شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

تاملی بر ادعایِ ” حالا وقتش نیست” سیمین صبری

یکی از امکانات و دستاورهای شوراهایی چون «شورای ملی تصمیم » همین است که امکان دیدار افکار گوناگون و تبادل آنها را بین اعضای خود از طیف های گوناگون فراهم آورد. این طیف ها تا قبل از گرد هم آمدن در چنین شوراهایی در فضاهایی محدود امکان برخورد داشتند که غالبا به مخاصمه و حذف هم دیگر می کشید و نتیجه مثبتی نداشت، بلکه حتا آزار دهنده بود.

در آغاز اعلام موجودیت شورای ملی تصمیم تعدادی دقیقا بر اساس همین عدم پختگی در ایستادن , شنیدن افکار گوناگون و به دیالوگ پیوستن  شورا را ترک کردند و آن را ساخته شده در چارچوبی که دلخواه آنها بود نیافتند. جالب است برخی از آنها حتی اسامی افرادی را هم دادند که چون فلانی است جای من نیست ! توگویی فردا این ها نمایندگان پارلمان ایران را در یک دولت دمکراتیک بر خواهند گزید و یا به علت وجود نماینده ای که باب میل آنها نیست” اما مردم او را برگزیده اند ، پارلمان را ترک خواهند نمود” !

ما پیشینه شهروندی در کشوری را داریم که آنجا گفتگو و تبادل اندیشه ممنوع بوده وممنوع است. این سابقه هولناک تاریخی سانسور و سرکوب اندیشه در ایران به نزدیک یک قرن را در توشه پر از خون و قتل وجنایت داریم. از این رو در تحمل افکاری جز افکار خودمان تمرینی نداشتیم و باید از جایی آن را آغاز می کردیم.

ما از حکومت دمکراتی در آینده سخن میگوییم . این به معنی این است که احزاب گوناگون نمایندگان خود را با پلاتفرمها و برنامه های گوناگون به آن جا خواهند فرستاد و همین ما که اینجا گرد هم آمده ایم فردا آنجا کنارهم خواهیم نشست و هیچ راهی جز تحمل هم و حتا همکاری با هم برای فردایی بهتر نداریم.

از مباحثی که در کمیسیون های مختلف و در اتاق گفتگوی آنها میشود گاهی نظراتی بیرون میاید که بسیار مهم و حیاتی است که می باید به آنها بپردازیم. یکی از آنها این است که : «از حالا در مورد رژیم جایگزین صحبت نکنیم. این باعث اختلاف میشود.”

این جمله قابل گفتگو است وباید راستی آزمایی شود.

اندیشه متفاوت را از حالا خفه کردن ادامه سانسور حکومتی است که از دوره پهلوی ها آغاز و در این رژیم ادامه یافته است. عده ای به شعار سلبی «نه به جمهوری اسلامی » بسنده می کنند چون « آری به چه؟ …» را نمی خواهند از حالا روکنند. ظاهرا آن را “به مردم میسپارند”، اما آگاهی را چه کسی یا چه ارگانهایی باید به مردم که از دم سحر  تا  غروب در کشور دنبال یک لقمه نان هستند باید بدهد که به چه آری بگویند را، نمی گویند. البته ظاهرا هم اگر نگویند ، در تبلیغات و لابلای سخنان خود آشکارا میگویند چه میخواهند.

پس اگر از من می پرسید آنها که در اپوزیسیون به خفه کردن معرفی الترناتیو ها با این بهانه که «الان وقتش نیست » مشغولند هم دغدغه انحصارگری دارند اصلا شکی نداشته باشید.

اتحاد در حین احترام به کثرت تنها نوع باقی و محکم اتحاد ها است. اما با منافع آنها در تضاد است.

“هیس وقتش نیست»

گویندگان “هیس وقتش نیست» جالب است از تحلیل روند جاری در جامعه هم درس نمی گیرند که مردم با حفظ هویت های مختلف و قشر های مختلف با حفظ مطالبات مختلف به شدت در کنار هم ایستاده اند و حدیث ترک که رد پای مهسای کرد را با قبول شش گلوله در جسم چهل پنج کیلویی اش پذیرفت ، و نیکای لر با شهامت تمام رفت و هشت روز بعد با جسدش برگشت هیچ نفاقی با گفتن کیستی شان در جامعه نیافکندند و حتی هر منطقه به زبان مادری خود ( که محروم از تحصیل به آنند ) شعار دادند ومتحد تر و متحد تر شدند . وقتی هم مردم در دانشگاه گیلان ، خیابانهای اهواز و ولیعصر تهران و.. در این چند هفته فریاد زدند « مرگ بر ستمگر ، چه شاه باشه چه رهبر» گوش این ها که ظاهرا می گویند “مردم خود اپوزیسیون هستند “، بدهکار نبود. مرتب الترناتیو یک شازده از بشقاب « شورای رهبری» اینها کم نمیشود که نمیشود

سه قوه متحرک و یا موتور تغییرات این جامعه میتوانیم بشماریم:

زنان

ملیت های سرکوب شده در حقوق زبانی فرهنکی

-بخش تحت ستم طبقاتی و فقیر جامعه

این سه قوه تا دیده و شنیده و در معادلات حساب نشوند هیچ تغییری اساسی در این کشور رخ نمیدهد.

هر تلاشی برای کانالیزه کردن این سه حرکت اساسی این نیروها،( که حوادث سه هفته اخیر نشان داد بسیار بسیار هم متحد عمل میکنند )، به طرف پروژه ای ساختگی و خیالی از جامعه ای یک دست و یا هموژن منجر به دلسردی و انزوای همه یا بخشی از این سه نیرو خواهد شد.

از این رو افراد تاثیر گذار که خطاب به شهروندان ایران سخنوری میکنند باید ده بار جملات خود را در دهان پس پیش کنند و بسنجند ، کسی را از قلم نیاندازند و باعث آزردگی و حتی تبعیض بین نیروهای محرک و حتی قربانیان نشوند. و الا این تبعیض آسیب پذیری جنبش را بیشتر می کند. الان دل آزردگی ده ها بار بیشتر شده است چون مردم هم عزادارند و هم بعد از سه هفته در خیابان باتوم خوردن خسته ومجروح هستند.

 

یک هیئت ائتلافی متشکل از چه کسانی میتواند در یک شورای رهبری محتمل باشد ؟

باز براساس تحلیل بالا که بعد از شستن چشم ها از جامعه داریم، اگر هیئتی فقط از افرادی که ما طرفداران آنها هستیم و دوستشان داریم برگزیده شود، باز هم تیری است که به سنگ خواهد خورد و به افتضاح خواهد کشید.

این هیئت باید مرکب از افرادی باشد که تک تک نیروهایی که در سه گروه عمده در بالا نوشتم نمایندگان خود را در بین آنها ببینند ، والا حمایت نخواهند شد. بخصوص نیروهایی که چون آتش زیر خاکستر در پیرامون کشور تحت ستم چند گانه در مدت نزدیک به یک قرن سرکوب شده اند(همه انها و نه فقط یکی از انها)، باید ببیند که چنین هیئتی خواست های آنها را ان هم از طریق نمایندگان شناخته شده انها باز تاب میدهد و این هیئت گل چینی از نمایندگان تمام آنها است.

این چنین ترکیبی بخصوص با حضور متراکم زنان در بدنه آن هم به آسانی مورد قبول جامعه جهانی خواهد بود و هم جامعه مبارز داخل کشور. در این ترکیب هر یک از نمایندگان باید از همین حالا برنامه و اهداف خود را بعد از سرنگونی به اطلاع مردم برساند، کنفرانس های

مطبوعاتی ترتیب دهد و به دیدار سازمانها وپارلمانها در خارج کشور برود. این تنها ترکیبی است که در سازمان های مدرن را در دنیای معاصر میتواند با گشاده رویی و به راحتی باز کند.

 

میپرسید آیا امکان تحقق وجود دارد؟

اگر سد انحصار طلبان و سانسورچی ها را که از همین امروز حتی بین قربانیان وگروه های در صحنه در سراسر کشور به شکل انتخابی عمل می کنند و فقط بخشی از انها را بولد می کنند را بشکنیم و این چوب را از لای چرخ های جنبش بیرون کشیم صد البته که ممکن است. نه تنها ممکن است بلکه ضروری است.

این تنها الترناتیو دمکراتیک برای یک جمهوری دمکراتیک است و الا باز هم چیزی مثل همین جمهوری یعنی جمهوری اسلامی خواهد آمد. شاید با لباس دیگر مثلا ملی گرایی خود را غالب کند که مطمین باشید هیچ پایگاهی دست کم در پیرامون کشور نخواهد

داشت و قطعا اگر اعمال زور کند (که باید برای بقا بکند )کار را به جنگ داخلی خواهد کشید.

مطلب دیگری که باید به آن دقت کنیم و راستیآزمایی اش کنیم مساله ” عمومی سازی” است برای بیرنگ کردن خواست ها و مطالبات در گروههای تبعیض دیده انسانها است.

انحصار گران از موذی ترین شیوه سرکوب که همان شیوه معروف «عمومی سازی » است استفاده می کنند، به نمونه ها دقت کنید ،

-زن ومرد نداریم همه انسانیم. جنسیتی نکنید. ستم به مرد ها هم هست ! پس از فمینیسم ( که امروز شاخه ای در علوم سوسیولوژی است !) سخن نگویید.!

– همه ایرانی هستیم. کرد و ترک و .. نکنید. همه در جمهوری اسلامی به یک اندازه سرکوب میشویم ( که مغلطه ای بیش نیست و ما از ستم های چند گانه در کشور با خبریم که این سرکوب گران موذیانه با عمومی سازی مطالبات، سعی در خفه کردن دارند. )

و الا آخر …

برای پاسخ به این جمعیت و رو کردن این ترفند، ویدیو کوتاهی در این مورد اینجا بگذارم که از این شیوه موذیانه سرکوب که با پنبه سر می برد پرده برمی دارد.