، انتقال نقطه آغاز تحلیل از «برونداد مطلوب» به «وضعیت گذار». در بسیاری از نظریههای رایج، تحلیل با فرض یک مقصد مطلوب آغاز میشود و سپس شیوه دستیابی به آن بررسی میگردد؛ در حالی که جامعهشناسی گذار، تحلیل را از شناخت وضعیت تاریخی آغاز میکند و بر این باور است که تنها از طریق فهم وضعیت، آرایش نیروها و منطق برهمکنش عوامل میتوان دامنه بروندادهای ممکن را ارزیابی کرد.
سوم، تبیین برونداد گذار به عنوان محصول همکنشی تاریخی مجموعهای از عوامل، نه نتیجه اراده یک نیروی سیاسی، یک نظریه یا یک آرمان اجتماعی. در این نگاه، حتی گستردهترین توافق اجتماعی بر سر یک برونداد، تنها یکی از مؤلفههای وضعیت گذار است و در تعامل با سایر عوامل تاریخی، نهادی، اقتصادی، فرهنگی و بینالمللی معنا پیدا میکند.
از این منظر، جامعهشناسی گذار، در پی جایگزین کردن نظریههای پیشین نیست، بلکه میکوشد آنها را در سطحی فراگیرتر به یکدیگر پیوند دهد. هدف این رویکرد، انتقال کانون تحلیل از «توصیف مقصد» به «تبیین منطق حرکت» است؛ زیرا تنها از رهگذر شناخت وضعیت گذار و سازوکارهای شکلدهنده آن است که میتوان امکان تحقق بروندادهای مختلف، از جمله دموکراسی، را بهصورت جامعهشناختی ارزیابی کرد.
منابع:
برای بررسی نظریه های دکتر سعید مدنی نیاز است تا کل پروژه او مورد واکاوی تحلیلی- انتقادی و ارزیابی منصف قرار گیرد. ما پیشنهاد می کنیم که نظریه های جنبشی ایشان همراه با نظرات اخیر وی که در رابطه با مکاتبات ایشان با آصف بیات است که در اینجا به آن می پردازیم، و در این تحلیل قابل بررسی است از قبل توسط جامعه شناسان گذار مورد توجه قرار گیرد. در این رابطه به رئوس زیر تاکید داریم:
۱) مقدمه تحلیلی بر جنبشهای اجتماعی (پدیدآیی، فراز و فرود)
موضوع: این اثر گرچه در قالب یک کتاب ترجمه منتشر شده، اما مقدمه ۶۰ صفحهای مستقل آن یک مقاله پژوهشی مبنایی در تحلیل سیر تاریخی دیدگاهها نسبت به جنبشهای اجتماعی و گذار در ایران است. تاریخ انتشار: ۱۳۹۵ (۲۰۱۶) منبع: تهران، انتشارات روزنه.
۲) تحلیل جامعهشناختی اعتراضات ایران و تبیین وضعیت جنبشی
موضوع: بررسی دلایل ساختاری خیزشهای مردمی، بحران ناکارآمدی نهادها و ارائه نظریه «جامعه جنبشی ایران». تاریخ انتشار: مرداد ۱۳۹۹ (آگوست ۲۰۲۰)- تهران، منتشر شده در پایگاه تحلیلی فرارو.
۳) امید اجتماعی، کنش جوانان و آسیبشناسی اعتراضات
موضوع: مقاله پژوهشی و مصاحبه ساختاریافته در خصوص پویایی حضور زنان و جوانان در بستر اعتراضات دی ۹۶ و تبیین مفهوم امید به عنوان موتور محرک گذار مدنی. تاریخ انتشار: مرداد ۱۳۹۷ (آگوست ۲۰۱۸)- منبع: تهران، ارائه شده در جشنواره امید اجتماعی و بازنشر در روزنامه شرق.
۴) مفهومسازی «جامعهی جنبشی» در ترازوی نقد
موضوع: متن مکتوب مباحثات و تشریح نظریه جامعه جنبشی در گفتوگوی تفصیلی با حسین رزاق از درون زندان. تاریخ انتشار: دی ۱۴۰۲ (ژانویه ۲۰۲۴)- منبع: تهران/اوین، منتشر شده در وبسایت تحلیلی زیتون.
۵) بیانیه تحلیلی در حمایت از گذار دموکراتیک و حاکمیت ملی
موضوع: یادداشت و موضعگیری راهبردی- پژوهشی در تبیین استراتژیهای گذار مسالمتآمیز به دموکراسی بر پایه جامعه مدنی. تاریخ انتشار: اسفند ۱۴۰۱ (فوریه ۲۰۲۳)- منبع: تهران، صادر شده از درون زندان رجاییشهر/اوین.
۶) گورخوابی؛ روش هوشیارانه برای بقا (پیوند فقر ساختاری با پتانسیل اعتراضی)
موضوع: مقاله تحلیلی در تبیین چگونگی تبدیل حاشیهنشینی و فقر مطلق به محرکهای اصلی خیزشهای شهری و جنبش تهیدستان. تاریخ انتشار: بهمن ۱۳۹۵ (ژانویه ۲۰۱۷)- منبع: تهران، منتشر شده در ماهنامه تخصصی خط صلح.
بخش دوم: فهرست جامع منابع تحلیلی و پژوهشی دکتر سعید مدنی
اگر بخواهیم تمام کارهای پژوهشی، کتابهای میدانی و مقالات تفصیلی ایشان در حوزه ساختار جامعه، فقر و جنبشها را به صورت فهرستوار مرور کنیم، پکیج فکری او به این شرح است:
کتابهای پژوهشی-میدانی (بسترهای اقتصادی و اجتماعی جنبشها). این کتابها گرچه مستقیماً نام «جنبش» را بر خود ندارند، اما دادههای میدانی آنها زیربنای نظریه «جامعه جنبشی» مدنی است:
۱. وضعیت توسعه انسانی در ایران: (پژوهش پیمایشی و اسنادی درباره توزیع نابرابر ثروت و بسترسازی ناآرامیها).
۲. جامعهشناسی روسپیگری: (پژوهش میدانی وسیع درباره آسیبهای اجتماعی ناشی از فقر ساختاری).
۳. بررسی نابرابری و فقر در ایران: (تدوین دادههای آماری دهههای ۸۰ و ۹۰).
۴. کتاب خشونت علیه کودکان در ایران: (پژوهش میدانی در حوزه آسیبشناسی اجتماعی).ب) کتب نظری و راهبردی در حوزه جنبش و گذار
۵. آتش خاموش؛ نگاهی به اعتراضات آبان ۱۳۹۸: (تهران، مؤسسه رحمان، ۱۳۹۹ – پژوهش میدانی گروهی).
۶. جنبشهای اجتماعی و امید: (سوئد، نشر باران، ۱۴۰۱ – تبیین رابطه پویایی اعتراضات و افقهای پیشرو).
۷. جنبشهای اجتماعی و دموکراتیزاسیون: (تهران، انتشارات روزنه، ۱۳۹۷ – ترجمه و تالیف مقالات حوزه گذار).
۸. جنبشهای اجتماعی (پدیدآیی، فراز و فرود): (تهران، انتشارات روزنه، ۱۳۹۵ – ترجمه اثر جف گودوین به همراه مقدمه تحلیلی بومی).
۹. ضرورت بقای جامعه مدنی: (یادداشتها و مقالات پژوهشی در دفاع از نهادهای واسط). ج) مقالات تفصیلی و متون پژوهشی خارج از کتاب
۱۰. «جامعه ایران در وضعیت جنبشی»: (مقاله تحلیلی مبنایی، مرداد ۱۳۹۹، انتشار در پایگاههای تحلیلی داخلی).
۱۱. «مفهومسازی جامعهی جنبشی در ترازوی نقد»: (متن مکتوب پژوهش و گفتوگوی ساختاریافته از درون زندان اوین، دی ۱۴۰۲، منتشر شده در رسانههای تحلیلی).
۱۲. «گورخوابی؛ روش هوشیارانه برای بقا»: (مقاله تحلیل ساختاری پیوند فقر شهری با پتانسیل خیزش، بهمن ۱۳۹۵، ماهنامه خط صلح).
۱۳. «بیانیه تحلیلی تبیین راهبردهای گذار دموکراتیک و مسالمتآمیز»: (متن راهبردی-پژوهشی صادر شده از زندان، اسفند ۱۴۰۱).




0 Comments