📘 حمله به بندرعباس؛ چگونه جنگ شریانهای حیاتی اقتصاد ایران را فلج میکند
📅 شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵- ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۶
🖋 جمعی از کنشگران اقتصاد سیاسی و اجتماعی ایران
🔵 بندرعباس مهمترین گره تجاری و لجستیکی ایران
از زمان جنگ ۱۲ روزه سال ۱۴۰۴، اقتصاد ایران وارد مرحلهای شد که جنگ دیگر فقط به میدانهای نظامی محدود نماند، بلکه بهتدریج خود را در تورم، کاهش تولید، اختلال در تجارت، بیکاری و فشار روزافزون بر معیشت مردم نشان داد. با گسترش درگیریها در ماههای بعد، هر مرحله از جنگ، لایه تازهای بر بحرانهای اقتصادی و اجتماعی کشور افزود.
اکنون حملات گسترده به زیرساختهای ارتباطی بندرعباس را باید ادامه همین روند دانست. گزارشهای منتشرشده طی دو روز گذشته نشان میدهد پلهای اصلی، خطوط راهآهن و مسیرهای بزرگراهی که بندرعباس را به مرکز کشور متصل میکنند هدف حملات قرار گرفتهاند؛ حملاتی که با هدف مختل کردن شریانهای اصلی حملونقل و تدارکات ایران انجام شده است.
این تحول فقط یک خبر نظامی نیست. بندرعباس مهمترین گره تجاری و لجستیکی ایران است؛ جایی که بخش بزرگی از کالاهای اساسی، مواد اولیه کارخانهها، تجهیزات صنعتی و بخش مهمی از صادرات و واردات کشور از آن عبور میکند. هرگونه اختلال گسترده در این شبکه، آثار خود را تنها در بنادر یا جادهها باقی نمیگذارد، بلکه بهتدریج در کارخانهها، بازار، قیمت کالاها و زندگی روزمره میلیونها ایرانی نمایان میشود.
پرسش اصلی این گزارش نیز از همین نقطه آغاز میشود: آیا جنگ اکنون وارد مرحلهای شده است که علاوه بر هدف قرار دادن توان نظامی جمهوری اسلامی، شریانهای حیاتی اقتصاد کشور را نیز نشانه گرفته باشد؟ اگر چنین باشد، آیا پیامد آن همراستا با تخریب مسیرهای ارتباطی می تواند تداوم بحران به مرحلهای برسد که مستقیماً بر تولید، توزیع کالا، معیشت مردم و پایداری اقتصاد ایران اثر بگذارد؟
🔵 بندرعباس؛ گره اصلی تجارت و زنجیره تأمین ایران
در سالهای گذشته، بندرعباس و بهویژه مجتمع بندری شهید رجایی، به مهمترین شریان بازرگانی دریایی ایران تبدیل شده است. این بندر به تنهایی حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد تجارت کانتینری کشور را مدیریت میکند و بیش از نیمی از تجارت خارجی ایران از این مسیر انجام میشود. ظرفیت تخلیه و بارگیری این مجموعه به حدود ۷۰ میلیون تن کالا در سال میرسد و از طریق شبکه جادهای و ریلی به مراکز صنعتی و مصرفی کشور متصل است.
بخش بزرگی از واردات کالاهای اساسی، مواد اولیه کارخانهها، ماشینآلات، تجهیزات صنعتی، قطعات تولید، دارو و بسیاری از کالاهای مصرفی از این بندر وارد کشور میشود. در مقابل، بخش مهمی از صادرات غیرنفتی، محصولات معدنی، فولاد، صنایع تولیدی و بخشی از فرآوردههای انرژی نیز از همین مسیر به بازارهای جهانی صادر میشود. به همین دلیل، بندرعباس فقط یک بندر نیست؛ بلکه حلقه اتصال اقتصاد ایران با شبکه تجارت منطقه ای و جهانی و ستون اصلی زنجیره تأمین کشور به شمار میرود.
در شرایط عادی، چنین تمرکزی میتواند به کاهش هزینههای حملونقل، تسهیل تجارت و افزایش رشد اقتصادی کمک کند. اما در شرایط جنگی که اکنون در آن قرار داریم، همین تمرکز به یکی از آسیبپذیرترین نقاط اقتصاد کشور تبدیل شده است. وقتی مسیرهای زمینی، ریلی و لجستیکی متصل به بندرعباس هدف حملات قرار می گیرند یا برای مدت طولانی از مدار اقتصادی خارج شوند، زنجیره تأمین در سراسر کشور آسیب میبیند، مواد اولیه دیرتر به کارخانهها میرسد، هزینه تولید افزایش مییابد، بازار با کمبود کالا روبهرو میشود و فشار تورمی بر زندگی مردم بیشتر خواهد شد. آنهم در شرایطی که طی دو دهه اخیر ابربحرانهای اقتصادی و اجتماعی در کنار تحریمهای اقتصاد جهانی مواجه بودیم که جامعه ایران را با کمبود کالا، تورم سه رقمی، ناپایداری کارخانجات در تولید و بحران معیشت برای میلیونها ایرانی تبدیل کرده بود.
🔵 بندرعباس در اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی
در اقتصاد جمهوری اسلامی، بندرعباس به یکی از مهمترین نقاطی تبدیل شده که کل جریان تأمین و گردش کالا در شرایط تحریم از آن عبور میکند. بخشی از فعالیتهای اقتصادی که از این بندر انجام میشود، بصورت تجارت رسمی است؛ یعنی واردات و صادراتی که با مجوزهای دولتی، ثبت در گمرک و مسیرهای شناختهشده انجام میگیرد، مثل واردات کالاهای اساسی، مواد اولیه کارخانهها یا صادرات محصولات صنعتی.
اما در کنار این، بخش دیگری از مبادلاتی که از این مسیر انجام میشود شفاف نیستند، یعنی کالاها یا فروش نفت و مشتقات آن که از این راه جابهجا میشود اساسا در آمار رسمی ثبت نمیشود یا با واسطههای چندلایه و «مسیرهای غیرشفاف» انجام میگیرد تا مسیر آن قابل پیگیری نباشد.
طی دو دهه اخیر در همین فضا، شبکههایی هم شکل گرفتهاند که کارشان دور زدن تحریمهاست، که از طریق پیدا کردن راههایی برای فروش نفت، وارد کردن کالاهای دو منظوره تحریمی یا جابهجایی پول اقدام می کنند بدون اینکه مستقیماً در سیستم رسمی جهانی دیده شوند. این شبکهها معمولاً از ترکیب واسطهها، شرکتهای پوششی، جابهجایی غیرمستقیم کالا و استفاده از مسیرهای منطقهای استفاده میکنند و بخش مهمی از فعالیتشان به همین گرههای بندری مثل بندرعباس وابسته است.
وقتی این لایه ها را کنار هم بگذاریم، روشن میشود که بندرعباس فقط یک زیرساخت اقتصادی نیست، بلکه به یکی از ابزارهای اصلی ادامه کار اقتصاد پوششی نهادهای نظامی و امنیتی و رانتی در شرایط فشار و تحریم تبدیل شده است. به همین دلیل میتوان گفت این بندر بخشی از «سازوکار بقا»ی اقتصاد در ساختار جمهوری اسلامی است؛ یعنی همان مجموعه راههایی که حکومت از طریق آن تلاش میکند جریان حداقلی کالا، پول و مبادله را برای نهادهای فوق زنده نگه دارد، دچار فرسایش ساختاری در دستگاههای نظامی- امنیتی و رانتی می شود.
در چنین وضعیتی، اختلال در مسیرهای بندرعباس مستقیماً به توان اداره اقتصاد پوششی در شرایط بحران ضربه میزند و چون یکی از مسیرهای اصلی تأمین کالا، تنظیم بازار و مدیریت فشارهای اقتصادی را دچار اختلال میکند، نهادهایی که از این مسیر ارتزاق می کردند، ضعیف و دچار بحران مالی و لتجستیک می شوند.
🔵 شکل گیری زنجیره ای از بحرانها با قطع ارتباط جاده ای و ریلی
اگر مسیرهای ارتباطی بندرعباس قطع شود، اولین اتفاقی که رخ میدهد این است که کالاهایی که در بندر هست، به مقصد نمیرسد، و مواد اولیه کارخانجات و شرکتها در بندر می ماند که باعث می شود که قطعات به کارخانه ها نرسد و از طرف دیگر هم کالاهای مورد نیاز و اساسی مردم به بازار نمیرسد. در ظاهر کمبود ایجاد نشده، اما در عمل زنجیره تأمین از کار میافتد. و از اینجا بحران اصلی شروع میشود.
🔵 بحران چگونه به زندگی مردم منتقل میشود
این اختلال خیلی سریع خودش را در زندگی روزمره نشان میدهد و در کارخانهها شاهد تشدید کاهش تولید یا توقف آن می شویم. کارگران با کاهش درآمد یا بیکاری مواجه میشوند و قیمت کالاها به دلیل کمبود و هزینه حمل و نقل دوباره افزایش پیدا میکند و دسترسی به برخی اقلام سختتر میشود. در این وضعیت، همراستا با «گرانی» اقلام مصرفی زندگی عادی مردم بیش از پیش غیر قابل پیشبینی می شود.
🔵 از اقتصاد تا جامعه؛ گسترش بحران
این بحران خودش را فقط در شکل اقتصادی نشان نمی دهد بلکه فشار معیشتی افزایش پیدا میکند و فاصله میان درآمد و هزینه ها بیشتر میشود، که منجر به افزایش نااطمینانی و نارضایتی در جامعه و گسترش آن می شود. و به طبع در این شرایط اعتراضات صنفی و مطالبات اقتصادی افزایش پیدا می کند. در واقع اختلال جابجایی کالاها در بندر عباس بهتدریج به اختلال در رابطه میان جامعه و اقتصاد تبدیل میشود. اقتصادی که بیش از این هم با بحرانهای در هم تنیده دچار فرسایش بود.
🔵 تشدید فشار بر معیشت و بیثباتی بیشتر در زندگی میلیونها ایرانی
آنچه در بندرعباس رخ داده، نشانه ضربه خوردن به یکی از مهمترین گرههای اداره اقتصاد جمهوری اسلامی در شرایط تحریم و بحران است. در ساختاری که طی سالها بر تمرکز، مسیرهای محدود و شبکههای غیرشفاف برای ادامه فعالیت اقتصادی تکیه کرده، از کار افتادن یک نقطه کلیدی میتواند کل زنجیره را دچار اختلال کند.
بندرعباس در این ساختار، فقط محل ورود و خروج کالا نیست؛ بخشی از سازوکار بقاست. به همین دلیل، اختلال در آن مستقیماً توان مدیریت اقتصادی را هدف قرار میدهد. اینجا مسئله اساسی در کنار کاهش واردات و تأخیر در حملونقل به تضعیف مسیرهای دور زدن تحریم ها می رسد که اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی در شرایط فشار از طریق آنها ارتزاق میکرد.
با این حال پیامد این اختلال، خیلی سریع از سطح کلان به زندگی روزمره منتقل میشود: مواد اولیه به کارخانهها نمیرسد، تولید کاهش پیدا میکند، هزینهها بالا میرود، کالاها دیرتر و گرانتر به بازار میرسند و فشار معیشتی بر مردم بیشتر میشود. در چنین شرایطی، فاصله میان درآمد و هزینه که پیش از این هم زیاد بود، باز هم عمیقتر میشود.
از اینجا به بعد، بحران فقط اقتصادی باقی نمیماند. وقتی زندگی روزمره بیثباتتر میشود و تأمین حداقلها دشوارتر، نااطمینانی اجتماعی افزایش پیدا میکند و مطالبات معیشتی به شکل گستردهتری خود را نشان میدهد. به همین دلیل، اختلال در یک بندر، بهتدریج به اختلال در رابطه میان جامعه و شریانهای اقتصادی تبدیل میشود.
در نهایت، حمله به بندرعباس را باید در یک تصویر بزرگتر دید: ادامه روندی که از جنگ ۱۲ روزه آغاز شد و اکنون وارد مرحلهای شده که شریانهای اقتصادی و زیرساختها را هدف قرار میدهد. در این مرحله، جنگ دیگر فقط در میدان نظامی جریان ندارد، بلکه مستقیماً در تولید، توزیع، بازار و زندگی روزمرده مردم حضور پیدا کرده است.
این یعنی اقتصادی که پیش از این هم زیر فشار تحریم، تورم و ناکارآمدی ساختاری در حال فرسایش بود، اکنون با ضربه به نقاط حیاتی خود وارد مرحلهای شده که هر اختلال، میتواند زنجیرهای از بحرانهای تازه را فعال کند؛ بحرانهایی که پیامد نهایی آن، تشدید فشار بر معیشت و بیثباتی بیشتر در زندگی میلیونها نفر است.




0 Comments