شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

اپوزیسیون پس از جنگ ۴۰ روزه | از خوراک سیاسی جنگ تا ضرورت راهکار سوم

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار» 📅 پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶

دوقطبی‌سازی اپوزیسیون در بحران ایران

در تداوم درگیری‌های نظامی میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی، بار دیگر با قطبی‌سازی روایت‌ها از سوی حامیان و مخالفان جنگ روبه‌رو هستیم؛ روایت‌هایی که بیش از آنکه به فهم واقعیت و یافتن راه برون‌رفت کمک کنند، در فضای رسانه‌ای می‌کوشند نشان دهند خوانشِ آنان از وضعیت، از خوانشِ رقیب موجه‌تر و قابل دفاع‌تر است.

مردم ایران که یک جنگ هشت‌ساله را در حافظه تاریخی خود، آن هم در متن حاکمیت جمهوری اسلامی تجربه کرده‌اند، به‌خوبی می‌دانند که جنگ پدیده‌ای ویرانگر، ضدانسانی و ضدزندگی است. در عین حال، در میان هر دو سوی این منازعه نیز این نکته کم‌وبیش پذیرفته شده است که یکی از عوامل اصلی جنگ اخیر، به ماهیت جنگ‌طلب جمهوری اسلامی بازمی‌گردد؛ نظامی که بر پایه ایدئولوژی واپس‌گرای اسلام سیاسی، سال‌هاست با ادعای حذف و نابودی برخی دولت‌های منطقه و جهان، به تهدید نظامی و امنیتی روی آورده، نیروهای نیابتی برای گسترش نفوذ خود در منطقه سازمان داده، به پشتیبانی مالی و لجستیکی از سازمان‌های تروریستی پرداخته و در کارنامه خود ده‌ها مورد بمب‌گذاری، ترور و عملیات برون‌مرزی ثبت کرده است. این موارد صرفاً در حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی قابل اثبات است و اسناد و شواهد فراوانی در تأیید آن وجود دارد.

در داخل کشور نیز جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه، ده‌ها هزار تن از مخالفان خود را سرکوب کرده است. اعدام‌های غیرقانونی، بازداشت، زندان، شکنجه و کشتار گسترده معترضان در خیابان‌ها، تنها بخشی از کارنامه روشن این نظام سرکوبگر است. سرکوب فعالان صنفی و مدنی، محدودسازی حقوق ابتدایی مردم ایران، اعمال تبعیض علیه زنان، نسل جوان، اقوام، دگراندیشان مذهبی و گروه‌های اجتماعی گوناگون، در کنار ناکارآمدی مزمن در مدیریت اقتصادی، گسترش فقر و تباهی معیشت، تخریب نظام آموزشی، طبقاتی‌سازی فرهنگ و نابودی محیط زیست کشور، مجموعه‌ای از واقعیت‌هایی را شکل داده است که از دل آن می‌توان تصویری روشن، واقعی و قابل تشخیص از ماهیت این نظام سیاسی واپس‌گرا و ضدجامعه به دست داد.

مردم ایران؛ هزینه‌پرداز اصلی دوگانه‌سازیِ موافقان و مخالفان جنگ

با توجه به همه این واقعیت‌ها، باز هم شاهد آن هستیم که در ملاحظات تحلیلیِ حامیان و مخالفان جنگ، نوعی نگاه نوستالژیک و انتزاعی غلبه دارد؛ نگاهی که بدون توجه کافی به نقش، ماهیت و کارکردهای جمهوری اسلامی، بیش از آنکه به فهم وضعیت کمک کند، در پی روایت‌سازی به سود موضع خود است.

این نکته در هر دو سوی این دوگانه قابل مشاهده است. مخالفت با جنگ، فی‌نفسه موضعی انسانی و قابل دفاع است؛ اما این موضع زمانی معنا و اعتبار سیاسی پیدا می‌کند که بپذیرد دست‌کم یکی از عوامل اصلی این جنگ، خود جمهوری اسلامی است؛ رژیمی که برای بقای خود، جامعه ایران را تا مرز فرسایش پیش برده و زیست جمعی را به آستانه فروپاشی رسانده است. در این میان، گویی فراموش می‌شود که جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه چه بر سر مردم ایران آورده و چگونه کشور را در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و انسانی به این نقطه رسانده است. یادمان باشد که جامعه هنوز از شوک کشتار جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴ بیرون نیامده است.

در سوی دیگر، بخشی از موافقان جنگ نیز با این تصور که تضعیف دستگاه سرکوب و کاهش توان نظامی جمهوری اسلامی، مسیر براندازی این نظام را ساده‌تر می‌کند، از پیامدهای ویرانگر این وضعیت بر جامعه ایران غفلت می‌کنند. حال آنکه تخریب زیرساخت‌های کشور، در صورتی که جمهوری اسلامی همچنان بر سر کار بماند، پیش از هر چیز گریبان مردمی را می‌گیرد که همین امروز نیز زیر فشار بحران‌های چندلایه، در سطح بقا و حداقل‌های زیست انسانی زندگی می‌کنند.

روایت‌های جنگ و فراموشی عاملیت اپوزیسیون

در هر دو سوی این دوگانه، یک عامل تعیین‌کننده به حاشیه رانده شده است: خودِ مردم ایران. این نیروها عاملیت خود را به «موافقت یا مخالفت با جنگ» محدود کرده‌اند و کمتر به این می‌پردازند که در دل چنین شرایطی، مسئولیت جامعه‌محور اپوزیسیون چیست و چگونه می‌توان از این بستر بحرانی (که هم محصول ماهیت جمهوری اسلامی است و هم در گره‌گاه منافع قدرت‌های جهانی و regional قرار دارد) برای تقویت ظرفیت اجتماعی و سیاسی مردم ایران استفاده کرد؟

اپوزیسیون و نیروهایی که بر محور جنگ به قطبی‌سازی دامن می‌زنند، باید بپذیرند که هر دو سوی این دوگانه، مسئله را در سطحی می‌بینند که محل اثرگذاری واقعی اپوزیسیون در آن چندان روشن نیست. بخشی از موافقان جنگ، گویی از جنگ ابزاری برای گذار می‌سازند و بخشی از مخالفان جنگ نیز چنان سخن می‌گویند که انگار با اعلام موضع می‌توان روندهای ژئوپولیتیک را متوقف کرد. واقعیت این است که اپوزیسیون نه آغازگر این جنگ بوده و نه بازیگر تعیین‌کننده در پایان آن. از همین‌رو، اگر قرار است راهی از دل این بن‌بست گشوده شود، باید نقطه تمرکز از «موضع‌گیری درباره جنگ» به «تعریف وظیفه اپوزیسیون در دل وضعیت جنگی» منتقل شود.

راهکار سوم؛ از دوقطبی جنگ به مسئولیت جامعه‌محور اپوزیسیون

در برابر دوگانه‌سازیِ موافقان و مخالفان جنگ، یک معیار روشن برای سنجش کارآمدی اپوزیسیون وجود دارد: هر موضعی که عاملیت جامعه ایران را تقویت کند، به واقعیت نزدیک‌تر و سیاسی‌تر است و هر موضعی که جامعه را به تماشاگر جنگ یا ابزار یکی از طرف‌ها تقلیل دهد، از وظیفه اصلی اپوزیسیون فاصله می‌گیرد. از این منظر، پرسش اصلی این است که «در دل این وضعیت جنگی، چه چیزی به حفظ جامعه، کاهش فرسایش، تقویت پیوندهای اجتماعی و آماده‌سازی ظرفیت گذار کمک می‌کند؟»

بر همین اساس، راهکار سوم بر یک جابه‌جایی مهم استوار است: انتقال تمرکز از موضع‌گیری درباره جنگ به تعریف مسئولیت اپوزیسیون در بستر جنگ. «این مسئولیت، یک سیاست جامعه‌محور را طلب می‌کند؛ سیاستی که جنگ را به محور هویت‌سازی نیروهای سیاسی تبدیل نمی‌کند، جمهوری اسلامی را از مسئولیت تاریخی‌اش در رساندن کشور به این نقطه مبرا نمی‌سازد، برای قدرت‌های جهانی نیز توهم اثرگذاری از راه اعلام موضع تولید نمی‌کند و به‌جای منازعه بر سر تفسیر جنگ، بر کارکرد اجتماعی و سیاسی نیروها تمرکز می‌گذارد.»

در این چارچوب، اپوزیسیون می‌تواند بر چند وظیفه مشخص متمرکز شود: «حفظ پیوند زنده با جامعه داخل، بازتاب دادن صدای مردم در شرایط قطع ارتباطات، مستندسازی سرکوب، اعدام‌ها و ویرانی‌های ناشی از بحران، ایجاد مسیرهای حقوق بشری و رسانه‌ای برای افزایش هزینه سرکوب و مهم‌تر از همه، ساختن حداقل هماهنگی میان نیروهای مختلف برای مدیریت وضعیت فرسایشی کنونی.» این سطح از کنش، اپوزیسیون را از میدان واکنش‌های پراکنده بیرون می‌آورد و به حوزه‌ای وارد می‌کند که در آن اثرگذاری واقعی ممکن است.

از دیگر وظایف دیاسپورا و اپوزیسیون می‌تواند: «انتقال روایت‌های میدانی، تبدیل رنج اجتماعی به پرونده‌های حقوقی و سیاسی و ایجاد فشار مستمر بر نهادهای بین‌المللی برای کاهش هزینه انسانی بحران باشد.» به همین دلیل، مسئله اصلی دیگر صرفاً مخالفت یا موافقت با جنگ نیست، بلکه «توان اپوزیسیون برای پیوند زدن جامعه، روایت، نهادسازی و فشار سیاسی در یک مسیر مسئولانه است.»

در نهایت، راهکار سوم یعنی پذیرش این واقعیت که اپوزیسیون از مسیر تفسیر صرفِ جنگ به نیرویی اثرگذار تبدیل نمی‌شود. اثرگذاری از جایی آغاز می‌شود که نیروهای سیاسی بتوانند در دل وضعیت جنگی، از جامعه حفاظت سیاسی و اجتماعی کنند، ظرفیت‌های پراکنده را به هم متصل سازند و برای لحظه‌هایی که شکاف در ساختار قدرت ایجاد می‌شود، آمادگی اجتماعی و سیاسی تولید کنند. آینده ایران از دل همین توان ساخته می‌شود: جامعه‌ای که خود را حفظ می‌کند، شبکه‌هایی که خود را بازسازی می‌کنند و نیروهایی که مسئولیت تاریخی خود را در قالب عمل سازمان‌یافته می‌پذیرند.

سابَم – SABM | پیام‌آورِ بیداری بر فراز محله‌ها 📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه 📡 تحلیل‌ها و گزارش‌های بیشتر 📡 کانال مستندات 📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی: shojaei1988shojaei@gmail.com

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

0 Comments

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با شورای ملی تصمیم

5 + 10 =

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

احزاب قومی-ملی درکانون بحران |…

احزاب قومی-ملی درکانون بحران |…

احزاب قومی-ملی در کانون بحران | جایگاه آن‌ها در جنگ و سرنگونی جمهوری اسلامی 🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی - جامعه در حال گذار» 📅 پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ وقتی مرزها به یکی از گره‌گاه‌های بحران ایران تبدیل می‌شوند تحولات ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که مسئله...

«تیم ملی ایران وجمهوری اسلامی…

«تیم ملی ایران وجمهوری اسلامی…

«تیم ملی ایران، قربانی اشتباهِ یکی دانستن ایران و جمهوری اسلامی» آیدا رضائیان یکی از خطاهای رایج در جوامعی که سال‌ها زیر سایه استبداد زندگی کرده‌اند، یکی دانستن «کشور» با «حکومت» است. در چنین شرایطی، خشم و نفرتی که متوجه ساختار سیاسی حاکم است، گاه ناخواسته به سوی...