📘 نقشه نیروهای سیاسی- تبریک به اپوزیسیونِ ازهمگسیخته؛ وقتی رقابت برای حذفِ یکدیگر به بقای جمهوری اسلامی کمک میکند
یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵- ۲۴ مه ۲۰۲۶
🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی – جامعه در حال گذار»
🔵 وقتی مذاکره جلو میرود و اپوزیسیون هنوز درگیر خود است
تحولات چند روز اخیر در امروز نشان میدهد که گفتوگوهای آمریکا و جمهوری اسلامی، دستکم در سطح سیاسی، وارد مرحلهای شده که در آن هم واشنگتن از «نشانههای خوب» سخن میگوید و هم تهران، با وجود تأکید بر «اختلافات عمیق»، اصل مسیر مذاکره را باز نگه داشته است. همزمان گزارشها از آن حکایت دارد که موضوعهایی چون تنگه هرمز، ذخایر اورانیوم و شکل توقف درگیری همچنان محل مناقشهاند و هنوز توافق نهایی شکل نگرفته اما یک زمان بندی دوماهه برای رفع ابهامات در مناقشه در نظر گرفته شده است. و داده های خبری نشان می دهند جمهوری اسلامی وارد یک مذاکره معنا دار با دولت آمریکا و با حمایت کشورهای منطقه و جهان شده است. وضعیتی میانی در حل اختلافات که در آن بحران، همزمان مهار و یا می تواند بازتولید شود. به بیان دیگر، نه با صلح پایدار روبهرو هستیم و نه با شکست کامل مذاکرات.
در چنین وضعیتی، مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی چگونه توانسته خود را دوباره به میز معامله بازگرداند. مسئله این هم هست که چرا اپوزیسیون ایران، با وجود همه ادعاها درباره نمایندگی مردم و آمادگی برای گذار، نتوانسته به یک عامل تعیینکننده در محاسبات بیرونی تبدیل شود. اینجاست که نقد راهبردی اپوزیسیون اهمیت پیدا میکند: برای فهم این نکته که چگونه نیرویی که میتوانست در لحظه فشار حداکثری، به یک بدیل قابلاعتنا بدل شود، عملاً به یک متغیر فرعی و پراکنده تقلیل یافت.
🔵 مسئله اصلی | اپوزیسیون نه کوچک است، نه آنقدر بزرگ که خود میپندارد
نقش اپوزیسیون را نباید نه ناچیز فرض کرد و نه همهچیز. از زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی» تا امروز، بخشی از انرژی سیاسیِ جامعه ایران در بیرون از کشور بازتاب، تداوم و بلندگو پیدا کرد. دیاسپورا، رسانهها، لابیها، کمپینهای حقوق بشری و تجمعهای اعتراضی، همه در شکل دادن به افکار عمومی جهانی نقش داشتند. اما این ظرفیت، در سطحی که بتواند به «موازنهساز» تبدیل شود، تثبیت نشد. دلیل این ناکامی را باید در ماهیت ساختاری اپوزیسیون جستوجو کرد: اپوزیسیونی که بیش از آنکه برای مردم ایران «امکان سیاسی» بسازد، برای رقیب درون اپوزیسیون «مانع سیاسی» ساخت.
نتیجه چه شد؟ در چشم قدرتهای جهانی، اپوزیسیون ایران بیشتر به مجموعهای از صداهای متعارض شباهت پیدا کرد تا به یک نیروی دارای جهت، ظرفیت و قابلیت انتقال قدرت. در چنین شرایطی، طبیعی است که دولتها وقتی فشار نظامی و سیاسی را تشدید میکنند، باز هم گزینه مذاکره با جمهوری اسلامی را باز نگه دارند، چون هنوز با بدیلی مواجه نشدهاند که بتواند همزمان سه چیز را نشان دهد: پایگاه اجتماعی، توان اداره، و امکانِ جلوگیری از بیثباتی.
🔵 نقد نخست | اپوزیسیون ایرانی در دام هویتطلبی سیاسی گرفتار ماند
یکی از مهمترین خطاهای راهبردی اپوزیسیون این بود که در لحظهای که میتوانست حول «وظایف گذار» همگرا شود، دوباره به منطق کهنه «هویت» بازگشت. بهجای آنکه پرسش اصلی این باشد که «در این مرحله چه باید کرد؟»، پرسش غالب این شد که «چه کسی باید محور باشد؟» یا «کدام جریان باید حذف شود؟». نتیجه، بازتولید دوگانههای فرساینده بود: پادشاهی یا جمهوری، جنگ یا ضدجنگ، داخل یا خارج، رهبرمحور یا جامعهمحور، وابسته یا مستقل. این دوگانهها، بهجای آنکه روشنکننده باشند، انرژی سیاسی اپوزیسیون را بلعیدند و آن را از مسئله اصلی که «ساختن ظرفیت عملی برای عبور از جمهوری اسلامی» بود دور کردند.
از این منظر، اپوزیسیون ایرانی بیشتر از آنکه در حال رقابت برای نجات جامعه باشد، در حال رقابت برای تعریف «حق انحصاری آینده» بود. همین منطق باعث شد هر جریان، بیش از آنکه جمهوری اسلامی را رقیب اصلی ببیند، از ماندگاری رقیب درون اپوزیسیون بترسد. و این دقیقاً همان نقطهای است که ساختار جمهوری اسلامی، بدون هزینه دادن در میدان اپوزیسیون، از آن سود برد.
🔵 نقد دوم | فقدان فهم راهبردی از «تأثیرگذاری»
در سیاست بینالملل، فقط «حقانیت» کافی نیست. هیچ قدرتی صرفاً به این دلیل که اپوزیسیونی مظلوم، اخلاقی یا محبوب است، آن را در محاسبه اصلی خود وارد نمیکند. آنچه اپوزیسیون را وارد معادله میکند، توان او در تولید موازنه است: موازنه در افکار عمومی، موازنه در نهادهای بینالمللی، موازنه در رابطه با دولتها، و موازنه در پیوند با داخل. اپوزیسیون ایران در این حوزهها عموماً ناپخته، واکنشی و ناپایدار عمل کرده است.
به همین دلیل، حتی در دورهای که فشار جنگ و تحریم ها بر جمهوری اسلامی بالا رفت، اپوزیسیون نتوانست به غرب و منطقه این پیام را بدهد که «اگر از جمهوری اسلامی عبور کنید، با خلأ یا آشوب روبهرو نمیشوید». در نبود این پیام، راهبرد مذاکره دوباره معنادار شد. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد که با وجود حملات، درگیری و فشار، واشنگتن و تهران همچنان در حال آزمودن راه توافقاند و حتی وقتی اختلافها جدی است، هیچکدام در را نبستهاند.
🔵 نقد سوم | اپوزیسیون در «گفتمانسازی» هم ناتوان ماند
گفتمانسازی فقط تکرار شعار نیست؛ یعنی ساختن یک زبان مشترک که هم برای مردم داخل قابلفهم باشد، هم برای دیاسپورا قابلپیگیری، و هم برای جهان قابلترجمه. اپوزیسیون ایران در این آزمون هم ضعیف عمل کرد. بخشی از آن در زبان گذشته و کینههای تاریخی ماند؛ بخشی دیگر در کلیگویی حقوق بشری متوقف شد؛ بخشی هم به روایتهای شخصمحور پناه برد، بیآنکه بتواند آن را به سازوکار سیاسی بدل کند.
نتیجه این ضعف آن بود که مردم داخل، در اوج بحران، بیشتر با صداهای متعارض مواجه شدند تا یک افق روشن. برای جامعهای که زیر فشار معیشت، قطع اینترنت، سرکوب و اعدام زندگی میکند، این چندپارگی فقط اختلافنظر نیست؛ سیگنالی از ناتوانی است. جامعه از اپوزیسیون انتظار ندارد همهچیز را حل کند، اما انتظار دارد دستکم نشان دهد که اگر لحظهای برای تغییر فرا رسید، گرفتار جنگ داخلیِ سیاسی نخواهد شد.
🔵 جامعهشناسی گذار | مسئله اصلی، «بدیل بودن» است نه «مخالف بودن»
در منطق گذار، اپوزیسیون زمانی اهمیت پیدا میکند که از سطح مخالفت عبور کند و به سطح بدیل برسد. بدیل بودن یعنی توانِ پیوند زدن سه سطح: جامعه، سیاست، و جهان. جامعه باید احساس کند این نیروها فقط سخنگوی خشم نیستند، بلکه میتوانند از فروپاشی جلوگیری کنند. جهان باید ببیند که این نیروها فقط منتقد حکومت نیستند، بلکه میتوانند با هزینهای قابلمدیریت وارد مرحله انتقال شوند. و خود اپوزیسیون باید بفهمد که بدیل، با طرد همه رقیبان ساخته نمیشود، بلکه با مهار خود و پذیرش تقسیم کار ساخته میشود.
از این زاویه، اپوزیسیون ایران هنوز بیشتر «مخالف» است تا «بدیل». و تا زمانی که این نسبت تغییر نکند، هر دوره فشار بینالمللی میتواند دوباره به مذاکره با جمهوری اسلامی ختم شود، چون طرفهای خارجی، حتی اگر از رژیم ناراضی باشند، هنوز مطمئن نیستند که گزینه جایگزین، بهتر از تداوم بحرانِ مهارشده باشد.
🔵 راه برونرفت چیست؟ | از هویت به کارکرد
ما قبلا هم گفته بودیم که راهحل نه در وحدت ایدئولوژیک است و نه در رؤیای ائتلاف کامل. راهحل، گذار از منطق هویتی به منطق کارکردی است. یعنی نیروها بهجای آنکه بر سر «چه کسی محور است» بجنگند، بر سر «چه کسی چه کاری میتواند انجام دهد» به توافق برسند.
در این چارچوب، بخشی از اپوزیسیون میتواند کارکرد بینالمللی و دیپلماتیک داشته باشد؛ بخشی کارکرد حقوقی و عدالت انتقالی؛ بخشی نقش شبکهسازی و انتقال روایت از داخل به خارج؛ بخشی کار لجستیکی، تخصصی یا رسانهای. شرط این گذار آن است که هیچیک خود را «تمام اپوزیسیون» تصور نکند و هیچکدام حذف دیگری را پیششرط نجات ایران نداند.
راهحل عملی، شکلگیری یک «پیمان حداقلی وظایف» است:
نخست، تقدم نجات جامعه بر نزاع زودرس بر سر شکل نهایی حکومت؛
دوم، پذیرش این اصل که مشروعیت نهایی فقط از مردم داخل میآید؛
سوم، ساختن نهادهای مشترک و محدود برای کارهای مشخص، نه ائتلافهای نمایشی و کلی؛
چهارم، پیوند دادن دیاسپورا به واقعیت داخل، نه جانشین کردن آن با داخل؛
و پنجم، تبدیل اختلافات از میدان حذف به سازوکار تقسیم کار.
🔵 اپوزیسیون اگر عوض نشود، جمهوری اسلامی این بازی را میبرد
طنز تلخ ماجرا اینجاست: اپوزیسیونی که سالها جمهوری اسلامی را بهخاطر سرکوب، حذف، انحصارطلبی و بیاعتنایی به جامعه نقد کرده و خواهان سرنگونی و گذار از آن بوده، در بزنگاههای مهم خود نیز گرفتار شکلهای دیگری از همان بیماریها شده است. نه در همان مقیاس، اما در همان منطق: منطق حذف، انکار دیگری، و ناتوانی در ساختن یک میدان مشترک.
پس باید بگوییم: «تبریک به جریانات جمهوریخواه و پادشاهیخواه و دیگر قطبهای اپوزیسیون، که اگر همچنان حذف یکدیگر را بر تضعیف جمهوری اسلامی ترجیح دهند، عملاً به بقای همان ساختاری کمک خواهند کرد که مدعی عبور از آناند.»
اما شاید هنوز دیر نشده باشد. بهجای آنکه بپرسیم «چه کسی باید پیروز شود؟ پرسش این نیروی سیاسی باید این باشد که آیا آماده است ـ حتی برای یکبار ـ از خودِ سیاسیِ خویش عبور کند و به وظیفهٔ تاریخیاش بیندیشد؟
آیا میتوانند از رقابت برای مالکیت آینده، به مسئولیت برای حفظ جامعه و ساختن امکان گذار برسند؟ آیا میتوانند به جهان و مردم ایران نشان دهند که فقط مخالف جمهوری اسلامی نیستند، بلکه ظرفیت مهار بحرانِ پیش و پس از آن را هم دارند؟
«اگر پاسخ این پرسشها منفی باشد، اپوزیسیون به حاشیهنشینی پرهیاهوی بحران بدل خواهد شد. اما اگر پاسخ مثبت باشد، شاید بتوان- برای نخستینبار- از اپوزیسیون ایران نه بهعنوان مجموعهای از صداهای رقیب، بلکه بهعنوان نیرویی بدیل و در حال تولد سخن گفت.
ما همچنان با دو پرسش بی پاسخ روبرو هستیم:
آیا اپوزیسیون حاضر است از حقِ حذفِ رقیب بگذرد تا حقِ تغییر را به جامعه بازگرداند؟
و آیا میتواند پیش از آنکه قدرتهای جهانی دوباره بر سر ایران با حفظ جمهوری اسلامی به توافق دست یابند، خود را به عاملی واقعی در سرنوشت جامعه ایران تبدیل کند؟
اینجاست که وظیفه ذاتی اپوزیسیون روشن میشود: نه فقط اعتراض، نه فقط افشاگری، نه فقط رقابت برای رهبری، بلکه ساختن ظرفیت، پیوند، نهاد و افق. هر چیز کمتر از این، فقط تکرار همان دور باطل خواهد بود.
🟦 سابَم – SABM | پیامآورِ بیداری بر فراز محلهها
📡 سروش آزادی | گذار آگاهانه
(https://t.me/+601gpCRFbDIwODA0)
📡 تحلیلها و گزارشهای بیشتر
(https://t.me/+uBXlvVdtCeI5ZmM0)
📩 ارسال روایت، مدرک و شهادت میدانی
shojaei1988shojaei@gmail.com




0 Comments